دایره المعارف اسلام پدیا » عدل
منوی اصلی

عدل

تاریخ: ۱۴ تیر ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

مفهوم شناسی عدل

“عدل” در لغت به معناى “میانه روى” و اجتناب از افراط و تفریط است و اگر با “عن” متعدّى شود، به معناى عدول و انصراف مى آید. این واژه به معناى مثل و هم اندازه (معادل) نیز به کار گرفته مى شود و گاه به معناى بدل و جانشین و فدیه است.[۱] اما در علم کلام و عقاید و… از حیث معانى زیر مورد بررسى قرار مى گیرد:

۱٫ “عدل” به معناى تعادل و تساوى و عدم تبعیض؛ وقتى که استحقاق ها مساوى باشند.

۲٫ “عدل” به معناى دورى از گناهان کبیره و عدم اشتهار به فسق، البته بیشترین کاربرد عدل به این معنا، در علم فقه است، لکن در کلام نیز در بحث امامت و ولایت فقیه مورد استفاده واقع مى شود.

۳٫ “عدل” با مفهومى اخلاقى به معناى رعایت حقوق دیگران در مقابل ظلم به معناى تجاوز به حقوق دیگران.

۴٫ “عدل” با مفهومى اجتماعى به معناى توزیع عادلانۀ امکانات اجتماعى و امکان بهره ورى یکسان مردم از امکانات تربیتى، فرهنگى، علمى، اقتصادى و رفاهى.

۵٫ “عدل” به معناى متعادل، موزون و قرار گرفتن هر چیزى در جاى مناسب خود، به این منظور که آن چیز در پى تعامل با سایر امور، نظامى احسن بسازد و عالم هستى را به سوى هدفى معین سوق دهد. این معنا از آن جا که نگاهى به کل نظام هستى دارد، مفهومى فلسفى قلمداد مى شود.

۶٫ “عدل” به معناى رعایت استحقاق ها در مقام تشریع، قضاوت، حساب رسى و اعطاى پاداش یا اعمال مجازات و عقاب در مقابلِ ظلم به معناى کم نهادن از دستمزد مناسب استحقاق، یا عقاب بیش از مقدار مناسب با جرم و عصیان.

در قرآن کریم[۲] نیز واژۀ عدل در معانى لغوى و اصطلاحى مختلف آن به کار برده شده است، اما اکثر موارد آن، به صورت نفى ظلم از خداوند در مقام ثواب و عقاب در دنیا یا آخرت است.

در سایر موارد، قسط و عدل را هدفى مهم براى بعثت انبیا دانسته و انبیا و سایر مردم را به رعایت عدالت و احترام به حقوق یک دیگر و عدم تجاوز به حقوق دیگران دعوت نموده و یا به قضاوت عادلانه و منصفانه دستور داده است. به علاوه، خلقت آسمان ها و زمین و انسان را متعادل و متوازن معرفى مى نماید.

از میان معانى فوق، عدل الاهی در مقام ثواب و عقاب بیش از بقیه مورد بحث و بررسى و نقض و ابرام واقع شده است.

منابع و مآخذ:

۱٫ سبحانى، جعفر، الالهیات، ج ۱- ۳، ص ۲۹۰ – ۲۷۳ و ص ۳۱۰ – ۳۰۱، مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ دوم، ۱۴۰۹ هـ ق.

۲٫ سبحانى، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۲، ص ۳۳۴ – ۳۲۹، مرکز مدیریت حوزه، چاپ دوم، قم، ۱۳۶۶٫

۳٫ شهرستانى، عبدالکریم، الملل و النحل، ج ۱ – ۲، ص ۴۷ و ۴۸، الانجلو مصر، چاپ دوم، ۱۳۷۵ه ق، مصر.

۴٫ حلبى، ابى الصلاح، تقریب المعارف، ص ۹۲ – ۸۸ و ۷۱، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۶۳ ،قم.

۵٫ علم الهدى، سید مرتضى، الذخیره، ص ۲۵۵ – ۲۱۱، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۴۱۱ ق، قم.

لوازم مختلف عدل

عدل داراى لوازمى است که در فقه یا کلام، مورد استفاده و بررسى واقع شده اند. آنها عبارت اند از:

الف. عدل در تکوین:

هر مخلوقى متعادل و متوازن خلق شده است و اجزاى آن به گونه اى تعبیه شده ‏اند که بتوانند در مجموع، آن موجود را به کمال لایق برسانند. از آن سوى به هر موجودى در عالم آفرینش نقشى خاص داده شده، تا کل عالم هستى نیز به صورت منسجم و هماهنگ به سوى هدفى از پیش مقرر شده، حرکت نماید.

ب. عدل در عالم تشریع:

عدل تشریعى دو ملازمه دارد:

۱٫ قبح عقاب بلا بیان:[۳] خداوند کسى را به خاطر ترک تکلیف از روى جهل، (البته اگر قاصر باشد نه مقصر) عقاب نخواهد نمود؛ از این روی اگر کسى با مبلغ و منذرى مواجه نگردید تا با دین آشنا شود و توان مهاجرت و تحقیق را نیز نداشت، مستضعف محسوب مى شود؛ و به دلیل اعمال جاهلانۀ خویش عقاب نمى شود. از آن سوى در مواردى نیز که دستورى خاص از جانب شرع نرسیده است، حکم به جایز بودن آن عمل مى شود.

۲٫ قبح تکلیف بما لایطاق:[۴] خداوند بیش از توان انسان از او تکلیفى نخواسته و عسر و حرج را از کسانى که معذورند، برداشته است.[۵] از هر کسى تنها در حد توانش انتظار مى رود و اعمالش نیز طبق توانایى هایش ارزیابى مى شود. اگر نیک باشد، پاداش داده مى شود و اگر زشت باشد، معاقبه مى گردد.

ج. عدل در محشر:

خداوند در روز قیامت با توجه به موارد فوق به عدالت حکم مى کند.

د. عدل در اجراى حکم:

خداوند در اجراى حکم نیز به عدالت عمل مى کند؛ نیکان را پاداش و بدکاران را عقاب مى نماید.

