دایره المعارف اسلام پدیا » یهود
منوی اصلی

یهود

تاریخ: ۰۳ خرداد ۱۳۹۰ در باب: ادیان

صفات و عادات ناپسند یهود در قرآن

قوم بنی اسرائیل و یهود در میان امّت ها و ملّت های دیگر از چنان لجاجت، خباثت، قساوت، غرور، استکبار و … برخوردارند که این خصایص و ویژگی ها در تاریخ، آنان را از دیگر مردمان متمایز کرده است. این خصایص منحصر به فرد آنان سبب شد، تا قرآن کریم اهتمام ویژه ای به بیان تاریخ، اخلاق، و صفات آنان داشته باشد و ویژگی های آنان را به صورت مفصل در قرآن کریم بیان کند. به گونه ای که تاریخ هیچ یک از دیگر ادیان الاهی، این گونه در قرآن توصیف نشده است، از این رو قرآن کریم به مجموعه ای از صفات زشت و ناپسند و عادت های بد یهود اشاره می کند که عبارت اند از:

۱٫ تحریف کتاب آسمانی (تورات)

خدای متعال در قرآن به این صفت اشاره می کند و می فرماید: “بعضى از یهود، سخنان را از جاى خود، تحریف مى‏کنند و (به جاى اینکه بگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم»)، مى‏گویند: «شنیدیم و مخالفت کردیم! و (نیز مى‏گویند:) بشنو! که هرگز نشنوى! و (از روى تمسخر مى‏گویند:) راعنا [ما را تحمیق کن!]» تا با زبان خود، حقایق را بگردانند و در آیین خدا، طعنه زنند. ولى اگر آنها (به جاى این همه لجاجت) مى‏گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تا حقایق را درک کنیم)»، براى آنان بهتر، و با واقعیت سازگارتر بود. ولى خداوند، آنها را بخاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته است از این رو جز عدّه کمى ایمان نمى‏آورند».[۱]

یکی از اعمالی که قوم یهود انجام می دادند، تحریف حقایق و تغییر حقیقت اوامر الاهی بود: “بعضى از یهودان کلمات خدا را به معنا دگرگون مى‏کنند”؛ یعنی قوم یهود آیات و کلمات الاهی را تحریف می کردند. این تحریف گاهی تحریف لفظی و گاهی تحریف معنوی و عملی بود. جملات ادامۀ آیه بیانگر این است که منظور از تحریف در این جا تحریف لفظی و تغییر در عبارت است؛ چراکه خدای متعال می فرماید: “و مى‏گویند: شنیدیم و عصیان مى‏ورزیم”؛ یعنی به جای این که بگویند “شنیدیم و اطاعت کردیم، می گویند: “شنیدیم و سرپیچی کردیم”. این کلام دقیقاً مانند سخن کسی است که با تمسخر می گوید: “از شما دستور از ما نشنیدن”. این عبارت و جملات دیگر در این آیه، بهترین شاهد بر این مطلب است.

قرآن کریم سپس به قسمت دیگری از حرف های دشمنانۀ همراه تحدی این گروه اشاره می کند که از این طریق سلطۀ خود را بر عده ای از مردم عوام و جاهل حفظ می کنند. قوم یهود علاوه بر سلاح تحریف حقایق و خیانت در ابلاغ کتاب های آسمانی که وسیله ای برای نجات این گروه و دارو دستۀ آنها از ظلم و ستم فرعونی بود، به سلاح استهزا و تمسخر که تنها حربۀ مخالفان و دشمنان مغرور است، متوسل می شدند.[۲]

در طول تاریخ، هرگز کسی، قومی لجوج تر و دشمنی سرسخت تر از یهود در مقابل خود ندیده است.[۳] هر سخنی که با انگیزها و مقاصد شوم آنان سازگار نبود آن را تحریف می کردند، حتی اگر تعقل می کردند و علم پیدا می کردند که این سخن از جانب خدا است!

آنان تورات را پیشاپیش تحریف کردند و به جای آیات عدالت و رحمت، امر غصب و تجاوز را جای گزین نمودند.[۴]

۲٫ پیمان شکنی، انکار آیات الاهی، تهمت و کشتن پیامبران

خداوند متعال در دو آیه از قرآن کریم به چهار صفت از صفات قوم یهود؛ یعنی پیمان شکنی، انکار آیات الاهی، تهمت و کشتن پیامبران اشاره کرده و می فرماید: ” پس به سبب پیمان شکستن و کافر شدنشان به آیات خدا و به ناحق کشتن پیامبران و این که گفتند: “دل هاى ما فرو بسته است، خدا بر دل هایشان مهر نهاده است و جز اندکى ایمان نمى‏آورند * و نیز به سبب کفرشان و آن تهمت بزرگ که به مریم زدند”.[۵]

خدای متعال سه مرتبه نسبت کفر را به یهود تکرار کرده است:

۱٫ آن جا که در بیان جحد و انکار یهود نسبت به آیات الاهی و کشتن انبیا به دست آنها بود؛ ۲٫ به مناسبت بیان قول آنها که گفتند: “قلوبنا غلف” (دل هاى ما فرو بسته است)؛ ۳٫ در جایی که از قول آنها منکری را به حضرت مریم نسبت داده بودند؛ منکری را که هیچ کس به جز یهود نگفته است.[۶]

زمانی که خداوند شکار را در روز شنبه بر آنها حرام کرد و از آنها پیمان محکم گرفت، اما آنها به تعالیم الاهی ملتزم نشدند و نه تنها به پیمان خود وفا دار نماندند، بلکه با نقض، تمرّد و سر پیچی از تمام مفاد تعهد، به طغیان و سرکشی خود ادامه دادند. در نتیجه به آیات روشن الاهی که از طریق پیامبران (ع) برای آنها تبیین گشته بود کافر شدند، و بدون کوچک ترین حقی که برای انسان قابل تصور باشد، پیامبران را به شهادت رساندند! پیامبرانی که خداوند آنها را مایۀ رحمت برای جهانیان فرستاد. قوم یهود هر دعوت خیری را به تمسخر گرفتند! و به دعوت کنندگان به سوی خدا گفتند: دل هاى ما فرو بسته است و چیزی از سخن حق در آن راه پیدا نمی کند، اما خداوند این ادعای آنها را رد می کند و می فرماید: قلوب آنها مانند دیگر مردم برای هدایت باز است، منتها آنها خود با افکار تاریکشان قلب هایشان را به روی هدایت الاهی بستند. خداوند نیز به سبب این کار آنها قلوبشان را تاریک نمود. در نتیجه ایمان نمی آورند، مگر تعداد اندکی از آنها؛ چرا که آنها خود قلوبشان را به روی درهای ایمان و معرفت باز نمی گذارند.[۷]

۳٫ ایمان بر اساس خواسته های نفسانی

یکی از خصایص اخلاقی یهود آن است که ایمان نمی آورند، مگر آنچه را که طبق میل و خواستۀ آنها باشد، بدین سبب است که از خواسته های به حق پیامبران – که از سوی پروردگار برای هدایت و سعادت آنها آورده بودند – سرپیچی می کردند، و در مقابل بعضی از پیامبران استکبار می ورزیدند و بعضی از آنها را به شهادت می رساندند.[۸]

خدای متعال در این باره می فرماید: “به تحقیق موسى را کتاب دادیم و از پى او پیامبران فرستادیم. و به عیسى بن مریم دلیل هاى روشن عنایت کردیم و او را به روح القدس تأیید نمودیم. و هر گاه پیامبرى آمد و چیزهایى آورد که مورد پسند نفس شما نبود سرکشى کردید، و گروهى را دروغ گو خواندید و گروهى را کشتید * گفتند: دل هاى ما در حجاب است. نه، خدا آنان را به سبب کفرى که مى ورزند مطرود ساخته و چه اندک ایمان مى‏آورند * و چون ایشان را از جانب خدا کتابى آمد، و او را شناختند، هر چند کتابشان را هم تصدیق کرده بود، و با آن که زان پیش خواستار پیروزى بر کافران بودند، به او ایمان نیاوردند، که لعنت خدا بر کافران باد”.[۹]

۴٫  انکار حق

از جمله ویژگی های قوم یهود و نصارا، این است که هر یک از این دو گروه هر آنچه را که از مسائل حق و حقیقت نزد آنها است انکار می کنند و این صفت بسیار زشت و ناپسند است.[۱۰] پروردگار عالمیان چنین می فرماید: “با آن که کتاب خدا را مى‏خوانند، یهودان گفتند که ترسایان بر حق نیند و ترسایان گفتند که یهودان بر حق نیند. هم چنین آنها که ناآگاهند سخنى چون سخن آنان گویند. خدا در روز قیامت درباره آن چه در آن اختلاف مى‏کنند، میانشان حکم خواهد کرد”.[۱۱]

منظور از جملۀ “لیست علی شیء” در این آیه آن است که قوم یهود و نصارا هیچ جایگاه و منزلتی نزد خداوند ندارند، یا این که دین آنان هیچ ارزشی پیش پروردگار ندارد. در قسمت بعد آیه که می فرماید: “و هم یتلون الکتاب”؛ یعنی خداوند برای هدایت آنان کتاب فرستاد که نزد آنها است؛ کتابی که می توانند از نور معرفتش در این مسائل بهره گیرند، اما متأسفانه در احکام خود از تعصب، لجاجت و عناد پیروی می کنند. سپس در ادامه می فرماید: “همچنین آنها که ناآگاهند سخنى چون سخن آنان گویند”. این آیۀ کریمه سخن این گروه را تشبیه به کلام متعصبان از جاهلان وثنیین کرد.[۱۲]

۵٫ حسادت نسبت به مسلمانان

خدای تعالی در قرآن کریم به این صفت یهود اشاره کرده و می فرماید: “از میان اهل کتاب آنان که کافر شدند، و نیز مشرکان، دوست نمى دارند که از جانب پروردگار به شما خیرى برسد. و حال آنکه خدا هر کس را که بخواهد به بخشایش خویش مخصوص مى‏دارد. خدا صاحب فضلى بزرگ است”.[۱۳]

دور از ذهن و عجیب نیست اگر مشرکان، یهود، نصارا و منافقان، از نزول قرآن بر پیامبر اسلام (ص) خشنود نشدند و از این که خداوند وی را برگزید و کسانی که با او بودند هدایت و برتری بخشید، خوشحال نشدند و استقبال نکردند، بلکه اگر استقبال می کردند عجیب به نظر می آمد!

در تفسیر الکاشف در ذیل این آیه روایتی از امام علی (ع) نقل شده است که منظور از رحمت در آیۀ “و الله یختصّ برحمته من یشاء”، نبوت است.[۱۴]

حسادت به گونه ای در ذات آنان رسوخ پیدا کرده بود که خداوند به پیامبرش امر نموده که به آنان بگوید:[۱۵] “قل موتوا بغیظکم”؛ در عصبانیت خود بمیرید.

آنان (مشرکان، یهود و…) نبوت و رسالت را خیر و خوبی می دانستند و از آن رو که خداوند غیر آنها را برتری داده و به رسالت برگزیده، نزدیک بود که از کینه و عصبانیت منفجر شوند در حالی که ” الله اعلم حیث یجعل رسالته”. رسالت مانند دیگر رحمت ها است که خداوند طبق خواست خود و به هرکسی که خود اراده فرموده عطا می کند، نه بر طبق خواست مردم. ” و الله ذوالفضل العظیم”. ممکن است فضل الاهی نصیب تمام مردم بشود، اگر حسادت نورزند، و اعمال خود را در حال خلوص برای خدا انجام دهند. ممکن است انسان مشرک یا یهودی با یک نظر لطف الاهی مسلمان واقعی شود، و بر بسیاری از مؤمنان پیشی بگیرد؛ چراکه این فرصت برای همه فراهم است و رحمت واسعۀ الاهی شامل همۀ مردم می شود.[۱۶]

۶٫ آرزوی بازگشت و روی گردانی مسلمانان از اسلام

قرآن کریم در این باره می فرماید: “بسیارى از اهل کتاب با آنکه حقیقت بر آنها آشکار شده، از روى حسد، دوست دارند پس از ایمان آوردنتان شما را به کفر بازگردانند. عفو کنید و گذشت کنید، تا خدا فرمانش را بیاورد، که او بر هر کارى تواناست”.[۱۷] همۀ مردم دوست دارند که انسان ها بر دین خود باقی باشند. یکی از فلاسفه در این باره می گوید: مبارک ترین روز نزد من روزی است که شاهد باشم مردم مثل من فکر می کنند. اما قوم یهود تلاش وسیع و گسترده ای می کنند تا میان مسلمانان فتنه ایجاد کنند، تا آنان را به دوران جاهلیت برگردانند. اینان در این کار انگیزه ای جز حسادت ندارند، با علم به این که آنان نیز مانند دیگران می توانند مسلمان شوند، ولی در عین حال به جهت ترس از کسادی بازار و درآمدهایی که از راه های نامشروع دارند، این کار را نمی کردند.

