دایره المعارف اسلام پدیا » فاطمه (س)
منوی اصلی

فاطمه (س)

تاریخ: ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در باب: معصومین

 

معنا و مفهوم فاطمه (س)

در ابتدا طرح دو سؤال ضروری به نظر می رسد:

۱٫ آیا هر نامی که بر اشخاص مختلف؛ حتی فرزندان پیامبران و پیشوایان؛ نهاده می­شود، لزوماً باید دلیل خاصی داشته و نشانگر ابعاد وجودی صاحب آن نام باشد؟

۲٫ آیا انتخاب نام فاطمه برای دختر پیامبر اکرم(ص)، دلیل خاصی داشته ­است و این نام، بیانگر چه موضوعی می­باشد؟

در ارتباط با بخش اول، باید گفت که از پیشوایان ما منقول است که انتخاب نام خوب و مناسب برای فرزند، اولین نیکی به او می­باشد[۱] و طبیعی است که والدین؛ با سلیقه­های متفاوت خود؛ نام های مختلفی را برای فرزندان انتخاب ­نمایند و دین اسلام، اگرچه توصیه­های گوناگونی در این ارتباط بیان نموده، امّا این سفارشات، جنبۀ الزامی نداشته و اشخاص مجازند؛ به شرط نداشتن مفهوم شرک­آلود و ضد ارزش؛ هر نام مورد علاقۀ خود را بر فرزندان خود بگذارند.[۲] در همین راستا، پیامبر اکرم(ص)، بعد از ثبات دین اسلام و گسترش آن، این سیاست را دنبال ننمود تا اسامی تمام یاران خود را تغییر داده و لزوماً نام جدیدی برای آنان برگزیند که نشانگر ایمان و اسلام آنان باشد. وجود نام هایی؛ مانند عمار و مصعب و مقداد و … در میان یاران پیامبر؛ که مفهوم دینی در آنها وجود نداشت؛ این موضوع را تأیید می­نماید، البته روایات بسیاری وجود دارند که ایشان، تنها آن دستۀ از اسامی را تغییر می­دادند که یا دلالت بر شرک و بت­پرستی می­نمودند و یا معانی ناپسندی داشتند[۳]. البته، با وجود آزاد بودن اشخاص در انتخاب نام، سزاوار است که انتخاب بهتری داشته و نام مناسب­تری­ را برگزینند و به سفارشات پیشوایان در این زمینه عمل نمایند که به یکی از آنها اشاره می­نماییم:

امام باقر(ع) می­فرمایند: راست­ترین اسامی آن است که بر بندگی دلالت نماید و بهترین آنها اسامی انبیاء است.[۴]

آن چه بیان شد، تحلیلی مختصر در مورد کلیّت نامگذاری بود، اما برخی از نام ها، همانند نام مقدس “فاطمه”؛ که خداوند آن را انتخاب نموده و به پیامبر(ص) الهام فرمود، باید با نام های دیگر متفاوت بوده و به نحوی، گوشه­ای از ابعاد شخصیتی صاحب آن نام را در خود جای داده باشد، البته نیازی نیست که چنین نامی، منحصر در شخص مورد نظر بوده و سابقۀ قبلی نداشته و یا این که انتخاب آن برای دیگران ممنوع باشد.

نام فاطمه (س) از ریشۀ “فطم” به معنای کنده­شدن و جدا شدن می­آید.[۵]

حال چرا دختر پیامبر(ص) بدین اسم، نامیده­شد؟ روایات مختلفی در بارۀ این موضوع وارد شده­است و با وجود این که هر کدام از آنها به یک جنبۀ از دلایل می­پردازد، ولی با مروری در همۀ آنها، تعارضی در مفاد آنها نمی­یابیم، بلکه هر کدام از این روایات، به نوعی مکمّل روایات دیگر می­باشند. بر همین اساس، تعدادی از این روایات را جهت اطلاع نقل می­نماییم:

الف. یونس بن ظبیان روایت می­نماید که امام صادق(ع) از من پرسید: آیا می­دانی که تفسیر فاطمه چیست؟ گفتم: مولای من! خودتان تفسیرش را بفرمایید. ایشان فرمودند: فاطمه (س) از هرگونه بدی و زشتی جدا شده­بود (فطمت من الشر) و اگر مولی علی(ع) با او ازدواج نمی­نمود، از ابتدای خلقت، هیچ شخص هم­تراز و صلاحیت­داری برای ازدواج با او پیدا نمی­شد[۶]!

ب. امام رضا(ع) به نقل از پدرانشان از پیامبر اکرم(ص) روایت می­نمایند که ایشان فرمودند: به این دلیل اسم دخترم را “فاطمه” انتخاب نمودم، چون خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم جدا نموده­است.[۷]

ج. امام باقر(ع) می­فرمایند:زمانی که فاطمه (س) پا به دنیا گذاشت، خداوند به فرشته­ای وحی نمود تا نام فاطمه را در زبان پیامبر(ص) جاری نماید، سپس خداوند، خطاب به فاطمه (س) فرمود که من تو را با علم و دانش پرورش داده و از هرگونه پلیدی جدا نمودم[۸]. و … .

در پایان، باید بدانیم که دختر گرامی پیامبر(ص) که طبق نقل تمام مسلمانان؛ چه شیعه و چه اهل سنت؛ پاره­ای از تن ایشان بوده و آزار و اذیت ایشان، همانند آزار پیامبر(ص) می­باشد[۹]، سزاوار انتخاب نام مناسبی بوده، تا گوشه­ای از شخصیت و ابعاد معنوی این بانوی بزرگوار، با کمک این نام، به جهانیان معرفی شود. بر همین اساس، معتقدیم که خداوند، این نام مبارک را برای ایشان برگزیده است.

 

اسامی و القاب حضرت فاطمه (س)

برخی از اسامی و القاب آن حضرت چنین است:

الْبَتُولُ، الْحَصَانُ، الْحُرَّهُ، السَّیِّدَهُ، الْعَذْرَاءُ، الزَّهْرَاءُ، الْحَوْرَاءُ، الْمُبَارَکَهُ، الطَّاهِرَهُ، الزَّکِیَّهُ، الرَّاضِیَهُ، الْمَرْضِیَّهُ، الْمُحَدَّثَهُ، مَرْیَمُ الْکُبْرَى، الصِّدِّیقَهُ الْکُبْرَى.[۱۰]

در زیارت آن حضرت چنین می خوانیم:

السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ خَلْقِهِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّهُ الْمَرْضِیَّهُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصَّادِقَهُ الرَّشِیدَهُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِیَّهُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّهُ النَّقِیَّهُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِیمَهُ السَّلَامُ‏ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَعْصُومَهُ الْمَظْلُومَهُ، السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الطَّاهِرَهُ الْمُطَهَّرَهُ، السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَغْصُوبَهُ، السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْغَرَّاءُ الزَّهْرَاءُ، السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ مُحَمَّد.[۱۱]

 

امّ أبیها و بتول بودن فاطمه(س)

یکی از کنیه های فاطمه (س) “أم أبیها” و از لقب های آن حضرت “بتول” است.

” أم أبیها “به معنای “مادر پدرش” لقبی است که رسول اکرم (ص) به دختر خود دادند. چه این که پیامبر (ص) در خردسالی مادر را از دست داد و سراسر عمر عزیزش را به سختی گذراند و تا قبل از ازدواج با حضرت خدیجه و حتی پس از آن، پیوسته مورد آزار مشرکان بود. در این موارد دختر عزیزش فاطمه، با این که کودکی بیش نبود چون پروانه به گرد شمع وجود پدر می گشت و هیچ گاه از او جدا نمی شد و در رفع اندوه او آن چه می توانست می کوشید و از پدر دلجویی می کرد. چون رسول خدا(ص) دلسوزی وی را می دید اشک می ریخت و می فرمود: او مادر پدرش است.

این کنیه را شیعه و سنی نقل کرده و در معنای آن وجوهی بیان نموده اند. در میان معانی آن علاوه بر آن چه بیان شد، شاید بهترین وجه این باشد که: «امّ» در لغت به معنای مقصود و هدف نیز آمده است و چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمی مرتبت بود او را امّ ابیها گفتند. او بود که مقصود حقیقی و هدف و ثمره واقعی زندگانی پیغمبر بود.

بتول از ریشه “بتل” به معناى قطع است و دارای معانی متعددی است :

۱٫ بتول به زنی گفته می شود که نسبت به مردان هیچ گونه میل و شهوتی نداشته باشد.[۱۲]

۲٫ بتول به زنی گفته می شود که با زنان دیگر تفاوت های اساسی داشته باشند. در بعض از منابع آمده است:” مریم و فاطمه را از آن جهت بتول گفته‏اند که از جهت فضل و دین و حسب، غیر از زنان زمان خود بودند.

۳٫ بتول به کسی گفته می شود که از علائق مادی و دنیوی بر کنار باشد. حضرت مریم و فاطمه را بتول گفته‏اند به دلیل این که ایشان از دنیا قطع علاقه نموده متوجه خداوند تعالى گردیده‏اند.[۱۳]

۴٫ بتول به زنی گفته می شود که خون حیض نبیند. و علت این که به حضرت زهرا (ع) لقب” بتول” داده شد این است که آن حضرت هیچ گاه حائض نمی شدند.

شیخ صدوق از حضرت على (ع) روایت کرده که از رسول خدا (ص) سؤال شد: اى رسول خدا بتول یعنى چه؟ از شما شنیده‏ایم که گفته‏اید مریم و فاطمه هر دو بتول هستند. پیامبر فرمود: بتول آن زنى را می گویند که حیض نمى‏شود؛ زیرا حیض براى دختران انبیا ناپسند است.[۱۴]

هم چنین در روایتی از امام باقر (ع) از پدرانش نقل شده که فرمودند: فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص) طاهره نامیده شد؛ زیرا آن حضرت از هر نوع پلیدی پاک است و هیچ وقت خون حیض و نفاس ندیده است.[۱۵]

اما چنین حالتی مخصوص فاطمه (س) نیست، بلکه براساس آیۀ شریفه (آل عمران، ۴۲) و روایاتی از شیعه و سنی و تفاسیری که درشأن نزول آیه وارد شده، حضرت مریم نیز هرگز خون حیض ندیده است[۱۶] و خداوند متعال آن را به عنوان فضیلت برای مریم (س) بیان می کند.

هم چنین بر اساس روایاتی که وارد شده تمام دختران پیامبران نیز این گونه بودند؛ پیامبر (ص) می فرماید: حیض براى دختران انبیا ناپسند است.[۱۷]

اما این که یک ویژگی خلاف متعارف، نمی تواند ارزش باشد.! باید گفت همیشه این طور نیست و در بسیاری از موارد داشتن ویژگی های غیر متعارف و خارق العاده یک ارزش بزرگ به حساب می آید. حضرت عیسی در روزهای نخستین تولد که در گهواره زبان گشود و گفت:” إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا وَ جَعَلَنی‏ مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیًّا وَ بَرَّا بِوَالِدَتىِ وَ لَمْ یجَْعَلْنىِ جَبَّارًا شَقِیًّا وَ السَّلَامُ عَلىَ‏َّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا”[۱۸] یعنی:” من بنده خدایم او کتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا که باشم- وجودى پربرکت قرار داده و تا زمانى که زنده‏ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که مى‏میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!”

با این که چنین سخن گفتنی بر خلاف روال طبیعی و عادی است، اما از معجزات بزرگ آن حضرت و فضیلت بزرگی برای آن حضرت است و با این کار دامن مادر خود را از اتهام بدخواهان پاک نمود.

بنابر این گرچه ندیدن حیض برای زنانی که در موقعیت حیض دیدن هستند ممکن است یک بیماری بسیار خطرناک باشد و موجب ضررهایی به آنها شود، اما با توجه به قدرت و حکمت خداوند متعال در جلوگیری از ضررهای آنان برای زنانی که خداوند به صورت خاص اراده کرده است تا آنان چنین خونی را نبینند یک امتیاز بزرگ است؛ زیرا زنان در ایامّی مشخص به خاطر عذری (مانند حیض) نمی توانند نماز بخوانند، روزه بگیرند ، وارد مسجد الحرام و مسجد النبی شوند، در مساجد توقف کنند، الفاظ و کلمات قرآن را لمس کنند و… اما حضرت زهرا (س) به علت عنایت و توجه خاصّ خداوند چنین محدودیت هایی ندارند.

 

ابعاد شخصیت حضرت فاطمه (س)

پیرامون شخصیت وجودی و مقام معنوی فاطمه زهرا (س) بسی کتاب ها نگاشته شده و سخن های فراوانی بیان شده است، اما اگر هزاران برابر آن نیز از قلمرو ذهن و اندیشه بشر به درآید و صورت گفتار یا نوشتار پذیرد، باز قطره ای باشد از اقیانوس بی کرانۀ فضیلت های حضرتش.[۱۹] ما در این مقال با اعتراف به عجز خود در این مجال، تنها به ذکر قطره ای از آن دریای بی کران می پردازیم؛ چرا که گفته اند:

آب دریا را اگر نتوان کشید               هم به قدر تشنگی باید چشید.

در آسمان معرفت حضرت زهرا (س)، برترین اندیشه های بشری، حیران و تیز پروازترین عقل ها، سرگردان اند. برای دست یابی به ساحل دریای معرفت او باید به سراغ احادیث معصومین (ع) رفت. بنابر روایات متعدد و معتبری که از ائمه طاهرین (ع) رسیده، حقیقت لیله القدر به وجود مقدس فاطمه زهرا (س) تفسیر شده است؛ چرا که لیلهالقدر ظرف نزول قرآن صامت است و فاطمه (س)، ظرف نزول یازده قرآن ناطق و انسان های به تکامل و فعلیت رسیده یعنی ائمه اطهار (ع) است.[۲۰]

مقام حضرت صدیقه کبری (س) آنچنان والا است که رضایت و خشم حضرتش معیار رضایت و خشم پیامبر گرامی اسلام و رضایت و خشم کبریایی قرار گرفته است. چنان که در حدیثی پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “فاطمه (س)، پاره تن من است، هر کس او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است و هر کس مرا مسرور گرداند خدا را مسرور کرده است و هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است. نیز فاطمه (س)، عزیزترین مردم در نزد من است.[۲۱] همچنین پیامبر گرامی اسلام در حدیثی فرمودند: “مریم سرور زنان زمانه خویش بود، اما دخترم فاطمه (س)، سرور همه زنان جهان، از آغاز تا فرجام آن است.[۲۲]  در حدیثی دیگر فرمودند: «فرشته ای بر من نازل شد و به من بشارت داد که فاطمه (س) سرور همۀ زنان اهل بهشت و نیز سرآمد همۀ بانوان است.[۲۳] بدین ترتیب فضیلت و سروری فاطمه (س)، بر مریم و زنان صالحه ای همچون آسیه ثابت می گردد. آری، مقام و منزلت زهرای مرضیه (س)، نه تنها بسی والاتر از مقام آسیه و مریم است که اوج افتخار آنان، توفیق خدمت گزاری آستان حضرت خدیجه کبری (س) به هنگام وضع حمل فاطمه زهرا (س) است.[۲۴]

از ابعاد کرامتی حضرت زهرا (س) می توان به پارسایی و قناعت به ثروتی اندک و امکاناتی ناچیز، در عین امکان بهره مندی از بالاترین امکانات را اشاره کرد؛ چرا که او دختر پیامبر اسلام (ص) است و آن حضرت مزرعه با ارزشی همچون “فدک” را به ایشان بخشیدند[۲۵] که در آمد خوبی داشت. همچنین شوهرشان حضرت علی (ع) از محل کار و تلاش خود در آمد قابل توجهی داشتند و حضرت می توانستند زندگی مرفهی برای خود و همسر و فرزندان خود فراهم آورند، اما همۀ در آمد خود را صرف نیازمندان می کردند و  خود به یک زندگی بسیار سخت و پر مشقت اکتفا می نمودند.

