دایره المعارف اسلام پدیا » دشمنی اصحاب نسبت به هم دیگر و فتح مسلمانان
منوی اصلی

دشمنی اصحاب نسبت به هم دیگر و فتح مسلمانان

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: صحابه

این موضوع را می توان در قالب چند نکته مطرح نمود.

۱٫ شیعیان معتقد نیستند که تمام صحابه، دشمن یک دیگر بودند، بلکه معتقدند که غیر از تعداد معدودی که با نادیده گرفتن وصایا و فرامین رسول خدا(ص) با سیاست بازی و اغفال مردم در صدد به دست گرفتن قدرت بودند، سایر صحابه با هم عداوت و دشمنی نداشته و در راه پیشبرد مقاصد اسلامی تلاش می نمودند، گرچه گروهی از آنها به دلیل عدم ارزیابی دقیق از وقایعی که در جریان بود و بدون توجه به خطری که جامعۀ اسلامی را تهدید می نمود، ناخواسته وارد برخی دسته بندی های سیاسی گردیدند، ولی در مواقعی که خطر مشترکی متوجه مسلمانان بود، با هم متحد شده و آن خطر را از بین می بردند.[۱]

به عبارتی؛ با این که حب مقام و ریاست در همۀ افراد وجود دارد؛ با مطالعۀ تاریخ درمی یابیم که از میان ده ها هزار صحابی، تنها افراد انگشت شماری برای رسیدن به خلافت تلاش می نمودند و باقی افراد تنها نظاره گر این درگیری بوده و خود را با هر وضعیتی سازگار می نمودند و این چیزی نیست که تنها شیعیان به آن معتقد باشند بلکه؛ همان گونه که در قسمت های بعد، شواهدی را ارائه خواهیم نمود؛ کتاب های اهل سنت نیز مملو از بیان وقایعی است که به نحوی برخی صحابه در آن رو در روی هم قرار گرفتند.

۲٫ در مورد همدلی جامعۀ صحابه نیز باید گفت که با توجه به نقاط مشترک فراوانی که میان آنان موجود بود، زمینه های همدلی در میان آنان فراوان بود. آنان با هم به نماز می ایستادند، در ماه رمضان روزه می گرفتند، زکات اموال خویش را پرداخت می نمودند، عازم جهاد با مشرکان و کافران می گردیدند، حج و عمره به پا می داشتند و … .

این همدلی در عموم صحابه وجود داشت، اما افرادی که به هر طریق در رده های بالای جامعۀ اسلامی قرار گرفته بودند، بارها و بارها در مقابل هم قرار گرفته و درگیری های شدیدی میان آنان پدید آمد که به نمونه هایی از آن اشاره نموده و خوانندگان را به مطالعۀ دقیق تر قرآن کریم و کتاب های تاریخی خود اهل سنت توصیه می نماییم تا واضح و روشن گردد که اختلاف میان برخی صحابه، چیزی نیست که شیعیان آن را اختراع نموده باشند:

مورد اول: خلیفه اول و دوم که به عقیدۀ اهل سنت و نیز شیعیان، همواره در کنار هم و پشتیبان یک دیگر بودند، در موارد بسیاری با هم به نزاع و درگیری پرداختند تا آن حد که صدای آن دو صحابی نزد پیامبر(ص) به قدری بلند شد که آیه ای از قرآن بدین جهت نازل گردیده و مؤمنان را از بلند نمودن صدا نزد پیامبر(ص) بازداشته و آن را موجب از بین رفتن کارهای نیک قلمداد نموده است.[۲]

صحیح ترین کتاب روایی اهل سنت؛ یعنی صحیح بخاری در این مورد بیان می دارد که نزدیک بود با نزول این آیات، دو انسان نیک یعنی ابابکر و عمر هلاک گردند! آن دو، زمانی که گروهی نزد پیامبر(ص) آمده بودند، در مورد آنان به نزاع پرداخته به نحوی که ابوبکر به عمر گفت: تصمیم تو جز برای مخالفت با من نیست! و عمر نیز پاسخ داد که این گونه نیست و درگیری آن دو ادامه یافت و صدایشان در محضر پیامبر خدا(ص) بلند گردید و در پی آن خداوند آیات اولیۀ سورۀ حجرات را نازل نمود.[۳]

