دایره المعارف اسلام پدیا » منزلت قرآن و ائمه
منوی اصلی

منزلت قرآن و ائمه

تاریخ: ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: قرآن

به عنوان مقدمه باید گفت که در روایات مختلفی عترت، همتا، همطراز و شریک قرآن معرفی شده است.

امام صادق (ع) از پیامبر(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «إنی قد ترکت فیکم الثقلین کتاب الله و أهل بیتی فنحن أهل بیته»[۱]؛ من کتاب خدا و اهل بیتم را دو میراث در نزد شما مى نهم، بعد امام (ع) می فرماید: اهل بیت آن حضرت ما هستیم.

در یکی از زیارت های امام حسین (ع) در خطاب به آن امام آمده است: “السلام علیک یا امین الرحمن، السلام علیک یا شریک القرآن، السلام علیک یا عمود الدین …”.[۲]

ظاهر این گونه احادیث آن است که این دو یک حقیقت هستند و هیچ کدام بر دیگرى برترى ندارند.

این درحالی است که در برخی متون روایی دیگر از قرآن با عنوان ثقل اکبر و از عترت با عنوان ثقل اصغر یاد شده است؛ مانند این که در روایتی آمده است: «إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی وَ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی أَلَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ»؛[۳] من کتاب خدا و عترتم را دو میراث در نزد شما مى نهم، اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. یکى از آن دو بزرگ تر از دیگرى است. آن دو، یکى کتاب خدا است که (مانند) ریسمانى است آویخته از آسمان (از نزد خدا) به سوى زمین (شما)، و دومى خاندان؛ یعنی اهل بیتم هستند. با خبر باشید که این دو هرگز از یک دیگر جدا نمى‏شوند، تا در کنار حوض کوثر (میعادگاه بزرگ قیامت)، به نزد من آیند.

امام على (ع) نیز مى‏فرماید: «به ثقل أکبر، یعنی قرآن عمل کردم و ثقل أصغر را در میان شما گذاردم».[۴] آیا این تعبیرات دلیل برترى قرآن بر عترت نیست؟ و آیا این گونه روایت با همتایی قرآن و عترت منافات ندارد؟

در برخورد با این سؤال برخی از بزرگان گفته اند: اگرچه امام «قرآن ناطق» است و بر ظاهر قرآن برتری و تفوق دارد، اما چنین تفوقی، صرفاً نسبت به قرآن ظاهری و در دست مردم است، ولی امام نسبت به قرآن حقیقی و آنچه که کلام الاهی است، خاضع بوده و معلم و مروّج آن است؛ یعنی قرآن از آن جهت که کلام و پیام الاهی است بر اهل بیت (ع) تقدم دارد.

برخی بر آنند: قرآن، ثقل اکبر است چون کلام خدا است و همۀ انبیا و اولیا مبعوث شده اند که پیام هاى خدا را به مردم برسانند و احکام عملى آن را اجرا کنند؛ قهراً حجت اکبر خواهد بود. اگر در روایتى، ثقلین به دو انگشت تشبیه شده است، مقصود آن است که بین آن دو جدایى نیست.[۵]

برخی نیز گفته اند: قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن انسان را به مقصد نمی رساند. قرآن و عترت، دو تعبیر از یک عنوان هستند، در واقع یک حقیقتند که به دو شکل تجلى یافته‏اند. قرآن و عترت هر دو وحی و سخن الاهی اند که روز و شب با مردم سخن مى‏گویند؛ یعنی عترت قرآن متمثل است. به همین جهت همان گونه که سخن قرآن حجت و معتبر است، ‏سخن عترت نیز حجت و معتبر است.[۶] هر دو یک عروه الوثقى، یک صراط مستقیم  و هر دو حق محور[۷]، هستند.

به عبارت دیگر؛ این تعبیر در صدد بیان برترى قرآن بر عترت نیست؛ زیرا قرآن و عترت هر دو منبع معارف الاهى هستند و هر دو از ویژگى هاى همطراز بهره ورند، بلکه این تعبیر که قرآن را ثقل اکبر مى‏نامد در مورد سند و اعتبار روایات مأثور از عترت است. قرآن چون کلام خدا است اعتبارش بالذات است، نیاز به تأیید دیگرى ندارد، اما اعتبار سخن دیگران نیازمند تأیید معتبر بالذات مانند قرآن است؛ یعنی در مقام اثبات، اعتبار سخنان عترت مستند به اعتبار قرآن است؛ زیرا قرآن است که سخن رسول الله (ص) را اعتبار مى‏دهد و مى‏فرماید: «ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»؛[۸] آنچه رسول بدان امر مى‏کند، برگیرید و از آنچه شما را بر حذر مى‏دارد، دورى کنید.