بُعد دیگر شخصیت آن حضرت، بعد انفاق و ایثار است. داستان بخشیدن لباس عروسی خود، آن هم در شب عروسی بسیار معروف است و جریان ایثار غذا و طعام خود در عین نیازمندی به مسکین و یتیم و اسیر در مدت سه شب پی در پی، در قرآن مجید سورۀ دهر (انسان) آمده است.

یکی دیگر از ابعاد کرامتی حضرت زهرا (س) عبادات آن حضرت است، عبادت فاطمه از لحاظ کمیت، تا بدان حد گسترده است که در لحظه لحظه زندگی او حضور و ظهور دارد. رفتار او، گفتار او، نگاه او، تلاش او، نفس کشیدن او در هر لحظه شب و روز، عبادت بود.[۲۶] او هر شب بعد از خوابانیدن بچه ها و فراغت از دیگر وظایف خانه داری، بر سجاده عبادت به نماز می ایستاد، تا جایی که پاهای مبارکش متورم می شد.[۲۷] عبادات آن حضرت چنان بی مانند است که درخشندگی نور آن باعث حیرت و لذت ملائکه مقرب الاهی می گردد، تا جایی که هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب الاهی همگی بر او سلام و تحیت می فرستند.[۲۸]

یکی از افتخارات شیعه صحیفه فاطمیه است. شیعه معتقد است این کتاب شریف الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است.[۲۹]

حیا، عفت و حجاب حضرت زهرا (س): جلوه هایی بسیار زیبا و دیدنی از رفتار و گفتار فاطمه زهرا (س) در عرصه حجاب و عفاف گزارش شده است که می باید سرمشق دختران و زنان ما در زندگی قرار گیرد. روزی پیامبر اکرم (ص) از جمع مسلمانان حاضر در مسجد سؤال کردند: چه روش و سیره ای برای زندگانی بانوان بهتر است؟ حضرت زهرا (س) به واسطه سلمان – که خود را عاجز از جواب این سؤال می دانست و به همین دلیل به خانه حضرت زهرا (س)، خود را رسانیده بود- فرمودند: “برای زنان بهتر است که مردان نامحرم را نبینند و مردان نامحرم نیز ایشان را نبینند”.[۳۰]

در آخر به یکی از ضروری ترین عرصه هایی که در آن بایستی به فاطمه زهرا (س) اقتدا نمود، اشاره ای داشته باشیم و آن عرصه دفاع از حریم امامت و ولایت می باشد؛ چرا که او در دورۀ کوتاه زندگانی خویش پس از هجران رسول خدا (ص) زیباترین جلوه پاسداری از حریم ولایت را به تصویر کشانید.[۳۱] فاطمه (س) مردم زمانه خویش را خوب می شناخت و می دانست آنان لیاقت عبرت پذیری از سخنان او و جسارت قیام به همراه او را ندارند، اما می خواست برای آیندگان، ضلالت را رسوا، حقیقت را برملا و حجت را تمام نماید، چنان که فرمود: “اما می دانم که خوارید و در چنگال زبونی گرفتار. یاری نکردن وجودتان را فرا گرفته و ابر بی وفایی بر قلوبتان سایه گسترده. چه کنم که دلم خون است و باز داشتن زبان شکایت از طاقت بیرون”.[۳۲]

فاطمه (س)، در قیام پر حماسه فرهنگی اش، لحظه ای از افشاگری و روشن گری های هدایت بخش خویش دست برنداشت تا به همه مسلمانان طول تاریخ بفهماند که سکوت در مقابل مهاجمان فرهنگی پذیرفتنی نیست. حضرت زهرا (س) در مقابل بدعت و تحریف اسلام، آرام ننشست،که برخاست، جوشید و خروشید، افشاگری نمود و روشنگری کرد؛ چرا که با الهام الاهی و تحدیث جبرئیل از آینده خبر داشت و می دانست این روشنگری ها، عاقبت دل های لایقی خواهد یافت و نقش بی نظیری را در به ثمر رسانی امامت و محقق سازی هدف خلقت ایفا خواهد نمود.[۳۳]

برای اطلاع بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:

۱٫ جامی از زلال کوثر، مصباح یزدی، محمد تقی.

۲٫ فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت، قزوینی، سید محمد کاظم.

۳٫ حماسه کوثر یه شرح مبارزات یگانه دخت پیامبر گرامی اسلام، حضرت فاطمه زهرا (س)، زجاجی کاشانی، مجید.

 

معنای حدیث لولا فاطمه

روایات در مورد مقام و منزلت حضرت فاطمه بسیار است و مضامین برخی از این روایات حاکی از مقاماتی منحصر به فرد و حیرت آور در مورد ایشان است. بر اساس روایات، یکی از معانی فاطمه به معنای کسی است که مردم  توان رسیدن به معرفت او را ندارند و دستشان از شناخت او کوتاه است.[۳۴] گو این که سرّ مخفی خداوند نیز در فاطمه نهان است و شناخت خدا و عرفان حق رابطه تنگاتنگی با شناخت حضرت فاطمه دارد هم چنان که فاطمیت هم صفت امتناع از شناخت و در حجاب بودن و مقیم حرم الاهی بودن را تداعی می کند.

می دانیم که حضرت فاطمه (س) نه پیامبر بود و نه امام پس باید این گوهره ای که باعث شد از چنین جایگاهی در عالم برخوردار باشد غیر از نبوت و امامت باشد. این گوهرۀ قدسی را هر چه بنامیم مسلم است که به کنه معرفت آن باز هم نخواهیم رسید، اما در عالمِ عبارت، می توان از آن به گوهرۀ عبودت تعبیر کرد. عبد بودن به معنای واقعی کلمه؛ یعنی از خود هیچ نداشتن و همگی خدا شدن، پس عبد خدا آینه خدا است. از همین روی است که امام صادق (ع) در مورد حقیقت عبودیت می فرماید: عبودیت گوهره ای است که کنه آن ربوبیت است.[۳۵] این گوهره همان گوهر گمشده انسان و همان سر الاسرار عرفان است.

در روایتی دیگر آمده است که شناخت فاطمه همان شناخت شب قدر است[۳۶] و غایت همه عارفان درک حقیقت شب قدر است و عارف واصل کسی است که شاهد بر واقعه نزول قرآن در شب قدر باشد.

از طرفی امام در مقام باطنی خود صاحب مقام قرآن ناطق است؛ یعنی سر امامت مربوط به دریافت حقیقت غیبی قرآن است و این گونه است که ذات امامت نیز رابطه خاصی با حقیقت حضرت فاطمه (س) دارد.

آن چه برای عموم مردم آشکار می شود مقام نبوت است و امامت به عنوان کمال دین به واسطۀ نبوت ابلاغ می شود و گروهی خاص آن را در می یابند و آن چه از مقام  امامت نیز که مصون از شناخت اغیار باقی می ماند (مگر برای محرمان سرّ خدا) همان سر ّ وجود فاطمه است که در نقاب عصمت و غیرت الاهی مخفی مانده است.

پس امامت سر نهان نبوت است و جوهره عبودت هم سر نهان امامت است، اما نکته در این جا است که این سه مرتبه و مقام در وجود پیامبر اسلام در وحدت کامل و در حد کمال حضور دارند. این است که مقام خود پیامبر (ص) از معصومان دیگر (ع) بالاتر است با این حال مقام امامت محمدی در علی (ع) و مقام عبودیت هم در حضرت فاطمه (س) تجلی یافته و به عنوان مشخصۀ اصلی آشکار شده است. به این ترتیب در مورد سیر ظهور حقیقت وجودی حضرت محمد(ص) باید گفت که مقام عبودیت از مقام نبوت و امامت برتر است و از همین روی آن چه در وجود حضرت فاطمه محقق شده است نهایی ترین مقام برای یک انسان است که غایت نبوت و امامت محسوب می شود.

حدیث «لولا فاطمه»

مجموعه روایاتی که در مورد مقام و منزلت حضرت فاطمه (س) از جانب پیامبر و سایر معصومان نقل شده هم چنین احادیث قدسی بسیار زیادی که در مورد آن حضرت در ضمن سخنان قدسی خداوند آمده است[۳۷] خود به خود به مضمون مطالب پیشین دلالت دارد، اما آن چه به صراحت به مقام خاصی در مورد حضرت فاطمه اشاره دارد و برخی از علما آن را در کتب خود آورده اند این حدیث قدسی در مقام خطاب به پیامبر اسلام است که:

« لولاک لما خلقت الافلاک . و لولا علی لما خلقتک . و لو فاطمه لما خلقتکما»[۳۸]

در مورد سند این روایت باید گفت که اگر چه این روایت طبق موازین علم رجال جزو احادیث ضعیف محسوب می شود با این حال بسیاری از علمای بزرگ شیعه آن را در کتب خود آورده اند. قسمت اخیر روایت (لولا فاطمه لما خلقتکما) را جنه العاصمه/۱۴۸ از «کشف اللئالی» تألیف صالح بن عبد الوهاب عرندس نقل می کند. مستدرک سفینه البحار هم در ج ۳، ص ۳۳۴ از «مجمع النورین» مرحوم فاضل مرندی نقل می کند و از نویسندۀ ضیاء العالمین جد مادری صاحب جواهر نیز نقل شده است .

میرزا ابو الفضل تهرانی در «شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور» ص ۸۴ و … نقل می کند که، صالح بن عبد الوهاب و برخی روات سابق او مجهول هستند ولی این نکته دلیلی بر کذب روایت نیست.

به علاوه این که باید توجه داشت که در این گونه روایات که مربوط به مقاماتی خاص در مورد معصومان هستند مجهول بودن راوی امری متوقع است چراکه در عصر ائمه به خلاف راویان احکام فقهی که مشکلی در رفت و آمد و معاشرت  نداشتند راویان اعتقادات (به دلیل شرایط تقیه) افرادی منزوی از معاشرت معمول بوده و چندان اهل تماس در مجامع مطرح در مباحث روز نبوده اند و عدالت و وثاقت آنها هم مورد کلام و بحث واقع نمی شد. بنابراین مجهول بودن آنها ضرری به اعتبار حدیث نمی زند؛ خصوصاً وقتی مطابق با قواعد باشد و همین امر که این افراد مورد خطاب امام در این گونه مسائل بوده اند معلوم می شود که از «اصحاب سرّ» بوده اند کما این که برخی دیگر از سخنان مشابه در مورد مقامات ائمه هم از طرف همین گونه افراد نقل شده است.[۳۹]

در مقام بیان مضمون این روایت باید گفت که این روایت از چند بخش تشکیل شده است:

۱٫ غایت بودن انسان کامل برای خلقت عالم

۲٫ برتری مقام امامت نسبت به نبوت

۳٫ برتری مقام عبودیت نسبت به هر مقامی دیگر

به این سه مقام ِ بحث، در این روایت با این عبارات اشاره شده است که: ۱٫ «اگر تو نبودی افلاک و کائنات را نمی آفریدم»؛ این بخش از روایت با روایات دیگری هم تأیید می شود که در جای خود ذکر شده است و منظور از آن این است که «انسان کامل» هدف اصلی از خلقت عالم و کانون اصلی توجه خدا و مجرای اراده او در عالم خلقت است. در مقام توضیح این مطلب توسط حکما و عرفا مطالب بسیاری عنوان شده که در این جا به یکی از تقریرات آنها اشاره می شود:

اگر جهت وحدت عالم نبود کثرت تحقق نمی یافت. سنخیت علت و معلول اقتضا می کند میان علت نخستین جهان که واحد من جمیع جهات است و هیچ جهت تکثر در او نیست و میان معلولات عالم که متکثرات و مختلفات می باشند یک جهت وحدتی تحقق داشته باشد که از جهتی ارتباط با وحدت کل و از جهتی تناسب با عالم کثرت داشته باشد و این امر فقط در عالم نفس متحقق است. و این کار هر موجودی نیست، بلکه فقط نفوس پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) هستند که می توانند این مهم را به عهده بگیرند پس اگر نفس پیامبر نبود جهت وحدت عالم تحقق نمی یافت و آن گاه کثرات هم تحقق نمی یافتند.[۴۰]

و اما فقره بعدی روایت که می فرماید:«لولا علی لما خلقتک»؛ این بخش از روایت مربوط به برتری مقام امامت نسبت به نبوت است. می دانیم که نبوت به معنای پیام آوری است امّا امامت مقامی بالاتر است و آن مقام رسیدن به توحید کامل و رسیدن به خدا بعد از فنای از خویشتن است. بر اساس آیات قرآن حضرت ابراهیم بعد از طی مراحل و ابتلائاتی خاص در عین حالی که پیامبر بود در نهایت به مقام امامت نائل شد. البته پیامبر اسلام نیز دارای مقام امامت بود ولی چون مشخصۀ اصلی حضرت علی (ع) مقام امامت است  و مشخصه ظاهری پیامبر هم نبوت، از این روی در مورد مقام امامت نسبت به علی (ع) تأکید شده است.

بنابراین در این جا به هیچ وجه بحث بر سر برتر بودن علی (ع) نسبت پیامبر نیست، بلکه سخن بر سر برتری امامت نسبت به نبوت است چرا که با دلایلی بدون تردید، می دانیم که مقام پیامبر از حضرت علی (ع) بالاتر است و مهم ترین دلیل این مطلب سخن خود علی (ع) است که :«انا عبد من عبید محمد»[۴۱]؛ من بنده ای از بندگان محمدم.

و اما در مقام سوم از بحث یا فقره سوم از روایت که می فرماید: «اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمی آفریدم» – به همان سیاق فقره قبلی – اشاره به مقامی دارد که هرچند این مقام در خود پیامبر (ص) به نحو کمال وجود داشت، اما در فاطمه (س) به عنوان مشخصۀ اصلی آشکار شد و آن مقام عبودیت است.

بنابراین توضیح، عبارت «لولا فاطمه لما خلقتکما» این خواهد بود که اگر به خاطر مقام عبودیت نبود امامت و نبوت هم ناقص بود و به غایت خود نرسیده بود چرا که نبوت و امامت مقدمه ای برای رسیدن به مقام عبد مطلق است. البته این مقام در خود پیامبر(ص) و علی(ع) نیز بود، ولی در فاطمه(س) منحصراً همین مقام تجلی کرد. بنابراین در این روایت تکیه اصلی بر آن حضرت (سلام الله علیها) شده است. حال آن که هیچ دوئیت و کثرتی در ذات این انوار مقدس متصور نیست.

به این ترتیب مسلم است که مقام عبودیت در کمال خود اگر در کسی محقق شود حتی از نبوت و امامت هم بالاتر است و خود نبی و امام هم به دلیل عبودیت به آن مقام رسیده اند و مسئولیت نبوت و امامت را متحمل شده اند و از طرفی بالاترین مقامی که در نزد خدا دارند در نهایت مقام عبودیت آنان است.

به بیان دیگر نبوت و امامت مشتمل بر نسبت آنان با خلق است، اما عبودیت بیان کنندۀ جهت الاهی آنان است که بالاتر از نبوت و امامت است.

 

مقام حضرت زهرا (س) در سن جوانی

بر اساس تصریح قرآن کریم، عیسای پیامبر (ع) هنگامی که در گهواره بود مقام والایی نزد پروردگار داشت: “فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا. قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا. وَ جَعَلَنی‏ مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیًّا”؛[۴۲] مریم به فرزندش اشاره کرد تا ماجرا را از او بپرسند. آنان با تعجب گفتند که چگونه با نوزادی که در گهواره است سخن گوییم؟! عیسای تازه متولد شده گفت: من بندۀ خدایم که او کتاب آسمانی به من هدیه کرده و مرا به عنوان پیامبر برگزیده است! و نیز هر کجا که باشم برکت را در وجودم قرار داده و مرا تا زمانی که زنده هستم به نماز و زکات سفارش فرموده است.

