دایره المعارف اسلام پدیا » عدالت همۀ صحابۀ پیامبر(ص)
منوی اصلی

عدالت همۀ صحابۀ پیامبر(ص)

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: صحابه

درباره عدالت صحابه ذکر نکات زیر ضروری است:

۱٫ ادعا شده که شیعه شأن صحابه را کوچک می شمارد در حالی که این تهمتی بیش نیست؛ زیرا شیعه به پیروی از پیامبر (ص) و ائمه (ع) اکثر صحابه را بزرگ و محترم می شمارد.

خوب است به عنوان نمونه به سخنی از امیرمؤمنان اکتفا کنیم، ایشان می فرمایند: من هنگامى که از اصحاب محمد (صلى اللَّه علیه و اله) یاد مى‏کنم یک نفر را که به آنها شباهت داشته باشد مشاهده نمى‏کنم، آنها هنگام صبح غبار آلود و زرد چهره و در اثر شب‏زنده‏دارى و عبادت داراى رنگ هاى زردى بودند. آنها شب را به سجده و قیام گذرانیده، گاهى چهره‏ها و زمانى گونه‏ها را بر خاک گذاشته بودند، آنها هنگامى که به یاد معاد و روز قیامت مى‏افتادند مانند آتش سرخ مى‏شدند، پیشانى آنان مانند زانوى بزها پینه بسته بود؛ زیرا آنها بسیار سجده مى‏کردند، هنگامى که نام خداوند برده مى‏شد از دیدگان آنها اشک جارى مى‏شد و مانند درخت در مقابل باد حرکت مى‏کردند، آنها از عتاب خدا ترس داشتند و به ثواب امیدوار بودند.[۱]

۲٫ اما برخی از آیات وجود دارد که از ظاهر آنها تأیید همۀ صحابه فهمیده می شود.

ولی در کنار آن، آیاتی وجود دارد که می تواند مبین آن آیات باشد. خداوند متعال در قرآن مى‏فرماید:

الف. «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِیمٍ‏»[۲] آیا این آیۀ قرآن گواه بر این نیست که منافقینی از اصحاب حتی بعد از یکی دو سال صدر اسلام، بودند که بعضی از آنان شناخته شده نبودند؟!

ب. وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ‏.[۳]

ج. وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ‏.[۴]

د.  لَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ کانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلًا.[۵]

هـ. عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ‏.[۶]

و. لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَهِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَهً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ.[۷]

ز. کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ‏.[۸]

پس گروهی از مؤمنین کراهت داشتند از این که پیامبر را در جنگ همراهی کنند.

ح. وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَهٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً.[۹]

ط. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلَّا قَلِیلٌ‏.[۱۰]

این در حالی است که خطاب در این جا با “یا ایها الذین آمنوا” است و این را می دانیم که خداوند باری تعالی کسانی که در کوچ کردن به سوی جهاد سستی به خرج می دادند (متثاقلین از نفر به جهاد در حرِّ و گرما) را به گفتار خودش این گونه تهدید فرموده است که: قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ‏.[۱۱]

ی. وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّهً وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ‏.[۱۲]

شکی نیست که اوّلاً و بالذات این آیات متوجه اصحاب و صحابۀ پیامبر (ص) بوده است و آیا با این آیات می توان جمیع اصحاب را عادل انگاشت و گفت کسی که پیامبر (ص) را برای لحظه ای دیده باشد او عادل است. حقیقت این است که عده ای برای این که ظلم و تجاوز اموی ها را توجیه نمایند به این نظریه ها روی آوردند. و از این رو است که ما می گوییم اگر به آیات قرآن مراجعه کنیم در می یابیم که اصحاب از درجات گوناگونی برخوردار بودند و نمی توانیم به عدالت جمیع صحابه حکم دهیم؛ زیرا این آیات صراحت دارند که در بین اصحاب کذابین، منافقین، عصاه ، مجادلین با رسول اللّه (ص) در امر قتال، متثاقلین از قتال، منکرین بر آن حضرت (ص)، کارهین از خروج با آن حضرت و …، وجود داشته اند.[۱۳]

همان گونه که مشاهده شد در بعضی از این آیات، خطاب با «یا ایها الذین آمنوا» است؛ یعنی این خطابات تند متوجه مؤمنین است.

