دایره المعارف اسلام پدیا » عدل در مذهب اشعری
منوی اصلی

عدل در مذهب اشعری

تاریخ: ۰۷ تیر ۱۳۹۰ در باب: عدل

اشاعره (پیروان ابوالحسن اشعرى از اهالی بصره) معتقدند: هیچ چیزى بر خداوند ضرورى و واجب نیست و اعتقاد به وجوب چیزى بر خداوند، مستلزم تحدید او و تعیین تکلیف براى او است، در حالى که هیچ بنده اى حق تعیین تکلیف براى خدا و محدود کردن دایرۀ قدرت و اراده و فعالیت آن ذات اقدس را ندارد؛ از این رو کسى حق ندارد که بگوید “صدور عدالت بر خدا لازم و انجام قبیح مثل ظلم بر او ممتنع است”، بلکه هر آن چه خدا انجام دهد، عین عدالت است، گر چه تمامى مؤمنان را به جهنم و تمامى کفار را به بهشت بفرستد! و این محال نیست.

منشأ اشتباه این گروه، نحوۀ بیانى است که معتزله در مورد ضرورت عدالت بر خداوند دارند؛ زیرا معتزله (پیروان واصل بن  عطاء) با تمسک به حسن و قبح عقلى و ذاتى، رعایت عدالت در دنیا و آخرت را بر خداوند واجب مى‏دانند که بیان آنها با نوعى تحدید و تعیین تکلیف براى خداوند همراه است!

ابوالحسن اشعری سال ها جزو شاگردان برجسته ابوعلی جبائی (شیخ معتزله) بود، اما از استاد کناره گرفت و مذهب کلامی جدیدی را تأسیس کرد. بزرگ ترین اختلافی که باعث جدا شدن وی از معتزله شد بحث عدل و خلق قرآن است. این جدایی در سال ۳۰۰ هجری اتفاق افتاد.[۱] شیوه اشعریان در مقابل روش معتزله که شیوه برهان و کلام بود طریقه «اهل سنت» را تأیید و تقویت نمود.

در بیشتر بلاد اسلام، مذهب عامه اهل سنت و جماعت، مذهب اشعری است.[۲]

در رشد این مکتب کلامی و استیلا بر دیگر مذاهب اهل سنت اغراض سیاسی بی تأثیر نبوده است. فشار حکومت عباسی بر معتزله و عقل گراها از زمان متوکل تا زمان مقتدر که بین سال های ۲۹۵ تا ۳۲۰ حکومت کرد ادامه داشت در همین فاصله (۲۹۵ تا ۳۲۰) بود که ابوالحسن اشعری از مکتب اعتزال توبه کرد و به مسلک اهل حدیث وارد شد، عقیده ای که مورد قبول و تأثیر خلفاء عباسی و بعد از آن پادشاهان سلجوقی بود.[۳]

ابوالحسن اشعری کلام خود را بر چهار رکن و هر رکن را بر ده اصل پایه ریزی کرد که به بعضی از اصول مربوط با بحث خودمان اشاره می کنیم:[۴]

خداوند خالق افعال بندگان است.

خداوند می تواند تکلیف به مالایطاق بکند (یعنی فعلی که عقلاً قبیح است انجام دهد).

خداوند می تواند مردم بی گناه را عذاب کند.

در صورت نبودن امام واجد شرایط اطاعت از احکام سلطان وقت لازم است.

صاحب گناه کبیره اگر بدون توبه از این عالم رود حکم او با خداست یا خداوند او را به رحمت خویش می آمرزد یا به شفاعت پیامبرش برساند.

همچنین می گویند: در عقل چیزی که دلالت بر حسن و قبح اشیاء داشته باشد وجود ندارد، بلکه آن چه را شرع نیکو بداند حسن و نیکو و آن چه را شرع زشت بداند قبیح و زشت است؛ یعنی خداوند می تواند (و قبیح نیست) که شخص مطیع را در آتش جهنم بیاندازد و مخلد در آن کند یا شخص گناهکار را به بهشت وارد کند. همه این التزامات باطل و تأثیرگذار در زندگی فردی و اجتماعی که از نفی حسن و قبح عقلی و بالتبع نفی عدل الاهی سرچشمه می گیرد باعث شد برای تأکید این مطلب علماء مذهب اصل عدل الاهی را جزء اصول عقاید ذکر نمایند.

البته لازم است گفته شود که اشاعره عدل خدواند را نفی نمی کنند اما عدل در کلام آنان یعنی آن چیزی که خدا انجام می دهد و عقل هیچ راهی به تشخیص آن ندارد.

اگر چه دو مکتب معتزله و شیعه در بسیاری از مسائل اعتقادى با هم توافق دارند، بدین جهت در مقابل اشاعره معروف به «عدلیه» شده اند. و نیز توحید افعالى شیعه با توحید افعالى اشاعره متفاوت است، توحید افعالى اشاعره بدین معنا است که هیچ موجودى داراى هیچ اثرى نیست، مگر این که تمامى آنها به گونه مستقیم از جانب خداوند باشد، بنابر این خالق مستقیم افعالى بندگان نیز خداست و بنده خالق و آفریننده عمل خود نیست.


[۱]. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۵۴٫

[۲]. همان، ص ۵۶٫

[۳]. همان، ص ۵۶؛ سبحانی، ملل و نحل، ج ۲، ص ۳۱٫

[۴]. همان، ص ۵۶ و ۵۷ و ۵۸٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 6