و نیز در جای دیگری از قرآن این آیه را مشاهده می کنیم: “وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین‏”؛[۴۳] و عیسی در گهواره و در میانسالی با مردم سخن گفته و همواره از نیکوکاران بود.

بر این اساس، اگر بپذیریم که فردی در نوزادی بتواند پیامبر باشد، پذیرش این موضوع که بانویی آسمانی در سنین نوجوانی و جوانی بتواند جایگاهی مانند پیامبران داشته باشد، با آموزه های اسلامی و قرآنی هیچ منافاتی ندارد.

اما این که چرا برخی افراد می توانند به این جایگاه ها دست یابند، موضوع دیگری است که در جای خودش مورد بحث و گفت و گو قرار گرفته است.

نمایه های مرتبط:

مقام امامان شیعه نسبت به پیامبران، ۵۲۲۷ (سایت اسلام کوئست: ۶۰۶۷).

معنای حدیث لولا فاطمه، ۸۲۵۱ (سایت اسلام کوئست: ۸۷۲۳).

ابعاد شخصیت حضرت زهرا (س)، ۱۲۵۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۳۳۴).

 

برتری بر بسیاری از مردان

هر چند که پیامبران و امامان، به دلایلی که در جایش بدان ها پرداخته شده، از میان مردان انتخاب شده اند، اما معنای چنین انتخابی آن نیست که بانوان، امکان پیشرفت معنوی و رسیدن به درجات عالی قرب خداوند را ندارند. در همین راستا، خداوند در قرآن کریم، بانوانی؛ چون مریم و آسیه را از میان نسل های گذشته، به عنوان اسوه ای برای بشریت معرفی نموده است.[۴۴] بدیهی است که مقام و منزلت آنان از بسیاری مردان و حتی مردان مؤمن، برتر و والاتر است. مسلمانان، به ویژه، شیعیان معتقدند که بانوان دیگری نیز وجود دارند که مقام معنوی آنان به مراتب بیشتر از عموم مردان و زنان با ایمان است.

ام المؤمنین خدیجه، همسر پیامبر (ص) و دخترشان فاطمه (س)، برترین بانوی جهان آفرینش، بهترین نمونه از بانوانی هستند که تمام افراد با ایمان اعم از زن و مرد باید از آنها سرمشق گرفته و رفتارشان را الگوی خویش قرار دهند.

شیعیان، فاطمه (س) را شخصیتی می دانند که در ردیف پیامبران و اولیای الاهی جای دارد. در این زمینه، امام صادق (ع) بیان می فرمایند که اگر خداوند، امیرالمؤمنین علی (ع) را خلق نمی کرد، هیچ مردی هم طراز فاطمه (س) نبود.[۴۵] و این نشانگر برتری ایشان بر تمام صحابه پیامبر (ص) از دیدگاه شیعه می باشد.

البته، کتاب های معتبر اهل سنت نیز آکنده از بیان فضائل آن بانوی بزرگوار است؛ نظیر این که ایشان پارۀ تن پیامبر (ص) بوده و آزارشان چون آزار پیامبر است،[۴۶] و ایشان، سرور بانوان بهشت هستند.[۴۷]

بر این اساس، عجیب نیست که مسلمانان معتقد باشند که فاطمه (س)، برتر از مردان بسیاری باشد.

 

پیامبر(ص) و بوسیدن فاطمه(س)

حضرت فاطمه (س) در میان دختران و اهل بیت پیامبر (ص) از جایگاه ویژه ای برخوردار و یک دختر استثنایی است. وی از نظر خلقت و آغاز نشو و نمایش فوق العاده و برجسته است.

به حدیثی که با چند سند، ابن شهر آشوب آورده است توجه می کنیم:

«ابوعبیده خداء و غیر او از امام صادق (ع) چنین نقل کرده است که رسول خدا (ص) فاطمه را زیاد می بوسید، بعضی از همسران حضرت این کار را ناپسند شمرده و اعتراض کردند. پیامبر (ص) فرمود: وقتی که مرا به سوی آسمان عروج دادند، جبرئیل دستم را گرفت و به بهشت وارد کرد خرمایی در اختیار من قرار داد که آن را خوردم – در روایتی آمده است: – سیبی را به من داد و خوردم. این میوه تبدیل به نطفه ای در صلب من گشت، همین که به زمین فرود آمدم با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه باردار شد. بنابراین فاطمه حوری بهشتی است که در جمع آدمیان قرار گرفته، هرگاه به بوی بهشت مشتاق شوم دخترم را می بویم.[۴۸]

آری رابطۀ پیامبر (ص) با دخترش زهراء (س) بسیار عمیق و پرمعنا است و علاقۀ شدید او نسبت به این دختر آشکار و نمایان است.

 

تاریخ تولّد حضرت زهرا (س)

معمولاً و به طور عادی و طبیعی در تایخ وقایع و حوادث تاریخی همچنین تولد و وفات و شهادت شخصیت های بزرگ اختلاف نظر وجود دارد. از آن جمله در تاریخ ولادت و شهادت زهراء (س). علت اصلی چنین اختلاف نظرهایی عدم اهتمام به ضبط دقیق، عدم اهتمام به نگهداری منابع و … است که منجر به  از بین رفتن بسیاری از کتب و منابع اولیه شده است.

در کتب تاریخ و احادیث سه تاریخ برای ولادت آن حضرت ذکر شده است:

بیستم جمادی الاخر سال پنجم قبل از مبعث

دهم جمادی الآخر سال پنجم بعد از مبعث پیامبر اکرم (ص)

بیستم جمادی الآخر سال دوم بعد از مبعث

ما در این جا به بررسی هریک از این اقوال در دو بخش قبل از بعثت و بعد از آن می پردازیم:

۱٫ ولادت قبل از بعثت: بیستم جمادی الاخر سال پنجم قبل از مبعث: این تاریخ در منابع زیر آمده است:

الف. در مصباح المتهجد آمده است: عامه (اهل سنت) روایت کرده اند که تولد آن حضرت در سال پنجم قبل از بعثت بوده است.[۴۹]

این نظر (ولادت پنج سال پیش از بعثت، وفات در ۲۹ سالگی) در نزد مورخان طرف داران زیادی دارد . اما به دلیل این که سخنان کسانی که این تاریخ را پذیرفته اند، یکسان نبوده و گاه متفاوت است، نمی توان این تاریخ را پذیرفت.! مثلا «ابن سعد» گزارش «واقدی » را در شرح حال نویسی فاطمۀ زهرا (س)[۵۰] می پذیرد و می گوید: فرزندان پیامبر (ص) از خدیجه (س) به ترتیب ذیل اند: ..،..،…، سپس فاطمه، بعد ام کلثوم و در زمان مسلمانی، عبدالله و میان هر فرزند، یک سال فاصله بود.[۵۱]

اگر عبدالله در سال بعثت به دنیا آمده باشد، فاطمه (س) دو سال پیش از بعثت زاده شده است، نه پنج سال!

چنان که باید گفت: پیامبر ۳۸ سال داشته، نه ۳۵ سال، هم چنین دختر پیامبر در ۵/۲۵ یا ۲۶ سالگی درگذشته است، نه در ۲۹ سالگی .

۲ . ولادت پس از بعثت: که یعقوبی و مسعودی بدان قطع و جزم دارند[۵۲] بی آن که سال خاصی را برشمارند. کسانی که می گویند دخت گرامی پیامبر (ص)، پس از بعثت به دنیا آمده است، سه تاریخ را در زادروز ایشان ذکر می کنند:

نخست: در سالی که پیامبر (ص) به رسالت برانگیخته شد، که چهل سالگی ایشان بود. یعقوبی این تاریخ را برمی شمرد: «سن فاطمه به هنگام وفات، ۲۳ بود».[۵۳]

پیامبر (ص) پس از بعثت، ۲۳ سال زنده بود و فاطمه (س) ۷۵ روز یا شش ماه بعد از وفات پیامبر (ص) درگذشت. در این باره میان تاریخ نگاران اختلاف نظر است.

دوم: در سال دوم بعثت و در هنگامی که نبی ۴۱ سال داشت، فاطمه به دنیا آمد. این تاریخ در منابع متعددی آمده است:

الف. عبدالله بن محمد بن سلیمان بن جعفر هاشمی به نقل از پدرانش – علیهم السلام – همین تاریخ را برمی گزیند، نیز حاکم، ابن عبدالبر، شیخ مفید، طوسی و نویری.[۵۴] بسیاری دیگر (گر چه تاریخ های دیگری نقل می کنند) همین تاریخ را می پذیرند. در این صورت، حضرت به هنگام وفات، ۲۱- ۲۲ سال داشته است .

حاکم با استناد به امام جعفر صادق (ع) همین تاریخ در زاد روز و درگذشت پذیرفته است: «فاطمه در ۲۱ سالگی درگذشت و هنگامی که پیامبر (ص) ۴۱ سال داشت به دنیا آمد».[۵۵]

ب. در مصباح المتهجد آمده است که تولد حضرت فاطمه در روز بیستم جمادی الاخر(روز جمعه) سال دوم بعد از مبعث بوده است.[۵۶]

ج. تاریخ المفید: و فی الیوم العشرین من جمادى الآخره سنه اثنتین من المبعث کان مولد السیده الزهراء فاطمه (ع)‏ کذا فی کتاب المصباح.[۵۷]

سوم. دهم جمادی الآخر سال پنجم بعد از مبعث پیامبر اکرم (ص): این تاریخ در منابع زیر آمده است:

الف. در کافی از امام صادق (ع) روایت شده است: “فاطمه دختر پیامبر (ص) در سال پنجم بعد از مبعث متولد و بعد از هیجده سال و هفتاد و پنج روز  از دنیا رفت.”[۵۸]

ب. در مَنَاقِبِ روایت شده است که فاطمه (س) در سال پنجم بعد از مبعث و سال سوم بعد از اسراء (معراج) در دهم جمادی الاخر متولد شد”.[۵۹]

ج. فاطمه (س) در پنج سال بعد از آنکه خداوند نبوت پدرش (ص) را ظاهر ساخت متولد شد.[۶۰]

بنابر این نظریه، حضرت زهراء (ع) به هنگام وفات، هیجده سال داشته اند. این تاریخ فقط نزد محدثان شیعی و تاریخ نگاران متأخر، پس از طوسی (م ۴۶۰ هـ) پذیرفته شده است. شواهد و قرائنی وجود دارد که باعث می شود ما این نظر را بر دیگر انظار ترجیح دهیم . مهم ترین قرینه و شاهد بر صحت این قول، این روایت است که مسلم روایت می کند: ابوجهل بر سر رسول الله (ص) در حال سجده شکم دان گوسفند ریخت. یک نفر فاطمه را خبر کرد. فاطمه که در آن هنگام دخترک کم سن و سالی بیش نبود، آمد و صورت پدر را پاک نمود و مشرکان را نفرین کرد.[۶۱]

این واقعه پس از درگذشت ابوطالب؛ یعنی در سال های یازده و سیزده پس از بعثت بود. در روایت، حضرت دخترکی کم سن و سال توصیف شده که بیانگر خردسالی وی است و گواه ولادت ایشان پس از بعثت می باشد. اگر حضرت، پنج سال پیش از بعثت زاده شده بود، می بایست در آن هنگام، شانزده تا هیجده سال داشته باشد، که در این صورت وصف «دخترکی کم سن و سال » گفته نمی شد.

این خبر، گواه ولادت حضرت، در دومین یا پنجمین سال پس از بعثت است و دیگر تاریخ ها را رد می کند. گو این که قراینی دیگر – هر چند ضعیف یا مورد اختلاف – هست که تأیید کنندۀ گفتۀ ماست. [۶۲]

 

 

میزان مهر حضرت فاطمه (س)

مهر حضرت فاطمه زهرا (س) در حقیقت بهای زره حضرت امیرالمؤمنین (ع) بود که آن را به پانصد درهم و بنابر نقلی چهارصد درهم فروختند، البته قول اوّل (پانصد درهم) مشهورتر است.

در این که پانصد درهم معادل چه مقدار نقره است، گرچه در بین فقها نظریات متفاوتی وجود دارد، ولی اکثر آنان فرموده اند: پانصد درهم معادل  ۲۶۲ مثقال صیرفی نقره خالص می باشد.[۶۳]

تعیین و تطبیق مهر السنه با قیمت های رایج امروز، متغیّر و سیّال است و روزانه متفاوت می شود. جهت تعیین قیمت پانصد درهم یا ۲۶۲ مثقال نقره باید به صرّافی ها و جواهر فروشی ها مراجعه کرده و قیمت روز یک درهم یا قیمت نقره خالص را پرسید و به این طریق مهرالسنه حضرت فاطمه (س) به نرخ روز معین می شود.

 

 

فرزندان حضرت زهرا (س)

شیخ مفید در ارشاد آورده است :” فرزندان حضرت علی (ع) از حضرت زهراء (س) عبارتند از: حسن، حسین، محسن، زینب کبری و زینب صغری، ام کلثوم.[۶۴]

ابن سعد در طبقات[۶۵] و بلاذری در انساب الاشراف[۶۶] آورده است:

۱٫ فرزندانی که مادرشان حضرت فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است شامل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و محسن و زینب کبری و ام کلثوم کبری است. محسن در جریان حمله به خانۀ حضرت زهرا (س) سقط شد.[۶۷]

بنا بر این حضرت زهراء (س) دارای سه فرزند پسر به نام های حسن، حسین، محسن بود که محسن در جریان حمله به خانۀ حضرت زهرا (س) سقط شد و دو فرزند دختر به نام های زینب و ام کلثوم بوده اند. البته نام دیگر حضرت “ام کلثوم “، زینب صغری بوده است.

 

فاطمه (س) و عدم ورود فرزندان ایشان به جهنم

روایتی در بحار الأنوار به این مضمون وجود دارد:

“بِإِسْنَادِ التَّمِیمِیِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ قَالَ النَّبِیُّ (ص) إِنَّ فَاطِمَهَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَى النَّار”؛[۶۸] پیامبر(ص) فرمود: پروردگار به پاسداشت پاک دامنی فاطمه (س)، آتش جهنم را بر فرزندان او حرام کرد.

این روایت در کتاب عیون أخبار الرضا (ع) که مأخذ بحار الأنوار در این زمینه می باشد نیز به همین ترتیب ذکر شده است.[۶۹]

منابع و راویان فراوانی از شیعه و اهل سنت که این حدیث را نقل کرده و در ارتباط با آن نظریات و پرسش هایی مطرح نموده اند[۷۰] که این خود به نوعی نشانگر مسلم الصدور بودن اصل این روایت است.

یکی از مؤلفان اهل سنت در قرن دهم بعد از بیان این روایت اعلام می دارد که نتیجه گیری صحیح آن است که سند این حدیث نسبتاً خوب است و همان گونه که در کتاب دیگری به صورت مفصل بیان داشتم، نظریۀ ساختگی بودن آن اشتباه است.[۷۱]

اما آن چه در ارتباط با این روایت مورد بحث و گفت و گوهایی قرار گرفته است، آن است که دامنۀ شمول این روایت تا کجا است؟ آیا باید آن را محدود به افراد خاصی دانست، یا تمام نوادگان حضرتش مصداق آن هستند؟

آنچه از روایات شیعه برداشت می شود آن است که گویا برخی از سادات، این حدیث را به منزلۀ چراغ سبزی از جانب پروردگار ارزیابی می کردند که تمام اشتباهات آنان در این دیدگاه مورد بخشش بوده و هیچ مجازاتی دامنگیرشان نمی شد.

امامان معصوم(ع) با چنین دیدگاهی به مبارزه پرداخته و اعلام داشتند که چنین روایتی نباید منجر به سوء استفادۀ برخی از منتسبان به اهل بیت شود که در ذیل به برخی از این روایات اشاره می شود:

۱٫ حسن بن موسی روایت می کند که در خراسان در حضور امام هشتم بودم و برادر ایشان زید بن موسی که در مجلس حضور داشت گروهی را گرد خود جمع آوری کرده و به آنان فخر می فروخت که ما چه هستیم و چه هستیم!

