دایره المعارف اسلام پدیا » ماهيت و گستره مرگ به هنگام قيامت
منوی اصلی

ماهیت و گستره مرگ به هنگام قیامت

تاریخ: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: مرگ

از نظر قرآن کریم، مرگ هر چیزى هنگامى است که “اجل” آن شى‏ء فرا برسد، و همه موجودات – چه انسان و چه غیر انسان داراى چنین اجلى هستند.[۱] همه موجودات در سیر و حرکت خود به نقطه‏اى خواهند رسید که در آن نقطه خاتمه یافته و در آن ساکن گشته و استقرار مى‏یابند. این نقطه استقرار و ثبات بنابر گفته قرآن، نزد خداوند است. (أجل مسمى عنده)[۲] و آن چه نزد خداوند است باقى مى‏باشد. (و ما عندالله باقٍ)[۳]؛ از این رو، وقتى موجودات به پیشگاه خداوند رسیدند و در نزد او حاضر گشتند داراى حیاتى ابدى و جاویدان مى‏گردند. همه موجودات – چه انسان و چه غیر انسان – صیرورت و شدنِ آنان به سوى خداوند است و عاقبت به سوى او برگشته و در پیشگاه او حاضر و محشور مى‏گردند. این بازگشت همگانى به سوى خداوند همان “مرگ” است که عبارت است از: خارج شدن از زندگى و حیاتى که در آن، حرکت و کون و فساد و تغییر و زمان و ضیق و تاریکى و کثرت و پراکندگى و … وجود دارد، و ورود به زندگى و حیات عنداللّهى که در آن، حیات و بقاى محض و جاودانگى و وسعت و نور و وحدت و …، به دور از نقص‏هاى یاد شده، متجلّى است، پس مى‏توان چنین نتیجه گرفت که همه موجودات را، از انسان گرفته تا آسمان‏ها و زمین و هر آن چه در آن ها است، این چنین “مردنى” خواهد بود، گرچه با الفاظ مختلفى بیان شده است؛ مثل این که از مردن انسان، که خروج روح از بدن است، با لفظ “موت” و از مرگ غیر انسان با تعابیر دیگرى ذکر شده است.

چنین اجل و مرگى که همه موجودات با آن مواجه شده و تمام عالم را فرا مى‏گیرد، به هنگام قیامت کبرى تحقق پیدا خواهد کرد و گستره آن همه پدیده‏ها و ما سوى الله را در برمى‏گیرد. و در حقیقت به هنگام قیامت، اجل همگان فرا خواهد رسید و همه خلایق پا به قیامت، که عرصه حضور نزد خداوند است، خواهند گذاشت.

به دیگر سخن، در آستانه رستاخیز و قیامت کبرى هم بساط دنیا و برزخ و آسمان‏ها و زمین برچیده مى‏شود و هم اهل دنیا و برزخیان و اهل آسمان‏ها (ملایکه و…) فانى مى‏گردند و در پى آن، قیامت برپا گشته و همه نزد خداوند محشور مى‏شوند و به حیاتى ابدى و بقاى محض بار مى‏یابند. بیان و شناخت ویژگى‏ها و خصوصیات چنین حالتى (زندگى در قیامت و حیات عنداللّهى)، از آن رو که قیامت عرصه و تجلى گاه آن است، با بررسى و مطالعه احوال و اوصاف و مشخصه‏ها و نام‏هایى که در قرآن و روایات براى قیامت برشمرده شده است، ممکن خواهد بود، ولى بحث و نوشته‏اى مستقل از آنچه در این جا پى گرفتیم را خواهان است.

