دایره المعارف اسلام پدیا » امامت مسیر شناخت توحید
منوی اصلی

امامت مسیر شناخت توحید

تاریخ: ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در باب: امامت

ابتدا برای روشن شدن اهمیت و نقش مهم امامت در شناخت توحید به روایتی در این زمینه می پردازیم:

امام رضا(ع) در حدیث سلسله الذهب می فرمایند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ من عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَهُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛ کلمۀ «لا اله الا الله» قلعۀ من است، پس هر که در آن قلعه وارد شود، از عذاب من در امان است، و چون کجاوه به راه افتاد، حضرت با صداى بلند فرمود: به شروط کلمۀ «لا اله الا الله»، و من از شروط آن هستم‏».[۱]

معنای این روایت آن است که وصول به مقام توحید که از آن به «لا اله الا الله» تعبیر ‌‏شده، انسان را در عصمت و مصونیت وارد می‌کند، و وصول به این مقام بدون عبور از ولایت که معناى مرآتى خدا است، ممکن نیست.

برای درک عمیق این مطلب لازم است نکاتی به دقت مورد مطالعه قرار گیرد:

۱٫ اگر چه برای واژۀ ولایت معانی متعددی ذکر شده است، امّا دقت در این معانی، ما را به این نتیجه خواهد رساند که همۀ آنها به یک معنا بر می گردند. این معنا عبارت است از این که دو چیز و یا بیشتر، به گونه ای باشند که بین آنها هیچ گونه حجاب، مانع، فاصله و جدایى نباشد. به عبارت دیگر؛ به مقام یگانگى بین بنده و پروردگار، حبیب و محبوب، عاشق و معشوق که جدائى در آن نیست، ولایت گفته می شود. پس اگر گفته شد: ولایت از آنِ خدا است‏، معیتِ ‏خداوند با همۀ موجودات مراد است. و اگر گفته شد: انسانی به مقام ولایت رسیده، به این معنا است که در مراحل سیر و سلوک و شهود الاهی، به مرحله اى رسیده که هیچ یک از حجب نفسانیه، بین او و حضرت حق حایل نیست و به مقام بندگى محضۀ خداوند، نایل آمده است. دقیقاً به جهتِ همین نزدیکی و قرابت و وحدت است که به هر یک از مالک و مملوک، و دو نفری که پیمان بسته اند، و حبیب و محب، و همسایه و…، ولی گفته می شود. با این توضیح روشن شد که از لوازم ولایت، مالکیت و سلطنت در تدبیر، تکفل و سرپرستی در امور و وساطت در فیض است.[۲]

۲٫ لازمۀ وجود هر موجودى، وجود ولایت است؛ زیرا موجودات، نسبت به ذات مقدّس حضرت حقّ، ربط محض هستند. پس ولایت در همۀ موجودات وجود دارد، اما به حسب سعه و ضیق موجودات، آثار ولایت در آنها متفاوت است؛ یعنی آنانی که از سعه وجودی بیشتری برخوردارند، از ولایت بیشتری نیز بهره می‌برند. پس هر موجودی البته به حسب سعه و ضیقِ هویتِ وجودیِ خود، مَظهَر این اسم است؛ از این رو، «اوَّلُ ما خَلَق الله»؛ اولین مخلوق، که حجاب اقرب و نزدیک ترین موجود از نظر قرب به ساحت اقدس کبریایى است، از ولایت مطلقه، عامه و کلیۀ الاهیه برخوردار است و وجود، روزی، حیات، ممات و… تمام موجودات به افاضۀ او است.

