دایره المعارف اسلام پدیا » امتحان (آزمایش)
منوی اصلی

امتحان (آزمایش)

تاریخ: ۰۴ تیر ۱۳۹۰ در باب: اخلاق عملی

مفهوم آزمایش الاهی

آن چه در زبان فارسى به نام “آزمایش” و یا “آزمودن” نامیده می شود، در قرآن با واژه های مختلف آمده است: “ابتلاء”، “بلا”، “فتنه” و “تمحیص” از جملۀ آنها است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: من انسان ها را آفریدم تا آنها را بیازمایم که کدام یک از آنها بهتر عمل مى‏کنند: ” آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است”.[۱] مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش هاى ما بسیار متفاوت است. آزمـایـش هـاى مـا بـراى شـناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الاهى در واقع همان “پـرورش و تربیت” است؛[۲] یعنی امتحان و آزمایش خداوند زمینه هاى تربیت؛ پرورش و تکامل را برای انسان به وجود مى آورد. چنان که پیامبران الاهی مانند حضرت ابراهیم در سایه آزمایش های سخت و طاقت فرسا به مقامات عالیه رسیدند.[۳]

غرض از امتحانات الاهی

انسان طبیعتاً به گونه‏اى است که اگر به خود وانهاده شود و هیچ مشکل و سختى خاصى نداشته باشد، به خود مغرور شده و به تکبّر و استکبار کشیده شده و از عواقب سوء عملکرد خود و پیشامدهاى بعدى غافل مى‏شود. براى پیشگیرى از این معضل، حکمت الاهى اقتضا نموده که زندگى دنیوى انسان محفوف به ضعف‏ها و گرفتارى‏ها و مشکلاتى طبیعى، یا خود ساخته انسان باشد، از این رو حوادثى؛ چون بیمارى‏ها، مرگ و معلولیت‏ها، فقر و غنا، سیل و زلزله و طوفان و آتش فشان، حشرات موذى و حیوانات درنده و … را بر جسم انسان محیط نموده و نفس او را با عقل و هادیان الاهى از یکسو، و شیطان و خناسان انسى و شهوت از سوى دیگر، و محدودیت در دنیا و لزوم علم و ایمان به غیب درگیر نموده است. مقابله انسان با معضلات جسمانى و نفسانى‏اش مکوّن شخصیت و هویّت او مى‏گردند. عقل و فطرت از درون و انبیا و اولیای الاهى از برون هدایت گر او به سوى موضع گیرى صحیح و دست یابى به کمال انسانیت‏اند و شهوات حیوانى و امیال و آروزهاى دراز از درون و شیاطین جنى و انسى از برون رهزن سعادت او هستند، تا گل سر سبد آفرینش خود راه خود را برگزیند؛ زیرا قضاى الاهى بر اختیار او قرار گرفته است و انسان گریزى از این امور ندارد! از این رو باید گفت: کل عالم هستى با همۀ نعمات و بلاهایش صحنۀ امتحان و ابتلای انسان است، و بلایاى او نیز در واقع نعمت و سبب امکان انتخاب و بالتبع تعالى و ترقى نفس او در دنیا و آخرت هستند و اگر این معضلات نبودند، ترقى و تعالى هم براى انسان محال مى‏نمود.

در حقیقت، غرض از امتحانات الاهى امتحان از طرف خدا براى کشف مجهول نیست؛ چون او به همه چیز عالم است، اما این سنت الاهى، مبتنى بر یک سنت تکوینى است و آن سنت تکوینى، عبارت است از: سنت هدایت عامۀ الاهیه از آن جهت که با موجودات مکلّف نظیر انسان ارتباط دارد.

خداوند چند گونه هدایت دارد:

۱٫ هدایت خصوصى که ویژۀ افراد خاصى است و از بعضى طوایف نفى شده است: “و اللَّه لا یهدى القوم الظالمین”[۴] و یا: “و اللَّه لا یهدى القوم الفاسقین”[۵]. در مقابل چنین هدایتى اضلال قرار دارد.

۲٫ هدایت به معناى ارایه طریق (نشان دادن راه) که شامل مؤمن و کافر مى‏شود، اما غیر صاحبان شعور از این هدایت بهره‏اى ندارند. “انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا”[۶] و یا “و اما ثمود فهدیناهم”.[۷]

۳٫ هدایت تکوینى که هم از نظر مورد عام است و هم از نظر نتیجه، “الذى اعطى کل شى خلقه ثم هدى”[۸] و خداوند هدایتش را شامل همه (با شعور و بى شعور) مى‏کند. “الذى خلق فسوّى و الذى قدّر فهدى”.[۹]

“تقدیر” عبارت است از: تهیۀ اسباب و علل تا آن اسباب و علل، موجود را به سوى غایت و هدفِ خلقتش سوق دهد و در این آیه، خداوند هدایت را نتیجۀ تقدیر گرفته است.

اشیا به وسیلۀ این هدایت (عمومى) به سوى هدف و اجل‏هاى خود سوق داده مى‏شوند و هیچ موجودى از این قانون کلى مستثنا نیست و در این بین انسان به کمالش نمى‏رسد، مگر از طریق افعال اختیارى و ارادى؛ یعنى کمال نوع بشر در گرو یک سلسله افعال اختیارى است و از این رو است است که خداوند باید براى او یک سلسله اوامر و نواهى (شریعت)، تشریع نماید؛ از سوى دیگر حوادث اجتماعى و فردى را – که برخى از آنها به انتخاب خود انسان است و برخى نه – براى او پدید بیاورد، تا در برخورد با این دو آنچه را در قوه و استعداد دارد، فعلیت بخشد و در آخر سعادت مند یا بدبخت گردد، از این رو است که نام محنت و بلا و امتحان بر این تشریع و حوادث منطبق گردیده است.

به عبارت دیگر خداوند، آزمایشگر انسان است و تصرفات آزمایشى او، عبارت اند از شریعت و حوادث، که با این دو، حال انسان‏ها نسبت به آن مقصدى که دعوت دینى او را به آن سوى مى‏خواند، روشن مى‏گردد.

