دایره المعارف اسلام پدیا » شيطان، فرشته يا جن(حقیقت ابلیس)؟
منوی اصلی

شیطان، فرشته یا جن(حقیقت ابلیس)؟

تاریخ: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: ابلیس

محور و علت اساسى طرح این موضوع، جریان خلقت حضرت آدم (علیه السلام) مى‏باشد. وقتى خداوند اراده فرمود که انسان را بیافریند، فرشتگان در نهایت ادب و احترام و به قصد پرسش و استفهام، از خداوند پرسیدند: آیا ما براى تسبیح و تقدیس تو کافى نیستیم؟! و اصولاً خلقت انسان براى چیست؟ وقتى خداوند راز خلقت انسان را برایشان بیان فرمود و به فرشتگان نوید داد که انسان خلیفۀ خدا، در زمین است، فرشتگان متواضعانه دعوت پروردگارشان را (مبنى بر سجده بر حضرت آدم (علیه السلام)) پذیرفته و از سر اخلاص و احترام، بر آدم سجده کردند. در میان فرشتگان و یا بهتر بگوییم در صف فرشتگان، ابلیس قرار داشت که او نیز مدّت طولانى، عبادت خداوند را مى‏کرد؛ اما در درونش رازى مکتوم و مستور بود که هیچ کس جز ذات اقدس حق تعالى بر آن آگاهى نداشت. رازى که مدت‏ها پنهان بود، اما در جریان خلقت حضرت آدم (علیه السلام)، از آن پرده بردارى شد، کفر ابلیس بود.

وقتى خداوند به همۀ فرشتگان و ابلیس (که در میان آنها بود و عبادت مى‏کرد) فرمان داد: بر آدم سجده کنید، همۀ فرشتگان اطاعت کردند غیر از ابلیس که از این فرمان سرپیچى کرده و سجده ننمود. استدلالش هم این بود که: من از آتش آفریده شده‏ام و او از خاک. چگونه موجود برتر بر موجود پست‏تر سجده کند؟

گویا ابلیس از حقیقت آدم غافل بود! گویا نمى‏دید که روح الاهى در او دمیده شده و انسانیت انسان و ارزش و عیارش همان گوهر ملکوتى است که از ناحیۀ پروردگارش به او افاضه شده. آرى به گمان شیطان، آتش لطیف‏تر از گِل بود. او فقط جنبۀ ناسوتى و بدنى انسان را دیده و از مقام شامخ انسانیت او غافل شده بود! و این چنین بود که شیطان با دو عکس العمل مقابل دو عمل، از بهشت و درگاه عالى بارى تعالى رانده شد. عکس العمل اول او، تفاخر بود نسبت به عمل آفرینش انسان و عکس العمل دومش، استکبار و در نهایت، سرپیچى بود، نسبت به خداوند و دستور الاهى.

اکنون سخن در این است که آیا شیطان (ابلیس) جزء فرشتگان بود یا خیر؟ در ابتدا لازم است مفردات این موضوع را به طور خلاصه مدنظر قرار دهیم تا تبیین و نتیجه بحث، از اتقان و استحکام علمى بیشترى برخوردار شود، بدین منظور، به بررسى و توضیح چند واژه مى‏پردازیم:

الف) شیطان      ب) فرشته   ج) جن

الف) شیطان: کلمۀ شیطان از مادۀ شَطَنَ مى‏باشد. شاطن؛ یعنى موجود خبیث و پست، متمرّد و سرکش، طاغى و نافرمان. اعم از انسان، جن یا جنبندگان دیگر. حتى به معناى روح شریر و دور از حق نیز آمده، که در حقیقت قدر مشترک همۀ این معانى یکى است.

بنابراین، شیطان اسم عام (اسم جنس) است که به موجود موذى و منحرف کننده (خواه انسان یا غیر انسان) اطلاق مى‏شود.

در قرآن مجید و لسان ائمه معصومین (‏علیهم السلام) نیز شیطان تنها به موجود خاص اطلاق نشده؛ بلکه به انسان‏هاى شرور یا حتى اخلاق ناپسند، چون حَسَد، نیز شیطان گفته‏اند.[۱]

ب)فرشته: مناسب است به پاره‏اى از صفات فرشتگان اشاره کرده تا بتوانیم نتیجه بگیریم که چون فرشته راهى به سوى معصیت ندارد؛ بنابراین شیطان نمى‏تواند از جنس فرشتگان باشد.[۲]

