دایره المعارف اسلام پدیا » زمین
منوی اصلی

زمین

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

تقدم و تأخر آفرینش آسمان و زمین

خداوند در قرآن می فرماید:” او خدایى است که همه آن چه را (از نعمت ها) در زمین وجود دارد، براى شما آفرید، سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود، و او به هر چیز آگاه است”. (۲۹) سورۀ بقره. “و زمین را بعد از آن گسترش داد”، (۳۰) سورۀ نازعات.

چنان که در آیات شریفۀ بالا می بینید خداوند یک بار می فرمایند که نخست زمین آفریده شد و بار دیگر حکم به تقدم آفرینش آسمان دارند. آیا تعارضی در این جملات وجود دارد؟

قبل از پرداختن به جواب این سؤال، توجه به دو نکته ضروری به نظر می رسد:

۱٫ دلیل اختلاف و تعارض ظاهری که بین دو آیه مورد سؤال دیده می شود، به دلیل وجود دو کلمۀ “ثمّ” و “دحو” در آیات مورد بحث است که کلمۀ “ثم” در فارسى به معناى “سپس” و “پس” است که در تأخّر و پشت سر هم بودن ظهور دارد؛ از این رو از این آیه استظهار می شود که آفرینش آسمان بعد از زمین بوده است.

نیز “دحا” و “دحو” را به معنای خلق که در فارسی به معنای آفرینش می آید ترجمه می کنند، امّا دحو به معنای گستردن است.

۲٫ برخی از مفسران منکر این بحث (تقدم و تأخر در آفرینش آسمان و زمین) هستند و این را قیاس گرفتن کار خدا به کار خلق می دانند که باطل است؛ مثلا سید قطب در تفسیر “فی ظلال القران” می گوید: مفسران و متکلمان در این جا سخن را از آفرینش آسمان و زمین، قبلیت و بعدیت و استواء و تسویه … بسط دادند و فراموش کردند که قبلیت و بعدیت دو اصطلاح بشری است که در مقایسه با افعال خداوند هیچ گونه دلالتی ندارد و … . [۱]

ایشان در همان جا این نوع بحث های متداول بین دانشمندان مسلمان را آفتی از بحث های فلسفی یونانی و الهیات متداول بین یهود و نصاری می داند.

ولی با توجه به این که خداوند این الفاظ و عبارات را جهت تفهیم و درک مخاطبانش به پیامبر القا می کند در نتیجه با اسلوب و روش و قواعد حاکم بر ادبیات مردم با ایشان سخن می گوید؛ از این رو فهم عرفی آنها ملاک و حجت خواهد بود و ربطی به بحث های فلاسفه و یهود و نصاری نخواهد داشت.

تقدم و تأخر آفرینش آسمان و زمین

کلمۀ “ثم” به معناى “سپس” و “پس” در فارسى است و طبعاً تأخّر و پشت سر هم بودن را می رساند. بنابراین، از این آیه استفاده می شود که آفرینش آسمان بعد از زمین بوده است: “ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ” در حالى که از آیه “وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها” (و زمین را بعد از آن (آسمان) گسترش داد) عکس آن به دست مى‏آید که خلقت زمین بعد از آسمان است.

در رابطه با این موضوع از سوی دانشمندان سخنانی گفته شده که در این جا به دو نمونه از آن اشاره می کنیم:

۱ اساساً بین این دو آیۀ تعارضی وجود ندارد؛ زیرا کلمۀ “دحا” که از ریشۀ “دحو” است به معنای آفرینش نیست، بلکه به معنای گسترش دادن است؛ از این رو می شود آیۀ شریفه ناظر بر سه مرحله باشد:

الف. آفرینش ابتدایی زمین

ب. آفرینش ثانوی آسمان

ج. گسترش دادن زمین بعد از آفرینش آسمان

در روایتی می خوانیم که همین موضوع از عمرو بن عبید و حسن بصرى سؤال شده که آنها در پاسخ گفته‏اند: از کلمه “دَحاها” فقط گسترش زمین استفاده می شود نه آفرینش آن و ممکن است ترتیب آفرینش چنین بوده باشد که اول زمین خلق شده و پس از آن آسمان ها و سپس گسترش زمین.[۲]

پس باید گفت که منظور این نیست که آفرینش زمین پس از آسمان بوده است؛ بلکه منظور این است که گسترش زمین و آماده سازى آن براى زندگى، پس از آفرینش آسمان ها بوده و این مانع از آن نیست که زمین قبل از آسمان آفریده شده باشد.[۳]

۲٫ گرچه کلمه “ثم” در تأخیر و ترتیب زمانى ظهور دارد، اما این ظهور در همه جا نیست.