پس امتحان الاهى بر مبناى تربیت عامۀ الاهیه است و با چنین تربیتى حال هر انسان، براى خودش معلوم مى‏شود که از اهل کدام خانه است؟ اهل دار ثواب است یا دار عقاب؟[۱۰]

قرآن در آیۀ ۱۴ و ۱۴۰ سورۀ آل عمران غرض از امتحان الاهى را این گونه تبیین مى‏فرماید: “و لیمحّصَ اللَّه الذین آمنوا و یَمحَق الکافرین”. تا این که اهل ایمان را از هر عیب و نقص پاک و کامل کند و کافران را محو و نابود گرداند.

و با امتحانات پى در پى، ایمان و فضایل ظاهرى و فریبندۀ کفّار منافقین، به تدریج از بین مى‏رود[۱۱] البته براى کافرین، مَحق و نابودی دیگرى هم وجود دارد که قرآن از آن این گونه خبر داده: “و العاقبه للتقوى”[۱۲] و یا “ان الارض یرثها عبادى الصالحون”.[۱۳]

نتیجه این که آثار سازندۀ امتحان الاهى را مى‏توان در چند امر خلاصه کرد:

۱٫ شکوفا شدن استعدادهاى نهفته و ایجاد روحیۀ مقاومت. حضرت على (ع) در بیانى مى‏فرمایند: در دگرگونی و سختی های  احوال و روزگار است که جوهرهای مردان شناخته مى‏شود.[۱۴] از امام رضا (ع) روایت شده که فرمود:[۱۵] مردم امتحان مى‏شوند، چنان که طلا امتحان مى‏شود و خالص و پاک مى‏شوند چنان که طلا پاک مى‏شود.

فتنه؛ یعنى پاک و خالص نمودن طلا[۱۶] و طلا را در معرض آتش قرار مى‏دهند، تا ناخالصى‏هایش بسوزد و خالص گردد، گوهر وجود انسان هم طلایى است که خداوند خواسته است آن را در پرتو آتش امتحان، از شهوت و غضب و سختی و… خالص گرداند، و این جا است که باید گفت: امتحان وسیله‏اى است براى تکامل و پرورش انسان‏ها.

تا نبیند رنج و سختى مرد کى گردد تمام       تا نیاید باد و باران گل کجا بویا شود

امروزه سربازان را با کارهاى سنگین و خشن تمرین مى‏دهند تا سطح کارایى آنها بالا برود و امتحان الاهى تمرینى است در جهت تقویت قواى درونى انسان. حضرت على (ع) مى‏فرمایند: “و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لکن لتظهر الافعال التى بها یستحق الثواب و العقاب”؛[۱۷] یعنى هر چند خداوند از مردم به خودشان آگاه‏تر است، اما به این خاطر انسان‏ها مورد آزمایش قرار مى‏گیرند که افعالى را بروز دهند که با آن افعال استحقاق ثواب یا عقاب را پیدا مى‏کنند. و این بهترین فرصت است براى شناخت انسان از روحیه و استعدادهایش و تلاش براى شکوفا نمودن آنها. و از این طریق است که دیگر حجت بر او تمام خواهد شد و در روز حساب نمى‏تواند مدعى استحقاق ثواب یا بیش از آن مقدار که به او داده‏اند، گردد.

۲- زائل شدن غفلت: خداوند نه تنها انسان را با ابتلا به مصائب آزمایش مى‏کند، بلکه گاهى وفور نعمت و قدرت حکومت و برخوردارى از سلامت و… هم از اسباب امتحان الاهى به شمار مى‏آیند.[۱۸] و این نعمات گاه چنان انسان را مغرور مى‏سازد که اسباب نابودى خود و دیگران را فراهم مى‏کند. خداوند براى نجات و بیدارى چنین انسانى او را درگیر حوادث ناگوارى مى‏نماید و این گونه او را دوباره در معرض امتحان قرار مى‏دهد تا راه را از چاه باز شناسد و به این باور نایل آید که تمام هستى و نعمات از خدا است و نباید از خدا غافل و در گرداب گناه غرق شد. بخشى از مصائب همچون دست اندازها و پیچ‏هاى مصنوعى هستند که در جاده‏ها ایجاد مى‏گردند، تا مانع خواب رانندگان و در نتیجه سقوط آنها در درّه شود. در آیات زیادى از قرآن[۱۹] این اثر تربیتى براى آزمایش الاهى، گوشزد شده است. در این آیات گاهى هدف “تذکر” و بار دیگر “تضرع” و در بعضى موارد “رجوع و بازگشت” عنوان شده است و این بدان خاطر است که بازگشت به سوى خدا مراتبى دارد و نخستین مرتبۀ آن تذکر است و سپس تضرع به درگاه خدا و آن گاه شخص عملاً مسیر خود را اصلاح مى‏نماید و باز مى‏گردد.[۲۰]

حضرت على (ع) در بیانى به این نکتۀ قرآنى این گونه اشاره مى‏فرمایند: “خداوند بندگانش را در هنگامی که مرتکب گناه مى‏شوند به نقص ثمرات و … آزمایش مى‏فرماید تا توبه کاران توبه نمایند و کسى که باید دست از گناه بکشد، خوددارى کند و پند پذیران پند گیرند و … .[۲۱]

البته در این جا جاى این سؤال است که اگر این گونه است پس چرا اولیای الاهى و امامان و پیامبران مورد آزمایش قرار مى‏گیرند؟

جواب: چون همان گونه که قبلاً بدان اشاره شد این یک سنت عام الاهى است و همه را در بر مى‏گیرد.

امیراامؤمنین (ع) فرمود: “ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجه و للاولیاء کرامه”؛[۲۲] یعنى انبیا هم مورد آزمایش قرار مى‏گیرند تا بر درجاتشان افزوده گردد.

در این میان سهم اولیاء الله از بلایا بیشتر است؛ زیرا ایشان براى تعالى و ترقى مستعدتر هستند.

بلایایى که براى انبیا و اولیا پیش مى‏آید، منتج چند امر است:

۱٫ تقویت اراده و نفوس، گسترش سعۀ وجودى و تقویت ولایت تکوینى ایشان.

۲٫ ارتقای درجات ایشان در منازل آخرت.[۲۳]

۳٫ تنفّر هر چه بیشتر ایشان از دنیا و تبعات آن و رغبت بیشتر آنها به آخرت و آن چه نزد خداوند برایشان مهیا مى‏گردد.

