دایره المعارف اسلام پدیا » دنیا
منوی اصلی

دنیا

تاریخ: ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در باب: اخلاق عملی

 

وصف دنیا به عجوزه بودن

از حضرت عیسی (ع) و ابن عباس سخنانی نزدیک به هم وجود دارد که چنین است:

۱٫ “عیسى (ع): إنی أرى الدنیا فی صوره عجوز هماء علیها کل زینه قیل لها کم تزوجت قالت لا أحصیهم کثره قیل أ ماتوا عنک أم طلقوک قالت بل قتلتهم کلهم قیل فتعسا لأزواجک الباقین کیف لا یعتبرون بأزواجک الماضین و کیف لا یکونون منک على حذر”؛[۱]حضرت عیسی فرمود: من دنیا را به صورت پیرزنی دیدم که دندان هایش ریخته و زینت هایی به خود آویخته بود. از او سؤال شد؟ چند شوهر اختیار کردی؟ گفت: قابل شمارش نیست. گفتند: شوهرانت مردند یا طلاقت دادند؟ گفت: تمام آنها را کشتم. گفتند: وای بر بقیه شوهرانت که از شوهران گذشته عبرت نمی گیرند و از تو پروا ندارند.

۲٫ قال ابن عباس (رض) “یؤتى یوم القیامه بالدنیا فی صوره عجوز شمطاء زرقاء أنیابها بادیه مشوهه خلقها و تشرف على الخلائق فیقال تعرفون هذه فیقولون نعوذ بالله من معرفه هذه فیقول هذه الدنیا التی تناجزتم علیها و بها تقاطعتم الأرحام و بها تحاسدتم و تباغضتم و اغتررتم ثم تقذف فی جهنم فتقول یا رب أین أتباعی و أشیاعی فیقول الله عز و جل ألحقوا بها أتباعها و أشیاعها”؛[۲] ابن عباس می گوید: روز قیامت دنیا را به صورت پیرزنی زشت و کریه المنظر حاضر می کنند و نشان مردم می دهند و به آنها می گویند: آیا او را می شناسید؟ می گویند: پناه بر خدا از این که چنین شخصی را بشناسیم! پس گفته می شود این همان دنیایی است که بر سر آن با هم مبارزه می کردید، برای او قطع رحم می نمودید، حسادت می ورزیدید، نسبت به هم بغض و کینه داشتید، و به آن مغرور می شدید. سپس او را به جهنم می برند، در حالی که می گوید: پروردگار من، پس پیروان من چه می شوند؟ خدای متعال می فرماید: پیروانش را به او ملحق کنید.

سهولت گرایش به دنیا نسبت به آخرت

همان گونه که درعالم طبیعت حرکت نزولى آسان‏تر از حرکت صعودى است، حرکت و سیر در جریان امور معنوى و اخلاقى نیز این چنین است. به فرموده‏ قرآن کریم، حرکت صعودى حرکتى است همراه با زحمت و رَنج:”یا ایها الانسان انک کادح الى ربک”؛[۳] یعنى اى انسان تو در سیر به سوى پروردگارت تلاش مى‏کنى (همراه با زحمت و رنج).

“کدح” در لغت عرب به معناى تلاش است و در مفهوم آن شدّتِ زحمت و سعى نهفته است.[۴] براى سقوط و شقاوت کافى است آدمى تابع هوى و هوس باشد؛ چون حرکت در مسیر تمایلات نفسانى، همانند حرکت در فرود و سراشیبى ساده و آسان است، اما حرکت بر طبق دستور عقل و مسیر شریعت و مخالفت با دنیا و شیطان و تمایلات نفسانى حرکت بر فراز و صعود است؛ مانند بالا رفتن از کوه، دشوار و سخت، اما همراه با احساس سعادتمندى و باور انسانى. از نگاه قرآن کریم، انسان موجودى است که از یک سو فطرتى الاهى و از سوى دیگر طبیعتى مادى دارد. فطرت، او را به سمت معارف بلند، معنویات و خیرات دعوت مى‏کند و طبیعت، او را به حضیض مادیّت، شهوات و شرور فرا مى‏خواند. حیات انسان، صحنه‏ مبارزه دایم بین طبیعت و فطرت او است. اگر طبیعت انسان بر فطرت غلبه کند و او مسیر طبیعت را دنبال نماید، از نگاه قرآن این انسان، انسانى است وارونه و منحرف و اگر فطرتش غالب شد و طبیعتش در مسیر فطرت قرار گرفت در این صورت، این انسان، انسانى است که در مسیر هدایت قرار گرفته و در طریق حق قدم برداشته است.[۵]

دنیا در لغت به معناى پستى است و براى دنیا خواهى، کافى است چشم از آسمان تعالى فرو بندیم، اما براى خروج از جاذبه‏ دنیا و صعود به سوى معنویت، صرفِ تمایل درونى، ادعا و گفتار کافى نیست، بلکه مخالفت با هوى و هوس، درگیرى با وسوسه‏هاى شیطان، ترک آداب و رسوم و عادات مذموم و قطع هزاران رشته که هر کدام به نحوى انسان را درگیر و اسیر نموده، لازم است. لذا بزرگان اخلاق و عرفان عملى، گاهى به صد میدان، یا هزار منزل، یا در قالب آداب سیر و سلوک، حقایق بلند معنوى و طریق صعود از پله‏هاى رشد و کمال را مطرح نموده‏اند تا در نهایت، انسان بتواند از قید و بند نفسانیّت به در آمده و بنده‏ مطیع حضرت حق باشد. سیر و سلوک عبد به سوى خدا، سیر عمودى است نه افقى و منظور از عمودى در این جا، عمودى در هندسه‏ الاهى است، نه در هندسه‏ طبیعى؛ یعنى به”مکانت برتر” راه یافتن است نه به”مکان برتر” رفتن؛ از این رو، زاد و توشه‏اى طلب مى‏کند تا انسان را در سیر به مکانت برتر کمک کند. خداوند از سیر و سلوک، به عنوان یک سفر صعودى و عمودى یاد مى‏کند و در سوره‏ مجادله مى‏فرماید:”خداوند ]رتبه[ کسانى از شما را که ایمان آورده و کسانى را که دانشمندند [به حسب] درجات بلند مى‏کند.”[۶] کسى که سیر صعودى کند مرتفع مى‏شود و ذات اقدس اله از این سیر به”رَفع” یاد مى‏کند. چنان که در سوره فاطر، از این سیر به”صعود” تعبیر شده است: ” کلمات پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود و کار شایسته، به آن رفعت مى‏بخشد.”[۷] بنابراین، از این دو تعبیر”رفع” و”صعود” معلوم مى‏شود که سیر و سلوک، عمودى و مکانت‏طلبى است، نه افقى و مکان‏خواهى؛ چون سیر به طرف مکان – گرچه مکان برتر باشد – باز، افقى است، نه عمودى و خدا از رفعت کسانى مانند حضرت ادریس(ع) که این سفر را پشت سر گذاشته‏اند، چنین یاد مى‏کند:”و رفعناه مکاناً علیاً.”[۸] که منظور از آن، مکانت عالیه است نه مکان صورى و ظاهرى. و ذات اقدس خداوند در وصف خود نیز به عنوان کسى که داراى درجات رفیعه است یاد مى‏کند:”رفیعُ الدّرجات ذو العرش”.[۹] بنابراین، سیر إلى الله؛ یعنى سیر به طرف درجات رفیعه و مؤمنان از درجات رفیعه و عالمان از درجات برتر و بیشترى برخوردارند و کلمه‏ى طیّب به آن سمت صعود مى‏کند.[۱۰] تعابیر دیگر دلالت مى‏کنند بر این که: خداخواهى، حرکت صعودى و رفعت و دنیاخواهى، حرکت نزولى و ذلّت و خوارى است. «دنیا، دنیا نامیده شد چون که پست‏تر از هر چیزى است.[۱۱] دنیا انسان را خوار مى‏کند».[۱۲]

«براى نزدیک شدن به حق و رفعت به سوى درجات معنوى… اگر دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است».[۱۳] «از لغزش جوانمردان درگذرید؛ زیرا جوانمردى نمى‏لغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مى‏سازد».[۱۴]

بنابراین، چون گرایش به سوى امور معنوى و آخرت، حرکت به سمت فطرت الاهى و گرایش به دنیا و مظاهر مادى، حرکت بر اساس طبیعت مادى و ابتدایى انسان است، و انسان اُنس بیشترى با ظواهر و عالم ماده دارد و مشغول به آن است:”یعلمون ظاهراً من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره غافلون؛” یعنى از زندگى دنیا، ظاهرى را مى‏شناسند و حال آن که از آخرت غافلند.[۱۵] و نیز هرآن چه که منافع و ثمرات آن زودرس و نقد باشد، مراد و مطلوب انسان‏ها است:”کلّا بل تحبون العاجله، و تذرون الآخره”؛ یعنى ولى نه، (شما دنیاى) زودگذر را دوست دارید و آخرت را وا مى‏گذارید.[۱۶] که بر همین اساس، امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:”آثروا عاجلاً و آخّروا آجلاً”،[۱۷]]اهل ضلال[ دنیا و زودگذرها را مقدم نموده و آخرت و زمان‏دارها را مؤخر کردند.

در نتیجه، گرایش انسان به مادیات و دنیا، آسان تر به نظر مى‏رسد.

روحانیت و ورود به دنیا

از آیات قرآن و روایات استفاده مى شود که دنیا دارای دو جهت است:

۱٫ به عنوان امر حقیقی و واقعی، مانند وجود زمین، کرات آسمانی، وجود انسان، قدرت، علم و حیات او و دیگر موجودات و حقایق نظام عالم مادی. به این لحاظ دنیا نه تنها مذموم و نکوهیده نیست بلکه نیکو و پسندیده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «دنیا مزرعه و کشت زار آخرت است»[۱۸].

۲٫ به عنوان امر اعتباری و غیر واقعی؛ یعنی دنیا را هدف و نهایت آرزو و آمال قرار دادن و همه چیز را برای رسیدن به آن زیر پا قرار دادن. دنیا به این جهت مذموم و مورد نکوهش است و باعث فراموشی خداوند و آخرت می شود.

آنـچـه در نـظـر اسلام، منفى است، روحیه استکبارى ناشى از مال اندوزی است، نه خود مال.

مال و ثروت داراى آثار مثبت و منفی است، که برخی از آنها را بررسی می کنیم: مـال و ثروت ، مـانـند مارى است که هم داراى زهر کشنده و هم داراى پادزهر است؛ یعنى ممکن است انسان به وسیله آن مسموم شود و هم ممکن است دفع مسمومیّت نماید.[۱۹]

در اینجا به برخی فـوایـد مال و انفاق آن که در قرآن و روایات ذکر شده است،اشاره می کنیم:

حضرت صادق (ع) مى فرماید: آن ثروتی که تو را از ستم باز دارد، بهتر از فقرى است که ترا به گناه وا دارد.[۲۰]

قرآن کریم مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از آن چه به شما روزى داده ایم، انفاق کنید. [۲۱]

این گونه انفاق ها، عـلاوه بـرایـن  کـه بـه رفـاه حـال مـحـرومـان کـمـک مـى کـنـد، خـصـلت نـیـکـو و بـذل و بـخـشـش را در دل مـؤمـن ایـجـاد مـى کـنـد و صـفـت نـاپـسـنـد بخل و حرص را از آن مى زداید.

اما اگر انـسـان تـوجـّه نداشته باشد، و آن گونه که دین اسلام دستور داده است، حرکت نکند، و ثروت در اختیارش را در مسیر کمال و به درستی به کار نگیرد مشکل آفرین و فساد آور خواهد بود. اگر انسان به بـیـمـارى (مـال دوسـتـى ) و (دنیا طلبى ) گرفتار شود، و ثروت اندوزى را هدف خود قرار دهد، از کمالات روحى و اخلاقى باز مانده و باعث ایجاد رذایل اخلاقى فراوانى در نفس او مى شود که به چند نمونه اشاره مى کنیم:

الف. غفلت از یاد خدا: فلسـفـه وجـودى انـسـان ، بـنـدگـى خـدا و بـا یـاد او زیـسـتـن اسـت ، ولى مـال دوسـتـى، انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل مـى کـنـد، و چـون طـبـیـعـت انـسـان، بـه مـال گـرایـش دارد، در جـمـع و حـفـظ آن مـى کـوشـد. مـشـغـول شـدن ذهـن و دل به جمع آورى و افزودن مال با عبادت و یاد خدا منافات دارد. قرآن کریم مى فرماید: اى کـسـانـى کـه ایمان آورده اید! ثروت و فرزندانتان شما را از یاد خدا باز ندارند و کسانی که چنین کنند، زیانکارند.[۲۲]

شخص ثروتمند، قدرت انجام گناهان بیشترى را دارد، چرا که توانایى مالى و امکانات او بیشتر است، در حـالى کـه انـسـان فـقـیـر از چـنین امکاناتى برخوردار نیست. حضرت على (ع) مى فرماید: فراوانى مال، پست مى کند و سرکش مى نماید و نابود مى گرداند.[۲۳]

ب. تکبّر: تکـبر، یـکـى از صفات ناپسند اخلاقى است، که در روایات به پست ترین و پایین ترین درجه برگشت از حقّ، تعبیر شده است.[۲۴] یـکـى از مـوجـبـات کـبـر، ثروتمندى است؛ از این رو، این صفت زشت، بیشتر در میان ثروتمندان، رواج دارد. اغـنـیـا نسبت به فقرا تکبّر مى ورزند و دل آنان را با گفتار و رفتار متکبّرانه خود مى آزارند.

قـرآن کـریـم، مـال زیاد را باعث طغیانگرى، عیّاشى و گردنکشى در برابر رسولان الهى مى داند و مى فرماید: مـا هـیـچ بـیـم دهـنـده اى را به قریه اى نفرستادیم، جز آن که توانگران عیّاش آن قریه گفتند: مابه رسالت شما ایمان نمى آوریم.[۲۵]

در هر صورت اگر چه در طول تاریخ انسان های زیادی نظیر قارون ها و فراعنه مصر به دلیل گرفتار آمدن در حب مال دنیا و اسارت در هواهای نفسانی و تکبر و غرور ناشی از آن جامعه را آلوده و خود نیز به هلاکت ابدی رسیده اند، اما انسان هایی نیز بوده اند که به دلیل دارا بودن کمالات نفسانی با استفاده صحیح از ثروت و دارایی که در اختیار داشتند خدمات بزرگی به جامعه بشری نموده اند از جمله این انسان های کامل می توان به حضرت خدیجه (س) اشاره نمود که با استفاده از ثروتش، خدمات بی شماری به تحقق اهداف مبارک پیامبر مکرم اسلام نمود.

به هر حال وظایف و مسئولیت های روحانیت، به دلیل حساسیت جایگاه ایشان، که نقش ارشاد و تربیت جامعه را بر عهده دارند به مراتب سنگین تر است و این قشر عظیم و تأثیرگذار که در مسیر نگاه تیزبین و کنجکاوانه مردم قرار دارند می بایست، از آلوده شدن به روحیه دنیاطلبی و ثروت اندوزی و خطرات و آسیب های ناشی از آن پرهیز نمایند.

اگر بخواهیم منشوری پر محتوا و کامل در ارتباط با این وظایف و مسؤلیت ها جستجو کنیم، و انتظارات مردم از ایشان را بشناسیم، سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بهترین آنها است: اهـل بیت عصمت و طهارت (ع) نسبت به محرومان و فقراى جامعه، احساس مسئوولیت و ابراز همدردى مى کـردنـد و خـودشـان نـیـز چـون پایین ترین آنان زندگى مى کردند، تا احساس حقارت و کمبود در آنها ایجاد نشود. از دیگر خصوصیات بارز معصومین (علیهم السلام) همدردى و شرکت عملى در غم مستمندان و محرومان، بوده است.

امیرمؤ منان علی (ع ) که در دوره خلافتش بیش از هر زمان دیگر زاهدانه زندگى کرد، بارها به فلسفه عمیق چنین کارى تصریح کرده، مى فرمود: خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که زندگى خود را با طبقه ضعیف تطبیق دهند، تا رنج فقر، مستمندان و محرومان را ناراحت نکند.[۲۶] هم چنین، پیروان خویش را از کم لطفى نسبت به محرومان، سخت بر حذر داشته و چنین هشدار مى دهد: بـرادران ناتوانتان را تـحقیر نکنید؛ زیرا هر کس مؤمنى را کوچک شمارد خداوند، آن دو را در بهشت جمع نمى کند مگر این که توبه کند.[۲۷]

پس بر رهبران دینی و حاکمان و قشر روحانیت است که با تأسی به اهل بیت (ع)، از روی آوردن به تجملات و ثروت اندوزی پرهیز نمایند و از هیچ گونه کمکى نسبت به محرومان دریغ نورزند.

وصف دنیا به عجوزه بودن

از حضرت عیسی (ع) و ابن عباس سخنانی نزدیک به هم وجود دارد که چنین است:

۱٫ “عیسى (ع): إنی أرى الدنیا فی صوره عجوز هماء علیها کل زینه قیل لها کم تزوجت قالت لا أحصیهم کثره قیل أ ماتوا عنک أم طلقوک قالت بل قتلتهم کلهم قیل فتعسا لأزواجک الباقین کیف لا یعتبرون بأزواجک الماضین و کیف لا یکونون منک على حذر”؛[۱]حضرت عیسی فرمود: من دنیا را به صورت پیرزنی دیدم که دندان هایش ریخته و زینت هایی به خود آویخته بود. از او سؤال شد؟ چند شوهر اختیار کردی؟ گفت: قابل شمارش نیست. گفتند: شوهرانت مردند یا طلاقت دادند؟ گفت: تمام آنها را کشتم. گفتند: وای بر بقیه شوهرانت که از شوهران گذشته عبرت نمی گیرند و از تو پروا ندارند.

۲٫ قال ابن عباس (رض) “یؤتى یوم القیامه بالدنیا فی صوره عجوز شمطاء زرقاء أنیابها بادیه مشوهه خلقها و تشرف على الخلائق فیقال تعرفون هذه فیقولون نعوذ بالله من معرفه هذه فیقول هذه الدنیا التی تناجزتم علیها و بها تقاطعتم الأرحام و بها تحاسدتم و تباغضتم و اغتررتم ثم تقذف فی جهنم فتقول یا رب أین أتباعی و أشیاعی فیقول الله عز و جل ألحقوا بها أتباعها و أشیاعها”؛[۲] ابن عباس می گوید: روز قیامت دنیا را به صورت پیرزنی زشت و کریه المنظر حاضر می کنند و نشان مردم می دهند و به آنها می گویند: آیا او را می شناسید؟ می گویند: پناه بر خدا از این که چنین شخصی را بشناسیم! پس گفته می شود این همان دنیایی است که بر سر آن با هم مبارزه می کردید، برای او قطع رحم می نمودید، حسادت می ورزیدید، نسبت به هم بغض و کینه داشتید، و به آن مغرور می شدید. سپس او را به جهنم می برند، در حالی که می گوید: پروردگار من، پس پیروان من چه می شوند؟ خدای متعال می فرماید: پیروانش را به او ملحق کنید.

سهولت گرایش به دنیا نسبت به آخرت

همان گونه که درعالم طبیعت حرکت نزولى آسان‏تر از حرکت صعودى است، حرکت و سیر در جریان امور معنوى و اخلاقى نیز این چنین است. به فرموده‏ قرآن کریم، حرکت صعودى حرکتى است همراه با زحمت و رَنج:”یا ایها الانسان انک کادح الى ربک”؛[۳] یعنى اى انسان تو در سیر به سوى پروردگارت تلاش مى‏کنى (همراه با زحمت و رنج).

“کدح” در لغت عرب به معناى تلاش است و در مفهوم آن شدّتِ زحمت و سعى نهفته است.[۴] براى سقوط و شقاوت کافى است آدمى تابع هوى و هوس باشد؛ چون حرکت در مسیر تمایلات نفسانى، همانند حرکت در فرود و سراشیبى ساده و آسان است، اما حرکت بر طبق دستور عقل و مسیر شریعت و مخالفت با دنیا و شیطان و تمایلات نفسانى حرکت بر فراز و صعود است؛ مانند بالا رفتن از کوه، دشوار و سخت، اما همراه با احساس سعادتمندى و باور انسانى. از نگاه قرآن کریم، انسان موجودى است که از یک سو فطرتى الاهى و از سوى دیگر طبیعتى مادى دارد. فطرت، او را به سمت معارف بلند، معنویات و خیرات دعوت مى‏کند و طبیعت، او را به حضیض مادیّت، شهوات و شرور فرا مى‏خواند. حیات انسان، صحنه‏ مبارزه دایم بین طبیعت و فطرت او است. اگر طبیعت انسان بر فطرت غلبه کند و او مسیر طبیعت را دنبال نماید، از نگاه قرآن این انسان، انسانى است وارونه و منحرف و اگر فطرتش غالب شد و طبیعتش در مسیر فطرت قرار گرفت در این صورت، این انسان، انسانى است که در مسیر هدایت قرار گرفته و در طریق حق قدم برداشته است.[۵]

دنیا در لغت به معناى پستى است و براى دنیا خواهى، کافى است چشم از آسمان تعالى فرو بندیم، اما براى خروج از جاذبه‏ دنیا و صعود به سوى معنویت، صرفِ تمایل درونى، ادعا و گفتار کافى نیست، بلکه مخالفت با هوى و هوس، درگیرى با وسوسه‏هاى شیطان، ترک آداب و رسوم و عادات مذموم و قطع هزاران رشته که هر کدام به نحوى انسان را درگیر و اسیر نموده، لازم است. لذا بزرگان اخلاق و عرفان عملى، گاهى به صد میدان، یا هزار منزل، یا در قالب آداب سیر و سلوک، حقایق بلند معنوى و طریق صعود از پله‏هاى رشد و کمال را مطرح نموده‏اند تا در نهایت، انسان بتواند از قید و بند نفسانیّت به در آمده و بنده‏ مطیع حضرت حق باشد. سیر و سلوک عبد به سوى خدا، سیر عمودى است نه افقى و منظور از عمودى در این جا، عمودى در هندسه‏ الاهى است، نه در هندسه‏ طبیعى؛ یعنى به”مکانت برتر” راه یافتن است نه به”مکان برتر” رفتن؛ از این رو، زاد و توشه‏اى طلب مى‏کند تا انسان را در سیر به مکانت برتر کمک کند. خداوند از سیر و سلوک، به عنوان یک سفر صعودى و عمودى یاد مى‏کند و در سوره‏ مجادله مى‏فرماید:”خداوند ]رتبه[ کسانى از شما را که ایمان آورده و کسانى را که دانشمندند [به حسب] درجات بلند مى‏کند.”[۶] کسى که سیر صعودى کند مرتفع مى‏شود و ذات اقدس اله از این سیر به”رَفع” یاد مى‏کند. چنان که در سوره فاطر، از این سیر به”صعود” تعبیر شده است: ” کلمات پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود و کار شایسته، به آن رفعت مى‏بخشد.”[۷] بنابراین، از این دو تعبیر”رفع” و”صعود” معلوم مى‏شود که سیر و سلوک، عمودى و مکانت‏طلبى است، نه افقى و مکان‏خواهى؛ چون سیر به طرف مکان – گرچه مکان برتر باشد – باز، افقى است، نه عمودى و خدا از رفعت کسانى مانند حضرت ادریس(ع) که این سفر را پشت سر گذاشته‏اند، چنین یاد مى‏کند:”و رفعناه مکاناً علیاً.”[۸] که منظور از آن، مکانت عالیه است نه مکان صورى و ظاهرى. و ذات اقدس خداوند در وصف خود نیز به عنوان کسى که داراى درجات رفیعه است یاد مى‏کند:”رفیعُ الدّرجات ذو العرش”.[۹] بنابراین، سیر إلى الله؛ یعنى سیر به طرف درجات رفیعه و مؤمنان از درجات رفیعه و عالمان از درجات برتر و بیشترى برخوردارند و کلمه‏ى طیّب به آن سمت صعود مى‏کند.[۱۰] تعابیر دیگر دلالت مى‏کنند بر این که: خداخواهى، حرکت صعودى و رفعت و دنیاخواهى، حرکت نزولى و ذلّت و خوارى است. «دنیا، دنیا نامیده شد چون که پست‏تر از هر چیزى است.[۱۱] دنیا انسان را خوار مى‏کند».[۱۲]

«براى نزدیک شدن به حق و رفعت به سوى درجات معنوى… اگر دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است».[۱۳] «از لغزش جوانمردان درگذرید؛ زیرا جوانمردى نمى‏لغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مى‏سازد».[۱۴]

بنابراین، چون گرایش به سوى امور معنوى و آخرت، حرکت به سمت فطرت الاهى و گرایش به دنیا و مظاهر مادى، حرکت بر اساس طبیعت مادى و ابتدایى انسان است، و انسان اُنس بیشترى با ظواهر و عالم ماده دارد و مشغول به آن است:”یعلمون ظاهراً من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره غافلون؛” یعنى از زندگى دنیا، ظاهرى را مى‏شناسند و حال آن که از آخرت غافلند.[۱۵] و نیز هرآن چه که منافع و ثمرات آن زودرس و نقد باشد، مراد و مطلوب انسان‏ها است:”کلّا بل تحبون العاجله، و تذرون الآخره”؛ یعنى ولى نه، (شما دنیاى) زودگذر را دوست دارید و آخرت را وا مى‏گذارید.[۱۶] که بر همین اساس، امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:”آثروا عاجلاً و آخّروا آجلاً”،[۱۷]]اهل ضلال[ دنیا و زودگذرها را مقدم نموده و آخرت و زمان‏دارها را مؤخر کردند.