جماعت یهود بعد از جنگ احد از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به دسیسه و نیرنگ می پرداختند. در اخبار و روایات آمده است، بعد از واقعۀ احُد یهودی ها جوانان مسلمان را به خانه های خود دعوت می کردند و با شراب و دختران خود آنها را فریب می دادند،- چنان که امروز نیز چنین می کنند – و در باره قرآن و رسالت پیامبر اسلام (ص) ایجاد شبه می کردند. وقتی که پیامبر اسلام (ص) متوجه این دسیسه و نیرنگ آنان شد، مسلمانان را از شرکت در مجالس لهو و بی بندباری نهی کرد و مجازات شدیدی برای زنا، شراب خواری، قمار بازی و خوردن گوشت خوک قرار داد. از آن پس وقتی که مسلمانان نیز متوجه این ترفند شوم آنان شدند، از رفتن به مجالس آنها خودداری نمودند.

شاید مراد خداوند تبارک و تعالی در جملۀ “من بعد ما تبیّن لهم الحقَّ” این باشد که یهود با علم به این که اسلام دین حق است، و شرک و انکار رسالت پیامبر اسلام (ص) باطل است، اما در عین حال مسلمانان را به کفر و انحراف دعوت می کردند. البته این اختصاص به یهودی ها ندارد، بلکه اکثر مردم این چنین اند که در تلاش اند تا حق را انکار کنند، این نیست، مگر به جهت این که حق با خواسته های نفسانی آنها مخالف است؛ چراکه انسان پیرو احساسات و عواطف خویش است، نه پیرو دین و عقلش.[۱۸] امام علی (ع) می فرماید: “اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع”؛ بیشتر جاهایی که عقل آدمیان بر زمین می افتد به خاطر شمشیرهای طمع است.[۱۹]

۷٫ اصرار بر انکار نبوت پیامبر اسلام (ص)

از دیگر صفات قوم یهود دشمنی آنها با مسلمانان و انکار نبوت پیامبر اسلام است، با علم به این که رسالت آن حضرت با صفات و ویژگی ها، در کتاب آسمانی آنها آمده و به آنها بشارت داده شده است، ولی آنها همچنان بر این انکار خود پا فشاری می کردند: ” آنان که از این رسول، این پیامبر امى که نامش را در تورات و انجیل خود نوشته مى‏یابند، پیروى مى‏کنند …”.[۲۰]

۸٫ سازش کاری در دین

خدای متعال می فرماید: “آیا کسانى را که نصیبى از کتاب داده شده‏اند ندیده اى که به جبت و طاغوت ایمان مى‏آورند و در باره کافران مى‏گویند که راه اینان از راه مؤمنان به هدایت نزدیک‏تر است * اینان آن کسانیند که خدا لعنتشان کرده است و هر کس را که خدا لعنت کند براى او هیچ یاورى نیابى.[۲۱]

اولین آیه از این دو آیه، یکی دیگر از خصوصیات ناپسند یهود را بیان می کند، و آن این که قوم یهود برای رسیدن به اهداف خود، هر قوم و ملتی را به سازش کاری در دین دعوت می کردند، تا جایی که برای قانع کردن و راضی نمودن مشرکان برای تعظیم و سجده در برابر بت ها، عقیدۀ مشرکان را با همۀ خرافات و بدی هایش، بر دین اسلام ترجیح می دادند، با آن که یهود اهل کتاب بودند و همۀ آنچه را که در باره عظمت اسلام و صفات پیامبرش در کتاب های خود خوانده بودند، می دانستند که مشترکات بین ما و آنها به مراتب بیشتر از مشترکات آنها با یهود است، ولی در عین حال همۀ اینها را نادیده می گرفتند و برای دشمنی و ضربه زدن به اسلام مشرکان را بر مسلمانان ترجیح می دادند.[۲۲]

اینها برخی از خصایص و صفات بارز قوم یهود بود که در این جا به صورت خلاصه و از باب نمونه بیان شد، البته این قوم دارای صفات فراوانی است که قرآن کریم آنها را بیان کرده است. نفاق، غرور، قساوت قلب، تکبر و استکبار، اهانت نسبت به مقام ربوبی، نسبت سحر به حضرت سلیمان، استهزا و تمسخر پیامبر خود و …، از دیگر ویژگی های قوم یهود است.

برخی از عقاید باطل یهود

در باره اعتقادات باطل و فاسد یهود آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که ما در این جا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:

۱٫ اعتقاد به این که عزیر فرزند خدا است.

خدای متعال در این باره می فرماید: “یهود گفتند که عزیر پسر خداست، و نصارى گفتند که عیسى پسر خداست. این سخن که مى‏گویند همانند گفتار کسانى است که پیش از این کافر بودند. خدا بکشدشان. چگونه از حق منحرفشان مى‏کنند”؟.[۲۳]

۲٫ قوم یهود معتقد بود که عذاب نمی شوند مگر مدت بسیار کمی: “و گفتند: آتش جز چند روزى ما را نسوزاند. بگو: آیا با خدا چنین پیمانى بسته اید، تا او خلاف پیمان خود نکند؟ یا آن که از روى نادانى چنین نسبتى به خدا مى‏دهید * و این بدان سبب بود که مى‏گفتند: جز چند روزى آتش دوزخ به ما نرسد. و این دروغ که بر خود بسته بودند در دین خود فریبشان داد”.[۲۴]

۳٫ آنان ادعا می کردند که فرزندان خدا هستند: “یهودیان و مسیحیان گفتند که ما فرزندان و دوستان خدا هستیم. بگو: پس چرا شما را به پاداش گناهانتان عذاب مى‏کند؟ بلکه شما انسان هایى از جمله آفریدگان هستید. هر کس را که بخواهد مى‏آمرزد و هر کس را که بخواهد عذاب مى‏کند و برای خداست فرمانروایى آسمان ها و زمین و آن چه در میان آنهاست و بازگشت همه به اوست”.[۲۵]

۴٫ دست بسته دانستن خدا: “یهود گفتند که دست خدا بسته است. دست هاى خودشان بسته باد. و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دست هاى خدا گشاده است. به هر سان که بخواهد روزى مى‏دهد. و آن چه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود. ما تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکنده‏ایم. هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت. و آنان در روى زمین به فساد مى‏کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد”.[۲۶]

۵٫ یهودی ها معتقدند که خداوند فقیر است: “هر آینه خدا شنید سخن آن کسان را که مى‏گفتند: خدا بینواست و ما توانگریم. گفتارشان را و نیز اینکه پیامبران را به ناحق مى‏کشتند، خواهیم نوشت، و می گوییم: بچشید عذاب آتش سوزان را”.[۲۷]

اینها اطلاعات مختصری بود در باره اعتقادات مردم یهود در قرآن کریم. برای آگاهی بیشتر و شناخت دقیق تر آنان می توانید به تفاسیر قرآن و کتاب های نوشته شده در باره یهود مراجعه کنید.

سوره بنی اسرائیل

سوره هفدهم قرآن “سوره بنی اسرائیل “است که دارای ۱۱۱(صد و یازده) آیه است. این سوره به “سوره اسراء” (به کسر همزه که مصدر باب افعال است) و “سوره سبحان” نیز مشهور است. علت نام گذاری این سوره به “بنی اسرائیل” از آن روست که احوال بنی اسرائیل در این سوره بیان شده و به دلیل آنکه جریان معراج پیامبر گرامی (ص) در آغاز این سوره بازگو شده است به این “سوره اسراء” گویند و چون نخستین کلمه این سوره کلمه “سبحان” است بـه آن “سوره سبحان” نیز گـفـته مى شود.

اعتقاد یهودیان به ظهور منجی در آخر الزمان

با همۀ اختلاف هایی که در میان ملت ها و امت ها در طرز تفکر، آداب و رسوم، عشق ها و علاقه ها، خواست ها و مکتب ها وجود دارد، همۀ آنها به صلح و عدالت علاقه مند بوده و هستند. تقریباً همۀ کسانی که در این زمینه مطالعه دارند، متفق اند که تمام اقوام جهان در انتظار یک رهبر بزرگ به سر می برند که هر کدام او را به نامی می نامند. بنابراین، مسئلۀ ایمان به ظهور یک نجات بخش بزرگ، یک اعتقاد عمومی و قدیمی در میان همۀ ادیان و اقوام و مذاهب شرق و غرب است.[۲۸]

باور ظهور منجی در بین یهودیان

این باور در میان همۀ اقوام، به خصوص در میان یهودیان از استواری و رواج بیشتری برخوردار است. یهودیان نیز مانند اغلب اقوام و مذاهب، به طور قطع، به آمدن یک منجی در آخر الزمان اعتقاد دارند. در کتاب تورات کنونی بشارات زیادی از آمدن و ظهور مصلحی جهانی، آمده است.

همان طور که در ذیل می آید؛ به اسم حضرت حجت (ع) به طور مستقیم اشاره نشده است، اما نشانه هایی وجود دارد که شاید بتوان آنها را به ایشان تطبیق کرد.

در زبور داود تحت عنوان “مزامیر” در لابلای کتب “عهد عتیق”، نوید هایی به بیان های گوناگون دربارۀ ظهور منجی آمده است. جالب این که مطالبی که قرآن کریم دربارۀ ظهور حضرت مهدی (عج) از زبور نقل کرده است، عیناً در زبور فعلی موجود است و از دستبرد تحریف و تفسیر مصون مانده است. قرآن می فرماید: “و پس از بشارت دادن به نیکویى حال مؤمنان در آخرت آنان را به نیکویى عاقبت و پایان کارشان در دنیا مژده داده می فرماید: هر آینه در (کتاب) زبور (که بر داوود فرستادیم) پس از پند و اندرز (یا پس از بیان در تورات که آن را پیش از داوود بر موسى فرستاده بودیم) نوشتیم (بیان کردیم) که بندگان نیکوکار من (اصحاب و یاران امام زمان (عج)) زمین را ارث می برند (بر آن غالب و چیره گردند)”.[۲۹] در زبور نیز آمده است: ” … زیرا که شریران منقطع می شوند. اما متوکلان به خداوند ، وارث زمین خواهند شد”.[۳۰]

مستر “هاکس” دربارۀ شیوع اعتقاد به ظهور و انتظار پیدایش یک منجی بزرگ جهانی در میان قوم یهود می نویسد: “عبرانیان منتظر قدوم مبارک “مسیح” از نسل های گذشته تا به امروز بوده اند و وعدۀ  آن وجود مبارک، مکرراً در “زبور” و کتب پیامبران علی الخصوص در کتاب “اشعیاء” داده شده است. تا وقتی که یحیای تعمید دهنده آمده به قدوم مبارک وی بشارت داده، لیکن یهود آن نبوآت (پیش گویی ها) را نفهمیده با خود همی اندیشیدند که “مسیح” سلطان زمان خواهد شد و ایشان را از ذلت جورپیشگان و ظالمان رهایی خواهد داد و به اعلا درجۀ مجد و جلال ترقی خواهد داد”.[۳۱]

در تورات و کتب مختلف آن بشارت های فراوانی از ظهور منجی و شرایط دنیا در قبل و بعد از آن آمده است.

در کتاب “حجیّ نبی” چنین آمده است: “یهوه صبایوت چنین می گوید: یک دفعۀ دیگر آسمان ها و زمین و دریا و خشکی را متزلزل خواهم ساخت و تمامی امت ها را متزلزل خواهم ساخت و فضیلت جمیع امت ها خواهد آمد… این خانه را از جلال خود پر خواهم کرد”.[۳۲]

در کتاب “دانیال نبی” نیز آمده است: “… امیر عظیمی که برای قوم تو ایستاده قائم است، خواهد برخاست.. بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده اند، بیدار خواهند شد”.[۳۳]

در کتاب های “زکریای نبی” ، “عاموس نبی” و  “حزقیال نبی”، نیز بشارت های آمده است.[۳۴]،[۳۵]

عقیدۀ ظهور منجی آن قدر در میان یهودیان قوی بوده است که تاریخ یهودیت از کسانی یاد می کند که به دروغ ادعای نجات بخشی یهود را داشتند. از جملۀ آنان ” شَبتای صِبی” مؤسس فرقۀ  “دونمه” که در سال ۱۶۲۶ در ترکیه به دنیا آمد مدعی نجات بخشی یهود بود. یهودیان که پیش از قیام وی مصیبت های فراوانی دیده بودند، دعوتش را پذیرفته و گرد او جمع شدند.[۳۶]

جمعی از مریدان عارف یهودی “مناخم مندل اشنیرسون” نیز معتقد شدند که وی مسیحای موعود است و روزی قیام می کند. مرگ این مسیحا در نود سالگی (۱۹۹۲) خاطر آن مریدان را سخت پریشان کرد.[۳۷]

اما جالب است که بعد از ظهور حضرت عیسی (ع) که دارای شخصیت بالا و الاهی بود، بیشتر یهودیان او را نپذیرفتند.