۴٫ تکثیر در تضرّع و الحاح و التجا به حق و یاد خدا و کسب زاد و توشه بیشتر براى آخرت. البته خود اوَلیا نیز با رضایت و طیب خاطر از این بلایا استقبال مى‏کنند و با پیش آمدن این گرفتارى‏ها بر یقین و ایمان و رضایشان افزوده مى‏شود و به خدا و ملاقات او شوق بیشترى پیدا مى‏کنند؛ زیرا پشت سر نهادن هر امتحانى، ارتقای رتبه‏اى را در پى دارد و عمر کوتاه دنیا در برابر آخرت، و بلایاى این جا در مقابل نعمات پایدار آن اصلاً قابل مقایسه نیست. اگر نظرى کوتاه به کربلاى سال ۶۱ هجرى بیفکنیم نمونه‏هایى بارز از این عشق بازى‏ها را مى‏یابیم.

اما آنانى که ظرفیت کمترى دارند، تنها به اندازه مکتسبات و توان و کشش آنها مورد امتحان واقع مى‏شوند، و اگر از آن امتحان سرافراز بیرون آمدند، نوبت به امتحان‏هاى بعدى مى‏رسد. نکته این که امتحان همه به یک نحو نیست. یکى به فقر امتحان مى‏شود و دیگرى به غنا، یکى به مصیبت امتحان مى‏شود و دیگرى به وفور نعمت، یکی با داشتن فرزند و دیگری با محروم بودن از نعمت فرزند، یکى با عافیت و دیگرى به امراض و یکى به علم و موفقیت‏هاى علمى و دیگرى به توفیق عبادت و ریاضت! و ممکن است یک انسان گاهى به این آزموده شود و گاه به آن، و این بستگى به این دارد که خود را مهیاى کدام آزمون کرده باشد. البته این آمادگی نتیجه سوابق عملکرد او است. چه بسا خود نیز به آن آگاه نباشد.

ابتلائاتى که ذکر آنها گذشت فراگیر هستند و هر انسانى به نوعى با آن درگیر است و گریزى از آن ندارد.[۲۴] لکن برخى ابتلائات در پى تخلفات انسان و سرپیچى او از فرامین الاهى پیش مى‏آید، تا او را تنبیه نموده و متوجه خطاى خود نماید. این گونه ابتلائات تنها براى غیر معصومین‏ مورد پیدا مى‏کند؛ زیرا آنان از هرگونه عصیان منزه‏ هستند، لذا آمرزش گناهان ایشان به واسطۀ این ابتلائات معنا ندارد.

بلایا در مورد غیر انبیا و اولیا نیز چند گونه تحقق مى‏یابد:

الف. عذاب مقطعى و کوتاه که به جهت تنبیه ایشان و دفع غرور و تکبر از آنها و سوق دادن آنها به سوى تضرع به درگاه الاهى و ذکر و یاد خدا است و حجت را بر انسان تمام مى‏کند![۲۵]

ب. عذاب امهال و استدراج: براى کسانى که لجباز هستند و دست از غرور و استکبار خود بر نمى‏دارند، اینان با غرق شدن در نعمات دنیوى، وجود خدا و قیامت و مرگ، و کرامت انسان را فراموش مى‏کنند.[۲۶]

ج. عذاب استیصال: در اوج غرور و تکبر آنها عقوبت الاهى آنها را فراگرفته و یکسره آنان را وارد جهنم برزخى مى‏نماید، تا قیامت نیز به عذاب اخروى واصل شوند.[۲۷]

نوع اول خود نعمت الاهى است و سبب بیدارى و هشیارى انسان در طول عمر ایمانى خویش مى‏گردد و صبر انسان بر این ناملایمات و استغفار و تضرّع و انابه او سبب محو سیئات او و تبدیل شدن آنها به حسنات و ارتقای درجه او نزد خدا مى‏گردد و غفلت و بى خبرى را از او دور مى‏کند. و در نهایت او را از قهر و غضب اخروى خداوند رهانیده و مقرب درگاه الاهى مى‏نماید، اما آن دو نوع دیگر، عذاب الاهى‏اند که در دنیا دامنگیر طاغیان و عنودیان مى‏گردد. گرچه ظاهراً در اوج خوشى و رفاه، زندگى کنند.

به تعبیر قرآن “هر انسانى اگر عذر و بهانه را کنار نهد، بر نفس خویش بصیر است”[۲۸] و بهتر از هر کسى بر نیات و اهداف و اعمال خویش آگاه است و اگر منصفانه بنگرد و از توجیهات و افکندن تقصیرات بر دوش دیگران دست بردارد، مى‏تواند بر صواب یا بر خطا بودن خویش را دریابد؛ از این رو اگر در پى قصد سوء یا عصیانى بلایى برایش پیش آمد ، نشان آن است که خدا به او عنایت دارد و با این کار قصد دارد تا او به خود آید و دست از نیات سوء و کردار ناشایستش بردارد، که اگر شکر این نعمت (بلا و تنبیه) را نهاد و از آن امور دست کشید، رحمت و نعمت های الاهى او را فرا مى‏گیرد و ارشادات و الهامات الاهى او را از راه ناصواب آگاه و از کار ناپسند باز مى‏دارد؛[۲۹] لکن اگر نسبت به اوامر و نواهى الاهى متهاون و نسبت به تنبّهات و اتمام حجت‏هاى خدا بى اعتنایى نمود، خدا نیز او را به خود وا مى‏نهد و او را از تنبهات محروم و در رفاه و آسایش غرق مى‏کند تا تدریجاً به طور کلى از خدا و رحمت او فاصله گرفته و مستحق عقاب دایم گردد. (استدراج).

خلاصه این که: دنیا و مادیات و زرق و برق آنها و جمیع حوادث آن، امتحان و ابتلای الاهى نسبت به انسان هستند، تا برخورد و درگیرى با آنها سبب تکوّن شخصیت و هویت او و ارتقای انسانیت او شوند،- اگر به طور بهینه از آنها بهره‏ور گردد و از رهنمود انبیا بهره جوید تا عکس العمل مناسب را در مقابل آنها داشته باشد،- لکن اگر به خطا رفت، چندین بار گوشمالى مى‏شود تا دست از لجبازى و عناد بردارد، اما اگر متنبه نشد یا دچار عذاب استیصال مى‏شود و یا دچار عذاب استدراج.

منابع و مآخذ:

۱٫ قرآن کریم

۲٫ تفاسیر مختلف، ذیل آیات مذکور در پاورقى‏ها.