قابل توجه است که در ادعیۀ امامان معصوم‏ (ع) همواره از عدالت خداوند به او پناه برده شده است و در قرآن نیز صفت عدل به صورت سلب ظلم به خداوند نسبت داده شده است. رمز آن این است که اطاعت از حق و عبادت او آن گونه که شایستۀ او است، و شکر نعمات او به گونه اى که جبران نعمات و هدایاى الاهی را بنماید، در توان کسى نیست؛ چرا که توفیق اطاعت و شکر او نیز خود تفضلى دیگر و موهبتى دیگر است و شکرى جدید را مى طلبد.

از سوى دیگر، اطاعت و تشکر در مقابل نعماتى است که در دنیا در اختیار ما نهاده شده است. بنابراین ثواب اخروى، چیزى جز تفضل و عنایتى مضاعف نیست؛ یعنى از آن جا که رحمت الاهی بر غضبش مقدم است و خداوند رحمت را بر خود واجب نموده،[۶] سنت الاهی بر دادن پاداش دوباره در مقابل اطاعت و تشکر واقع شده است؛ به همین جهت چندین برابر اعمال حسنۀ مؤمنان، به آنها پاداش مى دهد، نه فقط به قدر استحقاقشان، و از عذاب اخروى مجرمان نیز به انحاى مختلف: از راه بلایاى دنیوى، سکرات مرگ و قبر و محشر و شفاعت مى کاهد، به آنها تخفیف مى دهد و آنها را به اندازۀ استحقاقشان مؤاخذه نمى کند.

از این رو خداوند در مقام ثواب و عقاب اهل فضل، جود، احسان، عفو و مغفرت است، نه اهل عدل. احسان و تفضل و کرم و جود از حیث ارزش اخلاقى برتر از عدالت اند. در نتیجه، او فوق عدل است؛ چون حاکم و مولاى مطلق و خیر محض و رحمت واسعه است.

شایان ذکر است که اعتقاد به عدالت الاهی در تمامى ابعاد آن، داراى آثار علمى و عقیدتى و عملى فراوانى است. این اعتقاد، در ارایۀ دلیل هاى اثبات نبوت و امامت و معاد مورد استفاده قرار مى گیرد و در استنباط احکام نیز نقشى عظیم را ایفا مى کند. با امید به عدل الاهی در قیامت، صبر در مقابل ظلم و ستم دیگران (در صورت عجز از دفاع و دفع ظلم) آسان تر و مؤمنان به انجام حسنات و سبقت بر خیرات و اقامۀ عدل و قسط در جامعه و رعایت حقوق یکدیگر تشویق مى‏شوند.

منابع و مآخذ:

۱٫ مطهرى، مرتضى، عدل الاهی، سال ۵۷، ص ۶۶ – ۵۹، چاپ دهم.

۲٫ طوسى، خواجه نصیر الدین، کشف المراد، ص ۳۶۷ – ۳۵۶، شکورى، چاپ چهارم، سال ۷۳، قم.

۳٫ مصباح یزدى، محمد تقى، آموزش عقاید، ج۱-۲، سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ دوازدهم، سال ۷۶، قم، ص ۱۹۹ – ۱۹۰، (درس ۲۰).

۴٫ مصباح یزدى، محمد تقى، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۷۲، مؤسسۀ آموزشى و پژوهشى امام خمینى (قدس سره)، قم.

۵٫ سعیدى مهر، محمد، آموزش کلام اسلامى، ج ۱، ص ۳۲۵ – ۳۱۳، چاپ دوم، سال ۸۱، قم.

عدل و اصول دین بودن آن

اصول عقاید مکتب اهل بیت شامل توحید، عدل، معاد، نبوت و امامت است. همه مسلمانان در توحید و معاد و نبوت با هم اتفاق دارند، ولی در مسئله عدل و امامت بین مذهب شیعه اثنا عشری و سایر فرق اسلامی (غیر از معتزله که در مسئله عدل با شیعه متفق است) اختلاف وجود دارد.

عدل اگرچه از صفات خداوند است و در اصطلاح علم عقاید لفظ توحید شامل عدل و دیگر صفات خداوند می شود، ولی از آن جا که مسئله عدل از مسائل مهمی است که سبب جدایی اشاعره و عدلیه (شیعه امامیه و معتزله که قایل به عدل الاهی هستند) شده است، و آثار زیادی بر آن بار می شود، عدل را به طور جداگانه، بحث کرده و جزو اصول عقاید آورده اند. مذاهب اصلی کلامی جهان اسلام به سه دسته اشاعره، معتزله و شیعه تقسیم می شوند. معتزله و شیعه را چون قایل به عدل الاهی هستند «عدلیه» می خوانند.[۷]

اعتقاد به عدل از شعب اعتقاد به حسن و قبح عقلی است.[۸] عدلیه معتقدند که افعال صرف نظر از انتساب تکوینی و تشریعی آنها به خدای متعال متصف به حسن و قبح است. و عقل انسان تا حدودی می تواند جهت حسن و قبح افعال را درک کند؛ یعنی خداوند کار قبیح انجام نمی دهد، این بدان معنا نیست که (العیاذ بالله) به خدا فرمان دهد و امر و نهی کند، بلکه به این معنا است که صدور کار قبیح از خداوند متعال محال است. البته نظریات معتزله در این میان دارای ضعف هایی است که در جای خود باید بررسی شود، «ولی عقیده شیعه با تبعیت از معصومین همین است».[۹] با این توضیح، عدل از صفات ثبوتیه کمالیه خداوند است؛[۱۰] یعنی خداوند ظلم نمی کند و فعل قبیح و مخالف عقل سلیم انجام نمی دهد.[۱۱] عدلیه با قاعده حسن و قبح عقلی بعضی از قواعد کلامی مانند قاعده لطف با وجوب شکر منعم، مسئله جبر و اختیار و نتیجه آن را ثابت کرده اند.[۱۲]

عدالت در قرار دادن مسیر سعادت

بدیهی است که امکان ندارد دو ایده و تفکر متفاوت و گاهی کاملاً متضاد بتوانند هر دو ارائه دهندۀ کامل حقیقت واحد باشند و عقیده به این موضوع همانند آن است که بگوییم دو جاده و مسیر غیر هم جهت، در نهایت به یک مقصد خواهند رسید!. البته باید بدانیم که ممکن است برخی آموزه های هر مکتبی؛ حتی مکاتب غیر الاهی؛ مطابق با بخشی از حقیقت باشد.