شخصیت مورد انتظار یهودیان:

از برخی از نوشته ها چنین بر می آید که گویا یهودیان در انتظار مسیح هستند و همانند مسیحیان، منجی آخر الزمان خود را مسیح می پندارند. اگرچه تا قبل از ظهور حضرت عیسی این فرضیه بود، اما باید بدانیم که چنین تصوری دربارۀ منجی آخرالزمان غلط است؛ زیرا موعود مورد انتظار یهودیان ” ماشیَح” ( مسیح، مسح شده) خوانده می شود، ماشیح لقب پادشاهان قدیم بنی اسرائیل بود؛ زیرا مرسوم بود که پیامبران در حضور جمع، مقداری روغن بر سر آنان می ریختند و با آن سر ایشان را مسح کرده و می مالیدند تا بدین وسیله پادشاهان قداست پیدا کنند. این لقب در زمان های بعد به پادشاه آرمانی یهود اطلاق شد. تعبیر ” ماشیَح” در تلمود به تکرار آمده است، ولی چون لفظ مسیح به حضرت عیسی اطلاق می شود، دانشمندان برای اشاره به مو عود یهود، از واژۀ “مسیحا” که با توجه به تلفظ لاتینی از روی واژۀ عبری ” ماشیَح”، ساخته شده است، استفاده می کنند.[۳۸]،[۳۹] مهم ترین مژدۀ مسیحایی در کتاب اشعیای نبی آمده است:

“نهالی از تنۀ “یسّی” (پدر داود) بیرون آمده … روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت.. مسکینان را به عدالت داوری خواهد نمود و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد… گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید…”.[۴۰]

تعبیر به تنۀ یسی (فرزند یسی) بر چند نفر قابل تطبیق است؛ حضرات داود، سلیمان، عیسی و حضرت حجت (عج)؛ زیرا حضرت حجت از طرف مادر گرامی اش حضرت نرجس خاتون، نوادۀ دختری “یسّی” است.[۴۱]

بنابراین، یهودیان منتظر ظهور منجی آخرالزمان هستند،[۴۲] اگرچه ظاهراً به شخص خاصی نظر نداشته باشند.

برای آگاهی بیشتر در این باره می توانید به پاسخ های ۱۴۲۸ (سایت اسلام کوئست: ۱۶۳۱) (امام زمان و ادیان) و ۵۹۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۶۴۳۶)، (اعتقاد به ظهور مسیح در یهودیت) مراجعه کنید.

اعتبار داستان های تورات

گرچه دین یهود منشأ الاهی داشته و یک دین توحیدی و ابراهیمی محسوب می شود، اما متأسفانه با خرافاتی  که پس از حضرت موسی (ع) به آن آمیخته شده در بسیاری از موارد رنگ و بوی غیر دینی گرفته است.

در پنج کتاب (چهار سفر و شرح تلمود) تورات کنونى، بیشتر وقایع و حوادث پس از وفات حضرت موسى و تاریخ ملوک و جنگ ها و رهبران است و در همین تورات نیز اشارات و کنایاتى به تحریف تورات اصلى وجود دارد.[۴۳]

تورات هاى کنونى معلوم نیست در چه زمان و از روى چه مدارکى نسخه بردارى شده است. بلکه به شهادت خود تورات زمانی ناپدید گشته است.[۴۴]

در اخبار ایّام دوّم آمده است: حلقیاى کاهن کتاب تورات خداوند را که به واسطه موسى نازل شده بود پیدا کرد و آن را به شافان کاتب داد و او آن را نزد پادشاه آورد … و عزرای کاهن نسخه دیگرى به امر پادشاه ایران براى او نوشته است … .[۴۵]

وقایع نگاران می گویند: تورات (اصول شریعت) با تخریب هیکل به امر بخت النّصر با تابوت عهد به غارت برده شد. پس معلوم نیست که عزرا از روى چه نسخه اى آن را نوشته است. آیا به وى الهام شده یا از زبان دیگر کاهنان نوشته است.[۴۶]

با توجه به موارد مذکور چنین استفاده می شود که در زمان موسى (ع) چیزى از تورات نوشته نشده و اگر هم نوشته شده با آن همه حوادث، باقى نمانده است.

البته آیۀ شریفه قرآن[۴۷] خالى از دلالت بر این معنا نیست که همۀ تورات و انجیلى که در زمان پیامبر اسلام (ص) در دست یهود و نصارا بوده، محرَّف (تحریف شده) نبوده است، بلکه پاره اى از مطالب آن همان تورات و انجیل واقعى بوده، که بر موسى و عیسى (ع) نازل شده، (مثل آیاتی که نشانه های پیامبر در آن بوده است) اما همه آنها آیاتى که از طرف خدا نازل شده باشد نبوده، بلکه دستخوش سقط و تحریف شده است.

در این رابطه به نمایه “تحریف انجیل و بشارت عیسی به آمدن پیامبر اسلام، سایت اسلام کوئست شمارۀ ۴۳۹۰″ مراجعه نمایید.

و این نیز مسلم است که تورات و انجیل زمان رسول خدا (ص) همین تورات و انجیل چهارگانه (مرقس، یوحنا، متى و لوقا) زمان ما بوده است.

پس قرآن کریم این تورات و اناجیل را فى الجمله نه صد در صد قبول دارد، و نیز به وقوع تحریف، و دست خوردگى آن شهادت داده‏ است.[۴۸]

اگر تورات فعلى را مورد بررسى قرار دهیم مى‏بینیم در چندین مورد آن، تهمت هائى به پیامبران معصوم و اولو العزم (ع) وارد شده است. و اگر هیچ دلیل قاطعى براى تحریف و تغییر تورات نبود همین یک دلیل کافى بود.

اکنون چند مورد آن را به عنوان نمونه بیان می کنیم.

۱٫ از جمله آن تهمت ها، تهمتی است که به حضرت داود زده است:

در تورات، مطالب مضحک و غیر قابل قبولى را در باره حضرت داود (ع) که از پیامبران بزرگ و معصوم خدا به شمار مى‏رود نقل مى‏کند. خلاصه آن تهمت این است که حضرت داود با همسر (اوریا) که نام یکى از افراد ارتش داود بود زنا کرد و بعداً خود “اوریا” را به قتل رسانید.[۴۹]

۲٫ تورات تحریف شده می گوید: دخترهاى لوط پدر را مست کرده و با او آمیخته و قوم موآب و بنى عمو از آن دو دختر پدید آمدند.[۵۰]

۳٫ آن گاه که اسحاق (فرزند حضرت ابراهیم(ع)) درگذشت پیغمبرى به یعقوب رسید، اما می گوید: یعقوب در بارۀ پیامبرى با تقلّب خود را به جاى برادر تو جا زد.[۵۱]

۴٫ داستان کشتى گرفتن اسرائیل با فرشته خداوند و یا با خود خداوند است که در تورات تحریف یافته کنونى دیده مى‏شود یک داستان ساختگى و کودکانه است که از شأن یک کتاب آسمانى به کلّى دور است و این خود یکى از مدارک تحریف تورات کنونى است.‏[۵۲]

۵٫ اما چهرۀ حضرت سلیمان در تورات کنونى!

در حالى که قرآن سلیمان را پیامبرى بزرگ مى‏خواند با علم سرشار و تقواى بسیار پیامبرى که با داشتن حکومت عظیم هرگز اسیر مقام و مال نشد، و به آنها که از سوى ملکه سبا براى فریفتنش هدایاى بسیار گران بهایى آورده بودند گفت: آیا مرا به وسیله مال مى‏خواهید کمک کنید؟ در حالى که آن چه خدا به من داده است از آن چه به شما داده برتر است”.[۵۳]

پیامبرى که منتها آرزویش این بود بتواند شکر نعمت هاى پروردگار را به جا آورد: ” گفت پروردگارا! مرا یارى و الهام کن تا بتوانم شکر نعمت هایى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به جاى آورم”.[۵۴]

رهبرى که حتى اجازه نمى‏داد کسى آگاهانه به مورچه اى ستم کند، از این رو در وادى نمل، مورچه اى صدا زد ” اى مورچگان به لانه ها بروید مبادا سلیمان و لشکریانش ناآگاهانه شما را پایمال کنند”!.[۵۵]

حکیمى بود که در عین قدرت جز با منطق سخن نمى‏گفت، و حتى در گفتگو با پرنده اى همچون هدهد، حق و عدالت را از دست نمى‏داد.

حاکمى بود که قرآن او را با اوصافى همچون اواب (بسیار بازگشت کننده به سوى خدا) و نعم العبد (بنده بسیار خوب) خوانده. کسى که خداوند” حکومت” و” علم” را در اختیار او قرار داده بود و کسى که او را مشمول هدایت خویش فرموده بود، و کسى که یک لحظه در عمرش به خدا شرک نورزید.

امّا تورات تحریف یافته کنونى دامان پاک حضرت سلیمان، این پیامبر بزرگ را آلوده به شرک و غیر آن مى‏کند.

تورات بدترین نسبت ها را در زمینه بنا کردن بت کده، ترویج بت پرستى، عشق بی حساب به زنان و تعبیرات بسیار زننده از توصیف هاى عاشقانه او بیان کرده که نقل همۀ آن شرم آور است تنها به یک قسمت که ملایم تر به نظر مى‏رسد قناعت مى‏کنیم.

در کتاب اول ملوک و پادشاهان چنین مى‏خوانیم:

سلیمان ملک، غیر از دختر فرعون زنان بی گانه بسیارى را از” موآبیان” و” عمونیان” و” ادومیان” و” صیدونیان” و” حتیان” دوست مى‏داشت از امت هایى که خداوند بنى اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیائید (و ازدواج نکنید) و ایشان به شما در نیایند که ایشان قلب شما را به خدایان خودشان مایل خواهند گردانید، و سلیمان از راه محبّت به ایشان ملصق شد! و او هفت صد زن بانویه (عقدى) و سی صد متعه (موقت) داشت! و ایشان قلبش را برگردانیدند، و واقع شد وقت پیرى سلیمان که زن هایش قلبش را به سمت خدایان غریب برگردانیدند، و قلبش مثل قلب پدرش داود با خدایش کامل نبود! و سلیمان در عقب” عشترون” خداى صیدونیان و” ملکوم” مکروه عمونیان (بت عمونیان) رفت، و سلیمان در نظر خداوند بدى کرد و مثل پدرش داود راه خداوند را تماماً نرفت!! آن گاه سلیمان مقام بلندى را به کوهى که روبروى” اورشلیم” است به خصوص” کموش” مکروه پسران عمون بنا کرد، پس خداوند به سلیمان، به سبب این که قلبش از خداوند خداى اسرائیل که وى را دو مرتبه مرئى شد برگردانید غضبناک شد… و خداوند به سلیمان گفت چون که این عمل از تو صادر شد، و عهد مرا و فرائضى که به تو امر فرموده نگاه نداشتى، البته مملکت تو را از دست تو خواهم گرفت! و به بنده ات خواهم داد! نهایت به ایام تو این را نخواهم کرد، به سبب پدرت داود، و از دست پسرت آن را خواهم گرفت … نهایت تمامى مملکت را از دست او (سلیمان) نخواهم گرفت، بلکه به پاس خاطر بنده من داود که برگزیدم به جهت این که اوامر و فرائض مرا نگاه داشته بود! او را در تمامى روزهاى عمرش سلطان خواهم نمود …) .[۵۶]

از مجموع این داستان دروغین تورات چنین بر مى‏آید:

۱- سلیمان علاقه زیادى به زنان طوایف بت پرست داشت، و بر خلاف دستور خدا عده زیادى از آنان را گرفت، و کم کم به مذهب آنها تمایل پیدا کرد! و با این که ۷۰۰ زن عقدى و ۳۰۰ زن متعه داشت! علاقه شدید او به زن ها او را از راه خدا بیرون برد! (نعوذ باللَّه).

۲- سلیمان صریحاً دستور ساختن بت خانه داد، و روى کوهى که در برابر” اورشلیم” آن مرکز مقدس اسرائیل قرار داشت، بت کده اى براى بت” کموش” بت معروف طایفه” موابیان” و بت” مولک”- بت مخصوص طایفه” بنى عمون” بنا کرد و به بت” عشترون” بت” صیدونیان” نیز علاقه خاصى پیدا کرد و همۀ اینها در سر پیرى واقع شد!

۳- خداوند به خاطر این انحراف و گناه بزرگ مجازاتى براى او قائل شد و آن مجازات این بود که کشور او را از دستش بگیرد، ولى نه از دست خودش، بلکه از دست فرزندش” رحبعام”! و به او مهلت خواهد داد هر چه مى‏خواهد سلطنت کند، این هم به خاطر بنده خاص خدا داود پدر سلیمان بود، همان بنده خاص خدا که طبق تصریح تورات العیاذ باللَّه مرتکب قتل نفس و زناى محصنه و تصاحب زن افسر رشید و خدمتگزار خود گردیده بود!!

آیا این تهمت هاى ناروا را کسى مى‏تواند به ساحت مقدس مردى مانند سلیمان نسبت دهد؟! اگر ما سلیمان را- همان طور که قرآن مى‏گوید- پیامبر بدانیم که وضع روشن است. و اگر هم او را در ردیف پادشاهان بنى اسرائیل بدانیم باز چنین نسبت هایى ممکن نیست در باره او صادق باشد.

این که بر اساس تورات اگر او را پیامبر ندانیم مسلّماً تالى تلو پیامبر بوده؛ زیرا دو کتاب از کتب عهد قدیم یکى بنام” مواعظ سلیمان” یا “حکمت هاى سلیمان” و دیگرى بنام” سرود سلیمان” از گفته‏هاى این مرد بزرگ الاهى است.