۳٫ امام خمینى، شرح چهل حدیث، ص ۵۸۹ و  ۲۳۶ – ۲۴۶، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، تهران، ۱۳۷۶٫

۴٫ مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن (راه و راهنماشناسى)، ج ۵ – ۴، ص ۱۱۵ – ۱۵۳٫

امتحان الاهی در آیات قرآن

امتحان و آزمایش انسان ها از سوی خداوند متعال از سنت های الاهی است. قرآن کریم می فرماید: “آیا مردم پنداشته‌اند که با گفتن این که ایمان آوردیم رها می‌شوند و هرگز مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟ ما امت‌هایی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کردیم، خدا راستگویان و دروغ گویان را کاملاً می‌شناسد”.[۳۰] گاهی قرآن از یک آزمایش عمومی که متوجه تمام بندگان خدا می‌گردد نام می‌برد و می‌فرماید: “یا مردم پنداشته‌اند که با گفتن این که ایمان آوردیم رها می‌شوند و هرگز مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند”؟[۳۱] گاهی قرآن از یک رشته آزمایش ‌های خصوصی پرده بر می‌دارد که متوجه اشخاص و طائفه معیّنی بوده است، و این موضوع یک رشته از قصه ها و داستان‌های قرآن را تشکیل می‌دهد؛ مانند داستان های پیامبران و قومشان.

موارد آزمایش انسان از دیدگاه قرآن

آیات قرآن در زمینه آزمایش‌های الاهی بیش از آن است که در این جا آورده شود.

برخی از موارد امتحان و آزمایش های الاهی در قرآن به شرح ذیل اشاره می شود:

۱٫ مشکلات و سختى ها:

خداوند به وسیله مشکلات و سختى ها، افراد بشر را آزمایش مى کند؛ چنان که مى فرماید: «قطعاً همۀ شما را با چیزى از ترس، گرسنگى و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها، آزمایش مى کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان».[۳۲]

مشکلات و دشوارى ها بسان کوره اى است که به آهن، صلابت و استقامت مى بخشد؛ انسان نیز در کوره حوادث و مشکلات، پر قدرت و نیرومند مى گردد و قادر به شکستن موانع از سر راه زندگى و سعادت خود مى گردد. بلا، اثر تربیتی داشته و تربیت کنندۀ فرد و بیدار کننده جامعه است. سختی بیدار ساز و هوشیار کنندۀ انسان های خفته و تحریک کنندۀ عزم ها و اراده ها است. شدائد همچون صیقلی که به آهن و فولاد می دهند هر چه بیشتر با روان آدمی تماس گیرد، افراد را مصمّم تر و فعال تر و بُرّنده تر می کند؛ زیرا خاصیت حیات این است که در برابر سختی ها مقاومت کند و آمادۀ مقابله با آن گردد، سختی مانند کیمیا خاصیت انقلاب ماهیت را دارد و جان و روان آدمی را عوض می کند.[۳۳]

۲٫ شرور و خیرها:

چنان که قرآن کریم می فرماید: شرور و خیرها نیز از آزمایش های الاهی محسوب می شوند.[۳۴] پس حتی خوبی ها می توانند عاملی برای امتحان باشند؛ مثلاً به کسی مال و ثروت و یا مسئولیتی که موجب افزایش آبرو و عزت است می رسد، ولی آن شخص نمی تواند به خوبی از چنین موقعیتی استفاده کند و شیطان او را گمراه می کند.

۳٫ فراوانی نعمت:

امتحانات الاهی همیشه به وسیلۀ حوادث سخت و ناگوار نیست، بلکه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و کامیابی ها آزمایش می کند،[۳۵] چنان که قرآن کریم از قول حضرت سلیمان (ع) می فرماید: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مى‏آورم یا کفران مى‏کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى‏کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنىّ و کریم است!».[۳۶]

گروهی که، غرق در نعمت می شوند و امکانات مادی از هر نظر در اختیارشان قرار می گیرد، آزمایش آنان این است که آیا در چنین شرایطی، قیام به وظیفه شکر نعمت می کنند و به فقرا کمک می کنند یا غرق در غفلت و غرور و خودخواهی و خودبینی می شوند.

۴٫ فرزند:

قرآن کریم می فرماید:  “بدانید: مال‌ها و فرزندان شما مایه امتحان می‌باشند”.[۳۷]

۵٫ ایمان و کفر:

قرآن مجید درباره‌ نگهبانان دوزخ و شماره آنان یادآور می ‌شود که ۱۹ فرشته از آن نگهبانی می کند، آن گاه می ‌افزاید: این گزارش، وسیله امتحان و آزمایش است، آنان که ایمان قوی و نیرومندی به غیب و امور پوشیده از حس دارند، این گزارش را از صمیم دل می ‌پذیرند، ولی گروه دیگر به تکذیب آن می ‌پردازند، چنان که می ‌فرماید: “ما نگهبانان دوزخ را فرشته و تعداد آنان را نوزده نفر قرار ندادیم، جز برای آزمایش افراد کافر”.[۳۸]

۶٫ زیور آلات در زمین:

در جایی از قرآن مجید مجموع آن چه را که در روی زمین قرار دارد، مایه آزمایش دانسته آن جا که می ‌فرمایند:  “ما آن چه که در روی زمین است زیور آن قرار دادیم، تا بیازماییم که کدام یک نیکوکارتر است”.[۳۹]

عذاب به وسیله آزمایش الاهی

موضوع بحث ما در این مقاله آیه ۴۸ سوره بقره است. خداوند متعال در این آیه به یکى از نعمت هاى بزرگى که به قوم بنى اسرائیل ارزانى داشته اشاره مى‏کند و آن نعمت آزادى از چنگال ستمکاران است که از بزرگترین نعمت هاى خدا است:

شما را  از دست فرعونیانی که شما را به شدیدترین وجه آزار مى‏دادند (پسرانتان را سر مى‏بریدند، و زنان شما را براى کنیزى و خدمت، زنده نگه مى‏داشتند) آزاد کرد. و در این ماجرا آزمایش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود” و از آنجا که فعل مضارع معمولاً معناى دوام و استمرار را مى‏بخشد، درمى‏یابیم که بنى اسرائیل به طور مداوم تحت شکنجه فرعونیان بوده‏اند) و با چشم خود مى‏دیدند که پسران بى‏گناهشان را سر مى‏برند، و از سوى دیگر دخترانشان را به کنیزى مى‏بردند، و از این گذشته خودشان نیز دائماً تحت شکنجه بوده و بردگان و خدمتگزاران و کارگران قبطیان و دار و دسته فرعون محسوب مى‏شدند.

