دایره المعارف اسلام پدیا » منظور از تقدم شناخت حاضر بر غائب در خداوند
منوی اصلی

منظور از تقدم شناخت حاضر بر غائب در خداوند

تاریخ: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: شناخت خدا

سخنی از امام صادق (ع) وارد شده است که می توان آن را این طور توضیح داد: خداوند را با حس و وهم نمی توانیم بیابیم؛ زیرا که او موجودی مادی و محسوس نیست تا ما بتوانیم از طریق حس و وهم بر او احاطه پیدا کنیم بلکه وجودی مجرد و فوق طبیعی است و حس و وهم را در ماورای طبیعت، راهی نیست.

شناخت خداوند با اسم بدون معنا نیز ممکن نیست. اسم[۱] به لفظی گفته می شود که « سمه » و نشانه برای چیزی باشد و بر آن دلالت کند و شنونده با شنیدن آن لفظ به معنای ویژه ای منتقل شود. [۲] چنین الفاظی همان گونه که امام فرموده اند حادث[۳] هستند. و عدم و وجود در آنها راه دارد و ممکن الوجود هستند ولی ذات مقدس خدا قدیم و واجب الوجود است. بله ممکن است از راه بعضی از اسامی خداوند شناختی برای ما حاصل شود، اما باید توجه داشت که این یک شناخت کامل نیست و امام (ع) در این فقره از حدیث در مقام تنزیه خدای متعال است که با هر اسمی که شخص در پی آن است شناخته شود.

در فقره دیگر امام (ع) پرستش اسم خداوند به همراه معنای آن را موجب شرک دانسته اند؛ زیرا وقتی شخص نام خدا را کنار خدا قرار دهد که دارای حقیقت و واقعیتی فوق طبیعت است در حقیقت برای او شریک قرار داده است؛ یعنی اگر کسی اسم “عالم” و “حیٌ” را به همراه معنا وصفی اش بپرستد، آن را شریک خدا قرار داده است

البته هر اسمی را که دلالت بر کمال یا نفی نقص از خداوند می کند، می توان بر او اطلاق و استعمال نمود؛ زیرا اسم هایی مانند عالم، قادر و حی گرچه در مورد انسان ها، با نوعی برداشت مادی همراه است، ولی چنان چه از خصوصیات مادی تجرید شوند، می توانند در باره خداوند به کار روند.

امام جعفر صادق (ع) در ادامه می فرماید شناخت ذات خدای تعالی به واسطه صفات نیز ممکن نیست؛ زیرا ذات پروردگار حاضر است و شناخت ذات مقدم بر شناخت صفات است پس چگونه می توان از شناخت صفات خداوند ذات او را شناخت؟ بلکه باید از راه شناخت ذات خداوند به شناخت صفات او دست یافت. اگر کسی بخواهد به وسیلۀ صفت، موصوف را بشناسد بزرگ را کوچک شمرده است؛ مثلاً اگر بخواهد به وسیلۀ صفتی که خود آن را تصور کرده است (عالم به مفهوم مربوط به مادیات) موصوف و متعلق آن را که خدای متعال باشد، بشناسد، در اصل او را نشناخته است. البته این به معنای تعطیل عقل از شناخت او نیست، بلکه به این معنا است که شناخت خداوند  نباید به این کیفیت باشد.

امام علی (ع) در زمینه شناخت واقعی خداوند می فرماید: “و کمال اخلاص آن است که صفات زائده بر ذات برای او تصور نکند؛ زیرا هر صفتی گواهی می دهد که آن غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی می دهد که آن غیر از صفت است”.[۴]

پس چون که صفت و موصوف دو چیز هستند و این مستلزم این است که صفت یک شیء خارجی بوده و زائد بر ذات باشد، که با یگانگی و توحید خدای متعال منافات دارد.

تنها راه رسیدن به توحید و شناخت خدای متعال، شناخت از راه عقل و قلب است.

در مورد خدای متعال، دو نوع شناخت، تصور می شود: یکی شناخت حضوری و دیگری شناخت حصولی.

منظور از شناخت حضوری نسبت به خدا این است که انسان بدون وساطت مفاهیم ذهنی، با نوعی شهود درونی و قلبی با خدا آشنا شود.