نکته پایانی

قرآن صراحتاً به سرگذشت در مورد پادشاهان هخامنشیان نپرداخته است، اما یهود به خاطر نجاتشان از دست بخت النصر توسط کوروش با توجه به وجود اصل تحریف در کتابشان احتمالاً اغراق هایی انجام دادند.

به راستى یهودیان و مسیحیان که به تورات کنونى معتقدند چه جوابى براى این سؤالات دارند؟ و این رسوایی ها را چگونه مى‏پذیرند؟![۵۷]

در باره تحریف تورات و انجیل و اسناد تاریخى آن براى توضیح بیشتر به کتاب” الهدى الى دین المصطفى” و” انیس الاعلام” مراجعه شود.

برافراشتن کوه طور بر بالای سر بنی اسرائیل

در آیه ۶۲ سورۀ بقره در رابطه با بنی اسرائیل به دو نکته اشاره شده است:

۱٫ پیمان‏ گرفتن از بنی اسرائیل: این پیمان که برخی از مواد آن در آیات قرآن مجید[۵۸] و نیز در تورات بیان شده است عبارت است از: توحید پروردگار، ایمان به همه پیامبران الاهى، نیکى به پدر و مادر و بستگان و یتیمان و مستمندان، صدقه و انفاق در راه خدا، گفتار نیک، بر پا داشتن نماز، پرداختن زکات، پرهیز از خون ریزى و … در ذیل آیه ۱۲ سوره مائده براى آنها تضمین مى‏کند که اگر به این پیمان عمل کنند، اهل بهشت خواهند بود.

۲٫ قرار گرفتن کوه طور بالاى سر بنى اسرائیل.

طبق آنچه در کتب تفسیر آمده است، قرار گرفتن کوه طور بالاى سر بنى اسرائیل یک امر واقعی بوده که در زمان حضرت موسی (ع) واقع شده است و نه موضوعی که در ابتدای خلقت رخ داده باشد. گفتنی که قرآن در چند آیه از آیات خود با تعبیر “وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّور” و مشابه آن در باره بنی اسرائیل به این نکته و حقیقت اشاره کرده است.[۵۹]

طبرسى از قول “ابن زید” چنین نقل مى‏کند: “هنگامى که موسى (ع) از کوه طور بازگشت و تورات را با خود آورد، به قوم خویش اعلام کرد: کتاب آسمانى آورده‏ام که حاوى دستورات دینى و حلال و حرام است، دستوراتى که خداوند برنامۀ کار شما قرار داده، آن را بگیرید و به احکام آن عمل کنید. یهود به بهانه این که تکالیف مشکلى براى آنان آورده، بناى نافرمانى و سرکشى گذاشتند، خدا هم فرشتگان را مأمور کرد، تا قطعه عظیمى از کوه طور را بالاى سر آنها قرار دهند. در این هنگام موسى (ع) اعلام کرد: چنان چه پیمان ببندید و به دستورات خدا عمل کنید و از سرکشى و تمرّد توبه نمائید، این عذاب و کیفر از شما بر طرف مى‏شود و گرنه همه هلاک خواهید شد. آنها تسلیم شدند و تورات را پذیرا گشتند و براى خدا سجده نمودند، در حالى که هر لحظه انتظار سقوط کوه را بر سر خود مى‏کشیدند، ولى به برکت توبه سرانجام این عذاب الاهى از آنها دفع شد”.[۶۰]

بنابراین آیه فوق بیانگر نشانه ای از عظمت و قدرت خداوند در رابطه با تنبیه کافران و متمرّدان از دستورات و میثاق های انبیا است که در تاریخ واقع شده است و با توجه به قدرت لایزال الاهی که میلیون ها ستاره و منظومه و کهکشان را آفریده و با فواصل معینی در فضا با سرعت بسیار زیاد به آنها حرکت داده است، امکان و وقوع چنین امری که قرآن از وقوع آن خبر داده است (تمام کوه طور یا قسمتی از آن بر بالای سر قوم بنی اسرائیل به حرکت در آید)، از نظر عقل و علم محال نیست و جای شگفتی ندارد. بله ممکن است از نظر عادی امری خارق العاده باشد، ولی باید گفت این حادثه همانند دیگر معجزات انبیای الاهی (زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی، خارج کردن شتر از میان کوه توسط حضرت صالح و…) که همگی کارهایی خارق العاده بود، ولی به اذن خداوند در جلو چشم همگان به وقوع می پیوست، واقع شده است.

در مورد تأثیر بر افراشتن کوه طور بر بالای سر بنی اسرائیل می توان با چند مقدمه، نتیجه گیری نمود:

۱٫ هیچ مانعى ندارد که افراد متمرّد و سرکش را با تهدید به مجازات در برابر حق تسلیم کنند، این تهدید و فشار که جنبۀ موقتى دارد، غرور آنها را در هم مى‏شکند و آنها را وادار به اندیشه و تفکر صحیح مى‏کند و در ادامۀ راه با اراده و اختیار به وظائف خویش عمل مى‏کنند.[۶۱]

۲٫ اگر صرف نگه داشتن کوه بالاى سر بنى اسرائیل، ایشان را مجبور به ایمان و عمل مى‏کرد، بایستى بگوئیم: بیشتر معجزات موسى (ع)، نیز باعث اکراه و اجبار شده است.[۶۲]

نتیجه: همۀ انذارهایی که در قرآن آمده و همۀ وعیدهایی که برای بندگان وارد شده، همه برای ترسانیدن بندگان و جهت دادن آنها برای بندگی است، پس اگر به این جهت خدا را پرستش کند بنابر منطقی که شما بیان کردید باید به اجبار باشد که ارزشی ندارد.

ما مدّعی هستیم که این نحو ترساندن ها از رحمت الاهی سرچشمه می گیرد؛ چون کسی که به دلیل ترسیدن از این معجزه، ایمان می آورد در حقیقت پس از آن اندیشیده و به این نتیجه رسیده است که این نیرویی که می تواند در یک چشم بر هم زدن کوه را در بالای سر آنان قرار دهد و آن کوه را در همان حالت معلّق داشته باشد که روی آنان نیفتد این یک نیروی قوی و مافوق همۀ قدرت ها است که خدای قادر، حکیم، متعال، خالق و … است که باید به او ایمان آورد و از او اطاعت نمود و از همین باب پیمانی که به دنبال آن است اجبارى نیست، بلکه بعد از تنبیه و توجه، آگاهانه و با اختیار به آن پای بند خواهند بود.

علاوه بر این، به تجربه ثابت شده است، اگر کسی به خاطر ترس از ناهنجاری ها فاصله بگیرد، معمولاً این رفتار کم کم در او به عنوان یک عادت و ملکه تبدیل خواهد شد؛ نظیر این که راننده ای به دلیل ترس از جریمۀ سنگین یا تصادف و یا … از سبقت بی جا یا عبور از چراغ قرمز و یا … خودداری نماید.

یادآورى این نکته در این جا نیز ضرورى است که در توصیف چگونگى قرار گرفتن کوه بالاى سر بنى اسرائیل جمعى از مفسّران معتقدند که به فرمان خداوند، طور از جا کنده شد و همچون سایبانى بر سر آنها قرار گرفت.[۶۳] این نظر بر گرفته از این آیه است که می فرماید: “و (نیز به خاطر بیاور) هنگامى که کوه را همچون سایبانى بر فراز آنها بلند کردیم، آن چنان که گمان کردند بر آنان فرود مى‏آمد (و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:) آنچه را (از احکام و دستورها) به شما داده‏ایم، با قوّت (و جدّّیّت) بگیرید! و آن چه در آن است، به یاد داشته باشید، (و عمل کنید،) تا پرهیزگار شوید!”[۶۴]

البته در ارتباط با جزئیات این حادثه، احتمالات دیگری مطرح شده مبنی بر این که  زلزله شدیدى در کوه واقع شد و چنان کوه به لرزه درآمد افرادى که پایین کوه بودند، سایۀ قسمت هاى بالاى آن را بر سر خود مشاهده کردند و احتمال مى‏دادند هر لحظه ممکن است بر سر آنها فرود آید، ولى به لطف الاهى زلزله آرام گرفت و کوه به جاى خود قرار گرفت.[۶۵] و یا این که “این احتمال نیز وجود دارد که قطعۀ عظیمى از کوه به فرمان خدا بر اثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد، و از بالاى سر آنها گذشت به طورى که چند لحظه، آن را بر فراز سر خود دیدند و تصور کردند که بر آنها فرو خواهد افتاد”.[۶۶]

اما به نظر می رسد، برخی از توصیفات و توجیهات ارائه شده، به دنبال آن بوده که به مخاطبان خود بباوراند که این معجزۀ الاهی، چندان هم عجیب و شگفت انگیز نبوده و با معیارهای عادی عقل بشری سازگار است.

ما معتقدیم که هر موضوعی که محال عقلی نباشد، بدون نیاز به هیچ توجیهی در حیطۀ قدرت پروردگار خواهد گنجید و در توصیف جزئیات یک معجزه، تنها باید با تکیه بر مستندات شرعی و یا موازین مسلم عقلی بهره جست.

مجازات گوساله پرستی بنی اسرائیل

خداوند می فرماید: “و زمانى را که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! شما با انتخاب گوساله (براى پرستش) به خود ستم کردید! پس توبه کنید و به سوى خالق خود باز گردید! و یک دیگر را به قتل برسانید! این کار، براى شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است». سپس خداوند توبه شما را پذیرفت؛ زیرا که او توبه‏پذیر و رحیم است”.[۶۷]

مفسّرین در این که مراد خداوند در این آیه که امر به کشتن بنی اسرائیل به دست هم دیگر کرده است سه احتمال داده اند:

۱٫ امر به کشتن در این آیه یک امر امتحانی بوده است مانند امر به حضرت ابراهیم (ع) به کشتن اسماعیل، که قبل از کشته شدن اسماعیل خطاب آمد: “اى ابراهیم تو دستورى را که در خواب گرفته بودى، انجام دادى.[۶۸] در داستان موسى (ع) هم خداوند فرمود: “توبه کنید، و یک دیگر را بکشید که این در نزد خداوند شما، برایتان بهتر است، ولی قبل از این که به صورت کامل فرمان خداوند اجرا شود خداى سبحان کشتن بعض را کشتن کل به حساب آورده، توبه آنان را پذیرفت.[۶۹]

۲٫مراد از قتل و کشتن در این آیه قطع شهوات نفسانی و وسوسه های شیطانی است و معناى آیه این است که شهوات نفسانى و وساوس شیطانى را از خود قطع کنید و با اخلاص تمام به وحدانیت الاهى مقرّ و معترف شوید.[۷۰]

۳٫ مراد از قتل در آیه، قتل حقیقى است؛ یعنى یک دیگر را بکشید و هلاک کنید[۷۱]؛ زیرا این کشته شدن از زندگانى دنیا برای شما بهتر است.

کسانی که گفته اند مراد خداوند متعال، کشتن حقیقی بوده است برای این حکم خداوند حکمت و فلسفه هایی ذکر کرده اند که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

الف. این کشته شدن موجب تطهیر بنی اسرائیل از کفر و شرک و سبب وصول آنان به زندگی جاودانی و بهجت سرمدى است.[۷۲]

ب. کشتن انسان اگر چه عملى زشت و حرام است، ولى گاهى از نظر پاره اى مصالح، نیکو و واجب می گردد و یک نوع مصلحت دینى و اجتماعى عنوان آن را تغییر می دهد. در مورد بنى اسرائیل نیز چون کشتن آنان، مصلحتی؛ مانند جلوگیرى از تکرار این نوع گناه بزرگ را داشت نیکو، و حاضر شدن به آن، نیز امرى پسندیده به شمار مى‏آید.[۷۳]

ج. پرستش گوساله سامرى، گناه کوچکى نبود، ملتى که بعد از مشاهده آن همه آیات خدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (ع) همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان به کلى اصل و اساس توحید و آئین خدا را زیر پا گذارده و بت پرست شوند. اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه کن نشود وضع خطرناکى به وجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصاً بعد از مرگ موسى (ع)، ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آئین او به کلى به خطر افتد در این جا باید شدّت عمل به خرج داده شود، و هرگز به پشیمانى و توبه زبانی نباید قناعت گردد، لذا فرمان شدیدى از طرف خداوند، صادر شد که در تمام طول تاریخ پیامبران مثل و مانند ندارد، و آن این که ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دست جمعى گروه کثیرى از گنه کاران به شکل خاصی (به دست خودشان) صادر شد.

شدّت و بالا بودن سطح این مجازات به این دلیل است که مسئله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستى مسئله ساده اى نبود که به این آسانى قابل گذشت باشد، آن هم بعد از مشاهده آن همه معجزات روشن و نعمت هاى بزرگ خدا. در حقیقت همه اصول ادیان آسمانى را مى‏توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه کرد، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین، اگر مسئله گوساله پرستى ساده تلقّى مى‏شد، شاید سنتى براى آیندگان مى‏گشت، به خصوص این که بنى اسرائیل به شهادت تاریخ مردمى لجوج و بهانه جو بودند، لذا باید چنان گوشمالى به آنها داده شود که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و کسى هرگز بعد از آن به فکر بت پرستى نیفتد، و شاید جمله “ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ”؛ “این کشتار نزد خالقتان براى شما بهتر است” اشاره به همین معنا باشد.[۷۴]

در پایان، بیان این نکته لازم است که شدیدترین مجازات های دنیوی با کوچکترین عذاب آخرت قابل مقایسه نبوده و بر همین اساس، اگر شخصی بتواند با تحمّل مجازاتی هر چند دشوار، خود را از سختی هایی که مستحقّ آن در روز معاد است، برهاند، تجارتی بس سودمند انجام داده است و ما معتقدیم که حدود و مجازات های الاهی در این دنیا، کفارۀ گناه اشخاصی خواهد بود که از صمیم قلب توبه کرده اند.