مهم این است که قرآن، این جریان را یک آزمایش سخت و عظیم، براى بنى اسرائیل مى‏شمرد (یکى از معانى” بلاء” آزمایش است) و به راستى تحمّل این همه ناملایمات، آزمایش سختى بوده است.[۴۰] اما چرا فرعون به خاطر این اعمالش که وسیله امتحانات الاهی است عذاب می شود؟

برای روشن شدن پاسخ این پرسش باید توجه داشت حوادثی که در جهان اتفاق می افتد دارای ابعاد مختلفی است یک حادثه ممکن است برای فردی عذاب باشد و برای فرد دیگری امتحان و برای سومی موجب ترفیع درجه و مقام در پیشگاه خداوند شود. امام علی(ع) فرمود :”بلاء و حوادثی که اتفاق می افتد وسیله ادب کردن ظالمان و امتحان مؤمنان و بالا رفتن درجات مؤمنان و کرامت اولیاء الاهی است. “[۴۱] از طرف دیگر یکی از سنت های تغییر ناپذیر الاهی امتحان و آزمایش بندگان است. قرآن در زمینه این سنت الاهی می فرماید :” آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان مى‏کنیم).”[۴۲] این امتحان با اسباب و وسائل و حوادث مختلف و متفاوتی انجام می شود. بعضی از اشخاص با فقر و بعضی دیگر با ثروت، بعضی با بیماری و برخی با سلامتی، گروهی با قدرت و جمعی با ضعف و ناتوانی، ملتی با سیل و زلزله و مردمان دیگر با آسایش و راحتی ، بعضی با خیر و بعضی با شر و….مورد امتحان الاهی قرار می گیرند. قرآن در بیان تنوع آزمایش ها می فرماید: “و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش مى‏کنیم و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شوید! “[۴۳] همچنین در جای دیگر در باره نحوه آزمایش  می فرماید” … و این چنین بعضى از آنها را با بعض دیگر آزمودیم‏..”[۴۴] یعنی بعضی از شما را به وسیله بعض دیگر آزمایش می کنیم.

در بعضی از مواقع خداوند ظالمین را وسیله امتحان افراد دیگر قرار می دهد در حالی که خود ظالم توجه ندارد که وسیله امتحان الاهی قرار گرفته است. و این که ظالم وسیله امتحان قرار گرفته است چیزی از زشتی کار او و استحقاق او برای عذاب نمی کاهد؛ زیرا خداوند به او امر نکرده که وسیله آزمایش قرار بگیرد بلکه تکویناً شرایط را به گونه ای مهیا کرده که هرگاه ظالمی با اختیار و اراده خود ظلمی را مرتکب شود، خداوند با همین ظلم او، افراد دیگری را امتحان می کند، اما از جهت دیگر این ظلم از آن جهت که فعل اختیاری این فرد است عقاب دارد و ظالم به خاطر ارتکاب آن عذاب می شود .

همان طوری که در نقطۀ مقابل، در بسیاری از موارد خداوند دین خود را به واسطه ظالمین مورد تأیید قرار داده و یاری می کند. پیامبر اکرم (ص ) فرمود: “خداوند این دین (اسلام) را به وسیله افرادی که هیچ اهلیتی نداشتند یاری می کند”.[۴۵] گرچه گاهی عمل ظالمانه این افراد کافر یا ظالم باعث تأیید و تقویت دین می شود، اما آنان هیچ اجر و پاداشی از انجام این عمل نمی برند.

با این توضیح معنای آیه مورد نظر روشن شد و مشخص گردید این که عمل فرد ظالمی وسیله آزمایش الاهی باشد قبح و بدی کار او را از بین نبرده و چیزی از عذاب او کم نمی کند؛ زیرا خداوند او را به انجام این آزمایش امر نکرده است بلکه فعل ظالمانه او وسیله آزمایش قرار گرفته است.

ضرر و بیماری و امتحان

هر انسان با ایمانی که معتقد به معاد و زندگی دائم اخروی است، سعادت و خوشبختی خود را تنها در این دنیا جستجو نمی نماید، هر چند که داشتن و خواستن آن در این دنیا نیز منعی ندارد و به فرمودۀ امام صادق(ع): ثروت و اولاد برای این دنیا فایده دارد و کارهای نیک برای آخرت ارزشمند است ولی خداوند به ندرت، هر دوی آنها را به اشخاصی هدیه می نماید.[۴۶]

و نیز به فرمودۀ ایشان، دنیا همانند زندانی برای مؤمن است و آیا می توان انتظار داشت که در زندان، به انسان خوش بگذرد[۴۷]، و حتی به فرمودۀ امام حسن مجتبی(ع)، افراد با ایمانی که به ظاهر ثروتمند بوده و در تنعم به سر می برند، با در نظر گرفتن وعده های خداوند در زندگی آخرت و مقایسۀ آن با ثروت محدود و از بین رفتنی دنیا، گویا خود را در زندان مشاهده می نمایند.[۴۸] بر این اساس باید در مرحلۀ اول، به اندیشۀ آخرت خود بوده و در مرحلۀ بعد، از خداوند بخواهیم که زندگی این دنیا را نیز برایمان آسانتر سازد. در عین حال باید این تصور را از خود دور نماییم که اگر خداوند به شخصی امکانات مالی بهتری داده و او را از دشواری هایی همانند بیماری و آوارگی و غیره دور داشته، پس خداوند او را بیشتر دوست دارد، بلکه باید به این یقین برسیم که خداوند بهتر از دیگران، خوبی بندۀ مؤمن خود را خواسته و هر تصمیمی که برای او گرفته، در آن خیری نهفته است.