قرآن با این بیان سخن رسول الله (ص) را اعتبار داد و رسول الله (ص) فرمود: «انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى». از این دو مقدمه این نتیجه حاصل مى‏شود که عترت همانند و همتاى قرآن معتبر است. گرچه اعتبار سخن رسول الله (ص) به تأیید قرآن است. به همین جهت قرآن ثقل اکبر و عترت ثقل اصغر عنوان شده است، لیکن این تعبیر با همطرازى قرآن و عترت در فضایل ناسازگارى ندارد.[۹]

اما به نظر می آید که برای فهم روایاتی که در این زمینه وجود دارد باید چند نکته مورد توجه قرار گیرد:

۱٫ بدون تردید حقیقت قرآن و اهل بیت در نزد خداوند بوده و از نوعی اتحاد برخوردارند. این حقیقت در وجود پیامبر (ص) به ودیعت گذاشته شده و در دو قالب به ظاهر متفاوت تجلی یافته است که از یکی به قرآن و از دیگری به اهل بیت (ع) تعبیر آورده می شود و به عنوان ماترک پیامبر (ص) اعلام شده اند. در برخی از روایات وارده آمده است که پیامبر (ص) در جریان معرفی ثقلین فرمود:

«أَنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ کَإِصْبَعَی هَاتَینِ وَ جَمَعَ بَینَ سَبَّابَتَیهِ وَ لَا أَقُولُ کَهَاتَینِ وَ جَمَعَ بَینَ سَبَّابَتِهِ وَ الْوُسْطَى فَتَفْضُلُ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ» خداوند به من خبر داده که آن دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض بر من وارد شوند چون این دو انگشت من (هر دو انگشت سبابه را به هم نزدیک نمود). نمی گویم مانند این دو انگشت (اشاره به انگشت سبابه و وسطى کرد) که یکى از دیگرى برتر باشد .[۱۰]

۲٫ اگر چه ممکن است برخی از روایات به نکتۀ اول اشاره داشته باشد، اما در برخی دیگر که به اکبر بودن قرآن تصریح شده، شواهد و قراینی وجود دارد که در اینجا مقایسه ای بین حقیقت قرآن و حقیقت انسان کامل یعنی حقیقت ولایت[۱۱]، صورت نگرفته است و همچنین روایت نخواسته است مقایسه ای بین وجود عنصری اهل بیت و وجود کتبی (قرآنی که بر روی کاغذ نوشته شده است و از مفاهیم و حقایق قرآنی حکایت می کند) و لفظی (قرآنی که قرائت می شود) قرآن کند؛ زیرا از این دو یکی بر دیگری برتری ندارد، علاوه روایت خواسته ماترک پیامبر را به مردمی که در محضر پیامبر (ص) بودند معرفی کند. به یقین اگر چه حقیقت قرآن و حقیقت ولایت و همچنین وجود لفظی قرآن و وجود عنصری اهل بیت به یک معنا ماترک آن حضرت به حساب می آیند، اما خیلی بعید است که مراد پیامبر(ص) در چنین جمعی بیان این معنای عمیق باشد، بلکه پیامبر (ص) خواستند به این نکات اشاره نمایند:

الف. آموزه های قرآنی که قرآن لفظی حکایت کننده از آن است و اهل بیت مفسران آنند.

ب. از آموزه های اهل بیت، فاصله نگیرید.

روشن است که در این مقایسه نیز سخن قرآن با سخن اهل بیت در یک رتبه هستند و هر دو مانند آنند که از یک متکلّم صادر می شوند،[۱۲] اما از آن جایی که سخنان اهل بیت اعتبارش را از قرآن می گیرد، ثقل اصغر محسوب می شود؛ یعنی در مقام اثبات، این قرآن است که معصومان (ع) را معرفی می کند و به سخنان آنان حجیت می دهد و از سویی دیگر مستندی برای کلمات معصومان (ع) قرار می گیرد. از این جهت می توان از قرآن به ثقل اکبر تعبیر کرد.

۳٫ اگر مقایسه ای بین قرآن کتبی یا لفظی و اهل بیت (ع) صورت گیرد، بر اساس آموزه های دینی به یقین معصومان نسبت به وجود لفظی و کتبی قرآن، برتری دارند و ثقل اکبر محسوب می شوند؛ زیرا آنان باید حقایق نهفته در قرآن کتبی یا لفظی را شرح دهند که اگر آنان نبودند حقایق قرآن به دست مردم نمی رسید. و این است سرّ این برخورد حضرت علی (ع) با قرآن هایی که در جنگ صفین بالای نیزه شد.[۱۳]


[۱]. صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائرالدرجات ص : ۴۱۴، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى قم، ۱۴۰۴ هجرى قمری.

