دایره المعارف اسلام پدیا » وحی
منوی اصلی

وحی

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

تعریف وحی

وحی واژۀ عربی و در اصل مصدر فعل “وحی – یحی” از باب “وعد” است. در معنای آن آمده است که عبارت است از: “هر آن چه که کسی به دیگری القا کند تا بداند”.[۱]

وحی در لغت اصل و قاعده ای برای رساندن “علم” و غیر آن است. ویژگی های وحی عبارت است از: اشاره سریع به نوشتار و رسالت و گاهی اعلام به رمز و تعریض، زمانی به صورت برهنه از ترکیب، اشاره به برخی اعضا و زمانی به الهام و کلام پنهان. بنابراین، پنهان، سریع و مرموز بودن از ارکان اصلی وحی به شمار می رود.[۲]

وحی در اصطلاح:

علامه طباطبایی در تعریف وحی می فرماید: وحی شعور و درک ویژه است در باطن پیامبران که درک آن جز برای آحادی از انسان ها که مشمول عنایات الاهی قرار گرفته اند میسور نیست.[۳] وی در جای دیگر می گوید: وحی عبارت است از امری خارق العاده از قبیل ادراکات باطنیه، شعور مرموزی است که از حواس ظاهر پوشیده است.[۴]

پس منظور از وحی، “القاى معانى به قلب پیامبر (ص) از سوى خدا و سخن گفتن خدا با او است. این وحى بر اساس نیازى است که نوع بشر به هدایت الاهى دارد تا از یک طرف به سوى مقصدى که ماوراى افق محسوسات و مادیات است، هدایت شود و از طرف دیگر، به نیاز زندگى اجتماعى او که عبارت است از برخوردارى یک قانون الاهى، پاسخ مثبت داده شود.

از کلمات پیغمبر اکرم (ص) هم مى‏توان فهمید که اساساً وحى با سایر القائاتى که به بشر مى‏شود، از نظر ماهیت، متفاوت نیست، بلکه از نظر درجه فرق مى‏کند؛ مثلاً پیامبر اکرم (ص) ضمن حدیثى مى‏فرمایند: رؤیاى صادقه جزئى از هفتاد جزء نبوت است. این حدیث اشاره مى‏کند که وحى به انبیا درجه‏ قوى و نَشَآت پر تلألؤ نورى است که همگان از پرتو این نور بهره‏مند و روزى خوارند”.[۵]

وحى از اقسام علم حصولى نیست،[۶] بلکه نوعى علم شهودى و حضورى و نوعى کشف تام از خارج و عالم غیب است. این کشف به دلیل حضور حقایق هستى در محضر کاشف، ذاتاً قابلیت صدق و کذب را ندارد و تصور کوچک ترین خطا در آن به معناى نفى اصول وحى یا نداشتن حقیقت آن است. از این رو، با استناد به ادلۀ فلسفى و مراتب جهان هستى و درجات علم و میدان باز تکامل انسان، مى‏توان به این نتیجه – که با آیات قرآن نیز سازگار است – رسید که انسان مى‏تواند با سیر صعودى و تکاملى اش به جایى برسد که به حضور حضرت حق رسیده و بى واسطه علم الهى را دریافت نماید و خدا با او سخن گوید، بى آن که نیازى به الفاظ صوتى محسوس باشد، یا حاجتى به وساطت صور علمى بیفتد، و در این رتبه وجودى و عظمت روحى است که از کثرات، دور و از تعلق به هر چه غیر اوست، آزاد مى‏شود و از هرگونه وسوسه و گمراهى و خطا مصون مى‏گردد که این همان مقام عصمت انبیا است.[۷]

عالى ترین درجۀ وحى، همان است که تنها به سلسلۀ پیامبران اختصاص دارد و منظور از آن، القاى معانى به قلب پیامبر (ص) از سوى خدا و سخن گفتن خدا با اوست.[۸] وحى، دریافت هدایت الهى است از راه اتصال ضمیر پیامبر (ص) به غیب و ملکوت، و پیامبر واسطه اى میان جهان انسان ها و جهان غیب است.

معنای وحی در قرآن

وحی در قرآن در چهار معنا استعمال شده است.

۱٫ اشاره پنهانی

این همان معنای لغوی واژه وحی است؛ چنان که به اشاره حضرت زکریا (ع) به قومش در قرآن، «وحی» اطلاق شده است: “او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنان گفت: “به شکرانه این موهبت، صبح و شام خدا را تسبیح کنید”.[۹]

۲٫ هدایت غریزی

این همان رهنمودهای طبیعی است که در نهاد تمام موجودات به ودیعت نهاده شده است. هر موجودی، اعم از جماد، نبات، حیوان و انسان، به طور غریزی راه بقا و تداوم حیات خود را می‏داند. از این هدایت طبیعی در قرآن با نام «وحی» یاد شده است: ” و خدا به زنبور عسل وحی کرد که از کوه ها و درختان و سقف های رفیع، منزل گیرید و سپس از میوه های شیرین تغذیه کنید…”.[۱۰]

۳٫ الهام (سروش غیبی)

گاه انسان پیامی را دریافت می دارد که منشأ آن را نمی‏داند؛ به ویژه در حالت اضطرار که گمان می برد راه به جایی ندارد، ناگهان درخششی در دل او پدید می‏آید، راه را بر او روشن می سازد و او را از آن تنگنا بیرون می‏آورد. این پیام های رهگشا، همان سروش غیبی است که از پشت پرده هستی به مدد انسان می‏آید. در قرآن، به همین الهامات غیبی «وحی» اطلاق شده است: ” و به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیر ده و چون بر او ترسان شوی به دریا افکن …”.[۱۱]

این سروش های غیبی گاه منشأ رحمانی و زمانی منشأ شیطانی دارند. از این‏رو، در قرآن به وسوسه های شیطان نیز «وحی» اطلاق شده است: ” و هم چنین ما بر هر پیامبری دشمنی از شیطان های انس و جن قرار دادیم که برخی از آنان برخی دیگر را وسوسه می کنند…”.[۱۲]

۴٫ وحی رسالی

وحی بدین معنا، بیش از هفتاد بار در قرآن از آن یاد شده است. این وحی به انبیا اختصاص داشته و شاخصه نبوّت آنها محسوب می‏گردد: “و چنین قرآن فصیح عربی را ما به تو وحی کردیم …”.[۱۳]

زبان وحی

در مورد چگونگی زبان وحی در کتب حدیثی آمده است که: هیچ کتابى و هیچ وحیى از جانب خداوند تبارک و تعالى نازل نشد، مگر آن که به زبان عربى بوده است، اما وحى در گوش انبیاء (ع) به زبان قومشان واقع مى‏شد… .[۱۴]

فارغ از بررسی سند این روایت که آیا چنین چیزی از معصوم صادر شده است یا نه؟ باید گفت که این مطلب هیچ منافاتی با مبانی عقلی ندارد بلکه می تواند درست باشد.

