دایره المعارف اسلام پدیا » معنا و حقیقت مرگ
منوی اصلی

معنا و حقیقت مرگ

تاریخ: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: مرگ

در متون اسلامى، تعبیرات مختلفى پیرامون مرگ و واقعیت آن به کار رفته است که هر یک گویاى جهتى از حقیقت مرگ است. اما قبل از بررسى قرآن و روایات، به عنوان پیش درآمد، به بیان سخنان برخی از فلاسفه مى‏پردازیم.

بوعلى سینا مى‏گوید: مرگ بیش از این نیست که نفس آدمى آلات و ابزار خود را که به کار مى‏گرفت، ترک کند و منظور از آلات، همان اعضا و جوارحى است که مجموع آنها را بدن می نامند.[۱]

مرحوم ملاصدرا بیان مى‏دارد: مرگ مفارقت روح از بدن است و نفس، در حرکت جوهرى به مرحله‏اى مى‏رسد که دیگر نیازى به آلات و ابزار تن ندارد. بدن، به منزلۀ کشتى است که نفس سوار آن شده تا در سفر به سوى خدا، در خشکى اجسام و دریاى ارواح از آن کمک بگیرد و وقتى از این مرحله گذشت، دیگر نیازى به این بدن ندارد و بدین جهت است که موت عارض مى‏شود و سبب عروض مرگ، پایان یافتن قواى طبیعى یا تمام شدن حرارت غریزى یا چیزهاى دیگرى که اطبا مى‏پندارند نیست، بلکه مرگ امرى طبیعى براى نفس است و چنین امرى، مایۀ خیر و کمال است و چیزى که مایۀ خیر و کمال نفس است، حق او است. پس مرگ حق او است.[۲] در همین راستا، در ابحاث عقلیه گفته مى‏شود که مرگ عبارت است از: مفارقه النفس للبدن بانقطاع تعلقها التدبیرى[۳]. به هرحال فلاسفۀ اسلامى تلاش کرده‏اند با عنایت به قرآن و روایات، مرگ را تفسیر نمایند و لذا ما با مراجعه به آیات و روایات سعى خواهیم کرد که توشه‏اى از این سفره برگیریم.

۱٫ قرآن گاهى مرگ را فقدان حیات و آثار آن همچون شعور و اراده، مى‏داند. البته فقدان حیات در چیزى معنا دارد که شأنیت اتصاف به حیات را دار باشد.

“و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم”؛ و شما مردگان  بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما را مى‏میراند… .[۴]

و یا دربارۀ بت ها مى‏فرماید: “اموات غیر احیاء”[۵]؛ آنها مردگانى هستند که هرگز استعداد حیات ندارند. مرگ به معناى فقدان حیات اگر به انسان نسبت داده شود، بدین لحاظ است که انسان از روح و بدن ترکیب یافته است و چون بدن بعد از وجدان حیات، فاقد حیات مى‏شود، مى‏توان چنین گفت که مرگ بر انسان عارض شده و الّا در قرآن نیامده که روح متصف به مرگ مى‏شود همان طوری که دربارۀ فرشته هم نیامده است.[۶]

۲٫ از جملۀ تعبیرات قرآن دربارۀ مرگ، واژۀ تَوَفّى[۷] است، توفى از ماده وفی است و به دریافت چیزى بدون کمى و کاستى گفته مى‏شود، “توفیتُ المال” یعنى مال را بدون کم و کسر، دریافت کردم. در ۱۴ آیه از آیات قرآن، این تعبیر دربارۀ مرگ آمده است و بیانگر این حقیقت است که اولاً: انسان داراى بعد غیر مادى است  و در پرتو این بعد است که از بین نمى‏رود و بدون کمى و کاستى تحویل مأموران غیبى خداوند مى‏گردد و آنان این بعد روحانى را دریافت مى‏کنند. این بعد غیر مادى، همان است که در آیات متعدّدى از آن به روح و نفس تعبیر شده است و در پرتو همین روح و بعد الاهى است که انسان زندگى نوین و جدیدى را پس از مرگ پى مى‏گیرد.

ثانیاً: شخصیت واقعى انسان، بدن و جهازات و توابع آن نیست چون بدن، تدریجاً منهدم مى‏شود[۸] و به جایى تحویل داده نمى‏شود، و مؤید دیگر این سخن آن است که در این گونه آیات، یک سلسله اعمال حیاتى همچون مکالمه با فرشتگان، آرزو و تقاضا، پس از مرگ به انسان نسبت داده مى‏شود و به روشنى گویاى این حقیقت است که همۀ واقعیت انسان، جسد بى حس و شعورش نیست و الّا مکالمه و… بى معنا بود و این شخصیت واقعى انسان است که پس از مرگ در اختیار فرشته مرگ قرار مى‏گیرد[۹] و باید گفت: مرگ، وفات است نه فوت.[۱۰] بنابر این، مرگ یک امر وجودى و قابل آفرینش است و به همین سبب که قرآن مرگ را هم مخلوق مى‏داند.[۱۱]

در سورۀ زمر آیۀ ۴۲ آمده است: “الله یتوفى الانفس حین موتها و التى لم تمت فى منامها…”.