در نتیجه، گرایش انسان به مادیات و دنیا، آسان تر به نظر مى‏رسد.

روحانیت و ورود به دنیا

از آیات قرآن و روایات استفاده مى شود که دنیا دارای دو جهت است:

۱٫ به عنوان امر حقیقی و واقعی، مانند وجود زمین، کرات آسمانی، وجود انسان، قدرت، علم و حیات او و دیگر موجودات و حقایق نظام عالم مادی. به این لحاظ دنیا نه تنها مذموم و نکوهیده نیست بلکه نیکو و پسندیده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «دنیا مزرعه و کشت زار آخرت است»[۱۸].

۲٫ به عنوان امر اعتباری و غیر واقعی؛ یعنی دنیا را هدف و نهایت آرزو و آمال قرار دادن و همه چیز را برای رسیدن به آن زیر پا قرار دادن. دنیا به این جهت مذموم و مورد نکوهش است و باعث فراموشی خداوند و آخرت می شود.

آنـچـه در نـظـر اسلام، منفى است، روحیه استکبارى ناشى از مال اندوزی است، نه خود مال.

مال و ثروت داراى آثار مثبت و منفی است، که برخی از آنها را بررسی می کنیم: مـال و ثروت ، مـانـند مارى است که هم داراى زهر کشنده و هم داراى پادزهر است؛ یعنى ممکن است انسان به وسیله آن مسموم شود و هم ممکن است دفع مسمومیّت نماید.[۱۹]

در اینجا به برخی فـوایـد مال و انفاق آن که در قرآن و روایات ذکر شده است،اشاره می کنیم:

حضرت صادق (ع) مى فرماید: آن ثروتی که تو را از ستم باز دارد، بهتر از فقرى است که ترا به گناه وا دارد.[۲۰]

قرآن کریم مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از آن چه به شما روزى داده ایم، انفاق کنید. [۲۱]

این گونه انفاق ها، عـلاوه بـرایـن  کـه بـه رفـاه حـال مـحـرومـان کـمـک مـى کـنـد، خـصـلت نـیـکـو و بـذل و بـخـشـش را در دل مـؤمـن ایـجـاد مـى کـنـد و صـفـت نـاپـسـنـد بخل و حرص را از آن مى زداید.

اما اگر انـسـان تـوجـّه نداشته باشد، و آن گونه که دین اسلام دستور داده است، حرکت نکند، و ثروت در اختیارش را در مسیر کمال و به درستی به کار نگیرد مشکل آفرین و فساد آور خواهد بود. اگر انسان به بـیـمـارى (مـال دوسـتـى ) و (دنیا طلبى ) گرفتار شود، و ثروت اندوزى را هدف خود قرار دهد، از کمالات روحى و اخلاقى باز مانده و باعث ایجاد رذایل اخلاقى فراوانى در نفس او مى شود که به چند نمونه اشاره مى کنیم:

الف. غفلت از یاد خدا: فلسـفـه وجـودى انـسـان ، بـنـدگـى خـدا و بـا یـاد او زیـسـتـن اسـت ، ولى مـال دوسـتـى، انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل مـى کـنـد، و چـون طـبـیـعـت انـسـان، بـه مـال گـرایـش دارد، در جـمـع و حـفـظ آن مـى کـوشـد. مـشـغـول شـدن ذهـن و دل به جمع آورى و افزودن مال با عبادت و یاد خدا منافات دارد. قرآن کریم مى فرماید: اى کـسـانـى کـه ایمان آورده اید! ثروت و فرزندانتان شما را از یاد خدا باز ندارند و کسانی که چنین کنند، زیانکارند.[۲۲]

شخص ثروتمند، قدرت انجام گناهان بیشترى را دارد، چرا که توانایى مالى و امکانات او بیشتر است، در حـالى کـه انـسـان فـقـیـر از چـنین امکاناتى برخوردار نیست. حضرت على (ع) مى فرماید: فراوانى مال، پست مى کند و سرکش مى نماید و نابود مى گرداند.[۲۳]

ب. تکبّر: تکـبر، یـکـى از صفات ناپسند اخلاقى است، که در روایات به پست ترین و پایین ترین درجه برگشت از حقّ، تعبیر شده است.[۲۴] یـکـى از مـوجـبـات کـبـر، ثروتمندى است؛ از این رو، این صفت زشت، بیشتر در میان ثروتمندان، رواج دارد. اغـنـیـا نسبت به فقرا تکبّر مى ورزند و دل آنان را با گفتار و رفتار متکبّرانه خود مى آزارند.

قـرآن کـریـم، مـال زیاد را باعث طغیانگرى، عیّاشى و گردنکشى در برابر رسولان الهى مى داند و مى فرماید: مـا هـیـچ بـیـم دهـنـده اى را به قریه اى نفرستادیم، جز آن که توانگران عیّاش آن قریه گفتند: مابه رسالت شما ایمان نمى آوریم.[۲۵]

در هر صورت اگر چه در طول تاریخ انسان های زیادی نظیر قارون ها و فراعنه مصر به دلیل گرفتار آمدن در حب مال دنیا و اسارت در هواهای نفسانی و تکبر و غرور ناشی از آن جامعه را آلوده و خود نیز به هلاکت ابدی رسیده اند، اما انسان هایی نیز بوده اند که به دلیل دارا بودن کمالات نفسانی با استفاده صحیح از ثروت و دارایی که در اختیار داشتند خدمات بزرگی به جامعه بشری نموده اند از جمله این انسان های کامل می توان به حضرت خدیجه (س) اشاره نمود که با استفاده از ثروتش، خدمات بی شماری به تحقق اهداف مبارک پیامبر مکرم اسلام نمود.

به هر حال وظایف و مسئولیت های روحانیت، به دلیل حساسیت جایگاه ایشان، که نقش ارشاد و تربیت جامعه را بر عهده دارند به مراتب سنگین تر است و این قشر عظیم و تأثیرگذار که در مسیر نگاه تیزبین و کنجکاوانه مردم قرار دارند می بایست، از آلوده شدن به روحیه دنیاطلبی و ثروت اندوزی و خطرات و آسیب های ناشی از آن پرهیز نمایند.

اگر بخواهیم منشوری پر محتوا و کامل در ارتباط با این وظایف و مسؤلیت ها جستجو کنیم، و انتظارات مردم از ایشان را بشناسیم، سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بهترین آنها است: اهـل بیت عصمت و طهارت (ع) نسبت به محرومان و فقراى جامعه، احساس مسئوولیت و ابراز همدردى مى کـردنـد و خـودشـان نـیـز چـون پایین ترین آنان زندگى مى کردند، تا احساس حقارت و کمبود در آنها ایجاد نشود. از دیگر خصوصیات بارز معصومین (علیهم السلام) همدردى و شرکت عملى در غم مستمندان و محرومان، بوده است.

امیرمؤ منان علی (ع ) که در دوره خلافتش بیش از هر زمان دیگر زاهدانه زندگى کرد، بارها به فلسفه عمیق چنین کارى تصریح کرده، مى فرمود: خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که زندگى خود را با طبقه ضعیف تطبیق دهند، تا رنج فقر، مستمندان و محرومان را ناراحت نکند.[۲۶] هم چنین، پیروان خویش را از کم لطفى نسبت به محرومان، سخت بر حذر داشته و چنین هشدار مى دهد: بـرادران ناتوانتان را تـحقیر نکنید؛ زیرا هر کس مؤمنى را کوچک شمارد خداوند، آن دو را در بهشت جمع نمى کند مگر این که توبه کند.[۲۷]

پس بر رهبران دینی و حاکمان و قشر روحانیت است که با تأسی به اهل بیت (ع)، از روی آوردن به تجملات و ثروت اندوزی پرهیز نمایند و از هیچ گونه کمکى نسبت به محرومان دریغ نورزند.

کارکرد دین در دنیای مدرن

دین یک واژۀ عام است که شامل همۀ ادیان اعم از ادیان آسمانی و غیر آسمانی ، تحریف نشده (اسلام) و تحریف شده و … می شود. به اعتقاد ما تنها اسلام است که در همۀ زمان ها و در تمامی اعصار می تواند کارکردهای مثبت داشته باشد و ادیان دیگر از چنین توانمندی برخوردار نیستند؛ زیرا تنها اسلام دین خاتم و کامل‏ترین دین مرسل است.

اساساً حوزۀ کارکرد دین از حوزۀ کارکرد علم و تکنولوژی کاملاً متمایز است. دلیل نیاز آدمى به دین، وجود امورى است که انسان با عقل، حس و تجربۀ خود نمى تواند به آنها دست پیدا کند. این مطلب؛ یعنى محدودیت ابزار ادراکى ما در مباحث فلسفى مورد تأیید عقل قرار گرفته و قرآن نیز به آن اشاره کرده و می فرماید: “… علّمکم ما لم تکونوا تعلمون”؛[۲۸] به شما آنچه را نمى توانستید بدانید، یاد داد. با این وصف، هیچ گاه بشر به نقطه اى نمى رسد که از دین بى نیاز شود.

دین در سه بخش براى انسان برنامه و راه کار دارد و در تلاش است که به تصحیح سه نوع ارتباط بپردازد:

ألف: ارتباط انسان با خود

ب: ارتباط انسان با دیگران (طبیعت و جامعه)

ج: ارتباط انسان با خدا

از این رو، هم به دنیا توجه مى‏کند و هم به آخرت. اسلام به دنبال آبادانى دنیایى است که آخرتش را هم آباد کند و چنین چیزى از عهدۀ اخلاق دنیایى و … خارج است. دین هم به دل توجه دارد و هم به عقل. چگونه علم مى‏تواند براى بشرى که تاکنون از او و ابعاد وجودیش شناخت کاملى پیدا نکرده است، برنامه‏اى جامع عرضه کند و سعادت او را تأمین نماید. اگر چه علوم بشرى کارسازند، اما این علوم تنها در طراحى سازوکارهاى مناسب به مدد ما مى‏آیند و از ارایۀ مکتب و فلسفه و نظام عاجز هستند و بشر پیش از هر چیز به برنامه و مکتب نیازمند است و آن گاه به سازوکار. در اسلام طراحى سازوکارهاى مناسب به خود انسان‏ها واگذار شده است و دین متکفل امورى است که علم به تنهایى قادر نیست آنها را به دوش بکشد.

با پیش رفت تکنولوژی دامنۀ برنامه ریزی و قانون گذاری دین گسترش می یابد و با پیدایش موضوعات جدید فقهای تیزبین اسلام، احکام موضوعات جدید را از منابع فقه اسلام استنباط و استخراج می کنند و با وجود حوزۀ گستردۀ اجتهاد در فرهنگ اسلام جای هیچ گونه تردیدی بر انطباق احکام اسلام بر مقتضیات و نیازهای بشر عصر مدرن باقی نمی ماند.

از سوى دیگر، اگر چنین چیزى درست بود که پیش رفت علم و تکنولوژی باعث بی نیازی از دین شود، مى بایست پس از گذشت یک یا چند قرن از ظهور اسلام، بشر بى‏نیازى خود را از دین احراز مى کرد و با عقل خویش دنبالۀ راه را مى پیمود. تاریخ معاصر بهترین گواه بر بطلان چنین امرى است. بشر نه تنها احساس بى نیازى از دین نکرده، بلکه پس از عصیان در برابر دین، بعد از رنسانس، و چشیدن تلخى هاى فراوان در این راه، امروزه هر لحظه به دین نزدیک‏تر و خود را به آن نیازمندتر احساس مى کند.

منابع براى مطالعه بیشتر:

۱٫ نمایه: سرّ خاتمیت دین اسلام، سؤال ۳۸۶ (سایت: ۳۹۹)، سایت اسلام کوئست.

۲٫ نمایه: دین و تحول، سؤال ۸ (سایت: ۲۰۶) سایت اسلام کوئست.

۳٫ نمایه: اسلام و ضرورت یک طرح، سؤال ۱۶ (سایت: ۲۵۳) سایت اسلام کوئست.

۴٫ نمایه: اسلام و نظریه‏ اندیشه مدون، سؤال ۱۷۰ (سایت: ۱۲۴۵) سایت اسلام کوئست.

۵٫ نمایه: مقایسه‏اى بین علم و دین، سؤال ۲۱۰ (سایت: ۱۳۰۱) سایت اسلام کوئست.

۶٫ هادوى تهرانى، مهدى، ولایت و دیانت، ص ۵۶ – ۱۳، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

۷٫ هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش ها، مجموع کتاب، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

۸٫ هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مجموع کتاب، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

ارتباط انسان، دین و دنیا

واقعاً دین در دنیای امروز چه کارکردی دارد؟ انسان معاصر با توجه به پیچیدگی وضعیت زندگی در دنیای امروز چه مقدار می تواند از دین استفاده کند؟ مقصود ما از دین، آن دینی است که از ناحیۀ خداوند برای انسان آمده است، و خداوندی که انسان را خلق کرده است، با توجه به نیازهای انسان، برای او راهنمایی از طریق انبیاء (ع) فرستاده است. و آنچه که در دین خاتم تجلی پیدا کرده است، در واقع در بردارنده مفاهیمی است که برای انسان در همۀ زمان ها و مکان ها قابل استفاده باشد.

انسان علی رغم این که ظواهر زندگی تغییر کرده است و امکاناتی که دنیای امروز ما دارد در دنیای گذشته وجود نداشته است، اما نیازهای اساسی انسان، کشش های اصلی انسان، آن مواردی که انسان به خاطر آن به گمراهی گرفتار می شود، یا آن چیزهایی که عوامل هدایت او می شود، این ها همچنان ثابت و بدون تغییر باقی مانده است. به بیان دیگر، در حقیقت، عوامل سعادت و شقاوت انسان تغییر نکرده است؛ فطرت انسان عوض نشده است؛ غرائض و طبیعت انسان تغییر نکرده است؛ آنچه که تغییر کرده است، پوسته ای از زندگی انسان است، پوششی که ما امروز داریم ساختمان خانه ای که در آن زندگی می کنیم، ابزارها و امکاناتی که از آنها بهره می بریم، اینها تغییر کرده است. و به تبع آن روابطی که بین انسان ها پیدا شده پیچیده تر شده است، اما هویت انسانی همچنان همان هویت گذشته است و حقایقی که در دین وارد شده است، در واقع ناظر به همین هویت انسانی است، و این هویت انسانی است که همچنان مورد توجه دین است. بنابراین، آموزه های دینی ناظر به هویت انسانی است که، این هویت دست نخورده در طول تاریخ باقی مانده است. و این هویت همچنان قابل مراجعه به این منابع و استفاده از آنها است.

نمایه های مرتبط:

کارکرد دین در دنیای مدرن، ۷۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۸۰۹).

تبیین مبانی دینی و نقش آن در دست آوردها و  شکوفایی جامعه، ۱۰۶۹۲ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۵۴۴).

نقش دین در دنیای مدرن و متحول

ما از دو منظر می توانیم به این بحث نگاه کنیم: یکی از منظر تئوریک، و دیگری از منظر عملی.

الف. به لحاظ بحث تئوریک باید گفت که انسان دارای دو بُعد است؛ یک بُعد مادی و یک بُعد معنوی؛ و تحولاتی که در دنیا اتفاق افتاده است، بیشتر مربوط به بُعد مادی انسان بوده است، و آن نیازهای معنوی انسان همان نیازهایی است که قرن ها و هزاره های پیش، انسان داشته است، و از آن جا که دین ناظر به بُعد معنوی انسان است، مفاهیم خودش را عرضه می کند، در همه شرایط و در همه موقعیت ها برای انسان مفید است. البته خصوصیت و ویژگی اسلام در میان ادیان و مکتب اهل بیت (ع) در بین تفسیرهای موجود از اسلام، این است که اسلام نه تنها به بُعد معنوی انسان توجه دارد، بلکه بُعد مادی انسان را نیز مورد توجه قرار داده، و ارتباط بین بُعد مادی و معنوی را یک ارتباط نزدیک، بلکه در هم تنیده می بیند، که اگر انسان در بُعد مادی با مشکلاتی مواجه شود، این می تواند یک ضربه جدی به بُعد معنوی انسان بزند، همچنان که ارتقای در بُعد معنوی یا تنزل در آن، در زندگی مادی انسان نقش دارد. این بُعد نظری مسئله است. این موضوع بحث مفصل تری را می طلبد که در این مقال فرصت آن نیست.

لازم به ذکر است چنان که در جای خود گفته شده،[۲۹] دین آن حقیقتی است که انسان را از مبدأیی که انسان در آن مبدأ خلق می شود به آن منتهایی که برای آن منتها و مقصد آفریده شده است، می رساند. این حقیقت ناظر به همۀ ابعاد وجودی انسان در همۀ شرایط و موقعیت ها است. البته نسخه پایانی این حقیقت که دیانت خاتم باشد و در مکتب اهل بیت (ع) هم تفسیرش آمده است، همه ابعاد انسان را در تمام شرایط در بر می گیرد.

ب. اما از بُعد عملی باید گفت چالش مدرنیته و دین چالشی نیست که فقط اسلام با آن مواجه باشد! بلکه همۀ ادیان با آن مواجه اند، اما تجربۀ جمهوری اسلامی ایران این بوده است که طی سی سال یک حکومت روز آمد را بر اساس مفاهیم دینی عرضه کرده است. ما نمی گوییم این حکومت نقص ندارد، و در آن امور خلاف شرع اتفاق نمی افتد، هیچ کس چنین ادعایی ندارد. در زمان حکومت علی بن ابی طالب (ع) کارگزاران آن حضرت هم خلاف می کردند! احیاناً خلاف شرع رخ می داد. حتی حکومت امام علی (ع) با آن که خود آن حضرت معصوم بود، چون بدنۀ حکومتش معصوم نبودند، عاری از نقص و ضعف نبود، اما آنچه مطرح است، این است که اساس این حکومت و معیارهای آن بر مفاهیم دینی استوار شده است.

نمایه های مرتبط:

ارتباط دین با معنویت، ۱۵۹۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۵۸۸).

کارکرد دین در دنیای مدرن، ۷۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۸۰۹).

دین در دنیای مجازی

از آغاز زندگی بشر تا کنون، افرادی وجود داشته اند که به دنبال شناخت حقایق و شناساندن آن به دیگران بوده و فریاد بر می آوردند که ما متعهدیم جز حقیقت، برای بشریت چیز دیگری را به ارمغان نیاوریم.[۳۰]

پیامبرانی که ادیان الاهی، حاصل تلاش آنان است، از این گروه افرادند. کافی است عباراتی که از ریشۀ “حق” در قرآن و روایات وجود دارند را جست و جو نموده، تا میزان اهمیت آن را در دین اسلام دریابید.

از آن سو، اشخاص دیگری نیز با سرگرم کردن مردم به افسانه ها و اموری بی فایده، عمداً تلاش می کردند که آنان را از راه خداوند دور کرده و به خواسته های خود دست یابند.[۳۱]

اما آیا دنیایی که اکنون با نام دنیای مجازی از آن یاد می شود، دنیایی کاملاً در تقابل و تضاد با دنیای حقیقی است؟

پاسخ ما به این پرسش، منفی بوده، بلکه به عقیدۀ ما، دنیای مجازی در واقع به دو بخش تقسیم می شود:

۱٫ بخشی که بازتاب و انعکاسی از واقعیات و حقیقت ها بوده و ارتباط همه جانبه ای با دنیای حقیقی دارد و نمی توان این بخش را به صورت مستقل از حقیقت مورد بررسی قرار داد.

۲٫ بخش دیگری که تنها اوهام و تخیلات انسان ها را در قالبی مجازی عرضه نموده و برخی افراد، جهت سرگرمی و یا گریز از واقعیت، به آن روی می آورند.

مبادلات بانکی و تجاری و نیز هرگونه استفاده از فناوری نوین در ارتباطات واقعی بین انسان ها را می توان از نوع اول دانسته و بسیاری از بازی های مهیج رایانه ای و ارائۀ اطلاعات نادرست از خود و جامعه و نیز پخش خرافات از طریق شبکه های جهانی را باید در دستۀ دوم رده بندی کرد.

بر این اساس، دین به عنوان یک واقعیت و حقیقت، با استفاده از جهان مجازی می تواند مخاطبان بیشتری را تحت پوشش قرار داده و اطلاعات بیشتری را در اختیارشان قرار دهد و در طرف مقابل، دشمنان دین نیز با گسترش انواع شبهات و سرگرم نمودن مردم به امور بیهوده، می توانند نقشی منفی در این راستا داشته باشند و همان گونه که در گذشته، این موضوع قابل پیش بینی نبود که با ظهور یک پیامبر، آیا بیشتر مردم به حقیقت روی می آورند و یا انگشتان خود را بر گوش نهاده و چشمان خود را بر حقیقت می بندند[۳۲]، اکنون که پیامبری در میان ما نبوده و تنها دانشمندانی، پیام آنان را به جهانیان عرضه می دارند، نمی توان دقیقاً پیش بینی کرد که آیا با توسعۀ دنیای مجازی، در کوتاه مدت، رویکرد مردم به دین بیشتر خواهد شد و یا کمتر؟

البته، بر خلاف گذشته که ممکن بود تعداد بسیاری از انسان ها، از شنیدن پیام های دینی محروم بوده و به همین دلیل برای عدم گرایش به دین، توجیه و بهانه ای داشته باشند، دین با ورود در دنیای مجازی، به تدریج این بهانه را از دست تمام بشر خارج کرده و حجت را بر آنان تمام خواهد کرد و تصویر دین در دنیای مجازی را می توانیم در ظهور چنین قابلیتی بیابیم.