در مورد این مطلب که اگر در القای وحی به الفاظ نیاز داریم چرا باید به زبان عربی باشد؟ باید بگوییم  انتخاب زبان عربی به عنوان زبان وحی شاید از آن رو باشد که این زبان توان انتقال مفاهیم وحیانی را بیش از زبان های دیگر دارا است.

اما این که چرا این وحیی که به زبان عربی القا شده است در گوش پیامبران به لسان قوم آنها ترجمه می شود می توان گفت که چنین کاری بر اساس این سنت الهی است که پیام پیامبر باید توسط قومش مورد فهم قرار گیرد. و این گرچه ضرورتی اجتناب ناپذیر بوده، اما طبیعی است که به جهت نارسایی زبان ترجمه شده، بعضی از مفاهیم و معانی منتقل نگردد و اتفاقاً شاید یکی از اسرار خاتم نبودن آن ادیان نیز در همین نکته نهفته باشد.

توضیح این که: یکی از سنّت های خداوند، فرستادن رسولانی است برای هدایت انسان ها. پیامبران نیز در برخورد با انسان ها به زبان مردم آن منطقه ای که برای آنها مبعوث شده اند، صحبت می کردند؛ زیرا زبان، بهترین و آسان ترین راه ارتباط انسان ها است و پیامبران نیز باید با مردم ارتباط داشته باشند. سخن گفتن پیامبران به زبان قوم، یکی از دیگر سنّت های حتمی الاهی است. خداوند می فرماید: «ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر آن که به زبان قومش صحبت  می کرد…».[۱۵] این سنت حتی در مورد پیامبرانی که دعوتی جهان شمول داشتند نیز صادق است، اگر چه برای هدایت تمام خلق مبعوث شده باشند، مانند پیامبران اولوالعزم، ولی به زبان قومی صحبت می کنند که در ابتدای بعثت در آن جا مبعوث شده اند که اگر غیر از این بود شریعت آن پیامبر حتی در میان قومی که در آن مبعوث شده بود مورد فهم و قبول واقع نمی شد[۱۶]، بر این اساس اگر پیغمبری در بین مردمی که به زبان عبری صحبت می‌کنند، به پیامبری مبعوث شود باید با آنها عبری سخن بگوید تا سخن او را بفهمند. از سوی دیگر، باید برای تمثیل و توضیح پیام خود از مفاهیمی بهره بگیرد که آنها می‌توانند درک کنند. پس حقیقت تاریخی زمانه ای که در آن به پیامبری برگزیده شده است، در زبان قالب و محتوای پیام او تأثیر می‌گذارد و به این ترتیب عناصر موقعیتی در کنار عناصر ثابت در دین ظهور پیدا می‌کنند. با این وصف، اگر پیامبر اکرم(ص) در یک سرزمین انگلیسی زبان به پیغمبری مبعوث می‌شد، بی‌شک قرآن به زبان انگلیسی نازل می‌گشت و اگر در آن سرزمین به جای شتر، مردم با حیوان دیگری با ویژگی خاص سر و کار داشتند، طبعاً به جای اشاره به شگفتی‌های خلقت شتر، به عجایب آفرینش آن حیوان اشاره می‌شد.

اما این امر باعث نمی‌شود که مطالب قرآن قداست و ارزش خود را از کف بدهد؛ زیرا اولاً این تفاوت ها اگر پیدا می‌شد، فقط به حوزه عناصر موقعیتی که با پوسته زندگی انسانی ارتباط دارند، مربوط می‌شد و به ساحت عناصر ثابت که ناظر به هویت آدمی هستند، سرایت پیدا نمی‌کرد. به دیگر سخن، پیام جاودان دین خاتم در هر زمان و مکان یکسان است، هر چند ممکن است اگر در زمان و مکان دیگری ظهور پیدا می‌کرد، زبان و قالب و محتوای آن در بخش موقعیتی دستخوش تغییر می‌شد.

ثانیاً‌ انتخاب زمان و مکان پیامبری یک پیامبر با علم و حکمت الهی صورت می‌گیرد و امری اتفاقی نیست. اینکه پیامبر اکرم(ص) در جزیره‌ العرب در آن برهه خاص تاریخی به پیامبری مبعوث می‌شود، یک حادثه بی‌دلیل و حکمت نیست. این که چنین فضایی اقتضا می‌کرده است، قرآن به زبان عربی باشد، نشان می‌دهد که در حکمت الهی این زبان مناسب ترین زبان برای عرضه مفاهیم دین خاتم بوده است و اینکه اسلام در فضای فرهنگی عرب جاهلی ظهور می‌کند بیانگر این حقیقت است، که برای تبیین مفاهیم ماندگار اسلام بهترین شرایط در همین فضا وجود داشته است. پس اگر در قرآن به شتر مثال زده می‌شود، این به دلیل آشنایی مخاطبان با این حیوان است. اما برگزیدن این مخاطبان با این نوع معرفت برای بیان یک حقیقت قرآنی، نشان می‌دهد بهترین مثال برای آن مطلب همان (شتر) بوده است.[۱۷]