بر این اساس، اگر خداوند بیان نماید که هیچ مذهبی بر مذهب دیگر برتری نداشته و یا این که هر شخصی می تواند بدون جست و جو و تحقیق، پیرو هر مکتبی شود و صرف نظر از حق و باطل بودن این مکتب، سعادت کاملش نیز با آن تضمین شود، چنین بیانی می تواند با عدالت خداوند ناسازگار باشد؛ چون در این صورت، افرادی که با تلاش خود، راه حق را دنبال می نمایند، با اشخاصی که آگاهانه در مسیری خلاف حق قدم بر می دارند، از ارزش و اعتباری یکسان برخوردار خواهند شد و چنین موضوعی، خلاف انصاف و عدالت است.

به همین دلیل، اگر ما اعتقاد به حقانیت کامل مکتبمان که آن را کامل تر از سایر عقاید می دانیم، داشته­ باشیم، سخنی بر خلاف عدالت خداوند بر زبان نیاورده ایم، و تکلیف آنانی که به این حقیقت دست نیافته اند، موضوعی جدا می باشد.

هر چند معتقدیم که مذهب شیعه، کامل ترین مکتب بوده و انتخاب آگاهانه به همراه عمل به دستورات آن، می تواند زمینۀ سعادت کامل انسان ها را فراهم نماید، اما با بررسی تعالیم سایر مکاتب نیز در می یابیم که برخی از این تعالیم، با آموزه های شیعه منافاتی نداشته، بلکه مواردی وجود دارند که تقریباً تمام مکاتب موجود، آن را پذیرفته اند. به عبارت دیگر؛ چون این موضوعات در فطرت تمام بشر وجود دارند، هیچ مکتبی نمی تواند آنها را انکار نماید. اعتقاد به لزوم وفای به عهد و یا نیکی به پدر و مادر، زشتی ظلم و ستم و سرقت و موارد مشابه دیگری را می توان از این دسته تعالیم در نظر گرفت. بیان این نکته نیز لازم است که امامان شیعه (ع)، به ما چنین آموخته اند که خداوند برای تنظیم رفتار انسان ها، دو معیار اساسی مشخص نموده که یکی از آنها به نام عقل در درون هر انسانی قرار دارد، و معیار دیگر نیز که جنبۀ بیرونی دارد، تعالیم پیامبران و امامان می­باشد،[۱۳] و هر چه عقل انسان بیشتر باشد، تمایل به پیروی از انبیا نیز در او بیشتر خواهد شد و می توان گفت یافته های عقلی که جدا از پیش داوری ها باشد با تعالیم دینی در یک راستا می باشند[۱۴] و طبیعتاً انسان ها با قدرت خداداد عقل می توانند -حتی بر فرض این که دینی وجود نداشته باشد-ند خوبی درت خداداد عقل می خواهد شد و میبه نام عقل در درون هر انسانی قرار داشته ا اشخاصی که در مسیری خلاف حق قدم برمی بسیاری از خوبی ها و زشتی ها را تشخیص داده و به مقتضای آن رفتار نمایند و به بخشی از سعادت دست یابند.

به عبارت دیگر، ما شیعه را کامل ترین مکتب می دانیم، اما معتقد نیستیم که اگر کسی به این مکتب دست نیافت نمی تواند به هیچ مرحله ای از سعادت مندی برسد؛ چون یکی از اعتقادات ما این است که عقل انسان ها به تنهایی می تواند تشخیص دهندۀ بسیاری از مسائل بوده و نیز در تعالیمی که به صورت ناقص و گاه تحریف شده، از پیامبران گذشته باقی مانده، مواردی وجود دارد که غیر شیعیان نیز می توانند با کمک آنها، تا حدودی به مسیر حق نزدیک شوند. خداوند در قرآن کریم، برخی مسیحیان را ستایش نموده، به دلیل آن که آنان از صفات نیکی؛ همانند تواضع برخوردار بوده اند[۱۵] و همین ویژگی مثبت به آنها اجازه می داد که در صورت روشن شدن حقانیت اسلام، از آن پیروی نمایند.

نتیجۀ نهایی این بخش، آن است که نمی توانیم افرادی را که با وجود آگاهی از حقانیت شیعه، با آن مخالفت می نمایند، در هیچ مرحله ای از سعادت بپنداریم، اما به نظر ما، اشخاصی وجود دارند که پیروی ننمودن آنها از این مکتب، به دلیل لجاجت و عناد و تکبر نبوده، بلکه به دلایلی نتوانسته اند به چند و چون این مذهب آگاهی یابند. این افراد، در صورت عمل به اصول فطری بشری و نیز تلاش برای رسیدن به حق، می توانند دارای سرانجام نیکی باشند و به تعبیر امام پنجم (ع)، معیار در حسابرسی افراد در روز قیامت، مقدار عقل و دانشی است که در دنیا به آنان عطا شده[۱۶] و این معیاری عادلانه در سعادت مندتر بودن افراد است و خدا بیش از آن، چیزی از بشر نخواهد خواست.

عدل الاهی و بلاهای طبیعی

با وجود این که عالم هستی بر اساس عدل تشکیل شده، در عین حال شاهد بلا و مصیبت برای انسان ها می باشیم. برای روشن شدن این موضوع ابتدا به اقسام بلا، و سپس به رابطه آنها با عدالت حاکم در نظام آفرینش می پردازیم:

۱٫ بلاهایى که نتیجۀ عملکرد انسان است؛ مثل این که انسان با دست خودش باعث بدبختى خویش شود، این نوع بلا را نباید به حساب خدا گذاشت.

۲٫ بلاهایى که بر اثر سهل انگارى بعضى، در زندگى دیگران به وجود مى آید؛ مانند این که به خاطر عدم رعایت مسائل بهداشتى پدر و مادر به علت اشتباه آنها فرزندى بیمار و معلول به دنیا مى آید، این قسم از بلا را نیز باید به حساب خود انسان گذاشت نه خالق.

نظام هستى مجموعه اى از علت ها و معلول ها است و از هر علّتى، معلول مخصوص خود صادر مى شود؛ مثلاً: از علت معیوب، معلول معیوب و بیمار صادر مى شود.