در پایان، جالب است بدانیم که امام ششم شیعیان (ع) در هزار و سیصد سال قبل، چنین وضعیتی را پیش بینی کرده و مرکزیت گسترش دین در جهان را از شهر قم اعلام نموده است. موضوعی که شاید بدون استفاده از دنیای مجازی از محالات به شمار می آمد! ایشان می فرمایند: “ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَهٍ یُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَیَجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِینَ مَقَامَ الْحُجَّه…”؛[۳۳] و سپس دانش در شهری به نام قم آشکار شده و آن شهر، پایگاهی برای علم و فضل خواهد شد، تا زمانی که در تمام زمین هیچ فردی باقی نماند که از اطلاعات دینی بی بهره باشد و حتی دخترانی که از خانۀ خود خارج نمی شوند، از دانش دینی بهره مند شوند و این موضوع در زمانی نزدیک به ظهور حضرت مهدی (عج) اتفاق خواهد افتاد و پروردگار، قم و ساکنان آن را نمایندگان آن حضرت قرار خواهد داد.

جوامع غیر دینی و آبادی دنیا

درباره این موضوع، نکته ای است که خیلی باید به آن توجه شود، و آن این که اسلام آمده تا روابط بین انسان ها را قانون مند کند. مدینه النبی (ص) نمونه ای از یک جامعه قانون مند است که همۀ روابط انسان ها در پرتو قانون شکل گرفته است. به تعبیر شهید صدر (ره)، اسلام برای تحقق این مفاهیم دو ضمانت گذاشته است. یکی ضمانت های بیرونی و آن نظام و مجموعه ای است که بر اجرای قانون نظارت می کند. و دیگری ضمانت های درونی و آن انگیزه ها و ارزش هایی است که در درون انسان باعث می شود انسان ملتزم شود. متأسفانه جوامع اسلامی به دلایلی که فرصت بیان آنها نیست، از این حقیقت دین و حقیقت مفاهیم دینی فاصله گرفته اند و جامعه دینی به عنوان یک جامعه قانون مند شناخته نشده است، ولی در مقابل داستانی در غرب اتفاق افتاد و آن این است که در دوره رنسانس (قبلش جنگ های صلیبی را داریم و سال ها بین مسلمان ها و مسیحی ها درگیری و جنگ های خونین است) غربی ها که با فرهنگ اسلامی آشنا شدند، تمدن پیشرفته اسلام را در آن دوران می دیدند و برای آنها سؤال بود که چه چیز باعث شد چنین تمدنی شکل بگیرد؟ این جا است که در غرب در واقع اندیشۀ مدنیت و مباحث مربوط به آن شکل گرفت. حال آن چه که مطرح است حاصل اتفاقی است که در غرب بعد از دوران رنسانس تا امروز افتاده است و آن تلاش برای قانون مند کردن جامعه است. البته جوامع غیر دینی صرفاً از ضمانت های خارجی استفاده می کنند؛ یعنی شما ظواهر را نگاه می کنید. در یک جامعه غیر دینی غربی این است که مردم به قانون ملتزم هستند؛ علت التزام مردم به قانون این است که ضابطین قانون کسانی که باید قانون را نظارت و صیانت کنند، آنها به شدت در اعمال قانون سخت گیر هستند؛ به همین دلیل اگر جایی پیدا شود که احیاناً آن سخت گیری از بین برود، می بینید یک دفعه در آن جا قانون از هم می پاشد؛ یعنی احیاناً در بین ماها شایع است که آنها خیلی به قوانین رانندگی توجه دارند و ما آن قدر توجه نداریم. بله درست است؛ علتش این است که به شدت در اعمال قوانین رانندگی سخت گیری می شود و این سخت گیری به اصطلاح به یک نظارت عمومی تبدیل شده است. به عنوان نمونه در بعضی از کشورها می بینید اصلاً نه دوربینی وجود دارد و نه پلیسی، اما مردم قانون را رعایت می کنند. وقتی سؤال کنید چرا اینها رعایت می کنند، می گویند علّتش این است که اگر یکی از شما از چراغ قرمز رد شود و یک خلافی انجام دهد، ده نفر از همین آدم هایی که دور و اطراف هستند، از مغازه دار، رهگذر و … به پلیس زنگ می زنند و شماره ماشین شما را خواهند داد که این چنین تخلفی انجام داد و جریمه سنگینی برای متخلف می آید؛ چون قانون آن جا این را می گوید؛ چون اگر کسی چیزی را ادعا کرد حق است، مگر این که خلافش ثابت شود. آن که زنگ می زند، می گوید این ماشین از چراغ قرمز رد شد جریمه صادر می شود، مگر این که بتواند ثابت کند که من از چراغ قرمز رد نشدم که عادتاً هم نمی توانند ثابت کنند و جریمه هم بعد از یک مدتی تشدید می شود؛ دو برابر می شود؛ در چنین فضایی مردم احساس می کنند باید به قانون عمل کنند، اما این عمل کردن به قانون خیلی ضمانت درونی ندارد؛ چون آنها محاسبه شان محاسبه مادی است؛ به همین دلیل اگر شما یک وقتی؛ مثلاً ایامی که برف می آید به اروپا سفر کنید، در آن جا ممکن است با این صحنه برخورد کنید که وقتی برف می آید راه بندان می شود، شما می بینید همه پشت چراغ قرمزها ایستادند و همه خطوط را دارند رعایت می کنند، بعد از یک مدّتی که تأخیر زیاد می شود کم کم می بینید دارند به ساعت نگاه می کنند که نزدیک است اداره دیر شود و بعد می بینید همین مردم قانون مند یک دفعه شروع می کنند به خلاف کردن؛ چرا؟ چون محاسبه می کنند که اگر این خلاف را انجام بدهند ۵۰ دلار جریمه می شوند، ولی اگر به سر کار دیر برسند ۱۰۰ دلار از دست می دهند. محاسبه می کنند که به نفعشان است خلاف را انجام دهند و به کارشان برسند؛ یعنی در واقع همه چیز بر اساس سود و زیان دنیایی و مادی سامان پیدا کرده است. کاری که اسلام خواسته بکند و متأسفانه در جوامع اسلامی ما کمتر موفق شدیم این کار را نهادینه کنیم، این بوده است که یک جامعه قانون مند ایجاد کند که انسان ها التزام به قانون داشته باشند، اما نه فقط به دلیل این که پلیس بالای سر آنها است؛ قوه قضاییه دارد آنها را رسیدگی می کند، بلکه از آن رو که بالاتر از همه اینها خدا ناظر و شاهد است و بر اساس این نظارت الاهی رفتارها، همه سامان پیدا می کند، که اگر این گونه می شد ما دوباره دوران شکوفایی اسلام را شاهد بودیم، همچنان که در دوره پیغمبر، ما می بینیم که یک جامعه بسیار بسیار بدوی در طول مدت ده سال با تعلیماتی که پیامبر (ص) داده است، مدینه الرسول از کجا به کجا می رسد، و چه شرایطی، چه شخصیت هایی و چه فضایی در مدینه پیدا می شود.

تلاش برای دنیا یا آخرت

برای روشن شدن موضوع باید به چند نکته توجه شود:

الف. خالقیت پروردگار متعال اقتضا می کرد که او خلق کند و دست به آفرینش بزند.

ب. نظام آفرینش نظامی حکیمانه و هدفمند است.

ج. علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان است؛ چرا که همه چیز برای او آفریده شده و او احسن المخلوقین است. چنان چه خدایش، احسن الخالقین می باشد.

هـ. هدف از خلقت انسان، هرچه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد، نه به خداوند که او غنی مطلق است.

د. غایه الغایات و هدف اصلی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت واقعی و دست یازیدن به مقام شامخ انسانی و راه یابی به عالم ملکوت است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه حضرت احدیت میسور و ممکن خواهد بود.

انسان از منظر قرآن کریم مرغ باغ ملکوت است و این خاکدان آشیانه‏اى موقّت و پلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است. انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت گریزان است. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که ‏اى انسان تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمى‏گنجد و ابدیت و جاودانگى به تحصیل ما عنداللَّه است و تبعیت از دستورات الاهى.

نتیجه این که دنیا چون دار گذر و خاکدان محدودى است (چون جسمانى است و از جمله خواص امور جسمانى محدودیت است) نمى‏توان جاودانگى را در آن جستجو نمود و روح چون موجودى ملکوتى و فرا زمانى است هم طالب ابدیّت است و هم مى‏تواند ابدیت را در عالم آخرت تجربه کند[۳۴] لذا ما باید به گونه ای تلاش کنیم که بتوانیم زندگی ابدی را آباد کنیم در نتیجه تلاش ما باید برای فردای حساب باشد.

با مقدماتی که ذکر شد و با مراجعه به منبع وحی می توان فهمید که ما برای چه چیزی باید تلاش کنیم چنان که قرآن هم می فرماید: “من جنّ و انس را نیافریدم جز براى این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)”.[۳۵]

اما مهم این است که بدانیم حقیقت”عبادت” چیست؟

آیا تنها انجام مراسمى مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا عبادت حقیقتى است ماوراء این ها؟ هر چند عبادات رسمى نیز همگى واجد اهمیت هستند.

براى یافتن پاسخ این سؤال باید روى واژه”عبد” و “عبودیت” تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت. “عبد” از نظر لغت عرب به انسانى مى‏گویند که سر تا پا تعلّق به مولا و صاحب خود دارد، اراده‏اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزى نیست، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى‏دهد. و به تعبیر دیگر “عبودیت”- آن گونه که در متون لغت آمده- اظهار آخرین درجۀ خضوع در برابر معبود است، و تنها کسى مى‏تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسى جز خدا نیست.

در بیان معنای عبودیت باید گفت: عبودیت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است.

عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است.

عبودیت اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه‏ها است.

و بالأخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعى؛ یعنى کمال مطلق نیندیشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غیر او است فراموش کند، حتى خویشتن را![۳۶]

در آیه شریفه “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ” لام لیعبدون لام غرض است؛ یعنى حکمت خلقت جن و انس و غرض از خلقت آنها این است که خدا را به اختیار و نه به اجبار عبادت نمایند تا قابلیت پیدا کنند براى سعادت و نیل به بهشت و حیات ابدى همان طور که امیر المؤمنین (ع) فرمود: شما برای آخرت خلق شده اید نه برای دنیا و برای بقاء خلق شده اید نه برای فنا و نیستی؛[۳۷] زیرا اگر فقط براى دنیا خلق شده باشیم و حسابی در کار نباشد خلقت لغو مى‏شود و به همین دلیل در قرآن از قیامت به یوم الحساب تعبیر شده است؛[۳۸] زیرا در آن روز به حساب افراد رسیدگی می شود.

از نظر اسلام دنیا و آخرت از هم جدا نیستند، بلکه دنیا مزرعۀ آخرت است.[۳۹] خداوند تمام وسایل و امکانات از قبیل عقل و قدرت و اختیار را در دسترس ما قرار داد و انبیاء را فرستاد و کتاب‏های آسمانی را نازل فرمود و راه سعادت و شقاوت را نشان داد و احکام جعل فرمود پس اگر بعضى اجابت نکردند تقصیر با آنها است نقض غرض نشده؛ مثل این که شخصى جماعتى را دعوت کند براى مهمانی و تمام وسائل پذیرایى را فراهم کند حال اگر جمعى اعتنا نکردند و نیامدند خود را بى‏بهره کردند.[۴۰]

بنابر این ما برای رسیدن به هدف والای خود که همان کسب معرفت و عبادت خدا و بقاء (باقی ماندن) است باید از این جهان و نعمت هایی که در آن قرار دارد استفاده لازم را ببریم تا به نتیجۀ مطلوب برسیم.

رفاه و آسایش در دنیا و آخرت

رفاه در لغت فارسی به معنای «آسودگی» و «ناز و نعمت» است.[۴۱]

طبیعت و ماهیت وجودی این عالم به صورتی است که زندگی هیچ انسانی (اعم از مؤمن و کافر) در آن بدون رنج و غم نیست، حتی کسانی که از جهات مادی همۀ نعمت ها  و امکانات زندگی شان آماده و مهیا است چه بسا به مشکلات و رنج ها و دردهایی مبتلا هستند که انسان های فقیر هرگز به آنها مبتلا نشده اند؛ زیرا این جهان، جهان ماده و عالم تزاحم، رنج، مشقت، محدودیت و زوال است. و به همین دلیل از طرفی منشأ بلاها، رنج ها، بیماری ها و از جهت دیگر منشأ موفقیت ها، شادی ها است و خوشی و نا خوشی، غم و شادی، سختی و راحتی شکست و پیروزی آن، با هم آمیخته است. و هرگز نمی توان شخصی را یافت که در نعمت مطلق یا بدبختی مطلق به سر برد. بسیاری هستند که از نظر معیشتی در رفاه اند، ولی از مشکلات روحی و روانی، جسمی و خانوادگی در امان نیستند.

خداوند متعال، نظام مادی را چنان قرار داده تا آدمی در آن، مدام در حال آزمایش باشد تا انسان های مؤمن، خداجو  و نیکوکار از غیر آنان جدا شوند؟

از جهت دیگر چه سختی ها و شکست هایی که مقدمۀ موفقیت های بزرگ است و چه مصیبت هایی که موجب بیداری انسان می شود و غفلت ها، آلودگی ها و انحراف ها را می زداید و آدمی را به یاد خداوند می اندازد.[۴۲] خدای متعال می فرماید: «و فرعونیان را به قحط و تنگی و آفت بر کشت و زرع مبتلا کردیم تا شاید متذکر شوند»،[۴۳] اما خوشی و سعادت واقعی و لذت ماندگار را تنها و تنها باید در جهان آخرت جستجو کرد که آن هم مخصوص و در انحصار مؤمنان و نیکوکاران است. البته زندگی در این دنیا مقدمۀ زندگی در آخرت است و سعادت و آسایش آخرت را به وسیلۀ مجاهده و تلاش در دنیا می توان به دست آورد. پس زندگی در این عالم نه تنها ارزش منفی ندارد که مانند زندگی أخروی، از ارزش مثبت نیز برخوردار است.

بنا بر این، خوشی و آسایش و رفاه واقعی در این جهان معنا ندارد بلکه رفاه واقعی در آن جهان از آن مؤمنان و نیکوکاران است.

رابطۀ عالم ذر با دنیا از دیدگاه علامه طباطبایی

در ضمن دو نکته به بررسی این موضوع می پردازیم:

۱٫ علامه در نقد یکی از دیدگاه ها[۴۴] در باب عالم ذر می گوید: اولا این نظریه با جسمانیه الحدوث بودن نفس نمی سازد؛ ثانیا باید ملتزم شوید که انسان ها هر چه در این جا انجام می دهند از کفر و ایمان همان چیزی است که در آنجا انجام دادند.[۴۵]

۲٫ آنچه علامه در باب عالم ذر بدان معتقد است این است که: زندگی انسان دارای مراحلی است یک مرحلۀ آن که قبل[۴۶] از زندگی دنیایى است به نام عالم ذر می باشد که انسان ها در آن مرحله به وجود جمعی در نزد پروردگار حضور دارند؛ انسان ها در آن زندگی، محجوب از پروردگار خود نیستند، و در آن مرحله وحدانیت و ربوبیت پروردگار را مشاهده مى‏کنند، و این مشاهده از طریق مشاهدۀ نفس خودشان است نه از طریق استدلال، بلکه از این جهت است که از او منقطع نیستند، و حتى یک لحظه او را غایب نمى‏بینند، و لذا به وجود او و به هر حقى که از طرف او باشد اعتراف دارند. آرى، قذارت شرک و لوث معصیت از احکام این مرحله دنیایى است.[۴۷]

البته بر نظریۀ علامه طباطبایی در باب عالم ذر، نقدهایی وارد شده که برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب فطرت در قرآن تألیف آیت الله جوادی آملی مراجعه کنید.

جاودانگى انسان و تجربه آن در دنیا

حقیقت انسان کتابى است نیازمند به شرح و شارح این کتاب هم کسى جز مصنّف آن یعنى آفریدگار هستى نمى‏تواند باشد؛ زیرا خداوند هم نویسنده این کتاب است و هم متکلّم کلمات آن. خداى سبحان حقیقت انسان را به وسیله انبیا و اولیا و فرشتگان شرح کرده و با بیان این که آدمى از کجا آمده، به کجا مى‏رود و در چه راهى گام بر مى‏دارد او را هم با خودش آشنا مى‏کند، هم با آفریدگارش و هم با گذشته و حال و آینده‏اش. اگر انسان حقیقت خود را براى شرح به خدا نسپارد دیگران او را شرح کرده و انسان‏شناسى مى‏نگارند؛ اما بسان کتب آسمانى پیشین، دست به تحریف و تفسیر به رأى مى‏زنند، هم بعضى از اسرار نهانى را کتمان مى‏کنند، هم امورى بیگانه را به عنوان خواسته‏هایش بر او تحمیل مى‏نمایند و هم خواسته‏هاى حقیقى او را جا به جا مى‏کنند و این سه نقص بزرگ و عیب مهم در شرح حقیقت انسان است.

از جمله نکات بسیار ارزشمند در شناخت انسان از منظر قرآن کریم این است که آیا ابتدا و انتهاى انسان خاک است و پیش و پس از آفرینش او جز پوچى نیست و یا این که آدمى مرغ باغ ملکوت است و چند روزى قفسى ساخته‏اند از بدنش و این خاکدان، آشیانه‏اى موقّت و پلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است؟

قرآن کریم راه دوم را ارائه کرد و به ما مى‏آموزد که بشر قبلاً کجا بوده و پس از این به کجا مى‏رود و این چند روز دنیا چه باید بکند[۴۸] و چگونه است که انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت و نقصان گریزان است.

روح حقیقتى ملکوتى

نفس ناطقه؛ یعنى روح انسانى جوهرى از عالم مجردات (عالم امر) است در مقابل، بدن عُنصرى جوهرى از عالم خلق؛ یعنى عالم طبیعت و مادیات است. و لذا روح انسانى از احکام جسم و جسمانى همچون رنگ، کم، کیف، امتداد طول و عرض و عمق و شکل… مبرّا است.[۴۹]

اصالت روح و فرعیّت بدن

حقیقت هر کسى را روح او تشکیل مى‏دهد و بدن ابزار روح است و این منافات ندارد که انسان در دنیا و برزخ و قیامت بدن داشته باشد البته همان طورى که انسان در دار دنیا بدن دارد و بدن فرع است ( نه اصل و نه جزء اصل) در برزخ و قیامت نیز این چنین است. قرآن کریم بدن را که فرع است به طبیعت و خاک و گل نسبت مى‏دهد و روح را که اصل است به خداوند اسناد مى‏دهد و مى‏فرماید:[۵۰] “قل الرّوح من امر ربّى” بگو روح از فرمان پروردگار من است.[۵۱]

انسان و جاودانگى

اگر انسان‏ها به عالم طبیعت مأنوس‏ترند، براى آن است که حسى فکر مى‏کنند چون حس و قواى حسى به طبیعت نزدیک است و عقل و قواى عقلى از طبیعت دور است؛ لذا محسوسات و امور مادى انسان‏هاى اهل حس را به خود جلب مى‏نماید، اما انسان عاقل چون ارزشى براى دنیا قائل نیست فریب دنیا را نخورده دل به دنیا نمى‏بازد. فطرت انسانى خواهان ابدیّت است به تعبیر صدر المتألهین: خداوند در سرشت انسان‏ها محبت وجود و بقاء و کراهت عدم و فنا را سرشته است.[۵۲] و لذا متاع گذرا او را اشباع نمى‏کند و اگر به طبیعت سر مى‏سپارد یا براى آن است که از باب خطاى در تطبیق، طبیعت را ابدى مى‏پندارد و یا ابدیّت بعد از مرگ را فراموش کرده است یا گرفتار جهل مرکب است یا مبتلاى غفلت، به نص صریح قرآن کریم هر انسانى بالضروره مى‏میرد.[۵۳] پس احتمال خلود و جاودانگى در دنیا ممکن نیست.

قرآن کریم مى‏فرماید:[۵۴] آن چه در دسترس شما است زوال‏پذیر است و آن چه در نزد خدا است ابدى است و چون شما انسان‏ها ابدى هستید این ابدیّت خویش را هدر ندهید. کالاى ابدى پیش غیر خدا نیست. اگر آب زندگانى مى‏خواهید فقط نزد خدا است.[۵۵]

تمایز دنیا و آخرت از لحاظ ویژگی ذرات

بیشتر ذراتی که اکنون در جهان مادی مشاهده می کنیم، عبارت از عناصر شناخته شده ای است که بر اساس ساختار الکترونی مرتب شده و مشخصات آنها در جدولی معروف به “جدول مندلیف” به نمایش درآمده است. بیشتر این عناصر، به صورت طبیعی وجود داشته، اما اکنون دانشمندان با تولید مصنوعی چند عنصر جدید، شمار آن را به ۱۱۶ عنصر رسانده اند.

با نگاهی در متون دینی، به وضوح درمی یابیم که انسان ها با شکل و شمایل قبلی خود در قیامت حضور می یابند، به طوری که حتی نقش انگشتان آنها نیز حفظ خواهد شد،[۵۶] اما آیا لزوماً عناصر و ذرات موجود در بدن انسان ها، دقیقاً همان عناصر و ذراتی است که در زندگی دنیوی دارای آنها بوده اند؟! و یا عناصر موجود در بهشت و دوزخ، منحصر به عناصر کشف شده در دنیای کنونی است؟ و آیا اساساً در آن جا نیز اتم هایی وجود دارند که از هستۀ نوترون و پروتون تشکیل شده و الکترون هایی، دایره وار بر گرد آن در حال حرکت اند؟! و … .

باید اظهار داشت که دانش بشر در این زمینه، ناقص بوده و نظر به این که مستندی دینی نیز در این زمینه ارائه نشده، نمی توان در این رابطه دیدگاه دقیقی ارائه کرد، اگر چه پروردگار را توانا می دانیم که نظام عنصری موجود را دگرگون کرده و سیستم جدیدی را جایگزین کند و یا عناصر جدیدی ایجاد کرده و یا حتی با ترکیبی از عناصر موجود، مواد جدیدی را تولید کند که تاکنون به ذهن هیچ بشری نرسیده است.

البته، آیاتی وجود دارد که نشانگر آن است که آسمان ها و زمین به غیر از آنچه اکنون می بینیم، تبدیل خواهد شد،[۵۷] اما این آیات، دلالت صریحی بر دگرگونی سیستم عناصر و ذرات ندارند.

حرمت شراب در دنیا و حلیت آن در آخرت

در ضمن بررسی چند نکته موضوع مورد بحث روشن خواهد شد:

۱٫ زمان و مکان در اثبات و نفی احکام، ارتباط مستقیم دارند و این طور نیست که اگر حکمی در زمان، مکان و شرایط ویژه ای برای موضوعی ثابت شد، حتماً همان حکم در زمان، مکان و شرایط دیگری نیز برای  آن موضوع ثابت شود؛ به عنوان نمونه اگر حکم کردیم مسافر باید روزه اش را بخورد[۵۸] معنایش این نیست که در وطن نیز باید بخورد.