۳٫ از این «اول ما خلق الله» به حقیقت محمدیه تعبیر می شود. این حقیقت، همان حقیقت پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) است.[۳] لذا است که حضرت علی(ع) می فرماید: «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»؛ ما دست پروردۀ پروردگارمان هستیم، و مردم پس از این، دست پروردۀ ما هستند.[۴]

پس استبعادی ندارد که گفته شود: آنان بندگان خدا هستند و مردم بندگان ایشان.[۵] از این جهت است که امام باقر و صادق(ع) فرمودند: «وَلَایَتُنَا وَلَایَهُ اللَّهِ الَّتِی لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»؛ ولایت ما ولایت خداوند است که تمام انبیاء با آن ولایت مبعوث شده اند.[۶] روشن است که مراد از این عبارت وجود جسمانى و تاریخى امامان نیست. پس می توان گفت که مقام ولایت کلّیّۀ ائمّۀ معصومان(ع) با ذات اقدس خداوندى، وحدت و هوهویّت دارد.[۷]

۴٫ روشن است که ولایت کلیه، در خداوند ذاتی است و در غیر او عَرَضی؛ یعنی «اول ما خلق الله» در عین آن که از همۀ موجودات عالم، پرورنده تر، و قادرتر است، باز از خود چیزی را ندارد و تنها آیینه است، آیینۀ تمام نمایی که ذات و صفات جمال و جلال حق تعالی را نشان می دهد.

۵٫ همان گونه که بیان شد آدمی در طریق کمال و قوس صعود، می تواند موانع پیش رو را به کناری نهد و از جمیع انیات و تعینات و تعلقات مادی و حتی معنوی،[۸] جدا و ذوب در حضرت احدیت شود و به مقام فنا دست ‌یابد. در چنین حالتی خویشتن را فراموش نموده محو جمال معشوق گشته و به هر چه که می نگرد فقط او را ببیند و بس، و تا آن جا پیش ‌رود که دوئیت را برداشته و به مقام هوهویت برسد و آیینۀ تمام نمای حق تعالی شود.[۹]

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار                 که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

سید حیدر آملی (ره) با اشاره به این نکته که این مقام با فنا قابل دست یابی است، این سخن أمیر المؤمنین(ع) : «أنا وجه الله، و أنا جنب الله، و أنا ید الله، و أنا آیه الله. أنا الاوّل، أنا الآخر، أنا الظاهر، أنا الباطن» را ناظر به همین مقام می‌داند.[۱۰] و این یعنی تجلی کامل خداوند در مظهری (محل ظهور و بروز) کامل و دست یابی به ولایت کلیۀ الاهیه از سوی اهل بیت(ع).

۶٫ این هوهویت یعنی عینیت توحید و ولایت. به عبارت دیگر، توحید همان معناى مرآتى و آیتى حجاب اقرب است و ورود به چنین عالمی، مشروط به عبور از ولایت است؛ یعنی کسى در ناحیۀ صعود به معرفت و قرب ذات اقدس حق تعالی نمی ‏رسد، مگر از این آیینه و آیتِ ‏بزرگ؛ زیرا نور و تشعشع این خورشید، دیدۀ هر بیننده را کور می کند و نمی توان بدون آیینه و حجاب، جمالش را مشاهده کرد.[۱۱] پس توحید عین ولایت و ولایت عین توحید است و این دو از هم دیگر جدایی ندارند.[۱۲]

امام خمینی(ره) در بارۀ سرّ نوشتن کلمات «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی امیرالمؤمنین» بر همۀ موجودات از عرش اعلا تا منتهای ارضین می گوید: شیخ عارف شاه آبادی (ره) می فرمود: شهادت به ولایت در شهادت به رسالت نهفته است؛ زیرا که ولایت، باطن رسالت است و نویسنده گوید که در شهادت به الوهیت شهادتین منطوی است جمعاً و در شهادت به رسالت آن دو شهادت نیز منطوی است، چنان چه در شهادت به ولایت آن دو شهادت دیگر منطوی است.[۱۳]

