دایره المعارف اسلام پدیا » شأن نزول آیات
منوی اصلی

شأن نزول آیات

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: تفسیر

رابطۀ آیۀ «الیوم اکملت لکم دینکم» و حادثه غدیر

شیعیان، بر اساس روایات موجود از اهل بیت پیامبر (ص)، اتفاق نظر دارند که آیۀ سوم سوره مائده “الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ”، مرتبط با واقعۀ اعلان رسمی ولایت امیر المؤمنین (ع) است[۱] و روایاتی که ناظر به چنین عقیده ای است، در برخی منابع اهل سنت به نقل از راویان مشهوری؛ چون ابو سعید خدری و ابو هریره نیز مشاهده می شود.[۲]

البته، در غالب منابع اهل سنت، تلاش شده تا سلسله سند راویان چنین تفسیری، ضعیف شمرده شوند، -و باید گفت که چاره ای جز این نداشتند؛ چون قبول این روایات، به معنای پذیرش عقاید شیعه بود که در زمان اختناق آن روزها، گاهی برابر شرک و کفر به شمار می آمد!

در مقابل، تفاسیر دیگری برای این آیه از اهل سنت نقل شده که از انسجام کافی برخوردار نبوده و به عبارتی، یک تفسیر قطعی مورد پذیرش در تمام آنان وجود ندارد:

۱٫ برخی از آنان، روز کامل شدن دین را به تمامیت مناسک حج و اخراج مشرکان از خانۀ خدا تفسیر کرده اند.[۳]

۲٫ گروهی نیز آن را روز نامعلومی دانستند که تنها خداوند از آن با خبر است![۴]

۳٫ بسیاری از اهل سنت، آن را مرتبط با روز عرفه در حجه الوداع می دانند.

در صحیح بخاری، به نقل از خلیفۀ دوم روایت شده است: سوگند به خدا من می دانم که این آیه چرا و چه زمانی نازل شده است و پیامبر (ص) در آن زمان کجا بوده است، سپس ایشان بدون آن که به دلیل نزول این آیه اشاره ای داشته باشند!، تنها اعلام می کنند که زمان نزول آن، روز عرفه بوده و من نیز در آن جا حضور داشتم.[۵]

در ارتباط با این تفسیر اهل سنت که به نظر می رسد به دلیل وجود منبع روایی آن در صحیح بخاری، از اعتبار بیشتری برخوردار باشد، دو فرضیه موجود است:

۱-۳٫ این تفسیر تنها به زمان نزول آیه اشاره داشته و در مورد شأن نزول آن ساکت باشد، – چنانچه در روایت اشاره شده از خلیفۀ دوم نیز چنین جنبه ای مد نظر بوده است-. این تفسیر، در تضاد با عقاید شیعیان نیست؛ چون ممکن است این آیه در ابتدای زمانی نازل شده باشد که پیامبر در صدد تدارک اعلام ولایت امیرالمؤمنین (ع) بوده و می دانیم که بین روز عرفه و روز غدیر، کمتر از ده روز فاصله زمانی وجود دارد و این مقدار فاصله نیز جهت آماده سازی برای اعلان چنین امر مهمی، طبیعی به نظر می رسد.

روایاتی در منابع شیعی وجود دارند که (مانند روایات اهل سنت)، نزول این آیه را در روز عرفه، اما شأن نزول آن را مسئله ولایت می دانند.[۶]

۲-۳٫ اما جهت گیری دیگری در این تفسیر وجود دارد که علاوه بر آن که می خواهد زمان نزول آن را روز عرفه اعلام کند، در صدد تغییر شأن نزول آن نیز بوده و به عبارتی، اکمال دین را تنها به حلال و حرام منحصر می کند:

از سدی نقل شده است که این آیه در روز عرفه نازل شده و بعد از آن دیگر حرام و حلالی نازل نشده و پیامبر (ص) بعد از برگشت به مدینه، رحلت فرمود.[۷]

و یا: تا زمانی که پیامبر (ص) در مکه بود، هیچ واجبی جز نماز وجود نداشت و بعد از ورود به مدینه، فرایض به تدریج نازل شد تا زمان حجه الوداع که با آن دین کامل شد و این آیه نازل گشت.[۸]

به عقیدۀ ما، به چند دلیل نمی توان چنین تفسیرهایی را پذیرفت، زیرا:

یک. پیامبر(ص) قبل از حجه الوداع نیز مناسک حج را به جا آورده بود و انجام حج تازگی نداشت.

