دایره المعارف اسلام پدیا » غرض از امتحانات الاهی
منوی اصلی

غرض از امتحانات الاهی

تاریخ: ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ در باب: امتحان (آزمایش)

انسان طبیعتاً به گونه‏اى است که اگر به خود وانهاده شود و هیچ مشکل و سختى خاصى نداشته باشد، به خود مغرور شده و به تکبّر و استکبار کشیده شده و از عواقب سوء عملکرد خود و پیشامدهاى بعدى غافل مى‏شود. براى پیشگیرى از این معضل، حکمت الاهى اقتضا نموده که زندگى دنیوى انسان محفوف به ضعف‏ها و گرفتارى‏ها و مشکلاتى طبیعى، یا خود ساخته انسان باشد، از این رو حوادثى؛ چون بیمارى‏ها، مرگ و معلولیت‏ها، فقر و غنا، سیل و زلزله و طوفان و آتش فشان، حشرات موذى و حیوانات درنده و … را بر جسم انسان محیط نموده و نفس او را با عقل و هادیان الاهى از یکسو، و شیطان و خناسان انسى و شهوت از سوى دیگر، و محدودیت در دنیا و لزوم علم و ایمان به غیب درگیر نموده است. مقابله انسان با معضلات جسمانى و نفسانى‏اش مکوّن شخصیت و هویّت او مى‏گردند. عقل و فطرت از درون و انبیا و اولیای الاهى از برون هدایت گر او به سوى موضع گیرى صحیح و دست یابى به کمال انسانیت‏اند و شهوات حیوانى و امیال و آروزهاى دراز از درون و شیاطین جنى و انسى از برون رهزن سعادت او هستند، تا گل سر سبد آفرینش خود راه خود را برگزیند؛ زیرا قضاى الاهى بر اختیار او قرار گرفته است و انسان گریزى از این امور ندارد! از این رو باید گفت: کل عالم هستى با همۀ نعمات و بلاهایش صحنۀ امتحان و ابتلای انسان است، و بلایاى او نیز در واقع نعمت و سبب امکان انتخاب و بالتبع تعالى و ترقى نفس او در دنیا و آخرت هستند و اگر این معضلات نبودند، ترقى و تعالى هم براى انسان محال مى‏نمود.

در حقیقت، غرض از امتحانات الاهى امتحان از طرف خدا براى کشف مجهول نیست؛ چون او به همه چیز عالم است، اما این سنت الاهى، مبتنى بر یک سنت تکوینى است و آن سنت تکوینى، عبارت است از: سنت هدایت عامۀ الاهیه از آن جهت که با موجودات مکلّف نظیر انسان ارتباط دارد. 

خداوند چند گونه هدایت دارد:

۱٫ هدایت خصوصى که ویژۀ افراد خاصى است و از بعضى طوایف نفى شده است: “و اللَّه لا یهدى القوم الظالمین”[۱] و یا: “و اللَّه لا یهدى القوم الفاسقین”[۲]. در مقابل چنین هدایتى اضلال قرار دارد.

۲٫ هدایت به معناى ارایه طریق (نشان دادن راه) که شامل مؤمن و کافر مى‏شود، اما غیر صاحبان شعور از این هدایت بهره‏اى ندارند. “انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا”[۳] و یا “و اما ثمود فهدیناهم”.[۴]

۳٫ هدایت تکوینى که هم از نظر مورد عام است و هم از نظر نتیجه، “الذى اعطى کل شى خلقه ثم هدى”[۵] و خداوند هدایتش را شامل همه (با شعور و بى شعور) مى‏کند. “الذى خلق فسوّى و الذى قدّر فهدى”.[۶]

“تقدیر” عبارت است از: تهیۀ اسباب و علل تا آن اسباب و علل، موجود را به سوى غایت و هدفِ خلقتش سوق دهد و در این آیه، خداوند هدایت را نتیجۀ تقدیر گرفته است.

اشیا به وسیلۀ این هدایت (عمومى) به سوى هدف و اجل‏هاى خود سوق داده مى‏شوند و هیچ موجودى از این قانون کلى مستثنا نیست و در این بین انسان به کمالش نمى‏رسد، مگر از طریق افعال اختیارى و ارادى؛ یعنى کمال نوع بشر در گرو یک سلسله افعال اختیارى است و از این رو است است که خداوند باید براى او یک سلسله اوامر و نواهى (شریعت)، تشریع نماید؛ از سوى دیگر حوادث اجتماعى و فردى را – که برخى از آنها به انتخاب خود انسان است و برخى نه – براى او پدید بیاورد، تا در برخورد با این دو آنچه را در قوه و استعداد دارد، فعلیت بخشد و در آخر سعادت مند یا بدبخت گردد، از این رو است که نام محنت و بلا و امتحان بر این تشریع و حوادث منطبق گردیده است.