علامه طباطبایی (ره) در باره سرّ نزول الفاظ عربی در وحی می گوید: در قرآن هم الفاظ آن و هم عربی بودن آن در وحى دریافت شده است و این دو توانسته است اسرار آیات و حقایق معارف الهى را ضبط و حفظ کند. و به عبارت دیگر در حفظ و ضبط آیات الهى دو چیز دخالت دارد، یکى اینکه وحى از مقوله لفظ است، و اگر معانى الفاظ وحى مى‏شد و الفاظ حاکى از آن معانى، الفاظ رسول خدا (ص) مى‏بود -مانند احادیث قدسى- آن اسرار محفوظ نمى‏ماند. دوم این که اگر به زبان عربى نازل نمى‏شد و یا اگر مى‏شد ولى رسول خدا آن را به لغت دیگرى ترجمه مى‏کرد پاره اى از آن اسرار بر عقول مردم مخفى مى‏ماند، و دست تعقل و فهم بشر به آنها نمى‏رسید.[۱۸]

پس خداوند در مرحلۀ اول پیام خود را در قالب الفاظ به پیامبر خود می رساند و در مرحلۀ دوم است که این پیام در قالب الفاظ به مخاطبان پیامبران، ابلاغ می گردد، اما این که در هریک از این مراحل چه زبانی گزینش شود به عوامل دیگری بستگی دارد و این عوامل ممکن است زبان خاصی را در مرحلۀ اول ایجاب کند و زبان دیگری را در مرحلۀ دوم.

جایگاه الفاظ در وحی

در مورد جایگاه الفاظ در وحی گفتنی است که الفاظ جزء ذات و حقیقت وحی نیست؛ زیرا وحی غالباً از سنخ علم و ادراک است، و علم و ادراک نحوۀ خاص وجود است که منزه از ماهیت است.

به عبارت دیگر، وحی مفهومی برگرفته از “هستی” است. از این رو، ماهیت ندارد و نمی توان آن را از طریق جنس و فصل و حد و رسم تعریف کرد. پس وحی منزه از آن است که تحت مقولات معروف ماهوی قرار گیرد. مفهوم وحی – مانند معنای هستی – دارای مصداقی است که آن مصداق، مراتب گوناگون و متفاوتی دارد.[۱۹] لذا تعریف هایی که برای وحی شده، تعریف شرح الاسمی است نه حقیقی. به علاوه وحی یک ارتباط عادی نیست، تا درک آن برای همه امکان پذیر باشد.

از آنچه بیان شد روشن گردید که وحی فراتر از زبان[۲۰] و نوعی ارتباط حضوری برای دریافت حقایق هستی است؛ ولی القاء وحی بدون  الفاظ ممکن نیست.

در بارۀ این نکته که چه نیازی است تا در این ارتباط حضوری مفاهیم با الفاظ دریافت گردند باید توجه داشت چرایی دریافت پیام الهی در وحی از طریق لفظ، در ارتباط تنگاتنگ بین لفظ و معنا نهفته شده است. توضیح این که: گرچه زبان چیزى غیر از شناخت و معرفت است؛ زیرا شناخت و معرفت و فهم به مفاهیم ذهنى ارتباط دارد، و زبان مجموعۀ خاصى از الفاظ است که به نحوى با معانى ارتباط دارند، اما این ارتباط لفظ و معنا مى تواند آنقدر زیاد شود که ما حتى در خالص ترین برخورد هاى معنایى، با لفظ سر و کار داشته باشیم؛ یعنى وقتى که با درون خود سر و کار داریم و در ذهن خویش به امورى مى اندیشیم – که فضاى اندیشه، صرفاً فضاى بهره بردارى و استفاده از معانى ذهنى است – باز در پرتو الفاظ مى اندیشیم. این امر – که در تعبیر شیخ الرئیس در منطق اشارات «نجواى درونى» نام گرفته است[۲۱] – نه از آن رو است که اندیشیدن در گرو زبان است ) اصولاً اندیشیدن، سر و کار داشتن با معانى است و معانى امورى جدا از الفاظ هستند. ما مى‏توانیم بدون الفاظ بیندیشیم و صرفاً با خود معانى سر و کار داشته باشیم(، بلکه از آن رو است که در ذهن بین الفاظ و معانى ارتباط تنگاتنگى وجود دارد، به گونه اى که وقتى ما معنا را در ذهن خویش حاضر مى‏کنیم، لفظ نیز به صورت غیر ارادى به همراه آن مى‏آید، و ما در واقع در پرتو لفظ، معنا را مى‏بینیم. به عبارت دیگر؛ ارتباط لفظ و معنا آنقدر زیاد مى‏شود که معنا در ذهن کسى که در فضاى یک زبان زندگى مى‏کند، در پوستۀ الفاظ قرار مى‏گیرد. از طریق همین ارتباط تنگاتنگ میان لفظ و معنا است که شما مى توانید به راحتى گفت و گو کنید، سخن دیگران را بفهمید و در هنگام سخن گفتن به سرعت معانى را در ذهن حاضر کنید و چون این معانى در پوستۀ الفاظ هستند، به سرعت، صورت، ذهنى الفاظ هم در ذهن شما پدید مى‏آید. در غیر این صورت، شما نمى توانستید به راحتى سخن بگویید و در هنگام تکلّم گرفتار لکنت و توقف مى‏شدید. این ارتباط تنگاتنگ بین لفظ و معنا، مفاهمه را آسان کرده و گفتن و فهمیدن را سرعت بخشیده است. در یک گفت و شنود عادى و هم زبانى، هر لفظى که به گوش شما مى‏خورد، گویى خود معنا در ذهن نقش مى‏بندد. حال نیز که این متن را مى‏خوانید، با همین فرایند رو به رو هستید. از یک سو، در درون خود نجوا مى‏کنید و از سوى دیگر، گویا با معانى ارتباطى بدون واسطه دارید.[۲۲]

پیامبران و انواع وحی رسالی در قرآن

انواع وحی رسالی

در قرآن کریم به اشکال سه گانۀ نزول وحى اشاره شده است:

۱٫ تکلّم مستقیم و بدون واسطه؛ یعنى بین خدا و پیامبر، واسطه ای نیست و پیامبر مستقیماً وحى را از منبع فیض دریافت مى‏کند. نویسنده کتاب التمهید فی علوم القرآن می گوید: “بنابر آنچه که اصحاب، حالت پیامبر اکرم را هنگام فرود وحی  توصیف کرده اند، نزول وحی بیشتر مستقیم بوده است”.[۲۳]

۲٫ تکلّم خداوند از وراى حجاب: در این نوع پیامبر تنها صدا وحی را می شنود و هیچ چیز را نمی بیند. این گونه دریافت وحی مانند آن است که کسی از پس پرده سخن بگوید و انسان تنها صدای او را بشنود؛ از این رو قرآن از این قسم به «وراء حجاب» تعبیر می کند.