دو. انجام حج و یا احکام شرعی اشاره شده در آیه، در حدی نبودند که تکمیل دین جز با آنها صورت نپذیرد.

سه. نمی توان تصور کرد برخی احکامی که حتی اگر خودشان تازگی داشتند، موارد مشابه فراوان دیگری قبل از آن موجود بود، از خصوصیتی برخوردار شوند که کافران با مشاهده آنها به ناگاه از انجام هر فعالیتی بر علیه دین ناامید شوند.

چهار. از همه مهم تر، به تصریح دانشمندان اهل سنت، موارد موجود در آیۀ سوم سورۀ مائده، آخرین احکامی نبود که بر پیامبر (ص) نازل شده باشد، بلکه بعد از آن احکام دیگری نیز نازل شد. بر این اساس، نظریه ای که نزول تمام احکام و فرایض را موجب اکمال دین می داند، زیر سؤال خواهد رفت.

اکنون، بعد از مطالعۀ دقیق آیات پایانی سورۀ بقره (۲۷۵-۲۸۲)، به مطالب ذیل توجه فرمایید:

ابن عباس در ارتباط با بخشی از این آیات (۲۷۸-۲۸۱) روایت می کند که اینها، آخرین آیاتی از قرآن بود که بر پیامبر (ص) نازل شد.[۹]

البته نباید تصور شود که مراد این روایت، تنها آیۀ انتهایی “وَ اتَّقُوا یَوْما …” می باشد که در آن حکمی نازل نشده است؛ زیرا در روایت دیگری از خود ایشان مشاهده می کنیم که اظهار داشته اند: آخرین آیه نازل شده بر پیامبر (ص)، آیه ربا (یعنی مجموعۀ این آیات و نه تنها آیۀ نهایی) بوده است.[۱۰]

اکنون دو پرسش را مطرح کرده و می خواهیم که به آنها پاسخ داده شود، سپس به پاسخ پرسش های دیگر خواهیم پرداخت:

۱٫ آیات پایانی سورۀ بقره، که بر اساس صحاح اهل سنت، آخرین آیات نازل شده بر پیامبر (ص) است، متضمن احکامی می باشد، آیا مفسران اهل سنت، هنگام تفسیر آیه اکمال دین (مائده، ۳)، ابراز نکردند که با نزول آن، دیگر حکمی باقی نمانده و دین کامل شده است؟![۱۱]

۲٫ حتی اگر بر خلاف روایات موجود، بگویید که تنها آیۀ ۲۸۱، آخرین آیۀ نازل شده بر پیامبر (ص) است و در آن حکمی وجود ندارد، پرسش ما این است که چرا این آیه، در بین آیات ربا (۲۷۵-۲۸۰) و آیۀ قرض و دین (۲۸۲) که زمان نزول هر دوی آنها قبل از این آیه بوده، آورده شده است و از طرفی، آیه ۲۷۷ که در ارتباط با نماز و زکات است، چه ربطی به آیات قبل و بعد آن که هر دو در مورد رباخواری است دارد؟! .

واقعیت آن است که مفسران اهل سنت، نتوانسته اند تفسیر قابل دفاعی را از این آیه ارائه دهند و به همین دلیل است که در نهایت، یکی از مفسران آنان، نتیجه گیری شخصی خود را از میان نظرات متفاوت و متشتت، چنین بیان می دارد که اکمال دین به دلیل کامل شدن فرائض و احکام، موضوعی مورد اختلاف و تردید است که آیا در آن روز خاص کامل شده یا خیر؟[۱۲]

این مفسر بزرگ اهل سنت، بدون آن که صریحا نظر شیعه را در ارتباط با نزول این بخش از آیه در مورد ولایت تأیید کند، اما به دلیل وجود نشانه هایی غیر قابل انکار، ارتباط اکمال دین با اغذیۀ حلال و حرامی که قبل و بعد از آن، بیان شده را انکار می کند.