در این رابطه توجه به این روایت خالی از لطف نیست.

گروهی از دزدان را نزد امیرالمؤمنین آوردند. آن حضرت دست های آنان را قطع کرده و سپس این دزدان را به مکان مناسبی برده و دستور فرمود که اقدامات درمانی لازم صورت پذیرد و بعد از آن، با غذاهای لذیذی چون گوشت و عسل از افراد مجازات شده پذیرائی کرده و خطاب به آنان فرمود: ای گناهکاران! اکنون دست های شما وارد جهنم شد. البته اگر توبه کنید و خدا بداند که در توبۀ خود صادق هستید، دست هایتان را از آتش نجات داده و با خود به بهشت خواهید برد، در غیر این صورت، آن دست های بریده شده هستند که شما را به جهنم خواهند کشاند.[۷۵]

در ارتباط با کشتگان بنی اسرائیل نیز یکی از دو احتمال وجود دارد:

۱٫ یا آنان توبه کردند که در این صورت به بهشت جاودانی وارد خواهند شد که تحمّل هر سختی در راه رسیدن به آن ارزشمند است.

۲٫ و یا بر عقیدۀ باطل خود پایدار ماندند که مجازات مرگ نیز با توجه به نشانه ها و معجزاتی که مشاهده کردند، اندک است.

یهود بنی قریظه

پیامبر گرامی اسلام (ص)، به دلیل آن که از یک سو، او و پیروانش در شهر مکه مورد آزار و اذیت شدید بودند و مهاجرت تعدادی از مسلمانان به حبشه نیز نتوانست از شدّت فشارها بکاهد، بلکه هر لحظه، خطر سوء قصد به جانشان می رفت، و از سوی دیگر، با مسلمان شدن اکثریت ساکنان شهر مدینه، آن شهر را محل مناسبی برای ادامه تبلیغ دین خویش ارزیابی می نمودند، مسلمانان را به هجرت بدان شهر فراخوانده و خود نیز مخفیانه بدان شهر مهاجرت نموده، و یا به عبارتی مجبور به مهاجرت شدند.[۷۶] مدینه، بعد از این اتفاق مهمّ محل سکونت سه گروه اجتماعی عمده و اصلی شد:

۱٫ گروه اول؛ تازه مسلمانانی بودند که از قبل در شهر مدینه سکونت داشته و بیشتر از دو قبیله پر جمعیت اوس و خزرج بودند که هر کدام از آن دو نیز دربرگیرنده قبایل کوچک تر و فرعی می شدند و به دلیل کمک و یاریشان به دیگر مسلمانان و ایثار اموال خود،[۷۷] از عنوان “انصار” برای آنان استفاده می شد.[۷۸]

۲٫ گروه دوم؛ مسلمانان سابقه داری بودند که در شهر مکه، به این دین الاهی گرویده بودند و به دلیل افزایش خشونت ها علیه آنان، ناچار به مهاجرت به مدینه شدند. این گروه از مسلمانان نیز با عنوان “مهاجرین” شناخته می شدند.[۷۹]

۳٫ و در نهایت، گروه سوم؛ قبایل پراکنده ای از یهودیان بودند که به دلیل آنچه در کتاب های خود؛ مبنی بر ظهور پیامبری جدید در این منطقه خوانده بودند، به این شهر و اطراف آن مهاجرت نموده و انتظار داشتند که منجی موعود، از میان قبایل بنی اسرائیل برانگیخته شود، ولی چون پیامبر اسلام (ص) از میان قبایل عرب و فرزندان اسماعیل ظهور نمود، پذیرش پیامبری ایشان برای این دسته از یهودیان، سخت و دشوار به نظر می رسید!

علاوه بر یهودیانی که در مناطق پیرامون مدینه؛ مانند خیبر و فدک و … حضور داشتند، سه قبیلۀ اصلی از این یهودیان، به نام های “بنو قینقاع”، “بنو نضیر” و “بنو قریظه” در داخل شهر مدینه زندگی می کردند.

بدین ترتیب و همان گونه که ملاحظه شد، اکثریت اهالی مدینه از افرادی تشکیل می شدند که با میل و رغبت خویش، پیروی از پیامبر (ص) را پذیرفته و مدیریت و حاکمیت این شهر را نیز به ایشان محول نموده بودند.

از طرفی، پیامبر (ص) تمایل نداشتند که همه افراد را به اجبار، پیرو دین اسلام نمایند. ضمن این که نگرانی هایی نیز از بابت احتمال تنش هایی بین مسلمانان مدنی (انصار) و مسلمانان مکی (مهاجرین) داشتند. براین اساس، ایشان اقدام به انعقاد معاهده سه جانبه ای، با نظارت عالیه خودشان نمودند که این معاهده، هر سه گروه اجتماعی مهم موجود در مدینه (مهاجران، انصار و یهود) را تحت پوشش خود قرار می داد و یهودیان در پیمان خود ملتزم شده بودند که اگر پیمان شکنی نمودند، جان و مالشان بر پیامبر (ص) حلال باشد.[۸۰]

دو طرف این معاهده؛ یعنی مهاجران و انصار علی رغم برخی تنش های جزئی که با دخالت پیامبر (ص) برطرف شد، تا آخر به این پیمان وفادار ماندند، اما تمام قبایل یهود، یکایک و در موقعیت های زمانی مختلف، این پیمان را نقض نموده و طبیعتاً با پیامدهای ناگوار آن مواجه شدند که با توجه به نوع و شیوه نقض پیمان، این پیامدها از شدّت و ضعف متفاوتی برخوردار بود، بدین ترتیب که:

۱٫ بنو قینقاع بعد از بازگشت پیروزمندانه پیامبر (ص) از جنگ بدر، پیمان خویش را نقض نموده و پیامبر (ص) به همین دلیل، با تبعیدشان به شام، آنان را به مجازات پیمان شکنی شان رساند[۸۱]و آیه ای از قرآن نیز در شأن آنان نازل شد.[۸۲]

۲٫ بنو نضیر نیز بعد از شکست ظاهری پیامبر (ص) و مسلمانان در جنگ احد، به فکر پیمان شکنی افتاده و یکی از افراد برجسته آنان به نام کعب بن اشرف، به همراه چهل نفر دیگر عازم مکه شده و با ابوسفیان؛ سرکرده مشرکان ملاقات نموده و زمینه توطئه هایی را فراهم نمودند که از آن جمله، سوء قصد به جان رسول الله (ص) بود که ناکام ماند. پیامبر (ص) بعد از آگاهی از این پیمان شکنی، مناطق مسکونی آنان را به محاصره خود درآورده، بعد از تسلیم این پیمان شکنان، از کشتن آنان صرف نظر نموده و تنها؛ مانند گروه قبل آنان را از مدینه تبعید نمود و در ضمن به آنان اجازه داد تا قسمتی از اموال خود را نیز به همراه داشته باشند.[۸۳] قسمت عمده ای از آیات سوره حشر در ارتباط با این گروه از یهودیان نازل شده است.

۳٫ سرنوشت “بنو قریظه” با ماجرای “جنگ احزاب” به هم پیوند خورده است.[۸۴] جنگ احزاب یا خندق از آن جا آغاز شد که قبایل مختلفی از مشرکان، با هزاران سرباز، روانه شهر مدینه شدند تا به گمان خود، اسلام را ریشه کن نمایند. پیامبر (ص)، بعد از آگاهی از حرکت دشمنان، با مشورت یکی از اصحاب ایرانی خود به نام سلمان فارسی، کانال یا خندقی را گرداگرد مدینه حفر نمود و سپاه دشمن با رسیدن به این خندق، زمینگیر شده و در سوی دیگر آن مستقر شدند و چون مدینه را همانند دژی تسخیر ناپذیر یافتند که امکان نفوذ در آن نبود، تصمیم گرفتند تنها گروه باقیمانده از یهودیان در شهر مدینه؛ یعنی “بنو قریظه” را که تا آن زمان، بر پیمان خود با پیامبر (ص) باقی بودند، با خود همراه سازند و این نقشه آنان نیز مؤثر واقع شده و این گروه از یهودیان در داخل شهر مدینه، اقدام به شورش و خرابکاری نمودند. مسلمانان، اکنون با دو جبهه داخلی و خارجی مواجه بودند که شرایط سخت و دشواری را به آنان تحمیل نمود و حتی موجب ضعف عقیده برخی آنان شد.[۸۵] اما به هر حال و با کمک و یاری خداوند و فداکاری های افرادی مانند امیر المؤمنین (ع) و نیز ارسال نیروهای غیبی؛ نظیر باد و طوفان، کفه ترازو به نفع مسلمانان تغییر یافت[۸۶]و مشرکان مهاجم، بدون دست یابی به هیچ نتیجه مشخصی از اطراف مدینه به محل سکونت خویش برگشتند.

بعد از بازگشت دشمن، پیامبر (ص)، تصمیم به برخورد با یهودیان پیمان شکنی گرفت که معاهده خود را زیر پا گذاشته و به ستون پنجم دشمن در داخل شهر تبدیل شده بودند. بر این اساس، مسلمانان به فرماندهی امیر المؤمنین (ع) روانه محل سکونت آنان شده و آن جا را به مدت بیست و پنج روز به محاصره خود درآوردند، تا سرانجام، آنان را وادار به تسلیم نموده و در مورد چگونگی برخورد با آنها، گفت و گوهایی انجام شد، تا در نهایت خود یهودیان، تسلیم به داوری سعد بن معاذ شدند و او نیز به کشتن برخی و به اسارت درآوردن برخی دیگر از آنان داوری نمود. خداوند، این موضوع را نیز در قرآن کریم یادآور شده است.[۸۷]

این خلاصه ای بود از آن چه در مورد “بنو قریظه” اتفاق افتاد و با مطالعه تطبیقی در کتب اهل سنت و نیز کتاب های شیعیان، تفاوت اساسی و قابل ملاحظه ای را در نقل این واقعه مهمّ تاریخی نخواهیم یافت و میان این دو فرقه اسلامی، اختلاف نظر چندانی در زمان و شیوه برخورد پیامبر با بنو قریظه نیست و اصولاً زمینه و دلیلی نیز برای اختلاف وجود ندارد.

در پایان ممکن است این سؤال مطرح شود که معنای بنو قریظه چیست؟ در این باره باید گفت که هر چند دانستن معنای اعلام (اشخاص، قبایل، شهرها و …) فایده چندانی ندارد، اما اجمالاً به استحضار می رسانیم که تعداد بسیاری از قبایل عربی، به نام پدرانشان نام گذاری می شدند و در این راستا، بنو قریظه نیز ممکن است به معنای فرزندان شخصی به نام “قریظه” باشد که این نام، خود برگرفته از نام درختی است که برگ هایی کوچک تر از برگ درخت سیب داشته و محصول آن، دانه هایی همانند گردو بوده که به عنوان سنگ ترازو از آن استفاده می شد، همچنین، چوب این درخت نیز در صنعت دباغی کاربرد داشت[۸۸] و شاید هم فردی به نام “قریظه” وجود نداشته، بلکه به دلیل کاربرد فراوان چنین درختی در این قبیله، آنان بدین نام مشهور شده باشند.

فلسفه لعن یهود از سوی مسلمانان

قوم یهود به دلیل عملکردهایش در قرآن کریم مورد لعن و نفرین خداوند قرار گرفته، و مسلمانان نیز به تبعیت از قرآن آنها را لعن می کند. هر شخصی که به دستورات خداوند توجهی ننموده و نافرمانی او را نماید، مستحق لعن است.[۸۹]

در قرآن کریم ،تاریخ یهود، اخلاق، عقاید، صفات و و ویژگی های آنان به صورت مفصل بیان شده است. به گونه ای که تاریخ هیچ یک از دیگر ادیان الاهی این گونه در قرآن توصیف نشده است. از این رو مسئلۀ یهود آیات زیادی از قرآن را به خود اختصاص داده است و در هر یک از این آیات به یک صفت و خصیصه ای از خصایص، شیوه، روش، عادات و معتقدات بنی اسرائیل اشاره شده است. از آن جمله است قول خدای متعال که می فرماید: “و بنى اسرائیل را در آن کتاب خبر دادیم که: دو بار در زمین فساد خواهید کرد و نیز سرکشى خواهید کرد، سرکشى‏کردنى بزرگ * یهود گفتند که دست خدا بسته است. دست هاى خودشان بسته باد. و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دست هاى خدا گشاده است. به هر سان که بخواهد روزى مى‏دهد. و آن چه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود. ما تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکنده‏ایم. هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت. و آنان در روى زمین به فساد مى‏کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد”.[۹۰]

در عین حال ما معتقد نیستیم هر گروه و جمعیتی که مورد لعن پروردگار واقع گردیدند، عملاً پرونده تمامشان بسته شده و تا انتهای زندگی بشر و فرارسیدن روز قیامت، همه افرادی که به آن گروه تعلق دارند، باید در انتظار آتش جهنم باشند؛ چرا که اساساً چنین تفکری در نهایت منجر به جبر می گردد و اعتقاد به جبر هم در مرام شیعه پذیرفته نیست و بر خلاف برخی مکاتب اهل سنت همانند اشاعره که معتقدند خداوند می تواند شخصی را مجبور به انجام عملی نموده و سپس به دلیل همان عمل، او را بازخواست نماید، شیعیان به همراه گروهی دیگر از اهل سنت به نام معتزله، معتقد به عدل الاهی بوده و به عدلیه مشهور گردیده اند که مطابق با این عقیده، نمی توانیم تمام افراد طایفه ای را، بدون در نظر گرفتن رفتار فردی آنان پیشاپیش مستحق آتش جهنم بدانیم؛ چون این امر با عدالت خداوند سازگار نیست.