فرشتگان موجوداتى هستند که خداوند در موردشان بهترین توصیف را در قرآن مجید آورده است. آن جا که مى‏فرماید: “ُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُون‏، لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُون‏”[۳] در نهاد فرشتگان هرگز خلاف حق، چیزى نبوده و همیشه و در همه حال مشغول عبادت و اطاعت پروردگارشان هستند. موجوداتى هستند معصوم و ضمیر پاکشان را هرگز به گناه آلوده نمى‏کنند. مهمتر از همه، اطاعت و انقیادشان در برابر پروردگارشان است. اظهار عجزشان در برابر آن چه نمى‏دانند و عدم تفاخر و استکبار در برابر آن چه مى‏دانند؛ زیرا یقین دارند که داشته‏هایشان نیز از سوى ذات ربوبى حق تعالى است و اگر لحظه‏اى اراده‏اش بر ندانستن چیزى تعلق بگیرد، آن چه مى‏دانند نیز تبدیل به نادانى خواهد شد.

آرى مهمترین تفاوت فرشتگان و شیطان در جریان خلقت و سجدۀ بر آدم (علیه السلام) هویدا مى‏شود؛ زیرا فرشتگان با جان و دل دریافتند که علم اسماء را نمى‏دانند؛ یعنى فهمیدند که چیزهایى را نفهمیده‏اند، اما شیطان با عناد و استکبارى که داشت مى‏اندیشید همه چیز را مى‏داند و هرگز نفهمید که سجدۀ بر آدم به جهت علومى است که از سوى خدا بر حضرت آدم (علیه السلام) افاضه شده و ذهن تاریک او را هیچ راهى بر یافتن آن علوم نیست! یعنى کبر و غرورش مانع از فهمیدن او شد و سرانجام مانع از سجده کردنش! زیرا اباى او از سجده نیز، اباى استکبارى بود نه این که طاقت یا توان سجده را نداشته باشد!

با این توضیحات روشن مى‏شود که چون فرشته، معصوم محض مى‏باشد، گناه در او راه ندارد. وقتى گناه راه نداشت، پس تمام کارهایش اطاعت محض پروردگار است. اگر اطاعت براى موجودى واجب و ضرورى شد پس کفر و استکبار و معصیت از او ممتنع است. (این دلیل، اولین دلیل عقلى بر تفاوت شیطان با فرشته است و نتیجه آن، فرشته نبودن شیطان است).

قبل از بیان سایر ادلۀ عقلى و نقلى، لازم است به توضیح مختصرى در مورد جن بپردازیم.

ج) جن: جن در اصل، چیزى است که از حواس انسان پوشیده شده است. قرآن کریم وجود چنین موجوداتى را تصدیق نموده و دربارۀ آنان مطالبى بیان کرده و جنس آنها را از آتش مى‏داند؛ همچنان که نوع بشر از خاک آفریده شده. البته خلقت این موجودات نیز قبل از انسان بوده است.[۴]

برخى از دانشمندان، از جن تعبیر به نوعى از ارواح عاقله مى‏کنند که مجرد از ماده مى‏باشند. البته پیداست که تجرد کامل ندارند؛ زیرا چیزى که از آتش آفریده شده، مادى است و یک حالت نیمه تجرد دارد، به تعبیر دیگر نوعى جسم لطیف است.[۵]

از آیات قرآن بر مى‏آید که جن نیز مانند نوع بشر، داراى اراده و شعور است و کارهاى سخت را نیز مى‏تواند انجام دهد و مؤمن و کافر نیز دارد. بعضى صالحند، بعضى فاسد؛ مانند انسان زندگى و مرگ و قیامت دارند. … مذکر و مؤنث داشته و ازدواج و تکثر نیز در میان آنها هست.

و اما سخن اصلى در این که آیا ابلیس جزء ملایکه بوده یا خیر، بین دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد و منشأ آن اختلاف، شاید تمسک به برخى آیات قرآن مجید باشد.

عده‏اى که مى‏گویند، شیطان (ابلیس) جزء ملایکه است، دلیل عمدۀ آنان، استناد به آیه‏اى است که خداوند فرموده: “و اذ قلنا للملایکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس.”[۶] زیرا در این آیه، ابلیس از سجده کردن استثنا شده و مستثنى منه در این جمله، ملایکه است و در نتیجه ابلیس جزء ملایکه مى‏شود،  ولى حق این است که ابلیس جزء ملایکه نمى‏باشد. اخبار متواترى که از ائمه هدى (علیهم السلام) رسیده و امامیه در آن اجماع دارند، همگى تأکید بر این مطلب است که ابلیس جزء جنیّان بوده، نه فرشتگان! و براى این مطلب چند استدلال وجود دارد که ما به مهمترین آنها اشاره مى‏کنیم.