در قرآن کریم از منشأ چنین رخدادى به “نفخ صور”[۴] تعبیر شده است و دمیدنى که در صور انجام مى‏گیرد هم منشأ میراندن و هم منشأ زنده‏گردانیدن و برانگیختن و حشر و برپایى قیامت است. نیز از این حادثه به “صیحه”[۵]، “زجره”[۶](صیحه)، “صاخه”[۷] (صیحه شدید) و “نقر فى الناقور”[۸] (دمیدن در چیزى که صدا از آن خارج مى‏شود) تعبیر گشته است. از مجموع این الفاظ که بیانگر یک واقعیت‏اند، به دست مى‏آید که “صور” و “دو نفخه‏اش” حکایت همان “شیپورى” است که در لشکر، براى کارزار به کار مى‏برده‏اند. بار اوّل در صور دمیده مى‏شود که ساکت شوید و براى حرکت آماده گردید و سپس براى بار دوم در آن دمیده مى‏شود که برخیزید و… .[۹]

در شرح و توضیح این پدیده عظیم، آیات قرآن کریم و روایات چند دسته‏اند:

۱٫ آیاتى که بیان‏گر آنند که با نواخته شدن شیپور مرگ و خاموشى، بساط آسمان‏ها و زمین برچیده مى‏شود. مانند: “به یاد آر که در صور یک بار بدمند و زمین و کوه‏ها را بگیرند و یک مرتبه همه را خرد و متلاشى سازند آن گاه روز موعود، آن واقعه بزرگ (قیامت) واقع گردد.”[۱۰] و “روزى که آسمان را مانند طومار درهم پیچیم.”[۱۱] و: “(در روز قیامت) آسمان‏ها پیچیده به دست سلطنت او هستند.”[۱۲] و نیز آیات دیگر[۱۳] که همه آنها خبر از حوادثى مى‏دهند که در آستانه برپایى قیامت، به سبب نفخ صور و مانند آن، سراسر کائنات را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

با مطالعه و تعمق در این آیات مى‏توان کیفیت و چگونگى مرگ آسمان‏ها و زمین – که عبارت است از: پیچیده شدن بساط آنها و تبدیل و دگرگونى آنها به چیزى متناسب با عرصه قیامت – را دریافت.

۲٫ دسته‏اى از آیات، دال بر آن است که هر کس در آسمان‏ها و زمین هستند، با نواخته شدن شیپور مرگ، فانى مى‏گردند. “یوم ینفخ فى الصور ففزع من فى السموات و من فى الأرض…”[۱۴] و “نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الأرض…”[۱۵]. “نزع” به معناى ترس و هول شدید است و “صعق”؛ یعنى بى‏هوشى و مدهوشى. در حقیقت این دو واژه، حالتِ مرگى را بیان مى‏کنند که شرح آن در آغاز این نوشته گذشت؛ یعنى مرگى همراه با ترس و بى‏هوشى‏اى مرگ وار، هرکس را که در آسمان و زمین به سر مى‏برد، فرا مى‏گیرد.

از آن رو که اولاً برزخ تتمه و دنباله دنیا است که از آن به عالم قبر[۱۶] و از بهشت آن به “جنه الدنیا”،[۱۷] تعبیر شده است. و ثانیاً همه اهل دنیا ناچار به پیمودن برزخ خواهند بود،[۱۸] خواه طولانى و خواه کوتاه، مراد از “من فى الأرض” زمینیان مى‏باشند که وارد برزخ شده‏اند، نه آنان که قبل از برزخ بر روى زمین به زندگى خود ادامه مى‏دهند. مقصود از “من فى السموات” ارواح سعدا و ملائکه[۱۹] مى‏باشند. موجوداتى که از قید صورت‏هاى مثالى و قالب‏هاى برزخى رهیده و در عالمى فوق عالم برزخ (در آسمان‏ها) به سر مى‏برند.

مرگ این دو گروه (زمینیان و اهل آسمان‏ها)، به سبب نفخ صور، به این معنا است که آنان نه تنها از نشئه دنیا و بدن خاکى رهیده‏اند، بلکه صورت‏هاى مثالى و قالب‏هاى برزخى را رها کرده و از آسمان‏ها نیز صعود نموده، به ساحت خداوندى بار یافته و در ذات احدى او فانى گشته‏اند.