امام صادق(ع) می فرمایند: من از بندۀ مؤمن در عجبم، زیرا خداوند هر چیزی که برای او مقدر نماید، سرانجامش برای این بنده خیر است، اگر مقدر شود که او را با قیچی تکه تکه نمایند، برای او خوب است و اگر مقدر شود که شرق و غرب عالم از آن او باشد، باز هم  به نفع او تمام می شود[۴۹]! و این تفاوت ها را حتی در میان پیامبران نیز مشاهده می نماییم به گونه ای که پیامبری همانند سلیمان (ع) برسرزمین پهناوری حکمرانی می نموده و جن و انس و پرندگان در خدمت او بودند[۵۰] و بادها در اختیارش قرار گرفته و او را به هر مکانی که خواسته بود می بردند[۵۱]، و از طرف دیگر، پیامبری همانند ایوب (ع) در دشواری ها و گرفتاری های فراوانی قرار داشت[۵۲]، و این نمی تواند دلیل باشد بر این که خداوند سلیمان (ع) را بر ایوب (ع) ترجیح داده، بلکه دلیل آن است که هر یک از بندگان به گونه ای مورد آزمایش قرار می گیرند. با دانستن این مسئله و این که جایگاه ویژه ای برای بندگان نزد خداوند وجود دارد که به جز با از دست دادن اموال و یا رسیدن آسیب جسمی به شخص، نمی توان به آن جایگاه رسید[۵۳] و یا این که دشواری های زندگی هرچه بیشتر باشد پاداش خداوند در مقابل آن نیز بیشتر خواهد بود، و خدا زمانی که بنده ای را دوست می دارد، او را به دشواری های بزرگ مبتلا می سازد[۵۴]، تحمل دشواری ها برایمان آسانتر خواهد گردید.

اما تمام آن چه بیان گردید، دلیل نمی شود که تنها به گوشه ای خزیده و دشواری ها را تحمل نموده و از خدا در بهبودی وضعیت زندگانی دنیوی خود کمک نخواهیم، بلکه تحمل دشواری ها پاداشی داشته، و دعا برای برطرف شدن آنها نیز پاداش مضاعفی را به دنبال خواهد داشت .بر این اساس، از امامان بزرگوار ما؛ در مورد راه های برطرف شدن گرفتاری ها توصیه هایی وجود داشته که آنها را عرضه داشته و آرزومندیم که علاوه بر پاداش اخروی، مشکلات دنیوی ما نیز کاهش یابد:

۱٫ صدقه دادن حتی به مقدار بسیار اندک، می تواند موجب جلب رحمت خداوند گردد. امام صادق(ع)می فرماید: بیماران خود را با صدقه درمان نمایید و با دعای خود بلایا را دور گردانید و رزق و روزی خود را نیز با صدقه دادن از خداوند درخواست نمایید.[۵۵] به عبارتی، صدقه نوعی تجارت با خدا به شمار می آید. در این زمینه، امام صادق(ع)به فرزندشان فرمودند که فلان مقدار صدقه بده و در پاسخ فرزندشان که اظهار داشتند: اگر این مبلغ را به عنوان صدقه پرداخت نماییم، دیگر چیزی برایمان باقی نمی ماند، فرمودند که خدا عوض آن را به ما می دهد چون صدقه کلید روزی است.[۵۶]

۲٫ استغفار نیز از جملۀ راه های برکت در زندگی است. امامان ما استغفار را با استناد به آیات قرآنی[۵۷]، موجب زیادی مال و فرزند و خیر دنیا و آخرت دانسته اند.[۵۸]

۳٫ دعاهای مختلفی نیز در کتب روایی و ادعیه، برای طلب رزق از خدا وجود دارد[۵۹] که همراه با تلاش خود، می شود از این دعاها نیز بهره مند گردید که از جملۀ آن می توان به تداوم ذکر (لا حول و لا قوّه الا بالله) اشاره نمود، که برای برطرف شدن فقر شدید توصیه شده است.[۶۰]

۴٫ نا امید نشدن : یکی از بزرگترین گناهان، ناامیدی از رحمت خداوند است[۶۱]، بر این اساس، هر چند همانند ایوب (ع) به ناداری و مریضی و از بین رفتن مال و فرزند دچار شده و یا همانند یعقوب(ع) سال ها به انتظار بمانیم، نباید از خداوند روی برگردانده و ناامید شویم، چون چه بسا بعد از سختی ها، راحتی ها در پی باشد.[۶۲] البته یقیناً فقر و مرض و سایر مشکلات زندگی، آثاری ناراحت کننده در زندگی انسان برجای می گذارد که طبیعی است و منافاتی نیز با رضایت به قضای الاهی ندارد، چنان چه چشمان یعقوب (ع) بر اثر شدت ناراحتی نابینا گشته بود، ولی هیچ گاه آن بزرگوار از رحمت خدا ناامید نبود.

۵٫ تلاش پیگیر: یکی از شیعیان در مدینه دچار فقر شدیدی گردید و وضعیتش رو به وخامت گذاشت، امام صادق(ع) با مشاهدۀ این وضعیت به او فرمود: برو و جایگاهی در بازار برای خودت انتخاب کن و بساطت را در آن پهن کرده و ظرف آبی کنارت بگذار و همواره در محل کسبت حضور داشته باش!.  وضعیت مالی آن شخص بعد از عمل به دستورات امام(ع) کم کم رو به بهبود نهاد[۶۳] . می دانیم که دستوراتی که امام(ع) به آن شخص فرموده بود، مختص به خود او بود و نباید تصور شود که تمام افراد باید دقیقاً چنین کاری را انجام دهند، اما نکته ای که از دستورات امام برداشت می گردد، این است که با وجود این که از خداوند طلب روزی می نماییم، باید در همان حال جدیت و تلاش نیز نموده و از سستی و تنبلی بپرهیزیم.

۶٫ رعایت تعادل در مخارج زندگی نیز می تواند از راه های برکت در زندگی باشد، چون متأسفانه افرادی مشاهده می گردند که علی رغم درآمد اندکی که دارند، خرج هایی را انجام داده که متناسب با درآمد آنها نبوده و بدون این گونه مخارج نیز می توان به زندگی خود ادامه داد.

در روایتی بیان گردیده که چهار گروه دعایشان مستجاب نخواهد شد که دو گروه از آنها عبارتند از کسانی که در خانۀ خود نشسته و بدون هیچ تلاشی از خدا طلب روزی می نمایند که در عنوان قبل به آن اشاره گردید و گروه دیگری که مالی داشته اند ولی آن را حیف و میل کرده، سپس دوباره از خداوند، طلب رزق می نمایند که خدا به آنها می فرماید: آیا من شما را به تعادل در زندگی دستور نداده بودم؟! در این روایت، حتی اشخاصی را که بدون مدرک، اموال خود را به دیگران قرض می دهند نیز از این دسته افراد شمرده است.[۶۴]

۷٫ نیکوکاری به دیگران، خصوصاً به پدر و مادر؛ چه در زمان زندگی و چه بعد از مرگشان؛ باعث زیادی روزی می گردد.[۶۵]

موارد بسیار دیگری نیز در روایات وجود دارد که از موجبات زیادی روزی برشمرده شده که می توان به همخوانی با مؤذن در اذان[۶۶]،گرفتن ناخن و شارب و شستن سر با خطمی[۶۷]، آراسته و خوشبو بودن و تمیز نگاه داشتن محل زندگی[۶۸]، رفتار خوب با همسایگان[۶۹]، زیارت مرقد امام حسین(ع) [۷۰] و …[۷۱] اشاره نمود.