صاحب تفسیر مجمع البیان می فرماید: ممکن است بگوییم کلمه “ثم” همه جا براى تأخیر و ترتیب زمانى نیست (همان طورى که در ادبیات عرب نظایر فراوان دارد).

و این کلمه در این جا فقط براى تذکر و یادآورى نعمت هاى خدا است و نظرى به تقدم و تأخّر خلقت زمین یا آسمان ندارد.[۴] بلکه غرض برشمردن تعداد نعمت است؛ مثلاً یکى از ما می گوید: “الم اطعمک ثمّ کسوتک ثمّ اعطیتک ثمّ حملتک”، آیا من تو را طعام نکردم و جامه ندادم و بخشش نکردم و اسب ندادم، و این می تواند درست باش حتی اگر آن چه را مقدّم گفته، مؤخّر انجام داده باشد؛ چرا که نظر او به تقدیم و تأخیر نیست، بلکه نظر او به تعداد است.[۵]

به هرحال این کلام را خداوند در مقام امتنان فرموده است[۶]و از این جهت می توان گفت که کلمه “ثم” در جملۀ “ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ” به معناى تأخیر زمانى نیست، بلکه به معناى‏ تأخیر در بیان و ذکر حقایقى پشت سر هم است.[۷]

زمین های هفت گانه در دعای قنوت و یکی بودن آن در قرآن

کلمۀ “ارض” که به معنای زمین است، ۴۶۱ بار در قرآن آمده است.[۸] این کلمه همیشه به لفظ مفرد وارد شده است. البته در روایات و نهج البلاغه به لفظ جمع (ارضون، ارضین) نیز آمده است.[۹]

در چند آیه از آیات قرآن کریم، سخن از خلقت آسمان های هفت گانه آمده است.[۱۰] اما در هیچ آیه ای، سخن از زمین های هفت گانه، به طور صریح، نیامده است. به همین علت، عده ای قائل اند که چون “زمین” در قرآن به صورت مفرد آمده است، پس ما یک زمین بیشتر نداریم. بله! در برخی از دعاها، مانند دعای قنوت، سخن از زمین های هفت گانه به میان آمده است.

با همۀ این مطالب باید اذعان داشت که در یکی از آیات قرآن به زمین های هفت گانه و خلقت آن اشاره شده است. آیۀ ۱۲ سورۀ طلاق همان آیۀ مورد نظر است. در این آیه خداوند می فرماید: «خداوند کسى است که هفت آسمان را آفریده و از زمین [نیز] مانند آنها را [آفریده است‏]. فرمان [خداوند] بین آنها (آسمانها و زمین) فرود مى‏آید تا بدانید که خداوند بر هر کارى توانا است. و آن که خداوند در دانش بر همه چیز احاطه دارد».[۱۱] اگر به متن عربی قرآن دقت شود: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ..»، کلمۀ “مثل” و ضمیر “هنّ” دلالت بر خلقت هفت زمین، همانند آسمان دارد.

در این که مراد از کلمۀ “مثل” چیست بیشتر مفسران،[۱۲] – جز عدۀ محدودی که توجیهاتی کرده اند،[۱۳]- بر این باورند که مراد از “مثل” در این آیه، مثلیت عددی است؛ یعنی همان طور که آسمان های هفت گانه را خداوند خلق کرده است، زمین های هفت گانه را نیز خلق کرده است. مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: «از ظاهر جمله “وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ” بر مى‏آید که مراد از “مثل” مثلیت عددى است؛ یعنى همان طور که آسمان هفت تا است، زمین هم مثل آن، هفت تا است».[۱۴]

اتفاقاً در روایات شیعه و اهل سنت، نیز بر خلقت زمین های هفت گانه اشاره شده است.