اما تنها ایرادی که به تفسیر شیعیان شده، آن است که این بخش از آیه، ارتباط چندانی با بخش های دیگر ندارد.

همان گونه که ملاحظه شد، چنین اشکالی در تفاسیر اهل سنت در مورد غیر این آیه، از جمله آیات پایانی سورۀ بقره نیز وجود دارد، اما باید دانست که قرآن کریم، ترکیب و ترتیبی غیر از سخن معمول انسان ها دارد و همین موضوع نیز نوعی اعجاز و باعث تازه ماندن آن بعد از گذشت قرن ها شده است. علاوه بر آن، یکی از اندیشمندان شیعی معاصر، دلیل گنجاندن این بخش را در میان آیات به ظاهر نامرتبط، به خوبی تبیین می کند:

“ممکن است قرار دادن آیه مربوط به غدیر در لابلاى احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد؛ زیرا بسیار مى‏شود که براى محفوظ ماندن یک شى‏ء نفیس آن را با مطالب ساده‏اى مى‏آمیزند تا کمتر جلب توجه کند (دقت کنید).

اکنون، مختصرا نکاتی راعرضه می داریم:

۱٫ گرچه بر اساس منابع اهل سنت و مصادر شیعی، ولایت امیرالمؤمنین (ع)، بارها و در مناسبت های مختلف اعلام شده است، اما در تمام این موارد، تعداد اندکی از افراد حضور داشتند و اعلان عمومی و رسمی آن تنها در روز غدیر بوده و همین موضوع، تفاوت آن با دیگر مسائل حرام و حلال مشخص می کند.

۲٫ ولایت، در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) بر عهدۀ ایشان بود (انما ولیکم الله و رسوله …) و بر این اساس، دین اسلام از این بابت نقصی نداشت، اما آنچه مهم بود، ادامۀ راه ولایت بعد از رحلت ایشان بود که با انتصاب امام علی (ع)، ادامۀ راه دین در آینده نیز تضمین شده و به همین دلیل اعلام شد که دین کامل گشت.

به عبارتی، چون زمان به فعلیت رسیدن ولایت امیر المؤمنین (ع) که کمال دین در آن نهفته است، بعد از فقدان پیامبر (ص) بوده، تأخیر اعلام آن، نشانگر نقص دین تا آن زمان نیست، بلکه مراد ما از تکمیل دین با ولایت، آن است که اگر چنین اعلانی انجام نمی شد، دین در آیندۀ خود دچار نقص و کاستی می گشت.

۳٫ نیازی نیست که واژۀ “الیوم” را در دو آیۀ بعد ملاحظه نمود و آن را به عنوان دلیلی بر اتحاد آن با ” الْیَوْمَ أَکْمَلْت‏…” بیان کرد؛ زیرا در خود همان آیۀ سوم، این واژه دو بار تکرار شده است: ” ٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُم‏” امروز کافران از نابودی دینتان مأیوس شدند و ” الْیَوْمَ أَکْمَلْت‏ …” امروز دین کامل شد.

منصفانه و با مراجعه به وجدان می توان پاسخ داد، آیا ناامیدی کفار از نابودی دین، دقیقا در همان روزی بوده که غذاهایی حرام و حلال اعلام شده اند؟!

آیا این احکام، تا این اندازه برای افراد بی ایمان اهمیت داشت که دقیقا در همان روز دچار یأس و سرخوردگی شوند؟!