مورد دوم: هنگامی که پیامبر(ص) هنگام وفات، قلم و دواتی خواستند تا وصایایی بنگارند، خلیفۀ دوم؛ مانع این کار شدند.[۴] در پی آن، گروهی از صحابه خواستند که فرمان پیامبر(ص) را اجابت نموده و گروهی نیز به هواداری طرف مقابل برخاستند که پیامبر(ص) فرمودند که درگیری در کنار پیامبران سزاوار نیست.

مورد سوم: ابن مسعود که از بزرگان صحابه و از حاملان قرآن بود، با خلیفۀ سوم درگیری هایی داشته و در پی وفات ایشان، شبانه توسط زبیر به خاک سپرده شد که زبیر بدین جهت توسط عثمان مورد توبیخ واقع گردید.[۵]

مورد چهارم: صحابه در هر دو طرف جنگ جمل و صفین شرکت داشتند و تعداد زیادی از آنها در این دو جنگ کشته شدند.

مورد پنجم: با این که پیامبر(ص) فرمود که آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده، ایشان بعد از درگیری با معاویه، توسط خلیفۀ سوم به ربذه تبعید و در آنجا غریبانه جان سپرد.[۶] هر سه آنها از صحابه بودند!

مورد ششم: بعد از اتمام جریان سقیفه، شخصی فریاد برآورد که با این عمل خود سعد بن عباده را کشتید! خلیفۀ دوم گفت: خدا او را بکشد![۷]

مورد هفتم: عمار از افرادی بود که با خلیفۀ سوم درگیر شد[۸] و هر دو از معروفترین اصحاب بودند!

با مراجعه به کتاب های اهل سنت، مواردی از این قسم را فراوان می یابیم و ما در این مختصر در صدد آن نیستیم که تمام موارد اختلاف و ناهمدلی صحابه را بیان نماییم که باید کتابی حجیم را به این امر اختصاص داد، اما پرسش ما این است که اصولاً اگر صحابه واقعاً همدل بودند، چرا سقیفه به وجود آمد و چرا سعد بن عباده؛ که یکی از برجسته ترین افراد انصار بود؛ تا آخر عمرش بیعت ننمود و به شیوه ای مرموز به قتل رسید و چرا امام علی(ع) پس از شش ماه و تنها بعد از رحلت فاطمه(س) بیعت نمود[۹]؟

۳٫ امّا این که آیا جز تعداد اندکی از صحابه، باقی آنان کافر شدند؟ ما باید ابتدا معنای کفر و ارتداد را دریابیم و سپس به تحلیل این موضوع بپردازیم:

اگر کفر و ارتداد به معنای بازگشت به بت پرستی و شرک ورزیدن به خدای یگانه باشد، ما قبول نداریم که صحابه رسول خدا(ص) کافر و مرتد گردیده اند، اما اگر کفر و ارتداد را به معنای کفران نعمت و سرپیچی از برخی فرامین رسول خدا(ص) تفسیر نماییم، می توان گفت که بسیاری از آنان مرتکب این اعمال گردیده اند[۱۰] و این امر نیز اختصاص به زمان بعد از پیامبر(ص) ندارد، بلکه در زمان حیات ایشان و در زمان سایر پیامبران نیز چنین سرپیچی هایی صورت پذیرفته است به گونه ای که خداوند مسلمانان را مورد توبیخ قرار داده و خطاب به آنها می فرماید که ای مؤمنان چه شده است شما را که هرگاه به شما فرمان داده می شود که عازم جهاد شوید به زمین می چسبید؟ آیا به جای دل بستن به زندگانی اخروی به این دنیا راضی شده اید؟[۱۱] و یا این که بعد از نافرمانی بنی اسرائیل، حضرت موسی(ع) خطاب به خداوند عرض می کند:  خدایا من به جز خودم و برادرم هیچ شخص دیگری را در فرمان ندارم![۱۲]

در هیچ کدام از این دو مورد، صحابه رسول الله(ص) و حضرت موسی(ع) کافر به معنای بت پرست نگردیدند، اما به دلیل مخالفت با امر رسولان مورد عتاب واقع شدند!