۱٫  خداوند تعالى فرموده: “…ابلیس کان من الجن” یعنى …ابلیس از جنس جن بوده است.[۷]

۲٫ خداوند تعالى فرموده: “لایعصون اللَّه ما اَمَرهم و یفعلون ما یؤمرون”[۸] خداوند دربارۀ ملایکه فرموده است که: به هیچ وجه خدا را عصیان نمى‏کنند؛ یعنى به صورت عام از ملایکه نفى معصیت شده و این مى‏رساند که هیچ یک از ملایکه هیچ گونه معصیتى، را مرتکب نمى‏شوند.

۳٫ خداوند فرموده: “افتتخذونه و ذُرتیه اولیاء من دونى و هُمُ لکم عدو”[۹] و این مطلب مى‏رساند که در میان جنیّان ذریه و نسل یا به عبارتى توالد و تناسل وجود دارد و حال آن که فرشتگان خلقتشان روحانى است و این قبیل مسایل بین آنها وجود ندارد.

۴٫ خداوند مى‏فرماید: “جاعل الملائکه رسلاً”؛ یعنى خداوند ملایکه را رسولانى قرار داد[۱۰]. و مى‏دانیم که کفر و عصیان بر رسول خدا جایز نیست.

اما در پاسخ به دلیل کسانى که استثنا ابلیس از فرشتگان را مدنظر قرار دادند، باید گفت: استثنا شدن ابلیس از ملایکه، به هیچ وجه دلالت بر هم جنس بودن ابلیس با ملایکه ندارد. نهایت چیزى که از این مطلب فهمیده مى‏شود، این است که ابلیس در صف ملایکه و میان آنها بوده و مانند فرشتگان مأمور به سجده شده است. حتى عده‏اى گفته‏اند: استثنا در این آیه، از نوع استثنا منقطع است؛ یعنى مستثنى منه در جمله وجود ندارد.[۱۱]

در توصیف ابلیس گفته‏اند حدود شش هزار سال خدا را عبادت کرده است. پس قرار گرفتن چنین موجودى (که مدت زیادى مشغول اطاعت پروردگار بوده)، در صف فرشتگان، امر چندان بعیدى نیست.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که آیا ابلیس از ملایکه است یا جزء سایر موجودات آسمانى است؟ فرمود: نه از ملایکه است و نه از سایر موجودات آسمانى؛ بلکه او جنّ است؛ ولى همراه ملایکه بوده است. ملایکه نیز گمان مى‏کردند او از جنس آنها است، ولى خداوند متعال مى‏دانست که چنین نیست. این جریان ادامه یافت تا در جریان سجده بر آدم، راز پنهان ابلیس آشکار گشت.[۱۲]

منابع براى مطالعه بیشتر:

۱٫ مرحوم طبرسى، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۶۳ – ذیل آیه ۳۴ بقره.

۲٫ علامه طباطبایى محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۱۲۲ به بعد و ج ۸، ص ۲۰ به بعد.

۳٫ جوادى آملى عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۶، بحث مربوط به خلقت آدم (علیه السلام).

۴٫ مصباح یزدى محمدتقى، معارف قرآن، ۱ – ۳، ص ۲۹۷ به بعد.

۵٫ تفسیر نمونه، ج ۱، ذیل آیه ۳۴ سوره بقره و ج ۱۱، ص ۸ به بعد.


[۱]. راغب اصفهانى، مفردات، ماده‏ شطن.

[۲]. آیه‏ شریفه، کلمهى ملایکه (فرشتگان) را به صورت جمع همراه با «الف» و «لام» آورده است؛ یعنى تمام فرشتگان مأمور به سجده بر آدم (علیه السلام) بودند.

[۳]. انبیا، ۲۶ و ۲۷٫

[۴]. و الجان خلقناه مِنْ قبلُ مِنْ نارِ السموم، حجر، ۲۷٫

[۵]. جمعى از دانشمندان، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۷۹ – ۸۰٫

[۶]. بقره، ۳۴٫

[۷]. کهف، ۵۰٫

[۸]. تحریم، ۶٫

[۹]. کهف، ۵۰٫

[۱۰]. فاطر، ۱؛ حج، ۷۵٫

[۱۱]. البته دلایل دیگرى نیز بیان گردیده که به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر مى‏شود. در صورت تمایل مى‏توانید به تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه‏ى ۳۴ سوره بقره مراجعه فرمایید.

[۱۲]. طبرسى، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۶۳، چاپ بیروت.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


9 + = 16