۳٫ دریافت وحی از طریق فرشته الاهی:

در این طریق حضرت جبرئیل (ع) پیام الاهی را بر قلب پیامبر فرود می آورد. “روح الامین قرآن را بر قلب تو فرود آورد”.[۲۴]

“روشن است که در دو قسم اخیر، به خلاف قسم اول، حجاب و واسطه اى بین خدا و نبى در کار است؛ البته معناى حجاب و واسطه این نیست که این حجاب پیامبر را از ارتباط مستقیم با تکلّم الاهى باز دارد؛ بلکه واضح است که گوینده، خدا است؛ اما به دلیل حکمت و مشیت الاهى، پیامبر بر حجاب یا واسطه التفات مى‏کند و پیام حضرت حق را از وراى حجاب یا از لسان واسطه مى‏شنود. پر واضح است که در این جا نیز رسول، مستقیماً پیام خدا و سخن فیّاض على الاطلاق را دریافت مى‏دارد؛ بنابراین اگر رسول به حجاب التفات کند، گفته مى‏شود که وحى از وراى حجاب است و اگر بدان التفات نورزد، وحى نسبت به او بلاواسطه و مستقیم است. آن جا هم که وحى به واسطه جبرئیل (ع) است، اگر گیرنده وحى به واسطه توجه نداشته باشد، وحى بلاواسطه از سوى خدا خواهد بود”.[۲۵]،[۲۶]

حالات پیامبر اکرم هنگام دریافت وحی

خداوند در سوره مزٌمٌل که دومین سوره از جهت نزول است، خطاب به رسول خود می فرماید: “در حقیقت ما به زودی بر تو گفتاری گرانبار القا می‏کنیم‏”.[۲۷]

پیامبر هنگام نزول وحی مستقیم، بر خود احساس سنگینی می کرد و از شدت سنگینی که بر او وارد می شد بدنش داغ می شد و از پیشانی مبارکش عرق سرازیر می گشت. اگر بر شتری یا اسبی یا حیوان دیگری سوار بود، کمر حیوان خم می شد و به نزدیک زمین می رسید.

امام علی (ع) می فرماید: “موقعی که سوره مائده بر پیامبر نازل شد، ایشان بر استری به نام “شهباء” سوار بودند وحی بر ایشان سنگینی کرد به طوری که حیوان ایستاد و شکمش پایین آمد”.[۲۸] حالات دیگری نیز از این قبیل برای پیامبر هنگام نزول وحی روی می داد.[۲۹] علامه طباطبائی می نویسد: “اخباری که بر این حالات غیر عادی پیامبر هنگام نزول وحی، اشاره دارند به حد مستفیض می باشند”.[۳۰]

همان گونه که گفته شد؛ این سنگینی موقعی بود که وحی مستقیم و بدون واسطه بر رسول اکرم (ص) فرود می آمد.

امام صادق (ع) در این باره می فرماید: “هنگامی که وحی بدون واسطه ملک بر رسول خدا نازل می شد، این حالات در پیامبر اکرم رخ می داد؛ ولی هنگامی که وحی به واسطه جبرئیل (ع) فرود می آمد، رسول خدا می فرمود: جبرئیل به من گفت…”[۳۱]. یعنی هنگام دریافت وحی توسط جبرئیل حالت پیامبر عادی بود.

این وحی بدون واسطه تنها حالات ظاهری پیامبر را تحت تأثیر قرار می داد و دگرگون می کرد؛ زیرا پس از برطرف شدن این حالت هر آنچه را به او وحی شده بود، در ذهن داشت و بی کم و کاست به مردم ابلاغ می کرد. در وحی مستقیم کلام الاهی در اعماق وجود رسول خدا تأثیر می گذاشت و این تأثیر فراتر از امور طبیعی و حسی بود، از این رو  این وحی تأثیر گذارتر  و سنگین تر از وحی غیر مستقیم بود.

به وجود آمدن چنین حالاتی هنگام دریافت وحی مستقیم می تواند دلایل مختلف داشته باشد:

۱٫ ارتباط انسان مادی با برترین موجود مجرد:

هر چند پیامبران انسان های کاملی هستند، ولی در عین حال انسان اند و در جهان مادی؛ مانند سایر افراد بشر زندگی می کنند. “بگو من بشری همانند شما هستم که به من وحی می رسد که خدای شما خدای یکتا است”.[۳۲] ارتباط با برترین موجود که مجرد از ماده است، برای انسان مادی کاری ساده نیست، به ویژه اگر این ارتباط بدون واسطه باشد، از این رو این حالات غیر عادی هنگام این ارتباط، امری قابل توجیه و پذیرفتنی است.

۲٫ ثقالت و سنگینی معارف بلند اعتقادی و توحیدی[۳۳]:

خداوند در این باره می فرماید: ” اگر ما این قرآن را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که کوه از ترس خدا خاشع و متلاشی می گشت و این مثال ها را در قرآن برای مردم بیان می کنیم که اهل عقل و فکر شوند”.[۳۴]

۳٫ سنگینی اجرای دستورات الاهی در جامعه[۳۵]:

شاهد این بار سنگین الاهی بر پیامبر عظیم الشأن، مصائب و سختی هایی بود که در طول مدت رسالت خود برای برپا ساختن کلمه توحید تحمل کرد.