مفسر بزرگ اهل سنت، فخر رازی، متوجه این نکته شده و برای خروج از بن بست، چنین اظهار داشته است:

مراد آیه، این نیست که مشخصا همین روز، موجب ناامیدی کفار شده، تا گفته شود که مگر امکان دارد که آنان تا یکی دو روز قبل امیدوار بودند(و دفعتا و با حلال و حرام شدن برخی غذاها نا امید شوند)![۱۳]

از طرفی، بر اساس برخی تفاسیر اهل سنت نیز همین اشکال وارد است. ضحاک، به عنوان یکی از قدیمی ترین مفسران سنی مذهب، معتقد است که بخشی از همین آیه که بیان می دارد”الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ”، هنگام فتح مکه نازل شده است[۱۴]، با آن که به اتفاق مفسران شیعه و اهل سنت، “الیوم” در بخش دیگر آیه، یعنی “الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُم‏”، به معنای روز فتح مکه نیست.

می دانیم که بر اساس تفسیر شیعیان، می توان، واژۀ “الیوم” را در هر دو مورد موجود در آیه، به همان معنای واقعی خود، یعنی “امروز” که روز غدیر است، ترجمه کرد.

ماجرای کشته شدن شتر صالح در قرآن

آیات مربوط به ماجرای کشته شدن شتر صالح در قرآن را می توان به دو محور کلی تقسیم کرد:

محور اول: آیاتی است که کشته شدن شتر را به جمع نسبت داده است نه فرد خاص. این آیات عبارت اند از: آیه ۷۷ سوره اعراف؛ آیه ۶۵ سوره هود، آیه ۱۵۷ سوره شعراء و آیه ۱۴ سوره شمس.

محور دوم: آیه ای که فعل آن با صیغه مفرد به کار رفته و در نتیجه کشتن شتر به یک نفر نسبت داده شده است. این آیه عبارت است از آیه ۲۹ سوره قمر.

همچنین آیات محور اول را می توان به دو زیر مجموعه تقسیم کرد:

۱٫ آیاتی که – با توجه به آیات پیشین- به نظر می رسد مرجع ضمیر فعل آنها، همه قوم ثمود است. این آیات عبارت اند از:

الف. آیه ۶۵ سوره هود (با توجه به آیه ۶۴، واژه «قوم» مرجع ضمیر فعل موجود در آیه ۶۵ است).[۱۵]

ب. آیه ۱۵۷ سوره شعراء (با توجه به آیه۱۴۱، واژه «ثمود» مرجع ضمیر فعل موجود در آیه ۱۵۷است).[۱۶]

ج. آیه ۱۴ سوره شمس (با توجه به آیه ۱۱، واژه «ثمود» مرجع ضمیر فعل موجود در آیه ۱۴ است).[۱۷]

این نکته را باید در نظر داشت که در این سه آیه واژه قوم یا ثمود همه مردم این قوم را در بر نمی گیرد؛ زیرا بر اساس آیات ۷۵ سوره اعراف و ۱۵۸ سوره شعراء، در میان آنها گروهی به صالح ایمان آورده بودند و بنا به آیه ۶۶ سوره هود این گروه – و یا دست کم عده ای از آنها که بر ایمان خود ایستادگی کردند- به همراه صالح از عذاب الاهی نجات پیدا کردند؛ زیرا در کشتن شتر شرکت نکردند.

۲٫ آیه ای که – با توجه به ساختار آیات پیشین- مرجع ضمیر فعل آن تنها گروهی از قوم ثمود است. این آیه عبارت است از آیه ۷۷ سوره اعراف که با توجه به آیه ۷۶، فعل آن به «مستکبران» قوم ثمود نسبت داده شده است.[۱۸]

پیش فرض های نشان دادن سازگاری آیات بالا با یک دیگر:

در نگاه اول به پنج آیه بالا، ممکن است این گونه به نظر برسد که دست کم در ظاهر با یک دیگر ناسازگارند؛ زیرا از میان آنها، سه آیه بیانگر کشته شدن شتر به دست همه مردم قوم ثمود، یک آیه بیانگر کشته شدن آن به دست گروه مستکبرین و یک آیه نیز بیانگر کشته شدن آن به دست یک نفر است، اما با نگاه دقیق به بسترهایی که هر یک از این آیات در آنها قرار گرفته و مقایسه آنها با یک دیگر به دست می آید که میان این آیات هیچ گونه ناسازگاری نیست. پیش از نشان دادن همساز بودن این آیات، پرداختن به دو نکته به عنوان پیش فرض ضروری می نماید:

۱٫ یکی از اسلوب های به کار گیری هر زبان -که ناشی از ماهیت ارتباطی زبان است- اسلوب «اجمال و تفصیل» است. توضیح آن که، همه ما تجربه کرده ایم که در بسیاری موارد گوینده و یا نویسنده ای، مطلبی را گاهی به صورت مجمل و بدون پرداختن به جزئیات و گاهی به صورت مفصل و همراه با کوچکترین جزئیات بیان می کند. بررسی انگیزه هایی که یک فرد را به کارگیری هریک از این دو شیوه وا می دارد، در حوزه علم معانی بیان است، اما آن چه مهم است، قابلیت این شیوه به کارگیری و حتی فراگیر بودن آن در میان صاحبان یک زبان است.

۲٫ یک اصل پذیرفته شده دینی -که برخی آن را  با عبارت “پیوند مکتبی” تعبیر کرده اند[۱۹] این است که اگر کسی راضی به انجام یک گناه باشد، نزد خداوند متعال در آن گناه شریک است.

در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آشکارا بیان شده است که اگر کسی در صحنه ای حضور داشته باشد، ولی نسبت به آن حالت انزجار قلبی دارد، گویا در آن کار شرکت نکرده است و اگر کسی در کاری شرکت نداشته باشد که میل قلبی به آن دارد، گویا در آن کار شرکت کرده است.[۲۰]

برای نشان دادن همسازی آیه ۷۷ سوره اعراف که بیانگر کشته شدن شتر توسط مستکبران قوم ثمود و آیه ۲۹ سوره قمر که بیانگر کشته شدن آن توسط یک نفر است با سه آیه دیگر که کشتن شتر را به قوم ثمود نسبت می دهند، می توان از نکته شماره (۱) استفاده کرد. به این منظور باید گفت سه آیه اخیر، کشنده شتر را به صورت اجمالی معرفی می کنند و تنها به همین بسنده می کنند که این شتر در میان این قوم کشته شد، اما دو آیه دیگر به بیان جزئیات ماجرا می پردازند. سپس نوبت به تلاش برای فهم این دو آیه در کنار یک دیگر می رسد.

ممکن است احتمالاتی برای باورپذیری تصدیق هم زمان مدلول های این دو آیه تصور شود که به نظر می رسد دقیق ترین آنها این باشد که گروه مستکبران بیان شده در آیه ۷۷ سوره اعراف را طراحان و پشتیبانان نقشه کشتن شتر بدانیم و فرد معرفی شده در آیه ۲۹ سوره قمر را اجرا کننده نهایی آن و کشنده اصلی شتر در نظر بگیریم. برای تأیید این احتمال می توان از آیه ۴۸ سوره نمل بهره برد. این آیه بیانگر این است که در میان قوم ثمود، نه گروه فاسد و شرور بودند که مشغول فساد و خرابکاری بودند و به هیچ وجه از در اصلاح در نمی آمدند. با توجه به این که منطقی به نظر می رسد که تصمیم به کشتن شتر با توجه به این که صالح مردم را از آزار و اذیت آن برحذر داشته بود و تهدید کرده بود که اگر چنین کنند عذابی هولناک در انتظار آنان خواهد بود، نمی توانسته یک اقدام فردی باشد؛ بلکه باید از سوی عده ای پشتیبانی مالی و سیاسی شود. به این ترتیب به نظر می رسد این احتمال شایسته ای باشد که بگوییم این نه گروه فاسد با توجه به قدرت و ثروت خود این نقش را ایفا کرده و یک نفر را برای انجام این نقشه تطمیع نمودند. در نتیجه، آیه ۷۷ سوره اعراف به طراحان و اجرا کننده نقشه و آیه ۲۹ سوره قمر تنها به شخص اجرا کننده نقشه اشاره می کند.

