دایره المعارف اسلام پدیا » رابطۀ علم و دين
منوی اصلی

رابطۀ علم و دین

تاریخ: ۰۸ تیر ۱۳۹۰ در باب: دین و علم

از نظر شناخت، مبناى دین عاطفى نیست. واژۀ دین کاربردهاى مختلفى دارد که حاکى از سطوح و مراحل مختلف دین مى‏باشد:

الف. دین نفس الامرى: آنچه در علم الاهى و مشیت ربانى براى هدایت انسان به سوى رستگارى وجود دارد. به دیگر سخن، دین نفس الامرى، مسیر بین مبدأ و منتهاى آدمى است. و چون گوهر انسان‏ها یکى است، این نسخۀ‏ شفا بخش هم لاجرم یکى خواهد بود؛ و لذا جهان شمول است و وابسته به موقعیت زمانى و مکانى نیست.[۱]

این چنین دینى از سه طریق دست یافتنى است:

۱٫ از راه وحى و شهود که مخصوص عدۀ خاصى است.

۲٫ از راه نقل؛ یعنى آنچه از طریق اول (وحی و شهود) آشکار شده، براى ما از طریق نقل به دست آید.

۳٫ از راه عقل؛ یعنى عقل به دنبال کاوش‏هاى نظرى، برخى از عناصر آن را بیابد و بدان آگاه شود.[۲]

ب. دین مُرسَل: آنچه از سوى خداوند براى هدایت انسان به رسولان ارسال شده است که از سویى حاوى عناصر جهان شمول است؛ زیرا منبع آن دین نفس الامرى است و از سوى دیگر مشتمل بر عناصر موقعیتى است؛ زیرا در ارسال یک دین، موقعیت زمانى و مکانى و نسلى که این دین براى آنها ارسال مى‏شود، مورد لحاظ قرار مى‏گیرد.[۳]

ج. دین مکشوف: آنچه از «دین نفس الامرى» یا «دین مرسل» با مراجعه به عقل یا نقل براى افراد آشکار مى‏شود.

د. دین نهادى: آن بخش از «دین مکشوف» که عمومى مى‏شود و نهادینه مى‏گردد و به صورت آیین گروهى از مردم در مى‏آید.

و چون اسلام آخرین دین مرسل است و براى همیشۀ تاریخ، در بردارندۀ تمام چیزهایى است که از دین نفس الامرى به وحى و نقل مى‏بایست بیان گردد. ولى چون دین مرسل است، به تناسب مخاطبان و… حاوى عناصر موقعیتى هم مى‏باشد، اما باید توجه داشت که هر عنصر موقعیتى از تطبیق یک یا چند عنصر جهان شمول یا بخشى از یک عنصر پدید مى‏آید. آنچه در اسلام به عنوان فلسفه،[۴] یا مکتب،[۵] وجود دارد، از تأثیر عوامل موقعیتى مصون است؛ زیرا این گونه عناصر دینى با توجه به جنبۀ ثابت حقایق عالم و آدم شکل گرفته‏اند.

بله، نظام[۶] در هر موقعیتى به شکلى تجلى مى‏کند و در واقع دستگاه‏هاى نهادهاى جهان شمول به تناسب موقعیت در قالب دستگاه‏هاى نهادهاى موقعیتى که ما از آن به «سازوکار» یاد مى‏کنیم، رخ مى‏نماید. به عنوان مثال، دستگاه نهادهاى سیاسى یا اقتصادى که ما در صدر اسلام مشاهده مى‏کنیم، در واقع سازوکار اقتصادى، یا سیاسى اسلام در آن روزگار مى‏باشد که توسط شخص نبى اکرم (ص) شکل گرفته است و در هر زمان به کمک علوم بشرى بر اساس موقعیت، باید به طراحى این سازوکار مبتنى بر نظام اسلامى دست زد.[۷]

پس همان طوری که مشاهده شد، نه مبناى دین عاطفه است و نه علم بى ارتباط به دین است، بلکه وحى و عقل هر دو در این امر دخیل‏اند و از سوى دیگر عناصر موقعیتى در حوزۀ خاص خود طرح مى‏گردند و ضربه‏اى به عناصر جهان شمولى دین وارد نمى‏سازد.

گرچه علم تجربى در طراحى سازوکار به مدد ما مى‏آید، اما در استنباط عناصر جهان شمول و رسیدن به فلسفه، مکتب و نظام اسلامى، کارایى ندارد. به عبارت دیگر، بعد از استنباط عناصر جهان شمول دینى به شیوۀ فقهى و تحلیلى، نوبت به علوم بشرى مى‏رسد، که بر اساس فلسفه، مکتب و نظام، به طراحى سازوکار متناسب بپردازد.[۸]

آنچه مسلم است، این است که عقل نمى‏تواند در دایرۀ وسیع و کلى، طرح و برنامه‏اى جامع بریزد که سعادت همه جانبۀ انسان را تأمین کند؛ چون بر مجموع مصالح زندگى احاطه ندارد و از این جا است که نیاز به ایدئولوژى (مکتب) احساس مى‏شود و این افق وحى است که خطوط اصلى شاهراه سعادت را مشخص مى‏کند و کار عقل و علم، حرکت در درون این خطوط اصلى است. و لذا باید گفت علم، ابزار مى‏سازد و ایمان، مقصد. علم، سرعت مى‏دهد و ایمان، جهت؛ و علم از عهدۀ مقصد و جهت و طرحى جامع براى سعادت انسان بر نمى‏آید.[۹]