قرآن کریم نیز چنین ایده ای را مورد تأیید قرار می دهد و به عنوان نمونه در آن می خوانیم که در مورد برخی یهودیان چنین بیان می فرماید: “آنان گفتند که دل های ما در غلاف و پوشش است! این گونه نیست، بلکه خداوند آنها را به دلیل ناسپاسی مورد لعن و نفرین خود قرار داده و به همین دلیل جز اندکی از آنان ایمان نخواهند آورد”.[۹۱] یا در آیه ای دیگر بیان شده که “خداوند به دلیل کفرشان آنان را مورد لعنت خود قرار داده و به همین دلیل جز تعداد اندکی از آنان ایمان نخواهند آورد”.[۹۲]

با دقت در این آیات درمی یابیم که حتّی اگر گروه خاصی از مردم؛ مانند بنی اسرائیل مورد لعنت خداوند قرار گرفتند، این گونه نیست که دیگر امکان ایمان آوردن برای هیچ یک از افراد آن گروه ممکن نباشد، بلکه تنها درصد مؤمنان کاهش می یابد. این فقط در مورد یهود نیست، بلکه در مورد به ظاهر مسلمانانی مانند بنی امیه نیز می توان چنین اعتقادی داشت که طایفه آنان به دلیل اذیت و آزار پیامبر خدا (ص) و خاندان گرامی شان، همانند بنی اسرائیل مورد لعنت خداوند واقع گردیدند.

ابن ابی حاتم که یکی از مفسران اهل سنت (قرن چهارم هجری) است در تفسیر خود ذیل آیه: “وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فىِ الْقُرْءَانِ”، روایتی را بیان می دارد مبنی بر این که پیامبر (ص) فرمودند: در خواب بنی امیه را دیدم که بر منبرها نشسته بودند و به زودی آنها بر شما مسلّط خواهند گردید و شما آنها را بد فرمانروایانی خواهید دید. در پی این خواب، رسول الله (ص) اندوهناک گردید و خداوند این آیه را برای دلداری ایشان نازل فرمود.[۹۳]،[۹۴]

برای آگاهی بیشتر در این باره، پاسخ ۲۷۹۶ (سایت اسلام کوئست: ۳۳۷۲) را مطالعه کنید.

معرفی منبع راجع به معاد در تورات و انجیل

به توجه به این که در کتاب مقدّس خیلی به معاد پرداخته نشده است، از این رو در یهودیت و مسیحیت نیز بدین امر، کم اشاره شده است؛ بالطبع، منابع در این زمینه نیز کم می باشد. لازم به ذکر است که برخی از منابع ذیل، فقط چند صفحه ای بدین امر پرداخته است.

۱٫ گنجینه ای از تلمود، ابراهام کهن، امیر فریدون گرگانی، انتشارات اساطیر، فصل دوازدهم.

۲٫ الهیات مسیحی، هنری تیسن، مترجم ط.میکائلیان، انتشارات حیات ابدی، قسمت هشتم، آخرت شناسی.

۳٫الهیات سیستماتیک، پل تیلیخ، حسین نوروزی، ج ۳، انتشارات حکمت، تهران، مؤسسه انتشارات حکمت، بخش پنجم، ملکوت خدا و فرجام تاریخ.

۴٫باورها و آیین های یهودی، آلن آنترمن، رضا فرزین، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۵٫

۵٫ نظام التعلیم فی علم اللاهوت القویم، ج ۲، الجزء الثالث، الباب الثانی عشر، الجزء الرابع، الباب الاول، الباب الثالث، الباب الرابع، الباب الخامس، الباب السادس.

۶٫ معاد در قرآن، تورات و انجیل، سمیه کلهر، قم، اشک یاس.

۷٫ شناخت مسیحیت، عباس رسول زاده، جواد باغبانی، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی (ره)، ۱۳۸۹، فصل دوازده و سیزده.

۸٫ درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، محمدرضا زیبایی نژاد، انتشارات اشراق، معاونت امور و اساتید و دروس معارف اسلامی.

۹٫ آفرینش و مرگ در اساطیر، مهدی رضایی، انتشارات اساطیر، چاپ اول، ۱۳۸۳٫

۱۰٫ تاریخ ادیان بزرگ، عبدالعظیم رضایی، ج ۳، انتشارات علمی.

۱۱٫ یهودیت، مسیحیت و اسلام، اف.ئی.پیترز، حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴٫

۱۲٫ آئین کاتولیک، جورج برانتل، حسن قنبری، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۱٫

یهودیان در ایران

در جمهوری اسلامی ایران اقلیت های مذهبی (یهودی، مسیحی، زرتشتی و…) در کنار مسلمانان زندگی می کنند. طبق آماری که خود یهودیان ایران منتشر کرده اند درحال حاضر حدود ۲۰هزار نفر یهودی (کلیمی) در ایران زندگی می کنند[۹۵] که از حقوق و مزایای سایر شهروندان ایرانی برخوردارند. و در انجام فعالیت های اقتصادی، عبادی، اجتماعی و سیاسی آزادند و دارای یک نماینده در مجلس شورای اسلامی هستند که از حقوق آنان در همه زمینه ها دفاع می کند. این اقلیت مذهبی در جریان جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران و در دفاع از کشور حضور فعال داشته و شهدایی در این زمینه تقدیم کرده است.

حکم خرید و فروش کالاهایی که سود آنها به صهیونیسم می رسد

امام خمینی (ره) و دیگر مراجع عظام فرموده اند: بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از کالاهایى که منفعت تولید و خرید آنها عائد صهیونیست‏ها که محارب با اسلام و مسلمین هستند، مى‏شود، اجتناب کنند. و نیز واجب است افراد از وارد کردن و ترویج کالاهایى که دولت حقیر اسرائیل از ساخت و فروش آن منتفع مى‏شود، خوددارى نمایند. و در کل از معاملاتى که به نفع دولت غاصب اسرائیل که دشمن اسلام و مسلمین است، خوددارى شود و وارد کردن و ترویج کالاهاى آنان که از ساخت و فروش آن سود مى برند، براى هیچ کس جایز نیست و همچنین براى مسلمانان هم خرید آن کالاها به خاطر مفاسد و ضررهایى که براى اسلام و مسلمین دارد جایز نمی باشد.[۹۶]

پاسخ دیگر مراجع عظام تقلید نیز به شرح زیر می باشد:

دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی):

به طور کلى خرید و فروش هرگونه کالاى وارداتى از دولت غاصب اسرائیل حرام است و هم چنین خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکت هاى صهیونیستى و یا شرکت هایى که از سود حاصله کمک به دولت غاصب اسرائیل مى‌کنند حرام است و تشخیص آن به عهدۀ مکلف است؛ و در صورتی که احراز نشود که منافع آن عاید صهیونیست‌ها می‌شود و یا در راه دشمنی با اسلام و مسلمین به کار می‌رود، اشکال ندارد.

دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مدظله العالی):

در صورتی که ثابت شود که برخى شرکت ها جزئى از منافع خود را به تقویت صهیونیزم اختصاص می دهند معامله با آن شرکت جایز نیست.

دفتر حضرت آیت الله مکارم شیرازی  (مدظله العالی):

خیر، جایز نیست، مگر هنگام ضرورت و به مقدار ضرورت.

دفتر حضرت آیت الله صافی گلپایگانی  (مدظله العالی):

به طور کلی بر هر مسلمانی که فی الجمله از اوضاع سیاسی جهان روز و اهداف شوم دشمنان اسلام آگاه باشد روشن است که شرکت های اسرائیلی در کشورهای اسلامی و بلکه در سایر کشورها برای رسیدن به مقاصد پست خود و جنایت به بشریت و تصرّف اقتصاد ملّت ها تلاش می کنند که از مهم ترین آنها غارت ثروت های مالی و از آن مهم تر غارت ثروت های معنوی مسلمین و نشر و ترویج فرهنگ کفر و اجانب است و هر گونه معامله و رابطه که موجب تقویت آنان باشد حرام محسوب و بر مسلمین است که در قطع ایادی آنها از کشورهای اسلامی کوشش نمایند و مانع از تسلّط و تقدّم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آنها بشوند.

نظر حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته) به این شرح می باشد:

با توجه به خطر صهیونیسم برای جهان اسلام و بلکه بشریت، هرگونه اقدامی که به تقویت این جریان شوم منجرّ شود، حرام و ممنوع می باشد. با این وصف، خرید و فروش کالاهایی که سود آن به نحوی به تقویت صهیونیسم می انجامد، ممنوع می باشد. مگر در موارد ضرورت، آن هم به حد ضرورت. تشخیص این امر بر عهدۀ مکلف می باشد و مادامی که احراز نشده است، منعی در آن وجود ندارد.

لمس نام خدا و کلمه اسرائیل بدون وضو

برای کسی که وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانى که نوشته شده باشد مسّ نماید. همچنین است بنا بر احتیاط واجب مسّ اسم مبارک پیغمبر (ص) و امام (ع) و حضرت زهرا (س)‏[۹۷].[۹۸] در باره اسم های، مانند حبیب الله و دیگر اسامی که نام خداوند در آن وجود دارد دست زدن به لفظ «الله»، بدون وضو اشکال دارد.[۹۹]

اما کلمه إسرائیل در زبان عبری به معنای کسی است که تحت نظر و توقیف و تدبیر و اسارت خداوند باشد و این معنا نزدیک به معنای “عبد الله”در زبان عربی است.[۱۰۰]

کلمه اسرائیل[۱۰۱] به معنای “بنده خدا” می باشد و لقب یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است؛ احترام این اسم در شرایط عادی و به لحاظ خود لفظ لازم است، ولی از آن جا که الآن این اسم پرچم مبارزه با اسلام و علامت دشمنی با مسلمانان است. بنابراین برای کوبیدن پرچم دشمنان دین و اعتراض به آنان، دست زدن و پا گذاشتن عمدی بر روی آن اشکالی ندارد.[۱۰۲]

نظر حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته) در این خصوص به شرح زیر است:

بی احترامی نسبت به خداوند حرام است. پس اگر با نام خدا به هر زبانی که باشد، رفتاری شود که حاکی از قصد توهین و اسائه ادب نسبت به خداوند متعال باشد، این رفتار حرام خواهد بود، اما اگر چنین دلالتی نداشته باشد و شخصی که آن را انجام می دهد چنین قصدی نداشته باشد، این عمل جایز است. پس دست زدن به اسم خداوند اگر بدون قصد توهین باشد و از آن در نظر عقلا توهین برداشت نشود جایز است. هر چند مکروه می باشد و احتیاط ترک آن است. اسامی انبیاء، ائمه و فاطمه الزهراء (سلام الله علیهم اجمعین) نیز همین حکم را دارد.

عوامل پیروزی حزب الله بر اسرائیل

رژیم اشغال گر قدس که با پشتیبانی همه مستکبران به ویژه صهیونیسم جهانی، با مکر و حیله سرزمین قدس را اشغال کرده و چند سالی است که با کمک های همه جانبه آنها به حیات نامشروع خود ادامه داده است. حامیان این رژیم جدید ترین و مدرن ترین و مرگبار ترین تجهیزات نظامی روز دنیا را به آسانی در اختیار او قرار داده و دست او را در انجام هر جنایتی باز گذاشته اند. این رژیم که از نظر تجهیزات پیشرفته و همچنین نیروهای آموزش دیده نظامی چیزی کم ندارد، سال ها در منطقه خاورمیانه رجز خوانده و جولان داده بود و کسی اجازه مقابله با او را به خود نمی داد.[۱۰۳]

اما با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در ایران و بیداری مسلمانان جهان به ویژه بیداری و حرکت جوانان مسلمان لبنان و فلسطین شمارش معکوس برای شکست و نابودی این رژیم پوشالی شروع شد. این حرکت میمون و مبارک از همان آغاز ثمرات و پیروزی های با ارزشی برای مسلمانان مظلوم لبنان و فلسطین به ارمغان آورده است که پیروزی حزب الله در جنگ سی و سه روزه یکی از ثمرات آن بوده و به خواست خداوند متعال این حرکت تا نابودی کامل اسرائیل و صهیونیست ها ادامه دارد.