امام صادق (ع) از پیامبر گرامی اسلام (ص) در یک حدیث طولانی چنین نقل می کند که حضرت در توضیحاتی که به یکی از زنان می دهد، به زمین های هفت گانه، و خلقت آنها اشاره می کند.[۱۵] امام رضا (ع) نیز در حدیث مفصلی معنای خلقت آسمان ها و زمین های هفت گانه را بیان می کنند. در بخشی از این حدیث می فرماید:«آن چه ما می بینیم زمین دنیا و آسمان دنیا است، زمین دوم بالای آسمان اول است و فوق آسمان دوم قبه ای است و زمین سوم بالای آسمان دوم است، و بالای آسمان سوم قبه ای است. زمین چهارم بالای آسمان سوم است و بالای آسمان چهارم قبه ای است. زمین پنجم بالای آسمان چهارم است و بالای آسمان پنجم، قبه ای است. زمین ششم بالای آسمان پنجم است و بالای آسمان ششم قبه ای است. زمین هفتم بالای آسمان ششم است و بالای آسمان ششم قبه ای است. و عرش خداوند رحمان، بالای آسمان هفتم است. پس این است معنای کلام خداوند که می فرماید[۱۶]: “او خدایی است که هفت آسمان خلق کرد (روی هم) و همانند آن زمین را هم خلق کرد”.[۱۷]

در روایاتی که از اهل سنت نیز رسیده است، این معنا را به پیامبر گرامی اسلام (ص) نسبت داده اند.[۱۸] اما باید دید منظور از هفت زمین چیست؟

در این باب چند احتمال گفته شده است که به طور مختصر به آنها اشاره می شود:

اول این که بگوییم منظور از هفت زمین، هفت عدد از کرات آسمانى است، که ساختمانش از نوع ساختمان زمینى است که ما در آن زندگى مى‏کنیم. دوم این که بگوییم منظور از آن تنها زمین خود ما است، که داراى هفت طبقه است،(چون طبقات پیاز) که روی هم قرار دارند، و به تمام کره احاطه دارند، و ساده‏ترین طبقاتش همین طبقه اولى است که ما روى آن قرار داریم. سوم این که ‏بگوییم منظور از زمین‏هاى هفت گانه اقلیم‏ها و قسمت‏هاى هفت گانه روى زمین است، که (علماى جغرافى قدیم) بسیط زمین را به هفت قسمت (و یا قاره) تقسیم کرده‏اند این چند وجه وجوهى است که هر یک طرفدارانى دارد.[۱۹]

پس اگر چه لفظ “ارض” در قرآن همیشه به طور مفرد آمده، ولی بنابر آیه ۱۲ سورۀ طلاق، همان طور که آسمان های هفت گانه داریم، زمین های هفت گانه نیز موجود است.

کروی بودن زمین و قرآن

آیاتی که موجب شدند برخی تصور کنند که نظر قرآن بر مسطح بودن زمین است عبارت است از:

۱٫ «و زمین را گستردیم؛ و در آن کوه‏هاى ثابتى افکندیم؛ و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم؛ آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم».[۲۰]

۲٫ «آیا ما زمین را بسترى نساختیم».[۲۱]

در تفسیر این آیات باید گفت:

الف: آیه اول: “مد ارض” به معناى گستردن طول و عرض آن است، و اگر خدا زمین را نمی گستراند و از سلسله‏ کوه ها پوشیده مى‏شد صلاحیت کشت و زرع و سکونت را نداشت و جانداران کمال حیات خود را نمى‏یافتند.[۲۲]

منظور از « مدّ » و گستراندن این نیست که زمین کروی نیست، بلکه مقصود این است که سطح زمین به طور کامل برجسته و ناهموار خلق نشد که اگر این گونه آفریده می شد انسان در این زمین نمی توانست به خوبی زندگی نماید. کشت و زرع داشته باشد و اسباب راحتی خود را فراهم آورد. چنان که روند آیات بعد که در شمارش نعمت های راحتی بخش انسان هستند، نیز بر این مطلب دلالت دارد.

ب: آیه دوم: کلمه” مهاد” در این آیه به معناى مکان آماده و صاف و مرتب است، و در اصل از” مهد” به معناى محلى که براى استراحت کودک آماده مى‏کنند (اعم از گاهواره و یا بستر) گرفته شده است.[۲۳] و از این رو به گهواره‏اى که براى کودک آماده می شود نیز  مهد اطلاق شده است.[۲۴] بنا بر این؛ مهد و مهاد، جائی است که مانند گهواره آماده پرورش است چنان که در آیه فرمود : الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً [۲۵]- و این معنا مثل معناى آیه:” الْأَرْضَ فِراشاً[۲۶] (زمین را مانند فرشى گسترده برایتان قرار داده است) می باشد.[۲۷]

بر این اساس؛ می توان گفت: این آیه در صدد بیان این نکته است که زمین به عنوان یک نعمت الاهی جایی برای راحتی موجودات و به ویژه انسان ها خلق شده است؛ مانند « مهد » و گهواره که مایۀ آرامش است.