این سخنان به گوش امام رضا (ع) که مشغول سخن گفتن با گروهی دیگر بود رسید و به دنبال آن رو به سمت برادرش کرده و فرمود: آیا این روایت که آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه(س) به پاسداشت پاک دامنی ایشان حرام است، تو را به خود مغرور کرده؟! سوگند به خدا که حیطۀ این روایت تنها امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و دیگر فرزندان بلا واسطۀ ایشان را در بر می گیرد. آیا عادلانه است که (پدرمان) موسی بن جعفر(ع) فرمانبردار پروردگار بوده، روزها را به روزه و شب ها را به عبادت بگذراند و تو مرتکب گناه و نافرمانی شوی، آن گاه هر دوی شما در روز قیامت یکسان باشید؟! در این صورت تو نزد خدا از او گرامی تری! (زیرا تو با وجود گناه به همان درجه ای رسیده ای که او با اطاعت بدان دست یافته است).

(جدمان) امام سجاد(ع) در این زمینه می فرمود که نیکوکاران از سادات دو برابر دیگران پاداش دریافت کرده و بدکاران آنان نیز دو برابر مجازات خواهند شد![۷۲]

مشابه این روایت با تعابیر دیگری در سایر منابع نیز مشاهده می شود.[۷۳]

۲٫ حماد بن عثمان روایت می کند که از امام ششم(ع) تفسیر روایت نبوی ناظر به نجات فرزندان فاطمه(س) از آتش را جویا شدم. ایشان فرمودند که مراد از این روایت، فرزندان بلا واسطۀ ایشان یعنی حسنین(ع) و زینب و ام کلثوم می باشد.[۷۴]

۳٫ شخصی به امام صادق(ع) عرضه داشت که آیا این حدیث، امان نامه ای برای تمام سادات بنی فاطمه نیست؟ ایشان فرمودند آیا نادانی؟ همانا مراد از این روایت تنها حسن و حسین  می باشند که پاره ای از اهل بیت عصمت اند، اما در مورد غیر آنها باید دانست که اگر رفتار و کردار زشت شخصی، مقام و منزلت او پایین آورد، منتسب بودن به پرهیزکاران او را بالا نخواهد برد.[۷۵]

البته روایات دیگری وجود دارد که می توان خلاف آنچه گفته شد را از آن برداشت کرد،[۷۶] اما با توجه به اصول و موازین اسلامی و قرآنی، گرچه می توان گروه خاصی را دارای امتیازات بیشتری دانست، اما آزادی عمل مطلق آنان در انجام رفتار زشت و مصونیت کامل از هرگونه مجازات، با آموزه های دینی منطبق نیست و نجات فرزندان بلاواسطۀ زهرا نیز ناشی از بصیرتی است که به پاداش پاک دامنی مادرشان به آنها عطا شده و به دنبال آن، این بزرگواران با اختیار خود به گرد گناه و معصیت نرفته اند.

 

مصائب و مشکلات حضرت فاطمه (س) بعد از وفات پیامبر (ص)

در ارتباط با مصائب و مشکلاتی که برای فاطمه دختر پیامبر (ص) بعد از وفات ایشان به وجود آمد، سخن و روایت فراوان است که ممکن است تمام جزئیات مندرج در آنها مورد پذیرش برادران اهل سنت نباشد، اما کلیت آن نمی تواند مورد انکار باشد.

در این زمینه، به روایتی از صحیح بخاری که معتبرترین کتاب اهل سنت است، اشاره می کنیم:

“ان فاطمه ابنه رسول الله سألت ابا بکر الصدیق بعد وفاه رسول الله (ص) أن یقسم لها میراثها ما ترک رسول الله (ص) مما أفاء الله علیه فقال لها أبوبکر أن رسول الله (ص) قال لا نورث ما ترکنا صدقه فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت”؛[۷۷] فاطمه دختر پیامبر، بعد از وفات پدرش از خلیفۀ اول درخواست نمود تا میراثش را به او بازگرداند. ابوبکر گفت که پیامبر فرموده: ما ارث برجای نمی گذاریم و ما ترک ما صدقه است! فاطمه با شنیدن این سخن، غضبناک شده و با ابوبکر قهر کرد و این قهر او تا زمان رحلتش ادامه داشت.

در همان صحیح بخاری روایتی از پیامبر (ص) وجود دارد مبنی بر این که هر که فاطمه را به غضب آورد، گویا مرا به غضب آورده است.[۷۸]

همین دو روایتی که مورد پذیرش تمام فرقه های اسلامی است، برای اثبات عقیدۀ شیعه در مظلومیت فاطمه (س) کفایت می کند.

برای بررسی بیشتر در ارتباط با منابعی از شیعه و اهل سنت که به تاریخ حضرت زهرا (س) می پردازد، علاوه بر مطالعۀ پرسش ۵۲۵۶ (سایت اسلام کوئست: ۵۵۱۲)، می توانید به دیگر پایگاه های اطلاع رسانی تخصصی در این زمینه مراجعه فرمایید.[۷۹]

 

زمان غصب فدک و آتش زدن خانۀ حضرت زهرا (س)

اقدام عمر به آتش زدن خانه حضرت زهرا و غصب فدک توسط ابابکر از نخستین کارهایی بود که در فاصله بسیار کمی بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) انجام شد، اما این که کدام یک از این دو حادثه زودتر به وقوع پیوست باید بگوئیم در باره اقدام عمر به آتش زدن خانه حضرت زهرا در کتاب های تاریخ اهل سنت آمده است: “… ثم إن أبا بکر بعث عمر بن الخطاب إِلى علی و من معه لیخرجهم من بیت فاطمه (رضی الله عنها)، و قال: إِن أبوا علیک فقاتلهم. فأقبل عمر بشیء من نار على أن یضرم الدار، فلقیته فاطمه (رضی الله عنها) و قالت: إِلى أین یا ابن الخطاب؟ أ جئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم، أو تدخلوا فیما دخل فیه الأمه….”[۸۰]؛ یعنی: ” ابابکر عمر را به سوی علی و کسانی که با او بودند فرستاد تا آنها را از خانه فاطمه (رضی الله عنها) بیرون بیاورد. و به او گفت : اگر آنان با تو مخالفت کردند با آنان نبرد کن! عمر در حالی که آتش با خود حمل می کرد به سوی خانه حضرت زهرا رفت تا خانه را به آتش بکشد! پس با فاطمه رو برو شد. فاطمه از او پرسید ای پسر خطاب کجا می روی؟ آیا آمده ای خانه ما را به آتش بکشی؟! عمر گفت: بله، یا این که آن چه را مردم پذیرفتند (خلافت ابابکر) قبول کنید… .”

همچنین در باره زمان غصب فدک آمده است : ” عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَمَّا بُویِعَ أَبُو بَکْرٍ وَ اسْتَقَامَ لَهُ الْأَمْرُ عَلَى جَمِیعِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ، بَعَثَ إِلَى فَدَکَ مَنْ أَخْرَجَ وَکِیلَ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه مِنْهَا.”[۸۱]یعنی : “زمانی که مردم با ابو بکر بیعت کردند و او بر همه مهاجرین و انصار تسلط پیدا کرد کسی را به سوی فدک فرستاد تا وکیل حضرت زهرا (ع)را از آن خارج سازد”.

از این عبارت استفاده می شود که غصب فدک بعد از آتش زدن خانه، با فاصله زمانی چند روز صورت گرفته است. برای آگاهی از جریان غصب فدک به سؤال ۳۴۲۵ (سایت اسلام کوئست: ۴۲۱۴)، نمایه: برگرداندن فدک به فرزندان حضرت علی (ع) در زمان خلافت او مراجعه شود.

 

شنیده شدن صدای گریه حضرت زهرا (س)

یکی از سند های احکام اسلام قول و فعل معصومان است؛ یعنی اگر  پیامبر گرامی اسلام (ص)، حضرت زهرا (س) و دیگر امامان معصوم(ع) عملی را انجام دهند یا کلامی را بیان کنند که شرایط حجیت را داشته باشد، کلام یا عمل آنان، حجت است و با استناد به آن می توان حکم شرعی استنباط کرد، پس اگر ثابت شود که حضرت زهرا (س) گریه کردند و صدای ایشان را نیز مردان شنیدند و ایشان با توجه به آن، گریه شان را ادامه دادند، بهترین دلیل برای جواز این عمل خواهد بود.

گریۀ حضرت زهرا (س)

در روایات از حضرت زهرا (س) به  عنوان یکی از پنج تنی که بسیار گریه کرده اند(بکائین)، نام برده شده است.[۸۲]

در تاریخ ذکر شده بعد از وفات پیامبر اسلام و حوادثی که برای امام علی (ع) اتفاق افتاد، حضرت زهرا (س) بسیار متأثر گردید به طوری که گریۀ ایشان که نوعی اعتراض به سیاست حاکم و نوعی برانگیختن احساسات بود شنیده می شد. البته هیچ جا بیان نشده است که حضرت با صدای بلند گریه می کرده است بلکه گریه ای که بلند نباشد نیز قابل شنیدن است. اما اعتراض مردان مدینه به حضرت علی که گفتند: “به فاطمه (س) بگو یا شب گریه کند یا روز”[۸۳]، می تواند ناظر به این باشد که با گریه حضرت و متأثر شدن زنان و دختران مدینه که با ایشان بسیار مراوده داشتند و حضرت نقش معلم و مربی آنان را داشت و با انتقال این حزن و اندوه به خانه، مردان مدینه را برانگیخت که جهت ادامه زندگی روزمره خود به این عمل حضرت اعتراض کنند، البته از طرفی دیگر وجود یک توطئه برای خنثی کردن حربۀ تحریک احساسات توسط حضرت زهرا (س)، را نباید از نظر پنهان داشت؛ گریه های حضرت بیشتر مزاحم حاکمان و غاصبان خلافت بود تا مردم مدینه؛ زیرا مردم مدینه می دیدند که تنها دختر پیامبرشان که در زمان پیامبر، آن قدر از او تجلیل می شد، امروز به نحو بسیار غمگینی پیوسته در حال گریه است. این ابراز احساسات می توانست مردم را نسبت به مسائل بعد از وفات پیامبر (ص) و جانشینی ایشان حساس کرده و آنان را وادار به واکنش کند.

این دو دلیل می تواند علت اعتراض مردم مدینه به گریه های حضرت باشد.

برای آگاهی بیشتر از فلسفۀ گریه های حضرت زهرا(س) می توانید به نمایه های زیر مراجعه کنید.

نمایۀ زمان غصب فدک، سؤال ۷۵۹۱ (سایت اسلام کوئست: ۷۷۶۴).

نمایۀ شیعه و خلافت و جانشینی پیامبر، سؤال ۱۲۸۹ (سایت اسلام کوئست: ۱۲۷۳).

نمایۀ چگونگی به خلافت رسیدن سه خلیفه، سؤال ۲۲۹۷ (سایت اسلام کوئست: ۲۹۰۶).

در هر حال نظر مراجع تقلید در بارۀ شنیدن صدای زن به شرح زیر است:

گوش کردن به صدای زن اگر مفسده ای نداشته باشد جایز است.[۸۴] این نظر دربارۀ مداحی و احیاناً آواز خواندن زنان یا صدای معمولی آنان است، ولی شنیدن صدای گریه زن مفسده ای ندارد. بنابراین شنیدن صدای گریه زن برای مردان اشکالی ندارد.

 

طلب مرگ کردن حضرت زهرا (س)

برخی چنین نقل کرده اند که حضرت زهرا (س) دست فرزندانش را گرفته و بر سر قبر پیامبر رفته و طلب مرگ نمود، امّا در منابع معتبر، چیزی که بیان کنندۀ چنین مطلبی باشد وجود ندارد. البته در برخی از کتاب ها، دعای طلب مرگ به حضرت نسبت داده شده است. حضرت زهرا در خطبۀ مفصل که به خاطر اعتراض بر غصب فدک، بیان کرده است، آرزوی مرگ می کند و می فرماید: “ای کاش در این لحظه مرده بودم”.[۸۵] البته باید شرایط سخت آن زمان را در نظر گرفت. چنین آرزویی می تواند، نوعی اعلام انزجار از وضعیت موجود باشد. در هر صورت، اگر بپذیریم که حضرت زهرا (س) با قصد جدی، چنین مطلبی فرموده اند، در این صورت به مطالب زیر باید توجه کرد.

عمر طولانی، یکی از نعمت های ارزشمند الاهی است و از نظر اسلام آرزوی مرگ امر ناپسندی است که پیامبر اکرم (ص)[۸۶] و ائمه طاهرین (ع) در روایات زیادی از داشتن چنین آرزوهایی منع کرده اند. طلب مرگ نمودن از خداوند دلیل‏هاى گوناگون مى‏تواند داشته باشد که اگر به دلیل برخورد با مشکلات زندگى و ضعف نفس باشد کارى قبیح و ناپسند است.

اما اگر منشأ آن، ایمان قوى و عشق و محبت وصف ناشدنى نسبت به خداوند باشد، به طورى که عاشق تحمل دورى معشوق خویش را ندارد و وصال وى تمام آرزوى او است، این طلب مرگ، ممدوح است. امیر مؤمنان (ع) در نهج البلاغه در خطبه معروف به خطبه متقین در اوصاف و ویژگی هاى اهل تقوا و ایمان مى فرماید: اگر خداوند عمر معینى را براى اهل ایمان و تقوا معین نکرده بود، یک چشم به هم زدن نیز روح آنان در بدنشان نمى ماند، به دلیل اشتیاق به پاداش الاهى و بیم از کیفر او؛ یعنى مؤمن مشتاق دیدار و لقاى پروردگار خوش است.[۸۷]

حضرت علی (ع) در کلام دیگری می فرماید: “بسیار به یاد مرگ و منزل هاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مکن، مگر آن گاه که صددرصد به رضایت الاهى مطمئن باشى.[۸۸]

بنابراین، در دو مورد است که مرگ برای اولیاء الله یک آرزو می‏شود و دیگر از خدا طول عمر نمی‏خواهد:

۱٫ کسی که در دنیا طوری زندگی کرده است که آن چه‏ که پیش فرستاده خیر و برکت است، دیگر برای او دنیا یک زندان است، چون وظایف خود را به نحو احسن انجام داده و مسئولیت خود را ایفا نموده است و احساس می کند دیگر بعد از این برای او فرصت و توانایی انجام کار نیست و زندگی در این دنیا فقط موجب تأخیر در ملاقات او با حضرت رب الارباب است، در این جا آرزوی مرگ از خداوند آرزوی تسریع در رسیدن به لقاء الله است. همان‏طور که دانشجویی که برای تحصیل‏ به خارج رفته و در آن جا به خوبی درس خوانده و کار کرده و دانشنامه گرفته است، آرزوی بازگشت به وطن دارد؛ چون‏ مسئولیت خود را به حد اعلا انجام داده است. به عبارت دیگر؛ مرگ برای اولیاء الله یک‏ آرزو است، اما آیا آنها در صدد تحقق‏بخشیدن به این آرزو هستند یا در عین این که‏ مرگ برای آنها یک امر آرزویی است، با آن مبارزه هم می‏کنند؟ نکته این‏ است که هم آرزویش را دارند و هم با آن مبارزه می‏کنند (مگر در دو صورت‏ که خواهیم گفت)؛ چرا؟ برای این که مثل آنان همان، مثل دانشجو است، دانشجویی که در خارج از کشور است تا آن آخرین لحظه‏ای که هنوز فرصت کار کردن و پیشرفت دارد با بیرون رفتن از این محل مبارزه می‏کند با این که‏ آرزوی آن را دارد، مگر آن ساعتی که احساس کند که دیگر در این جا کاری‏ برایش نمانده است؛ یعنی آنچه باید انجام می‏داده، انجام داده است.۲

۲٫ دوم مسئله شهادت است. از آن جا که شهادت در راه خدا بالاترین درجۀ کمال انسانی است، آرزوی شهادت و مرگ در راه خدا آرزوی بالاترین درجۀ کمالاتی است که انسان پس از سال ها عبادت و بندگی خالصانه و انجام اعمال صالح ممکن است به آن برسد و ممکن است به آن نرسد، اما شهادت یک کمال تضمین شده است. پیغمبر (ص) فرمود: هر صاحب عمل نیکی، فوق عملش، برّ و نیکی‏ هست، مگر شهادت که دیگر مافوق این برّ و نیک، برّی نیست،[۸۹] بنابراین، آرزوی شهادت (مرگ در راه خدا) یک آرزوی مطلوب است، اما در هیچ یک از دو مورد هم انسان مؤمن اجازه ندارد خود را در معرض مرگ و کشته شدن قرار دهد و اگر در چنین حالی مریض شد، باید خود را مداوا نماید تا سلامتی خود را باز یابد. یا اگر در میدان جهاد در راه خدا حاضر شده، باید تمام مسائل حفاظتی را برای حفظ جان خود رعایت کند[۹۰].،[۹۱]

نمایه های مربوط:

۱٫ مرگ و تأخیر در آن، سؤال ۹۷ (سایت اسلام کوئست: ۲۲۳۵).