کلمات پیامبر (ص) و وحی

بدون تردید پیامبران الاهی رابطه ای خاص با خداوند متعال داشته اند و از طریق این ارتباط، احکام، قوانین و تعلیمات الاهی را دریافت کرده و به مردم ابلاغ می کردند.

حقیقت و ماهیت این رابطه، بسیار پیچیده است و بشر از درک آن عاجز است، البته این به معنای جهل مطلق انسان به این موضوع نیست. به بیان دیگر مسئله “وحی” از جمله موضوعاتی نیست که چون انسان قدرت شناخت کنه و حقیقت آن را ندارد، پس باید آن را رها کند، بلکه می تواند به اندازه گستره عقل، فهم و ادراک خود، پیرامون وحی و کلام خداوند کاوش نماید.

دانشمندان اسلامی با استفاده از آیات و روایات نظریات مختلف و متفاوتی ارائه کرده اند:

عبدالرزاق لاهیجی در این باره می گوید: کسی اگر گمان کند که پیامبر (ص) در امری از امور، به رأی خود عمل کرده و منتظر وحی نبوده، هر آینه به غایت به امر نبوت و به حقیقت نبی، جاهل باشد و چنین کسی در نزد عقل، خارج بودنش از مرتبه دین داری اقرب است، به ویژه که مخالف نص قرآن است (و ما ینطق عن الهوی[۳۶]، ان هو الا وحی یوحی[۳۷]) و تخصیص این به بعضی امور در نهایت رکاکت است، چه جمیع امور متعلقه به دین، در حاجت به اذن الاهی و وحی ربانی، علی السویه است و هرگاه پیامبر (ص) عمل به رأی خود نکند دیگری را چه یارای آن باشد.[۳۸]

از تفسیر نمونه نیز چنین بر می آید که: این سخن قرآن “ان هو الا وحی یوحی” تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه به قرینه آیات گذشته سنت پیامبر را نیز شامل می شود که نه تنها گفتار آن حضرت بلکه رفتار و کردار آن جناب نیز بر طبق وحی الاهی است؛ زیرا در آیات ۳ و ۴ سوره نجم، به صراحت بیان شده است: او از روی هوا سخن نمی گوید، هر چه می گوید وحی است.[۳۹]

علامه طباطبائی در تفسیر آیه «و ما ینطق عن الهوی» می گوید: “ما ینطق” مطلق است و مقتضای این اطلاق آن است که هوای نفس از تمام سخنان پیامبر نفی شده باشد، امّا از آن جایی که در این آیات خطاب “صاحبکم”[۴۰] به مشرکین است[۴۱] به خاطر این قرینه مقامی باید گفت که منظور این است که آن جناب در آنچه شما مشرکین را به سوی آن می خواند و آن چه از قرآن برایتان تلاوت می کند، سخنانش ناشی از هوای نفس نیست، بلکه هرچه در این باب می گوید، وحیی است که خدای متعال به او نازل می کند.[۴۲]

برخی نیز گفته اند: این آیه وحی بودن همه گفته های دینی[۴۳] آن حضرت در مسائل ارشادی و جهان بینی و هدایت نه جزئیات دنیایی را، اثبات می نماید.[۴۴]

البته این احتمال مردود است، که حرف های عادی و اوامر و نواهی آن حضرت در امور فردی و خانوادگی؛ مثل این که پیامبر به همسرش بگوید، آن ظرف آب را به من بده، و … از روی هوای نفس بوده باشد،[۴۵] پیامبر (ص) در این نوع سخنان نیز از پشتوانه عصمت برخوردار بود و خطا و اشتباه نداشته است.[۴۶] لذا از گفتار و عمل[۴۷] آن حضرت در چنین موضوعاتی، جواز و عدم منافات داشتن آن را با رضایت الاهی، استفاده می کنیم؛ زیرا اگر این اعمال اشکال داشت پیامبر آن را انجام نمی داد.

جهت مطالعه و بررسی بیشتر رجوع شود به: تأملات در علم اصول فقه، سلسله درس های خارج علم اصول، کتاب اوّل، دفتر پنجم، مبادی صدوری سنت، مرتبه و دامنه عصمت، ص ۳۴- ۶۷، استاد مهدی هادوی تهرانی.

وحیانى بودن قرآن

در اثبات وحی بودن قرآن از سوى خداوند چند روش قابل تصور است که در ذیل به فهرست اجمالى آن شیوه ها اشاره مى‏شود.

شیوۀ اول: در این روش، از سخنان معصومان (ع) استفاده مى‏شود؛ یعنى روایاتى قطعى از شخص رسول اکرم (ص)، یا یکى از امامان معصوم (ع) وجود دارد که فرموده‏اند: قرآن از طرف خداوند است. این سخن اگر چه با توجه به معجزات آن بزرگواران و با عنایت به معجزات دیگر رسول گرامى اسلام (ص) که مقام الاهی آنها را ثابت مى‏کند و با در نظر گرفتن معصوم بودن آنان از هرگونه خطاى عمدى یا سهوى (چه در کردار و چه در گفتار) – که خود ادله اى متقن دارد- سخنى مقبول و قابل اثبات است، ولى این شیوه روش اصولى و اساسى و راهى آسان و به دور از پیچ و خم تأملات فراوان نیست؛ زیرا اولاً: خود پیامبر (ص) براى اثبات نبوت خویش، قرآن را به عنوان معجزه معرفى کرده است. ثانیاً: هیچ‏ کدام از معجزات دیگر ایشان و نیز معجزات امامان معصوم (ع) جز قرآن باقى نمانده است، گر چه به تواتر قطعى و ادلّه متقن و غیر قابل تردید، به اثبات رسیده باشد. افزون بر این، چنین استدلالى نقلى است و با آنچه در این جا مورد نظر است و معیار اصلى کلامى بودن این گونه مسائل به حساب مى‏آید، سازگارى ندارد. معیار مسائل کلامى عقلى بودن آنها است.

بنابراین، در استفاده از این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، باید دقت نظر بیشترى مبذول داشت و در حل اشکالاتى که به این روش مى‏شود، دقت نمود.