از طرفی در قرآن آیاتی هست که بنا به گفته صاحب نظران با کروی بودن زمین هم آهنگ و سازگار می باشند. و این آیات به عنوان معجزه علمی قرآن مطرح شده اند. که در زیر به برخی از آنها می پردازیم .

۱٫ آیه اول: “شب را در روز مى‏پوشاند و روز شتابان آن را مى‏طلبد”.[۲۸] این آیه مى‏فهماند که شب فراگیر روز است؛ یعنى همه آن مکان هایى را که روز بود شب فرا مى‏گیرد، و اگر زمین کروى نبود صحیح نبود بگوییم دائما شب روز را فرا مى‏گیرد، و آن را دنبال مى‏کند؛ زیرا در این صورت چند ساعتى شب به دنبال روز مى‏بود. و چون به انتهاى سطح زمین مى‏رسیدند، روز بر مى‏گشت و شب را دنبال مى‏کرد. و به عبارتى دیگر: در هر روزى یک روز شب به دنبال روز مى‏رفت ، و روز دیگر، روز به دنبال شب، پس این که قرآن به طور مطلق فرمود: شب به دنبال روز مى‏رود جز با کرویت زمین درست در نمى‏آید.[۲۹]

۲ – آیه دوم:”… شب را بر روز داخل مى‏کند و روز را بر شب‏ …”.[۳۰]

در تفسیر این آیه آمده است :”اگر انسانى بیرون کره زمین ایستاده باشد و به منظره حرکت وضعى زمین به دور خودش و پیدایش شب و روز بر گرد آن نگاه کند، مى‏بیند که گویى به طور مرتب از یک سو نوار سیاه رنگ شب بر روشنایى روز پیچیده مى‏شود و از سوى دیگر نوار سفید رنگ روز بر سیاهى شب، و با توجه به این که”یکوّر” از ماده” تکویر” به معناى پیچیدن است … نکته لطیفى که در این تعبیر قرآنى، نهفته است روشن مى‏شود، که زمین کروى است و به دور خود گردش مى‏کند، و بر اثر این گردش، نوار سیاه شب، و نوار سفید روز، دائما گرد آن مى‏گردند، گویى از یک سو نوار سفید بر سیاه و از سوى دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده مى‏شود”.[۳۱]

۳ –آیه سوم: “پس سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها که ما تواناییم”[۳۲] سید هبه الدین شهرستانی در تفسیر این آیه آورده است: « این آیه دلالت دارد بر کثرت مشرق ها و مغرب ها و کرویّت زمین نیز مستلزم آن است که در هر نقطه از زمین برای گروهی دیگر مغرب باشد. پس کثرت مشارق و مغارب با قول به کرویت زمین سازگار می باشد».[۳۳] توضیح این که اگر زمین مسطح بود تنها یک مشرق و مغرب وجود داشت، ولی جایی که زمین کروی باشد لازم است دارای مشرق ها و مغرب ها باشد چرا که در این صورت با چرخشش مشرق و مغرب مکان ها تفاوت می کند.[۳۴]

۴ –آیه چهارم: “و به زمین که چگونه گسترده و هموار گشته است” [۳۵]برخی از نویسندگان معاصر با توجه به این آیه و نیز آیات ۱۳۷ سوره اعراف و ۵ سوره صافات و ۴۰ سوره معارج را دلیل کرویت زمین از نظر قرآن می دانند و آن را یکی از معجزات علمی قرآن تلقی می کنند و می نویسند: مسطح بودن زمین، مانع کرویت آن نمی شود؛ چرا که هر کره ای برای خود سطحی نیز دارد و از این رو است که در هندسه کره را یکی از اقسام سطح به شمار می آورند. و توضیح می دهد که مسطح بودن به معنای مقابل کروی، یک اصطلاح هندسی جدید است و مقصود از “سطحت” در آیه گسترش است.[۳۶]

نتیجه این که: قرآن نه تنها زمین را مسطح (در مقابل کروی بودن) نمی داند بلکه آیات زیادی وجود دارد که با کرویت زمین کاملاً سازگار می باشند.