۲٫ اگر چه آخرت چهرۀ باطنی همین دنیا است، اما بین ظاهر و باطن فرق است و هر یک دارای احکام مجزایی هستند، این طور نیست که اگر چیزی در دنیا ثابت بود در آخرت نیز ثابت خواهد بود و یا اگر چیزی در دنیا وجود نداشت در آخرت نیز نخواهد بود.

۳٫ شراب دنیایی با شراب آخرت گرچه در نام مشترک هستند، امّا این تنها اشتراک لفظی است که ماهیتاً ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دارند؛ زیرا شراب دنیایی رجس و پلید است[۵۹]، اما شراب بهشتی در دنیای واپسین پاک و طهور و از نعمت های الاهی به بندگان شایسته اش است[۶۰]؛ از این رو است که می بینیم پیامبر (ص) علی (ع) می فرماید: یا على! کسى که شراب را براى غیر خدا ترک کند خداوند از شراب بهشتى که مهرشده به مُشک است به او می نوشاند، پس على (ع) عرض کرد حتی اگر این ترک براى غیر خدا باشد؟ حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند، کسى که براى حفظ سلامتى خود شراب را ترک کند خداوند از او قدردانى نموده و جزاى خیر به او می دهد.[۶۱]

در این رابطه به نمایۀ «ضرر نوشیدن یک قطره از شراب شمارۀ ۶۰۱۷ (سایت اسلام کوئست: ۶۱۸۴)» و «شراب طهور شمارۀ شمارۀ ۸۲ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۷۵)» مراجعه نمایید.

در این رابطه به نمایۀ «عدم وجود احکام فقهی در بهشت شمارۀ ۷۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۴۷)» مراجعه نمایید.

 


[۱]. ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج ۱، ص ۶۹، مکتبه الفقیه، قم.

[۲]. همان، ص ۱۴۶٫

[۳]. انشقاق، ۶٫

[۴]. عسکرى ابوهلال، الفروق فى اللغه، ص ۳۶۹، انتشارات آستان قدس رضوى.

[۵]. هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش‏ها، ص ۸۴، مؤسسه فرهنگى خانه خرد.

[۶]. مجادله، ۱۱: «یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات».

[۷]. فاطر، ۱۰: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه.»

[۸]. مریم، ۵۷٫

[۹]. غافر، ۱۵٫

[۱۰]. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، مراحل اخلاق در قرآن بخش سوم، ص ۲۲۳، مرکز نشر اسراء.

[۱۱]. رى شهرى، محمد، منتخب میزان الحکمه، حسینى، سید حمید، روایت شماره ۲۱۷۱، امام(ع).

[۱۲]. همان مصدر، روایت شماره ۲۱۹۲، امام(ع).

[۱۳]. نهج البلاغه، خطبه ۵۲٫

[۱۴]. نهج البلاغه، حکمت ۲۰٫

[۱۵]. روم، ۷٫

[۱۶]. قیامت، ۲۰ و ۲۱٫

[۱۷]. نهج البلاغه، خطبه‏ ۱۴۴٫

[۱۸]. «الدُّنیا مَزْرَعَهُ الآخِرَه»، مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۷۰، ۱۴۸ ، باب ۱۲۴ .

[۱۹]. فیض کاشانى،حقایق، ص ۱۰۹، دارالکتاب العربى .

[۲۰]. غِنىً یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلْمِ، خَیْرٌ مِنْ فَقْرٍ یَحْمِلُکَ عَلَى الاْثْمِ، کلینی، فروع کافى، ج ۵، ص ۷۲٫

[۲۱]. یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ،  بقره، ۲۵۴٫

[۲۲]. یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُوا لا تـُلْهـِکـُمْ اَمْوالُکُمْ وَلا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ، منافقون ، ۹۰٫

[۲۳]. ثَرْوَهُ الْمالِ تُرْدى وَتُطْفى وَ تُفْنى، غررالحکم ، ج ۳، ص ۳۵۱٫

[۲۴]. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱٫

[۲۵]. وَ ما اَرْسَلْنا فِى قَرْیَهٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ، سباء، ۳۴٫

[۲۶]. اِنَّ اللّهَ فـَرَضَ عـَلى اَئِمَّهِ الْحـَقِّ اَنْ یـَقـَدِّروُا اَنـْفـُسـَهـُمْ بـِضـَعـَفـَهِ النـّاسِ کـَیـْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ، نهج البلاغه ، فیض ، خطبه ۲۰۰، ص ۶۶۳٫

[۲۷]. لا تُحَقِّرُوا ضُعَفاءَ إِخْوانِکُمْ فَإِنَّهُ مَنِ احْتَقَرَ مُؤْمِناً لَمْ یَجْمَعِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بَیْنَهُما فىِ الْجَنَّهِ إِلاّ اءَنْ یَتُوبَ، بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۴۲٫

[۲۸] . بقره، ۲۳۹٫

[۲۹] . در پاسخ های دین و هدف آن، ۱۰۴۴۴ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۳۶۹)؛ مقصود از «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام‏»، ۱۰۴۴۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۳۷۰) موجود در همین سایت.

[۳۰]. اعراف، ۱۰۵؛ “حَقیقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَق‏”.

[۳۱]. لقمان، ۶؛ “وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُوا”.

[۳۲]. نوح، ۷؛ “جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُم‏”.

[۳۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۱۳، ح ۲۳، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۳۵]. ذاریات، ۵۶، “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ”.

[۳۶]. تفسیر نمونه، ج ‏۲۲، از ص ۳۸۶٫

[۳۷]. غررالحکم ص ۱۴۰-_ ۲۴۷۸-  إنکم إنما خلقتم للآخره لا للدنیا و للبقاء لا للفناء.

[۳۸]. ص، ۱۶، “وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسابِ”.

[۳۹]. عوالی‏اللآلی، ج ۱، ص ۲۶۷، الدنیا مزرعه الآخره.

[۴۰]. طیب، سیدعبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۲۸۹ .

[۴۱]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا ،واژه رفاه.

[۴۲]. کاشفی ، محمد رضا ،با استفاده از کتاب خداشناسی ، ص ۹۴ – ۱۰۱، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف ، چاپ ششم ، ۱۳۸۶ .

[۴۳]. اعراف ، ۱۳۰ .

[۴۴]. یکی از دیدگاه ها در باب عالم ذر این است که “خداوند اولین فرد از این نوع را گرفته و ماده نطفه‏اى که منشا نسل و ذریه این نوع است از او بیرون کشیده و آن را به عدد افرادى که از این نوع تا قیامت به وجود مى‏آیند تجزیه نموده و به عین آن لباس و قالبى که در دنیا به تن مى‏کند یعنى با همان عقل، گوش، چشم ضمیر، پشت و شکم و غیره ملبس نموده و او را بر خود شاهد گرفته و از او میثاق مى‏ستاند و بعد از گرفتن میثاق دوباره او را به صلب بر مى‏گرداند تا نوبت به سیر طبیعیش برسد”. طباطبائی،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۸، ص ۴۱۱ نشر، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ: قم‏، سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏.

[۴۵]. همان، ص۴۱۳ و ۴۱۴

[۴۶]. این قبلیت، قبلیت زمانی نیست.

[۴۷]. نک: همان، ص ۴۱۶-۴۲۱٫

[۴۸]. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص ۳۵ و ۳۸٫

[۴۹]. حسن زاده آملى، حسن، نصوص الحکم بر نصوص الحکم – فص ۳۱، ص ۱۷۹٫

[۵۰]. اسراء، ۸۵٫

[۵۱]. جوادى آملى عبداللَّه، زن در آئینه جلال و جمال، ص ۶۸٫

[۵۲]. صدرالمتألهین شیرازى، محمد ابراهیم، اسفار اربعه، ج ۴، ص ۱۶۳ (چاپ سنگى).

[۵۳]. آل عمران، ۱۸۵٫

[۵۴]. نحل، ۹۶٫

[۵۵]. جوادى آملى، عبداللَّه، کرامت در قرآن، ص ۱۱۶٫

[۵۶]. قیامت، ۴؛ ” بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ”.

[۵۷]. ابراهیم، ۴۸؛ “یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ”.

[۵۸]. با شرایطی که بیان شد.

[۵۹]. مائده، ۹۰، اى کسانى که ایمان آورده‏اید، جز این نیست که شراب و قمار و بت‏ها، یا سنگ‏هایى که براى قربانى نصب شده و چوبه‏هاى قرعه، پلید و از عملیات شیطان است. پس دورى کنید از آنها، شاید که رستگار شوید.

[۶۰]. انسان، ۲۱، بر اندام بهشتیان لباس هایى است از حریر نازک سبز رنگ و از دیباى ضخیم، و با دستبندهایى از نقره تزیین شده‏اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى‏نوشاند.

[۶۱]. آشتیانى، ‏ میرزا احمد، و شاگردان، ‏طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ‏ج ‏۲، ص ۱۸۹، ناشر: کتابخانه صدوق، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۲ ش‏.

کارکرد دین در دنیای مدرن

دین یک واژۀ عام است که شامل همۀ ادیان اعم از ادیان آسمانی و غیر آسمانی ، تحریف نشده (اسلام) و تحریف شده و … می شود. به اعتقاد ما تنها اسلام است که در همۀ زمان ها و در تمامی اعصار می تواند کارکردهای مثبت داشته باشد و ادیان دیگر از چنین توانمندی برخوردار نیستند؛ زیرا تنها اسلام دین خاتم و کامل‏ترین دین مرسل است.

اساساً حوزۀ کارکرد دین از حوزۀ کارکرد علم و تکنولوژی کاملاً متمایز است. دلیل نیاز آدمى به دین، وجود امورى است که انسان با عقل، حس و تجربۀ خود نمى تواند به آنها دست پیدا کند. این مطلب؛ یعنى محدودیت ابزار ادراکى ما در مباحث فلسفى مورد تأیید عقل قرار گرفته و قرآن نیز به آن اشاره کرده و می فرماید: “… علّمکم ما لم تکونوا تعلمون”؛[۲۸] به شما آنچه را نمى توانستید بدانید، یاد داد. با این وصف، هیچ گاه بشر به نقطه اى نمى رسد که از دین بى نیاز شود.

دین در سه بخش براى انسان برنامه و راه کار دارد و در تلاش است که به تصحیح سه نوع ارتباط بپردازد:

ألف: ارتباط انسان با خود

ب: ارتباط انسان با دیگران (طبیعت و جامعه)

ج: ارتباط انسان با خدا

از این رو، هم به دنیا توجه مى‏کند و هم به آخرت. اسلام به دنبال آبادانى دنیایى است که آخرتش را هم آباد کند و چنین چیزى از عهدۀ اخلاق دنیایى و … خارج است. دین هم به دل توجه دارد و هم به عقل. چگونه علم مى‏تواند براى بشرى که تاکنون از او و ابعاد وجودیش شناخت کاملى پیدا نکرده است، برنامه‏اى جامع عرضه کند و سعادت او را تأمین نماید. اگر چه علوم بشرى کارسازند، اما این علوم تنها در طراحى سازوکارهاى مناسب به مدد ما مى‏آیند و از ارایۀ مکتب و فلسفه و نظام عاجز هستند و بشر پیش از هر چیز به برنامه و مکتب نیازمند است و آن گاه به سازوکار. در اسلام طراحى سازوکارهاى مناسب به خود انسان‏ها واگذار شده است و دین متکفل امورى است که علم به تنهایى قادر نیست آنها را به دوش بکشد.

با پیش رفت تکنولوژی دامنۀ برنامه ریزی و قانون گذاری دین گسترش می یابد و با پیدایش موضوعات جدید فقهای تیزبین اسلام، احکام موضوعات جدید را از منابع فقه اسلام استنباط و استخراج می کنند و با وجود حوزۀ گستردۀ اجتهاد در فرهنگ اسلام جای هیچ گونه تردیدی بر انطباق احکام اسلام بر مقتضیات و نیازهای بشر عصر مدرن باقی نمی ماند.

از سوى دیگر، اگر چنین چیزى درست بود که پیش رفت علم و تکنولوژی باعث بی نیازی از دین شود، مى بایست پس از گذشت یک یا چند قرن از ظهور اسلام، بشر بى‏نیازى خود را از دین احراز مى کرد و با عقل خویش دنبالۀ راه را مى پیمود. تاریخ معاصر بهترین گواه بر بطلان چنین امرى است. بشر نه تنها احساس بى نیازى از دین نکرده، بلکه پس از عصیان در برابر دین، بعد از رنسانس، و چشیدن تلخى هاى فراوان در این راه، امروزه هر لحظه به دین نزدیک‏تر و خود را به آن نیازمندتر احساس مى کند.

منابع براى مطالعه بیشتر:

۱٫ نمایه: سرّ خاتمیت دین اسلام، سؤال ۳۸۶ (سایت: ۳۹۹)، سایت اسلام کوئست.

۲٫ نمایه: دین و تحول، سؤال ۸ (سایت: ۲۰۶) سایت اسلام کوئست.

۳٫ نمایه: اسلام و ضرورت یک طرح، سؤال ۱۶ (سایت: ۲۵۳) سایت اسلام کوئست.

۴٫ نمایه: اسلام و نظریه‏ اندیشه مدون، سؤال ۱۷۰ (سایت: ۱۲۴۵) سایت اسلام کوئست.

۵٫ نمایه: مقایسه‏اى بین علم و دین، سؤال ۲۱۰ (سایت: ۱۳۰۱) سایت اسلام کوئست.

۶٫ هادوى تهرانى، مهدى، ولایت و دیانت، ص ۵۶ – ۱۳، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

۷٫ هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش ها، مجموع کتاب، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

۸٫ هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مجموع کتاب، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

ارتباط انسان، دین و دنیا

واقعاً دین در دنیای امروز چه کارکردی دارد؟ انسان معاصر با توجه به پیچیدگی وضعیت زندگی در دنیای امروز چه مقدار می تواند از دین استفاده کند؟ مقصود ما از دین، آن دینی است که از ناحیۀ خداوند برای انسان آمده است، و خداوندی که انسان را خلق کرده است، با توجه به نیازهای انسان، برای او راهنمایی از طریق انبیاء (ع) فرستاده است. و آنچه که در دین خاتم تجلی پیدا کرده است، در واقع در بردارنده مفاهیمی است که برای انسان در همۀ زمان ها و مکان ها قابل استفاده باشد.

انسان علی رغم این که ظواهر زندگی تغییر کرده است و امکاناتی که دنیای امروز ما دارد در دنیای گذشته وجود نداشته است، اما نیازهای اساسی انسان، کشش های اصلی انسان، آن مواردی که انسان به خاطر آن به گمراهی گرفتار می شود، یا آن چیزهایی که عوامل هدایت او می شود، این ها همچنان ثابت و بدون تغییر باقی مانده است. به بیان دیگر، در حقیقت، عوامل سعادت و شقاوت انسان تغییر نکرده است؛ فطرت انسان عوض نشده است؛ غرائض و طبیعت انسان تغییر نکرده است؛ آنچه که تغییر کرده است، پوسته ای از زندگی انسان است، پوششی که ما امروز داریم ساختمان خانه ای که در آن زندگی می کنیم، ابزارها و امکاناتی که از آنها بهره می بریم، اینها تغییر کرده است. و به تبع آن روابطی که بین انسان ها پیدا شده پیچیده تر شده است، اما هویت انسانی همچنان همان هویت گذشته است و حقایقی که در دین وارد شده است، در واقع ناظر به همین هویت انسانی است، و این هویت انسانی است که همچنان مورد توجه دین است. بنابراین، آموزه های دینی ناظر به هویت انسانی است که، این هویت دست نخورده در طول تاریخ باقی مانده است. و این هویت همچنان قابل مراجعه به این منابع و استفاده از آنها است.

نمایه های مرتبط:

کارکرد دین در دنیای مدرن، ۷۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۸۰۹).

تبیین مبانی دینی و نقش آن در دست آوردها و  شکوفایی جامعه، ۱۰۶۹۲ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۵۴۴).

نقش دین در دنیای مدرن و متحول

ما از دو منظر می توانیم به این بحث نگاه کنیم: یکی از منظر تئوریک، و دیگری از منظر عملی.

الف. به لحاظ بحث تئوریک باید گفت که انسان دارای دو بُعد است؛ یک بُعد مادی و یک بُعد معنوی؛ و تحولاتی که در دنیا اتفاق افتاده است، بیشتر مربوط به بُعد مادی انسان بوده است، و آن نیازهای معنوی انسان همان نیازهایی است که قرن ها و هزاره های پیش، انسان داشته است، و از آن جا که دین ناظر به بُعد معنوی انسان است، مفاهیم خودش را عرضه می کند، در همه شرایط و در همه موقعیت ها برای انسان مفید است. البته خصوصیت و ویژگی اسلام در میان ادیان و مکتب اهل بیت (ع) در بین تفسیرهای موجود از اسلام، این است که اسلام نه تنها به بُعد معنوی انسان توجه دارد، بلکه بُعد مادی انسان را نیز مورد توجه قرار داده، و ارتباط بین بُعد مادی و معنوی را یک ارتباط نزدیک، بلکه در هم تنیده می بیند، که اگر انسان در بُعد مادی با مشکلاتی مواجه شود، این می تواند یک ضربه جدی به بُعد معنوی انسان بزند، همچنان که ارتقای در بُعد معنوی یا تنزل در آن، در زندگی مادی انسان نقش دارد. این بُعد نظری مسئله است. این موضوع بحث مفصل تری را می طلبد که در این مقال فرصت آن نیست.

لازم به ذکر است چنان که در جای خود گفته شده،[۲۹] دین آن حقیقتی است که انسان را از مبدأیی که انسان در آن مبدأ خلق می شود به آن منتهایی که برای آن منتها و مقصد آفریده شده است، می رساند. این حقیقت ناظر به همۀ ابعاد وجودی انسان در همۀ شرایط و موقعیت ها است. البته نسخه پایانی این حقیقت که دیانت خاتم باشد و در مکتب اهل بیت (ع) هم تفسیرش آمده است، همه ابعاد انسان را در تمام شرایط در بر می گیرد.

ب. اما از بُعد عملی باید گفت چالش مدرنیته و دین چالشی نیست که فقط اسلام با آن مواجه باشد! بلکه همۀ ادیان با آن مواجه اند، اما تجربۀ جمهوری اسلامی ایران این بوده است که طی سی سال یک حکومت روز آمد را بر اساس مفاهیم دینی عرضه کرده است. ما نمی گوییم این حکومت نقص ندارد، و در آن امور خلاف شرع اتفاق نمی افتد، هیچ کس چنین ادعایی ندارد. در زمان حکومت علی بن ابی طالب (ع) کارگزاران آن حضرت هم خلاف می کردند! احیاناً خلاف شرع رخ می داد. حتی حکومت امام علی (ع) با آن که خود آن حضرت معصوم بود، چون بدنۀ حکومتش معصوم نبودند، عاری از نقص و ضعف نبود، اما آنچه مطرح است، این است که اساس این حکومت و معیارهای آن بر مفاهیم دینی استوار شده است.

نمایه های مرتبط:

ارتباط دین با معنویت، ۱۵۹۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۵۸۸).

کارکرد دین در دنیای مدرن، ۷۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۸۰۹).

دین در دنیای مجازی

از آغاز زندگی بشر تا کنون، افرادی وجود داشته اند که به دنبال شناخت حقایق و شناساندن آن به دیگران بوده و فریاد بر می آوردند که ما متعهدیم جز حقیقت، برای بشریت چیز دیگری را به ارمغان نیاوریم.[۳۰]

پیامبرانی که ادیان الاهی، حاصل تلاش آنان است، از این گروه افرادند. کافی است عباراتی که از ریشۀ “حق” در قرآن و روایات وجود دارند را جست و جو نموده، تا میزان اهمیت آن را در دین اسلام دریابید.

از آن سو، اشخاص دیگری نیز با سرگرم کردن مردم به افسانه ها و اموری بی فایده، عمداً تلاش می کردند که آنان را از راه خداوند دور کرده و به خواسته های خود دست یابند.[۳۱]

اما آیا دنیایی که اکنون با نام دنیای مجازی از آن یاد می شود، دنیایی کاملاً در تقابل و تضاد با دنیای حقیقی است؟

پاسخ ما به این پرسش، منفی بوده، بلکه به عقیدۀ ما، دنیای مجازی در واقع به دو بخش تقسیم می شود:

۱٫ بخشی که بازتاب و انعکاسی از واقعیات و حقیقت ها بوده و ارتباط همه جانبه ای با دنیای حقیقی دارد و نمی توان این بخش را به صورت مستقل از حقیقت مورد بررسی قرار داد.

۲٫ بخش دیگری که تنها اوهام و تخیلات انسان ها را در قالبی مجازی عرضه نموده و برخی افراد، جهت سرگرمی و یا گریز از واقعیت، به آن روی می آورند.

مبادلات بانکی و تجاری و نیز هرگونه استفاده از فناوری نوین در ارتباطات واقعی بین انسان ها را می توان از نوع اول دانسته و بسیاری از بازی های مهیج رایانه ای و ارائۀ اطلاعات نادرست از خود و جامعه و نیز پخش خرافات از طریق شبکه های جهانی را باید در دستۀ دوم رده بندی کرد.

بر این اساس، دین به عنوان یک واقعیت و حقیقت، با استفاده از جهان مجازی می تواند مخاطبان بیشتری را تحت پوشش قرار داده و اطلاعات بیشتری را در اختیارشان قرار دهد و در طرف مقابل، دشمنان دین نیز با گسترش انواع شبهات و سرگرم نمودن مردم به امور بیهوده، می توانند نقشی منفی در این راستا داشته باشند و همان گونه که در گذشته، این موضوع قابل پیش بینی نبود که با ظهور یک پیامبر، آیا بیشتر مردم به حقیقت روی می آورند و یا انگشتان خود را بر گوش نهاده و چشمان خود را بر حقیقت می بندند[۳۲]، اکنون که پیامبری در میان ما نبوده و تنها دانشمندانی، پیام آنان را به جهانیان عرضه می دارند، نمی توان دقیقاً پیش بینی کرد که آیا با توسعۀ دنیای مجازی، در کوتاه مدت، رویکرد مردم به دین بیشتر خواهد شد و یا کمتر؟

البته، بر خلاف گذشته که ممکن بود تعداد بسیاری از انسان ها، از شنیدن پیام های دینی محروم بوده و به همین دلیل برای عدم گرایش به دین، توجیه و بهانه ای داشته باشند، دین با ورود در دنیای مجازی، به تدریج این بهانه را از دست تمام بشر خارج کرده و حجت را بر آنان تمام خواهد کرد و تصویر دین در دنیای مجازی را می توانیم در ظهور چنین قابلیتی بیابیم.

در پایان، جالب است بدانیم که امام ششم شیعیان (ع) در هزار و سیصد سال قبل، چنین وضعیتی را پیش بینی کرده و مرکزیت گسترش دین در جهان را از شهر قم اعلام نموده است. موضوعی که شاید بدون استفاده از دنیای مجازی از محالات به شمار می آمد! ایشان می فرمایند: “ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَهٍ یُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَیَجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِینَ مَقَامَ الْحُجَّه…”؛[۳۳] و سپس دانش در شهری به نام قم آشکار شده و آن شهر، پایگاهی برای علم و فضل خواهد شد، تا زمانی که در تمام زمین هیچ فردی باقی نماند که از اطلاعات دینی بی بهره باشد و حتی دخترانی که از خانۀ خود خارج نمی شوند، از دانش دینی بهره مند شوند و این موضوع در زمانی نزدیک به ظهور حضرت مهدی (عج) اتفاق خواهد افتاد و پروردگار، قم و ساکنان آن را نمایندگان آن حضرت قرار خواهد داد.