مقاومت اسلامی لبنان )حزب الله) به عنوان یک تشکیلات نظامی سرّی برای رویارویی با اشغالگران صهیونیست که در سال ۱۹۸۲ میلادی جنوب این کشور را مورد تاخت و تاز قرار داده و بیروت را اشغال کرده بودند، شکل گرفت و رشد و نمو کرد.

مقاومت دو سال بعد یعنی در اوایل سال ۱۹۸۴ میلادی عملیات مستقل خود را اعلام نمود، اما پیش از آن فعالیت های خود را در چارچوب جبهه مقاومت لبنان انجام می داد.

این جبهه پس از عقب نشینی ارتش صهیونیستی از اغلب مناطق اشغالی در سال ۱۹۸۶ میلادی به مقاومت اسلامی تبدیل شد و با عملیات های خود علیه نظامیان اشغالگر و مزدورانش در جنوب لبنان و بقاع غربی، کوبنده ترین ضربات را به دشمن صهیونیستی وارد کرد.[۱۰۴] مقاومت اسلامی در روند مبارزه چهار محور را ترسیم کرده است:

۱٫ نبرد با دشمن و آزادسازی وطن

۲٫ مبارزه با عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی

۳٫خنثی کردن تلاش های دشمن برای تثبیت پایه های اشغال و رژیم غاصب اسرائیل به عنوان یک واقعیت شرعی و قانونی در قلب منطقه.

۴٫ ایجاد یک محور برای اجماع عظیم ملی، میهنی و اسلامی شامل نیروها، رهبران احزاب و مذاهب مختلف و همچنین اعتقادات و جهت گیری های سیاسی، فرهنگی و فکری.[۱۰۵]

حزب الله در مدت کوتاه به پیروزی های بزرگی دست یافته است این موفقیت ها عوامل متعدّدی داشته که در این جا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

۱. توسل به خداوند، یاری امام زمان و دعای مسلمانان.

شیخ حسن بغدادی، معاون سید حسن نصرالله در این باره می گوید: “توسل به خداوند، یاری امام زمان و دعای مسلمانان و علمای اسلام، را می توان از عوامل پیروزی حزب الله لبنان برشمرد”.

۲٫ اخلاص و ایمان نیروی های حزب الله که با نثار جان خویش از ارزش های اسلامی دفاع کردند.

۳٫ هوشیاری و بیداری حزب الله و اتکاء به جریان بیداری اسلامی.

صفی الدین یکی از رهبران حزب الله در این زمینه می گوید: “بعد از آزادی جنوب لبنان در این ۶ سال حتی یک روز از آنها غفلت نکردیم و برای چنین روزهایی برنامه ریزی کرده ایم”.[۱۰۶]

۴٫ استقلال عمل و پنهانکاری:

برخلاف سایر مقاومت های پیشین، مقاومت اسلامی لبنان از زمان پیدایش تا به امروز با هیچ یک از طرف ها در عملیات علیه اشغالگران مشارکت نکرده است که البته این امر نه به دلیل مسائل ایدئولوژیک و عقیدتی، بلکه به سبب نگرانی از رخنه دشمن با توجه به تعدد گرایش ها و جهت گیری های سیاسی و عقیدتی بود، زیرا این تعدد، کنترل و مراقبت را بسیار دشوار می گرداند؛ امری که در تجربه مقاومت های قبلی به ویژه در فلسطین که به همین سبب ضربات زیادی را متحمل شده و بسیاری از شخصیت های آن ترور شدند، به اثبات رسید.

۵٫ گستره قاعده مقاومت:

مقاومت اسلامی توانسته است بدون عدول از چارچوب های خاص تشکیلاتی، امنیتی و نظامی خود باب همکاری با سایر نیروهای غیراسلامی که مایل به جنگ در برابر اشغالگران بودند، بگشاید. از این رو سیدحسن نصرالله دبیرکل جنبش حزب الله لبنان در سوم نوامبر سال ۱۹۹۷ میلادی از تشکیل گروه های لبنانی برای مقاومت در برابر اشغالگران اسرائیلی به عنوان تشکیلاتی جامع و فراگیر برای تمام افراد خبر داد که مایل به شرکت در مقاومت مسلحانه علیه نیروهای اشغالگر در جنوب لبنان هستند.

وی گفت: این تشکیلات از چارت مقاومت اسلامی که آماده حمایت همه جانبه در تمام زمینه های مورد نیاز گروه ها برای اجرای اقدامات نظامی و امنیتی در مناطق اشغالی لبنان است، جدا باقی خواهد ماند.

این امر نشان داد مقاومت اسلامی نه تنها قصد انحصاری کردن مبارزه با اشغالگران را ندارد، بلکه اهمیت گسترش دامنه مشارکت در نبرد با دشمن در جامعه لبنان را که در آن انواع گروه ها و طوایف سیاسی و مذهبی در کنار یکدیگر زندگی می کنند، دریافته است.

این درک، مهمترین انگیزه تشکیل گروه های لبنانی بود که در طول اشغال، دهها عملیات را علیه اشغالگران صهیونیست و مزدورانشان به مرحله اجرا گذاشتند چرا که اسلامی بودن مقاومت، خود یکی از مهمترین موانع پیوستن لبنانی های غیرمسلمان و احزاب مختلف سیاسی به مقاومت اسلامی برای نبرد با اشغالگران به شمار می رفت.

۶٫ به کارگیری شیوه های پیشرفته رزمی:

مقاومت اسلامی از شیوه های رایج جنگ های چریکی یعنی گروه های کوچک برای شبیخون به گشتی ها و استحکامات دشمن و کار گذاشتن بمب، مین و نصب کمین بر سر راه خطوط مواصلاتی و محل های رفت و آمد این نیروها استفاده کرد، اما علت واقعی موفقیت این شیوه در اصل ارائه تجربه ای متمایز از سایر تجارب امنیتی، تبلیغاتی و سیاسی در لبنان است که می توان آن را اینگونه بیان کرد:

الف. تعدد و تنوع تاکتیک ها و عملیات ها:

مقاومت اسلامی در جریان نبردها و عملیات های خود، تنها از شیوه هایی چون کمین در جاده ها و مناطق کوهپایه ای با گلوله باران پایگاه های دشمن صهیونیستی استفاده نکرد، بلکه به عملیات های گسترده علیه یک یا چند پایگاه در آن واحد دست زد و حتی موفق شد در بسیاری موارد، این پایگاه ها را تا ساعتها به تصرف درآورده یا افراد آن را به اسارت بگیرد.

ب. افزایش توان اطلاعاتی:

یکی از موفقیت های مقاومت اسلامی، افزایش توان اطلاعاتی در زمینه کنترل تحرکات و نقل و انتقال نظامیان اشغالگر و مزدورانشان و وارد کردن تلفات و خسارات عظیم به آنها از طریق نصب کمین یا انفجار بمب و مین در داخل و خارج نوار اشغالی و مرزهای مشترک با رژیم صهیونیستی است که به ایجاد شک و تردید و انواع پرسشها در محافل نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی و تشکیل کمیته های تحقیق درباره میزان رخنه حزب الله در میان نیروهای اسرائیلی و مزدورانشان شد.

این امر به ویژه پس از شکست مفتضحانه کماندوهای ارتش اشغالگر قدس در روستای انصاریه تشدید شد.

در روز ۱۹۹۷٫۹٫۴ نیروهای مقاومت با نصب کمین بر سر راه یک گروه ۱۵ نفره از کماندوهای ویژه ارتش اشغالگر در روستای انصاریه آنها را تار و مار کردند. مقاومت پس از مدتی در تاریخ ۱۹۹۸٫۶٫۲۵ اجساد تکه تکه شده این نظامیان را با پیکرهای ۴۰شهید لبنانی که ۳۰نفر از آنها شهدای مقاومت اسلامی بودند، مبادله کرد. این اولین بار در طول تاریخ رژیم صهیونیستی بود که چنین شکستی به تل آویو وارد می شد.

ج. جنگ روانی و اطلاع رسانی جنگی:

مقاومت برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی و نظامی دشمن از تمام شیوه های روانی و معنوی بهره برد و توانست در چارچوب اطلاع رسانی جنگی، تعدادی از نیروهای خود را برای تصویربرداری عملیات ها علیه نیروهای اشغالگر و مزدورانشان آموزش دهد.

در این تصاویر، صحنه های زنده یورش به پایگاه ها و برافراشتن پرچم بر فراز استحکامات و سنگرها ثبت و ضبط می شد. به عنوان مثال پس از عملیات ورود به پایگاه بئرکلاب در روز ۱۹۹۸٫۲٫۲۷ «ایریز گورشتاین» فرمانده واحد ارتباطات ارتش اشغالگر ادعا کرد که نیروهای مقاومت وارد پایگاه نشده اند، اما مقاومت اسلامی با پخش فیلم ورود رزمندگان به پایگاه و برافراشتن پرچم حزب الله بر فراز آن کذب این سخنان را ثابت کرد.

از سوی دیگر مقاومت برای پخش اخبار عملیات ها و پیام های خود به مردم جهان، اینترنت، شبکه تلویزیونی المنار، و رادیو نور را مورد استفاده قرار داد. این اولین بار در تاریخ مقاومت ضداشغال در لبنان بود که از تکنیک های نوین تصویربرداری و اطلاع رسانی استفاده می شد.

۷٫ رویارویی با دشمن و آرام سازی فضای داخلی:

مقاومت از زمان پیدایش در سال ۱۹۸۳ تاکنون از هرگونه درگیری با سازمان ها، گروه ها و احزاب سیاسی و نظامی و همچنین با دولت لبنان خودداری ورزیده و تمام تلاش خود را مصروف نبرد علیه دشمن و آرام سازی جبهه داخلی داشته است. بدین سبب و بنابراین استراتژی، حزب الله پس از به شهادت رسیدن تنی چند از تظاهرکنندگان خود بر اثر تیراندازی نیروهای ارتش که در جریان راهپیمایی آرام حزب در مخالفت با پیمان اسلو صورت گرفت، نه تنها از درگیری با ارتش خودداری کرد، بلکه طی سال های اخیر روابط و همکاری خود با این نیرو را به طرز بی سابقه ای گسترش داد تا جایی که این همکاری به کشف شبکه های جاسوسی دشمن و دستگیری و محاکمه عوامل آن در لبنان منجر شد.

۸٫ پاکسازی مزدوران :

مقاومت در سالیان اشغال تلاش گسترده ای را به منظور در هم کوبیدن نهادها، تشکیلات و روحیه مزدوران لحد به عمل آورد و از سال ۱۹۹۸ میلادی عملیات های بسیار موفقی را علیه فرماندهان نظامی و مسئولان امنیتی شبه نظامیان جیره خوار تل آویو به مرحله اجرا گذاشت.

این امر علاوه بر بروز اختلافات شدید میان نهادهای امنیتی و نظامی مزدوران و اقدام آنها در متهم کردن یکدیگر در زمینه اهمال و عدم احساس مسئولیت، منجر به موفقیت عملیات های مقاومت اسلامی و شکست شبه نظامیان موسوم به ارتش جنوب لبنان شد.

از سوی دیگر مقاومت علاوه بر وارد کردن ضربات نظامی، با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی، مزدوران را به فرار تشویق کرد و از آنها درخواست توبه کرده و خود را به دولت یا مقاومت اسلامی لبنان تسلیم کنند.

تمام این تلاش ها، سبب شد مزدوران لحد در سال ۱۹۹۹ میلادی از منطقه جزین و در سال ۲۰۰۰ از تمام مناطق اشغالی جنوب لبنان خارج شوند.

۹٫استفاده از بسیج عمومی

مقاومت اسلامی در دوران اشغال دو شیوه بسیج عمومی و برای عملیات های نظامی شیوه چریکی را در پیش گرفت، اما پس از عقب نشینی جزئی دشمن از نوار مرزی در سال ۱۹۸۶ میلادی، مقاومت، عملیات های خود را به عملیات های نظامی و بدون بسیج عمومی محدود کرد.

بسیج مردمی در خلال سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۶ میلادی عمدتاً مناطق اشغالی جنوب لبنان را شامل می شد و رنگ و بویی دینی و محیطی داشت. از این رو مقاومت بنابر وظیفه خود از فضای بسیج دینی مخالف اشغال که حتی پس از تولد مقاومت اسلامی و اعلام موجودیت آن توسط علما و روحانیون در مساجد و روستاهای مختلف اشاعه داده می شد، نهایت استفاده را برد و در فضا هایی سرشار از یاد و خاطره شهدای اسلام، امام حسین(ع) و روح ایستادگی در برابر ظلم و جور، مردم با سنگ، چوب و هر آنچه در دست داشتند به نیروهای دشمن صهیونیستی حمله کردند و مساجد و حسینیه ها به محل تجمع آنان تبدیل شد تا خاطره مقاومت اهالی جبل عامل در برابر استعمار فرانسه بار دیگر در اذهان زنده شود.

سرانجام پس از گذشت سال ها مزدوران رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۰ اراضی اشغالی در جنوب لبنان را تخلیه کرده و این پیروزی در افکار عمومی جهان و منطقه، جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داد.