آزمایش مؤمنان

گاهی به ذهن مان خطور می کند چرا در برخی از موارد دعاهای مؤمنان مستجاب نمی شود؛ مثلا این که چرا در باره بچه دار شدن برخی از مؤمنان دعا می کنیم اما آنان بچه دار نمی شوند، پس به این نتیجه می رسیم که دعای غیر مؤمنان بیشتر مستجاب می شود.

اما در این رابطه باید گفت:

همۀ افراد در این دنیا به همۀ آرزوها و خواسته های خود نمی رسند، این مطلب ربطی به مسلمان بودن یا مؤمن بودن ندارد. مسلماً در بین مسلمانان و مؤمنان عدۀ زیادی وجود دارند که از نعمت فرزند بر خوردارند، عدۀ زیادی از آنان دارای نعمت های مادی و معنوی زیادی هستند، پس چرا مردم را به دیدن این گونه نمونه ها راهنمایی نکنیم؟ حضرت یعقوب دارای پسران زیادی بود و حضرت سلیمان دارای سلطنت و حکمرانی گسترده ای بود به طوری که بر جنیان نیز فرمانروایی می کرد.

بله! در میان مؤمنان عده ای هستند که به عنوان مثال از نعمت فرزند محروم هستند و برخی از داشتن پسر محروم هستند، وجود مبارک پیامبر گرامی اسلامی (ص) با این که برترین وجود خلقت است، اما هرگز پسری نداشت که وارث پدر باشد.[۷۲] امام حسین (ع) با این که امام معصوم بود و در نزد خداوند بسیار محترم، اما به ظاهر در جنگ با یزید، شکست خورد و زنان و فرزندانش مبتلا به آن همه مصائب و بلا گشتند.

خداوند در قرآن می فرماید: “و قطعاً شما را به چیزى از [قبیلِ‏] ترس و گرسنگى، و کاهشى در اموال و جان ها و محصولات مى‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را”.[۷۳]

همۀ انسان ها آزمایش می شوند، پس چه خوب است به این گونه امور که برای مؤمنان اتفاق می افتد به چشم آزمایش نگاه شود که باید در مقابل آن صبر پیشه کرد.

باید به این که مصلحت خداوند در حقیقت به مصلحت و منفعت ما است، اعتقاد داشته باشیم، باید به غیب ایمان داشته باشیم، خداوند در وصف مؤمنان می فرماید: “(پرهیزکاران) کسانى هستند که به غیب [آنچه از حس پوشیده و پنهان است‏] ایمان مى‏آورند و نماز را برپا مى‏دارند و از تمام نعمت ها و مواهبى که به آنان روزى داده‏ایم، انفاق مى‏کنند”.[۷۴]

نمایه های مربوط:

سؤال ۴۱۵۷ (سایت اسلام کوئست: ۴۶۸۲) (راه های آزمایش انسان از دیدگاه قرآن).

سؤال ۲۶۴۶ (سایت اسلام کوئست: ۲۷۷۲) (منافات نداشتن دعا با خواست خداوند).


.[۱]ملک، ۲٫

[۲]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۲۷، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و یکم، ۱۳۶۵ شمسی.

[۳]. بقره، ۱۲۴٫ “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ”.

[۴]. جمعه، ۵: “خداوند گروه ظالمین را هدایت نمى‏کند”. بنابر این امتحان الاهى براى تحقق فعلیت‏هاى انسان لازم است نه براى علم خدا به سرنوشت انسان.

[۵]. صف، ۵: “خداوند گروه فاسقین را هدایت نمى‏کند”.

[۶]. دهر، ۳، ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به انسان نمودیم (و براى اتمام حجت براى آنها رسول فرستادیم) حال خواهد هدایت پذیرد و شکر این نعمت گوید و خواهد ضلالت پذبرد نعمت را کفران کند.

[۷]. فصلت، ۱۷، و اما قوم ثمود را نیز (رسول فرستادیم و) هدایت کردیم.

[۸]. طه، ۵۰، خدایى که همۀ موجودات عالم را نعمت وجود بخشید و سپس به راه کمالش هدایت فرمود.

[۹]. اعلى، ۳، آن خدایى که عالم را خلق کرد و همه را به حد کمال خود رسانید، آن خدایى که هر چیز را قدر و اندازه‏اى داد و به راه کمالش هدایت نمود.

[۱۰]. کهف، ۷: “ما آنچه در روى زمین است براى زمین زینتى فریبنده قرار دادیم تا مردم را بیازماییم که کدامیک از حیث عمل بهترند”؛ براى تحقیق و آشنایى بیشتر به آیات ذیل مراجعه شود: دهر، ۲؛ انبیا، ۳۵؛ آل عمران، ۱۵۴؛ فجر، ۶؛ تغابن، ۱۵؛ محمد، ۴؛ اعراف، ۱۶۳؛ انفال، ۱۷؛ عنکبوت، ۳؛ بقره، ۱۲۴؛ صافات، ۱۰۶؛ طه، ۴۰؛ انعام، ۱۶۵؛ احزاب، ۱۱؛ ملک، ۲٫

[۱۱]. ر.ک: المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۰، ج ۹، ص ۱۲۴، ج ۴، ص ۳۶ – ۳۰؛ ترجمه المیزان، ج ۴، ص ۵۵ – ۴۶؛ تفسیر موضوعى قرآن، جوادى آملى، ج ۴، ص ۲۸۴ – ۲۶۷؛ میزان الحکمه، ج ۹، ص ۷۰٫

[۱۲]. طه، ۱۳۲٫

[۱۳]. انبیا، ۱۰۵٫

[۱۴]. “فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال”، نهج البلاغه، قصار الحکم ۲۱۷٫