بدیهی است که اگر کسی شهود آگاهانه نسبت به خدای متعال داشته باشد – آن گونه که عارفان بلند مرتبه ادعا کرده اند – نیازی به استدلال و برهان عقلی نخواهد داشت. چنین علم حضوری و شهودی برای افراد عادی، پس از خودسازی و پیمودن مراحل سیر و سلوک عرفانی، امکان پذیر است.

منظور از شناخت حصولی این است که انسان به وسیلۀ مفاهیمی کلی از قبیل  آفریننده، بی نیاز و … ” شناختی ذهنی و به یک معنای ” غایبانه ” نسبت به خدای متعال پیدا کند و همین اندازه معتقد شود که چنین موجودی وجود دارد، کسی که جهان را آفریده است.

پس معنای کلام امام صادق این است که :” وجودی که پیش ما حضور دارد و به اصطلاح عیان و آشکار است، دیگر ما دربارۀ شناخت آن به صفاتش مراجعه نمی کنیم بلکه همان وجود و حضورش برای شناخت کافی است. در مورد شناخت خداوند هم، چنین است؛ یعنی ما او را می شناسیم و در مورد او علم داریم و ایمان داریم که هر چه داریم از او است . و وقتی اینها را از عمق جان و دل ادراک کردیم حضور خدا را درک می کنیم .

به عبارت دیگر این حدیث شریف اشاره به یکی از مسائل اساسی در معرفت ربوبی دارد که فلاسفه و عرفا از آن به برهان صدیقین یاد می کنند و معتقدند نزدیک ترین راه در اثبات واجب است. چنان که برخی از آیات قرآن نیز اشاره به برهان صدیقین دارد. توضیح این که برخی از آیات قرآن به اصل هستی جامع، محیط و فراگیر خداوند اشاره می نماید[۵]، بعضی دیگر از همراهی او با موجودات سخن می گوید[۶]، طائفه ای دیگر از نزدیکی او پرده بر می دارد[۷] و آیاتی دیگر مراتب قرب را باز گو می کند:

الف. در جریان احتضار می فرماید: من به محتضر از شما نزدیکترم.[۸]

ب. گاهی از این فراتر رفته و خداوند را نزدیکتر از اجزاء انسان به انسان مانند رگ گردن معرفی می نماید.[۹]

ج. در نهایت به بالاترین مرحلۀ قرب تصریح کرده و می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه‏[۱۰]؛ یعنی بین آدمی و جوهر ذاتش، خداوند است و این بدان معنا است که، انسان موجودی اجوف است و صمد نیست و در ذات او خداوند احد و صمد ظهور و حضور دارد.

قرآن در تعبیرات لطیف دیگری می فرماید: أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهید أَلا إِنَّهُمْ فی‏ مِرْیَهٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحیطٌ.[۱۱]

علامه طباطبایی (ره) کلمۀ شهید را به معنای مشهود گرفته است. بر این اساس معنای آیه چنین می شود: آیا پروردگار تو کفایت نمی نماید که او مشهود هر چیزی است و همۀ موجودات به جهت فقر و حاجت، بر وجودش شهادت می دهند[۱۲]، او همان حقیقتی است که بر همه چیز محیط است، احاطه ای چندان وسیع و فراگیر که در هیچ فرضی نمی توان به انکار او پرداخت؛ لذا قرآن می فرماید: شک در حریم او نمی تواند راه پیدا کند[۱۳]، او نور آسمان ها و زمین است[۱۴]. نور حقیقتی است که به ذات خود ظاهر بوده و دیگران را نیز ظاهر می گرداند، نور آسمان ها و زمین آن هست که در پرتو ظهور ذاتی خود، امکان مشاهده و رؤیت آسمان ها و زمین را فراهم می آورد لذا است که قبل از مشاهده و رؤیت هر چیز ناچار از رؤیت او هستیم، حتی شک، تردید و بلکه انکار او نیز بعد از مشاهدۀ او امکان پذیر است. در این حدیث شناخت خداوند جز از طریق ذات او نفی شده است؛ زیرا استفاده از واسطه تنها در معرفت غایب مفید است و انسان هرگز نمی تواند ذات حاضر را از طریق اوهام و استدلال های فکری و خیالی یا به وسیلۀ صفات زاید و خارجی، بشناسد.