۲٫ درخواست طول عمر و آرزوی مرگ، سؤال ۲۱۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۱۳).

۳٫ عدم آگاهی از زمان مرگ، سؤال ۲۲۱۰ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۲۵).

۴٫ شهادت حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت، ۵۲۵۶ (سایت اسلام کوئست: ۵۵۱۲).

 

نارضایتی حضرت زهرا (س) از عمر و ابوبکر

عدم رضایت حیضرت زهراء (س) دختر گرامی رسول خدا (ص) از خلیفه اول و دوم مطلب مسلمی است که در روایات نقل شده است. توجه شما را به روایتی در این زمینه جلب می کنیم:

امام صادق (ع) در روایتی از دیدار عمر و ابوبکر با حضرت زهرا (س) به منظور عذر خواهی گزارش فرموده است. این دیدار با وساطت حضرت علی (ع) انجام شد. در این روایت آمده است: هنگامی که چشم آنان به حضرت زهرا(ع) افتاد به او سلام کردند اما زهرا جواب سلام آنان را نداد و صورت خود را از آنان بر گرداند!. پس آن دو نفر جای خود را عوض کرده و  در مقابل حضرت زهرا(ع) نشستند چند بار این کار تکرار شد!. تا این که حضرت زهرا (ع) گفت : علی جان پرده را بینداز ! و به زنانی که در پیرامونش بودند فرمود :صورت مرا بر گردانید وقتی صورتش را بر گرداندند مجدداً عمر و ابوبکر به سوی او آمدند ! ابوبکر گفت ای دختر رسول خدا ما آمده ایم تا رضایت شما را جلب کنیم و از نا رضایتی شما بر حذر باشیم از شما در خواست بخشش و گذشت داریم !. حضرت زهرا فرمود:”یک کلمه با شما سخن نخواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و شکایت کارها و ظلم هایی را که در حق من کرده اید را به آن حضرت بیان کنم .‏”[۹۲]

مطابق این روایت اگر چه عمر و ابو بکر برای دریافت رضایت از کارها و اعمال خود به حضور حضرت زهراء (س) رسیدند اما حضرت فاطمه (س) هرگز آنان را نبخشیدند و از آنان ابراز رضایت نکردند.

همچنین در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری آمده است: “بعد از رحلت رسول الله (ص‏) حضرت زهرا (س) مریض شد، دو نفر از صحابه به عیادت او آمدند و احوال او را پرسیدند! حضرت فرمود آیا شما نشنیدید که پیامبر (ص) می فرمود: ” فاطمه پاره تن من است، کسی که او را اذیت کند مرا اذیت کرده است ؟” آن دو نفر گفتند: بلی ما از او شنیدیم! در این موقع حضرت زهرا (س) دستان خود را به سوی آسمان بلند کرده و فرمود: “پروردگارا من ترا شاهد می گیرم که این دو مرا اذیت کرده و حق مرا غصب کردند سپس از آنان روی بر گرداند و بعد از آن با آنان سخن نگفت.”[۹۳]

همچنین در بعضی از روایات آمده است که حضرت زهرا (س) از امام علی(ع) خواستند که مراسم تجهیز و دفن ایشان مخفیانه انجام شود. چنانچه  در وصیت نامه ایشان آمده است: “این وصیت فاطمه دخت رسول خدا(ص) است و گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى یکتا نیست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست، بهشت و جهنّم حق است و روز قیامت بى تردید فرا خواهد رسید و خداوند در آن روز مردگان را از قبرها برمى‏انگیزاند و زنده مى‏کند. على جان! من فاطمه دختر محمدم، خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت از افتخار همسرى‏ات برخوردار باشم، تو از دیگران به من سزاوارترى، مرا شبانه حنوط نما و غسل بده و کفن کن و بر جنازه‏ام نماز بگزار و در تاریکى شب به خاکم بسپار، و هیچ کس را خبر نکن، تو را به خدا مى‏سپارم و تا دیدار روز قیامت به فرزندانم درود و سلام مى‏فرستم.[۹۴] به نظر می رسد دختر پیامبر اکرم (ص) با این وصیت استثنایی خواسته اند همه را از اعتراض خود نسبت به کسانی که حق ایشان را غصب کرده اند، آگاه کنند.

اما چرا حضرت زهراء (س) با آن مقام عصمت و با آن لطف و مهربانی و گذشت و بخششی که در سیره ایشان ثبت شده است ، این دو نفر را نبخشیدند؟ باید بگوئیم لطف و مهربانی و گذشت و بخشش آن حضرت مربوط ظلم هایی است که افراد نا آگاه نسبت به حقوق فردی و شخصی ایشان مرتکب می شدند. در چنین مواردی ایشان نه تنها از کسی کینه ای به دل نمی گرفتند که برای هدایت او از صمیم دل و از روی عطوفت و مهربانی دعا می کردند. اما عدم گذشت ایشان در مورد خلیفه اول و دوم به این جهت بوده است که اینان دستورات پیامبر را زیر پا گذاشتند و علی رغم اینکه خود در مواقع و زمان های مختلف شاهد تصریح پیامبر اکرم (ص) به جانشینی امام علی(ع) بودند، اما عالمانه و از روی عمد این فرمان را زیر پا گذاشتند و امامت حضرت علی را نادیده گرفتند و با این کار خود در حق پیامبر و همه مسلمانان و همه بشریت ظلم کردند! و با این کار خود دیگر قابل عفو نبودند. بنابر این اینجا مسئله بسیار فراتر از یک اذیت و آزار شخصی بوده است تا آن حضرت آنان را مورد عفو قرار دهد. از طرف دیگر اگر حضرت زهرا از این انحراف بزرگ چشم پوشی کرده و آنان را مورد عفو قرار می دادند ممکن بود بعضی از نسل های آینده از این کار ایشان استفاده کنند که حضرت زهرا هیچ گونه اعتراضی به این اعمال نداشته اند. علاوه بر این که این افراد گرچه به زبان عذر خواهی کردند ولی واقعاً از اعمال خود پشیمان نبودند؛ زیرا در صدد جبران اشتباهات خود و باز گرداندن منصب امامت به امام علی(ع) و باز گرداندن دیگر حقوق غصب شده نظیر فدک، اقدامی انجام ندادند! در حالی که شرط توبه واقعی این است که اعمال ناشایست گذشته را جبران نماید .بنابراین حضرت زهرا(س) برای آگاهی دادن به همه نسل های جویای حقیقت که تا قیامت می آیند و تاریخ را مطالعه می کنند این موضع را اختیار کردند.

 

تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا (س)

در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدیقه طاهره (س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده اند در میان کتاب های حدیثی و تاریخی چند دیدگاه وجود دارد. بعضی این زمان را چهل روز و تعدادی نیز این مدّت را شش ماه و گروهی دیگر هشت ماه ذکر کرده اند.[۹۵]

مرحوم ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین می گوید: مدت زمان حیات فاطمه زهرا (س) بعد از وفات پیامبر (ص) مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوری که کمترین زمان ذکر شده در این رابطه ۴۰ روز و بیشترین زمان هشت ماه مى باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روایات رسیده از ائمه (ع) است. امام باقر (ع) مى فرماید: زمان رحلت صدیقه کبری (س) سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام (ص) بود.[۹۶]

همچنین طبری (ره) در کتاب دلایل الامامه به سلسله اسناد خود روایاتی از حضرت امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت می فرماید: حضرت صدیقه طاهره (ع) در ماه جمادی الاخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته در سال یازده هجری از دنیا رفتند.[۹۷]

این دو روایت مبنای نظر اکثر علمای شیعه از جمله سید طاووس (ره) در کتاب شریف اقبال مى باشد.

اما دسته دیگری از روایات صحیحه هم این مدت را ۷۵ روز ذکر کرده اند از جمله این روایات، روایت مرحوم کلینی از امام صادق (ع) است که حضرت می فرماید: « توقف فاطمه (ع) در این دنیا پس از پدر گرامیش ۷۵ روز بود».[۹۸]

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم کلینی گردیده. البته ممکن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه گذاری بر کلمات در زمان صدور روایات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» مؤید این معنا است.

اکثر بزرگان سوم جمادی ثانی( ۹۵ روز بعد از رحلت پیامبر (ص))را معتبرتر می دانند.

برای اطلاع بیشتر به نمایه: شهادت حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت، سؤال ۵۲۵۶ (سایت اسلام کوئست: ۵۵۱۲)، مراجعه فرمائید.

 

شهادت حضرت فاطمه(س) در منابع اهل سنت

در مورد هتک حرمت خانۀ فاطمۀ زهرا(س) و شهادت آن حضرت ، نصوصى از کتب اهل سنت نقل شده است که نشان می دهد این مسئله یک امر تاریخى مسلّم است نه یک افسانه!! و با این که در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضایل و مناقب در کار بود؛ ولى به حکم این که ،”حقیقت شىء نگهبان آن است”، این حقیقت تاریخى به طور زنده در کتاب هاى تاریخى و حدیثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارک، ترتیب زمانى را از قرن هاى نخستین در نظر مى گیریم، تا برسد به نویسندگان عصر حاضر.

۱٫ ابن ابى شیبه و کتاب «المصنَّف»

ابوبکر ابن ابى شیبه (۱۵۹-۲۳۵) مؤلف کتاب المصنَّف به سندى صحیح چنین نقل مى کند:

هنگامى که مردم با ابى بکر بیعت کردند، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو، ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دختر گرامى پیامبر (علیها السلام) به على (علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد![۹۹]

۲٫ بلاذرى و کتاب «انساب الاشراف»:

احمد بن یحیى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى ۲۷۰) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخى را در کتاب «انساب الاشراف» به نحو یاد شده در زیر نقل مى کند.

ابوبکر به دنبال على (علیه السلام) فرستاد تا بیعت کند، ولى على (علیه السلام) از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتش زا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بینم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، این کار کمک به چیزى است که پدرت براى آن مبعوث شده است!![۱۰۰]

۳٫ ابن قتیبه و کتاب «الإمامه و السیاسه»:

مورّخ شهیر عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری (۲۱۲-۲۷۶) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پرکار حوزه تاریخ اسلامى است، مؤلّف کتاب «تأویل مختلف الحدیث»، و «ادب الکاتب» و… . وى در کتاب «الإمامه و السیاسه» چنین مى نویسد:

ابوبکر از کسانى که از بیعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على (علیه السلام) آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایى که جان عمر در دست او است بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (کنیه عمر) در این خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، گفت: باشد!![۱۰۱]

ابن قتیبه دنباله این داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است، او مى گوید:

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى که فاطمه صداى آنان را شنید، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصیبت هایى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسید، وقتى مردم که همراه عمر بودند صداى زهرا و گریه او را شنیدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بیرون آوردند، نزد ابى بکر بردند و به او گفتند، بیعت کن، على (علیه السلام)گفت: اگر بیعت نکنم چه مى شود؟ گفتند: به خدایى که جز او خدایى نیست، گردن تو را مى زنیم… [۱۰۲]

مسلّماً این بخش از تاریخ براى علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار مى باشد و لذا برخى بر آن صدد آمدند که در نسبت کتاب به ابن قتیبه تردید کنند، در حالى که ابن ابى الحدید استاد فن تاریخ، این کتاب را از آثار او مى داند و پیوسته از آن مطالبى نقل مى کند، متأسفانه این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالى که همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید آمده است.

«زرکلى» در اعلام این کتاب را از آثار ابن قتیبه مى داند سپس مى افزاید: که برخى از علما در این نسبت نظرى دارند. یعنى شک و تردید را به دیگران نسبت مى دهد نه به خویش، هم چنان که الیاس سرکیس[۱۰۳] این کتاب را از آثار ابن قتیبه مى داند.

۴٫ طبرى و تاریخ او:

محمّد بن جریر طبرى (متوفاى ۳۱۰) در تاریخ خود رویداد قصد هتک حرمت خانه وحى را چنین بیان مى کند:

عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى که گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى کشم، مگر این که براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى که شمشیر کشیده بود، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دستش افتاد، در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند.[۱۰۴]

این بخش از تاریخ حاکى از آن است که اخذ بیعت براى خلیفه با تهدید و ارعاب صورت مى پذیرفت حالا این نوع بیعت چه ارزشى دارد؟ خواننده باید خود داورى نماید.

۵٫ ابن عبد ربه و کتاب «العقد الفرید»:

شهاب الدین احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف کتاب «العقد الفرید» متوفاى (۴۶۳ هـ ) در کتاب خود بحثى مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده و تحت عنوان کسانى که از بیعت ابى بکر تخلف جستند چنین مى نویسد:

على و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبکر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند، با آنان نبرد کن! و در این موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در این موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پیامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر این که در آن چه امّت وارد شدند، شما نیز وارد شوید![۱۰۵]

تا اینجا بخشى که در آن به تصمیم به هتک حرمت تصریح شده است پایان پذیرفت، اکنون به دنبال بخش دوم که حاکى از جامه عمل پوشاندن این نیّت است، مى پردازیم!

آیا یورش انجام گرفت؟

در این جا سخنان آن گروه که فقط به سوء نیت خلیفه و یاران او اشاره کردند به پایان رسید، گروهى که نخواستند و یا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعکس کنند، در حالى که برخى، به اصل فاجعه یعنى یورش به خانه و… اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقیقت برافکندند، اینک در اینجا به مدارک یورش و هتک حرمت اشاره مى نماییم: (در این بخش نیز در نقل مصادر غالباً ترتیب زمانى را در نظر مى گیریم).

۶٫ ابو عبید و کتاب «الاموال»:

ابو عبید قاسم بن سلام (متوفاى ۲۲۴) در کتاب خود به نام «الأموال» که مورد اعتماد فقیهان اسلام است نقل مى کند:

عبدالرّحمن بن عوف مى گوید: که من در بیمارى ابوبکر براى عیادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوى زیاد به من گفت:

آرزو مى کنم اى کاش سه چیز را که انجام داده ام، انجام نمى دادم، همچنان که آرزو مى کنم اى کاش سه چیز را که انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنین آرزو مى کنم سه چیز را از پیامبر سؤال مى کردم.

امّا آن سه چیزى که انجام داده ام و آرزو مى کنم که اى کاش انجام نمى دادم عبارتند از:

اى کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم هرچند براى جنگ بسته شده بود.[۱۰۶] 

ابو عبید هنگامى که به اینجا مى رسد به جاى جمله: «لم أکشف بیت فاطمه و ترکته…» مى گوید: کذا و کذا. و اضافه    مى کند که من مایل به ذکر آن نیستم!.