گام آخر تلاش برای فهم و تصدیق سه آیه بیان کننده کشته شدن شتر توسط همه غیر مؤمنان قوم در کنار دو آیه دیگر است. نکته (۲) می تواند راهگشای این تلاش باشد. تأیید کننده این مطلب کلام امیرالمؤمنین درباره قوم ثمود است. ایشان با اشاره به ماجرای کشته شدن شتر صالح چنین می فرماید: «…ای مردم، همه افراد جامعه در خشنودی و خشم شریک می باشند، چنان که شتر ماده ثمود را یک نفر دست و پا برید، اما عذاب آن تمام قوم ثمود را گرفت؛ زیرا همگی آن را پسندیدند…»[۲۱] برخی مفسّران نیز به همین نکته اشاره کرده اند که اگر چه کشتن شتر صالح کار یک نفر بوده است، اما چون بقیه مردم نیز به کار او راضی بوده اند و جلوی او را نگرفته اند، در عقوبت اخروی و عذاب دنیوی او شریک شدند.[۲۲]

امروزه نیز در قوانین، با عناوینی چون “معاونت در جرم” برخورد می نماییم که مجازات هایی نیز برای آن در نظر گرفته شده است.

شأن نزول آیاتی از سوره نور

شأن نزول آیات ۶ – ۹ از سوره نور:

«و کسانى که زنان خود را به زنا متهم مى‏کنند و شاهدى جز خود ندارند، هر یک از آنها را چهار بار شهادت است به نام خدا که از راستگویان است. و بار پنجم بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. و اگر آن زن چهار بار به خدا سوگند خورد که آن مرد دروغ مى‏گوید، حد از او برداشته مى‏شود. و بار پنجم بگوید که خشم خدا بر او باد اگر مرد از راستگویان باشد»[۲۳].

در شان نزول این آیات از ابن عباس چنین نقل شده که سعد بن عباده (بزرگ انصار) و یا عاصم بن عدی گفت: یا رسول اللَّه! اگر مردى وارد خانه شد و فاسقى را در کنار همسر خود دید چه کند؟ اگر فریاد بزند، شلاق مى‏خورد، چون یک نفر است و شاهد هم ندارد. اگر سکوت کند، غیرتش اجازه نمى‏دهد. اگر به دنبال یافتن شاهد برود، کار زنا تمام مى‏شود. در این میان شخصى به نام «هلال بن امیه» با اضطراب وارد شد و به پیامبر (ص) عرض کرد: زنم را با مردى در حال زنا دیدم، به خدا سوگند راست مى‏گویم.

پیامبر (ص) ناراحت شد. اصحاب آن حضرت نیز هیجان زده شدند که این مرد، هم ناموسش را در چنین حالى دیده است و هم شلاق خواهد خورد؛ زیرا شاهدى ندارد تا سخن خود را ثابت کند. در این موقع آیات ۶ – ۹ از سوره نور بر پیامبر (ص) نازل شد و راه حل دقیقى به مسلمانان ارائه داد.[۲۴]

شأن نزول آیات ۱۱- ۱۶ از سوره نور:

«کسانى که آن دروغ بزرگ را ساخته‏اند گروهى از شمایند. مپندارید که شما را در آن شرى بود. نه، خیر شما در آن بود. هر مردى از آنها بدان اندازه از گناه که مرتکب شده است به کیفر رسد، و از میان آنها آن که بیشترین این بهتان را به عهده دارد به عذابى بزرگ گرفتار مى‏آید. چرا هنگامى که آن بهتان را شنیدید مردان و زنان مؤمن به خود گمان نیک نبردند و نگفتند که این تهمتى آشکار است؟ چرا چهار شاهد بر ادعاى خود نیاوردند؟ پس اگر شاهدانى نیاورده‏اند، در نزد خدا در زمره دروغگویانند. اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت ارزانیتان نمى‏بود، به سزاى آن سخنان که مى‏گفتید شما را عذابى بزرگ درمى‏رسید. آن گاه که آن سخن را از دهان یک دیگر مى‏گرفتید و چیزى بر زبان مى‏راندید که در باره آن هیچ نمى‏دانستید و مى‏پنداشتید که کارى خرد است، و حال آن که در نزد خدا کارى بزرگ بود. چرا آن گاه که این سخن شنیدید نگفتید: ما را نشاید که آن را بازگوییم، پروردگارا تو منزهى، این تهمتى بزرگ است؟»[۲۵]