جوامع غیر دینی و آبادی دنیا

درباره این موضوع، نکته ای است که خیلی باید به آن توجه شود، و آن این که اسلام آمده تا روابط بین انسان ها را قانون مند کند. مدینه النبی (ص) نمونه ای از یک جامعه قانون مند است که همۀ روابط انسان ها در پرتو قانون شکل گرفته است. به تعبیر شهید صدر (ره)، اسلام برای تحقق این مفاهیم دو ضمانت گذاشته است. یکی ضمانت های بیرونی و آن نظام و مجموعه ای است که بر اجرای قانون نظارت می کند. و دیگری ضمانت های درونی و آن انگیزه ها و ارزش هایی است که در درون انسان باعث می شود انسان ملتزم شود. متأسفانه جوامع اسلامی به دلایلی که فرصت بیان آنها نیست، از این حقیقت دین و حقیقت مفاهیم دینی فاصله گرفته اند و جامعه دینی به عنوان یک جامعه قانون مند شناخته نشده است، ولی در مقابل داستانی در غرب اتفاق افتاد و آن این است که در دوره رنسانس (قبلش جنگ های صلیبی را داریم و سال ها بین مسلمان ها و مسیحی ها درگیری و جنگ های خونین است) غربی ها که با فرهنگ اسلامی آشنا شدند، تمدن پیشرفته اسلام را در آن دوران می دیدند و برای آنها سؤال بود که چه چیز باعث شد چنین تمدنی شکل بگیرد؟ این جا است که در غرب در واقع اندیشۀ مدنیت و مباحث مربوط به آن شکل گرفت. حال آن چه که مطرح است حاصل اتفاقی است که در غرب بعد از دوران رنسانس تا امروز افتاده است و آن تلاش برای قانون مند کردن جامعه است. البته جوامع غیر دینی صرفاً از ضمانت های خارجی استفاده می کنند؛ یعنی شما ظواهر را نگاه می کنید. در یک جامعه غیر دینی غربی این است که مردم به قانون ملتزم هستند؛ علت التزام مردم به قانون این است که ضابطین قانون کسانی که باید قانون را نظارت و صیانت کنند، آنها به شدت در اعمال قانون سخت گیر هستند؛ به همین دلیل اگر جایی پیدا شود که احیاناً آن سخت گیری از بین برود، می بینید یک دفعه در آن جا قانون از هم می پاشد؛ یعنی احیاناً در بین ماها شایع است که آنها خیلی به قوانین رانندگی توجه دارند و ما آن قدر توجه نداریم. بله درست است؛ علتش این است که به شدت در اعمال قوانین رانندگی سخت گیری می شود و این سخت گیری به اصطلاح به یک نظارت عمومی تبدیل شده است. به عنوان نمونه در بعضی از کشورها می بینید اصلاً نه دوربینی وجود دارد و نه پلیسی، اما مردم قانون را رعایت می کنند. وقتی سؤال کنید چرا اینها رعایت می کنند، می گویند علّتش این است که اگر یکی از شما از چراغ قرمز رد شود و یک خلافی انجام دهد، ده نفر از همین آدم هایی که دور و اطراف هستند، از مغازه دار، رهگذر و … به پلیس زنگ می زنند و شماره ماشین شما را خواهند داد که این چنین تخلفی انجام داد و جریمه سنگینی برای متخلف می آید؛ چون قانون آن جا این را می گوید؛ چون اگر کسی چیزی را ادعا کرد حق است، مگر این که خلافش ثابت شود. آن که زنگ می زند، می گوید این ماشین از چراغ قرمز رد شد جریمه صادر می شود، مگر این که بتواند ثابت کند که من از چراغ قرمز رد نشدم که عادتاً هم نمی توانند ثابت کنند و جریمه هم بعد از یک مدتی تشدید می شود؛ دو برابر می شود؛ در چنین فضایی مردم احساس می کنند باید به قانون عمل کنند، اما این عمل کردن به قانون خیلی ضمانت درونی ندارد؛ چون آنها محاسبه شان محاسبه مادی است؛ به همین دلیل اگر شما یک وقتی؛ مثلاً ایامی که برف می آید به اروپا سفر کنید، در آن جا ممکن است با این صحنه برخورد کنید که وقتی برف می آید راه بندان می شود، شما می بینید همه پشت چراغ قرمزها ایستادند و همه خطوط را دارند رعایت می کنند، بعد از یک مدّتی که تأخیر زیاد می شود کم کم می بینید دارند به ساعت نگاه می کنند که نزدیک است اداره دیر شود و بعد می بینید همین مردم قانون مند یک دفعه شروع می کنند به خلاف کردن؛ چرا؟ چون محاسبه می کنند که اگر این خلاف را انجام بدهند ۵۰ دلار جریمه می شوند، ولی اگر به سر کار دیر برسند ۱۰۰ دلار از دست می دهند. محاسبه می کنند که به نفعشان است خلاف را انجام دهند و به کارشان برسند؛ یعنی در واقع همه چیز بر اساس سود و زیان دنیایی و مادی سامان پیدا کرده است. کاری که اسلام خواسته بکند و متأسفانه در جوامع اسلامی ما کمتر موفق شدیم این کار را نهادینه کنیم، این بوده است که یک جامعه قانون مند ایجاد کند که انسان ها التزام به قانون داشته باشند، اما نه فقط به دلیل این که پلیس بالای سر آنها است؛ قوه قضاییه دارد آنها را رسیدگی می کند، بلکه از آن رو که بالاتر از همه اینها خدا ناظر و شاهد است و بر اساس این نظارت الاهی رفتارها، همه سامان پیدا می کند، که اگر این گونه می شد ما دوباره دوران شکوفایی اسلام را شاهد بودیم، همچنان که در دوره پیغمبر، ما می بینیم که یک جامعه بسیار بسیار بدوی در طول مدت ده سال با تعلیماتی که پیامبر (ص) داده است، مدینه الرسول از کجا به کجا می رسد، و چه شرایطی، چه شخصیت هایی و چه فضایی در مدینه پیدا می شود.

تلاش برای دنیا یا آخرت

برای روشن شدن موضوع باید به چند نکته توجه شود:

الف. خالقیت پروردگار متعال اقتضا می کرد که او خلق کند و دست به آفرینش بزند.

ب. نظام آفرینش نظامی حکیمانه و هدفمند است.

ج. علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان است؛ چرا که همه چیز برای او آفریده شده و او احسن المخلوقین است. چنان چه خدایش، احسن الخالقین می باشد.

هـ. هدف از خلقت انسان، هرچه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد، نه به خداوند که او غنی مطلق است.

د. غایه الغایات و هدف اصلی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت واقعی و دست یازیدن به مقام شامخ انسانی و راه یابی به عالم ملکوت است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه حضرت احدیت میسور و ممکن خواهد بود.

انسان از منظر قرآن کریم مرغ باغ ملکوت است و این خاکدان آشیانه‏اى موقّت و پلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است. انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت گریزان است. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که ‏اى انسان تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمى‏گنجد و ابدیت و جاودانگى به تحصیل ما عنداللَّه است و تبعیت از دستورات الاهى.

نتیجه این که دنیا چون دار گذر و خاکدان محدودى است (چون جسمانى است و از جمله خواص امور جسمانى محدودیت است) نمى‏توان جاودانگى را در آن جستجو نمود و روح چون موجودى ملکوتى و فرا زمانى است هم طالب ابدیّت است و هم مى‏تواند ابدیت را در عالم آخرت تجربه کند[۳۴] لذا ما باید به گونه ای تلاش کنیم که بتوانیم زندگی ابدی را آباد کنیم در نتیجه تلاش ما باید برای فردای حساب باشد.

با مقدماتی که ذکر شد و با مراجعه به منبع وحی می توان فهمید که ما برای چه چیزی باید تلاش کنیم چنان که قرآن هم می فرماید: “من جنّ و انس را نیافریدم جز براى این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)”.[۳۵]

اما مهم این است که بدانیم حقیقت”عبادت” چیست؟

آیا تنها انجام مراسمى مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا عبادت حقیقتى است ماوراء این ها؟ هر چند عبادات رسمى نیز همگى واجد اهمیت هستند.

براى یافتن پاسخ این سؤال باید روى واژه”عبد” و “عبودیت” تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت. “عبد” از نظر لغت عرب به انسانى مى‏گویند که سر تا پا تعلّق به مولا و صاحب خود دارد، اراده‏اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزى نیست، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى‏دهد. و به تعبیر دیگر “عبودیت”- آن گونه که در متون لغت آمده- اظهار آخرین درجۀ خضوع در برابر معبود است، و تنها کسى مى‏تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسى جز خدا نیست.

در بیان معنای عبودیت باید گفت: عبودیت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است.

عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است.

عبودیت اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه‏ها است.

و بالأخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعى؛ یعنى کمال مطلق نیندیشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غیر او است فراموش کند، حتى خویشتن را![۳۶]

در آیه شریفه “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ” لام لیعبدون لام غرض است؛ یعنى حکمت خلقت جن و انس و غرض از خلقت آنها این است که خدا را به اختیار و نه به اجبار عبادت نمایند تا قابلیت پیدا کنند براى سعادت و نیل به بهشت و حیات ابدى همان طور که امیر المؤمنین (ع) فرمود: شما برای آخرت خلق شده اید نه برای دنیا و برای بقاء خلق شده اید نه برای فنا و نیستی؛[۳۷] زیرا اگر فقط براى دنیا خلق شده باشیم و حسابی در کار نباشد خلقت لغو مى‏شود و به همین دلیل در قرآن از قیامت به یوم الحساب تعبیر شده است؛[۳۸] زیرا در آن روز به حساب افراد رسیدگی می شود.

از نظر اسلام دنیا و آخرت از هم جدا نیستند، بلکه دنیا مزرعۀ آخرت است.[۳۹] خداوند تمام وسایل و امکانات از قبیل عقل و قدرت و اختیار را در دسترس ما قرار داد و انبیاء را فرستاد و کتاب‏های آسمانی را نازل فرمود و راه سعادت و شقاوت را نشان داد و احکام جعل فرمود پس اگر بعضى اجابت نکردند تقصیر با آنها است نقض غرض نشده؛ مثل این که شخصى جماعتى را دعوت کند براى مهمانی و تمام وسائل پذیرایى را فراهم کند حال اگر جمعى اعتنا نکردند و نیامدند خود را بى‏بهره کردند.[۴۰]

بنابر این ما برای رسیدن به هدف والای خود که همان کسب معرفت و عبادت خدا و بقاء (باقی ماندن) است باید از این جهان و نعمت هایی که در آن قرار دارد استفاده لازم را ببریم تا به نتیجۀ مطلوب برسیم.

رفاه و آسایش در دنیا و آخرت

رفاه در لغت فارسی به معنای «آسودگی» و «ناز و نعمت» است.[۴۱]

طبیعت و ماهیت وجودی این عالم به صورتی است که زندگی هیچ انسانی (اعم از مؤمن و کافر) در آن بدون رنج و غم نیست، حتی کسانی که از جهات مادی همۀ نعمت ها  و امکانات زندگی شان آماده و مهیا است چه بسا به مشکلات و رنج ها و دردهایی مبتلا هستند که انسان های فقیر هرگز به آنها مبتلا نشده اند؛ زیرا این جهان، جهان ماده و عالم تزاحم، رنج، مشقت، محدودیت و زوال است. و به همین دلیل از طرفی منشأ بلاها، رنج ها، بیماری ها و از جهت دیگر منشأ موفقیت ها، شادی ها است و خوشی و نا خوشی، غم و شادی، سختی و راحتی شکست و پیروزی آن، با هم آمیخته است. و هرگز نمی توان شخصی را یافت که در نعمت مطلق یا بدبختی مطلق به سر برد. بسیاری هستند که از نظر معیشتی در رفاه اند، ولی از مشکلات روحی و روانی، جسمی و خانوادگی در امان نیستند.

خداوند متعال، نظام مادی را چنان قرار داده تا آدمی در آن، مدام در حال آزمایش باشد تا انسان های مؤمن، خداجو  و نیکوکار از غیر آنان جدا شوند؟

از جهت دیگر چه سختی ها و شکست هایی که مقدمۀ موفقیت های بزرگ است و چه مصیبت هایی که موجب بیداری انسان می شود و غفلت ها، آلودگی ها و انحراف ها را می زداید و آدمی را به یاد خداوند می اندازد.[۴۲] خدای متعال می فرماید: «و فرعونیان را به قحط و تنگی و آفت بر کشت و زرع مبتلا کردیم تا شاید متذکر شوند»،[۴۳] اما خوشی و سعادت واقعی و لذت ماندگار را تنها و تنها باید در جهان آخرت جستجو کرد که آن هم مخصوص و در انحصار مؤمنان و نیکوکاران است. البته زندگی در این دنیا مقدمۀ زندگی در آخرت است و سعادت و آسایش آخرت را به وسیلۀ مجاهده و تلاش در دنیا می توان به دست آورد. پس زندگی در این عالم نه تنها ارزش منفی ندارد که مانند زندگی أخروی، از ارزش مثبت نیز برخوردار است.

بنا بر این، خوشی و آسایش و رفاه واقعی در این جهان معنا ندارد بلکه رفاه واقعی در آن جهان از آن مؤمنان و نیکوکاران است.

رابطۀ عالم ذر با دنیا از دیدگاه علامه طباطبایی

در ضمن دو نکته به بررسی این موضوع می پردازیم:

۱٫ علامه در نقد یکی از دیدگاه ها[۴۴] در باب عالم ذر می گوید: اولا این نظریه با جسمانیه الحدوث بودن نفس نمی سازد؛ ثانیا باید ملتزم شوید که انسان ها هر چه در این جا انجام می دهند از کفر و ایمان همان چیزی است که در آنجا انجام دادند.[۴۵]

۲٫ آنچه علامه در باب عالم ذر بدان معتقد است این است که: زندگی انسان دارای مراحلی است یک مرحلۀ آن که قبل[۴۶] از زندگی دنیایى است به نام عالم ذر می باشد که انسان ها در آن مرحله به وجود جمعی در نزد پروردگار حضور دارند؛ انسان ها در آن زندگی، محجوب از پروردگار خود نیستند، و در آن مرحله وحدانیت و ربوبیت پروردگار را مشاهده مى‏کنند، و این مشاهده از طریق مشاهدۀ نفس خودشان است نه از طریق استدلال، بلکه از این جهت است که از او منقطع نیستند، و حتى یک لحظه او را غایب نمى‏بینند، و لذا به وجود او و به هر حقى که از طرف او باشد اعتراف دارند. آرى، قذارت شرک و لوث معصیت از احکام این مرحله دنیایى است.[۴۷]

البته بر نظریۀ علامه طباطبایی در باب عالم ذر، نقدهایی وارد شده که برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب فطرت در قرآن تألیف آیت الله جوادی آملی مراجعه کنید.

جاودانگى انسان و تجربه آن در دنیا

حقیقت انسان کتابى است نیازمند به شرح و شارح این کتاب هم کسى جز مصنّف آن یعنى آفریدگار هستى نمى‏تواند باشد؛ زیرا خداوند هم نویسنده این کتاب است و هم متکلّم کلمات آن. خداى سبحان حقیقت انسان را به وسیله انبیا و اولیا و فرشتگان شرح کرده و با بیان این که آدمى از کجا آمده، به کجا مى‏رود و در چه راهى گام بر مى‏دارد او را هم با خودش آشنا مى‏کند، هم با آفریدگارش و هم با گذشته و حال و آینده‏اش. اگر انسان حقیقت خود را براى شرح به خدا نسپارد دیگران او را شرح کرده و انسان‏شناسى مى‏نگارند؛ اما بسان کتب آسمانى پیشین، دست به تحریف و تفسیر به رأى مى‏زنند، هم بعضى از اسرار نهانى را کتمان مى‏کنند، هم امورى بیگانه را به عنوان خواسته‏هایش بر او تحمیل مى‏نمایند و هم خواسته‏هاى حقیقى او را جا به جا مى‏کنند و این سه نقص بزرگ و عیب مهم در شرح حقیقت انسان است.

از جمله نکات بسیار ارزشمند در شناخت انسان از منظر قرآن کریم این است که آیا ابتدا و انتهاى انسان خاک است و پیش و پس از آفرینش او جز پوچى نیست و یا این که آدمى مرغ باغ ملکوت است و چند روزى قفسى ساخته‏اند از بدنش و این خاکدان، آشیانه‏اى موقّت و پلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است؟

قرآن کریم راه دوم را ارائه کرد و به ما مى‏آموزد که بشر قبلاً کجا بوده و پس از این به کجا مى‏رود و این چند روز دنیا چه باید بکند[۴۸] و چگونه است که انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت و نقصان گریزان است.

روح حقیقتى ملکوتى

نفس ناطقه؛ یعنى روح انسانى جوهرى از عالم مجردات (عالم امر) است در مقابل، بدن عُنصرى جوهرى از عالم خلق؛ یعنى عالم طبیعت و مادیات است. و لذا روح انسانى از احکام جسم و جسمانى همچون رنگ، کم، کیف، امتداد طول و عرض و عمق و شکل… مبرّا است.[۴۹]

اصالت روح و فرعیّت بدن

حقیقت هر کسى را روح او تشکیل مى‏دهد و بدن ابزار روح است و این منافات ندارد که انسان در دنیا و برزخ و قیامت بدن داشته باشد البته همان طورى که انسان در دار دنیا بدن دارد و بدن فرع است ( نه اصل و نه جزء اصل) در برزخ و قیامت نیز این چنین است. قرآن کریم بدن را که فرع است به طبیعت و خاک و گل نسبت مى‏دهد و روح را که اصل است به خداوند اسناد مى‏دهد و مى‏فرماید:[۵۰] “قل الرّوح من امر ربّى” بگو روح از فرمان پروردگار من است.[۵۱]

انسان و جاودانگى

اگر انسان‏ها به عالم طبیعت مأنوس‏ترند، براى آن است که حسى فکر مى‏کنند چون حس و قواى حسى به طبیعت نزدیک است و عقل و قواى عقلى از طبیعت دور است؛ لذا محسوسات و امور مادى انسان‏هاى اهل حس را به خود جلب مى‏نماید، اما انسان عاقل چون ارزشى براى دنیا قائل نیست فریب دنیا را نخورده دل به دنیا نمى‏بازد. فطرت انسانى خواهان ابدیّت است به تعبیر صدر المتألهین: خداوند در سرشت انسان‏ها محبت وجود و بقاء و کراهت عدم و فنا را سرشته است.[۵۲] و لذا متاع گذرا او را اشباع نمى‏کند و اگر به طبیعت سر مى‏سپارد یا براى آن است که از باب خطاى در تطبیق، طبیعت را ابدى مى‏پندارد و یا ابدیّت بعد از مرگ را فراموش کرده است یا گرفتار جهل مرکب است یا مبتلاى غفلت، به نص صریح قرآن کریم هر انسانى بالضروره مى‏میرد.[۵۳] پس احتمال خلود و جاودانگى در دنیا ممکن نیست.

قرآن کریم مى‏فرماید:[۵۴] آن چه در دسترس شما است زوال‏پذیر است و آن چه در نزد خدا است ابدى است و چون شما انسان‏ها ابدى هستید این ابدیّت خویش را هدر ندهید. کالاى ابدى پیش غیر خدا نیست. اگر آب زندگانى مى‏خواهید فقط نزد خدا است.[۵۵]

تمایز دنیا و آخرت از لحاظ ویژگی ذرات

بیشتر ذراتی که اکنون در جهان مادی مشاهده می کنیم، عبارت از عناصر شناخته شده ای است که بر اساس ساختار الکترونی مرتب شده و مشخصات آنها در جدولی معروف به “جدول مندلیف” به نمایش درآمده است. بیشتر این عناصر، به صورت طبیعی وجود داشته، اما اکنون دانشمندان با تولید مصنوعی چند عنصر جدید، شمار آن را به ۱۱۶ عنصر رسانده اند.

با نگاهی در متون دینی، به وضوح درمی یابیم که انسان ها با شکل و شمایل قبلی خود در قیامت حضور می یابند، به طوری که حتی نقش انگشتان آنها نیز حفظ خواهد شد،[۵۶] اما آیا لزوماً عناصر و ذرات موجود در بدن انسان ها، دقیقاً همان عناصر و ذراتی است که در زندگی دنیوی دارای آنها بوده اند؟! و یا عناصر موجود در بهشت و دوزخ، منحصر به عناصر کشف شده در دنیای کنونی است؟ و آیا اساساً در آن جا نیز اتم هایی وجود دارند که از هستۀ نوترون و پروتون تشکیل شده و الکترون هایی، دایره وار بر گرد آن در حال حرکت اند؟! و … .

باید اظهار داشت که دانش بشر در این زمینه، ناقص بوده و نظر به این که مستندی دینی نیز در این زمینه ارائه نشده، نمی توان در این رابطه دیدگاه دقیقی ارائه کرد، اگر چه پروردگار را توانا می دانیم که نظام عنصری موجود را دگرگون کرده و سیستم جدیدی را جایگزین کند و یا عناصر جدیدی ایجاد کرده و یا حتی با ترکیبی از عناصر موجود، مواد جدیدی را تولید کند که تاکنون به ذهن هیچ بشری نرسیده است.

البته، آیاتی وجود دارد که نشانگر آن است که آسمان ها و زمین به غیر از آنچه اکنون می بینیم، تبدیل خواهد شد،[۵۷] اما این آیات، دلالت صریحی بر دگرگونی سیستم عناصر و ذرات ندارند.

حرمت شراب در دنیا و حلیت آن در آخرت

در ضمن بررسی چند نکته موضوع مورد بحث روشن خواهد شد:

۱٫ زمان و مکان در اثبات و نفی احکام، ارتباط مستقیم دارند و این طور نیست که اگر حکمی در زمان، مکان و شرایط ویژه ای برای موضوعی ثابت شد، حتماً همان حکم در زمان، مکان و شرایط دیگری نیز برای  آن موضوع ثابت شود؛ به عنوان نمونه اگر حکم کردیم مسافر باید روزه اش را بخورد[۵۸] معنایش این نیست که در وطن نیز باید بخورد.

۲٫ اگر چه آخرت چهرۀ باطنی همین دنیا است، اما بین ظاهر و باطن فرق است و هر یک دارای احکام مجزایی هستند، این طور نیست که اگر چیزی در دنیا ثابت بود در آخرت نیز ثابت خواهد بود و یا اگر چیزی در دنیا وجود نداشت در آخرت نیز نخواهد بود.

۳٫ شراب دنیایی با شراب آخرت گرچه در نام مشترک هستند، امّا این تنها اشتراک لفظی است که ماهیتاً ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دارند؛ زیرا شراب دنیایی رجس و پلید است[۵۹]، اما شراب بهشتی در دنیای واپسین پاک و طهور و از نعمت های الاهی به بندگان شایسته اش است[۶۰]؛ از این رو است که می بینیم پیامبر (ص) علی (ع) می فرماید: یا على! کسى که شراب را براى غیر خدا ترک کند خداوند از شراب بهشتى که مهرشده به مُشک است به او می نوشاند، پس على (ع) عرض کرد حتی اگر این ترک براى غیر خدا باشد؟ حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند، کسى که براى حفظ سلامتى خود شراب را ترک کند خداوند از او قدردانى نموده و جزاى خیر به او می دهد.[۶۱]

در این رابطه به نمایۀ «ضرر نوشیدن یک قطره از شراب شمارۀ ۶۰۱۷ (سایت اسلام کوئست: ۶۱۸۴)» و «شراب طهور شمارۀ شمارۀ ۸۲ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۷۵)» مراجعه نمایید.

