دایره المعارف اسلام پدیا » غدیر و عدم اعتراض صحابه در سقيفه
منوی اصلی

غدیر و عدم اعتراض صحابه در سقیفه

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: صحابه

در چرایی این موضوع، دو احتمال وجود دارد: احتمال اول این که عدم اعتراض صحابه به تصمیم سقیفه، موضوعی قطعی است که از آن احتمال انکار اصل واقعه غدیر می شود.

احتمال دوم این که اصل واقعه غدیر و عدم اعتراض صحابه قطعی است ولی دلالت حدیث غدیر بر ولایت حضرت علی (ع) انکار می شود.

در پاسخ به احتمال اول کافی است اصل وقوع حادثه غدیر از طریق نقل تاریخی اثبات شود.

کتب تاریخى فراوانى از شیعه و سنّى، به نقل واقعه غدیر خم اذعان کرده[۱] و آن را از مسلمات دانسته‏اند. خلیل عبدالکریم، از بزرگان معاصر اهل سنت، در لابه لاى بحث جمع آورى قرآن کریم مى‏نویسد: “تعداد اصحاب پیامبر (ص)، در حجّه الوداع (که واقعۀ غدیر خم در آن روى داد)، صد و بیست و چهار هزار نفر بودند”.[۲] و نیز ابن کثیر مى‏گوید: “اخبار و احادیث دربارۀ رویداد غدیر خم، بسیار متواتر است و ما به قدر توان خویش (گوشه‏اى از آن را) به خواست خدا نقل مى‏کنیم”.[۳]

گذشته از کتب تاریخى مذکور، در معاجم حدیثى اهل سنّت، راویان بسیارى، به نقل حدیث غدیر پرداخته‏اند. برخى از ایشان این حدیث را با مضمون واحد به طرق متعدّدى ذکر کرده‏اند. که به عنوان مثال، نسائى این حدیث را به دویست و پنجاه سند،[۴] نقل مى‏کند.

تمامى اینها گواهى است بر فراوانى صحابه در واقعۀ غدیر خم که هیچ گونه شک و تردیدى را نه در اصل قضیه و نه در تعداد، باقى نمى‏گذارد.

گذشته از این که اجتماع چنین جمعیتی در غدیر خم هیچ گونه استبعاد عقلی ندارد؛ زیرا واقعۀ غدیر، در سرزمینى به نام رابغ،[۵] در حدود دویست کیلومترى مکّه رخ داده است. در چهار راهى که مسیرهاى عراق، مدینه،[۶] مصر و یمن از راه اصلى منشعب مى‏شدند. از این رو تمامى حجّاج براى بازگشت از حج ناگزیر، از این مسیر مى‏گذشتند.

از لحاظ موقعیت زمانى نیز باید گفت که رویداد غدیر خم، در هجدهم ذى الحجّه[۷] آخرین ماه از سال دهم هجرى قمرى، اتفاق افتاد. اما در آن سال، جمعیت از همیشه بیشتر بود؛ زیرا آیات متعدّدى در این که حج از شعائر الاهى است نازل شده بود و با تبلیغات روزافزون اسلام، قشرهاى مختلف مردمى، به این دین الاهى، روى آورده بودند.

از سوى دیگر، چون نبى اکرم (ص) دستور داده بود تا قبل از عزیمت به حج، همه جا اعلام کنند که شخص پبامبر (ص)، براى آموزش احکام حقیقى حج، خود در این فریضه شرکت خواهد کرد.[۸]

تمامى این علل منجر شد تا در آن سال، تعداد حجّاج بسیار زیادتر از همیشه باشد و چون واقعۀ غدیر خم، در رابغ اتفاق افتاد؛ هنوز این جمعیت فراوان پراکنده نشده بودند؛ لذا همایشى پرشکوه و بى مانند در غدیر خم شکل گرفت.

احتمال دوم این که: چگونه مى‏شود تا صحابه پیامبر با دیدن واقعۀ غدیر خم و شنیدن فرمایشات پیامبر(ص) و با وجود بیعت با على (ع)، باز در سقیفه[۹] کسِ دیگرى را براى این امر الاهى، برگزیند؟! این نکته می رساند که حدیث غدیر دلالت بر ولایت حضرت علی نداشته است.

در پاسخ بدین قسمت نیز باید گفت که، ادعاى عدم اعتراض صحابه، در واقعۀ غدیر باطل است. و کم نبودند یاران راست گویى که بر پیمان خود اصرار کرده و سران سقیفه را از عمل هولناک خود نهى کردند.