حال که روشن شد بدون وحى نمى‏توان به سعادت دست یافت، این مشکل باقى مى‏ماند که ممکن است این آب زلال در مسیر خود آلوده شود و فرهنگ‏هاى مختلف و افکار مختلف چهرۀ واقعى دین را دگرگون سازند، اما به این بهانه نمى‏توان از خیر آب گذشت و گفت که ما از آب بى نیاز هستیم، بلکه باید چاره‏اى اندیشید تا آب را از آلودگى‏ها پاک کرد و در دین اسلام براى حل این مشکل، چاره‏اى اساسى اندیشیده شده است.

ما معتقدیم که اسلام، دین خاتم است و خاتمیت در پرتو دو عنصر محقق مى‏شود: کمال و مصونیت از تحریف.

براى این که اسلام در گذر زمان از تحریف و اضافات و… در امان بماند، از دو عامل بهره برده شده است:

۱٫ این که منبع اصلى دین اسلام، یعنى، قرآن از تحریف محفوظ مانده است.[۱۰]

۲٫ این که از طرف حضرت رسول (ص) و ائمه اطهار (ع)، روش خاصى براى بهره بردارى از منابع اسلامى پایه گذارى شده است که در پرتو آن، فهم صحیح از آموزه‏هاى دینى براى ما امکان‏پذیر مى‏باشد و از این طریق مى‏توان در هر روزگارى با مراجعه به منابع اسلامى، اسلام ناب خالص، بى پیرایه و بدون تحریف را تشخیص و مسیر روشن الاهى را از سایر مسیرهاى گمراهى تمیز داد.[۱۱]

گرچه عقل در کنار قرآن و سنت به عنوان منابع شناخت دین، مطرح شده است، اما دین در موارد خاصى، حامل معارفى است که عقل بدان راهى ندارد.

قرآن چندین بار این نکته را تذکّر داده است که رسول اکرم (ص) به شما چیزى آموخت و مطالبى را براى شما بیان کرد که شما نمى‏توانستید آنها را بدانید و به آن علم پیدا کنید،[۱۲] نه این که چیزى را به شما آموخت که شما نمى‏دانستید، اما مى‏شد از طریق ادراکات متعارف بدان دسترسى پیدا کنید.

در مباحث اعتقادى حرف اول از آنِ عقل است و اگر در موردى نظر قاطعى داد، ما حتى باید ظواهر نصوص را به نفع عقل تغییر دهیم، اما عقل در تمام معارف نمى‏تواند سخن بگوید و اظهار نظر کند، عقل مى‏تواند ثابت کند مَعادى هست، و نهایتاً ثابت کند که این معاد، جسمانى است، اما نمى‏تواند خصوصیات معاد جسمانى و اتفاقاتى را که در روز قیامت مى‏افتد، تبیین کند.

در ساحت فروع و فقه هم عقل به عنوان یکى از منابع شمرده مى‏شود؛ مثلاً تقلید که از فروعات فقهى است، ثمرۀ مبارک تعقّل مى‏باشد و… . با این حال، عقل با محدودیت‏هایى هم مواجه است و از آن جمله است:

۱٫ ادراک عقل منحصر در کلیات است و در غیر آن، از ابزار دیگرى همچون حس استفاده مى‏شود، و چون گاهى در حس خطا رخ مى‏دهد، در تحلیل ادراکات حسى و نتیجه‏گیرى از آن که کار عقل است، هم خطا صورت مى‏گیرد.

۲٫ در بعضى از محدوده‏ها مثلاً در جزئیات معاد، عقل حکمى ندارد.[۱۳]

نتیجه این که، چگونه مى‏توان به وسیلۀ علم که بر مبناى حس است به معارف یقینى در همۀ مسائل دست یافت تا از دین بى نیاز شد؟!

در ساحت اعتقادات، تقلید مذموم است و اعتقاد باید بر مبناى تعقل و استدلال باشد و در فروعات و احکام هم گرچه باید تقلید کنیم، اما هم تقلید مبنایى عقلانى دارد و هم مجتهد بدون دلیل حکمى را ارایه نمى‏کند؛ یعنى استخراج حکم و فتوا دادن هم از طرف مجتهد، از طریق استدلال و بر مبناى تعقّل مى‏باشد، و در هر دو ساحت، شک امرى ممدوح و پسندیده است؛ زیرا شک، اولین پلّه براى دست یابى به حقیقت است و انسان که شک و تردید نداشته باشد، تلاشى هم براى یافتن حقیقت انجام نمى‏دهد، اما باید توجه داشت که شک، پلّۀ اول و پل گذر مى‏باشد و درجازدن و توقف و در شک غوطه خوردن، نه تنها در مباحث دینى مورد پذیرش نیست، بلکه در مباحث علمى هم مذموم و اتلاف عمر تلقى مى‏شود. مگر در بین ما پذیرفته است که عامه مردم و آنهایى که از دانش پزشکى بى بهره‏اند، به نسخه شفابخش پزشک بى توجه باشند و به بهانه شک و تردید از داروى حیات بخش او استفاده ننمایند؟

