دایره المعارف اسلام پدیا » براهين اثبات توحيد
منوی اصلی

براهین اثبات توحید

تاریخ: ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در باب: توحید

برای توحید ذاتی حق تعالی می توان دلایل عقلی زیادی ارائه کرد که در آیات قرآن و روایات نیز شواهدی بر آن وجود دارد. در زیر به تعدادی از این دلایل اشاره می شود:

۱٫ برهان وحدت هماهنگى عالم:

اگر دو تدبیر و اراده در عالم هستى حاکم باشد، فساد و بى نظمى در عالم یافت مى شود؛ پس نبودن فساد در عالم، دلیل بر وحدت ذات بارى تعالى است.[۱] شایان ذکر است، گر چه این برهان اولا و بالذات، وحدت خالق و مدبّر را ثابت مى کند، ولى مى توان از آن به وحدت ذات نیز نایل آمد.

۲٫ برهان وحدت انبیا:

 اگر ذات واجب الوجود بیش از یکى بود، هر آینه مى بایست خدایان دیگر نیز به ارسال رسل بپردازند، تا مردم را هدایت کنند، ولى در هیچ جاى عالم چنین اتفاقى نیفتاده است.[۲] به عبارت دیگر؛ نفس نیامدن پیغمبر از جانب شریک مفروض و نیز عدم مشاهدۀ آثار ملک سلطنت شریک و هم چنین شناخته نشدن افعال و صفات شریک دلیل بر نبود شریک است.[۳]

۳٫ برهان نفى شبیه و مثل و نظیر:

ذات خدا ذاتی است که از هر جهت نامتناهی و دارای تمام کمالات است.[۴] او وجودی است که از هر جهت که فرض کنیم نامحدود است. جایی نیست که نباشد، زمانی نیست که وجود نداشته باشد، کمالی نیست که دارا نباشد.[۵] او هیچ حد و مرزی ندارد و به فرمودۀ قرآن کریم “هُوَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ فِی الْأَرْضِ”،[۶] و ” فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ”.[۷] او در همه جا وجود داشته و محدود به حد و مرز خاصی نیست و از جمله، فوق زمان و مکان است.[۸] حال اگر خداى دیگرى را فرض کنیم، باید آن خدا مثل ذات واجب الوجود باشد و بین آن دو ما به الاشتراک و ما به الامتیازی وجود داشته باشد؛ و چون خداوند، وجود صرف و نامتناهی است و به لحاظ کمال نامحدود است، شبیه و نظیرى ندارد، پس فرض خداى دیگر ممتنع است.[۹]

۴٫ برهان بى نیازى خداوند:

 در جای خود به اثبات رسیده است که هیچ نوع نیازمندی در وجود خداوند راه ندارد. بدیهی است که نفى نیازمندى به معناى نفى ترکیب از خداوند است؛ زیرا موجود مرکب، به اجزاى خود محتاج است، پس می توان با نفی نیاز از خداوند، توحید ذاتى به معناى بساطت واجب تعالى را اثبات کرد.[۱۰]

۵٫ برهان بساطت و عدم محدودیت خداوند:

همان گونه که بیان گردید و در جای خود نیز براهین زیادی بر آن اقامه گشته است، حضرت حق وجود صرف است و وجود صرف به خاطر بى کرانگى اش، هیچ گونه ماهیت و حَدّ وجودى براى آن مطرح نیست. اگر شریکى براى واجب باشد هر کدام کمال مخصوص به خود را دارند و فاقد کمال مخصوص به دیگرى هستند، پس هر کدام مرکب از وجدان و فقدان هستند که این قسم از ترکیب (ترکیب از وجدان و فقدان و به عبارت دیگر وجود و عدم)، بدترین قسم از ترکیب است.[۱۱] بر این اساس ممکن الوجود به خاطر محدودیت وجودى نمی تواند در کنار وجود حضرت حق قرار بگیرد؛ چرا که بساطت و عدم محدودیت وجود بارى تعالى او را از شریک منزّه ساخته است.[۱۲]




[۱]. نک: انبیاء، ۲۲؛ مؤمنون، ۹۱٫

[۲]. نک: احقاف، ۴؛ انبیاء، ۲۵٫

[۳]. «نهج البلاغه»، نامۀ ۳۱٫

[۴]. نک: مکارم شیرازی، ناصر، عقیده یک مسلمان، ص ۳۸، مطبوعاتی هدف، چاپ اول.

[۵]. نک: مکارم شیرازی، ناصر، خدا را چگونه بشناسیم، ص ۴۲، انتشارات محمدی (ص)، ۱۳۴۳٫

[۶]. انعام، ۳٫

[۷]. بقره، ۱۵۵٫

[۸]. مکارم شیرازی، ناصر، عقیده یک مسلمان، ص ۴۳٫

[۹]. نک: سوره توحید؛  شوری، ۱۱٫

[۱۰]. آیاتى در قرآن کریم وجود دارد که بر بى نیازى خداوند دلالت مى کنند: مانند «وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ»؛ فاطر، ۱۵٫

[۱۱]. جوادى آملى عبداللَّه، شرح حکمت متعالیه (اسفار اربعه)، ج ۶، بخ ۱، ص ۴۳۴ – ۴۳۳ – انتشارات الزهراء.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


2 + 7 =