۳٫ دسته دیگر از آیات، روشن‏گر نفخه حیات[۲۰] و بقاى همه کسانى است که در اثر نفخه نخست درگذشته‏اند. از ذکر این آیات جهت اختصار و طولانى نشدن این نوشتار، خوددارى مى‏کنیم.

روایات نیز بیانگر سه دسته آیات ذکر شده اند که به ذکر فشرده مضامین برخى از آنها بسنده مى‏کنیم:

فرشته‏اى به نام “اسرافیل” به اذن خداوند در شیپور مرگ مى‏دمد و در پى آن، همه کسانى که در آسمان‏ها و زمین به سر مى‏برند، حتى حاملان عرش (حضرت جبرئیل و میکائیل)، مى‏میرند و خود اسرافیل بعد از آن به امر خداوند در مى‏گذرد[۲۱] و همه اشیا باطل مى‏شوند[۲۲] و بعد از فناى دنیا نه زمانى وجود دارد و نه مکانى. اجل‏ها و زمان‏ها معدوم گشته و سال‏ها و لحظه‏ها ناپدید مى‏گردد[۲۳] و هیچ چیزى جز خداوند واحد قهار باقى نمى‏ماند.

بار دیگر در شیپور نواخته شده و همه اهل آسمان‏ها و زمین زنده خواهند شد[۲۴] و همه اشیا به وجودشان باز خواهند گشت، همان طور که مدبرشان آنها را خلق کرده بود.[۲۵]

از مجموع این آیات و روایات به دست مى‏آید که آسمان‏ها و زمین و برزخ و نیز تمام کسانى که در آنها به سر مى‏برند، حتى ملائکه مقرب پروردگار از حوادث هول‏انگیز و ترس آور دو نفخه؛ یعنى مرگ فراگیر و حضور و حشر و برانگیخته شدن همگانى، در امان نیستند و این پدیده و حادثه دامن‏گیر همه آنها خواهد گشت.


[۱]. روم، ۸٫

[۲]. انعام، ۲٫

[۳]. نحل، ۹۶٫

[۴]. نمل، ۸۷؛ زمر، ۶۸؛ حاقه، ۱۵ – ۱۳؛ و… .

[۵]. یس، ۵۳٫

[۶]. نازعات، ۱۳ و ۱۴٫

[۷]. عبس، ۳۳ و ۳۴٫

[۸]. مدثر، ۱۰ -۸٫

[۹]. ر.ک: حیات پس از مرگ، ص ۴۹ و ۵۰٫

[۱۰]. حاقه، ۱۵ – ۱۳٫

[۱۱]. انبیاء، ۱۰۴٫

[۱۲]. زمر، ۶۷٫

[۱۳]. نازعات، ۶ و ۷؛ زمل، ۱۴؛ حج، ۱ و ۲؛ تکویر، ۳ و ۴ و ۶؛ قارعه، ۵؛ قیامه، ۹ – ۷؛ تکویر، ۱؛ انفطار،۲؛ و… .

[۱۴]. نمل، ۸۷٫

[۱۵]. زمر، ۶۸٫

[۱۶]. نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۵۴٫

[۱۷]. لئالى الأخبار، ج ۴، ص ۲۵۲٫

[۱۸]. مؤمنون، ۱۰۰٫

[۱۹]. ر.ک: حیات پس از مرگ، ص ۵۱٫

[۲۰]. زمر، ۶۸؛ یس، ۵۱ و ۵۳؛ کهف، ۹۹؛ طه، ۱۰۲؛ نبأ، ۱۸؛ ق،۲۰ و ۴۲؛ و… .

[۲۱]. کافى، ج ۳، ص ۲۵۶٫

[۲۲]. احتجاج، ج ۲، شماره ۲۲۳، ص ۲۴۵٫

[۲۳]. نهج البلاغه، خ ۱۸۶، بند ۲۹٫

[۲۴]. کافى، ج ۳، ص ۲۵۶٫

[۲۵]. احتجاج، ج ۲، شماره ۲۲۳، ص ۲۴۵٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 8 = 17