در این رابطه به نمایۀ «عدم وجود احکام فقهی در بهشت شمارۀ ۷۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۴۷)» مراجعه نمایید.

 


[۱]. ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج ۱، ص ۶۹، مکتبه الفقیه، قم.

[۲]. همان، ص ۱۴۶٫

[۳]. انشقاق، ۶٫

[۴]. عسکرى ابوهلال، الفروق فى اللغه، ص ۳۶۹، انتشارات آستان قدس رضوى.

[۵]. هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش‏ها، ص ۸۴، مؤسسه فرهنگى خانه خرد.

[۶]. مجادله، ۱۱: «یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات».

[۷]. فاطر، ۱۰: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه.»

[۸]. مریم، ۵۷٫

[۹]. غافر، ۱۵٫

[۱۰]. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، مراحل اخلاق در قرآن بخش سوم، ص ۲۲۳، مرکز نشر اسراء.

[۱۱]. رى شهرى، محمد، منتخب میزان الحکمه، حسینى، سید حمید، روایت شماره ۲۱۷۱، امام(ع).

[۱۲]. همان مصدر، روایت شماره ۲۱۹۲، امام(ع).

[۱۳]. نهج البلاغه، خطبه ۵۲٫

[۱۴]. نهج البلاغه، حکمت ۲۰٫

[۱۵]. روم، ۷٫

[۱۶]. قیامت، ۲۰ و ۲۱٫

[۱۷]. نهج البلاغه، خطبه‏ ۱۴۴٫

[۱۸]. «الدُّنیا مَزْرَعَهُ الآخِرَه»، مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۷۰، ۱۴۸ ، باب ۱۲۴ .

[۱۹]. فیض کاشانى،حقایق، ص ۱۰۹، دارالکتاب العربى .

[۲۰]. غِنىً یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلْمِ، خَیْرٌ مِنْ فَقْرٍ یَحْمِلُکَ عَلَى الاْثْمِ، کلینی، فروع کافى، ج ۵، ص ۷۲٫

[۲۱]. یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ،  بقره، ۲۵۴٫

[۲۲]. یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُوا لا تـُلْهـِکـُمْ اَمْوالُکُمْ وَلا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ، منافقون ، ۹۰٫

[۲۳]. ثَرْوَهُ الْمالِ تُرْدى وَتُطْفى وَ تُفْنى، غررالحکم ، ج ۳، ص ۳۵۱٫

[۲۴]. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱٫

[۲۵]. وَ ما اَرْسَلْنا فِى قَرْیَهٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ، سباء، ۳۴٫

[۲۶]. اِنَّ اللّهَ فـَرَضَ عـَلى اَئِمَّهِ الْحـَقِّ اَنْ یـَقـَدِّروُا اَنـْفـُسـَهـُمْ بـِضـَعـَفـَهِ النـّاسِ کـَیـْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ، نهج البلاغه ، فیض ، خطبه ۲۰۰، ص ۶۶۳٫

[۲۷]. لا تُحَقِّرُوا ضُعَفاءَ إِخْوانِکُمْ فَإِنَّهُ مَنِ احْتَقَرَ مُؤْمِناً لَمْ یَجْمَعِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بَیْنَهُما فىِ الْجَنَّهِ إِلاّ اءَنْ یَتُوبَ، بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۴۲٫

[۲۸] . بقره، ۲۳۹٫

[۲۹] . در پاسخ های دین و هدف آن، ۱۰۴۴۴ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۳۶۹)؛ مقصود از «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام‏»، ۱۰۴۴۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۳۷۰) موجود در همین سایت.

[۳۰]. اعراف، ۱۰۵؛ “حَقیقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَق‏”.

[۳۱]. لقمان، ۶؛ “وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُوا”.

[۳۲]. نوح، ۷؛ “جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُم‏”.

[۳۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۱۳، ح ۲۳، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۳۵]. ذاریات، ۵۶، “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ”.

[۳۶]. تفسیر نمونه، ج ‏۲۲، از ص ۳۸۶٫

[۳۷]. غررالحکم ص ۱۴۰-_ ۲۴۷۸-  إنکم إنما خلقتم للآخره لا للدنیا و للبقاء لا للفناء.

[۳۸]. ص، ۱۶، “وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسابِ”.

[۳۹]. عوالی‏اللآلی، ج ۱، ص ۲۶۷، الدنیا مزرعه الآخره.

[۴۰]. طیب، سیدعبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۲۸۹ .

[۴۱]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا ،واژه رفاه.

[۴۲]. کاشفی ، محمد رضا ،با استفاده از کتاب خداشناسی ، ص ۹۴ – ۱۰۱، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف ، چاپ ششم ، ۱۳۸۶ .

[۴۳]. اعراف ، ۱۳۰ .

[۴۴]. یکی از دیدگاه ها در باب عالم ذر این است که “خداوند اولین فرد از این نوع را گرفته و ماده نطفه‏اى که منشا نسل و ذریه این نوع است از او بیرون کشیده و آن را به عدد افرادى که از این نوع تا قیامت به وجود مى‏آیند تجزیه نموده و به عین آن لباس و قالبى که در دنیا به تن مى‏کند یعنى با همان عقل، گوش، چشم ضمیر، پشت و شکم و غیره ملبس نموده و او را بر خود شاهد گرفته و از او میثاق مى‏ستاند و بعد از گرفتن میثاق دوباره او را به صلب بر مى‏گرداند تا نوبت به سیر طبیعیش برسد”. طباطبائی،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۸، ص ۴۱۱ نشر، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ: قم‏، سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏.

[۴۵]. همان، ص۴۱۳ و ۴۱۴

[۴۶]. این قبلیت، قبلیت زمانی نیست.

[۴۷]. نک: همان، ص ۴۱۶-۴۲۱٫

[۴۸]. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص ۳۵ و ۳۸٫

[۴۹]. حسن زاده آملى، حسن، نصوص الحکم بر نصوص الحکم – فص ۳۱، ص ۱۷۹٫

[۵۰]. اسراء، ۸۵٫

[۵۱]. جوادى آملى عبداللَّه، زن در آئینه جلال و جمال، ص ۶۸٫

[۵۲]. صدرالمتألهین شیرازى، محمد ابراهیم، اسفار اربعه، ج ۴، ص ۱۶۳ (چاپ سنگى).

[۵۳]. آل عمران، ۱۸۵٫

[۵۴]. نحل، ۹۶٫

[۵۵]. جوادى آملى، عبداللَّه، کرامت در قرآن، ص ۱۱۶٫

[۵۶]. قیامت، ۴؛ ” بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ”.

[۵۷]. ابراهیم، ۴۸؛ “یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ”.

[۵۸]. با شرایطی که بیان شد.

[۵۹]. مائده، ۹۰، اى کسانى که ایمان آورده‏اید، جز این نیست که شراب و قمار و بت‏ها، یا سنگ‏هایى که براى قربانى نصب شده و چوبه‏هاى قرعه، پلید و از عملیات شیطان است. پس دورى کنید از آنها، شاید که رستگار شوید.

[۶۰]. انسان، ۲۱، بر اندام بهشتیان لباس هایى است از حریر نازک سبز رنگ و از دیباى ضخیم، و با دستبندهایى از نقره تزیین شده‏اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى‏نوشاند.

[۶۱]. آشتیانى، ‏ میرزا احمد، و شاگردان، ‏طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ‏ج ‏۲، ص ۱۸۹، ناشر: کتابخانه صدوق، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۲ ش‏.

از حضرت عیسی (ع) و ابن عباس سخنانی نزدیک به هم وجود دارد که چنین است:

۱٫ “عیسى (ع): إنی أرى الدنیا فی صوره عجوز هماء علیها کل زینه قیل لها کم تزوجت قالت لا أحصیهم کثره قیل أ ماتوا عنک أم طلقوک قالت بل قتلتهم کلهم قیل فتعسا لأزواجک الباقین کیف لا یعتبرون بأزواجک الماضین و کیف لا یکونون منک على حذر”؛[۱]حضرت عیسی فرمود: من دنیا را به صورت پیرزنی دیدم که دندان هایش ریخته و زینت هایی به خود آویخته بود. از او سؤال شد؟ چند شوهر اختیار کردی؟ گفت: قابل شمارش نیست. گفتند: شوهرانت مردند یا طلاقت دادند؟ گفت: تمام آنها را کشتم. گفتند: وای بر بقیه شوهرانت که از شوهران گذشته عبرت نمی گیرند و از تو پروا ندارند.

۲٫ قال ابن عباس (رض) “یؤتى یوم القیامه بالدنیا فی صوره عجوز شمطاء زرقاء أنیابها بادیه مشوهه خلقها و تشرف على الخلائق فیقال تعرفون هذه فیقولون نعوذ بالله من معرفه هذه فیقول هذه الدنیا التی تناجزتم علیها و بها تقاطعتم الأرحام و بها تحاسدتم و تباغضتم و اغتررتم ثم تقذف فی جهنم فتقول یا رب أین أتباعی و أشیاعی فیقول الله عز و جل ألحقوا بها أتباعها و أشیاعها”؛[۲] ابن عباس می گوید: روز قیامت دنیا را به صورت پیرزنی زشت و کریه المنظر حاضر می کنند و نشان مردم می دهند و به آنها می گویند: آیا او را می شناسید؟ می گویند: پناه بر خدا از این که چنین شخصی را بشناسیم! پس گفته می شود این همان دنیایی است که بر سر آن با هم مبارزه می کردید، برای او قطع رحم می نمودید، حسادت می ورزیدید، نسبت به هم بغض و کینه داشتید، و به آن مغرور می شدید. سپس او را به جهنم می برند، در حالی که می گوید: پروردگار من، پس پیروان من چه می شوند؟ خدای متعال می فرماید: پیروانش را به او ملحق کنید.

سهولت گرایش به دنیا نسبت به آخرت

همان گونه که درعالم طبیعت حرکت نزولى آسان‏تر از حرکت صعودى است، حرکت و سیر در جریان امور معنوى و اخلاقى نیز این چنین است. به فرموده‏ قرآن کریم، حرکت صعودى حرکتى است همراه با زحمت و رَنج:”یا ایها الانسان انک کادح الى ربک”؛[۳] یعنى اى انسان تو در سیر به سوى پروردگارت تلاش مى‏کنى (همراه با زحمت و رنج).

“کدح” در لغت عرب به معناى تلاش است و در مفهوم آن شدّتِ زحمت و سعى نهفته است.[۴] براى سقوط و شقاوت کافى است آدمى تابع هوى و هوس باشد؛ چون حرکت در مسیر تمایلات نفسانى، همانند حرکت در فرود و سراشیبى ساده و آسان است، اما حرکت بر طبق دستور عقل و مسیر شریعت و مخالفت با دنیا و شیطان و تمایلات نفسانى حرکت بر فراز و صعود است؛ مانند بالا رفتن از کوه، دشوار و سخت، اما همراه با احساس سعادتمندى و باور انسانى. از نگاه قرآن کریم، انسان موجودى است که از یک سو فطرتى الاهى و از سوى دیگر طبیعتى مادى دارد. فطرت، او را به سمت معارف بلند، معنویات و خیرات دعوت مى‏کند و طبیعت، او را به حضیض مادیّت، شهوات و شرور فرا مى‏خواند. حیات انسان، صحنه‏ مبارزه دایم بین طبیعت و فطرت او است. اگر طبیعت انسان بر فطرت غلبه کند و او مسیر طبیعت را دنبال نماید، از نگاه قرآن این انسان، انسانى است وارونه و منحرف و اگر فطرتش غالب شد و طبیعتش در مسیر فطرت قرار گرفت در این صورت، این انسان، انسانى است که در مسیر هدایت قرار گرفته و در طریق حق قدم برداشته است.[۵]

دنیا در لغت به معناى پستى است و براى دنیا خواهى، کافى است چشم از آسمان تعالى فرو بندیم، اما براى خروج از جاذبه‏ دنیا و صعود به سوى معنویت، صرفِ تمایل درونى، ادعا و گفتار کافى نیست، بلکه مخالفت با هوى و هوس، درگیرى با وسوسه‏هاى شیطان، ترک آداب و رسوم و عادات مذموم و قطع هزاران رشته که هر کدام به نحوى انسان را درگیر و اسیر نموده، لازم است. لذا بزرگان اخلاق و عرفان عملى، گاهى به صد میدان، یا هزار منزل، یا در قالب آداب سیر و سلوک، حقایق بلند معنوى و طریق صعود از پله‏هاى رشد و کمال را مطرح نموده‏اند تا در نهایت، انسان بتواند از قید و بند نفسانیّت به در آمده و بنده‏ مطیع حضرت حق باشد. سیر و سلوک عبد به سوى خدا، سیر عمودى است نه افقى و منظور از عمودى در این جا، عمودى در هندسه‏ الاهى است، نه در هندسه‏ طبیعى؛ یعنى به”مکانت برتر” راه یافتن است نه به”مکان برتر” رفتن؛ از این رو، زاد و توشه‏اى طلب مى‏کند تا انسان را در سیر به مکانت برتر کمک کند. خداوند از سیر و سلوک، به عنوان یک سفر صعودى و عمودى یاد مى‏کند و در سوره‏ مجادله مى‏فرماید:”خداوند ]رتبه[ کسانى از شما را که ایمان آورده و کسانى را که دانشمندند [به حسب] درجات بلند مى‏کند.”[۶] کسى که سیر صعودى کند مرتفع مى‏شود و ذات اقدس اله از این سیر به”رَفع” یاد مى‏کند. چنان که در سوره فاطر، از این سیر به”صعود” تعبیر شده است: ” کلمات پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود و کار شایسته، به آن رفعت مى‏بخشد.”[۷] بنابراین، از این دو تعبیر”رفع” و”صعود” معلوم مى‏شود که سیر و سلوک، عمودى و مکانت‏طلبى است، نه افقى و مکان‏خواهى؛ چون سیر به طرف مکان – گرچه مکان برتر باشد – باز، افقى است، نه عمودى و خدا از رفعت کسانى مانند حضرت ادریس(ع) که این سفر را پشت سر گذاشته‏اند، چنین یاد مى‏کند:”و رفعناه مکاناً علیاً.”[۸] که منظور از آن، مکانت عالیه است نه مکان صورى و ظاهرى. و ذات اقدس خداوند در وصف خود نیز به عنوان کسى که داراى درجات رفیعه است یاد مى‏کند:”رفیعُ الدّرجات ذو العرش”.[۹] بنابراین، سیر إلى الله؛ یعنى سیر به طرف درجات رفیعه و مؤمنان از درجات رفیعه و عالمان از درجات برتر و بیشترى برخوردارند و کلمه‏ى طیّب به آن سمت صعود مى‏کند.[۱۰] تعابیر دیگر دلالت مى‏کنند بر این که: خداخواهى، حرکت صعودى و رفعت و دنیاخواهى، حرکت نزولى و ذلّت و خوارى است. «دنیا، دنیا نامیده شد چون که پست‏تر از هر چیزى است.[۱۱] دنیا انسان را خوار مى‏کند».[۱۲]

«براى نزدیک شدن به حق و رفعت به سوى درجات معنوى… اگر دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است».[۱۳] «از لغزش جوانمردان درگذرید؛ زیرا جوانمردى نمى‏لغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مى‏سازد».[۱۴]

بنابراین، چون گرایش به سوى امور معنوى و آخرت، حرکت به سمت فطرت الاهى و گرایش به دنیا و مظاهر مادى، حرکت بر اساس طبیعت مادى و ابتدایى انسان است، و انسان اُنس بیشترى با ظواهر و عالم ماده دارد و مشغول به آن است:”یعلمون ظاهراً من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره غافلون؛” یعنى از زندگى دنیا، ظاهرى را مى‏شناسند و حال آن که از آخرت غافلند.[۱۵] و نیز هرآن چه که منافع و ثمرات آن زودرس و نقد باشد، مراد و مطلوب انسان‏ها است:”کلّا بل تحبون العاجله، و تذرون الآخره”؛ یعنى ولى نه، (شما دنیاى) زودگذر را دوست دارید و آخرت را وا مى‏گذارید.[۱۶] که بر همین اساس، امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:”آثروا عاجلاً و آخّروا آجلاً”،[۱۷]]اهل ضلال[ دنیا و زودگذرها را مقدم نموده و آخرت و زمان‏دارها را مؤخر کردند.

در نتیجه، گرایش انسان به مادیات و دنیا، آسان تر به نظر مى‏رسد.

روحانیت و ورود به دنیا

از آیات قرآن و روایات استفاده مى شود که دنیا دارای دو جهت است:

۱٫ به عنوان امر حقیقی و واقعی، مانند وجود زمین، کرات آسمانی، وجود انسان، قدرت، علم و حیات او و دیگر موجودات و حقایق نظام عالم مادی. به این لحاظ دنیا نه تنها مذموم و نکوهیده نیست بلکه نیکو و پسندیده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «دنیا مزرعه و کشت زار آخرت است»[۱۸].

۲٫ به عنوان امر اعتباری و غیر واقعی؛ یعنی دنیا را هدف و نهایت آرزو و آمال قرار دادن و همه چیز را برای رسیدن به آن زیر پا قرار دادن. دنیا به این جهت مذموم و مورد نکوهش است و باعث فراموشی خداوند و آخرت می شود.

آنـچـه در نـظـر اسلام، منفى است، روحیه استکبارى ناشى از مال اندوزی است، نه خود مال.

مال و ثروت داراى آثار مثبت و منفی است، که برخی از آنها را بررسی می کنیم: مـال و ثروت ، مـانـند مارى است که هم داراى زهر کشنده و هم داراى پادزهر است؛ یعنى ممکن است انسان به وسیله آن مسموم شود و هم ممکن است دفع مسمومیّت نماید.[۱۹]

در اینجا به برخی فـوایـد مال و انفاق آن که در قرآن و روایات ذکر شده است،اشاره می کنیم:

حضرت صادق (ع) مى فرماید: آن ثروتی که تو را از ستم باز دارد، بهتر از فقرى است که ترا به گناه وا دارد.[۲۰]

قرآن کریم مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از آن چه به شما روزى داده ایم، انفاق کنید. [۲۱]

این گونه انفاق ها، عـلاوه بـرایـن  کـه بـه رفـاه حـال مـحـرومـان کـمـک مـى کـنـد، خـصـلت نـیـکـو و بـذل و بـخـشـش را در دل مـؤمـن ایـجـاد مـى کـنـد و صـفـت نـاپـسـنـد بخل و حرص را از آن مى زداید.

اما اگر انـسـان تـوجـّه نداشته باشد، و آن گونه که دین اسلام دستور داده است، حرکت نکند، و ثروت در اختیارش را در مسیر کمال و به درستی به کار نگیرد مشکل آفرین و فساد آور خواهد بود. اگر انسان به بـیـمـارى (مـال دوسـتـى ) و (دنیا طلبى ) گرفتار شود، و ثروت اندوزى را هدف خود قرار دهد، از کمالات روحى و اخلاقى باز مانده و باعث ایجاد رذایل اخلاقى فراوانى در نفس او مى شود که به چند نمونه اشاره مى کنیم:

الف. غفلت از یاد خدا: فلسـفـه وجـودى انـسـان ، بـنـدگـى خـدا و بـا یـاد او زیـسـتـن اسـت ، ولى مـال دوسـتـى، انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل مـى کـنـد، و چـون طـبـیـعـت انـسـان، بـه مـال گـرایـش دارد، در جـمـع و حـفـظ آن مـى کـوشـد. مـشـغـول شـدن ذهـن و دل به جمع آورى و افزودن مال با عبادت و یاد خدا منافات دارد. قرآن کریم مى فرماید: اى کـسـانـى کـه ایمان آورده اید! ثروت و فرزندانتان شما را از یاد خدا باز ندارند و کسانی که چنین کنند، زیانکارند.[۲۲]

شخص ثروتمند، قدرت انجام گناهان بیشترى را دارد، چرا که توانایى مالى و امکانات او بیشتر است، در حـالى کـه انـسـان فـقـیـر از چـنین امکاناتى برخوردار نیست. حضرت على (ع) مى فرماید: فراوانى مال، پست مى کند و سرکش مى نماید و نابود مى گرداند.[۲۳]

ب. تکبّر: تکـبر، یـکـى از صفات ناپسند اخلاقى است، که در روایات به پست ترین و پایین ترین درجه برگشت از حقّ، تعبیر شده است.[۲۴] یـکـى از مـوجـبـات کـبـر، ثروتمندى است؛ از این رو، این صفت زشت، بیشتر در میان ثروتمندان، رواج دارد. اغـنـیـا نسبت به فقرا تکبّر مى ورزند و دل آنان را با گفتار و رفتار متکبّرانه خود مى آزارند.

قـرآن کـریـم، مـال زیاد را باعث طغیانگرى، عیّاشى و گردنکشى در برابر رسولان الهى مى داند و مى فرماید: مـا هـیـچ بـیـم دهـنـده اى را به قریه اى نفرستادیم، جز آن که توانگران عیّاش آن قریه گفتند: مابه رسالت شما ایمان نمى آوریم.[۲۵]

در هر صورت اگر چه در طول تاریخ انسان های زیادی نظیر قارون ها و فراعنه مصر به دلیل گرفتار آمدن در حب مال دنیا و اسارت در هواهای نفسانی و تکبر و غرور ناشی از آن جامعه را آلوده و خود نیز به هلاکت ابدی رسیده اند، اما انسان هایی نیز بوده اند که به دلیل دارا بودن کمالات نفسانی با استفاده صحیح از ثروت و دارایی که در اختیار داشتند خدمات بزرگی به جامعه بشری نموده اند از جمله این انسان های کامل می توان به حضرت خدیجه (س) اشاره نمود که با استفاده از ثروتش، خدمات بی شماری به تحقق اهداف مبارک پیامبر مکرم اسلام نمود.

به هر حال وظایف و مسئولیت های روحانیت، به دلیل حساسیت جایگاه ایشان، که نقش ارشاد و تربیت جامعه را بر عهده دارند به مراتب سنگین تر است و این قشر عظیم و تأثیرگذار که در مسیر نگاه تیزبین و کنجکاوانه مردم قرار دارند می بایست، از آلوده شدن به روحیه دنیاطلبی و ثروت اندوزی و خطرات و آسیب های ناشی از آن پرهیز نمایند.

اگر بخواهیم منشوری پر محتوا و کامل در ارتباط با این وظایف و مسؤلیت ها جستجو کنیم، و انتظارات مردم از ایشان را بشناسیم، سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بهترین آنها است: اهـل بیت عصمت و طهارت (ع) نسبت به محرومان و فقراى جامعه، احساس مسئوولیت و ابراز همدردى مى کـردنـد و خـودشـان نـیـز چـون پایین ترین آنان زندگى مى کردند، تا احساس حقارت و کمبود در آنها ایجاد نشود. از دیگر خصوصیات بارز معصومین (علیهم السلام) همدردى و شرکت عملى در غم مستمندان و محرومان، بوده است.