همان طوری که از انسان، انسان و از حیوان، حیوان به وجود مى آید “گندم از گندم بروید، جو ز جو” با این حال خداوند به مقتضاى لطف و کرم بى انتهاى خود و از روى فضل و بخشش به چنین انسانى در آخرت عوض مى دهد و ناراحتى هاى او را جبران مى کند.

۳٫ بلاهایى که براى از بین بردن آثار گناه است، و این نه تنها با عدالت بارى تعالى منافات ندارد، بلکه مقتضاى رحمت و لطف او است؛ زیرا در واقع کفارۀ گناهان است تا در آخرت بار گناه انسان سبک تر شود، گر چه گرفتار بلاها و مصایب زودگذر دنیا مى شود، ولى در عوض از عذاب اخروى در امان مى ماند.

۴٫ بلاهایى که باعث توجه بیشتر مردم به خالق مى شود و یا افراد غافل، از غفلت و نسیان خود خارج مى شوند و به اشتباه گذشته خود پى مى برند. این قسم هم طبق رحمت و لطف پروردگار است.

۵٫ بلا و گرفتارى در زندگى انسان ها باعث پیشرفت و تکامل انسان ها در زمینه هاى مختلف مى شود. اگر انسان در حال حاضر و وضعیت کنونى به پیشرفت هایى نایل شده به خاطر وجود همین مشکلات بوده است.

۶٫ بلاهایى که براى امتحان و آزمایش افراد و یا بالا رفتن درجۀ اولیا و دوستان خدا است و طبق فرمایش قرآن کریم، سنتى است که قابل تغییر و تبدیل نیست و همیشه براى امت ها وجود داشته است. قرآن مى فرماید: “ما شما را با ترس و گرسنگى، نقص در اموال و جان ها و ثمرات، آزمایش و امتحان مى کنیم و (به پیامبر دستور مى دهد که) به صابرین بشارت بده”.[۱۷]

در یک نگاه ظاهری اگر ما فقط فردی را که در کودکی پدر یا مادر یا هر دو را از دست می دهد در نظر بگیریم، زندگی او اگر چه در برهه ای از زمان بسیار سخت و همراه با مشکلات است، اما علاوه بر دریافت پاداش،[۱۸] در اثر همین مشکلات، ساخته خواهند شد و به شخصیتی تأثیر گذار تبدیل می شوند. پیامبر گرامی اسلام (ص) از کسانی است که قبل از تولد پدر خود و بعد از تولد در خردسالی مادر خود را از دست داد، اما با همۀ سختی ها و محرومیت ها مبارزه کرد و به درجه ای رسید که جامعه بشری مدیون او است. در تاریخ، کم نیستند افراد یتیم و بی سرپرستی که در کودکی پدر یا مادر یا هر دو را از دست دادند، ولی کوران حوادث و مشکلات آنان را به رهبرانی بزرگ تبدیل ساخت. امام خمینی معمار کبیر انقلاب اسلامی از این افراد است.

اما در یک نگاه کلی به همه موجودات و همه عالم ماده، باید گفت که از دست دادن و مرگ عزیزان نه تنها هیچ منافاتی با عدل الاهی ندارد که عین عدالت خداوند است؛ چرا که مرگ این افراد در اثر اسباب و عللی؛ مانند بیماری، مسمومیت، تصادف، سقوط، جنگ، نزاع و… است که تأثیر این عوامل و اسباب لازمه این عالم طبیعت و زندگی در آن است و اگر خدای متعال بخواهد جلوی تأثیر این عوامل را بگیرد، دیگر در هیچ موردی این علل، علیت نخواهند داشت و اساس این جهان مادی از هم خواهد گسست. و این ظلم و بی عدالتی به همه انسان ها و موجوداتی است که زندگی آنان بر این اساس بنا شده است.

جایگاه عدل در اعتقاد شیعه

عالمان شیعى با الهام از وحى قرآن و سخنان پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت ایشان مسئله عدل را به عنوان اصل دوّم از اصول پنج گانه اعتقادى شیعه پذیرفته و بر این باورند: حسن و قبح افعال عقلى و ذاتى است؛ یعنى پاره اى از افعال از نظر ذاتى نیک و حسن بوده و برخى دیگر نیز قبیح و ناپسند هستند، عقل آدمى با قطع نظر از حکم شارع به صورت مستقل مى تواند حسن و قبح برخى افعال را درک نماید؛ همانند حکم عقل به حسن عدالت و قبح ظلم؛ از این رو، خداوند امر نمى کند مگر به کارهایى که حسن و شایسته باشند و نهى نمى کند مگر از کارهایى که قبیح و ناشایست باشند و احکام شرعى نیز دایر مدار مصالح و مفاسد واقعى و نفس الامرى مى باشند که در متعلقات آنها موجود است. روى همین اصل هر چیزى که در واقع داراى مفسده باشد، شارع نهى مى کند؛ چون کار قبیح و ناپسند از او سر نمى زند، بنابر این خداوند عادل است. شهید مطهرى در این باره مى نویسد: «خداوند فیض و رحمت و همچنین بلا و نعمت خود را بر اساس استحقاق هاى ذاتى و قبلى مى دهد و در نظام آفرینش از نظر فیض و رحمت و بلا و پاداش و کیفر الاهى خاصّى برقرار است».

در مکتب شیعى، اصل عدل به معناى جامع خود تأیید شد، بدون آن که ضربه اى به توحید افعالى یا توحید ذاتى وارد آید و بدین صورت عدل در کنار توحید قرار گرفت. در این مکتب، اصالت عدل و حرمت عقل و شخصّیت آزاد و مختار انسان و نظام حکیمانه جهان اثبات شد، بدون آن که خدشه اى بر توحید ذاتى یا افعالى وارد شود. اختیار انسان تأیید شد بدون آن که آدمى به صورت شریکى در ملک الاهى چهره بنماید و اراده الاهى مغلوب اراده انسانى تلقى شود. قضا و قدر الاهى در سراسر هستى اثبات شد بدون آن که نتیجه اش مجبور بودن انسان در برابر قضا و قدر الاهى باشد».