به عبارت دیگر خداوند، آزمایشگر انسان است و تصرفات آزمایشى او، عبارت اند از شریعت و حوادث، که با این دو، حال انسان‏ها نسبت به آن مقصدى که دعوت دینى او را به آن سوى مى‏خواند، روشن مى‏گردد.

پس امتحان الاهى بر مبناى تربیت عامۀ الاهیه است و با چنین تربیتى حال هر انسان، براى خودش معلوم مى‏شود که از اهل کدام خانه است؟ اهل دار ثواب است یا دار عقاب؟[۷]

قرآن در آیۀ ۱۴ و ۱۴۰ سورۀ آل عمران غرض از امتحان الاهى را این گونه تبیین مى‏فرماید: “و لیمحّصَ اللَّه الذین آمنوا و یَمحَق الکافرین”. تا این که اهل ایمان را از هر عیب و نقص پاک و کامل کند و کافران را محو و نابود گرداند.

و با امتحانات پى در پى، ایمان و فضایل ظاهرى و فریبندۀ کفّار منافقین، به تدریج از بین مى‏رود[۸] البته براى کافرین، مَحق و نابودی دیگرى هم وجود دارد که قرآن از آن این گونه خبر داده: “و العاقبه للتقوى”[۹] و یا “ان الارض یرثها عبادى الصالحون”.[۱۰]

نتیجه این که آثار سازندۀ امتحان الاهى را مى‏توان در چند امر خلاصه کرد:

۱٫ شکوفا شدن استعدادهاى نهفته و ایجاد روحیۀ مقاومت. حضرت على (ع) در بیانى مى‏فرمایند: در دگرگونی و سختی های  احوال و روزگار است که جوهرهای مردان شناخته مى‏شود.[۱۱] از امام رضا (ع) روایت شده که فرمود:[۱۲] مردم امتحان مى‏شوند، چنان که طلا امتحان مى‏شود و خالص و پاک مى‏شوند چنان که طلا پاک مى‏شود.

فتنه؛ یعنى پاک و خالص نمودن طلا[۱۳] و طلا را در معرض آتش قرار مى‏دهند، تا ناخالصى‏هایش بسوزد و خالص گردد، گوهر وجود انسان هم طلایى است که خداوند خواسته است آن را در پرتو آتش امتحان، از شهوت و غضب و سختی و… خالص گرداند، و این جا است که باید گفت: امتحان وسیله‏اى است براى تکامل و پرورش انسان‏ها.

تا نبیند رنج و سختى مرد کى گردد تمام       تا نیاید باد و باران گل کجا بویا شود

امروزه سربازان را با کارهاى سنگین و خشن تمرین مى‏دهند تا سطح کارایى آنها بالا برود و امتحان الاهى تمرینى است در جهت تقویت قواى درونى انسان. حضرت على (ع) مى‏فرمایند: “و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لکن لتظهر الافعال التى بها یستحق الثواب و العقاب”؛[۱۴] یعنى هر چند خداوند از مردم به خودشان آگاه‏تر است، اما به این خاطر انسان‏ها مورد آزمایش قرار مى‏گیرند که افعالى را بروز دهند که با آن افعال استحقاق ثواب یا عقاب را پیدا مى‏کنند. و این بهترین فرصت است براى شناخت انسان از روحیه و استعدادهایش و تلاش براى شکوفا نمودن آنها. و از این طریق است که دیگر حجت بر او تمام خواهد شد و در روز حساب نمى‏تواند مدعى استحقاق ثواب یا بیش از آن مقدار که به او داده‏اند، گردد.