ولى هرگاه «ابو عبید» روى تعصّب مذهبى یا علّت دیگر از نقل حقیقت سربرتافته است؛ محقّقان کتاب «الاموال» در پاورقى مى گویند: جمله هاى حذف شده در کتاب «میزان الاعتدال» (به نحوى که بیان گردید) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانى» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفرید» و افراد دیگر جمله هاى حذف شده را آورده اند.(دقت کنید!)

۷٫ طبرانى و معجم کبیر:

ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى (۲۶۰-۳۶۰) که ذهبى در «میزان الاعتدال» در حقّ او مى گوید: فرد معتبرى است.[۱۰۷] در کتاب «المعجم الکبیر» که کراراً چاپ شده است، آنجا که دربارۀ ابوبکر و خطبه ها و وفات او سخن مى گوید، یادآور مى شود: ابوبکر به هنگام مرگ، امورى را تمنا کرد. اى کاش سه چیز را انجام نمى دادم. اى کاش سه چیز را انجام مى دادم. اى کاش سه چیز را از رسول خدا سؤال مى کردم. درباره آن سه چیزى که انجام داده و آرزو کرد که اى کاش انجام نمى داد، چنین مى گوید: آن سه چیزى که آرزو مى کنم که اى کاش انجام نمى دادم، آرزو مى کنم که هتک حرمت خانه فاطمه نمى کردم و آن را به حال خود واگذار مى کردم!.[۱۰۸] ،این تعبیرات به خوبى نشان مى دهد که تهدیدهاى عمر تحقّق یافت.

۸٫ ابن عبد ربه و «عقد الفرید»:

ابن عبد ربه اندلسى مؤلّف کتاب «العقد الفرید» (متوفاى ۴۶۳ هـ ) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى کند:

من در بیمارى ابى بکر بر او وارد شدم تا از او عیادت کنم، او گفت: آرزو مى کنم که اى کاش سه چیز را انجام نمى دادم و یکى از آن سه چیز این است: اى کاش خانه فاطمه را نمى گشودم هرچند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند.[۱۰۹]

و نیز اسامى و عبارات و شخصیت هایى که این بخش از گفتار خلیفه را نقل کرده اند خواهد آمد.

۹٫ سخن نَظّام در کتاب «الوافی بالوفیات»:

ابراهیم بن سیار نظام معتزلى (۱۶۰-۲۳۱) که به خاطر زیبایى کلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در کتاب هاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه (علیها السلام) را نقل مى کند. او مى گوید: عمر در روز اخذ بیعت براى ابى بکر، بر شکم فاطمه زد، او فرزندى که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد!!(دقت کنید).[۱۱۰]

۱۰٫ مبرّد در کتاب «کامل»:

محمّد بن یزید بن عبدالأکبر بغدادى (۲۱۰-۲۸۵) ادیب، و نویسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در کتاب «الکامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهاى خلیفه را مى نویسد، و چنین یادآور مى شود: آرزو مى کردم اى کاش بیت فاطمه را نمى گشودم و آن را رها مى نمودم هرچند براى جنگ بسته باشد.[۱۱۱]

۱۱٫ مسعودى و «مروج الذهب»:

مسعودى(متوفاى ۳۲۵) در مروج الذهب مى نویسد:

آنگاه که ابوبکر درحال احتضار چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنا مى کردم که اى کاش انجام نمى دادم یکى از آن سه چیز: آرزو مى کردم که اى کاش هتک حرمت خانه زهرا را نمى کردم و در این مورد سخن زیادى گفت![۱۱۲]

مسعودى با این که نسبت به اهل بیت گرایش هاى نسبتاً خوبى دارد، ولى باز اینجا از بازگویى سخن خلیفه خوددارى کرده و با کنایه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند!

۱۲٫ ابن أبى دارم در کتاب «میزان الاعتدال»:

«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث کوفى (متوفاى سال ۳۵۷)، کسى که محمّد بن أحمد بن حماد کوفى درباره او مى گوید: «کان مستقیم الأمر، عامه دهره»: او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود.

با توجه به این موقعیت، نقل مى کند که در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد![۱۱۳] (دقت کنید)

۱۳٫ عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «الإمام علی»:

وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است و ما به نقل یکى بسنده مى کنیم:

قسم به کسى که جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم. عده اى که از خدا مى ترسیدند و رعایت منزلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) را پس از او مى کردند، گفتند: “اباحفص، فاطمه در این خانه است”.

بى پروا فریاد زد: “باشد!! “. نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. على(علیه السلام) پیدا شد… طنین صداى زهرا در نزدیکى مدخل خانه بلند شد… این ناله استغاثه او بود…!»[۱۱۴].

این بحث را با حدیث دیگرى از «مقاتل ابن عطیّه» در کتاب الامامه و السیاسه پایان مى دهیم (هرچند هنوز ناگفته ها بسیار است!)

او در این کتاب چنین مى نویسد:

«هنگامى که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (علیها السلام) فرستاد، و عمر هیزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد…[۱۱۵]

و در ذیل این روایت تعبیرات دیگرى است که قلم از بیان آن عاجز است.

نتیجه: آیا با این همه مدارک روشن که عموماً از منابع اهل سنت نقل شده است باز هم مى گویند «افسانه شهادت…!» انصاف کجاست؟! به یقین هر کس این بحث کوتاه و مستند به مدارک روشن را بخواند مى فهمد بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) چه غوغائى برپا شد، و براى نیل به حکومت و خلافت چه ها کردند، و این اتمام حجّت الهیّه براى همه آزاداندیشان دور از تعصّب است، چرا که ما از خودمان چیزى ننوشتیم، هرچه نوشتیم از منابع مورد قبول خود آنها است[۱۱۶].

 

محل قبر فاطمه (س)

از آن جهت که بعد از پیامبر (ص) به حضرت فاطمه (س) ستم شده بود[۱۱۷] آن حضرت به همسرش علی (ع) سفارش فرمود که هنگام شب او را غسل دهد و کفن کند و به خاک بسپارد تا کسانی که به او ستم کردند در مراسم ایشان شرکت نکنند و هم چنین تصمیم گرفتند که قبرشان مخفی بماند و در همین راستا بود که علی بن ابی طالب (علیه السلام) فاطمه (س) را در تاریکی شب به خاک سپرد و قبرش را مخفی نمود. و برای این که دشمنان نتوانند موضع حقیقی قبر را تشخیص دهند صورت چهل قبر تازه در مدینه احداث کرد تا کاملًا در اشتباه واقع شوند. گرچه خود حضرت علی (ع) و فرزندان حضرت زهرا (علیها السلام)،جایگاه دفن حضرت زهرا (س) را می دانستند، ولی سفارش های فاطمه (س) در مورد اخفاء قبر به طوری جدی و مؤکد بود که هیچ یک از آنان حاضر نشدند آن را معرفی کنند، حتی کاری نکردند که از آثار و قرائن موضع قبر شناخته شود. ائمه اطهار (ع) هم یقیناً از موضع قبر مطلع بودند، ولی اجازه نداشتند که این سرّ را آشکار سازند.[۱۱۸]

البته بر اساس قرائن موجود، در مورد محل دفن آن حضرت سه احتمال و سه قول وجود دارد:

۱٫ در خانۀ خودش دفن شده است.

۲٫ در محل روضه (بین منبر و خانۀ پیامبر) که پیامبر فرمود باغی است از باغ های بهشت دفن شده است.

۳٫ در قبرستان بقیع دفن شده است.[۱۱۹]

 

مخفی بودن مرقد حضرت زهرا (س)

علت مخفی بودن قبر حضرت زهرا (س) که به وصیت و دستور خود آن حضرت صورت گرفت، در واقع اعتراض به جریان به وجود آمده در مسیر خلافت پس از پیامبر (ص) و زیر پا گذاشته شدن حق و حقیقت در جریان خلافت و انزجار از آن جریان بوده است،[۱۲۰] پس تا زمانی که جامعۀ مسلمین به طور کلی به این حقیقت اعتقاد پیدا نکنند و مسیر خلافت را در همان شکل نادرست نآب آنبستیمبآن باور داشته باشند، که نتیجۀ آن دور ماندن از بسیاری از حقایق اسلام است، قهراً علت مخفی بودن قبر آن حضرت نیز وجود خواهد داشت.

نکتۀ دیگر آن که مخفی بودن قبر آن حضرت سدی است که از تحریف تاریخ صدر اسلام جلوگیری می کند و مانع می شود تا گروهی به طور کلی برخورد حضرت زهرا (س) را نسبت به حوادث به وجود آمده انکار کنند. این مسئله خود علامتی است که شیفتگان حقیقت را در دریای متلاطم فتنه ها به سوی ساحل نجات راهنمایی کرده و غبار را از چهرۀ حقیقت می زداید و حجت الاهی را بر همگان تمام می گرداند.

علاوه چون محدودۀ تقریبی قبر آن حضرت[۱۲۱] بیان شده است، مردم می­ توانند در این اماکن که نزدیک به هم است از برکات و فیوضات معنوی قبر منور ایشان استفاده کنند.

به هر حال آن چه بیان شد نکاتی است که قرائن و شواهدی آنها را تائید می کنند و به معنای آن نیست که تمام اسرار همان است که بیان شد؛ یعنی ممکن است اسرار دیگری در این مسئله نهفته باشد که بر آیندگان مکشوف گردد.

 

مصحف فاطمه (س)

هر نوشته­ای را که بین دو جلد جمع آوری شده باشد، مصحف می­نامند، از این رو به هر کتابی می­توان مصحف گفت. در صدر اسلام به قرآن نیز مصحف گفته می­شد.[۱۲۲]

در منابع اسلامی از کتبی یاد شده است که اختصاص به معصومان (ع) داشته است و آنان از محتوای آن کتب باخبر بوده­اند؛ مانند کتاب علی (ع)، مصحف علی (ع)و مصحف فاطمه (س).

در این منابع از کتاب اخیر به نام های مصحف فاطمه، صحیفه فاطمه و کتاب فاطمه یاد شده است.[۱۲۳] روایات مرتبط با این مصحف کم نیست. برخی از این روایات از حیث سند ضعیف اند، ولی دسته دیگری از این روایات از جهت سند صحیح هستند و می توان به اصل وجود چنین کتابی یقین پیدا کرد، هر چند که در جزئیات، این روایات با هم اختلاف دارند.

چگونگی تألیف مصحف فاطمه

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) دختر بزرگوارشان فاطمه زهرا (س) به دلیل از دست دادن پدرشان بسیار ناراحت بودند و تحمل فراق و دوری پدر برای ایشان بسیار سخت بود.

در روایات معتبر آمده است که در فاصله وفات پیامبر(ص) تا زمان شهادت حضرت زهرا (س) فرشته­ای از سوی خداوند بر دختر نبی اکرم (ص) فرود می آمد و او را تسلی می داد تا حضرت آرام بگیرد. از این فرشته در برخی روایات به جبرئیل یاد شده است،[۱۲۴] او حضرت زهرا (س) را از احوال پدر بزرگوارشان در عالم برزخ و هم چنین از حوادث آینده، مطلع می­ساخت. در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم: «هنگامی که رسول خدا (ص) رحلت کردند، فاطمه به علت وفات پدر به قدری محزون شد که تنها خداوند از شدت غم و اندوه او باخبر بود، از این رو خداوند فرشته­ای را فرستاد تا او را تسلی دهد و اندوهش را برطرف سازد. فاطمه (س)، علی (ع) را از این موضوع با خبر ساخت و علی همه آن سخنان را نوشت و مصحف فاطمه این گونه تدوین شد».[۱۲۵]

از این روایت و روایات دیگر استفاده می­شود که این مصحف پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و به دست امیر المؤمنین (ع) تدوین شد و سخنانی است که فرشته الاهی به حضرت زهرا گفته است، البته در برخی از روایات که نسبت به روایات قبلی کمتر هستند، این گونه به دست می­آید که این مصحف در زمان خود رسول الله (ص) نوشته شده است.

سید جعفر مرتضی عاملی (از دانشمندان معاصر شیعه در علم تاریخ) برای از بین بردن این اختلاف و جمع بین روایات می­نویسد: شروع تدوین مصحف در زمان رسول اکرم بوده است و قسمتی از این صحیفه در زمان حیات پیامبر خدا (ص) نوشته شده و ادامه آن هم پس از رسول خدا نگارش یافته است.[۱۲۶]

این که فرشته الاهی با حضرت زهرا سخن گفته باشد، چیز بعیدی نیست؛ زیرا همان گونه که در قرآن آمده است که: «و چون فرشتگان گفتند: ای مریم خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و برتری بخشید بر زنان جهانیان».[۱۲۷]  فرشتگان با حضرت مریم سخن گفته اند. این در حالی است که حضرت مریم تنها سرور زنان زمان خویش بود، ولی فاطمه سرور زنان هستی از آغاز تا انجام است.

محتوای مصحف

با مطالعه روایات در می­یابیم که در این کتاب شریف به موضوعات زیر پرداخته شده است:

۱٫ خبر حوادث آینده.[۱۲۸]

۲٫ وصیت حضرت فاطمه.[۱۲۹]

۳٫ نام تمام فرمانروایانی که تا قیام قیامت به حکومت خواهند رسید.[۱۳۰]

۴٫ خبر دادن از فرزندان حضرت زهرا.[۱۳۱]

۵٫ گزارش احوال پیامبر و جایگاه او پس از وفاتش، به زهرا (س).[۱۳۲]

در این جا برای نمونه، یک روایت ذکر می شود:

امام صادق (ع) می فرماید: «همانا فاطمه ۷۵ روز بعد از رسول خدا (ص) زندگی کرد در این مدت به دلیل از دست دادن پدر بسیار اندوهگین بود. در این ایام حضرت جبرئیل (ع) نزد او می آمد و عزای پدرش را بر فاطمه زهرا (س) تسلیت می گفت و وی را آرام می کرد و از پدرش و جایگاه او به حضرت خبر می آورد و او را از آینده فرزندانش مطلع می ساخت و علی (ع ) آن را می نوشت تا این که مصحف فاطمه تدوین شد».[۱۳۳]

تأکید ائمه (ع) بر تغایر این مصحف با قرآن

از برخی روایات به دست می آید که مصحف فاطمه نزد اهل سنت امری شناخته شده بود و آنان می پنداشتند که شیعه بر اساس آموزه های اهل بیت (ع) معتقدند که بخشی از آیات تحریف و حذف شده در قرآن در این مصحف آمده است، از این رو ائمه به شدت، وجود هر گونه آیات قرآن در این مصحف را انکار کرده اند.[۱۳۴] علامه عسگری می نویسد: «برخی نویسندگان اهل سنت تهمت دیگری به مدافعان مکتب اهل بیت می زنند و می گویند که آنان قرآن دیگری دارند به نام مصحف فاطمه؛ زیرا نام کتاب فاطمه مصحف است و برخی از مسلمانان در صدر اسلام قرآن را مصحف می نامیدند».[۱۳۵] در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم : «به خدا قسم مصحف فاطمه نزد ما است و در آن یک آیه قرآن هم وجود ندارد».[۱۳۶]

نشانه امامت

در حدیثی طولانی امام رضا (ع) نشانه های امام را می شمارد و می فرماید: یکی از علامت های امام این است که مصحف فاطمه نزد او است.[۱۳۷] امام صادق (ع) نیز می فرماید: پیش از این که امام باقر (ع) شهید شوند مصحف فاطمه را به من سپردند.[۱۳۸]

این مصحف از زمان تدوین آن در دست ائمه بوده و در میان آنان دست به دست گشته است و اکنون در دست امام زمان (عج) است.