[۲] نک: ابن طاووس، اقبال الاعمال، تحقیق جواد القیومی الاصفهانی، ج ۳، ص ۳۴۱، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، محرم الحرام ۱۴۱۶٫

[۳] مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۳ ، ص ۱۰۶، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان‏، ۱۴۰۴ هـ ق؛ در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) در آخرین خطبۀ خود، فرمان داد که به قرآن و به آل محمد اقتدا شود و فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ الثَّقَلَ الْأَکْبَرَ وَ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ فَأَمَّا الْأَکْبَرُ فَکِتَابُ رَبِّی وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی فَاحْفَظُونِی فِیهِمَا فَلَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا»؛ عیاشی، ابى نصر محمّد بن‏مسعود، تفسیرالعیاشی، ج۱، ص۵، ، تحقیق: رسولى محلاتى‏، سید هاشم، چاپخانه علمیه‏، تهران‏، ۱۳۸۰ هـ ق‏. در این باره نک: طبرسى‏، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج۱، ص۶۰، چاپ اول‏، مرتضى‏، مشهد، ۱۴۰۳ هـ ق؛ شیخ مفید، الأمالی، ص۱۳۵، یک جلد، انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید قم، ۱۴۱۳ هـ ق؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۴۳، یک جلد، مکتبه الصدوق، تهران، ۱۳۹۷ هـ ق؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج‏۷۴، ص۲۷۷٫

[۴]. «أَنَا أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَ أَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ…»؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۸۷، ص۱۲۰٫

[۵]. سبحانی، جعفر، مقصود از ثقل اکبر و اصغر .

[۶] «ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى» نجم،۴٫

[۷]. همان گونه که قرآن حق محور است و باطل در آن راه ندارد: «لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» (فصلت،۴۲)، عترت نیز حق محور است ‏باطل در گفتار و رفتار و موضع‏گیرى عترت راه ندارد: « عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُ مَا دَار» مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۲۸، ص۳۶۹٫ «الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ ، لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ همان، ج۲۹، ص۱۷٫»  همچنین نک: امینى، علامه عبد الحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب،،ج ۳،ص ۱۷۷،  چاپ اول‏، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، قم، ۱۴۱۶ هـ ق.‏

[۸] .حشر،۷٫

[۹].  نک: احمدى، حبیب الله، امام على (ع) الگوى زندگى، ص ۷۳، انتشارات فاطیما، قم ، تاریخ نشر: چاپ اول، ۱۳۷۸ ه ش.

[۱۰]. بحارالأنوار ج : ۲۳ ص : ۱۳۰

[۱۱]. در بارۀ حقیقت انسان کامل و آگاهی از این حقیقت، نک: ترخان، قاسم، مهر ماه، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۹ ه ش.

[۱۲]. ما معتقدیم که علم و دانش معصومان ‏(ع) به مراد جدى کلام خداوند در قرآن و حقایق دین از ناحیۀ خود خداوند و بدون واسطۀ الفاظ حاصل شده است؛ یعنی علم آنها علم لدنى است و از این جهت سنت معصومان (ع) و آیات قرآن به منزلۀ کلام متکلم واحدی هستند که برای فهم دین می­توان به آنها استناد کرد. برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، شخصیت و قیام امام حسین(ع)، ص ۱۵۰ ، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۸ه ش.

[۱۳]. حضرت علی (ع) در هنگامی که معاویه دستور داد مصاحف قرآن را بالای نیزه کنند، فرمود: «إِنَّهُمْ لَمْ یُرِیدُوا الْقُرْآنَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ امْضُوا عَلَى بَصَائِرِکُمْ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا تَفَرَّقَتْ بِکُمُ السُّبُلُ وَ نَدَمْتُمْ حَیْثُ لَا تَنْفَعُکُمُ النَّدَامَه»؛ آنان طالب قرآن نیستند، از خدا بترسید و چشمتان را باز کنید و اگر آگاه نشوید؛ پراکنده خواهید شد و راه را گم مى‏کنید و پشیمان مى‏شوید، ولى پشیمانى برایتان سودى ندارد. دیلمى، شیخ حسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۲، ص: ۲۲۵، ناشر: شریف رضى، مکان چاپ: قم، سال چاپ: ۱۴۱۲ ق، نوبت چاپ: اول.




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 6 = 10