توضیح این که؛ معرفت بر دو گونه است: اول آن که معروف حاضر باشد؛ در این صورت، انسان ابتداء آن را می شناسد و پس از آن صفاتش را.

دوم این که معروف غایب باشد؛ در این صورت، اول صفاتش شناخته می شود و از آن پس، به ذاتش پی برده می شود، و چون خداوند حاضر است، انسان ابتداء او را می شناسد و سپس خود را نیز به او می شناساند.

این همه نشان دهندۀ آن است که نزدیک ترین راه برای رسیدن به خدا خود خدا است و برای شناخت او نیاز به هیچ واسطه ای نیست بلکه ذات اقدس احدیت برترین گواه و شاهد بر خود است.

بنابراین توضیح اجمالی این حدیث چنین است که امام (ع) می فرمایند: هر که خدا را با توهمات و خیالات شناسد مشرک است، هر که خدا را به «اسم» شناسد، نه به «معنا» (و حقیقت) به نقص (حدوث وجود خداوند) اعتراف کرده چون اسم ها حادثند (و بندگان آنها را انتخاب کرده‏اند، و ذات مقدس او قدیم است)، آن که اسم و معنا را (با هم) پرستد (اسم را) با خدا شریک قرار داده. آن که معنا را به وسیله صفت نه بواسطه ادراک پرستد، حواله بر غایب کرده و هر که صفت و موصوف را (با هم) پرستد، توحید را باطل کرده؛ زیرا صفت غیر از موصوف است (و دوگانگى با توحید نسازد)، هر که موصوف را به صفت ضمیمه کند (بخواهد با صفت موصوف را بشناسد) بزرگ را کوچک کرده (و چنان که شایسته است خدا را نشناخته)؛ پرسیدند: پس راه یکتاپرستى چیست؟ فرمود: راه بحث باز است. و جستجوى چاره ممکن، حاضر را پیش از صفاتش شناسند (نخست مثلا انسانى را با همه خصوصیات ببیند، و سپس به اوصاف او از علم و کمال و غیره پى برند) و غایب را، صفاتش را پیش از خودش (که اول صفات وى را شنوند، آن گاه خودش را ببینند و بشناسند و خدا چون حاضر است باید در آغاز خودش را، شناخت، سپس موجودات دیگر و از جمله وجود خود را به وسیله او شناخت) پرسیدند: چگونه شخص و ذات حاضر را پیش از صفاتش شناسند؟ فرمود: نخست علم و معرفت تو به «عین» او تعلّق مى‏گیرد (آگاهی تو به وجود خدا مقدّم بر هر معرفت دیگری است و او در نزد تو حاضراست) سپس خودت را به وسیله او مى‏شناسى، نه این که خودت را به واسطه خود و از جهت وجود خود بشناسى، و بدانى که آن چه در وجود تو است مال خودش و وابسته به خودش است چنان که به یوسف گفتند: «تو حتماً یوسفى؟ گفت: آرى من یوسفم و این برادر من است[۱۵]» برادرشان را به وجود خودش شناختند نه به وسیله دیگرى، و نه با توهمات و خیالات باطنى خود.[۱۶]

 


[۱]. در اصطلاح، لفظی را که بر ذات، بدون صفتی از صفات و یا به صفت بدون ذاتی از ذوات، دلالت نماید، آن را «اسم» می خوانند؛ بنابراین، واژه هایی از قبیل مرد و زن که بر ذات بدون صفت دلالت می کنند یا علم و قدرت که بر صفت بدون ذات دلالت دارند، اسم نامیده می شود. عبد الرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص ۱۷۱، چاپ سنگی، بی نا، تهران، بی تا.

[۲]. علی ( علیه السلام ) مظهر اسمای الاهی، ص ۱۷، برگرفته از آثار حضرت آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۸۵ هجری شمسی.