علم پیامبر(ص) نسبت به مصحف

از آن جایی که مصحف فاطمه بنابر مفاد بیشتر روایات پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و در زمان ائمه تدوین شده است. ما معتقدیم که پیامبر اکرم (ص) با اذن خدا از آینده با خبر بود. ایشان اکنون نیز طبق آیات قرآن، ناظر هستند و شاهد تمام اعمال و حوادث می باشند. این کتاب اختصاص به ائمه دارد و از نشانه های امامت است.

نکته آخر این که مصحف فاطمه (ع) جزء آیات قرآن نیست تا پیامبر (ص) موظف به ابلاغ و بیان آن باشد. و از طرفی پیامبر اسلام (ص) بسیاری از مسائل را بیان نفرموده و بیان آن را به عترت واگذر کرده است[۱۳۹].

 


[۱]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۸۹-۳۸۸، روایت ۲۷۳۷۴، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۲]. همان، ج ۲۱، ص ۳۸۹-۳۸۸، روایت ۲۷۳۷۴٫

[۳]. همان، ج ۲۱، ص ۳۹۰، روایت ۲۷۳۷۹٫

[۴]. همان، ج ۲۱، ص ۳۹۱، روایت ۲۷۳۸۱٫

[۵]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۲، ص ۴۵۴٫

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۰، باب ۲، روایت ۱، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۷]. همان، ج ۴۳، ص ۱۲، روایت ۴٫

[۸]. همان، ج ۴۳، ص ۱۳، روایت ۹٫

[۹]. صحیح بخاری، ج ۴ ، ص ۲۱۹، دار الفکر،  بیروت، ۱۴۰۱ هـ ق.

[۱۰]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۷٫

[۱۱] بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۲۰۰٫

[۱۲]. فراهیدى، خلیل بن احمد ،العین ج ۸، ص ۱۲۴، انتشارات هجرت‏، قم‏، چاپ دوم ، ۱۴۱۰ ق‏. ‏

[۱۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۴۳، ص ۱۵٫

[۱۴]. علل‏الشرائع، ج ۱، ص ۱۸۱، ح ۱۴۴٫

[۱۵]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۹، ح ۲۰٫

[۱۶]. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، ج ‏۲، ص ۳۲، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۵ ق‏؛ اندلسى، ابو حیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، ج ‏۳، ص ۱۴۶، دار الفکر، بیروت، ۱۴۲۰ ق‏؛  فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۸، ص ۲۱۸، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، ۱۴۲۰ ق‏؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۱۴، ص ۱۹۳؛ طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۳، ص ۲۹۵، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ پنجم‏، ۱۳۷۴ ش‏.  و … .

[۱۷]. صدوق، علل‏الشرائع، ج ۱، ص ۱۸۱، ح ۱۴۴، ناشر داورى‏.

[۱۸]. مریم، ۳۳-۳۰، من بنده خدایم او کتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا که باشم- وجودى پربرکت قرار داده و تا زمانى که زنده‏ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است‏ … .

[۱۹]. مصباح یزدی، محمد تقی، جامی از زلال کوثر، ص ۲۱٫

[۲۰]. همان، ص ۱۷٫

[۲۱]. شیخ طوسی، امالی، ج ۱، ص ۲۴٫

[۲۲]. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۴، روایت ۲۰٫

[۲۳]. امالی، ج ۱، ص ۴۵۷ ، دلائل الامامه، ص ۸ ؛ غایه المرام، ص ۱۷۷، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲٫

[۲۴]. همان.

[۲۵]. الکافی ج ۱، ص ۵۳۸″ بَابُ الْفَیْ‏ءِ وَ الْأَنْفَالِ وَ تَفْسِیرِ الْخُمُسِ وَ حُدُودِهِ وَ مَا یَجِبُ فِیهِ”.

[۲۶]. احقاق الحق، ج ۴، ص ۴۸۱٫

[۲۷]. بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۱۱۷٫

[۲۸]. همان، ج ۴۳، ص ۱۲، روایت ۶٫

[۲۹]. از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی، صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۱۷۱: ما مفتخریم‌ که‌ ادعیه‌ حیاتبخش‌ که‌ او را «قرآن‌ صاعد» می‌خوانند از ائمه‌ معصومین‌ ما است‌… «صحیفه‌ فاطمیه‌»  که‌ کتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالی‌ به‌ زهرای‌ مرضیه‌ است‌ از ما است‌.

[۳۰]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۳ و ۱۷۲، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۴٫

[۳۱]. جامی از زلال کوثر، ص ۱۴۵٫

[۳۲]. کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۹۱ ، الاحتجاج، ص ۱۰۲ ، دلائل الامامه، ص ۳۷٫

[۳۳]. جامی از زلال کوثر، ص ۱۴۹٫

[۳۴]. «إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَهَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا » مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۶۵٫

[۳۵]. «العبودیه جوهر کنهها الربوبیه فما فقد من العبودیه وجد فی الربوبیه و ما خفی عن الربوبیه أصیب فی العبودیه»، مصباح الشریعه، ص۷، مؤسسه الاغلمی للمطبوعات.

[۳۶]. «مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ اللَّیْلَهُ فَاطِمَهُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَهَ الْقَدْر…»، مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۶۵٫

[۳۷]. تنها در کتاب «القدیسه فی الاحادیث القدسیه» تألیف اسماعیل الانصاری ، تعداد ۲۵۲ حدیث قدسی در شأن و منزلت حضرت فاطمه گردآوری شده است. انتشارات دلیل ما.

[۳۸]. الأسرار الفاطمیه شیخ محمد فاضل مسعودی: «یا أحمد لولاک لما خلقت الأفلاک ، و لولا علی لما خلقتک، و لولا فاطمه لما خلقتکما»، الجنه العاصمه، ص ۱۴۸؛ مستدرک سفینه البحار، ج ۳، ص ۳۳۴ عن مجمع النورین، ص ۱۴ ، عن العوالم، ص ۴۴٫ هذا الحدیث من الأحادیث المأثوره التی رواها جابر بن عبد الله الأنصاری عن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) عن الله تبارک و تعالى. الشیخ محمد فاضل المسعودی، ص ۲۳۱ .

[۳۹]. گرامی، محمد علی، «لولا فاطمه» ص۱۴۱-۱۴۳ نقل به مضمون، ناشر: دفتر آیت الله محمد علی گرامی، ۱۳۸۵٫

[۴۰]. همان، ص۳۴٫

[۴۱]. کلینی، الکافی، ج۱، ص ۸۹٫

[۴۲]. مریم، ۳۱-۲۹٫

[۴۳]. آل عمران، ۴۶٫

[۴۴]. تحریم، ۱۲- ۱۱٫

[۴۵]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۴۶۱، ح ۱۰، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۴۶]. صحیح بخاری، ج ۴، ص ۲۱۰، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ هـ ق.

[۴۷]. همان، ص ۲۰۹٫

[۴۸]. ابن شهر آشوب مازندرانی، المناقب، ج ۳، ص ۳۳۴٫

[۴۹]. طوسی، محمد بن الحسن، مصباح ‏المتهجد ص ۷۹۳، انتشارات مؤسسه فقه شیعه، بیروت ، ۱۴۱۱هـ ق.

[۵۰]. هاشمی بصری، محمد بن سعد بن منیع، طبقات الکبری،محمد عبد القادر عطا ، ج ۸، ص ۱۶ و ۲۶، بیروت، دار الکتب العلمیه، ط الأولى، ۱۴۱۰/۱۹۹۰٫

[۵۱]. همان، ج ۱، ص ۱۰۶

[۵۲]. احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسى المعروف بالیعقوبى (م بعد ۲۹۲)، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰  ، بیروت ، دار صادر، بى تا.؛ المسعودی أبو الحسن على بن الحسین بن على (م ۳۴۶)، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج ۲، ص ۲۹۱ ، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چ دوم، ۱۴۰۹٫

[۵۳]. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۵ .

[۵۴]. مستدرک، ج ۳، ص ۱۷۶، ح ۴۷۶۹؛ ابن عبد البر أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد (م ۴۶۳)،الاستیعاب فى معرفه الأصحاب – در حاشیۀ الاصابه – ج ۴، ص ۳۷۴، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸ به نقل از حدائق الریاض شیخ مفید، مصباح المتهجد، طوسی، ص ۵۵۴، چ هند، المصباح، کفعمی، ص ۵۱۲، چ دارالکتب العلمیه، قم; نهایه الارب، ج ۱۸، ص ۲۱۳ .

[۵۵]. مستدرک، ج ۳، ص ۱۷۸، ح ۴۷۶۵ .

[۵۶]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار ج، ۴۳، ص ۹، دارالوفاء، بیروت، ۱۴۰۴هـ ق.

[۵۷]. حلی، رضی الدین علی بن یوسف، العدد القویه، ص ۲۱۹، انتشارات  کتابخانه آیت ا… مرعشی نجفی ، قم ، ۱۴۰۸هـ ق؛ مصباح‏المتهجد ص، ۷۹۳

[۵۸]؛ کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۵۸، ح ۱۰، عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ جَمِیعاً عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَخِیهِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِیبٍ السِّجِسْتَانِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ “وُلِدَتْ فَاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ ص بَعْدَ مَبْعَثِ رَسُولِ اللَّهِ بِخَمْسِ سِنِینَ وَ تُوُفِّیَتْ وَ لَهَا ثَمَانَ عَشْرَهَ سَنَهً وَ خَمْسَهٌ وَ سَبْعُونَ یَوْما”.

[۵۹]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۹۵، ص ۱۹۶، دارالوفاء، بیروت ، ۱۴۰۴هـ ق،” رُوِیَ أَنَّ فَاطِمَهَ وُلِدَتْ بِمَکَّهَ بَعْدَ الْمَبْعَثِ بِخَمْسِ سِنِینَ وَ بَعْدَ الْإِسْرَاءِ بِثَلَاثِ سِنِینَ فِی الْعَشْرِ مِنْ جُمَادَى الْآخِرَهِ”؛ حلی، رضی الدین علی بن یوسف، العدد القویه، ص ۲۲۰، کتابخانه آیت ا… مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۸هـ ق.

[۶۰]. حلی، رضی الدین علی بن یوسف، العدد القویه، ص ۲۱۹ ، کتابخانه آیت ا… مرعشی نجفی ، قم ، ۱۴۰۸هـ ق، أن فاطمه (ع) ولدت بعد ما أظهر الله نبوه أبیها ص بخمس سنین.

[۶۱]. صحیح مسلم، ص ۳، کتاب الجهاد و السیر، ح ۱۰۷٫

[۶۲]. مانند روایت نسائی; ابوبکر وی را خواستگاری کرد، اما رسول الله فرمود: وی خردسال است، سنن نسایی، ج ۶، ص ۶۲، دارالکتب العربیه. از راه های دیگر نیز این گزارش رسیده، افزوده شد: «منتظر حکم خدایم» ، و «او کوچک است » وجود ندارد . طبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۹ . نیز آمده: رسول الله این امر را بر آن دو نپذیرفت، اسد الغابه، ج ۷، ص ۲۲۱ .

[۶۳]. الشعرانی، الشیخ أبو الحسن ترجمه و شرح تبصره المتعلمین فی أحکام الدین، ج ‏۲، ص ۵۴۳، منشورات إسلامیه، تهران، چاپ پنجم، ۱۴۱۹ هـ ق‏؛ الخواجوئی المازندرانی الخاتون‏آبادی،( محمد) إسماعیل بن محمد حسین، جامع الشتات،‏ ج ‏۴، ص ۴۸۶، مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین‏ ؛ النراقی، أحمد بن محمد مهدی، رسائل و مسائل، ج ‏۲، ص ۱۲۰؛ شبیری زنجانی، سید موسی، توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏ ۲، ص ۱۳۰، ذیل مسئله ۱۸۹۷ (نصاب‏ نقره).

[۶۴]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد ج  ص ۳۵۴، باب ذکر أولاد أمیر المؤمنین (ع) و عددهم و أسمائهم و مختصر من أخبارهم :”… الحسن و الحسین و زینب الکبرى و زینب الصغرى المکناه أم کلثوم أمهم فاطمه البتول سیده نساء العالمین بنت سید المرسلین محمد خاتم النبیین (ص)… .”

[۶۵]. ابن سعد، طبقات، مهدوی، محمود ، ج ۳، ص ۱۳٫

[۶۶] .انساب الاشراف، بلاذری، ج ۲، ص ۱۳۶٫

[۶۸]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۰، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۶۹]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۶۳، ح ۲۶۴، انتشارات جهان، تهران، ۱۳۷۸ هـ ق.

[۷۰]. ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج ۳، ص ۳۲۵، انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ هـ ق؛ مقریزی، تقی الدین، امتاع الأسماع، ج ۴، ص ۱۹۶، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ هـ ق. و …

[۷۱]. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱۱، ص ۵۰، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۴ هـ ق.

[۷۲]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۲۳۲، ح ۱٫

[۷۳]. إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۱۰، مکتبه بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱ هـ ق.

[۷۴]. شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص ۱۰۶، ح ۳، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۱ هـ ش. (روایت قبلی این کتاب نیز در ارتباط با همین موضوع است)

[۷۵]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۲۵۲، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۷۶]. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۸۱، مؤسسه امام مهدی عج، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۷۷]. صحیح بخاری، ج ۴، ص ۴۲، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ هـ ق.

[۷۸]. همان، ج ۴، ص ۲۱۰٫

[۷۹]. به عنوان نمونه می توانید به اینجا مراجعه کنید.

[۸۰]. ابو الفداء،المختصر فی اخبار البشر(تایخ ابوالفداء)،ج ۱،ص ۱۰۷، باب اخبار ابی بکر الصدیق و خلافته؛ ابن عبد ربه،عقد الفرید،ج ۲،ص ۷۳ (بر اساس نسخه نرم افزار المکتبه الشامله.)

[۸۱]. بحارالانوار، ج ‏۲۹، ص ۱۲۷، ح ۲۷ (نسخه معجم موضوعی بحار الانوار).

[۸۲]. الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ الْبَحْرَانِیِّ یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ الْبَکَّاءُونَ خَمْسَهٌ آدَمُ وَ یَعْقُوبُ وَ یُوسُفُ وَ فَاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (ص) وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع) فَأَمَّا آدَمُ فَبَکَى عَلَى الْجَنَّهِ حَتَّى صَارَ فِی خَدَّیْهِ أَمْثَالُ الْأَوْدِیَهِ وَ أَمَّا یَعْقُوبُ فَبَکَى عَلَى یُوسُفَ حَتَّى ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّى قِیلَ لَهُ تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ وَ أَمَّا یُوسُفُ فَبَکَى عَلَى یَعْقُوبَ حَتَّى تَأَذَّى بِهِ أَهْلُ السِّجْنِ فَقَالُوا إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ اللَّیْلَ وَ تَسْکُتَ بِالنَّهَارِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ النَّهَارَ وَ تَسْکُتَ بِاللَّیْلِ فَصَالَحَهُمْ عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمَا وَ أَمَّا فَاطِمَهُ (س) فَبَکَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْمَدِینَهِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَیْتِنَا بِکَثْرَهِ بُکَائِکِ وَ کَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْکِی حَتَّى تَقْضِیَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع) فَبَکَى عَلَى الْحُسَیْنِ (ع) عِشْرِینَ سَنَهً أَوْ أَرْبَعِینَ سَن، حر عاملی، وسائل‏الشیعه، ج ۳، ص ۲۸۱٫

[۸۳]. اجْتَمَعَ شُیُوخُ أَهْلِ الْمَدِینَهِ وَ أَقْبَلُوا إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فَقَالُوا لَهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَهَ (ع) تَبْکِی اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ فَلَا أَحَدٌ مِنَّا یَتَهَنَّأُ بِالنَّوْمِ فِی اللَّیْلِ عَلَى فُرُشِنَا وَ لَا بِالنَّهَارِ لَنَا قَرَارٌ عَلَى أَشْغَالِنَا وَ طَلَبِ مَعَایِشِنَا وَ إِنَّا نُخْبِرُکَ أَنْ تَسْأَلَهَا إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ لَیْلًا أَوْ نَهَاراً. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۷، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۸۵]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۲۳۴، دارالوفاء بیروت، ۱۴۰۴،” لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَنِیئَتِی”.