و همچنین معلوم شد که طبق این آیات حصر صحابۀ رسول خدا (ص) به عادل و منافق نمی تواند درست باشد؛ یعنی این گونه نیست که اگر یک صحابی را عادل ندانستیم حتماً او را منافق بدانیم، بلکه می تواند جزو گناهکار باشد و بدیهی که با صرف گناه کسی در زمرۀ منافق اصطلاحی قرار نمی گیرد.

۳٫ گفته می شود که در یکی دو سال ابتدای صدر اسلام نفاق از بین رفته و صحابی منافق از غیر آن شناسایی شده اند در حالی که اولاً: نفاق چیزی نیست که از بین رفتنی باشد و می تواند تا قیام قیامت وجود داشته باشد و ثانیاً: مگر نه این است که رسول خدا در اواخر عمرشان بارها از آنانی که در کنارش بوده اند، ترسیده اند. در متون اهل سنت این روایت نقل شده است که آن گاه که آیۀ “بلغ ما أنزل إلیک من ربک” نازل شد رسول اکرم (ص) فرمود: «أی رب جز این نیست که من تنها هستم، چگونه کنم؟ مردم بر من اجتماع خواهند کرد» سپس آیۀ “و إن لم تفعل فما بلغت رسالته” نازل شد.[۱۴]

یقیناً این خوف و ترس، خوف از کفار نبوده است؛ زیرا در روز غدیر که در سال دهم هجرت اتفاق افتاد، کفاری نبود که پیامبر (ص) مأمور به تبلیغ حکم الاهی به ایشان باشد. و اگر صحابۀ با اخلاص حضرت بسیار بوده پس چرا آن حضرت ‏فرموده است: «انما أنا واحد، کیف اصنع یجتمع علی الناس»؟[۱۵]

۴٫ در قرآن آیاتی وجود دارد همانند این آیه که “وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ‏”.[۱۶]

همان طوری که بیان شد این آیات به صورت واضح عدالت را از جمیع صحابه نفی می کند و احتمال ارتداد بعضی را اثبات می نماید.[۱۷]

۵٫ مطرح کنندگان عدالت همه صحابه، از تاریخ غافل هستند؛ زیرا تاریخ می گوید در بین صحابه بودند افرادی که دیگران را به ناحق کشته اند یا زنا کرده اند مانند ولید و مغیره[۱۸] یا از قاسطین و ناکثین و مارقین بودند.

و دقیقاً بر همین اساس است که، شافعی می گوید: شهادت چهار تن پذیرفته نیست این چهار تن عبارتند از معاویه و عمرو بن العاص و المغیره و زیاد.[۱۹]

شاهد دیگر گفتار ما این است که عده ای از خود اصحاب، عده ای دیگر را عادل نمی دانستند و حتی گاهی پیش می آمد که به هم دیگر نسبت نفاق می داده اند.[۲۰]



[۱]. قَدْ رَأَیْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ ص فَمَا أَرَى أَحَداً یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ لَقَدْ کَانُوا یُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِیَاماً یُرَاوِحُونَ بَیْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ یَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِکْرِ مَعَادِهِمْ کَأَنَّ بَیْنَ أَعْیُنِهِمْ رُکَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْیُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُیُوبَهُمْ وَ مَادُوا کَمَا یَمِیدُ الشَّجَرُ یَوْمَ الرِّیحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ؛ نهج البلاغه، رقم الخطبه ۹۷٫