امیرمؤ منان علی (ع ) که در دوره خلافتش بیش از هر زمان دیگر زاهدانه زندگى کرد، بارها به فلسفه عمیق چنین کارى تصریح کرده، مى فرمود: خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که زندگى خود را با طبقه ضعیف تطبیق دهند، تا رنج فقر، مستمندان و محرومان را ناراحت نکند.[۲۶] هم چنین، پیروان خویش را از کم لطفى نسبت به محرومان، سخت بر حذر داشته و چنین هشدار مى دهد: بـرادران ناتوانتان را تـحقیر نکنید؛ زیرا هر کس مؤمنى را کوچک شمارد خداوند، آن دو را در بهشت جمع نمى کند مگر این که توبه کند.[۲۷]

پس بر رهبران دینی و حاکمان و قشر روحانیت است که با تأسی به اهل بیت (ع)، از روی آوردن به تجملات و ثروت اندوزی پرهیز نمایند و از هیچ گونه کمکى نسبت به محرومان دریغ نورزند.

کارکرد دین در دنیای مدرن

دین یک واژۀ عام است که شامل همۀ ادیان اعم از ادیان آسمانی و غیر آسمانی ، تحریف نشده (اسلام) و تحریف شده و … می شود. به اعتقاد ما تنها اسلام است که در همۀ زمان ها و در تمامی اعصار می تواند کارکردهای مثبت داشته باشد و ادیان دیگر از چنین توانمندی برخوردار نیستند؛ زیرا تنها اسلام دین خاتم و کامل‏ترین دین مرسل است.

اساساً حوزۀ کارکرد دین از حوزۀ کارکرد علم و تکنولوژی کاملاً متمایز است. دلیل نیاز آدمى به دین، وجود امورى است که انسان با عقل، حس و تجربۀ خود نمى تواند به آنها دست پیدا کند. این مطلب؛ یعنى محدودیت ابزار ادراکى ما در مباحث فلسفى مورد تأیید عقل قرار گرفته و قرآن نیز به آن اشاره کرده و می فرماید: “… علّمکم ما لم تکونوا تعلمون”؛[۲۸] به شما آنچه را نمى توانستید بدانید، یاد داد. با این وصف، هیچ گاه بشر به نقطه اى نمى رسد که از دین بى نیاز شود.

دین در سه بخش براى انسان برنامه و راه کار دارد و در تلاش است که به تصحیح سه نوع ارتباط بپردازد:

ألف: ارتباط انسان با خود

ب: ارتباط انسان با دیگران (طبیعت و جامعه)

ج: ارتباط انسان با خدا

از این رو، هم به دنیا توجه مى‏کند و هم به آخرت. اسلام به دنبال آبادانى دنیایى است که آخرتش را هم آباد کند و چنین چیزى از عهدۀ اخلاق دنیایى و … خارج است. دین هم به دل توجه دارد و هم به عقل. چگونه علم مى‏تواند براى بشرى که تاکنون از او و ابعاد وجودیش شناخت کاملى پیدا نکرده است، برنامه‏اى جامع عرضه کند و سعادت او را تأمین نماید. اگر چه علوم بشرى کارسازند، اما این علوم تنها در طراحى سازوکارهاى مناسب به مدد ما مى‏آیند و از ارایۀ مکتب و فلسفه و نظام عاجز هستند و بشر پیش از هر چیز به برنامه و مکتب نیازمند است و آن گاه به سازوکار. در اسلام طراحى سازوکارهاى مناسب به خود انسان‏ها واگذار شده است و دین متکفل امورى است که علم به تنهایى قادر نیست آنها را به دوش بکشد.

با پیش رفت تکنولوژی دامنۀ برنامه ریزی و قانون گذاری دین گسترش می یابد و با پیدایش موضوعات جدید فقهای تیزبین اسلام، احکام موضوعات جدید را از منابع فقه اسلام استنباط و استخراج می کنند و با وجود حوزۀ گستردۀ اجتهاد در فرهنگ اسلام جای هیچ گونه تردیدی بر انطباق احکام اسلام بر مقتضیات و نیازهای بشر عصر مدرن باقی نمی ماند.

از سوى دیگر، اگر چنین چیزى درست بود که پیش رفت علم و تکنولوژی باعث بی نیازی از دین شود، مى بایست پس از گذشت یک یا چند قرن از ظهور اسلام، بشر بى‏نیازى خود را از دین احراز مى کرد و با عقل خویش دنبالۀ راه را مى پیمود. تاریخ معاصر بهترین گواه بر بطلان چنین امرى است. بشر نه تنها احساس بى نیازى از دین نکرده، بلکه پس از عصیان در برابر دین، بعد از رنسانس، و چشیدن تلخى هاى فراوان در این راه، امروزه هر لحظه به دین نزدیک‏تر و خود را به آن نیازمندتر احساس مى کند.

منابع براى مطالعه بیشتر:

۱٫ نمایه: سرّ خاتمیت دین اسلام، سؤال ۳۸۶ (سایت: ۳۹۹)، سایت اسلام کوئست.

۲٫ نمایه: دین و تحول، سؤال ۸ (سایت: ۲۰۶) سایت اسلام کوئست.

۳٫ نمایه: اسلام و ضرورت یک طرح، سؤال ۱۶ (سایت: ۲۵۳) سایت اسلام کوئست.

۴٫ نمایه: اسلام و نظریه‏ اندیشه مدون، سؤال ۱۷۰ (سایت: ۱۲۴۵) سایت اسلام کوئست.

۵٫ نمایه: مقایسه‏اى بین علم و دین، سؤال ۲۱۰ (سایت: ۱۳۰۱) سایت اسلام کوئست.

۶٫ هادوى تهرانى، مهدى، ولایت و دیانت، ص ۵۶ – ۱۳، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

۷٫ هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش ها، مجموع کتاب، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

۸٫ هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مجموع کتاب، مؤسسۀ فرهنگى خانۀ خرد.

ارتباط انسان، دین و دنیا

واقعاً دین در دنیای امروز چه کارکردی دارد؟ انسان معاصر با توجه به پیچیدگی وضعیت زندگی در دنیای امروز چه مقدار می تواند از دین استفاده کند؟ مقصود ما از دین، آن دینی است که از ناحیۀ خداوند برای انسان آمده است، و خداوندی که انسان را خلق کرده است، با توجه به نیازهای انسان، برای او راهنمایی از طریق انبیاء (ع) فرستاده است. و آنچه که در دین خاتم تجلی پیدا کرده است، در واقع در بردارنده مفاهیمی است که برای انسان در همۀ زمان ها و مکان ها قابل استفاده باشد.

انسان علی رغم این که ظواهر زندگی تغییر کرده است و امکاناتی که دنیای امروز ما دارد در دنیای گذشته وجود نداشته است، اما نیازهای اساسی انسان، کشش های اصلی انسان، آن مواردی که انسان به خاطر آن به گمراهی گرفتار می شود، یا آن چیزهایی که عوامل هدایت او می شود، این ها همچنان ثابت و بدون تغییر باقی مانده است. به بیان دیگر، در حقیقت، عوامل سعادت و شقاوت انسان تغییر نکرده است؛ فطرت انسان عوض نشده است؛ غرائض و طبیعت انسان تغییر نکرده است؛ آنچه که تغییر کرده است، پوسته ای از زندگی انسان است، پوششی که ما امروز داریم ساختمان خانه ای که در آن زندگی می کنیم، ابزارها و امکاناتی که از آنها بهره می بریم، اینها تغییر کرده است. و به تبع آن روابطی که بین انسان ها پیدا شده پیچیده تر شده است، اما هویت انسانی همچنان همان هویت گذشته است و حقایقی که در دین وارد شده است، در واقع ناظر به همین هویت انسانی است، و این هویت انسانی است که همچنان مورد توجه دین است. بنابراین، آموزه های دینی ناظر به هویت انسانی است که، این هویت دست نخورده در طول تاریخ باقی مانده است. و این هویت همچنان قابل مراجعه به این منابع و استفاده از آنها است.

نمایه های مرتبط:

کارکرد دین در دنیای مدرن، ۷۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۸۰۹).

تبیین مبانی دینی و نقش آن در دست آوردها و  شکوفایی جامعه، ۱۰۶۹۲ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۵۴۴).

نقش دین در دنیای مدرن و متحول

ما از دو منظر می توانیم به این بحث نگاه کنیم: یکی از منظر تئوریک، و دیگری از منظر عملی.

الف. به لحاظ بحث تئوریک باید گفت که انسان دارای دو بُعد است؛ یک بُعد مادی و یک بُعد معنوی؛ و تحولاتی که در دنیا اتفاق افتاده است، بیشتر مربوط به بُعد مادی انسان بوده است، و آن نیازهای معنوی انسان همان نیازهایی است که قرن ها و هزاره های پیش، انسان داشته است، و از آن جا که دین ناظر به بُعد معنوی انسان است، مفاهیم خودش را عرضه می کند، در همه شرایط و در همه موقعیت ها برای انسان مفید است. البته خصوصیت و ویژگی اسلام در میان ادیان و مکتب اهل بیت (ع) در بین تفسیرهای موجود از اسلام، این است که اسلام نه تنها به بُعد معنوی انسان توجه دارد، بلکه بُعد مادی انسان را نیز مورد توجه قرار داده، و ارتباط بین بُعد مادی و معنوی را یک ارتباط نزدیک، بلکه در هم تنیده می بیند، که اگر انسان در بُعد مادی با مشکلاتی مواجه شود، این می تواند یک ضربه جدی به بُعد معنوی انسان بزند، همچنان که ارتقای در بُعد معنوی یا تنزل در آن، در زندگی مادی انسان نقش دارد. این بُعد نظری مسئله است. این موضوع بحث مفصل تری را می طلبد که در این مقال فرصت آن نیست.

لازم به ذکر است چنان که در جای خود گفته شده،[۲۹] دین آن حقیقتی است که انسان را از مبدأیی که انسان در آن مبدأ خلق می شود به آن منتهایی که برای آن منتها و مقصد آفریده شده است، می رساند. این حقیقت ناظر به همۀ ابعاد وجودی انسان در همۀ شرایط و موقعیت ها است. البته نسخه پایانی این حقیقت که دیانت خاتم باشد و در مکتب اهل بیت (ع) هم تفسیرش آمده است، همه ابعاد انسان را در تمام شرایط در بر می گیرد.

ب. اما از بُعد عملی باید گفت چالش مدرنیته و دین چالشی نیست که فقط اسلام با آن مواجه باشد! بلکه همۀ ادیان با آن مواجه اند، اما تجربۀ جمهوری اسلامی ایران این بوده است که طی سی سال یک حکومت روز آمد را بر اساس مفاهیم دینی عرضه کرده است. ما نمی گوییم این حکومت نقص ندارد، و در آن امور خلاف شرع اتفاق نمی افتد، هیچ کس چنین ادعایی ندارد. در زمان حکومت علی بن ابی طالب (ع) کارگزاران آن حضرت هم خلاف می کردند! احیاناً خلاف شرع رخ می داد. حتی حکومت امام علی (ع) با آن که خود آن حضرت معصوم بود، چون بدنۀ حکومتش معصوم نبودند، عاری از نقص و ضعف نبود، اما آنچه مطرح است، این است که اساس این حکومت و معیارهای آن بر مفاهیم دینی استوار شده است.

نمایه های مرتبط:

ارتباط دین با معنویت، ۱۵۹۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۵۸۸).

کارکرد دین در دنیای مدرن، ۷۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۸۰۹).

دین در دنیای مجازی

از آغاز زندگی بشر تا کنون، افرادی وجود داشته اند که به دنبال شناخت حقایق و شناساندن آن به دیگران بوده و فریاد بر می آوردند که ما متعهدیم جز حقیقت، برای بشریت چیز دیگری را به ارمغان نیاوریم.[۳۰]

پیامبرانی که ادیان الاهی، حاصل تلاش آنان است، از این گروه افرادند. کافی است عباراتی که از ریشۀ “حق” در قرآن و روایات وجود دارند را جست و جو نموده، تا میزان اهمیت آن را در دین اسلام دریابید.

از آن سو، اشخاص دیگری نیز با سرگرم کردن مردم به افسانه ها و اموری بی فایده، عمداً تلاش می کردند که آنان را از راه خداوند دور کرده و به خواسته های خود دست یابند.[۳۱]

اما آیا دنیایی که اکنون با نام دنیای مجازی از آن یاد می شود، دنیایی کاملاً در تقابل و تضاد با دنیای حقیقی است؟

پاسخ ما به این پرسش، منفی بوده، بلکه به عقیدۀ ما، دنیای مجازی در واقع به دو بخش تقسیم می شود:

۱٫ بخشی که بازتاب و انعکاسی از واقعیات و حقیقت ها بوده و ارتباط همه جانبه ای با دنیای حقیقی دارد و نمی توان این بخش را به صورت مستقل از حقیقت مورد بررسی قرار داد.

۲٫ بخش دیگری که تنها اوهام و تخیلات انسان ها را در قالبی مجازی عرضه نموده و برخی افراد، جهت سرگرمی و یا گریز از واقعیت، به آن روی می آورند.

مبادلات بانکی و تجاری و نیز هرگونه استفاده از فناوری نوین در ارتباطات واقعی بین انسان ها را می توان از نوع اول دانسته و بسیاری از بازی های مهیج رایانه ای و ارائۀ اطلاعات نادرست از خود و جامعه و نیز پخش خرافات از طریق شبکه های جهانی را باید در دستۀ دوم رده بندی کرد.

بر این اساس، دین به عنوان یک واقعیت و حقیقت، با استفاده از جهان مجازی می تواند مخاطبان بیشتری را تحت پوشش قرار داده و اطلاعات بیشتری را در اختیارشان قرار دهد و در طرف مقابل، دشمنان دین نیز با گسترش انواع شبهات و سرگرم نمودن مردم به امور بیهوده، می توانند نقشی منفی در این راستا داشته باشند و همان گونه که در گذشته، این موضوع قابل پیش بینی نبود که با ظهور یک پیامبر، آیا بیشتر مردم به حقیقت روی می آورند و یا انگشتان خود را بر گوش نهاده و چشمان خود را بر حقیقت می بندند[۳۲]، اکنون که پیامبری در میان ما نبوده و تنها دانشمندانی، پیام آنان را به جهانیان عرضه می دارند، نمی توان دقیقاً پیش بینی کرد که آیا با توسعۀ دنیای مجازی، در کوتاه مدت، رویکرد مردم به دین بیشتر خواهد شد و یا کمتر؟

البته، بر خلاف گذشته که ممکن بود تعداد بسیاری از انسان ها، از شنیدن پیام های دینی محروم بوده و به همین دلیل برای عدم گرایش به دین، توجیه و بهانه ای داشته باشند، دین با ورود در دنیای مجازی، به تدریج این بهانه را از دست تمام بشر خارج کرده و حجت را بر آنان تمام خواهد کرد و تصویر دین در دنیای مجازی را می توانیم در ظهور چنین قابلیتی بیابیم.

در پایان، جالب است بدانیم که امام ششم شیعیان (ع) در هزار و سیصد سال قبل، چنین وضعیتی را پیش بینی کرده و مرکزیت گسترش دین در جهان را از شهر قم اعلام نموده است. موضوعی که شاید بدون استفاده از دنیای مجازی از محالات به شمار می آمد! ایشان می فرمایند: “ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَهٍ یُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَیَجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِینَ مَقَامَ الْحُجَّه…”؛[۳۳] و سپس دانش در شهری به نام قم آشکار شده و آن شهر، پایگاهی برای علم و فضل خواهد شد، تا زمانی که در تمام زمین هیچ فردی باقی نماند که از اطلاعات دینی بی بهره باشد و حتی دخترانی که از خانۀ خود خارج نمی شوند، از دانش دینی بهره مند شوند و این موضوع در زمانی نزدیک به ظهور حضرت مهدی (عج) اتفاق خواهد افتاد و پروردگار، قم و ساکنان آن را نمایندگان آن حضرت قرار خواهد داد.

جوامع غیر دینی و آبادی دنیا

درباره این موضوع، نکته ای است که خیلی باید به آن توجه شود، و آن این که اسلام آمده تا روابط بین انسان ها را قانون مند کند. مدینه النبی (ص) نمونه ای از یک جامعه قانون مند است که همۀ روابط انسان ها در پرتو قانون شکل گرفته است. به تعبیر شهید صدر (ره)، اسلام برای تحقق این مفاهیم دو ضمانت گذاشته است. یکی ضمانت های بیرونی و آن نظام و مجموعه ای است که بر اجرای قانون نظارت می کند. و دیگری ضمانت های درونی و آن انگیزه ها و ارزش هایی است که در درون انسان باعث می شود انسان ملتزم شود. متأسفانه جوامع اسلامی به دلایلی که فرصت بیان آنها نیست، از این حقیقت دین و حقیقت مفاهیم دینی فاصله گرفته اند و جامعه دینی به عنوان یک جامعه قانون مند شناخته نشده است، ولی در مقابل داستانی در غرب اتفاق افتاد و آن این است که در دوره رنسانس (قبلش جنگ های صلیبی را داریم و سال ها بین مسلمان ها و مسیحی ها درگیری و جنگ های خونین است) غربی ها که با فرهنگ اسلامی آشنا شدند، تمدن پیشرفته اسلام را در آن دوران می دیدند و برای آنها سؤال بود که چه چیز باعث شد چنین تمدنی شکل بگیرد؟ این جا است که در غرب در واقع اندیشۀ مدنیت و مباحث مربوط به آن شکل گرفت. حال آن چه که مطرح است حاصل اتفاقی است که در غرب بعد از دوران رنسانس تا امروز افتاده است و آن تلاش برای قانون مند کردن جامعه است. البته جوامع غیر دینی صرفاً از ضمانت های خارجی استفاده می کنند؛ یعنی شما ظواهر را نگاه می کنید. در یک جامعه غیر دینی غربی این است که مردم به قانون ملتزم هستند؛ علت التزام مردم به قانون این است که ضابطین قانون کسانی که باید قانون را نظارت و صیانت کنند، آنها به شدت در اعمال قانون سخت گیر هستند؛ به همین دلیل اگر جایی پیدا شود که احیاناً آن سخت گیری از بین برود، می بینید یک دفعه در آن جا قانون از هم می پاشد؛ یعنی احیاناً در بین ماها شایع است که آنها خیلی به قوانین رانندگی توجه دارند و ما آن قدر توجه نداریم. بله درست است؛ علتش این است که به شدت در اعمال قوانین رانندگی سخت گیری می شود و این سخت گیری به اصطلاح به یک نظارت عمومی تبدیل شده است. به عنوان نمونه در بعضی از کشورها می بینید اصلاً نه دوربینی وجود دارد و نه پلیسی، اما مردم قانون را رعایت می کنند. وقتی سؤال کنید چرا اینها رعایت می کنند، می گویند علّتش این است که اگر یکی از شما از چراغ قرمز رد شود و یک خلافی انجام دهد، ده نفر از همین آدم هایی که دور و اطراف هستند، از مغازه دار، رهگذر و … به پلیس زنگ می زنند و شماره ماشین شما را خواهند داد که این چنین تخلفی انجام داد و جریمه سنگینی برای متخلف می آید؛ چون قانون آن جا این را می گوید؛ چون اگر کسی چیزی را ادعا کرد حق است، مگر این که خلافش ثابت شود. آن که زنگ می زند، می گوید این ماشین از چراغ قرمز رد شد جریمه صادر می شود، مگر این که بتواند ثابت کند که من از چراغ قرمز رد نشدم که عادتاً هم نمی توانند ثابت کنند و جریمه هم بعد از یک مدتی تشدید می شود؛ دو برابر می شود؛ در چنین فضایی مردم احساس می کنند باید به قانون عمل کنند، اما این عمل کردن به قانون خیلی ضمانت درونی ندارد؛ چون آنها محاسبه شان محاسبه مادی است؛ به همین دلیل اگر شما یک وقتی؛ مثلاً ایامی که برف می آید به اروپا سفر کنید، در آن جا ممکن است با این صحنه برخورد کنید که وقتی برف می آید راه بندان می شود، شما می بینید همه پشت چراغ قرمزها ایستادند و همه خطوط را دارند رعایت می کنند، بعد از یک مدّتی که تأخیر زیاد می شود کم کم می بینید دارند به ساعت نگاه می کنند که نزدیک است اداره دیر شود و بعد می بینید همین مردم قانون مند یک دفعه شروع می کنند به خلاف کردن؛ چرا؟ چون محاسبه می کنند که اگر این خلاف را انجام بدهند ۵۰ دلار جریمه می شوند، ولی اگر به سر کار دیر برسند ۱۰۰ دلار از دست می دهند. محاسبه می کنند که به نفعشان است خلاف را انجام دهند و به کارشان برسند؛ یعنی در واقع همه چیز بر اساس سود و زیان دنیایی و مادی سامان پیدا کرده است. کاری که اسلام خواسته بکند و متأسفانه در جوامع اسلامی ما کمتر موفق شدیم این کار را نهادینه کنیم، این بوده است که یک جامعه قانون مند ایجاد کند که انسان ها التزام به قانون داشته باشند، اما نه فقط به دلیل این که پلیس بالای سر آنها است؛ قوه قضاییه دارد آنها را رسیدگی می کند، بلکه از آن رو که بالاتر از همه اینها خدا ناظر و شاهد است و بر اساس این نظارت الاهی رفتارها، همه سامان پیدا می کند، که اگر این گونه می شد ما دوباره دوران شکوفایی اسلام را شاهد بودیم، همچنان که در دوره پیغمبر، ما می بینیم که یک جامعه بسیار بسیار بدوی در طول مدت ده سال با تعلیماتی که پیامبر (ص) داده است، مدینه الرسول از کجا به کجا می رسد، و چه شرایطی، چه شخصیت هایی و چه فضایی در مدینه پیدا می شود.

تلاش برای دنیا یا آخرت

برای روشن شدن موضوع باید به چند نکته توجه شود:

الف. خالقیت پروردگار متعال اقتضا می کرد که او خلق کند و دست به آفرینش بزند.

ب. نظام آفرینش نظامی حکیمانه و هدفمند است.

ج. علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان است؛ چرا که همه چیز برای او آفریده شده و او احسن المخلوقین است. چنان چه خدایش، احسن الخالقین می باشد.

هـ. هدف از خلقت انسان، هرچه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد، نه به خداوند که او غنی مطلق است.

د. غایه الغایات و هدف اصلی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت واقعی و دست یازیدن به مقام شامخ انسانی و راه یابی به عالم ملکوت است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه حضرت احدیت میسور و ممکن خواهد بود.

انسان از منظر قرآن کریم مرغ باغ ملکوت است و این خاکدان آشیانه‏اى موقّت و پلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است. انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت گریزان است. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که ‏اى انسان تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمى‏گنجد و ابدیت و جاودانگى به تحصیل ما عنداللَّه است و تبعیت از دستورات الاهى.

نتیجه این که دنیا چون دار گذر و خاکدان محدودى است (چون جسمانى است و از جمله خواص امور جسمانى محدودیت است) نمى‏توان جاودانگى را در آن جستجو نمود و روح چون موجودى ملکوتى و فرا زمانى است هم طالب ابدیّت است و هم مى‏تواند ابدیت را در عالم آخرت تجربه کند[۳۴] لذا ما باید به گونه ای تلاش کنیم که بتوانیم زندگی ابدی را آباد کنیم در نتیجه تلاش ما باید برای فردای حساب باشد.