[۳]. حدوث عبارت است از این که: موجودی بعد از آن که نبود و وجود نداشت، وجود پیدا نماید، سبحانی، جعفر، تلخیص المحاضرات فی الالهیات، ربانی گلپایگانی، علی، ص ۳۰ ، مؤسسه امام صادق ( علیه السلام )، چاپ هفتم ، ۱۴۲۵ هجری قمری.

[۴]. نهج البلاغه، سید رضی (ره)، با ترجمه سید علینقی فیض الاسلام، ص ۲۴ ، انتشارات فقیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۶٫

[۵]. حدید، ۳، «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن»‏؛ اوّل و آخر و پیدا و پنهان او است.

[۶]. حدید، ۴، «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم»‏؛ و هر جا باشید او با شما است‏.

[۷]. بقره ، ۱۸۶، «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ»؛ و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم‏.

[۸]. واقعه، ۸۵، «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ»؛  و ما از شما به او نزدیکتریم ولى نمى‏بینید!.

[۹]. ق، ۱۶، «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید»؛ ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!.

[۱۰]. انفال، ۲۴، و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل مى‏شود.

[۱۱]. فصلت، ۵۳و ۵۴، آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟! آگاه باشید که آنها از لقاى پروردگارشان در شکّ و تردیدند؛ و آگاه باشید که خداوند به همه چیز احاطه دارد!.

[۱۲]. نک: المیزان، ج ۱۷، ص ۴۰۵٫

[۱۳]. ابراهیم، ۱۰، أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏؛ آیا در خدا شکّ است؟! خدایى که آسمان ها و زمین را آفریده.

[۱۴]. نور، ۳۵، اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏؛ خداوند نور آسمان ها و زمین است.

[۱۵]. یوسف،۹۰٫

[۱۶]. «مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَعْرِفُ اللَّهَ بِتَوَهُّمِ الْقُلُوبِ فَهُوَ مُشْرِکٌ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَعْرِفُ اللَّهَ بِالاسْمِ دُونَ الْمَعْنَى فَقَدْ أَقَرَّ بِالطَّعْنِ لِأَنَّ الِاسْمَ مُحْدَثٌ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَعْبُدُ الِاسْمَ وَ الْمَعْنَى فَقَدْ جَعَلَ مَعَ اللَّهِ شَرِیکاً وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَعْبُدُ الْمَعْنَى بِالصِّفَهِ لَا بِالْإِدْرَاکِ فَقَدْ أَحَالَ عَلَى غَائِبٍ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَعْبُدُ الصِّفَهَ وَ الْمَوْصُوفَ فَقَدْ أَبْطَلَ التَّوْحِیدَ لِأَنَّ الصِّفَهَ غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُضِیفُ الْمَوْصُوفَ إِلَى الصِّفَهِ فَقَدْ صَغَّرَ بِالْکَبِیرِ وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه،‏ قِیلَ لَهُ فَکَیْفَ سَبِیلُ التَّوْحِیدِ قَالَ ع بَابُ الْبَحْثِ مُمْکِنٌ وَ طَلَبُ الْمَخْرَجِ مَوْجُودٌ إِنَّ مَعْرِفَهَ عَیْنِ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ وَ مَعْرِفَهَ صِفَهِ الْغَائِبِ قَبْلَ عَیْنِهِ قِیلَ وَ کَیْفَ نَعْرِفُ‏ عَیْنَ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ قَالَ ع تَعْرِفُهُ وَ تَعْلَمُ عِلْمَهُ وَ تَعْرِفُ نَفْسَکَ بِهِ وَ لَا تَعْرِفُ نَفْسَکَ بِنَفْسِکَ مِنْ نَفْسِکَ وَ تَعْلَمُ أَنَّ مَا فِیهِ لَهُ وَ بِهِ کَمَا قَالُوا لِیُوسُفَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی فَعَرَفُوهُ بِهِ وَ لَمْ یَعْرِفُوهُ بِغَیْرِهِ وَ لَا أَثْبَتُوهُ مِنْ أَنْفُسِهِمْ بِتَوَهُّمِ الْقُلُوب»‏؛ تحف العقول، ۳۲۶-۳۲۹٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 6 = 10