دایره المعارف اسلام پدیا » اجتهاد و قیاس
منوی اصلی

اجتهاد و قیاس

تاریخ: ۱۱ تیر ۱۳۹۰ در باب: مضاربه

قیاس از نظر لغت به معنای اندازه گیری، سنجش و برابری است و در اصطلاح علم اصول عبارت است از این که در دو موضوع مشابه، که حکم یکی معلوم و حکم دیگری مجهول است؛ با مقایسه کردن آنها حکم شرعی مجهول مشخص گردد.

به سخن دیگر قیاس آن است که شخصى حکم یکى را بداند و حکم دیگری را نداند، سپس تشبیه کند که این به آن شباهت دارد پس حکمشان ‏باید چنین باشد.[۱]

به موضوعی که حکم آن معلوم است اصل یا “مقیس علیه”، به موضوعی که حکم آن مجهول است فرع، یا “مقیس” و به سبب حکمی که در هر دو موجود است، جامع یا علّت می گویند.

به این ترتیب ارکان قیاس چهار قسم است: ۱٫ اصل یا مقیس علیه؛ ۲٫ فرع یا مقیس؛ ۳٫ علت یا جامع (جهت مشترکی که بین اصل و فرع است)؛ ۴٫ حکم (چیزی که برای اصل ثابت است و می خواهیم برای فرع هم اثبات کنیم).[۲]

ابو نعیم در حلیه الاولیاء و دیلمی از امام جعفر صادق، از پدرش و او از جدش نقل می کند که رسول الله (ص) فرمود:  اولین کسی که امر دین را با نظر خود قیاس کرد ابلیس بود.[۳] باز می گوید: امام جعفر (صادق) گفت:  کسی که امر دین را با نظر خود قیاس کند، خداوند در روز قیامت او را هم نشین ابلیس قرار خواهد داد.[۴]

از مسلّمات شیعه آن است که قیاس راه درستی برای به دست آوردن احکام شرعی نیست. امام صادق (ع) مى‏فرمود: به راستى عمل کنندگان به قیاس از راه قیاس علم را جستند و قیاس بیشتر آنها را از حقّ دور کرد، به یقین با قیاس، به دین و احکام خدا نمی توان رسید.[۵]

قیاس از آن جهت باطل است که غیر معصوم علم به علیت ندارد و با استفاده از گمان خود استنباط مى‏نماید، مثلاً مى‏گویند شراب حرام است و حرمتش از این جهت نیست که روان است و الّا مى بایست هر مایعى حرام باشد و از جهت رنگش نیست و الّا مى بایست هر چه که این رنگ داشته باشد حرام باشد و هم چنین مزه و سایر صفات، پس روشن شد که علت حرمت، مست کننده بودنش است، پس هر چه مست کننده باشد حرام خواهد بود و هم چنین نجس است و نجاستش از جهت آن صفات نیست پس مى‏باید که از جهت مست کننده بودن باشد.

و وجه بطلانش این است که شاید چند صفت دیگرى در آن باشد که ما ندانیم یا مجموع این صفات، یا آن که از انگور حاصل شده است سبب حرمت یا نجاست باشد، پس قیاس شراب خرما و غیره، بر آن باطل است.[۶]

اما قیاسی دیگر در بین مجتهدین شیعه وجود دارد که آن قیاس منطقی است نه قیاس فقهی.

توضیح این که قیاس بر دو گونه است:

۱٫ قیاس فقهى ۲٫ قیاس منطقى.

این دو قیاس تنها در لفظ مشترک هستند و در معنا تفاوت چشمگیری دارند؛ زیرا قیاس در فقه عبارت است از سرایت دادن حکمى از موضوعى به موضوع دیگر به ملاک مشترک بین این دو، ولى قیاس در منطق عبارت است از استدلال در قالب یکى از اشکال منطقى براى پى بردن از معلوم به مجهول.

می دانیم که استدلال منطقی بر سه گونه است:

۱٫ قیاس ۲٫ استقراء ۳٫ تمثیل‏

استدلال قیاسى عبارت است از قضایا و قوانین کلى صغروى و کبروى، براى به دست آوردن قضایاى جزئى به نام نتایج؛ مثلاً گفته مى‏شود: العالم متغیّر، و کل متغیّر حادث. نتیجه این دو قضیه کلّى؛ قضیۀ جزئى است که مى‏گوییم العالم حادث. دو مقدمه قیاس را صغرى و کبرى و قضیه اى را که حاصل آنها است نتیجه مى گویند.[۷]

نتیجۀ بحث این که: قیاس فقهی با قیاس منطقى متفاوت است؛ زیرا قیاس در باب منطق به معناى برهان، و قیاس فقهی به معناى تشبیه و تمثیل است، بنابر این قیاس فقهى برابر با تمثیل و تشبیه منطقى است. بر این اساس، قیاس تمثیل و تشبیه به علت یقینی نبودن هیچ گاه باعث علم به حکم شرعى نمى‏شود، بلکه در نهایت منجر به ظن و احتمال می گردد که از طرف شارع نیز مورد پذیرش قرار نگرفته است. چنین ظن و گمانی، انسان را بى نیاز از حق نمى کند “إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً”،[۸] بله اگر معلوم شود که وجه تشابه به تصریح همان منابع شرعی، علّت تامه براى ثبوت حکم در اصل و مقیس علیه بوده و نیز وجود آن علّت با همۀ خصوصیات و ویژگی هایش در فرع قطعى باشد در این فرض اگر چه قیاس باعث علم مى‏شود و مى ‏توان حکم را از اصل به فرع سرایت داد، ولى این قیاس، تشبیه و تمثیل به حساب نمى آید، بلکه قیاس برهانى منطقى است.[۹] و به آن قیاس منصوص العله می گویند.

شیعیان، تنها به این نوع از قیاس عمل کرده و دیگر موارد آن را مردود می دانند.

 


[۱]. مجلسى، محمد تقى، لوامع صاحبقرانی، ج ‏۷، ص ۲۷۵، ‏مؤسسه اسماعیلیان، قم‏، چاپ دوم‏، ۱۴۱۴ هـ ق.‏

[۲]. ولایی، عیسی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، نشر نی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴٫

[۳]. شیطان در پاسخ به خداوند که به او فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم (چون) مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏.»

[۴]. رشید رضا، محمد، المنار، ج ۸، ص ۳۳۱٫

[۵]. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۵۹، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏؛ ‏عیسى بن عبد الله قرشى گوید: ابو حنیفه شرفیاب حضور امام صادق (ع) شد، آن حضرت به او گفت: اى ابو حنیفه، به من خبر رسیده که تو قیاس مى ‏کنى. عرض کرد: آرى، فرمود: قیاس مکن که اول کسى که قیاس به کار بست شیطان بود هنگامی که گفت: مرا از آتش آفریدى و او را از گل، و میان آتش و گل قیاس کرد و اگر نور آدم را به نور آتش سنجیده بود برترى میان دو نور و صفاى یکى را بر دیگرى مى فهمید.

[۶]. مجلسى، محمد تقى، لوامع صاحبقرانی، ج‏۱، ص ۵۹۱، مؤسسه إسماعیلیان ‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۴ هـ ق‏.

[۷]. جناتى‏ شاهرودى، محمد ابراهیم، ‏منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامى، ج ۱، ص ۲۶۵ و ۲۶۶٫

[۸]. یونس، ۳۶؛ نجم، ۲۸٫

[۹]. جناتى‏ شاهرودى، محمد ابراهیم، منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامى، ج ۱، ص ۲۶۹ و ۲۷۰٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


5 + 3 =