همو در جایی دیگر می فرماید: موجودات به واسطۀ انسان رجوع به حق کنند، بلکه مرجع و معاد آنها به انسان است… و این که در آیۀ شریفه، حق مى فرماید: «انَّ الَینا ایابَهُمْ ثُمَّ انَّ عَلَینا حِسابَهُم»[۱۴] و در زیارت جامعه مى فرماید: «و ایاب الخلق إلیکم و حسابهم علیکم‏»، سرّى از اسرار توحید، و اشاره به آن است که رجوع به انسان کامل رجوع إلى اللّه است؛ زیرا که انسان کامل فانى مطلق و باقى به بقاء اللّه است و از خود تعین و انّیت و انانیتى ندارد، بلکه خود از اسمای حسناى و اسم اعظم است.[۱۵]

بر اهل دقت پوشیده نیست که معنای این سخنان، انکار مخلوق یا انسان بودن اهل‌بیت(ع) نیست، و نیز در صدد بیان این عقیدۀ باطل نیستیم که خداوند در آنها حلول کرده است،[۱۶] بلکه ما اگرچه آنان را مخلوقی مانند سایر مخلوقات می دانیم، اما معتقدیم که خودیت از آنان رخت بربسته بود و به بالاترین مرحلۀ فنا و مقام ولایت نایل آمدند.[۱۷] روشن است که به هر مقدار خودیت مستهلک شود، خدا حضور می یابد و انسان به همان میزان آیینۀ تمام نمای حق تعالی خواهد شد. با توضیحاتی که ارائه کردیم روشن شد که ولایت و توحید وحدت دارند و با عشق به ولایت است که می توان به توحید رسید. لذا ما بر این باوریم که برای درک و شناخت هریک از صفات الاهی راهی جز شناخت و ارتباط با معصومان(ع) وجود ندارد؛ مثلاً برای شناخت این نکته که آیا خداوند نسبت به کاری که انجام می دهیم رضایت دارد یا نه، راهی نداریم جز این که رضایت یا عدم رضایت اهل‌بیت(ع) را به دست آوریم.[۱۸]



[۱]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۷؛ همو، معانی‌الاخبار، ص۳۷۰ و۳۷۱؛ همو، التوحید، ص۲۴و۲۵؛ شیخ طوسی، امالی، ج۲، ص۲۰۱٫

[۲]. نک: حسینی طهرانی، سید محمد حسین، امام شناسی، ج ۵، ص۱۰-۳۳٫

[۳]. بر این اساس رسول خدا(ص) فرمود: «أول ما خلق الله نوری» که نوع انسانى بلکه جمیع مخلوقات از این نور (که عقل اول است و روح محمدى است و نفس واحده است و آدم نشئه اولِ دار وجود است) آفریده شدند، و نیز فرمود: «کنت نبیّا و آدم بین الماء و الطین» (وقتى آدم بین آب و گل بود من پیغمبر بودم)؛ یعنى عقل اول که روح محمدیه است و او را در همۀ عوالم مظهر است و هر موجودى از او فیض مى گیرد. پس آدم از عقل اول یعنى از حقیقت محمدیه فیض وجود گرفت. در این باره، نک: قیصرى، محمد داوود، شرح فصوص الحکم، به کوشش: سید جلال الدین آشتیانى، پیشگفتار، ص ۵۵-۵۷؛ حسن زادۀ آملی، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص۶۴و ۶۵٫

[۴]. نهج البلاغه‏، نامه ۲۸، ص‌۳۸۶٫

[۵]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص۱۹۴٫

[۶]. کلینی، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج۱، ص ۴۳۷؛ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص ۷۵٫

[۷]. ملاقات مرحوم علامه حسینی طهرانی و هاشم حداد با مرحومه بانو اصفهانی و پرسش از مقام هوهویت، خواندنی است که خواننده محترم را به: حسینی طهرانی، سید محمد حسین، روح مجرّد، ص ۲۹۴، ارجاع می دهیم.

[۸]. برای آگاهی از حجب ظلمانی و نورانی، نک: پاسخ شمارۀ: نمایه: حجاب های نورانی، سؤال ۴۷۶۷ (سایت اسلام کوئست: ۵۰۱۳).