شیوۀ دوم: در این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، از خود قرآن استفاده مى‏شود. خداوند بارها قرآن را از جانب خود معرفى کرده و فرموده است: “انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون”[۴۸]، و “و انزل الفرقان”[۴۹]،و “نزل الکتاب”[۵۰] و “لو انزلنا هذا القرآن…”[۵۱]. با توجه به این آیات قرآن تصریح دارد که از ناحیۀ خدا وحی شده است.

در نگاه ابتدایى این دلیل با همین تقریرى که ارائه شد، یک دلیل دورى است؛ زیرا هنوز وحیانى بودن قرآن و حجیت آن ثابت نگشته، تا بتوانیم به آن تمسک جوییم و آن را مقدمۀ استدلال قرار دهیم. اما در یک نگاه دقیق تر مى توان به خود آیات قرآن براى اثبات وحیانى بودن آن تمسک جست.

شایان ذکر است که آیات تحدى[۵۲]؛ مانند: “و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسوره من مثله”[۵۳]، یا آیات دیگرى نظیر: “لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا”ً[۵۴]، ناظر به نزول قرآن از ناحیه خدا و سند قطعى بر این مطلب است، لکن چون این گونه آیات در واقع به اعجاز قرآن نظر دارد، دلیلى نقلى و قرآنى محسوب نمى‏شود، بلکه دلیلى عقلى و بیرونى است که در خود قرآن نیز از آن استفاده شده است. در حقیقت همان روش سوم را پیش پاى اندیشمندان گذارده و استدلالى کاملا عقلى را براى هدایت عقول فرا روى حقیقت جویان قرار داده است.

شیوۀ سوم: این روش اثبات مطلب از طریق اثبات اعجاز قرآن است. در این شیوه که معمول ترین روش ها است ویژگى‏هایى که در خود قرآن است و کاشف از الاهی بودن آن است، بررسى مى‏شود.[۵۵] [۵۶]

منابع جهت مطالعۀ بیشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانۀ خرد، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷٫

وحی و بیماری اسکیزوفرن

«در بین تمام سندرم‌های عمده روانپزشکی تعریف و توصیف اسکیزوفرنی از همه دشوارتر است. علت عمده این مشکل این است که در طول ۱۰۰ سال گذشته مفاهیم بسیار متباعدی از اسکیزوفرنی در ممالک مختلف و به وسیله روان پزشکان مختلف بیان شده است. برای قابل فهم شدن عقاید متناقض در مورد اسکیزوفرنی بهتر است مطلب را با مقایسه‌ای ساده بین دو مفهوم اساسی شروع کنیم. اسکیزوفرنی حاد و مزمن.

اساساً در اسکیزوفرنی حاد، خصوصیات بارز عبارتند از هذیان ها و توهّمات و تداخل در فکر. این نوع خصوصیت را علائم مثبت می‌نامند. بعضی از بیماران پس از مرحله حاد بهبود می‌یابند و برخی دیگر وارد مرحله مزمن بیماری می‌شوند.

خصوصیات اسکیزوفرنی مزمن عبارتند از فقدان احساس و انگیزه و مردم گریزی. این خصوصیات را اغلب علائم منفی می‌نامند پس از تثبیت فرم مزمن بیماری، معدودی از مبتلایان ممکن است به طور کامل بهبود یابند.

اینجاست که عده ای این شبهه را مطرح کردند که پیامبر مثل بیماران اسکیزوفرن الهاماتی را دریافت می کرد و آیات قرآن صرفا از بیماری اسکیزوفرن بوده است. در جواب باید گفت:

این بیماری دارای علائم و نشانه هایی است و با یک تحلیل ساده در می یابیم که ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) از این بیماری به دور بوده است و وظایف پیامبران در تعارض آشکار با علائم ونشانه های این بیماری است.

یکی از خصوصیات پیامبران، دریافت وحی است. آنان، وظیفۀ ابلاغ، هدایت، و آوردن معجزه های محسوس نیز داشته اند. برفرض که بتوان این شبهه را در بخش دریافت وحی و ابلاغ آن مطرح کرد، مسلماً دیگر وظایف پیامبران ( مانند آوردن معجزه، در میان اجتماع بودن، هدایت و …) در تعارض آشکار با علائم و نشانه های این بیماری است».[۵۷]

برخی از علائم این بیماری.

۱٫دوری گزینی و درون گرایی بیش از معمول:

پیامبر به مقتضای وظیفۀ مهمی که داشت، دارای شخصیت اجتماعی و مردمی بود. با مردم نشست و برخاست می کرد و هرگز خودش را از ایشان پنهان نمی کرد. به جز چند سال اول رسالت ایشان که به دستور خداوند و برای جلوگیری از ریشه کن شدن توسط کفار قریش فعالیت پنهانی داشت، در بقیۀ عمر آشکارا فعالیت می کرد. به طوری که وقتی کفار قریش مانع فعالیت اجتماعی وی شدند، مکه را به قصد مدینه ترک کرد.

۲٫از دست دادن انگیزه ها:

با مطالعه کتب تاریخ کاملاً مشهود است که نبی مکرم اسلام در اوج جهالت مردم زمان خود زندگی می کرد و برای هدایت ایشان هیچ گاه انگیزه خود را از دست نداد تا آن جایی که امروزه یک میلیارد و نیم از انسان های کره زمین در اثر همین فعالیت ها مسلمان شده اند.

۳٫محدودیت شدید هیجانات، یا بروز نا به جای هیجانات:

وقار و شخصیت آرام پیامبر اعظم در زمان خود زبانزد بوده است چنان که در کتب سیره رسول خدا (ص) کراراً به آن پرداخته شده است تا جایی که نزدیکان به ایشان، از وقار و آرامش او به سکون دست می یافتند.

۴٫ هذیان گویی:

با مطالعه و سیر در تاریخ وجود مقدس پیامبر (ص) در زمان جاهلیت و قبل از نزول وحی به ایشان، کردار و رفتار پیامبر سبب شده بود که او را به محمد امین ملقب نمایند و پر واضح است که شخص هذیان گو هیچ گاه به این لقب و امثال آن متصف نمی گردد.

