دایره المعارف اسلام پدیا » تکلیف
منوی اصلی

تکلیف

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: حقوق و احکام

سن تکلیف پسران و دختران

بلوغ یک حالت طبیعی و تکوینی است که انسان ها اعم از زن و مرد در مرحله ای از زندگی شان به آن می رسند. در این مرحله در بدن انسان، تغییرات محسوسی اتفاق می افتد. این تغییرات جسمی، نسبت به افراد،محیط های آب و هوایی، نوع تغذیه و .. فرق می کند. از جملۀ این تغییرات، بم شدن صدا، روئیدن موی خشن بر روی آلت تناسلی، خروج منی (مخصوص پسران)، حائض شدن( مخصوص دختران) و ..است. سن تکلیف در اسلام بر اساس بلوغ تعیین شده است، یعنی وقتی نشانه های بلوغ (حداقل این علامت ها، احتلام برای پسران و حیض برای دختران است) حاصل شود، شخص به سن تکلیف می رسد. اما در دین اسلام ، غیر از نشانه های طبیعی، معیار سنی برای بلوغ پسران و دختران، در نظر گرفته شده است. پس اگر دختر یا پسر نشانه های طبیعی بلوغ را نداشتند و به سنی که در شرع برای تکلیف آنان مشخص شده است، برسند، باید همانند یک مکلف، به وظایف شرعی خود عمل کنند.

تمام مذاهب اهل سنت و شیعه اتفاق نظر دارند[۱] در صورتی که دختر حائض شود[۲] به سن بلوغ می رسد. غیر از این نشانه، برخی نشانه های دیگر نیز ذکر شده است که به علت عدم اتفاق همه مذاهب ، از ذکر آن خود داری می کنیم.

بنابراین؛ چنین نیست که اهل سنت، سن تکلیف دختران را از شروع بلوغ طبیعی بدانند در حالی که بگوییم شیعه فقط اکتفا به ۹ سالگی دختران دارد،( البته در برخی از محیط ها، دختران در همان سن ۹ سالگی به بلوغ طبیعی هم می رسند) بلکه اگر دختر حیض ببیند یا حامله شود بنا بر همۀ مذاهب بالغ شده است، اگرچه مثلاً به سنی که اهل سنت برای شروع تکلیف دختر ذکر کرده اند نرسیده باشد.[۳] پس از نظر نشانه های بلوغ فرقی بین اهل تسنن و شیعه نیست. تنها فرقی که وجود دارد این است که شیعه با اهل سنت در سن بلوغ دختران، اختلاف دارد.

بلوغ سنی

اهل سنت در سن بلوغ دختر با شیعه اختلاف دارند، همان طور که در میان مذاهب اهل سنت نیز این اختلافات به وضوح دیده می شود.[۴]

قول مشهور فقهاء شیعه در سن بلوغ دختران، ۹سال قمری و سن بلوغ پسران، ۱۵ سال قمری است.[۵]

نظر اهل سنت درباره سن بلوغ دختران:[۶]

حنفیه: سن بلوغ دختر و پسر را ۱۵ سال قمری می دانند اگرچه ابو حنیفه سن بلوغ پسر را ۱۸ سال و دختر را ۱۷ سال می داند.

مالکیه: اتمام ۱۸ سال برای پسر و دختر

شافعیه: اتمام ۱۵ سال قمری برای پسر و دختر

حنابله: اتمام ۱۵ سال قمری برای پسر و دختر

حنفیه: اتمام ۱۵ سال قمری برای پسر و دختر.

اوامر والدین و تکلیف فرزندان

در قرآن کریم بعد از آن که خدای متعال انسا ن ها را از شرک نهی فرموده، نسبت به احسان درحق پدر و مادر سفارش کرده است. مرحوم علام طباطبائی می گوید: بعد از توحید یکی از بزرگ ترین واجبات الاهی احسان به والدین است[۷] و در این احسان و احترام فرقی بین والدین مؤمن و کافر نیست؛ زیرا قرآن به صورت مطلق (بدون هیچ قیدی) می فرماید: به پدر و مادر احسان کنید”.[۸]

البته باید توجه داشت که در این جا چند فرض وجود دارد. ما ضمن بیان آن به احکامش نیز می پردازیم:

الف. گاهی پدر و مادر با هم  فرزند را بر انجام کاری که معصیت و خلاف شرع است، امر می کنند، در این صورت اطاعت از آنان واجب نیست.