توحید افعالى شیعه بدین معنا است که نظام اسباب و مسبّبات اصالت دارد و هر اثرى در عین این که قائم به سبب نزدیک خودش است، قائم به حق نیز مى باشد و این دو در طول یک دیگر هستند نه در عرض یک دیگر.

بنابراین توحید در نگاه شیعه، شامل توحید ذاتى، عبادى، صفاتى و افعالى است که با اصل عدل الاهى هماهنگى دارد، بنابراین، علماى شیعه امامیه با الهام از وحى آسمانى و دارا بودن قدرت تعقّل و تفکّر معارف اسلامى و دارا بودن ادعیّه و روایات استدلالى به ویژه خطبه هاى مُعجزه آساى امام على (ع) به عنوان نخستین طرّاح بحث هاى تعقّلى عمیق در معارف اسلامى توانستند با حفظ وحدت اسلامى از کیان و عقاید مُسلّم اسلام -در برابر انبوه شبهات جدید و به روز جهان کفر علیه جهان اسلام- دفاع عالمانه مستدّل و متقن نمایند. به همین جهت است که بیشتر فیلسوفان اسلامى، شیعه بوده و توانسته اند فلسفه اسلامى شیعه را تداوم بخشند چنان که مورخان اهل تسنّن اعتراف دارند که عقل شیعى از قدیم الایّام عقلى فلسفى بوده؛ یعنى تفکر شیعى از گذشته استدلالى و تعقّلى بوده است.

بنابر این امامیه (پیروان ائمۀ اثنا عشر) معتقدند: با توجه به حسن و قبح ذاتى و عقلى و با توجه به اقتضائات کمالى ذات خداوند، صدور قبایح از جمله: خلف وعده و کذب و ظلم از خداوند ممکن نیست و وقتى که صدور قبایح از خدا محال باشد، هر آن چه از خداوند صادر شود، حَسَن و عین عدالت خواهد بود. پس با توجه به وعده هایى که قرآن کریم داده است و با توجه به این که خلف وعده از او محال است، امکان ندارد که کفار و منافقان و مشرکانى را که بر کفر و نفاق و شرک مرده اند، به بهشت ببرد و  بر عکس انبیا و اولیا و مؤمنان را به جهنم بیفکند.

به عبارت روشن تر، صدور عدل و صدق و وفاى به عهد “از خدا” ضرورى و واجب و صدور قبایح “از خدا” محال است، نه این که صدور عدل “بر خدا” واجب و صدور ظلم “بر خدا” حرام باشد. “وجوب” در این جا به معناى “ضرورت فلسفى” در مقابل محال و ممتنع است، نه به معناى وجوب عقلى و یا شرعى به عنوان حکمى لازم بر خداوند؛ از این رو، نقش عقل در این جا کاشفیت از واقع و نفس الامر است، نه صدور حکمى بر خداوند. عقل تشخیص مى دهد که حتماً خدا عادل است و هرگز بر کسی در دنیا یا آخرت ظلم روا نداشته و نخواهد داشت، اما توان تعیین تکلیف براى خداوند و تحدید او را ندارد.

عدل از نگاه معتزله

معتزله بر این باورند برخى از کارها در واقع عدل و برخى دیگر ظلم به شمار مى آید، به عنوان مثال پاداش دادن خداوند به افراد نیکوکار و کیفر دادن به افراد گنه کار در حقیقت مساوى با عدل است و محال است که خداوند خلاف آن عمل نماید، براى این که خداوند عادل بوده و هرگز ظلم نمى کند و ظلم بر خدا قبیح است.

معتزله برای اثبات عدل، توحید افعالی را به چالش کشیده اند. توحید افعالی به این معنا است که فاعل تمام کارها، چه خیر و چه شر، خداوند بوده و غیر از او فاعلی وجود نخواهد داشت و اصولاً تا خداوند اراده ننماید، وقوع هیچ اتفاقی ممکن نخواهد بود.[۱۹] گویا این ابهام برای معتزله به وجود آمده است که اگر فاعل تمام کردارهای خیر و شر، خداوند است، پس ثواب و عقاب و بهشت و جهنم چگونه با عدالت سازگار خواهد بود؟ بنابراین، نباید توحید افعالی را پذیرفت و فعل هر شخصی را تنها باید منتسب به خود او دانست نه به پروردگار، تا بتوان ثواب و عقاب را منطبق بر عدالت ارزیابی نمود.

این گروه حسن و قبح عقلى و ذاتى را پذیرفته اند.

چنان که استاد مطهرى در این باره مى نویسد: «معتقدند که اصل حسن و قبح اشیا همان گونه که معیار و مقیاس کارهاى بشرى است، مى تواند معیار و مقیاس افعال ربوبى قرار گیرد… مى گویند عدل ذاتاً نیک است و ظلم ذاتاً زشت است، خداوند که عقل غیرمتناهى است بلکه فیض بخش همه عقل ها است، هرگز کارى را که عقل  نیک مى شناسد ترک نمى کند و کارى را که عقل زشت مى شمارد انجام نمى دهد».[۲۰]

معتزله معتقدند که عقل آدمى در تشخیص حسن و قبح اشیا استقلال داشته و با قطع نظر از بیان شارع مى تواند حسن ذاتى بعضى از کارها مانند راستى، امانت، عفت، تقوا و… را و نیز قبح ذاتى برخى از کارها مانند دروغ، خیانت، فحشا و… را تشخیص دهد. بنابراین، افعال در ذات خود پیش از آن که خداوند درباره آنها حکمى بیاورد، داراى حسن ذاتى و یا قبح ذاتى مى باشند. و این مسئله خود مسایل دیگرى را در پى دارد که برخى از آنها مربوط به الهیات و پاره اى دیگر مربوط به انسان مى باشد این که آیا خلقت و آفرینش اشیا، هدف و غرض دارد یا نه؟

مراد معتزله از عدل در توحید صفاتى است، نه در توحید افعالى؛ زیرا آنها اعتقاد به توحید افعالى را بر ضد عدل مى دانند و نیز توحید صفاتى معتزله به معناى خالى بودن ذات از هر صفتى است و نتوانستند عینیّت صفات با ذات را اثبات کنند. بر خلاف توحید صفاتى شیعه که به معناى عینیّت صفات با ذات است و نیز توحید افعالى شیعه با توحید افعالى اشاعره متفاوت است، توحید افعالى اشاعره بدین معنا است که هیچ موجودى داراى هیچ اثرى نیست، مگر این که تمامى آنها به گونه مستقیم از جانب خداوند باشد، بنابراین خالق مستقیم افعالى بندگان نیز خدا است و بنده خالق و آفریننده عمل خود نیست.