[۹]. برای آگاهی بیشتر از این مقام، نک: المقدمات من‏ نص ‏النصوص، ص۴۶٫

[۱۰]. نک: جامع الأسرار و منبع الانوار، ص۳۶۴- ۳۶۷ و ۳۸۰٫

[۱۱]. نک: شیخ محمود شبسترى در گلشن‌ راز، ص ‌۱۲-۱۴٫

[۱۲]. در این باره، نک: نورى، على، التعلیقات على مفاتیح الغیب، ص ۷۴۲؛ قمشه اى، آقا محمدرضا، مجموعه آثار حکیم ‏صهبا، ص۱۱۱-۱۵۰؛ حسینی طهرانی، سید محمد حسین، امام شناسی، ج ۵، ص ۱۲۵-۱۴٫

[۱۳]. نک: امام خمینى، آداب الصلوه، ص ۱۴۱٫

[۱۴]. غاشیه، ۲۵

[۱۵]. امام خمینى، آداب الصلاه، ص۲۶۳؛ برای آگاهی بیشتر، نک: میرداماد، قبسات، ص ۳۹۷٫

[۱۶]. گفتنی است که غلات، پیامبر(ص) و ائمه(ع) را خدا می دانستند با این توجیه که: ذات خداوند در بدن جسمانی پیغمبر و یا امام حلول می‌کند و با آنان متحد می‌شود و در این حال، طبیعت آدمی به شکل طبیعت الاهی در می آید؛ نک: مشکور، جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۴۵٫

اما آن چه ما بدان اشاره کردیم بحث تجلی است و فرق بین تجلی و بین حلول و اتحاد، در آن است که «اتحاد» عبارت است از: یک چیز شدن دو چیز و «حلول» یعنی وارد شدن چیزی در چیز دیگر. پس تحقق دو عنوان فوق، فرع بر تحقق دو امر در ابتدا است، اما تجلی، مبتنی بر وحدت شخصی وجود و انحصار آن در وجود حق تعالی است که به ربط محض، آیت و نمود بودن ماسوی الله، معتقد است. براین اساس؛ اساساً زمینه ای برای حلول یا اتحاد، وجود ندارد. برای آگاهی بیشتر، نک: رحیمیان، سعید، تجلی و ظهور در عرفان نظری، ص۴۶ و۴۷٫

صدر المتألهین در این مورد چنین می گوید: برخی از جهله پنداشته اند که ذات احدیتی که در زبان عرفا به مقام احدیت و غیبت احدیت متصف شده، تحقق بالفعل و مجرد از مظاهر و مجالی ندارد، بلکه آن چه متحقق است، عالم صورت و قوای روحانی و حس آن است و حق تعالی نیز همان مظاهر است و به عبارتی، مجموع عالم و حقیقت انسان کبیر است. این قول کفر فضاحت باری است و نسبت دادن این قول به بزرگان از صوفیه افترای صرف است. ملاصدرا شیرازی، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، ج ۲، ص ۳۴۱٫

[۱۷]. حضرت علی(ع) در بیان خصوصیات اهل‌بیت می فرماید: «وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایَه»؛ ویژگی های ولایت از آن آل محمد است. نهج البلاغه، خطبۀ۲؛ برای آگاهی بیشتر از مقام ولایت اهل بیت(ع)، نک: ترخان، قاسم، نگرشی عرفانی، فلسفی و کلامی به: شخصیت و قیام امام حسین(ع)، ص۱۰۸-۱۴۲، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۸ هـ ش.

[۱۸]. برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، مهر ماه، ۱۴۸-۱۶۱، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۹ هـ ش.

تذکر: در تهیۀ این مقاله از نرم افزارهای مرکز تحقیقات کامپیوتری استفاده شده است. بر این اساس؛ به کتابنامه های این نرم افزارها مراجعه شود.




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 5