مشهور مفسّرین در شأن نزول این آیات چنین گفته اند:

پیامبر اکرم (ص) در هر سفرى با قید قرعه یکى از همسرانش را همراه خود مى‏برد. در جنگ «بنى مصطلق» عایشه را برد. وقتى که نبرد پایان یافت و مردم به مدینه باز مى‏گشتند، عایشه براى تطهیر و یا یافتن دانه‏هاى گردنبند گمشده‏اش از قافله عقب ماند. یکى از اصحاب که او نیز از قافله دور مانده بود، عایشه را به لشکر رساند. بعضى افراد به عایشه و آن صحابى، تهمت ناروا زدند. این اتهام به گوش مردم رسید، پیامبر ناراحت شد و عایشه به خانه پدر رفت و زیاد گریه‏ کرد تا آن که این آیات نازل شد.[۲۶]

برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به پاسخ سؤالات: ۴۰۲۰ (سایت اسلام کوئست: ۴۴۱۰) و ۳۵۳۸ (سایت اسلام کوئست: ۳۷۷۲) و ۲۶۰۷ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۳۲).


[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۱۹۹-۱۹۸، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۴ هـ ش.

[۲]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج ۲، ص ۲۵۹، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۳]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۵۲، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ هـ ق.

[۴]. همان، ص ۵۴٫

[۵]. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۸۶، دار الفکر، بیروت.

[۶]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۲۹۱، ، ” ثم نزلت الولایه و إنما أتاه ذلک فی یوم الجمعه بعرفه”.

[۷]. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۳، ص ۲۳، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹ هـ ق.

[۸]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۶، ص ۶۱، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۶۴ هـ ش.

[۹]. صحیح بخاری، ج ۳، ص ۱۲٫

[۱۰]. همان، ج ۵، ص ۱۶۵٫

[۱۱]. در این بخش، تضادهای موجود در کتب اهل سنت در ارتباط با این آیه  بیان شده، وگرنه شیعیان نیز معتقدند که بعد از اعلام ولایت، فریضه دیگری نازل نشده است. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۴٫

[۱۲]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۵۲٫

[۱۳]. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج ۱۱، ص ۲۸۶، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۰ هـ ق “أنه لیس المراد هو ذلک الیوم بعینه حتى یقال إنهم ما یئسوا قبله بیوم أو یومین”

[۱۴]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۶، ص ۶۰٫

[۱۵]. “… و یا قوم هذه ناقه الله”.

[۱۶]. “… کذبت ثمود المرسلین”.

[۱۷]. “کذبت ثمود بطغویها…”.

[۱۸]. “قال الذین استکبروا…”.

[۱۹]. تفسیر نمونه،، ج ۹، ص ۱۵۸، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴٫

[۲۰]. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۳۸،ح ۲۱۱۷۸٫

[۲۱]. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱٫

[۲۲]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۶۵، تهران، انتشارات ناصر خسرو،۱۳۷۲؛ المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، سید محمدباقر، ج ۱۵، ص۴۳۳، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمییه قم، ۱۳۷۴٫

[۲۳]. نور، ۶-۹٫

[۲۴] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۴،ص ۳۷۸ و ۳۷۹، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ش؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن،مترجمان، ج ۱۷، ص ۱۰۲-۱۰۳،انتشارات فراهانى‏، تهران،چاپ اول، ۱۳۶۰ش.

[۲۵]. نور، ۱۱-۱۶٫

[۲۶] تفسیر نمونه، ج ۱۴،ص ۳۸۷-۳۹۰؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن،مترجمان، ج ۱۷، ص ۱۰۷ – ۱۰۹٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


2 + 9 =