با مقدماتی که ذکر شد و با مراجعه به منبع وحی می توان فهمید که ما برای چه چیزی باید تلاش کنیم چنان که قرآن هم می فرماید: “من جنّ و انس را نیافریدم جز براى این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)”.[۳۵]

اما مهم این است که بدانیم حقیقت”عبادت” چیست؟

آیا تنها انجام مراسمى مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا عبادت حقیقتى است ماوراء این ها؟ هر چند عبادات رسمى نیز همگى واجد اهمیت هستند.

براى یافتن پاسخ این سؤال باید روى واژه”عبد” و “عبودیت” تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت. “عبد” از نظر لغت عرب به انسانى مى‏گویند که سر تا پا تعلّق به مولا و صاحب خود دارد، اراده‏اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزى نیست، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى‏دهد. و به تعبیر دیگر “عبودیت”- آن گونه که در متون لغت آمده- اظهار آخرین درجۀ خضوع در برابر معبود است، و تنها کسى مى‏تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسى جز خدا نیست.

در بیان معنای عبودیت باید گفت: عبودیت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است.

عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است.

عبودیت اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه‏ها است.

و بالأخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعى؛ یعنى کمال مطلق نیندیشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غیر او است فراموش کند، حتى خویشتن را![۳۶]

در آیه شریفه “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ” لام لیعبدون لام غرض است؛ یعنى حکمت خلقت جن و انس و غرض از خلقت آنها این است که خدا را به اختیار و نه به اجبار عبادت نمایند تا قابلیت پیدا کنند براى سعادت و نیل به بهشت و حیات ابدى همان طور که امیر المؤمنین (ع) فرمود: شما برای آخرت خلق شده اید نه برای دنیا و برای بقاء خلق شده اید نه برای فنا و نیستی؛[۳۷] زیرا اگر فقط براى دنیا خلق شده باشیم و حسابی در کار نباشد خلقت لغو مى‏شود و به همین دلیل در قرآن از قیامت به یوم الحساب تعبیر شده است؛[۳۸] زیرا در آن روز به حساب افراد رسیدگی می شود.

از نظر اسلام دنیا و آخرت از هم جدا نیستند، بلکه دنیا مزرعۀ آخرت است.[۳۹] خداوند تمام وسایل و امکانات از قبیل عقل و قدرت و اختیار را در دسترس ما قرار داد و انبیاء را فرستاد و کتاب‏های آسمانی را نازل فرمود و راه سعادت و شقاوت را نشان داد و احکام جعل فرمود پس اگر بعضى اجابت نکردند تقصیر با آنها است نقض غرض نشده؛ مثل این که شخصى جماعتى را دعوت کند براى مهمانی و تمام وسائل پذیرایى را فراهم کند حال اگر جمعى اعتنا نکردند و نیامدند خود را بى‏بهره کردند.[۴۰]

بنابر این ما برای رسیدن به هدف والای خود که همان کسب معرفت و عبادت خدا و بقاء (باقی ماندن) است باید از این جهان و نعمت هایی که در آن قرار دارد استفاده لازم را ببریم تا به نتیجۀ مطلوب برسیم.

رفاه و آسایش در دنیا و آخرت

رفاه در لغت فارسی به معنای «آسودگی» و «ناز و نعمت» است.[۴۱]

طبیعت و ماهیت وجودی این عالم به صورتی است که زندگی هیچ انسانی (اعم از مؤمن و کافر) در آن بدون رنج و غم نیست، حتی کسانی که از جهات مادی همۀ نعمت ها  و امکانات زندگی شان آماده و مهیا است چه بسا به مشکلات و رنج ها و دردهایی مبتلا هستند که انسان های فقیر هرگز به آنها مبتلا نشده اند؛ زیرا این جهان، جهان ماده و عالم تزاحم، رنج، مشقت، محدودیت و زوال است. و به همین دلیل از طرفی منشأ بلاها، رنج ها، بیماری ها و از جهت دیگر منشأ موفقیت ها، شادی ها است و خوشی و نا خوشی، غم و شادی، سختی و راحتی شکست و پیروزی آن، با هم آمیخته است. و هرگز نمی توان شخصی را یافت که در نعمت مطلق یا بدبختی مطلق به سر برد. بسیاری هستند که از نظر معیشتی در رفاه اند، ولی از مشکلات روحی و روانی، جسمی و خانوادگی در امان نیستند.

خداوند متعال، نظام مادی را چنان قرار داده تا آدمی در آن، مدام در حال آزمایش باشد تا انسان های مؤمن، خداجو  و نیکوکار از غیر آنان جدا شوند؟

از جهت دیگر چه سختی ها و شکست هایی که مقدمۀ موفقیت های بزرگ است و چه مصیبت هایی که موجب بیداری انسان می شود و غفلت ها، آلودگی ها و انحراف ها را می زداید و آدمی را به یاد خداوند می اندازد.[۴۲] خدای متعال می فرماید: «و فرعونیان را به قحط و تنگی و آفت بر کشت و زرع مبتلا کردیم تا شاید متذکر شوند»،[۴۳] اما خوشی و سعادت واقعی و لذت ماندگار را تنها و تنها باید در جهان آخرت جستجو کرد که آن هم مخصوص و در انحصار مؤمنان و نیکوکاران است. البته زندگی در این دنیا مقدمۀ زندگی در آخرت است و سعادت و آسایش آخرت را به وسیلۀ مجاهده و تلاش در دنیا می توان به دست آورد. پس زندگی در این عالم نه تنها ارزش منفی ندارد که مانند زندگی أخروی، از ارزش مثبت نیز برخوردار است.

بنا بر این، خوشی و آسایش و رفاه واقعی در این جهان معنا ندارد بلکه رفاه واقعی در آن جهان از آن مؤمنان و نیکوکاران است.

رابطۀ عالم ذر با دنیا از دیدگاه علامه طباطبایی

در ضمن دو نکته به بررسی این موضوع می پردازیم:

۱٫ علامه در نقد یکی از دیدگاه ها[۴۴] در باب عالم ذر می گوید: اولا این نظریه با جسمانیه الحدوث بودن نفس نمی سازد؛ ثانیا باید ملتزم شوید که انسان ها هر چه در این جا انجام می دهند از کفر و ایمان همان چیزی است که در آنجا انجام دادند.[۴۵]

۲٫ آنچه علامه در باب عالم ذر بدان معتقد است این است که: زندگی انسان دارای مراحلی است یک مرحلۀ آن که قبل[۴۶] از زندگی دنیایى است به نام عالم ذر می باشد که انسان ها در آن مرحله به وجود جمعی در نزد پروردگار حضور دارند؛ انسان ها در آن زندگی، محجوب از پروردگار خود نیستند، و در آن مرحله وحدانیت و ربوبیت پروردگار را مشاهده مى‏کنند، و این مشاهده از طریق مشاهدۀ نفس خودشان است نه از طریق استدلال، بلکه از این جهت است که از او منقطع نیستند، و حتى یک لحظه او را غایب نمى‏بینند، و لذا به وجود او و به هر حقى که از طرف او باشد اعتراف دارند. آرى، قذارت شرک و لوث معصیت از احکام این مرحله دنیایى است.[۴۷]

البته بر نظریۀ علامه طباطبایی در باب عالم ذر، نقدهایی وارد شده که برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب فطرت در قرآن تألیف آیت الله جوادی آملی مراجعه کنید.

جاودانگى انسان و تجربه آن در دنیا

حقیقت انسان کتابى است نیازمند به شرح و شارح این کتاب هم کسى جز مصنّف آن یعنى آفریدگار هستى نمى‏تواند باشد؛ زیرا خداوند هم نویسنده این کتاب است و هم متکلّم کلمات آن. خداى سبحان حقیقت انسان را به وسیله انبیا و اولیا و فرشتگان شرح کرده و با بیان این که آدمى از کجا آمده، به کجا مى‏رود و در چه راهى گام بر مى‏دارد او را هم با خودش آشنا مى‏کند، هم با آفریدگارش و هم با گذشته و حال و آینده‏اش. اگر انسان حقیقت خود را براى شرح به خدا نسپارد دیگران او را شرح کرده و انسان‏شناسى مى‏نگارند؛ اما بسان کتب آسمانى پیشین، دست به تحریف و تفسیر به رأى مى‏زنند، هم بعضى از اسرار نهانى را کتمان مى‏کنند، هم امورى بیگانه را به عنوان خواسته‏هایش بر او تحمیل مى‏نمایند و هم خواسته‏هاى حقیقى او را جا به جا مى‏کنند و این سه نقص بزرگ و عیب مهم در شرح حقیقت انسان است.

از جمله نکات بسیار ارزشمند در شناخت انسان از منظر قرآن کریم این است که آیا ابتدا و انتهاى انسان خاک است و پیش و پس از آفرینش او جز پوچى نیست و یا این که آدمى مرغ باغ ملکوت است و چند روزى قفسى ساخته‏اند از بدنش و این خاکدان، آشیانه‏اى موقّت و پلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است؟

قرآن کریم راه دوم را ارائه کرد و به ما مى‏آموزد که بشر قبلاً کجا بوده و پس از این به کجا مى‏رود و این چند روز دنیا چه باید بکند[۴۸] و چگونه است که انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت و نقصان گریزان است.

روح حقیقتى ملکوتى

نفس ناطقه؛ یعنى روح انسانى جوهرى از عالم مجردات (عالم امر) است در مقابل، بدن عُنصرى جوهرى از عالم خلق؛ یعنى عالم طبیعت و مادیات است. و لذا روح انسانى از احکام جسم و جسمانى همچون رنگ، کم، کیف، امتداد طول و عرض و عمق و شکل… مبرّا است.[۴۹]

اصالت روح و فرعیّت بدن

حقیقت هر کسى را روح او تشکیل مى‏دهد و بدن ابزار روح است و این منافات ندارد که انسان در دنیا و برزخ و قیامت بدن داشته باشد البته همان طورى که انسان در دار دنیا بدن دارد و بدن فرع است ( نه اصل و نه جزء اصل) در برزخ و قیامت نیز این چنین است. قرآن کریم بدن را که فرع است به طبیعت و خاک و گل نسبت مى‏دهد و روح را که اصل است به خداوند اسناد مى‏دهد و مى‏فرماید:[۵۰] “قل الرّوح من امر ربّى” بگو روح از فرمان پروردگار من است.[۵۱]

انسان و جاودانگى

اگر انسان‏ها به عالم طبیعت مأنوس‏ترند، براى آن است که حسى فکر مى‏کنند چون حس و قواى حسى به طبیعت نزدیک است و عقل و قواى عقلى از طبیعت دور است؛ لذا محسوسات و امور مادى انسان‏هاى اهل حس را به خود جلب مى‏نماید، اما انسان عاقل چون ارزشى براى دنیا قائل نیست فریب دنیا را نخورده دل به دنیا نمى‏بازد. فطرت انسانى خواهان ابدیّت است به تعبیر صدر المتألهین: خداوند در سرشت انسان‏ها محبت وجود و بقاء و کراهت عدم و فنا را سرشته است.[۵۲] و لذا متاع گذرا او را اشباع نمى‏کند و اگر به طبیعت سر مى‏سپارد یا براى آن است که از باب خطاى در تطبیق، طبیعت را ابدى مى‏پندارد و یا ابدیّت بعد از مرگ را فراموش کرده است یا گرفتار جهل مرکب است یا مبتلاى غفلت، به نص صریح قرآن کریم هر انسانى بالضروره مى‏میرد.[۵۳] پس احتمال خلود و جاودانگى در دنیا ممکن نیست.

قرآن کریم مى‏فرماید:[۵۴] آن چه در دسترس شما است زوال‏پذیر است و آن چه در نزد خدا است ابدى است و چون شما انسان‏ها ابدى هستید این ابدیّت خویش را هدر ندهید. کالاى ابدى پیش غیر خدا نیست. اگر آب زندگانى مى‏خواهید فقط نزد خدا است.[۵۵]

تمایز دنیا و آخرت از لحاظ ویژگی ذرات

بیشتر ذراتی که اکنون در جهان مادی مشاهده می کنیم، عبارت از عناصر شناخته شده ای است که بر اساس ساختار الکترونی مرتب شده و مشخصات آنها در جدولی معروف به “جدول مندلیف” به نمایش درآمده است. بیشتر این عناصر، به صورت طبیعی وجود داشته، اما اکنون دانشمندان با تولید مصنوعی چند عنصر جدید، شمار آن را به ۱۱۶ عنصر رسانده اند.

با نگاهی در متون دینی، به وضوح درمی یابیم که انسان ها با شکل و شمایل قبلی خود در قیامت حضور می یابند، به طوری که حتی نقش انگشتان آنها نیز حفظ خواهد شد،[۵۶] اما آیا لزوماً عناصر و ذرات موجود در بدن انسان ها، دقیقاً همان عناصر و ذراتی است که در زندگی دنیوی دارای آنها بوده اند؟! و یا عناصر موجود در بهشت و دوزخ، منحصر به عناصر کشف شده در دنیای کنونی است؟ و آیا اساساً در آن جا نیز اتم هایی وجود دارند که از هستۀ نوترون و پروتون تشکیل شده و الکترون هایی، دایره وار بر گرد آن در حال حرکت اند؟! و … .

باید اظهار داشت که دانش بشر در این زمینه، ناقص بوده و نظر به این که مستندی دینی نیز در این زمینه ارائه نشده، نمی توان در این رابطه دیدگاه دقیقی ارائه کرد، اگر چه پروردگار را توانا می دانیم که نظام عنصری موجود را دگرگون کرده و سیستم جدیدی را جایگزین کند و یا عناصر جدیدی ایجاد کرده و یا حتی با ترکیبی از عناصر موجود، مواد جدیدی را تولید کند که تاکنون به ذهن هیچ بشری نرسیده است.

البته، آیاتی وجود دارد که نشانگر آن است که آسمان ها و زمین به غیر از آنچه اکنون می بینیم، تبدیل خواهد شد،[۵۷] اما این آیات، دلالت صریحی بر دگرگونی سیستم عناصر و ذرات ندارند.

حرمت شراب در دنیا و حلیت آن در آخرت

در ضمن بررسی چند نکته موضوع مورد بحث روشن خواهد شد:

۱٫ زمان و مکان در اثبات و نفی احکام، ارتباط مستقیم دارند و این طور نیست که اگر حکمی در زمان، مکان و شرایط ویژه ای برای موضوعی ثابت شد، حتماً همان حکم در زمان، مکان و شرایط دیگری نیز برای  آن موضوع ثابت شود؛ به عنوان نمونه اگر حکم کردیم مسافر باید روزه اش را بخورد[۵۸] معنایش این نیست که در وطن نیز باید بخورد.

۲٫ اگر چه آخرت چهرۀ باطنی همین دنیا است، اما بین ظاهر و باطن فرق است و هر یک دارای احکام مجزایی هستند، این طور نیست که اگر چیزی در دنیا ثابت بود در آخرت نیز ثابت خواهد بود و یا اگر چیزی در دنیا وجود نداشت در آخرت نیز نخواهد بود.

۳٫ شراب دنیایی با شراب آخرت گرچه در نام مشترک هستند، امّا این تنها اشتراک لفظی است که ماهیتاً ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دارند؛ زیرا شراب دنیایی رجس و پلید است[۵۹]، اما شراب بهشتی در دنیای واپسین پاک و طهور و از نعمت های الاهی به بندگان شایسته اش است[۶۰]؛ از این رو است که می بینیم پیامبر (ص) علی (ع) می فرماید: یا على! کسى که شراب را براى غیر خدا ترک کند خداوند از شراب بهشتى که مهرشده به مُشک است به او می نوشاند، پس على (ع) عرض کرد حتی اگر این ترک براى غیر خدا باشد؟ حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند، کسى که براى حفظ سلامتى خود شراب را ترک کند خداوند از او قدردانى نموده و جزاى خیر به او می دهد.[۶۱]

در این رابطه به نمایۀ «ضرر نوشیدن یک قطره از شراب شمارۀ ۶۰۱۷ (سایت اسلام کوئست: ۶۱۸۴)» و «شراب طهور شمارۀ شمارۀ ۸۲ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۷۵)» مراجعه نمایید.

در این رابطه به نمایۀ «عدم وجود احکام فقهی در بهشت شمارۀ ۷۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۴۷)» مراجعه نمایید.

 


[۱]. ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج ۱، ص ۶۹، مکتبه الفقیه، قم.

[۲]. همان، ص ۱۴۶٫

[۳]. انشقاق، ۶٫

[۴]. عسکرى ابوهلال، الفروق فى اللغه، ص ۳۶۹، انتشارات آستان قدس رضوى.

[۵]. هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش‏ها، ص ۸۴، مؤسسه فرهنگى خانه خرد.

[۶]. مجادله، ۱۱: «یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات».

[۷]. فاطر، ۱۰: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه.»

[۸]. مریم، ۵۷٫

[۹]. غافر، ۱۵٫

[۱۰]. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، مراحل اخلاق در قرآن بخش سوم، ص ۲۲۳، مرکز نشر اسراء.

[۱۱]. رى شهرى، محمد، منتخب میزان الحکمه، حسینى، سید حمید، روایت شماره ۲۱۷۱، امام(ع).

[۱۲]. همان مصدر، روایت شماره ۲۱۹۲، امام(ع).

[۱۳]. نهج البلاغه، خطبه ۵۲٫

[۱۴]. نهج البلاغه، حکمت ۲۰٫

[۱۵]. روم، ۷٫

[۱۶]. قیامت، ۲۰ و ۲۱٫

[۱۷]. نهج البلاغه، خطبه‏ ۱۴۴٫

[۱۸]. «الدُّنیا مَزْرَعَهُ الآخِرَه»، مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۷۰، ۱۴۸ ، باب ۱۲۴ .

[۱۹]. فیض کاشانى،حقایق، ص ۱۰۹، دارالکتاب العربى .

[۲۰]. غِنىً یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلْمِ، خَیْرٌ مِنْ فَقْرٍ یَحْمِلُکَ عَلَى الاْثْمِ، کلینی، فروع کافى، ج ۵، ص ۷۲٫

[۲۱]. یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ،  بقره، ۲۵۴٫

[۲۲]. یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُوا لا تـُلْهـِکـُمْ اَمْوالُکُمْ وَلا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ، منافقون ، ۹۰٫

[۲۳]. ثَرْوَهُ الْمالِ تُرْدى وَتُطْفى وَ تُفْنى، غررالحکم ، ج ۳، ص ۳۵۱٫

[۲۴]. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱٫

[۲۵]. وَ ما اَرْسَلْنا فِى قَرْیَهٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ، سباء، ۳۴٫

[۲۶]. اِنَّ اللّهَ فـَرَضَ عـَلى اَئِمَّهِ الْحـَقِّ اَنْ یـَقـَدِّروُا اَنـْفـُسـَهـُمْ بـِضـَعـَفـَهِ النـّاسِ کـَیـْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ، نهج البلاغه ، فیض ، خطبه ۲۰۰، ص ۶۶۳٫

[۲۷]. لا تُحَقِّرُوا ضُعَفاءَ إِخْوانِکُمْ فَإِنَّهُ مَنِ احْتَقَرَ مُؤْمِناً لَمْ یَجْمَعِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بَیْنَهُما فىِ الْجَنَّهِ إِلاّ اءَنْ یَتُوبَ، بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۴۲٫

[۲۸] . بقره، ۲۳۹٫

[۲۹] . در پاسخ های دین و هدف آن، ۱۰۴۴۴ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۳۶۹)؛ مقصود از «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام‏»، ۱۰۴۴۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۳۷۰) موجود در همین سایت.

[۳۰]. اعراف، ۱۰۵؛ “حَقیقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَق‏”.

[۳۱]. لقمان، ۶؛ “وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُوا”.

[۳۲]. نوح، ۷؛ “جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُم‏”.

[۳۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۱۳، ح ۲۳، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۳۵]. ذاریات، ۵۶، “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ”.

[۳۶]. تفسیر نمونه، ج ‏۲۲، از ص ۳۸۶٫

[۳۷]. غررالحکم ص ۱۴۰-_ ۲۴۷۸-  إنکم إنما خلقتم للآخره لا للدنیا و للبقاء لا للفناء.

[۳۸]. ص، ۱۶، “وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسابِ”.

[۳۹]. عوالی‏اللآلی، ج ۱، ص ۲۶۷، الدنیا مزرعه الآخره.

[۴۰]. طیب، سیدعبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۲۸۹ .

[۴۱]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا ،واژه رفاه.

[۴۲]. کاشفی ، محمد رضا ،با استفاده از کتاب خداشناسی ، ص ۹۴ – ۱۰۱، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف ، چاپ ششم ، ۱۳۸۶ .

[۴۳]. اعراف ، ۱۳۰ .

[۴۴]. یکی از دیدگاه ها در باب عالم ذر این است که “خداوند اولین فرد از این نوع را گرفته و ماده نطفه‏اى که منشا نسل و ذریه این نوع است از او بیرون کشیده و آن را به عدد افرادى که از این نوع تا قیامت به وجود مى‏آیند تجزیه نموده و به عین آن لباس و قالبى که در دنیا به تن مى‏کند یعنى با همان عقل، گوش، چشم ضمیر، پشت و شکم و غیره ملبس نموده و او را بر خود شاهد گرفته و از او میثاق مى‏ستاند و بعد از گرفتن میثاق دوباره او را به صلب بر مى‏گرداند تا نوبت به سیر طبیعیش برسد”. طباطبائی،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۸، ص ۴۱۱ نشر، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ: قم‏، سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏.

[۴۵]. همان، ص۴۱۳ و ۴۱۴

[۴۶]. این قبلیت، قبلیت زمانی نیست.

[۴۷]. نک: همان، ص ۴۱۶-۴۲۱٫

[۴۸]. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص ۳۵ و ۳۸٫

[۴۹]. حسن زاده آملى، حسن، نصوص الحکم بر نصوص الحکم – فص ۳۱، ص ۱۷۹٫

[۵۰]. اسراء، ۸۵٫

[۵۱]. جوادى آملى عبداللَّه، زن در آئینه جلال و جمال، ص ۶۸٫

[۵۲]. صدرالمتألهین شیرازى، محمد ابراهیم، اسفار اربعه، ج ۴، ص ۱۶۳ (چاپ سنگى).

[۵۳]. آل عمران، ۱۸۵٫

[۵۴]. نحل، ۹۶٫

[۵۵]. جوادى آملى، عبداللَّه، کرامت در قرآن، ص ۱۱۶٫

[۵۶]. قیامت، ۴؛ ” بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ”.

[۵۷]. ابراهیم، ۴۸؛ “یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ”.

[۵۸]. با شرایطی که بیان شد.

[۵۹]. مائده، ۹۰، اى کسانى که ایمان آورده‏اید، جز این نیست که شراب و قمار و بت‏ها، یا سنگ‏هایى که براى قربانى نصب شده و چوبه‏هاى قرعه، پلید و از عملیات شیطان است. پس دورى کنید از آنها، شاید که رستگار شوید.

[۶۰]. انسان، ۲۱، بر اندام بهشتیان لباس هایى است از حریر نازک سبز رنگ و از دیباى ضخیم، و با دستبندهایى از نقره تزیین شده‏اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى‏نوشاند.

[۶۱]. آشتیانى، ‏ میرزا احمد، و شاگردان، ‏طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ‏ج ‏۲، ص ۱۸۹، ناشر: کتابخانه صدوق، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۲ ش‏.




کلیدواژه ها: , , , , , , ,



ثبت نظر


6 + 9 =