[۱۵]. “یفتنون کما یفتن الذهب ثم قال یخلصون کما یخلص الذهب”، اصول کافى، ترجمه سید جواد مصطفوى، ج ۲، ص ۱۹۶٫

[۱۶]. اقرب الموارد، ج ۲، ص ۹۰۱ و ۹۰۲ – مفردات راغب، ص ۳۷۱٫

[۱۷]. نهج البلاغه، قصار الحکم، ۹۳٫

[۱۸]. ر.ک: جوادى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن، ج ۴، ص ۲۸۶ – ۲۶۷٫

[۱۹]. اعراف، ۹۴؛ روم، ۴۱؛ سجده، ۲۱؛ اعراف، ۳۰ و ۱۶۸؛ توبه، ۱۲۶٫

[۲۰]. ر.ک: پیام قرآن، ج ۴، ص ۴۷۵ – ۴۷۰٫

[۲۱]. “انّ اللَّه یبتلى عباده عندالاعمال السّیئه بنقص الثمرات … لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکّر متذکّر”. نهج البلاغه، خطبه، ۱۴۳٫

[۲۲]. بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۳۵، ح ۵۴٫

[۲۳] ر. ک. نمایه: معناى ولایت، سؤال ۱۲۸ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۶۸).

[۲۴] محمد، ۳۱؛ انبیا، ۳۵؛ بقره، ۱۵۵ و … .

[۲۵] اعراف، ۶۸ ، ۹۴ – ۹۰٫

[۲۶] مؤمنون، ۵۳ – ۵۶؛ اعراف، ۱۸۲ و ۱۸۳٫

[۲۷] فصلت، ۵۰ ، ۱۶، ۲۷٫

[۲۸] قیامت، ۱۴- ۱۵٫

[۲۹] انفال، ۲۶؛ عنکبوت، ۶۹؛ بقره، ۲۸۲٫

[۳۰] . عنکبوت، ۳ و ۲٫

[۳۱] . عنکبوت، ۲٫

[۳۲] . بقره، ۱۵۵٫

[۳۳] اقتباس از نمایه شماره ۲۰۵۶ (سایت اسلام کوئست: ۲۴۱۸).

[۳۴] . انبیاء، ۳۵٫

[۳۵] . تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۳۳٫

[۳۶] . نمل، ۴۰٫

[۳۷] . انفال، ۲۸٫

[۳۸] . مدثر،۳۱٫

[۳۹] . کهف، ۷٫

[۴۰]. مکارم شیرازى ناصر ‏تفسیر نمونه، ج‏۱، ص ۲۴۸و ۴۲۹(با اندکی تصرف)، نشر دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، ۱۳۷۴ ش‏.

.[۴۱] محدث نوری، مستدرک‏الوسائل، ج ۲، ص ۴۳۸، ۲۴۰۰- ۲۳- جَامِعُ الْأَخْبَارِ، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَهٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ کَرَامَهٌ ،انتشارات آل البیت ،قم ۱۴۰۸ه-ق

[۴۲] .عنکبوت،۲و۳:” أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْکُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ(۲)وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم‏”

[۴۳] .انبیاء، ۳۵:” وَ نَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَ الخَْیرِْ فِتْنَهً  وَ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ ”

[۴۴] .انعام،۵۳:” :”وَ کَذَالِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ…”

[۴۵] .کلینی ،محمد بن یعقوب، الکافی ج : ۵ ص : ۱۹:”… إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَنْصُرُ هَذَا الدِّینَ بِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ …” نشر دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، ۱۳۶۵ ه-ش. ‏

[۴۶]. مجلسی ، محمد باقر ، بحار الانوار، ج ۶۷ ، ص ۲۲۵، مؤسسه الوفاء، بیروت ، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۴۷]. همان، ج ۶۵ ، ص ۲۲۱، ح ۱۱٫

[۴۸]. همان، ج ۴۳ ، ص ۳۴۶٫

[۴۹]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۳ ، ص ۲۵۰، ح ۳۵۴۴، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹هـ ق.

[۵۰].  نمل، ۱۷٫

[۵۱].  سبأ، ۱۲٫

[۵۲].  انبیاء، ۸۳٫

[۵۳]. وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۶۲، ح ۳۵۸۷٫

[۵۴]. همان، ج ۳، ص ۲۵۲، ح ۳۵۵۳٫

[۵۵].  همان، ج ۹، ص ۳۷۵، ح ۱۲۲۷۶٫

[۵۶].  همان، ج ۹، ص ۳۶۹، ح ۱۲۲۶۰٫

[۵۷]. نوح ، ۱۰ و ۱۱٫

[۵۸]. بحار الانوار، ج ۸۸ ، ص ۳۳۶، روایت ۲۰ ، ج ۹۲ ، ص ۲۹۳ و … .

[۵۹]. به عنوان نمونه، بحار الانوار، ج ۹۲، ص ۲۹۳، باب ۱۱ (دعاهای رزق و روزی).

[۶۰]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۱۸، ح ۹۱۵۹٫

[۶۱]. یوسف، ۸۷٫

[۶۲]. انشراح، ۵-۶٫

[۶۳]. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۵۶، ح ۲۱۹۶۶٫

[۶۴]. همان، ج ۷، ص ۱۲۴، ح ۸۹۰۸٫

[۶۵]. همان، ج ۱۸، ص ۳۷۱، ح ۲۳۸۷۴٫

[۶۶]. همان، ج ۱، ص ۳۱۴، ح ۸۲۸٫

[۶۷]. همان، ج ۲، ص ۶۰، ح ۱۴۸۰٫

[۶۸]. همان، ج ۵، ص ۷، ح ۵۷۴۶٫

[۶۹]. همان، ج ۱۲، ص ۱۲۳، ح ۱۵۸۳۱٫

[۷۰]. همان، ج ۱۴، ص ۴۱۳، ح ۱۹۴۸۳٫

[۷۱]. همان، ج ۱۵، ص ۳۴۷، ح ۲۰۷۰۴٫

[۷۲]. اشاره به آیات ۵ و ۶ سورۀ مریم که زکریا (ع) می فرماید: ” و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازا است، پس از جانب خود ولىّ [و جانشینى‏] به من ببخش، که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد، و او را – اى پروردگار من- پسندیده گردان.

[۷۳]. بقره، ۱۵۵٫

[۷۴]. بقره،۳٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


1 + 5 =