۲- زائل شدن غفلت: خداوند نه تنها انسان را با ابتلا به مصائب آزمایش مى‏کند، بلکه گاهى وفور نعمت و قدرت حکومت و برخوردارى از سلامت و… هم از اسباب امتحان الاهى به شمار مى‏آیند.[۱۵] و این نعمات گاه چنان انسان را مغرور مى‏سازد که اسباب نابودى خود و دیگران را فراهم مى‏کند. خداوند براى نجات و بیدارى چنین انسانى او را درگیر حوادث ناگوارى مى‏نماید و این گونه او را دوباره در معرض امتحان قرار مى‏دهد تا راه را از چاه باز شناسد و به این باور نایل آید که تمام هستى و نعمات از خدا است و نباید از خدا غافل و در گرداب گناه غرق شد. بخشى از مصائب همچون دست اندازها و پیچ‏هاى مصنوعى هستند که در جاده‏ها ایجاد مى‏گردند، تا مانع خواب رانندگان و در نتیجه سقوط آنها در درّه شود. در آیات زیادى از قرآن[۱۶] این اثر تربیتى براى آزمایش الاهى، گوشزد شده است. در این آیات گاهى هدف “تذکر” و بار دیگر “تضرع” و در بعضى موارد “رجوع و بازگشت” عنوان شده است و این بدان خاطر است که بازگشت به سوى خدا مراتبى دارد و نخستین مرتبۀ آن تذکر است و سپس تضرع به درگاه خدا و آن گاه شخص عملاً مسیر خود را اصلاح مى‏نماید و باز مى‏گردد.[۱۷]

حضرت على (ع) در بیانى به این نکتۀ قرآنى این گونه اشاره مى‏فرمایند: “خداوند بندگانش را در هنگامی که مرتکب گناه مى‏شوند به نقص ثمرات و … آزمایش مى‏فرماید تا توبه کاران توبه نمایند و کسى که باید دست از گناه بکشد، خوددارى کند و پند پذیران پند گیرند و … .[۱۸]

البته در این جا جاى این سؤال است که اگر این گونه است پس چرا اولیای الاهى و امامان و پیامبران مورد آزمایش قرار مى‏گیرند؟

جواب: چون همان گونه که قبلاً بدان اشاره شد این یک سنت عام الاهى است و همه را در بر مى‏گیرد.

امیراامؤمنین (ع) فرمود: “ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجه و للاولیاء کرامه”؛[۱۹] یعنى انبیا هم مورد آزمایش قرار مى‏گیرند تا بر درجاتشان افزوده گردد.

در این میان سهم اولیاء الله از بلایا بیشتر است؛ زیرا ایشان براى تعالى و ترقى مستعدتر هستند.

بلایایى که براى انبیا و اولیا پیش مى‏آید، منتج چند امر است:

۱٫ تقویت اراده و نفوس، گسترش سعۀ وجودى و تقویت ولایت تکوینى ایشان.

۲٫ ارتقای درجات ایشان در منازل آخرت.[۲۰]

۳٫ تنفّر هر چه بیشتر ایشان از دنیا و تبعات آن و رغبت بیشتر آنها به آخرت و آن چه نزد خداوند برایشان مهیا مى‏گردد.

۴٫ تکثیر در تضرّع و الحاح و التجا به حق و یاد خدا و کسب زاد و توشه بیشتر براى آخرت. البته خود اوَلیا نیز با رضایت و طیب خاطر از این بلایا استقبال مى‏کنند و با پیش آمدن این گرفتارى‏ها بر یقین و ایمان و رضایشان افزوده مى‏شود و به خدا و ملاقات او شوق بیشترى پیدا مى‏کنند؛ زیرا پشت سر نهادن هر امتحانى، ارتقای رتبه‏اى را در پى دارد و عمر کوتاه دنیا در برابر آخرت، و بلایاى این جا در مقابل نعمات پایدار آن اصلاً قابل مقایسه نیست. اگر نظرى کوتاه به کربلاى سال ۶۱ هجرى بیفکنیم نمونه‏هایى بارز از این عشق بازى‏ها را مى‏یابیم.

اما آنانى که ظرفیت کمترى دارند، تنها به اندازه مکتسبات و توان و کشش آنها مورد امتحان واقع مى‏شوند، و اگر از آن امتحان سرافراز بیرون آمدند، نوبت به امتحان‏هاى بعدى مى‏رسد. نکته این که امتحان همه به یک نحو نیست. یکى به فقر امتحان مى‏شود و دیگرى به غنا، یکى به مصیبت امتحان مى‏شود و دیگرى به وفور نعمت، یکی با داشتن فرزند و دیگری با محروم بودن از نعمت فرزند، یکى با عافیت و دیگرى به امراض و یکى به علم و موفقیت‏هاى علمى و دیگرى به توفیق عبادت و ریاضت! و ممکن است یک انسان گاهى به این آزموده شود و گاه به آن، و این بستگى به این دارد که خود را مهیاى کدام آزمون کرده باشد. البته این آمادگی نتیجه سوابق عملکرد او است. چه بسا خود نیز به آن آگاه نباشد.