قرآن در این باره می فرماید: “ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند، و اگر آن دو (مشرک باشند) و تلاش کنند که براى من همتایى قائل شوى که به آن علم ندارى، از آنها پیروى مکن”!.[۹]

امام علی (ع) می فرمایند: ” اطاعت از مخلوق (هر کس که باشد) در انجام معصیت الاهی پذیرفتنی نیست”.[۱۰]

در جای دیگر می فرمایند: “حق پدر آن است که فرزند در هر چیزی جز معصیت خداوند، از او پیروی کند”.[۱۱]

امام رضا (ع) در این باره می فرمایند: “نیکی به پدر و مادر واجب است، اگر چه مشرک باشند، ولی اگر امر به معصیت خداوند کردند، نباید از آنان اطاعت شود”.[۱۲]

اما در غیر این صورت؛ یعنی در مستحبات، مکروهات و مباحات،‌ اطاعت از آنان لازم است. لذا فقها فرموده اند:

۱٫ اگر پدر و مادر فرزندشان را از روزۀ مستحبى نهی کنند، احتیاط واجب آن است که روزه نگیرد. همچنین اگر روزۀ مستحبی فرزند موجب اذیت پدر و مادر بشود، باید ترک شود و اگر روزه گرفت باید افطار کند.[۱۳]

۲٫ اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کنند که نماز را به جماعت بخواند، چون اطاعت پدر و مادر واجب است، بنابر احتیاط واجب باید نماز را به جماعت بخواند و قصد استحباب نماید.[۱۴]

۳٫ نماز اوّل وقت مستحب است، اما اگر پدر فرزند را به انجام کاری مستحب یا مباح امر کند، اطاعت آنها بر نماز اوّل وقت مقدم است.[۱۵]

ب. گاهی یکی از والدین فرزند را به کار موافق شرع، و دیگری او را به کاری که در آن معصیت خداوند است، امر می کند، دراین صورت به طور قطع باید به گفته کسی عمل کرد که موافق شرع است.

د. گاهی پدر و مادر از انسان امر مباحی را درخواست می کنند، ولی یکی از آنان خواستار انجام آن عمل و دیگری خواستار ترک آن است.

در این مورد باید گفت: اگر در شرع اسلام، ولایتی برای پدر ثابت شده باشد؛ مثل ازدواج دختر باکره و … که پدر ولایت دارد، در این موارد بدیهی است که سخن صاحب ولایت مقدم می شود،[۱۶] اما در مواردی که ولایتی برای هریک از پدر و مادر ثابت نگشته است، از طرفی در متون دینی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که مردی خدمت حضرت رسید و عرض کرد به چه کسی نیکی کنم؟ حضرت فرمودند: به مادرت، دوباره پرسید، حضرت جواب دادند: مادرت، برای بار سوم پرسید، حضرت باز هم فرمودند: مادرت، آن گاه که برای چهارمین بار پرسید، فرمودند: پدرت.[۱۷]

از طرف دیگر در دسته ای از روایات آمده است:

از پیامبر (ص) پرسش شد: بزرگ ترین حق برگردن مرد (شخص) از آنِ کیست؟ فرمود: حق پدر بر گردن او است.[۱۸] یا روایتی است که پیامبر (ص) می فرمایند: تو و آنچه از اموال که مالکش هستی از آن پدرت است.[۱۹]

در این که مفاد و حاصل این روایات چیست؟ و بین این گونه احادیث چگونه می توان جمع کرد، باید گفت: وجوب اطاعت پدر و مادر[۲۰] در غیر امر به معاصى و نهى از واجبات، فى الجمله اجماعى است‏ و از متون دینی می توان فهمید که در چنین مواردی، فرزند باید جانب مادر را بیشتر رعایت نماید.[۲۱]

دلایل ما عبارت اند از:

۱٫ همان گونه که بیان شد رسول خدا (ص) سه مرتبه امر به نیکی به مادر فرموده و در مرتبه چهارم امر به برّ و نیکی به پدر کرد.

۲٫ اگرچه روایتی که گذشت، حق پدر را بزرگ ترین حق می داند، اما مستفاد از روایات دیگر این است که حق مادر بزرگ تر است؛ مثلا از حضرت رسول (ص) پرسیده شد که حق پدر چیست؟ فرمودند: این که او را اطاعت نمایی، تا زنده است. سؤال شد: حق مادر چیست؟ فرمودند: “هیهات، هیهات اگر به عدد ریگ های بیابان و قطره های باران در خدمت مادر بایستید معادل با یک روزی که در شکم او بوده اید نخواهد بود”.[۲۲]

۳٫ روحیۀ مادر حساس تر است و چنین روحیه ای محبت بیشتری را می طلبد و تقدم سخن مادر در چنین مواردی مطابق با خواست تکوین است.

به هر حال نکته ای که نباید از آن غافل بود این است که فرزند در این موارد، باید تا جایی که ممکن است از شیوه هایی برای اطاعت امر مادر، استفاده کند که موجبات اذیت و آزار پدر هم فراهم نشود.