حضرت على (ع) که طبق وصیّت حضرت پیامبر اسلام، مأمور بود که نگذارد جامعه به اغتشاش و دو دستگی کشیده شود؛ لذا ایشان فقط به مخالفت قولی پرداخت و برای اجرای فرمان غدیر دست به شمشیر نبرد و با ابوبکر نیز – تا زمانی که فاطمه زنده بود – بیعت نکرد و پس از او نیز از روی مصلحت و اکراه بیعت کرد، اما اعتراض قولی خود را ده ها بار در مواقع مختلف با استناد به حدیث غدیر اعلام کرد.

کسانى چون سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر[۱۰] و… زبان به مخالفت گشوده و دست بیعت به سوى ابوبکر دراز نکردند، بلکه به این هم اکتفا نکرده و زبیر، به روى سران سقیفه، شمشیر کشید.[۱۱]

برخی نیز چون عباس عموى پیامبر، هرچند که به مخالفت علنى، آن هم به خاطر جلوگیرى از اختلاف و خونریزى، نپرداخت، اما از تأیید آنان نیز خوددارى کرده و با ایشان[۱۲] بیعت نکرد. از مجموع مخالفت عملی این عده کثیر از بزرگان صحابه و نیز تمسک پی در پی حضرت علی در مواقع مختلف به حدیث غدیر معلوم می شود که دلالت حدیث غدیر بر ولایت آن حضرت تمام و صحیح است. و اما مردم عادى حاضر در جریان غدیر خم از دو حال بیرون نبودند عده ای از ایشان یا دارای منافعى در سقیفه بودند، و یا این که به زور تطمیع و یا تهدید مجبور به همکارى و بیعت شدند.[۱۳] و یا نه سودی می بردند و نه به اجبار بیعت کردند، بلکه می دانستند که تاب حکومت علی را ندارند و یا از او کینه هایی داشتند، چراکه بسیاری از اقوام کافر و شرک آنان را در جنگ ها کشته بود. عده ای را نیز گفته شده است که از روی جهل با ابوبکر بیعت کردند. اینان کسانى بودند که واقعۀ غدیر را شنیده بودند و به گمان این که ابوبکر همان على (ع) است که پیامبر سفارش به ولایت او کرده با وى بیعت کردند.[۱۴]

منابع و مآخذ:

۱٫ غدیر، سند گویاى ولایت، گروه معارف و تحقیقات اسلامى.

۲٫ الغدیر، شیخ عبدالحسین امینى، یازده جلدی.

۳٫ التنبیه و الأشراف، للمسعودى، تک جلدى.

۴٫ فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانى.

۵٫ مجتمع الیثرب، خلیل عبدالکریم.

۶٫ تاریخ یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب ابن جعفر ابن ابى واضح.

۷٫ البدایه والنهایه، الحافظ ابن کثیر دمشقى.

۸٫ معجم لغه الفقهاء، محمّد قلعجى.

۹٫ اسرار آل محمّد (ص)، سلیم ابن قیس هلالى.

۱۰٫ فرائد السمطین، ابراهیم ابن محمد جوینى خراسانى.

۱۱٫ السقیفه و الفدک، ابى بکر احمدابن عبدالعزیز جوهرى.

۱۲٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید.

۱۳٫ جمل، شیخ مفید.

۱۴٫ شرح اصول کافى، مولى محمد صالح مازندرانى.

۱۵٫ المعیار و الموازنه، ابى جعفر الأسکافى.



[۱]. احمدبن ابى یعقوب ابن جعفر ابن ابى واضح، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۱۲٫

[۲]. خلیل عبدالکریم، مجتمع الیثرب، ص ۲۰٫

[۳]. الحافظ ابن کثیر دمشقى، البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۱۳٫

[۴]. گروه معارف و تحقیقات اسلامى، غدیر، سند گویاى ولایت، ص ۱۵٫

[۵]. همان، غدیر، سند گویاى ولایت، ص ۷٫

[۶]. امینى، عبدالحسین، الغدیر، ج ۱، ص ۸٫

[۷]. المسعودى، التنبیه و الأشراف، ص ۲۲۲٫

[۸]. سبحانى، جعفر، فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۵۰۴٫

[۹]. سقیفه یعنى جایى که سقف خورده تا سایبانى باشد، قلعجى، محمّد، معجم لغه الفقهاء، ص ۲۶۴٫

[۱۰]. جوینى خراسانى، ابراهیم ابن محمد، فرائد السمطین، ج ۲، ص ۸۲٫

[۱۱]. جوهرى، ابى بکر احمدابن عبدالعزیز ، السقیفه و الفدک، ص ۵۰٫

[۱۲]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۷۳٫

[۱۳]. نک: شیخ مفید، جمل، ص ۵۹؛ مازندرانى، مولى محمد صالح ، شرح اصول کافى، ص ۲۶۰٫

[۱۴]. نک: الأسکافى، ابى جعفر، المعیار و الموازنه، ص ۱۹ – ۲۳٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


7 + 8 =