۱۰٫ حضور در عرصه سیاسی لبنان: جنبش حزب الله پس از پیروزی در عرصه نظامی با رویکردی جدید خود را به حوزه تصمیم گیری نزدیک کرد و بدون اینکه آرمانهای بنیادین جنبش را در معرض تعاملات سیاسی قرار دهد؛ با مشارکتی معقولانه در عرصه سیاسی لبنان توانست توطئه پس از خروج رژیم صهیونیستی را خنثی کند.[۱۰۷]

مجموعه این عوامل منجر به پیروزهای روز افزون مقامت اسلامی ملت مظلوم لبنان بویژه در جنگ سی و سه روزه در سال۲۰۰۶ شد و دشمن صهیونیستی با یک جهان خفت و خواری مجبور شد از حملات بی نتیجه دست بردارد و به فکر باز گرفتن اجساد سربازان هلاک شده خود باشد.


[۱] نساء ۴۶٫

[۲] تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۴۰۴٫

[۳] تفسیر الکاشف، ج ۲، ص ۳۳۸٫

[۴] همان.

[۵] نساء، ۱۵۵- ۱۵۶٫

[۶] تفسیر الکاشف، ج ۲، ص ۴۸۵٫

[۷] تفسیر من وحی القرآن، ج ۷، ص ۵۳۳٫

[۸] موجز الادیان فی القرآن الکریم، ص ۵۳٫

[۹] بقره، ۸۷- ۸۹٫

[۱۰] موجز الادیان فی القرآن الکریم، ص ۵۳٫

[۱۱] بقره، ۱۱۳٫

[۱۲] تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۴۰۸٫

[۱۳] بقره، ۱۰۵٫

[۱۴] تفسیر الکاشف، ج ۱، ص ۱۶۸٫

[۱۵] همان.

[۱۶] من هدی القرآن، ج ۱، ص ۲۳۰٫

[۱۷] بقره، ۱۰۹٫

[۱۸] تفسیر الکاشف، ج ۱، ص ۱۷۴٫

[۱۹] غررالحکم، ص ۲۹۸٫

[۲۰] اعراف، ۱۵۷٫

[۲۱] نساء، ۵۱- ۵۲٫

[۲۲] تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۴۱۶٫

[۲۳] توبه، ۳۰٫

[۲۴] بقره، ۸۰؛ آل عمران، ۲۴٫

[۲۵] مائده، ۱۸٫

[۲۶] مائده، ۶۴٫

[۲۷] آل عمران، ۱۸۱٫

[۲۸] مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، قم، انتشارات نسل جوان ، چاپ۱۱، ص ۵۱، به نقل ازمجلۀ تخصصی انتظار، شمارۀ ۱۵، ص ۱۳۶٫

[۲۹] انبیاء، ۱۰۵٫

[۳۰] عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ۳۷، به نقل از: تونه ای، مجتبی، موعود نامه، ص ۲۳۰، قم، ۱۳۸۴٫

[۳۱] قاموس کتاب مقدس، ص۸۰۶، به نقل از مجلۀ تخصصی انتظار، شمارۀ ۱۵، ص ۱۳۹٫

[۳۲] کتاب مقدس، کتاب حجی نبی، ص۱۳۶۷، باب۲، بندهای ۹-۶، به نقل از موعود نامه، ص ۲۳۲٫

[۳۳] کتاب مقدس، کتاب دانیال نبی، ص۱۳۰۹، باب ۱۲، بندهای۱-۱۲، به نقل از موعود نامه، ص۲۳۲٫

[۳۴] فرهنگ الفبایی، مهدویت، ص۲۳۱- ۲۳۲٫

[۳۵] اقتباس از پاسخ ۵۹۵۳ (سایت: ۶۴۳۶).

[۳۶] توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۱۱۹،سازمان سمت، تهران، ۱۳۸۶٫

[۳۷] آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۱۲۵٫

[۳۸] همان، ص ۱۲۱٫

[۳۹] اقتباس از پاسخ ۵۹۵۳ (سایت: ۶۴۳۶).

[۴۰] تورات، کتاب اشعیای نبی، باب ۱۱، ص ۱۰٫

[۴۱] موعود نامه، ص ۲۳۰٫

[۴۲] امروزه افراطی ترین گروه های صیهونیست مانند ” گوش اِمونیم” و افراطی ترین گروه های ضد صیهونیست مانند ” نِطورای کارتا” به یک اندازه در شوق ظهور مسیحا روز گار می گذارند. نک: آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۱۲۵٫

[۴۳] . کتاب مقدس، سفر تثنیه، فصل ۳۱٫

[۴۴] . همان، فصل ۳۴، فقره ۱۴ – ۱۷٫

[۴۵] . همان، سفر عزرا، فصل ۷٫

[۴۶] . طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن، ج ‏۵، پاورقی ص ۱۳، پرتوى از قرآن‏، شرکت سهامى انتشار، تهران‏، چاپ چهارم‏، ۱۳۶۲ ش‏.

[۴۷] . بقره، ۸۹، و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه‏هایى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى‏دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامى که این کتاب، و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند لعنت خدا بر کافران باد!‏.

[۴۸] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۳، ص ۱۰، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، ۱۳۷۴ ش.‏

[۴۹] . تورات، کتاب دوم (شموئیل) فصل ۱۱ در جمله‏هاى- ۲ الى ۲۷-به نقل از تفسیر آسان، ج ‏۱۷، ص ۲۲٫

[۵۰] . سفر پیدایش باب ۱۹

[۵۱] . در سفر پیدایش باب ۲۷، به نقل از ترجمه بیان السعاده، ج‏۷، ص: ۴۳۰٫

[۵۲].  مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۱، ص ۲۰۵، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ش‏.

[۵۳] . نمل، ۳۶، أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِیَ اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتاکُمْ:”.

[۵۴] . نمل، ۱۹، وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى‏ والِدَیَّ.

[۵۵] . در آیه ۱۸ سوره نمل آمده است: یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ. قید لایشعرون بر این نکته دلالت دارد که با آگاهی، لشکر سلیمان به این کار اقدام نخواهند کرد.

[۵۶] . تورات” کتاب اول” ملوک و پادشاهان” فصل یازدهم جمله‏هاى ۱ – ۳۴٫

[۵۷] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۸، ص ۴۸ – ۵۱٫

[۵۸]. مائده، ۱۲٫

[۵۹]. بقره،۶۳؛ بقره ۹۳؛ نساء ۱۵۴؛ اعراف، ۱۷۱٫

[۶۰]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱، ص ۲۹۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، ۱۳۷۴ ش.‏

[۶۱]. همان، ص ۲۹۵‏.

[۶۲]. طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۱، ص ۳۰۰، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم‏، ۱۳۷۴ ش‏.

[۶۳]. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۴، ص ۷۶۴ (ذیل آیه ۱۷۱- اعراف)، انتشارات ناصر خسرو، تهران‏، ۱۳۷۲ ش‏.

[۶۴]. اعراف، ۱۷۱٫

[۶۵]. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ذیل آیه مورد بحث. به نقل از تفسیر نمونه، ج‏۱، ص ۲۹۴٫

[۶۶]. تفسیر نمونه، ج ‏۱، ص ۲۹۴٫

[۶۷]. بقره،۵۴: “وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ یَاقَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُم بِاتخَِّاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلىَ‏ بَارِئکُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ ذَالِکُمْ خَیرٌْ لَّکُمْ عِندَ بَارِئکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ  إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیم‏”.

[۶۸]. صافات، ۱۰۵: “یا إِبْراهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا”.

[۶۹]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ۱، ص ۲۸۸ (با اندکی تصرف)،  انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.‏

[۷۰]. کاشانى، ملا فتح الله‏،‏ تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج ‏۱، ص ۱۹۲، نشر کتابفروشى محمد حسن علمى، تهران‏، ۱۳۳۶ ش.

[۷۱].همان، ص ۱۹۲٫

[۷۲]. همان.

[۷۳]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، ج‏۱، ص ۱۷۹، انتشارات فراهانى‏، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۰ ش‏. ‏

[۷۴]. مکارم شیرازى، ناصر،‏ تفسیر نمونه، ج‏۱، ص ۲۵۶، نشر دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش‏.

[۷۵]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۷، ص ۲۶۶، ح ۳۱، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۷۶]. توبه، ۴۰، “…اذ اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین …”.

[۷۷]. حشر، ۹٫

[۷۸]. توبه، ۱۰۰٫

[۷۹]. حشر، ۸٫

[۸۰]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۱۱، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۸۱]. همان، ج ۲۰، ص ۱٫

[۸۲]. حشر، ۱۵، “کمثل الذین من قبلهم قریبا ذاقوا وبال امرهم…”.

[۸۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۱۶۰– ۱۵۸٫

[۸۴]. آنچه بعد از این بیان می شود، مختصری برگرفته از ج ۲۰، بحار الانوار، از ص ۱۸۶ به بعد، تألیف علامه مجلسی، یکی از دانشمندان برجسته شیعه است.

[۸۵]. احزاب، ۱۲- ۱۰، “اذ جاؤکم من فوقکم و من اسفل منکم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا…”.

[۸۶]. احزاب، ۹٫

[۸۷]. احزاب، ۲۷- ۲۶، “و انزل الذین ظاهروهم من اهل الکتاب من صیاصیهم و …”.

[۸۸]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۷، ص ۴۵۴٫

[۸۹]. رعد، ۲۵؛ بقره، ۱۶۱؛ نساء،  ۹۳ و … .

[۹۰]. اقتباس از پاسخ، ۱۹۰۹ (سایت اسلام کوئست: ۴۵۲۹).

[۹۱]. بقره، ۸۸ ، “و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بکفرهم فقلیلا ما یؤمنون”.

[۹۲]. نساء، ۴۶، “و لکن لعنهم الله بکفرهم فلا یومنون إلا قلیلا”.

[۹۳]. ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۷، ص ۲۳۳۶، مکتبه نزار مصطفی الباز، عربستان سعودی،  ۱۴۱۹هـ ق.

[۹۴]. اقتباس از پاسخ، ۲۷۹۶ (سایت اسلام کوئست: ۳۳۷۲).

[۹۵] گفتگو با مسئول فرهنگی انجمن کلیمیان ایران:

http://www.bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=202866

[۹۶]. امام خمینی، توضیح المسائل (المحشى)، ج ‏۲، ص ۱۰۱۰٫

[۹۷] . امام خمینی، توضیح المسائل (المحشى)، ج ‏۱، ص ۱۸۷٫

[۹۸] . اقتباس از سؤال شماره ۳۶۳۵ (سایت اسلاک کوئست: ۴۳۱۹، لمس خطوط قرآن بدون وضوء).

[۹۹] . أجوبه الاستفتاءات (بالفارسیه)، ص ۳۱ ، س ۱۵۲: مسّ اسم هایى از قبیل عبد اللّه و حبیب اللَّه بدون وضو چه حکمى دارد؟ ج: مسّ لفظ جلاله بدون وضو جایز نیست، اگر چه جزئى از یک اسم مرکب باشد.

[۱۰۰]. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۱، ص ۸۴،” أنّ معنى هذه الکلمه فی اللغه العبریّه یطابق ما قلنا فی مادّه أسر من العربیّه، فمعنى إسرائیل: من یکون تحت النظر و التوقیف و التدبیر و الأسر من اللّه تعالى، و هذا المعنى قریب من کلمه عبد اللّه.

[۱۰۱] نک: علی محمودی، بنی اسرائیل.

[۱۰۲] . استفتای شفاهی از دفتر مقام معظم رهبری (دامت برکاته).

[۱۰۳] . در طول تاریخ تشکیل این رژیم غاصب کشورهای عربی و در رأس آنها سوریه و مصر به طور رسمی چهار بار در سالهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۶،۱۹۶۷ ( جنگ شش روزه ۱۹۶۷ از ۵ ژوئن تا ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷ میان اسرائیل و اعراب (مصر، سوریه، اردن و عراق)در گرفت و منجر به شکست اعراب شد) و ۱۹۷۳ با اسرائیل وارد جنگ شدند و جز در یک مورد که موفقیت جزئی داشتند اعراب شکست خوردند. به دنبال آن سالها ی سال جنایتکاران این رژیم خانه های مردم مظلوم و بی پناه فلسطین و لبنان را بر سر شان خراب و زمین های آنان را به زور غصب و زنان و بچه های آنان را آواره می کردند.

[۱۰۴] . www.moqavemat.com/old/?lang=fr&state…news.

[۱۰۵] «طلال عتریسی» تحلیلگر لبنانی، ( روز نامه کیهان دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷- ۵ جمادی الثانی ۱۴۲۹ – ۹ ژوئن ۲۰۰۸ – سال شصت و چهارم – شماره ۱۸۹۱۰۳)- www.moqavemat.com/old/?lang=fr&state…news.

[۱۰۶] . www.tiknews.net/display/?ID=25604

[۱۰۷] . «طلال عتریسی» تحلیلگر لبنانی، ( روز نامه کیهان دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷- ۵ جمادی الثانی ۱۴۲۹ – ۹ ژوئن ۲۰۰۸ – سال شصت و چهارم – شماره ۱۸۹۱۰۳)- www.moqavemat.com/old/?lang=fr&state…news.




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


4 + = 6