بنابراین، مى توان به جایگاه اصل عدل در دیدگاه معتزله پى برد که چرا همچون عالمان شیعى، عدل را در شمار اصول ایمانى و اعتقادى به حساب آورده و اصل دوّم از اصول پنج گانه خویش قرار داده اند.

بنابراین، معتزله توحید افعالى را به تصور خود فداى عدل نموده اند.

عدل در مذهب اشعری

اشاعره (پیروان ابوالحسن اشعرى از اهالی بصره) معتقدند: هیچ چیزى بر خداوند ضرورى و واجب نیست و اعتقاد به وجوب چیزى بر خداوند، مستلزم تحدید او و تعیین تکلیف براى او است، در حالى که هیچ بنده اى حق تعیین تکلیف براى خدا و محدود کردن دایرۀ قدرت و اراده و فعالیت آن ذات اقدس را ندارد؛ از این رو کسى حق ندارد که بگوید “صدور عدالت بر خدا لازم و انجام قبیح مثل ظلم بر او ممتنع است”، بلکه هر آن چه خدا انجام دهد، عین عدالت است، گر چه تمامى مؤمنان را به جهنم و تمامى کفار را به بهشت بفرستد! و این محال نیست.

منشأ اشتباه این گروه، نحوۀ بیانى است که معتزله در مورد ضرورت عدالت بر خداوند دارند؛ زیرا معتزله (پیروان واصل بن  عطاء) با تمسک به حسن و قبح عقلى و ذاتى، رعایت عدالت در دنیا و آخرت را بر خداوند واجب مى‏دانند که بیان آنها با نوعى تحدید و تعیین تکلیف براى خداوند همراه است!

ابوالحسن اشعری سال ها جزو شاگردان برجسته ابوعلی جبائی (شیخ معتزله) بود، اما از استاد کناره گرفت و مذهب کلامی جدیدی را تأسیس کرد. بزرگ ترین اختلافی که باعث جدا شدن وی از معتزله شد بحث عدل و خلق قرآن است. این جدایی در سال ۳۰۰ هجری اتفاق افتاد.[۲۱] شیوه اشعریان در مقابل روش معتزله که شیوه برهان و کلام بود طریقه «اهل سنت» را تأیید و تقویت نمود.

در بیشتر بلاد اسلام، مذهب عامه اهل سنت و جماعت، مذهب اشعری است.[۲۲]

در رشد این مکتب کلامی و استیلا بر دیگر مذاهب اهل سنت اغراض سیاسی بی تأثیر نبوده است. فشار حکومت عباسی بر معتزله و عقل گراها از زمان متوکل تا زمان مقتدر که بین سال های ۲۹۵ تا ۳۲۰ حکومت کرد ادامه داشت در همین فاصله (۲۹۵ تا ۳۲۰) بود که ابوالحسن اشعری از مکتب اعتزال توبه کرد و به مسلک اهل حدیث وارد شد، عقیده ای که مورد قبول و تأثیر خلفاء عباسی و بعد از آن پادشاهان سلجوقی بود.[۲۳]

ابوالحسن اشعری کلام خود را بر چهار رکن و هر رکن را بر ده اصل پایه ریزی کرد که به بعضی از اصول مربوط با بحث خودمان اشاره می کنیم:[۲۴]

خداوند خالق افعال بندگان است.

خداوند می تواند تکلیف به مالایطاق بکند (یعنی فعلی که عقلاً قبیح است انجام دهد).

خداوند می تواند مردم بی گناه را عذاب کند.

در صورت نبودن امام واجد شرایط اطاعت از احکام سلطان وقت لازم است.

صاحب گناه کبیره اگر بدون توبه از این عالم رود حکم او با خداست یا خداوند او را به رحمت خویش می آمرزد یا به شفاعت پیامبرش برساند.

همچنین می گویند: در عقل چیزی که دلالت بر حسن و قبح اشیاء داشته باشد وجود ندارد، بلکه آن چه را شرع نیکو بداند حسن و نیکو و آن چه را شرع زشت بداند قبیح و زشت است؛ یعنی خداوند می تواند (و قبیح نیست) که شخص مطیع را در آتش جهنم بیاندازد و مخلد در آن کند یا شخص گناهکار را به بهشت وارد کند. همه این التزامات باطل و تأثیرگذار در زندگی فردی و اجتماعی که از نفی حسن و قبح عقلی و بالتبع نفی عدل الاهی سرچشمه می گیرد باعث شد برای تأکید این مطلب علماء مذهب اصل عدل الاهی را جزء اصول عقاید ذکر نمایند.

البته لازم است گفته شود که اشاعره عدل خدواند را نفی نمی کنند اما عدل در کلام آنان یعنی آن چیزی که خدا انجام می دهد و عقل هیچ راهی به تشخیص آن ندارد.

اگر چه دو مکتب معتزله و شیعه در بسیاری از مسائل اعتقادى با هم توافق دارند، بدین جهت در مقابل اشاعره معروف به «عدلیه» شده اند. و نیز توحید افعالى شیعه با توحید افعالى اشاعره متفاوت است، توحید افعالى اشاعره بدین معنا است که هیچ موجودى داراى هیچ اثرى نیست، مگر این که تمامى آنها به گونه مستقیم از جانب خداوند باشد، بنابر این خالق مستقیم افعالى بندگان نیز خداست و بنده خالق و آفریننده عمل خود نیست.

غیر تشیع در محضر عدل خداوند

عاقبت کار غیر شیعیان و جایگاه آنان در آخرت، موضوعی است که در زمان امامان (ع) مورد سؤال قرار می گرفته و روایاتی نیز در این ارتباط نقل شده است.