ابتلائاتى که ذکر آنها گذشت فراگیر هستند و هر انسانى به نوعى با آن درگیر است و گریزى از آن ندارد.[۲۱] لکن برخى ابتلائات در پى تخلفات انسان و سرپیچى او از فرامین الاهى پیش مى‏آید، تا او را تنبیه نموده و متوجه خطاى خود نماید. این گونه ابتلائات تنها براى غیر معصومین‏ مورد پیدا مى‏کند؛ زیرا آنان از هرگونه عصیان منزه‏ هستند، لذا آمرزش گناهان ایشان به واسطۀ این ابتلائات معنا ندارد.

بلایا در مورد غیر انبیا و اولیا نیز چند گونه تحقق مى‏یابد:

الف. عذاب مقطعى و کوتاه که به جهت تنبیه ایشان و دفع غرور و تکبر از آنها و سوق دادن آنها به سوى تضرع به درگاه الاهى و ذکر و یاد خدا است و حجت را بر انسان تمام مى‏کند![۲۲]

ب. عذاب امهال و استدراج: براى کسانى که لجباز هستند و دست از غرور و استکبار خود بر نمى‏دارند، اینان با غرق شدن در نعمات دنیوى، وجود خدا و قیامت و مرگ، و کرامت انسان را فراموش مى‏کنند.[۲۳]

ج. عذاب استیصال: در اوج غرور و تکبر آنها عقوبت الاهى آنها را فراگرفته و یکسره آنان را وارد جهنم برزخى مى‏نماید، تا قیامت نیز به عذاب اخروى واصل شوند.[۲۴]

نوع اول خود نعمت الاهى است و سبب بیدارى و هشیارى انسان در طول عمر ایمانى خویش مى‏گردد و صبر انسان بر این ناملایمات و استغفار و تضرّع و انابه او سبب محو سیئات او و تبدیل شدن آنها به حسنات و ارتقای درجه او نزد خدا مى‏گردد و غفلت و بى خبرى را از او دور مى‏کند. و در نهایت او را از قهر و غضب اخروى خداوند رهانیده و مقرب درگاه الاهى مى‏نماید، اما آن دو نوع دیگر، عذاب الاهى‏اند که در دنیا دامنگیر طاغیان و عنودیان مى‏گردد. گرچه ظاهراً در اوج خوشى و رفاه، زندگى کنند.

به تعبیر قرآن “هر انسانى اگر عذر و بهانه را کنار نهد، بر نفس خویش بصیر است”[۲۵] و بهتر از هر کسى بر نیات و اهداف و اعمال خویش آگاه است و اگر منصفانه بنگرد و از توجیهات و افکندن تقصیرات بر دوش دیگران دست بردارد، مى‏تواند بر صواب یا بر خطا بودن خویش را دریابد؛ از این رو اگر در پى قصد سوء یا عصیانى بلایى برایش پیش آمد ، نشان آن است که خدا به او عنایت دارد و با این کار قصد دارد تا او به خود آید و دست از نیات سوء و کردار ناشایستش بردارد، که اگر شکر این نعمت (بلا و تنبیه) را نهاد و از آن امور دست کشید، رحمت و نعمت های الاهى او را فرا مى‏گیرد و ارشادات و الهامات الاهى او را از راه ناصواب آگاه و از کار ناپسند باز مى‏دارد؛[۲۶] لکن اگر نسبت به اوامر و نواهى الاهى متهاون و نسبت به تنبّهات و اتمام حجت‏هاى خدا بى اعتنایى نمود، خدا نیز او را به خود وا مى‏نهد و او را از تنبهات محروم و در رفاه و آسایش غرق مى‏کند تا تدریجاً به طور کلى از خدا و رحمت او فاصله گرفته و مستحق عقاب دایم گردد. (استدراج).

خلاصه این که: دنیا و مادیات و زرق و برق آنها و جمیع حوادث آن، امتحان و ابتلای الاهى نسبت به انسان هستند، تا برخورد و درگیرى با آنها سبب تکوّن شخصیت و هویت او و ارتقای انسانیت او شوند،- اگر به طور بهینه از آنها بهره‏ور گردد و از رهنمود انبیا بهره جوید تا عکس العمل مناسب را در مقابل آنها داشته باشد،- لکن اگر به خطا رفت، چندین بار گوشمالى مى‏شود تا دست از لجبازى و عناد بردارد، اما اگر متنبه نشد یا دچار عذاب استیصال مى‏شود و یا دچار عذاب استدراج.

منابع و مآخذ:

۱٫ قرآن کریم

۲٫ تفاسیر مختلف، ذیل آیات مذکور در پاورقى‏ها.