وقتی از میان انبوه جمعیت بنی اسرائیل، به جز هارون (ع) هیچ شخص دیگری فرمان موسی(ع) را اطاعت نمی نماید، چگونه می توانید اطاعت ننمودن صحابه رسول الله(ص) از ایشان را در مواردی خاص، امری بعید بدانید با این که خود اهل سنت از پیامبر(ص) روایت می نمایند که تمام اتفاقاتی که برای بنی اسرائیل واقع گردیده، طابق النعل بالنعل و پایاپای برای این امت نیز واقع خواهد شد[۱۳]!

هم چنین پیامبر زادگان که باید اولی از صحابه باشند، میان آنان همدلی نبوده و به یک دیگر حسادت می ورزیدند؛ مثلاً برادران یوسف (ع) متّحد شده و او را به چاه افکندند!

آیا بسیار دور از ذهن است که صحابه نیز همانند آنان برای برخی منافع، خلافت را از مسیر واقعی آن خارج نموده باشند؟

۴٫ اما این که فتوحات اسلامی را دلیلی بر همدلی میان صحابه بپنداریم، با توجه به واقعیات تاریخی گذشته و حال، استدلالی غیر منطقی به نظر می رسد!

در ادامه، به دو نکته می پردازیم:

نکته اول

لازم است به این پرسش ها پاسخ داده شود:

الف : آیا با آن که به تصریح قرآن کریم، حضرت عیسی(ع) بوی کفر را از تمام اصحاب خود به جز تعداد اندکی (حدود ۱۲ نفر) از حواریون استشمام نمود[۱۴]، اکنون تعداد مسیحیان بیشتر از تمام ادیان دیگر و حتی مسلمانان نیست و آیا بیشترین مناطق جغرافیایی جهان از این دین پیروی نمی نمایند!؟ آیا این به دلیل همدلی صحابۀ عیسی(ع) بوده یا دلیل دیگری داشته است؟

ب: آیا بعد از قضایای خونین جمل و صفین و نهروان و عاشوراء و در ایام بعد از صحابه، هیچ فتحی صورت نگرفت!؟ آیا اندلس در اواخر بنی امیه که هیچ صحابی زنده نبود فتح نگردید!؟ قسطنطنیه چه زمانی فتح شد!؟ پیروزی در جنگ های صلیبی چه زمانی اتفاق افتاد!؟ آیا در آن زمان ها نیز میان مسلمانان همدلی بود!؟

اگر جواب مثبت باشد که مشخص می شود از تاریخ اطلاع چندانی نداریم و اگر جواب منفی است پس چگونه می شود آن فتوحات را توجیه نمود؟

ج: اکنون که قدرت های مستکبر و ظالمی مانند آمریکا، جهان را به قبضۀ خود درآورده و تقریباً در تمام دنیا نفوذ دارند، آیا این دلیل حقانیت آنها است؟ آیا ممکن نیست که با انگیزه های دیگری به پیروزی های بزرگ نظامی دست یافت!؟

د: آیا کوروش و اسکندر نیز به دلیل فتوحات عظیمشان مورد تأیید هستند!؟

نکته دوم

تحلیل ما از گسترش روز افزون اسلام؛ که خوشبختانه هنوز هم ادامه دارد؛ این است که آموزه های اسلامی به ویژه قرآن کریم از چنان جذابیتی برخوردار بوده و هست که انسان ها به مقتضای فطرت طبیعی و الاهی خود جذب آنها می گردند و شاید برخی افراد شرکت کننده در فتوحات برای دستیابی به غنایم جنگی و بهره وری از سرمایۀ بیشتر عازم جنگ گردیدند و پیروزی هایی را نیز به دست آوردند و دلیلش آن است که چنین افرادی در پایان زندگی خود ثروت فراوانی را برجای گذاشته و اساساً منشأ جنگ های داخلی بین مسلمانان نیز دشواری دست کشیدن از چنین ثروت هایی بوده است، اما افراد ساکن در مناطق فتح شده بدون در نظر داشتن رفتار مهاجمان و تنها با بررسی آموزه های دینی جذب اسلام گردیدند. اسلام مردم اندونزی و مالزی و بسیاری از کشورهای دیگری که مورد تهاجم مسلمانان واقع نگردیدند را نیز می توان در این راستا ارزیابی نمود. مردم این مناطق که شاید اکنون بیش از نیمی از مسلمانان باشند، بدون هیچ حملۀ نظامی و در زمان های بعد از صحابه، مسلمان گردیدند به دلیل این که گمشدۀ خود را در اسلام می دیدند و این جریان هم چنان در تمام قاره های دنیا ادامه دارد!

