دایره المعارف اسلام پدیا » شیطان و مرگ
منوی اصلی

شیطان و مرگ

تاریخ: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: ابلیس

در باره این موضوع ضروری است چند نکته را بیان نماییم:

۱٫ ابلیس فرزندان[۱] و سربازانی دارد[۲] که وی را در امر گمراه کردن انسان ها کمک می کنند. در متون دینی از همه اینها به شیطان  تعبیر آورده می شود.[۳]

۲٫ در قرآن آمده است که ابلیس بعد از تمرّد سجده نکردن بر آدم و رانده شدن از درگاه الاهی، از خداوند درخواست مهلت کرد: “گفت: پروردگارا تا روز بعث و قیامت به من مهلت بده”[۴] و تقاضاى او به اجابت رسید و خداوند فرمود: “به تو مهلت داده خواهد شد”.[۵] گرچه در این آیات تصریح نشده است که چه اندازه از تقاضاى شیطان پذیرفته شد، ولى در آیۀ ۳۸ سورۀ حجر مى‏خوانیم که به او گفته شد: “به تو تا روز معینى مهلت داده خواهد شد”.[۶] یعنى تمام تقاضاى او به اجابت نرسید، بلکه به مقدارى که خداوند مى‏خواست انجام شد.[۷]

۳٫ در بارۀ معناى “تا روز معین” در روایات تفاسیر متعددی بیان شده است.

بعضى آن را پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف مى‏دانند؛ چرا که در آن روز همه موجودات زنده مى‏میرند، و تنها ذات پاک خداوند مى‏ماند[۸] و به این ترتیب به قسمتى از خواسته ابلیس ترتیب اثر داده شده.

بعضى احتمال داده‏اند منظور از آن روز قیامت است،[۹] ولى این احتمال نه با ظاهر آیات مورد بحث سازگار است که لحن آن نشان مى‏دهد با تمام خواستۀ او موافقت نشد، و نه با آیات دیگر قرآن که خبر از مرگ عموم زندگان در پایان این جهان مى‏دهد.[۱۰]

این احتمال نیز وجود دارد که آیۀ فوق اشاره به زمانى باشد که هیچ کس جز خدا نمى‏داند.[۱۱]

برخی معتقدند: تفسیر اوّل از همه مناسب تر است و در روایتى که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم مى‏میرد.[۱۲]

برای تأیید این عقیده، استدلال شده است که: تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزى با روز نفخ اوّل تطبیق مى‏گردد، پس “یوم وقت معلوم” که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده مى‏کند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.[۱۳]

علامه طباطبائی در این باره می گوید: این وجه خوبى است، اما عیبى که دارد این است که این ادعا که: “تا تکلیف هست مخالفت و معصیت تصور دارد” مقدمه‏ای است که نه در حد خود روشن است، و نه دلیلى بر آن است؛ براى این که بیشتر اعتماد مفسران در این دعوا به آیات و روایاتى است که هر کفر و فسق موجود در نوع آدمى را مستند به اغواى ابلیس و وسوسه او مى‏داند؛ مانند آیۀ ۶۰ سورۀ یس،[۱۴] و آیۀ ۲۲ سورۀ ابراهیم،[۱۵] و آیاتى دیگر که مقتضاى آنها این است که تا تکلیف باشد ابلیس هم هست، و تکلیف هم باقى است تا آدمى باقى باشد، و از این جا نتیجه بالا را گرفته‏اند.

اما در این که استناد معصیت آدمیان به اغواى شیطان تا اندازه‏اى مستفاد از آیات و روایات است حرفى نیست. چیزى که هست این آیات و روایات تنها اقتضا دارند که تا معصیت و گمراهى در زمین باشد ابلیس هم هست، نه این که تا تکلیف هست ابلیس هم باشد؛ چون دلیلى نداریم که ملازمه میان وجود معصیت و وجود تکلیف را اثبات کند.

بلکه دلیل عقلى و نقلى قائم است بر این که بشر به سوى سعادت سیر نموده و این نوع به زودى به کمال سعادت خود مى‏رسد و مجتمع انسانى از گناه و شر رهایى یافته، به خیر و صلاح خالص مى‏رسد، به طورى که در روى زمین جز خدا کسى پرستش نمى‏شود و بساط کفر و فسوق برچیده مى‏گردد، و زندگى نیکو گشته مرض‏هاى درونى و وساوس قلبى از میان مى‏رود.[۱۶]

پس وقت معلوم نه روز قیامت است و نه پایان دنیا و زمانی که تکلیف برچیده می شود، بلکه زمانی است که هنوز دنیا پابرجا است و انسان ها دارای تکلیف اند. مؤید این نظر روایاتی است که در باب رجعت وارد شده است.[۱۷]

در تفسیر قمى به سند خود از محمد بن یونس از مردى از امام صادق (ع) روایت کرده که در تفسیر آیه: “فَأَنْظِرْنِی… إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا (ص) او را بر روى سنگ بیت المقدس ذبح مى‏کند.[۱۸]