“خدا است که به هنگام مرگ ارواح را مى‏گیرد و ارواحى را که نمرده‏اند نیز به هنگام خواب قبض مى‏کند، سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه مى‏دارد و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مى‏گرداند.

” ضمیر در “موتها” و “منامها” گرچه ظاهراً به انفس برمى‏گردد، ولى در واقع اشاره به ابدان و اجساد انسان ها است؛ زیرا بدن مى‏میرد نه روح، پس مرگ یک خواب طولانى است و خواب یک مرگ موقت. به عبارت دیگر، مرگ چندان فرقى با خواب ندارد، مگر این که خواب توفّاى ناقص است؛ یعنى به روح دوباره اذن داده مى‏شود که به بدن برگردد.[۱۲]

از آیۀ ۶۰ و ۶۱ سورۀ واقعه هم استفاده مى‏شود که مرگ انتقال از خانه‏اى به خانۀ دیگر و تبدل خلق به خلق دیگر است و انعدام و فنا نیست[۱۳] در نتیجه مى‏توان گفت: مرگ تولد دوباره و ثانوى است.

پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) در این باره مى‏فرماید: شما براى فنا آفریده نشده‏اید، بلکه براى بقا آفریده شده‏اید و تنها از خانه‏اى به خانۀ دیگر مى‏روید.[۱۴]

حضرت على (ع) هم مرگ را این گونه توصیف مى‏کنند: مرگ جدا شدن از خانۀ فنا است و رحلت کردن به سوى خانه بقا که دائم و سرمد باشد، پس عاقل تهیّه آن را کما ینبغی باید بگیرد. [۱۵] امام حسین (ع) در بیانى زیبا، مرگ را به پل و گذرگاه تشبیه مى‏فرمایند که انسان مؤمن به واسطۀ آن از آلام و سختی ها عبور مى‏نماید و وارد جنت واسعه مى‏شود.[۱۶]


[۱]. شیخ الرئیس، رساله الشفاء من خوف الموت، ص ۳۴۰ – ۳۴۵٫

[۲]. ملا صدرا، اسفار، ج ۹، ص ۲۳۸٫

[۳]. اگر ارتباط نفس با بدن قطع گردد، به گونه‏اى که دیگر بدن را تدبیر ننماید، مرگ نام دارد.

[۴]. بقره ، ۲۸٫

[۵]. نحل ، ۲۱٫

[۶]. ر. ک، المیزان، ج ۱۴، ص ۲۸۶٫

[۷]. نحل ، ۳۲ ؛ انفال ، ۵۰ ؛ انعام ، ۶۰ ؛ زمر، ۴۲٫

[۸]. در آیۀ ۶۰ سورۀ انعام آمده است: “هو الذى یتوفاکم”؛ یعنى او است که شما را تحویل مى‏گیرد، لفظ “کُم” همان است که از او به “من” یا “خود” تعبیر مى‏شود و همیشه ثابت است.

[۹]. ر.ک، مجموعه آثار شهید مطهرى، ج ۲، ص ۵۰۳ – ۵۱۱٫

[۱۰]. ر.ک، جوادى،آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن، ج۳، ص ۳۸۸ – ۳۹۷ و ج ۲ ص ۴۹۷ – ۵۰۹٫

[۱۱]. “الذى خلق الموت و الحیوه…”، ملک، ۱ و ۲ “آن کس که مرگ و حیات را آفرید… (رجوع شود به پیام قرآن، ج ۵، ص ۴۳۰ به بعد).

[۱۲]. ر.ک، پیام قرآن، ج ۵، ص ۴۳۳٫

[۱۳]. ر.ک، المیزان، ج ۱۹ ص ۱۳۳ و ج ۲۰ ص ۳۵۶٫

[۱۴]. مجلسی، بحار ج ۶، ص ۲۴۹٫

“. [۱۵] الموت مفارقه دار الفناء و ارتحال الى دار البقاء” در بیانى دیگر مى‏فرمایند: خذوا من ممرکم لمقرکم (نهج البلاغه صبحى صالح ص ۴۹۳) دنیا جاى عبور و آخرت دار قرار است و در حال احتضار شما به آن جا سوق داده مى‏شوید: “الى ربک یومئذ المساق”، قیامت،۳۰ – ۲۶٫

[۱۶]. مجلسی، بحار، ج ۶، ص ۱۵۴ ؛ معانى الاخبار ص ۲۷۴ ؛ میزان الحکمه، ج ۹، ص ۲۳۴ “…فماالموت الا قنطرهٌ تعبربکم عن البؤس و الضرّاء الى الجنان الواسعه…”.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


7 + = 11