[۲]. و برخى از بادیه‏نشینانى که پیرامون شما هستند منافقند، و از ساکنانِ مدینه [نیز عدّه‏اى‏] بر نفاق خو گرفته‏اند. تو آنان را نمى‏شناسى، ما آنان را مى‏شناسیم. به زودى آنان را دو بار عذاب مى‏کنیم؛ سپس به عذابى بزرگ بازگردانیده مى‏شوند. توبه، ۱۰۱٫

[۳]. و محمد، جز فرستاده‏اى که پیش از او [هم‏] پیامبرانى [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمى‏گردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمى‏رساند، و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد. آل عمران، ۱۴۴٫

[۴]. و به خدا سوگند یاد مى‏کنند که آنان قطعاً از شمایند، در حالى که از شما نیستند، لیکن آنان گروهى هستند که مى‏ترسند. توبه، ۵۶٫

[۵]. با آن که قبلاً با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن‏] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. احزاب، ۱۵٫

[۶]. خدایت ببخشاید، چرا پیش از آن که [حال‏] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟ توبه، ۴۳٫

[۷]. آیا ندیدى کسانى را که به آنان گفته شد: «[فعلاً] دست [از جنگ‏] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید»، و[لى‏] همین که کارزار بر آنان مقرّر شد، به ناگاه گروهى از آنان از مردم [=مشرکان مکّه‏] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسى سخت‏تر. و گفتند: «پروردگارا، چرا بر ما کارزار مقرّر داشتى؟ چرا ما را تا مدّتى کوتاه مهلت ندادى؟» نساء،۷۷٫

[۸]. همان گونه که پروردگارت تو را از خانه‏ات به حقّ بیرون آورد و حال آن که دسته‏اى از مؤمنان سخت کراهت داشتند با تو در باره حقّ -بعد از آن که روشن گردید- مجادله مى‏کنند. گویى که آنان را به سوى مرگ مى‏رانند و ایشان [بدان‏] مى‏نگرند. و [به یاد آورید] هنگامى را که خدا یکى از دو دسته [کاروان تجارتى قریش یا سپاه ابوسفیان‏] را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتید که دسته بى‏سلاح براى شما باشد، و[لى‏] خدا مى‏خواست حقّ [=اسلام‏] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه‏کن کند. تا حقّ را ثابت و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهکاران خوش نداشته باشند. انفال، ۵- ۸٫

[۹]. و چون گروهى از آنان گفتند: «اى مردم مدینه، دیگر شما را جاى درنگ نیست، برگردید». و گروهى از آنان از پیامبر اجازه مى‏خواستند و مى‏گفتند: «خانه‏هاى ما بى‏حفاظ است» و[لى خانه‏هایشان‏] بى‏حفاظ نبود، [آنان‏] جز گریز [از جهاد] چیزى نمى‏خواستند. احزاب، ۱۳٫

[۱۰]. اى کسانى که ایمان آورده‏اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته مى‏شود: «در راه خدا بسیج شوید» کُندى به خرج مى‏دهید؟ آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کرده‏اید؟ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت، جز اندکى نیست. توبه، ۳۸٫

[۱۱]. بر جاى‏ماندگان، به [خانه‏] نشستنِ خود، پس از رسول خدا، شادمان شدند، و از این که با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند، و گفتند: «در این گرما بیرون نروید». بگو: «-اگر دریابند- آتش جهنّم سوزان‏تر است». توبه، ۸۱٫

[۱۲]. و اگر [به راستى‏] اراده بیرون رفتن داشتند، قطعاً براى آن ساز و برگى تدارک مى‏دیدند، ولى خداوند راه‏افتادنِ آنان را خوش نداشت، پس ایشان را منصرف گردانید و [به آنان‏] گفته شد: «با ماندگان بمانید». اگر با شما بیرون آمده بودند جز فساد براى شما نمى‏افزودند، و به سرعت خود را میان شما مى‏انداختند و در حق شما فتنه‏جویى مى‏کردند، و در میان شما جاسوسانى دارند [که‏] به نفع آنان [اقدام مى‏کنند]، و خدا به [حال‏] ستمکاران دانا است. توبه، ۴۵- ۴۷٫