روایات در این باب بسیار است.[۱۹]

۴٫ ممکن است این پرسش مطرح گردد که اگر این طور باشد، دیگر نباید بعد از آن، خرابکاری در جهان پیدا شود، که در جواب می گوییم:

کار شیطان تزیین و بزرگ جلوه دادن دنیا است.[۲۰] لذا ممکن است حتی بعد از هلاک شیطان هم کسانی که شیطان بذر اعمال زشت را در وجودشان کاشته، همچنان مرتکب معصیت شوند.[۲۱]


[۱]. کهف،۵۰٫

[۲]. نمایه: شیطان و نسل او، سوال ۵۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۶۱۸).

[۳]. نک: نمایه های: شیطان، فرشته یا جن؟، سؤال ۱۰۰ (سایت اسلام کوئست: ۸۵۷) و سجده نکردن ابلیس، حقیقت یا تمثیل، سؤال ۱۳۷ (سایت اسلام کوئست: ۸۹۱) و توانایى شیطان و جن، سؤال ۱۳۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۸۳).

[۴]. “قالَ رب أَنْظِرْنی‏ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُون”، اعراف، ۱۴٫

.[۵]  “قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ”.

[۶]. “فانک من المنظرین،الی یوم الوقت المعلوم”، حجر، ۳۷ – ۳۸٫ منظور از وقت معلوم یا ظهور حضرت حجت (ع) است و یا ابتدای قیامت.

[۷]. تفسیر نمونه، ج ‏۶، ص ۱۰۹٫

[۸]. چنان که در آیه ۸۸ سوره قصص مى‏خوانیم: “کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ”.

[۹]. زیرا ابلیس مى‏خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص این که تعبیر به یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ در آیه ۵۰ سورۀ واقعه دربارۀ روز قیامت نیز آمده است.

[۱۰]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج ‏۱۲، ص ۲۳۵٫

[۱۱]. زیرا اگر خداوند آن وقت را آشکار مى‏ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتری می شد؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۳۷، به نقل از بلخى. برای رد آن. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج ‏۱۲، ص ۲۳۶٫

[۱۲]. “تفسیر برهان، ج ۲، ص ۳۴۲؛ نور الثقلین، ج ۳، ص ۱۳، ح ۴۵؛ تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۳۴۴ و ج ‏۱۱، ص ۷۲٫

[۱۳]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج ‏۱۲، ص ۲۳۷٫

[۱۴]. “أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ”؛  اى بنى آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او شما را دشمنى آشکار است؟

[۱۵]. “وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ …”؛ و چون حکم به پایان رسد در آن حال شیطان گوید خدا به شما به حق و راستى وعده داد و من به خلاف حقیقت.

[۱۶] . ترجمه تفسیر المیزان، ج ‏۱۲، ص ۲۳۷ ؛ همچنین نک: مباحث نبوت، در جلد دوم این کتاب و نیز قصص نوح، در جلد دهم.

.[۱۷] مرحوم علامه طباطبائی در جمع بین روایات وارده می گویند: در روایات وارده از طرق امامان اهل بیت (ع) غالب آیات مربوط به قیامت گاهى به روز ظهور مهدى (ع) و گاهى به روز رجعت و گاهى به روز قیامت تفسیر شده و این بدان جهت است که هر سه روز در این که روز بروز حقایق اند، مشترک اند، هر چند که بروز حقایق در آنها مختلف و داراى شدت و ضعف است. بنابراین، حکم قیامت بر آن دو روز دیگر هم جارى است. دقت فرمایید. ترجمه تفسیر المیزان، ج ‏۱۲، ص ۲۵۸٫

.[۱۸] تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۴۹٫ در تفسیر عیاشى از وهب بن جمیع و در تفسیر برهان از شرف الدین نجفى با حذف سند از وهب نقل کرده که گفت: از امام صادق (ع) از ابلیس پرسش نمودم، و این که منظور از” یوم وقت معلوم” در آیه: “رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” چیست؟ فرمود اى وهب آیا گمان کرده‏اى همان‏ روز بعث است که مردم در آن زنده مى‏شوند؟ نه، بلکه خداى عز و جل او را مهلت داد تا روزى که قائم ما ظهور کند که در آن روز، موى پیشانی ابلیس را گرفته گردنش را مى‏زند، روز وقت معلوم آن روز است. البرهان، ج ۲، ص ۳۴۳، ح ۷؛ عیاشى، ج ۲، ص ۲۴۲، ح ۱۴٫

.[۱۹] نک: در محضر علامه طباطبائی، س ۷۵ ص ۴۶٫

[۲۰] . حجر، ۳۹٫

[۲۱] . نک: در محضر علامه طباطبائی، س ۷۶ ص ۴۷٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 1 = 10