[۱]. سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی،‏ فی ظلال القرآن، ج ‏۱، ص ۵۳ و ۵۴، ناشر دارالشروق‏، چاپ بیروت- قاهره، چاپ هفدهم، ۱۴۱۲ ق.

[۲]. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱، ص ۱۱۴، ناشر انتشارات فراهانى، چاپ تهران، چاپ اول ، ۱۳۶۰ ش ؛ ابوالفتوح رازى، حسین بن على، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج ‏۱، ص ۱۹۱، ناشر بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ مشهد، ۱۴۰۸ ق‏.

[۳]. جعفرى، یعقوب، ‏کوثر، ج ‏۱، ص ۱۱۳٫

[۴]. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱، ص ۱۱۴٫

[۵]. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج ‏۱، ص ۱۹۲٫

[۶]. نک: طباطیایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سید محمد باقر ، ج ‏۱، ص ۱۷۴، ناشر، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ پنجم ، ۱۳۷۴ ش.

[۷]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱، ص۱۶۲ و ۱۶۳و ۱۶۴، دار الکتب الإسلامیه،  تهران، چاپ اول ، ۱۳۷۴ ش.

[۸]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج۱، ص ۵۹٫

[۹]. صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبۀ۱۳۰، ص ۱۸۸٫

[۱۰]. مومنون، ۸۶ ؛ اسراء، ۴۴ ؛ نوح، ۱۵٫

[۱۱]. طلاق ،۱۲، “اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ. یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً”.

[۱۲]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، محمد باقر، ج ۱۹، ص ۵۴۶؛ مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص۲۶۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ‏۸، ص ۱۷۷، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹٫

[۱۳]. طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۳،ص ۶۶، انتشارات اسلام، تهران، ۱۳۷۸٫

[۱۴]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص ۵۴۶٫

[۱۵]. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، ج ۵، ص ۳۶۴، انتشارات اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ ق.

[۱۶]. طلاق، ۱۲٫

[۱۷]. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۴۱۴، نشر بنیاد بعثت، تهران، ۱۴۱۶٫

[۱۸]. دروزه، محمد عزت، التفسیر الحدیث، ج ۸، ص ۳۴۵و ۳۴۶، دار الاحیاء الکتب العربیه،قاهره، ۱۳۸۳ق.

[۱۹]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۹، ص ۵۴۶٫

[۲۰]. حجر، ۱۹٫

[۲۱]. النبأ، ۶٫

[۲۲]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۱۳۸ و ۱۳۹، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ ق؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۱ ، ص ۵۲ و ۵۳، دار الکتب الإسلامیه – تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش.

[۲۳]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه ، ج ۲۶ ، ص ۱۶ و ۱۷٫

[۲۴]. مریم، ۲۹،کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا.

[۲۵]. طه، ۵۳٫

[۲۶]. بقره، ۲۲٫

[۲۷]. خسروى حسینى، سید غلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ص ۲۶۱، انتشارات مرتضوى – تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش.

[۲۷]. طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۱۶۱ و ۱۶۲٫

[۲۸]. “یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً”.

[۲۹]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ۱۰ ، ص ۲۲۲، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.

[۳۰]. الزمر، ۵، یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّیْل.

[۳۱]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه ، ج ۱۹، ص ۳۷۶٫

[۳۲]. معارج،۴۰،” فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ”.

[۳۳]. رضائی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ص ۱۸۸ و ۱۸۹، انتشارات کتاب مبین ، چاپ سوم، ۱۳۸۱ ش.

[۳۴]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۱۳ و ۱۴٫

[۳۵]. الغاشیه، ۲۰، و الی الارض کیف سطحت.

[۳۶]. گودرزی، نجف، مطالب شگفت انگیز قرآن، ص ۲۸ – ۳۰؛ امین، احمد، کتاب راه تکامل، ج ۷ ، ص ۱۴۵؛ ماهنامه مکتب الاسلام ، سال ۱۲ ، ش ۱۱؛ نیازمند، ید الله، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۱۸۹، به نقل از : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رضائی، ص ۱۹۰٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


+ 2 = 6