۵٫ توهم (یک تجربه حسی منشا گرفته از ذهن، مثلاً شنیدن صداها یا دیدن چیزهایی که وجود خارجی ندارد):

این عامل با وجود معجزات پیامبر که نماد خارجی در بین مردم داشت، قابل اعتنا نمی باشد؛ همانند شق القمر پیامبر (ص)، تکلّم ریگ های بیابان و شهادتین گفتن آنان و غیره که تماماً در کتب تاریخی آمده است.

۶٫اختلال تفکر که خود را با تکلم آشفته و غیر مرتبط نشان می دهد:[۵۸]

بررسی این عامل در شخصیت قدسی پیامبر (ص) با توجه به مطالب فوق کاملاً منتفی است که گواه بارز آن کلمات حکیمانه و گهربار است که تا به امروز راهنما و راهگشای بشر می باشد.[۵۹]

با عنایت به مطالب بیان شده می توان گفت: امروزه چنین شبهاتی از اهداف سران کفر و ظلم است تا از محبوبیت اسلام و پیامبر آن به منظور عدم گرایش ملت ها به سوی اسلام و به خطر نیفتادن منافعشان بکاهند[۶۰] و وحی الهی را این چنین پست و فرومایه تعبیر نمایند، لذا قائلین به این شبهه چون از درک و معنای وحی عاجزند، به این گونه شبهات روی می آورند.

نمایه های مربوط: سؤال ۲۹۴۶ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۷۵)، ۴۷۶ (سایت اسلام کوئست: ۵۱۷)، ۲۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۵۹).


[۱]. ابن فارس، مقاییس اللغه، ج ۶، ص۹۳، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ ه.ق؛  فیومی، المصباح المنیر، ص ۶۵۱، دار الهجره، چاپ سوم، قم، ۱۴۲۵ه.ق.

[۲]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده “وحی”.

[۳]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی، محمد باقر، ج ۲، ص ۱۵۹٫

[۴]. همان، ص ۱۶۰؛ همچنین برای آگاهی بیشتر رجوع شود به استاد هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص ۷۶- ۷۸؛ خسرو پناه، عبدالحسین، قلمرو دین، ص ۱۱۷- ۱۳۰ و نمایه: وحى و کیفیت آن، سؤال ۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۸۷). اقتباس از نمایه: کلمات پیامبر (ص) و وحی، سؤال ۲۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۵۹).

[۵]. سؤال شماره ۸۸، (سایت اسلام کوئست ۸۸۷).

[۶]. در علم حصولى فقط صورتى از معلوم در دسترس ما قرار دارد و خود معلوم بالعرض از دسترس ما خارج است. یعنى نمى‏توانیم خود را از چنگ واسطه نجات دهیم و ارتباط با واقعیت اشیاء از راه همین صورت علمى است. و اگر اشتباهى صورت گیرد، ما خطا کرده‏ایم و به واقعیت خارجى نخواهیم رسید و این به دلیل وساطت صورت علمى و تفسیر اشتباه ما در تطبیق آن بر خارج است.

[۷]. اقتباس از نمایه: وحى و کیفیت آن، سؤال ۸۸ (سایت: ۸۸۷).

[۸]. هرچند ادراک حقیقت وحى و کیفیت تنزل آن، امرى آسان و حتى ممکن نخواهد بود.

[۹]. مریم، ۱۱٫

[۱۰]. نحل، ۶۷٫

[۱۱]. قصص، ۷٫

[۱۲]. انعام، ۱۱۲٫ “وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُون‏”.

[۱۳]. شوری، ۷٫

[۱۴]. َ إِنَّ الْوَحْیَ یَنْزِلُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْعَرَبِیَّهِ فَإِذَا أَتَى نَبِیّاً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ أَتَاهُ بِلِسَانِ قَوْمِهِ «بحار الانوار، ج۱۱، ص ۴۲»؛ « َ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى کِتَاباً وَ لَا وَحْیاً إِلَّا بِالْعَرَبِیَّهِ فَکَانَ یَقَعُ فِی مَسَامِعِ الْأَنْبِیَاءِ بِأَلْسِنَهِ قَوْمِهِمْ وَ کَانَ یَقَعُ فِی مَسَامِعِ نَبِیِّنَا ص بِالْعَرَبِیَّهِ» ( همان، ج ۱۶، ص ۱۳۴، و ج ۱۸، ص ۲۶۳؛ علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏۱، ص ۴۳۵).

[۱۵]. ابراهیم، ۴٫

[۱۶]. اقتباس از نمایه: نزول قرآن به زبان عربی، سؤال ۴۲۶ (سایت اسلام کوئست: ۴۴۶). برای آگاهی بیشتر ، نک: نمایه های مشابه: ۱٫ سؤال شماره ۲۲۵۱ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۷۵)، اهمیت زبان عربی.۲٫ سؤال شماره ۲۴۸۰ (سایت اسلام کوئست: ۲۶۲۱)، کامل بودن زبان عربی.۳٫ سؤال شماره ۲۶۶۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۰۶۷)، بعثت پیامبر به زبان قوم.

[۱۷]. اقتباس از نمایه: آخرین آیه قرآن و امکان اضافه شدن وحی، سؤال ۱۶۳۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۶۳۸).

[۱۸]. نک: ترجمه المیزان، ج‏۱۱، ص ۱۰۲٫

[۱۹]. جهت آگاهی بیشتر در این زمینه، رجوع شود به: کتاب های وحی و نبوت در قرآن، جوادی آملی؛ مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، هادوی تهرانی، ص ۷۷ و ۷۸٫

[۲۰]. از این رو است که گفته می شود: قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژۀ عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد. نک: المیزان، (ترجمه فارسی)، ج ۱۸، ص ۱۲۲ – ۱۲۳٫

[۲۱]. ر.ک: ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، ج۱، ص۲۲ – مهدى هادوى تهرانى، گنجینه خرد، ج ۲،ص ۲۱ – ۱۶٫

[۲۲]. نک: هادوی تهرانی ، مهدی ، مبانی کلامی اجتهاد، ص۱۰۰ – ۱۰۲٫

[۲۳]. معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۱۰۱، چاپ اول، مؤسسه تمهید، قم، ۱۳۸۶ه.ش.