[۸۶]. بحارالأنوار، ج ۶، ص ۱۲۸، “ابْنُ مَخْلَدٍ عَنْ أَبِی عَمْرٍو عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَاقِدِیِّ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الزُّهْرِیِّ عَنْ یَزِیدَ بْنِ الْهَادِ عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْحَارِثِ الْفِرَاسِیَّهِ عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ قَالَتْ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى رَجُلٍ یَعُودُهُ وَ هُوَ شَاکٍ فَتَمَنَّى الْمَوْتَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ فَإِنَّکَ إِنْ تَکُ مُحْسِناً تَزْدَدْ إِحْسَاناً إِلَى إِحْسَانِکَ وَ إِنْ کُنْتَ مُسِیئاً فَتُؤَخَّرُ لِتَسْتَعْتِبَ فَلَا تَمَنَّوُا الْمَوْتَ”.

[۸۷]. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۹۳، ص ۳۰۳، دارالهجره، قم.

[۸۸]. نهج البلاغه، صبحی صالح، نامۀ ۶۹، دارالهجره، قم.

[۸۹] کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۴۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۶۱، با اندکی اختلاف.

[۹۰] برای آگاهی بیشتر، نک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج ۷، (تفسیر سوره‏های صف، جمعه، منافقون و تغابن )، ص ۶۴-۸۱٫

[۹۲] بحارالأنوار ج ۴۳ ص ۲۰۳روایت ۳۱- ع، [علل الشرائع‏] حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ وَ زِیَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ یَرْحَمُکَ اللَّه‏…. فَلَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَهُ ع مَرَضَهَا الَّذِی مَاتَتْ فِیهِ أَتَیَاهَا عَائِدَیْنِ وَ اسْتَأْذَنَا عَلَیْهَا فَأَبَتْ أَنْ تَأْذَنَ لَهُمَا فَلَمَّا رَأَى ذَلِکَ أَبُو بَکْرٍ أَعْطَى اللَّهَ عَهْداً لَا یُظِلُّهُ سَقْفُ بَیْتٍ حَتَّى یَدْخُلَ عَلَى فَاطِمَهَ ع وَ یَتَرَاضَاهَا فَبَاتَ لَیْلَهً فِی الصَّقِیعِ مَا أَظَلَّهُ شَیْ‏ءٌ ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ أَتَى عَلِیّاً ع فَقَالَ لَهُ إِنَّ أَبَا بَکْرٍ شَیْخٌ رَقِیقُ الْقَلْبِ وَ قَدْ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی الْغَارِ فَلَهُ صُحْبَهٌ وَ قَدْ أَتَیْنَاهَا غَیْرَ هَذِهِ الْمَرَّهِ مِرَاراً نُرِیدُ الْإِذْنَ عَلَیْهَا وَ هِیَ تَأْبَى أَنْ تَأْذَنَ لَنَا حَتَّى نَدْخُلَ عَلَیْهَا فَنَتَرَاضَى فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَسْتَأْذِنَ لَنَا عَلَیْهَا فَافْعَلْ قَالَ نَعَمْ فَدَخَلَ عَلِیٌّ عَلَى فَاطِمَهَ ع فَقَالَ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ کَانَ مِنْ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ مَا قَدْ رَأَیْتِ وَ قَدْ تَرَدَّدَا مِرَاراً کَثِیرَهً وَ رَدَدْتِهِمَا وَ لَمْ تَأْذَنِی لَهُمَا وَ قَدْ سَأَلَانِی أَنْ أَسْتَأْذِنَ لَهُمَا عَلَیْکِ فَقَالَتْ وَ اللَّهِ لَا آذَنُ لَهُمَا وَ لَا أُکَلِّمُهُمَا کَلِمَهً مِنْ رَأْسِی حَتَّى أَلْقَى أَبِی فَأَشْکُوَهُمَا إِلَیْهِ بِمَا صَنَعَاهُ وَ ارْتَکَبَاهُ مِنِّی قَالَ عَلِیٌّ ع فَإِنِّی ضَمِنْتُ لَهُمَا ذَلِکِ قَالَتْ إِنْ کُنْتَ قَدْ ضَمِنْتَ لَهُمَا شَیْئاً فَالْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ النِّسَاءُ تَتْبَعُ الرِّجَالَ لَا أُخَالِفُ عَلَیْکَ بِشَیْ‏ءٍ فَأْذَنْ لِمَنْ أَحْبَبْتَ فَخَرَجَ عَلِیٌّ ع فَأَذِنَ لَهُمَا فَلَمَّا وَقَعَ بَصَرُهُمَا عَلَى فَاطِمَهَ ع سَلَّمَا عَلَیْهَا فَلَمْ تَرُدَّ عَلَیْهِمَا وَ حَوَّلَتْ وَجْهَهَا عَنْهُمَا فَتَحَوَّلَا وَ اسْتَقْبَلَا وَجْهَهَا حَتَّى فَعَلَتْ مِرَاراً وَ قَالَتْ یَا عَلِیُّ جَافِ الثَّوْبَ وَ قَالَتْ لِنِسْوَهٍ حَوْلَهَا حَوِّلْنَ وَجْهِی فَلَمَّا حَوَّلْنَ وَجْهَهَا حَوَّلَا إِلَیْهَا فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّمَا أَتَیْنَاکِ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِکِ وَ اجْتِنَابَ سَخَطِکِ نَسْأَلُکِ أَنْ تَغْفِرِی لَنَا وَ تَصْفَحِی عَمَّا کَانَ مِنَّا إِلَیْکِ قَالَتْ لَا أُکَلِّمُکُمَا مِنْ رَأْسِی کَلِمَهً وَاحِدَهً حَتَّى أَلْقَى أَبِی وَ أَشْکُوَکُمَا إِلَیْهِ وَ أَشْکُوَ صُنْعَکُمَا وَ فِعَالَکُمَا وَ مَا ارْتَکَبْتُمَا مِنِّی‏.

[۹۳] خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر ص ۶۵، انتشارات بیدار، قم، ۱۴۰۱هـ.ق.

[۹۴] . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۴٫

[۹۵]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار ج ۴۳ ص ۱۸۹ ح ۱۹، کشف الغمه] وَ نَقَلْتُ مِنْ کِتَابِ الذُّرِّیَّهِ الطَّاهِرَهِ لِلدُّولَابِیِّ فِی وَفَاتِهَا (ع) مَا نَقَلَهُ مِنْ رِجَالِهِ قَالَ لَبِثَتْ فَاطِمَهُ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) ثَلَاثَهَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ‏ ابْنُ شِهَابٍ سِتَّهَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ الزُّهْرِیُّ سِتَّهَ أَشْهُرٍ وَ مِثْلُهُ عَنْ عَائِشَهَ وَ مِثْلُهُ عَنْ عُرْوَهَ بْنِ الزُّبَیْرِ وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) خَمْساً وَ تِسْعِینَ لَیْلَهً فِی سَنَهِ إِحْدَى عَشْرَهَ وَ قَالَ ابْنُ قُتَیْبَهَ فِی مَعَارِفِهِ مِائَهَ یَوْمٍ وَ قِیلَ مَاتَتْ فِی سَنَهِ إِحْدَى عَشْرَهَ لَیْلَهَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثِ لَیَالٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هِیَ بِنْتُ تِسْعٍ وَ عِشْرِینَ سَنَهً أَوْ نَحْوِهَا.

[۹۶]. ابو الفرج على بن الحسین الأصفهانى (م ۳۵۶)،مقاتل‏الطالبیین، ص ۵۹ و ۶۰،، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بى تا.

[۹۷]. طبرسی ،فضل بن حسن ،امین الاسلام، إعلام‏الورى، ص ۱۵۲، الفصل الثالث فی ذکر وقت وفاتها و موضع قبرها (سلام الله علیها)، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ خزاز قمی، علی بن محمد، کفایهالأثر، ص ۶۳، انتشارات بیدار، قم،۱۴۰۱هـ ق.

[۹۸]. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۵۸ باب مولدِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَهَ (ع)، ح ۱، مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ فَاطِمَهَ (ع) مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) خَمْسَهً وَ سَبْعِینَ یَوْماً.

[۹۹] مصنف ابن ابى شیبه: ۸/۵۷۲، کتاب المغازى.

« انّه حین بویع لأبی بکر بعد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) کان علی و الزبیر یدخلان على فاطمه بنت رسول اللّه، فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم. فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمه، فقال: یا بنت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلینا من أبیک و ما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، و أیم اللّه ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن امرتهم أن یحرق علیهم البیت.

قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جاءَنى، و قد حلف باللّه لئن عدتم لیُحرقنّ علیکم البیت، و أیم اللّه لَیمضین لما حلف علیه.»

[۱۰۰] انساب الأشراف: ۱/۵۸۶ طبع دار معارف، قاهره. «انّ أبابکر أرسل إلى علىّ یرید البیعه فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیله! فتلقته فاطمه على الباب. فقالت فاطمه: یابن الخطاب، أتراک محرقاً علىّ بابى؟ قال: نعم، و ذلک أقوى فیما جاء به أبوک…»

[۱۰۱] الامامه و السیاسه: ۱۲، چاپ مکتبه تجاریه کبرى، مصر.

« انّ أبابکر رضی اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بیعته عند علی کرم اللّه وجهه فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار على، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لاحرقنها على من فیها، فقیل له: یا أبا حفص انّ فیها فاطمه فقال، و إن!! »

[۱۰۲] الامامه و السیاسیه، ص ۱۳٫

« ثمّ قام عمر فمشى معه جماعه حتى أتوا فاطمه فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها یا أبتاه رسول اللّه ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب، و ابن أبی قحافه فلما سمع القوم صوتها و بکائها انصرفوا. و بقی عمر و معه قوم فأخرجوا علیاً فمضوا به إلى أبی بکر فقالوا له بایع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقک…!»

[۱۰۳] معجم المطبوعات العربیه: ۱/۲۱۲٫

[۱۰۴] تاریخ طبرى: ۲/۴۴۳، چاپ بیروت. « أتى عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحه و الزبیر و رجال من المهاجرین، فقال و اللّه لاحرقن علیکم أو لتخرجنّ إلى البیعه، فخرج علیه الزّبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده، فوثبوا علیه فأخذوه.»

[۱۰۵] عقد الفرید: ۴/۹۳، چاپ مکتبه هلال.« فأمّا علی و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمه حتى بعثت إلیهم أبوبکر، عمر بن الخطاب لیُخرجهم من بیت فاطمه و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن یُضرم علیهم الدار، فلقیته فاطمه فقال: یا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأُمّه!»

[۱۰۶] الأموال: پاورقى ۴، چاپ نشر کلیات ازهریه، الأموال، ۱۴۴، بیروت و نیز ابن عبد ربه در عقد الفرید: ۴/۹۳ نقل کرده است چنان که خواهد آمد. « وددت انّی لم أکشف بیت فاطمه و ترکته و ان اغلق على الحرب»

[۱۰۷] میزان الاعتدال:ج۲، ص ۱۹۵

[۱۰۸] معجم کبیر طبرانى: ۱/۶۲، شماره حدیث ۳۴، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفى.« أمّا الثلاث اللائی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أکن أکشف بیت فاطمه و ترکته. »

[۱۰۹] عقد الفرید: ۴/۹۳، چاپ مکتبه الهلال.« وودت انّی لم أکشف بیت فاطمه عن شی و إن کانوا اغلقوه على الحرب.»

[۱۱۰] الوافی بالوفیات: ۶/۱۷، شماره ۲۴۴۴; ملل و نحل شهرستانى: ۱/۵۷، چاپ دار المعرفه، بیروت. و در ترجمه نظام به کتاب «بحوث فی الملل و النحل»: ۳/۲۴۸-۲۵۵ مراجعه شود. « انّ عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتى ألقت المحسن من بطنها.»

[۱۱۱] شرح نهج البلاغه: ۲/۴۶ و ۴۷، چاپ مصر. « وددت انّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمه و ترکته ولو أغلق على الحرب.»

[۱۱۲] مروج الذهب: ۲/۳۰۱، چاپ دار اندلس، بیروت.« فوددت انّی لم أکن فتشت بیت فاطمه و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً! »

[۱۱۳] میزان الاعتدال: ۳/۴۵۹٫ «   انّ عمر رفس فاطمه حتى أسقطت بمحسن.»

[۱۱۴] عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابى طالب: ۴/۲۷۶-۲۷۷٫« و الّذی نفس عمر بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فیها…! قالت له طائفه خافت اللّه، و رعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمه…! فصاح لایبالى: و إن..! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه… و بداله علىّ… و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار… فان هى الا طنین استغاثه…»

[۱۱۵] کتاب الامامه و الخلافه، ص ۱۶۰ و ۱۶۱، تألیف مقاتل بن عطیّه که با مقدّمه اى از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده، چاپ بیروت، مؤسّسه البلاغ. « ان ابابکر بعد ما اخذ البیعه لنفسه من الناس بالارهاب و السیف و القوّه ارسل عمر، و قنفذاً و جماعه الى دار علىّ و فاطمه(علیه السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار!..»

[۱۱۶] این پاسخ با اقتباس و تلخیص، از مقاله حضرت آیت الله مکارم شیرازی تهیه شده است. همچنین می توانید به آدرس زیر رجوع کنید.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=67823

[۱۱۷] صحیح بخاری، ج ۲۰، ص ۴۴۷ و ج ۱۳، ص ۱۳۵٫

[۱۱۸]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۹۱ و ۱۷۸ و ۲۱۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ هـ ق؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۳، ص ۳۶۲؛ طبری، دلائل الامامه ص ۴۲٫

.[۱۲۰]نک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۲۸۱ ؛ الشیخ عبدالله الناصر، محنه فاطمه بعد وفاه رسول الله (ص) ( نصوص تاریخیه من مصادر السنه المعتمده)، ص۱۹۷- ۲۰۶٫

[۱۲۱]. طبق روایات یکی از مکان های بین منبر و محراب مسجد یا منزل خود حضرت و یا قبرستان بقیع، به عنوان محل دفن معرفی شده است.

[۱۲۲]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۹، ص ۱۸۶٫

[۱۲۳]. ابن بابویه قمی، الامامه و التبصره، ص ۱۲٫

[۱۲۴]. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۴۱٫

[۱۲۵]. کافی، ج ۱، ص ۲۳۸٫

[۱۲۶]. سیدجعفر مرتضی، خلفیات کتاب مأساه الزهراء، ج ۶، ص ۵۷- ۵۸٫

[۱۲۷]. آل عمران،۴۲٫

[۱۲۸]. الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۳۴٫

[۱۲۹]. همان، ج ۱، ص ۲۴۱٫

[۱۳۰]. همان، ج ۲، ص ۱۳۴٫

[۱۳۱]. کافی، ج ۱، ص ۲۴۱٫

[۱۳۲]. همان.

[۱۳۳]. همان.

[۱۳۴]. مغنیه، محمد جواد، الشیعه فی المیزان، ص ۶۱٫

[۱۳۵]. عسکری، معالم المدرستین، ج ۲، ص ۳۲٫

[۱۳۶]. کافی، ج۱، ص ۲۳۸٫

[۱۳۷]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۱۹٫

[۱۳۸]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۴۷٫

[۱۳۹]. چنان که در حدیث متواتر ثقلین آمده است.« إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ». حرعاملی، وسائل‏الشیعه، ج ۲۷، ص ۳۳٫




کلیدواژه ها: , , , , , , ,



ثبت نظر


7 + = 11