پیامبر(ص)، صحابۀ خود را با جنگ و خونریزی مسلمان ننمود تا آنها بخواهند بدین وسیله اسلام را منتشر نمایند. پیامبر(ص) بر قلب ها حکومت می کرد و تعالیم او باعث شد تا اسلام گسترش یابد و اگر صحابه در بین خود اتحاد داشته و برای رسیدن به امیال خود دچار درگیری های داخلی نمی گردیدند، اکنون جامعۀ متحد اسلامی داشتیم که برترین قدرت جهانی بود، نه کشورهای متفرق و گاهی متخاصمی که تنها وجه اشتراک آنها حضور در سازمان ضعیف کنفرانس اسلامی است[۱۵]!

تحلیل نهایی ما این است که گسترش اسلام به دلیل جذابیت تعالیم اسلامی بوده و ریشۀ اختلاف درونی مسلمانان، متأسفانه از همان اختلافات اولیۀ صحابۀ محترم نشأت گرفته است.

و این معنایش این نیست که رفتار مجاهدان در جذب مردم به سوی اسلام هیچ نقشی نداشته است، بلکه یکی از عوامل اساسی در پیروزی اسلام رفتار شایسته مسلمانان بود.

به امید روزی که مهدی موعود تمام مسلمانان به این نابسامانی ها پایان دهد.

کلیدواژه: شیعه، اصحاب، دشمن، کافر، مسلمان، فتح.


[۱]. در این مورد ر.ک به نمایه صحابه از دیدگاه شیعه، شمارۀ ۱۱۶۷ که در سایت اسلام کوئست موجود است، مراجعه نمایید.

[۲]. حجرات، ۲ و ۱٫

[۳]. بخارى‏، ابو عبد اللّه محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری ، ج ۶ ، ص ۴۶ و ۴۷ و ج ۸ ص ۱۴۵، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ هـ ق.

[۴]. همان، ج ۵، ص ۱۳۷و ۱۳۸٫

[۵]. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۲۶۰، انتشارات اسماعیلیان، تهران.

[۶]. همان، ج ۱، ص ۳۰۱٫

[۷]. صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۹۴٫

[۸]. محمد بن سعد، طبقات کبری، ج ۳، ص ۲۶۰، دار صادر، بیروت.

[۹]. ر. ک: صحیح بخاری، ج ۵، ص ۸۲ و  ۸۳ .

[۱۰]. در مورد ارتداد و کفر صحابه ر. ک به نمایه معنای ارتداد صحابه و اثبات آن شمارۀ ۱۹۷۰ و نمایۀ اسلام ابوبکر و عمر ، شمارۀ ۲۹۸۲ که در سایت اسلام کوئست موجود است مراجعه نمایید.

[۱۱]. توبه، ۳۸٫

[۱۲]. مائده، ۲۵٫

[۱۳]. صحیح ترمذی، ج ۴، ص ۱۳۵، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۳ هـ ق.

[۱۴]. آل عمران، ۵۲٫ البته این همان کفری است که در مورد برخی صحابه قابل اثبات است و این کفر به معنای شرک و بت پرستی، نیست.

[۱۵]. در مورد فتوحات اولیه اسلامی ر.ک نمایۀ امام علی(ع) و لشکر کشی خلفا به سایر کشورها، شمارۀ ۵۵۷ که در سایت اسلام کوئست موجود است مراجعه نمایید.




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


2 + 3 =