[۱۳]. نک: الآلوسى و التشیع، ص، ۶۹٫

[۱۴]. حدثنی الحارث بن محمد قال، حدثنا عبد العزیز قال، حدثنا سفیان الثوری، عن رجل، عن مجاهد قال: لما نزلت:”بلغ ما أنزل إلیک من ربک”، قال: إنما أنا واحد، کیف أصنع؟ تجَمَّع علیّ الناس! فنزلت:”و إن لم تفعل فما بلغت رسالته”، الآیه. تفسیر طبری، ج ۱۰، ص ۴۶۸؛ أخرج أبو الشیخ عن الحسن أن رسول الله (صلى الله علیه و سلم) قال« إن الله بعثنی برساله فضقت بها ذرعاً ، و عرفت أن الناس مکذبی، فوعدنی لأبلغن أو لیعذبنی، فأنزل: {یا أیها الرسول بلِّغ ما أنزل إلیک من ربک} » . و أخرج عبد بن حمید و ابن جریر و ابن أبی حاتم و أبو الشیخ عن مجاهد قال : لما نزلت {بلغ ما أنزل إلیک من ربک} قال: یا رب، إنما أنا واحد کیف أصنع لیجتمع علیّ الناس؟، فنزلت {و إن لم تفعل فما بلغت رسالته}. الدر المنثور، ج ۳، ص ۴۱۸٫ نک: نرم افزار المکتبه الشامله.

[۱۵]. نک: عبقات الانوار فى امامه الائمه الاطهار، ج ‏۹، ص، ۲۳۰-۲۲۸٫

[۱۶]و محمد، جز فرستاده‏اى که پیش از او [هم‏] پیامبرانى [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمى‏گردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمى‏رساند، و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد. آل عمران، ۱۴۴

[۱۷]. در این باره نگاه کنید به روایات حوض. سؤال ۱۵۸۹ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۷۰)، نمایه: معنای ارتداد صحابه و اثبات آن.

[۱۸]. استفاضت الأخبار بزنا المغیره فی الجاهلیه و الإسلام حتّى ضرب بزناه المثل، و قصّته مع أمّ جمیل أثناء ولایته على البصره مشهوره؛ راجع: فتوح البلدان: ۳۴۴، تاریخ الطبری ۲/۴۹۲- ۴۹۴، الأغانی ۱۶/۱۰۳- ۱۱۰، الکامل فی التاریخ ۲/۳۸۴- ۳۸۵، البدایه و النهایه ۷/۶۶- ۶۷٫ أمّا الولید، فقد نزل فیه قوله تعالى: إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا … سوره الحجرات ۴۹، ۶؛ انظر: تفسیر الطبری ۱۱/۳۸۳- ۳۸۴ ح ۳۱۶۸۶- ۳۱۶۹۲، تفسیر البغوی ۴/۱۹۱، الکشّاف ۳/۵۵۹، تفسیر الفخر الرازی ۲۸/۱۲۰، تفسیر ابن کثیر ۴/۲۱۰٫

[۱۹]. روى عن الشافعى (رحمه اللَّه علیه) انه اسرّ الى الربیع انه لا یقبل شهاده اربعه من الصحابه و هم معاویه و عمرو بن العاص و المغیره و زیاد؛ المختصر فی اخبار البشر ۱/۱۸۶٫

[۲۰]. أُسَیْدُ بْنُ حُضَیْرٍ یقول لسعد بن عباده کَذَبْتَ لَعَمْرُ اللَّهِ َإِنَّکَ مُنَافِقٌ تُجَادِلُ عَنْ الْمُنَافِقِینَ ؛ صحیح البخاری، ج ۹، ص ۱۴۸٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 5 = 14