[۲۴]. شعراء، ۱۹۳ و ۱۹۴٫

[۲۵]. سؤال شماره ۸۸، (سایت اسلام کوئست ۸۸۷).

[۲۶] درباره وحی و کیفیت آن می توانید به سؤال شماره ۸۸ (سایت اسلام کوئست ۸۸۷) مراجعه کنید.

[۲۷]. مزمل، ۵٫

[۲۸]. التمهید فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۱۰۱٫

[۲۹]. مراجعه شود به کتاب: التمهید فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۱۰۱- ۱۰۵٫

[۳۰]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج ۲۰، ص ۱۳۹، چاپ پنجم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۲ ه. ش.

[۳۱]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۷۱، چاپ اول، مؤسسه الوفاء، لبنان، ۱۴۰۴ه.ق؛ برقی، احمد بن محمد بن خالد، محاسن، ج ۲، ص ۳۳۸، دار الکتب الاسلامیه، قم، ۱۳۷۱ ه.ش.

[۳۲]. فصلت، ۶؛ کهف، ۱۱۰٫

[۳۳]. المیزان، ج ۲۰، ص ۱۳۹٫

[۳۴]. حشر، ۲۱٫

[۳۵]. المیزان، ج ۲۰، ص ۱۳۹٫

[۳۶]. نجم، ۳٫

[۳۷]. نجم، ۴٫

[۳۸]. فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص ۴۶۱٫

[۳۹]. تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۸۱٫

[۴۰]. نجم، ۲٫

[۴۱]. مشرکینی که دعوت پیامبر و قرآنی را که بر ایشان می خواند، دروغ و افترا بر خدا می پنداشتند.

[۴۲]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی، محمد باقر، ج ۱۹، ص ۴۲؛ حسینی طهرانی، سید محمد حسین، مهر تابان، ص ۲۱۲- ۲۱۳٫

[۴۳]. یک عنصر دینى، عنصرى است که در سعادت واقعى انسان نقش دارد.

[۴۴]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی فرآن، سیره رسول اکرم (ص)در قرآن، ج ۸، ص۳۲٫

[۴۵]. دقت شود که گفتار ما بالاتر از این سخن است که بعضی گفته اند که بدون تردید، وجود پیامبر اکرم (ص) علاوه بر ویژگی رسالت و نازل شدن وحی بر آن وجود مبارک، خود از افراد برجسته و ممتاز و با تجربه عصر و زمان خود بوده است. بنابراین می توانند دارای دو نوع سخن و گفتار باشد:

الف- سخنان و گفتار وحیانی مانند آیات قرآن و احادیث قدسی.

ب- سخنان حکیمانه عقلانی که از شخصیت ممتاز و عقلانی آن حضرت سرچشمه گرفته است.

[۴۶]. اگر چه نتوان دینی بودن آن را اثبات نمود و ملازمه ای بین آن دو قایل شد؛ یعنی گفته شود معصوم در هیچ موردى گرفتار غفلت، خطا، نسیان، و عصیان نمى‏شود، چه گفتار و رفتار او مربوط به یک امر دینى باشد و چه آنچه مى‏گوید یا انجام مى‏دهد، امرى غیر دینى باشد. بنابراین اگر معصوم حقیقتى را بیان نماید که عنصر دینى نباشد – مثلاً از یک مطلب علمى سخن بگوید -، قطعاً سخن او مطابق با واقع است. همان گونه که اگر مطلبى شرعى و دینى را بیان نماید، هیچ خطایى در سخن او نیست. تأملات در علم اصول فقه، کتاب اول، دفتر پنجم، مبادی صدوری سنت، مرتبه و دامنه عصمت، ص ۳۵٫

[۴۷]. از آیه “و ما ینطق عن الهوی” استفاده می شود که رفتار و سیره پیامبر (ص) هم علاوه بر گفتار آن جناب، هیچ گاه بدون اذن وحی نبوده است و اگر هم فرضاً چنین معنای فراگیری را نتوانیم از این آیه استنباط کنیم از آیات دیگری مثل آیه ۵۰ سوره انعام و آیات دیگر، چنین چیزی استظهار می شود. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی فرآن، سیره رسول اکرم (ص) در قرآن، ج ۸، ص ۳۳٫

[۴۸]. حجر، ۹٫ “بى تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود”. ذکر در این جا به قرآن تفسیر شده است.

[۴۹]. آل عمران، ۴؛ “و فرقان را نازل کرد”.

[۵۰]. بقره، ۱۷۶؛ اعراف، ۱۹۶؛ “کتاب را نازل کرده است”. مراد از کتاب، همان کتاب مقدس آسمانى اسلام، یعنى قرآن، است چه این که پیشتر، تورات و انجیل نازل شده بود.

[۵۱]. حشر، ۲۱؛ “اگر این قرآن را فرو مى‏فرستادم”.

[۵۲] آیات تحدى، آیاتى است که خداوند در آنها منکران را به مبارزه طلبیده است.

[۵۳]. بقره، ۲۳؛ “و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک دارید، پس سوره اى مانند آن بیاورید”.

[۵۴]. نساء، ۸۲؛ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتید.

[۵۵] ر. ک: نمایۀ: اعجاز قرآن، سؤال ۷۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۱).

[۵۶]. هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، ص ۴۷ و ۴۶٫

[۵۷]. www.aftab.ir

[۵۸]. رجوع شود به سایت اینترنتی: پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکان ایران.

[۵۹]. منابع شواهد تاریخی:

۱٫ جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام ۱، سیره رسول خدا (ص).

۲٫ طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبی.

۳٫ سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت.

[۶۰]. با استفاده از سؤال ۴۷۶ (سایت اسلام کوئست: ۵۱۷).




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


+ 1 = 5