۳٫ امام خمینى، شرح چهل حدیث، ص ۵۸۹ و  ۲۳۶ – ۲۴۶، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، تهران، ۱۳۷۶٫

۴٫ مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن (راه و راهنماشناسى)، ج ۵ – ۴، ص ۱۱۵ – ۱۵۳٫

 


[۱]. جمعه، ۵: “خداوند گروه ظالمین را هدایت نمى‏کند”. بنابر این امتحان الاهى براى تحقق فعلیت‏هاى انسان لازم است نه براى علم خدا به سرنوشت انسان.

[۲]. صف، ۵: “خداوند گروه فاسقین را هدایت نمى‏کند”.

[۳]. دهر، ۳، ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به انسان نمودیم (و براى اتمام حجت براى آنها رسول فرستادیم) حال خواهد هدایت پذیرد و شکر این نعمت گوید و خواهد ضلالت پذبرد نعمت را کفران کند.

[۴]. فصلت، ۱۷، و اما قوم ثمود را نیز (رسول فرستادیم و) هدایت کردیم.

[۵]. طه، ۵۰، خدایى که همۀ موجودات عالم را نعمت وجود بخشید و سپس به راه کمالش هدایت فرمود.

[۶]. اعلى، ۳، آن خدایى که عالم را خلق کرد و همه را به حد کمال خود رسانید، آن خدایى که هر چیز را قدر و اندازه‏اى داد و به راه کمالش هدایت نمود.

[۷]. کهف، ۷: “ما آنچه در روى زمین است براى زمین زینتى فریبنده قرار دادیم تا مردم را بیازماییم که کدامیک از حیث عمل بهترند”؛ براى تحقیق و آشنایى بیشتر به آیات ذیل مراجعه شود: دهر، ۲؛ انبیا، ۳۵؛ آل عمران، ۱۵۴؛ فجر، ۶؛ تغابن، ۱۵؛ محمد، ۴؛ اعراف، ۱۶۳؛ انفال، ۱۷؛ عنکبوت، ۳؛ بقره، ۱۲۴؛ صافات، ۱۰۶؛ طه، ۴۰؛ انعام، ۱۶۵؛ احزاب، ۱۱؛ ملک، ۲٫

[۸]. ر.ک: المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۰، ج ۹، ص ۱۲۴، ج ۴، ص ۳۶ – ۳۰؛ ترجمه المیزان، ج ۴، ص ۵۵ – ۴۶؛ تفسیر موضوعى قرآن، جوادى آملى، ج ۴، ص ۲۸۴ – ۲۶۷؛ میزان الحکمه، ج ۹، ص ۷۰٫

[۹]. طه، ۱۳۲٫

[۱۰]. انبیا، ۱۰۵٫

[۱۱]. “فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال”، نهج البلاغه، قصار الحکم ۲۱۷٫

[۱۲]. “یفتنون کما یفتن الذهب ثم قال یخلصون کما یخلص الذهب”، اصول کافى، ترجمه سید جواد مصطفوى، ج ۲، ص ۱۹۶٫

[۱۳]. اقرب الموارد، ج ۲، ص ۹۰۱ و ۹۰۲ – مفردات راغب، ص ۳۷۱٫

[۱۴]. نهج البلاغه، قصار الحکم، ۹۳٫

[۱۵]. ر.ک: جوادى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن، ج ۴، ص ۲۸۶ – ۲۶۷٫

[۱۶]. اعراف، ۹۴؛ روم، ۴۱؛ سجده، ۲۱؛ اعراف، ۳۰ و ۱۶۸؛ توبه، ۱۲۶٫

[۱۷]. ر.ک: پیام قرآن، ج ۴، ص ۴۷۵ – ۴۷۰٫

[۱۸]. “انّ اللَّه یبتلى عباده عندالاعمال السّیئه بنقص الثمرات … لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکّر متذکّر”. نهج البلاغه، خطبه، ۱۴۳٫

[۱۹]. بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۳۵، ح ۵۴٫

[۲۰] ر. ک. نمایه: معناى ولایت، سؤال ۱۲۸ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۶۸).

[۲۱] محمد، ۳۱؛ انبیا، ۳۵؛ بقره، ۱۵۵ و … .

[۲۲] اعراف، ۶۸ ، ۹۴ – ۹۰٫

[۲۳] مؤمنون، ۵۳ – ۵۶؛ اعراف، ۱۸۲ و ۱۸۳٫

[۲۴] فصلت، ۵۰ ، ۱۶، ۲۷٫

[۲۵] قیامت، ۱۴- ۱۵٫

[۲۶] انفال، ۲۶؛ عنکبوت، ۶۹؛ بقره، ۲۸۲٫




کلیدواژه ها: , , , , , , ,



ثبت نظر


+ 9 = 16