با بررسی آیات و روایات می توانیم، این گونه اشخاص را به سه گروه کلی تقسیم نماییم:

گروه اول: اشخاصی که علاوه بر شیعه نبودن؛ چه به دلیل نداشتن آگاهی و چه به دلیل تکبر و عناد، اصول کلی فطری مورد پذیرش نوع بشر را نیز زیر پا می گذارند. این افراد، علاوه بر آن که نتوانسته­ و یا نخواسته اند پیرو راهبران الاهی باشند و این معیار بیرونی سنجش اعمال را مدنظر داشته باشند، به معیار درونی عقل نیز که از دیگر نعمت های خداوند است، توجهی ننموده اند، پس ظاهراً نمی توان امیدی برای نجاتشان داشت.

گروه دوم: افرادی که به حقانیت شیعه آگاه اند، ولی تکبر و لجاجت و یا ترس از دست دادن موقعیت، مانع آن می شود که آنان از حق پیروی نمایند.

چنین افرادی، به تعبیر پیشوای عابدان، امام سجاد (ع)، حتی اگر صدها سال با زبان روزه در کنار کعبه به عبادت برخیزند، اعمالشان سودی به آنان نخواهد بخشید![۲۵] دلیل چنین موضوعی نیز واضح و روشن است؛ زیرا عبادتی سود خواهد داشت که برای خدا باشد و اشخاصی که با علم به حقیقتی، آن را انکار می نمایند، مطمئناً در صدد جلب رضایت خدا نبوده، بلکه در اعماق دلشان، مقاصدی دنیوی و مادی را دنبال می نمایند! رهبر فقید انقلاب؛ امام خمینی در وصیت نامۀ خود و بعد از بیان حدیث ثقلین که یکی از دلایل حقانیت تشیع است، این موضوع را چنین خاطر نشان نمودند: “اگر عذری برای جاهلان بی خبر باشد، برای علمای مذاهب نیست”.[۲۶] البته عدالت خداوند در ارتباط با پاداش برخی اعمال نیک این دسته افراد، این گونه متجلی می شود که در همین زندگی دنیا، برخی سختی ها؛ همانند سکرات مرگ؛ را از آنان دور نموده و آنها را به برخی خواسته های خود خواهد رساند، تا دیگر مستحق پاداشی در روز قیامت نباشند.[۲۷]

گروه سوم: گروهی هستند که به تشیع نگرویده اند، اما دلیل آن، عناد و لجبازی نبوده، بلکه تنها به آن دلیل که شرایطشان به گونه ای نبوده تا بتوانند تحقیق لازم را در این مورد انجام دهند و یا انجام دادند، ولی به آن نرسیدند و به عبارتی دچار ضعف فرهنگی بوده اند. بسیاری از این افراد در زندگی عادی خود، دست کم اصول فطری بشری را رعایت نموده و از ظلم و ستم به دیگران خودداری می نمایند. باید بدانیم که قسمت عمدۀ غیر شیعیان نیز از این گروه می باشند و ابهام در این مورد نیز منطقی و صحیح بوده که چگونه خداوند عادل، می تواند نسبت به آنان رفتار ناعادلانه ای داشته و آنان را از سعادت محروم نموده و یا وارد دوزخ نماید؟!

برای رفع این ابهام باید گفت که در فرهنگ شیعه، از این دسته از افراد با نام های مختلفی همچون “مستضعفان”، “اصحاب اعراف” و یا “امیدواران به رحمت خداوندی” و … نام برده می شود و طبق عقیدۀ ما که برگرفته از بیانات پیشوایان ما است، این گروه، لزوماً وارد دوزخ نمی ­شوند و راه سعادت مندی به طور کامل بر آنان بسته نیست. از امامان معصوم (ع)، در همین مورد، روایاتی نقل شده است که به دو مورد آن اشاره می نماییم:

مورد اول: زراره نقل می نماید که از امام باقر (ع) پرسیدم، مستضعف کیست؟ ایشان پاسخ فرمودند او شخصی است که نه تصمیم جدی بر کفر دارد، تا بتوانیم او را کافر بنامیم و نه راه ایمان برای او مشخص شده است. به عبارتی، نه توانایی ایمان آوردن را دارد و نه توانایی کفر ورزیدن را، اینان گروه اطفال اند، و آن قسم مردان و زنانى که عقلى همانند عقل کودکان دارند نیز از این گروه اند، قلم تکلیف از چنین افرادی برداشته شده است.[۲۸] در جایی دیگر، امام پنجم (ع) خطاب به همان راوی می فرماید: خداوند می تواند با رحمت خود، مستضعفان را وارد بهشت نموده و یا به دلیل گناهانشان، آنها را روانۀ دوزخ نماید، ولی به هر حال، ظلم و ستمی به آنان نخواهد نمود (و پاداشی مناسب با رفتار و کردارشان به آنان خواهد داد).[۲۹]

مورد دوم: گروهی از افراد برجستۀ شیعه به امام پنجم (ع) عرض نمودند: هر شخصی را که بر عقیدۀ ما باشد دوست داشته و از هر فردی که این گونه نباشد، بیزاری می جوییم! امام با استناد به آیه ای از قرآن کریم، شیوۀ آنان را مورد نقد قرار داده و فرمودند که در میان غیر شیعیان، افراد مستضعفی وجود دارند که امید به رحمت خداوند دارند و …[۳۰]

این گونه روایات به اندازه ای متواتر و فراوان است که برای برخی شیعیان در زمان امامان (ع)، این ابهام به وجود آمده بود که اگر هم ما و هم آنها وارد بهشت می شویم، پس تفاوتمان چیست؟[۳۱] پاسخ چنین ابهامی این است که بهشت، دارای مراتب و منازلی است و هر شخصی؛ بر حسب عملکرد خود؛ در یکی از این منازل جای­ می گیرد و مطمئناً جایگاه دانایان و بی خبران، یکسان نخواهد بود.[۳۲]

به هر حال، باید بدانیم که رحمت خداوند، آن چنان گسترده است که به تعبیر مولای متقیان در دعای کمیل، اگر خداوند قسم نخورده و تصمیم جدی نداشت که جهنم را محل مجازات کافران گناهکار و حبسی ابدی برای معاندان لجباز قرار دهد، جهنم را نیز خنک و آرام قرار می داد و هیچ شخصی را وارد آن نمی نمود،[۳۳] ولی چون وجود جهنم نیز برای رعایت عدالت لازم بوده و خداوند از ابتدا نیز هشدار داد که مؤمنان و فاسقان، به یک شیوه پاداش داده نمی شوند،[۳۴] نمی توان آن را خلاف رحمت و عدالت خداوند دانست.