این چه افتخارى است که انسان همچون سوفسطایی ها در همه چیز شک کند و در آن غوطه‏ور گردد و غرق شود؟ البته نباید از این نکته غفلت ورزید که به خاطر مصالحى نباید این شک را همگانى کرد و ابراز نمود؛ زیرا عده‏اى توان فهم آن را نخواهند داشت و قادر نخواهند بود از شک عبور کنند و از آن به عنوان پلى در دریافت حقیقت استفاده کنند. از این جهت دین، فرقى با علم ندارد.[۱۴]

حرکتى که اسلام به بشریت داد، چنان نیرومند و سازنده بود که در کوتاه ‏ترین مدت، عقب افتاده ‏ترین ملل روى زمین را پیش افتاده‏تر از همه نمود و امواج آن تا مدت‏ها حیات تازه و ترقى و روشنى به جهانیان بخشید.

روزى که اسلام قدم بر زندگى مردم گذاشت، همه چیز را دگرگون کرد. دگرگونى در احساس و ادراک، دگرگونى در فکر و اندیشه، دگرگونى در تمام شئون زندگى و روابط فرد و اجتماع پدید آورد.

دین در سه بخش براى انسان برنامه دارد و در تلاش است که به تصحیح سه نوع ارتباط بپردازد: الف. ارتباط انسان با خود، ب. ارتباط انسان با دیگران و غیر خود (طبیعت و جامعه)، ج. ارتباط انسان با خدا.

از این رو هم به دنیا توجه مى‏کند و هم به آخرت. اسلام به دنبال آبادانى دنیایى است که آخرتش را هم آباد کند و چنین چیزى از عهدۀ‏ اخلاق دنیایى و… خارج است. دین هم به دل توجه دارد و هم به عقل و برنامه‏هاى آن در سه بخش ذکر شده است و به هیچ وجه علم قادر نیست در این سه قسمت جایگزین دین شود.

البته، اگر چه علوم بشرى کارسازند، اما در طراحى سازوکارهاى مناسب به مدد ما مى‏آیند و از ارایۀ مکتب و فلسفه و نظام، عاجزند و بشر در مرحلۀ نخست، پیش از هر چیز به برنامه و مکتب نیازمند بوده، سپس به سازوکار نیاز دارد و در اسلام، طراحى سازوکارهاى مناسب به خود انسان‏ها واگذار شده است و دین متکفل امورى است که علم به تنهایى قادر نیست آنها را به دوش بکشد.


[۱] . ر.ک: هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت، ص ۱۶ – ۱۹، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، قم، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.

[۲] . همان، ص ۱۹٫

[۳] . همان، ص ۱۷ و  ۲۰٫

[۴]. عناصر دینى اى که نمود جهان بینى اسلام در یک حوزۀ خاص مانند سیاست یا اقتصاد مى‏باشد و نسبت بین آنها و جهان بینى اسلامى، همان نسبت جزئى به کلى است.

[۵]. عناصرى که از نتایج جهان بینى و فلسفه‏اند و از قبیل «باید»ها مى‏باشند و در عین حال جنبۀ زیر بنایى دارند و شامل مبانى و اهداف مى‏گردند.

[۶]. مجموعه‏اى از نهادهاى جهان شمول که بر اساس مکتب عرضه مى‏شوند و با یک دیگر روابط خاصى دارند و دستگاهى هماهنگ را تشکیل مى‏دهند که بر اساس مبانى تحقق بخش اهداف خواهند بود. و مى‏توان «نهاد» را این گونه تعریف کرد: برآیند عینى مبانى و اهداف مکتب بدون وابستگى به موقعیت و سامان‏مند به حقوق جهان شمول.

[۷]. ر.ک: هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، ص ۳۸۳ – ۴۰۴٫

[۸]. همان، ص ۴۰۳ و ۴۰۴٫

[۹]. ر.ک: مطهرى، مرتضى، مقدمه‏اى بر جهان بینى، ج ۱ و ۷، ص ۲۲ – ۷۱ و ۲۵۳ – ۲۶۲٫

[۱۰]. بر این مسئله هم تاریخ جمع قرآن شهادت مى‏دهد و هم خود قرآن که فرمود: “انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون”، حجر، ۹٫

[۱۱]. از این روش در اصطلاح فقها به فقه جواهرى یاد مى‏شود. ر.ک: هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش ها، ص ۲۶ – ۳۱٫

[۱۲]. بقره، ۱۵۰ ؛ ۲۳۶، “علمکم مالم تکونوا تعلمون”.

[۱۳]. باورها و پرسش ها، ص ۴۶ – ۵۸٫

[۱۴]. ر.ک: مطهرى، مرتضى، پانزده گفتار، ص ۲۲۷ – ۲۴۷٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


4 + = 8