عدالت خداوند در روز جزا

پروردگار حکیم هر شخصی را با توجه به دانش و امکاناتی که در اختیار او قرار داده، مورد بازخواست قرار خواهد داد. بدیهی است، اگر دو نفر با شرایط کاملاً مساوی، یکی مسیر حق و دیگری مسیر باطل را در پیش گیرد، جایگاه آنان در مقام پاداش، برابر نخواهد بود. با این بیان، به طور طبیعی موقعیت اشخاصی که با داشتن آگاهی از حق، آن را انکار نمایند با افرادی که پیام حق به آنان نرسیده، و به همین دلیل، مذهب حق را انتخاب ننمودند، کاملاً متفاوت بوده و هر یک از آنان باید به گونه ای متفاوت از دیگری، پاسخ گوی کردار خویش باشند. با کمی دقت در آیات ذیل، روشن می شود که چنین برداشتی، برگرفته از تعالیم قرآن کریم است:

اول: “ما هیچ شخصی را عذاب نخواهیم نمود، مگر آنکه راهنما و رسولی از قبل برای او فرستاده باشیم”.[۳۵]

دوم: “شخصی که بعد از واضح شدن حق، با پیامبر (ص) به ستیز برخیزد و راهی غیر از مسیر افراد با ایمان را انتخاب نماید، او را (در این دنیا) آزاد گذاشته، اما جهنم جایگاه او بوده و چه جای بدی را انتخاب نموده”!.[۳۶]

سوم: “اشخاصی که بعد از واضح شدن حق، از آن روی برگرداندند، یقیناً شیطان، آنان را بدین کار واداشته و آنان را دچار آرزوهای دور و دراز نموده است”.[۳۷]

چهارم: “و ما تکالیف اشخاص را جز به اندازۀ توانایی آنان در نظر نگرفته ایم و نزد ما کتابی گویا به حق است و یقیناً آنها مورد ظلم و ستم واقع نخواهند شد”.[۳۸]

آیاتی از این دست بسیارند که نشانگر این اصل کلی اسلامی می باشند که تنها افرادی مورد بازخواست قرار می گیرند که حقیقت برای آنان آشکار شده و با این وجود، به مخالفت با آن بر می خیزند و بدیهی است که مجازات این گونه افراد، با عدالت الاهی منافاتی نخواهد داشت، به عقیدۀ ما، برخورد خداوند با  آن بخشی از پیروان غیر حق که به هر دلیل نتوانسته اند به حقیقت دست یابند، متفاوت با آن گروه افراد لجوج و معاند می باشد.


[۱]. ر.ک: مصباح المنیر، ج ۱ – ۲، ص ۳۹۶ – ۳۹۷٫

[۲]. ر.ک: کشف الآیات، واژه هاى عدل، قسط، ظلّام.

[۳]. اسراء، ۱۵٫

[۴]. بقره، ۲۳۳ و ۲۸۶ ؛ انعام، ۱۵۲ ؛ اعراف، ۴۲ ؛ مؤمنون، ۶۲٫

[۵]. فتح، ۱۷؛ نور، ۶۱؛ حج، ۷۸؛ توبه، ۹۱؛ مائده، ۶٫

[۶]. انعام، ۱۲ و ۵۴٫

[۷]. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص ۱۶۱٫

[۸]. سبحانی، ملل و نحل، ج ۲، ص ۳۳۲٫

[۹]. آموزش عقاید، ص ۱۶۲٫

[۱۰]. ترجمه بدایه المعارف، ج ۱، ص ۱۱۲٫

[۱۱]. آل کاشف الغطاء، شیخ محمد حسین، اصل الشیعه و اصولها، ص ۷۴٫

[۱۲]. همان، ص ۷۵٫

[۱۳]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۶، روایت ۲۰۲۹۱، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۱۴]. همان، ص ۲۰۴، روایت ۲۰۲۸۷٫

[۱۵]. مائده، ۸۲٫

[۱۶]. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۰، روایت ۶۴٫

[۱۷]. بقره، ۱۵۵؛ ر.ک: سبحانى، جعفر، الهیات، ج ۱، ص ۲۹۰؛ معارف اسلامى، ص ۱۰۰، انتشارات سمت؛ ملاصدرا، اسفار اربعه، بحث شرور، ص ۴۴۵، انتشارات وزارت ارشاد؛ طباطبایى، محمد حسین، نهایه الحکمه، مرحله ۱۲، فصل ۱۷ و ۱۸، ص ۳۰۸؛ امام خمینی، اربعین حدیث، حدیث ۳۹٫

[۱۸]. زیرا خداوند در قرآن مجید وعده پاداش به مصیبت دیدگانی را داده است که صبر می کنند.

[۱۹] . انسان، ۳۰؛ تکویر، ۲۹ و … .

[۲۰] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۵۴ و ۷۶٫

[۲۱]. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۵۴٫

[۲۲]. همان، ص ۵۶٫

[۲۳]. همان، ص ۵۶؛ سبحانی، ملل و نحل، ج ۲، ص ۳۱٫

[۲۴]. همان، ص ۵۶ و ۵۷ و ۵۸٫

[۲۵]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۲۲، روایت ۳۰۸٫

[۲۶]. صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۳۹۴٫

[۲۷]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۲، روایت ۶، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۲۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۴۰۴، روایت ۱، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۲۹]. همان، ج ۲، ص ۴۰۸، روایت ۱٫

[۳۰]. همان، ج ۲، ص ۳۸۲، روایت ۳٫

[۳۱]. همان، ج ۲، ص ۴۰۶، روایت ۲٫

[۳۲]. زمر، ۹٫

[۳۳].قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، “لولا اقسمت ان تملاها من الکافرین …و ان تخلد فیها المعاندین لجعلت النار کلها بردا و سلاما….”.

[۳۴]. سجده، ۱۸٫

[۳۵]. اسراء،  ۱۵، “و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا”.

[۳۶]. نساء، ۱۱۵، “و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین لهم الهدی …”.

[۳۷]. محمد، ۲۵٫

[۳۸]. مومنون، ۶۲٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


6 + 3 =