تکلیف حائض در دوران قاعدگی

زن های حائض از اقسام زیر برخوردار هستند:

مبتدئه: زنی است که نخستین بار حیض می شود.[۲۳]

مضطربه: زنی است که چند ماه خون دیده، ولی عادت معینی پیدا نکرده، یا عادتش به هم خورده و عادت منظم تازه ای پیدا نکرده است.[۲۴]

ناسیه[۲۵]: زنی که عادت خود را فراموش کرده است.[۲۶]

فرضیه: زنی که به سبب حاملگی و شیردادن به فرزندش، نزدیک دو سال و اندی از عادت پیشین او گذشته، احتمال فراموشی عادتش فراوان است.

وقتیه و عددیه: زنی که وقت و عدد عادتش در هر ماه یکسان است.

وقتیه: زنی که عادتش در هر ماه در یک زمان معین است، ولی عددش متفاوت است.

عددیه: زنی که عادتش در هر ماه از نظر عدد روزها یکسان و از نظر زمان متفاوت است.

اما در باره راهکار ملاک و تمیز حیض در پایان – با فرضی که خون تا ده روز بند آمده باشد – باید توجه داشت که اگر خون تا ده روز قطع شود، تمام حیض است و در حکم، فرقی میان اقسام شش گانه حائض نیست، مگر این که [در مقام عمل] برای زنانی که عادت معین دارند و خون دیدن از ایام عادت آنان تجاوز می کند، چون نمی دانند از ده روز تجاوز می کند یا نه، وظیفۀ استظهار دارند. [۲۷]

مسئله: استظهار این است که زن، خود را حائض به شمار آورد، به احکام حائض رفتار نموده، عبادت را ترک و از محرمات حائض اجتناب کند تا وضعش روشن شود. البته استظهار درباره زنی که عادتش مرتب است و هیچ از نظر عدد تخلف ندارد مشروع نیست. [۲۸]

البته در مقدار استظهار اقوالی است که برای اطلاع بیشتر باید به آن مراجعه شود.[۲۹]

در باره وظیفۀ زن حائض پس از قطع خون در دوران قاعدگی پیش از ده روز، چنین بیان شده است:

چون خون حیض پیش از ده روز بند آید، صوری پدید می آید که حکم هر یک در پایین ادامه می گردد:[۳۰]

۱٫ می داند که پاک شده و در باطن هم خون نیست، ( که در این حالت، چهار صورت پیدا می کند):

الف. می داند که تا پیش از تمام شدن ده روز، دوباره خون می بیند. بعضی از فقها؛ مانند حضرت امام و حضرت آیه الله خوئی و  حضرت آیه الله اراکی و حضرت آیه الله فاضل (ره) می گویند: روزهای پاک وسط نیز حیض است. بعضی از فقها؛ مانند حضرت آیه الله گلپایگانی (ره) و حضرت آیه الله سیستانی و حضرت آیه الله مکارم معتقدند: باید در ایام پاکی وسط احتیاط کند.

ب. می داند که تا پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون نمی بیند: غسل می کند و نماز می گزارد.

ج. احتمال می دهد که تا پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون ببیند، غسل می کند و نماز می گزارد.

د. عادتش این بوده که همیشه پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون می دیده است. بعضی از فقها مانند حضرت امام فرموده اند: باید بنابر احتیاط واجب، میان اعمال شخص طاهر و تروک حائض جمع کند. حضرت آیه الله سیستانی می گویند: این عادت در دیدن دوباره اگر موجب علم یا اطمینان شود لازم است میان اعمال شخص طاهر و تروک حائض جمع کند و بعضی از فقها؛ مانند حضرت آیه الله خوئی و  حضرت آیه الله اراکی گفته اند: اگر این عادت بر دیدن دوباره خون موجب علم یا اطمینان شود باید کارهای حائض را انجام دهد.

۲٫ علم به پاک شدن ندارد که باید خود را آزمایش کند و پس از آزمایش یکی از دو حالت را مشاهده می کند:

الف. خود را تمیز می یابد.(مانند صورت قبل است)

ب. خود را آلوده می یابد.(۲ حالت دارد):

۱٫ عادت معین داشته باشد، که سه صورت برای آن متصور است:

یک. می داند که تا ده روز به طور حتم قطع می شود، باید صبر کند تا خون قطع شود.

دو. می داند از ده روز می گذرد، زیادی بر ایام عادت را باید استحاضه قرار دهد.

سه. شک دارد که از ده روز می گذرد یا نه؟ وظیفه دارد استظهار کند.

۲٫ عادت معین نداشته است: باید صبر کند تا خونش قطع شود (البته تا ده روز).

در این مرحله توجه به دو مسئله حائز اهمیت است:

مسئله اول: روش آزمایش آن است که پس از قطع شدن خون، مقداری پنبه داخل فرج نموده و پس از کمی صبر و خارج نمودن، اگر تمیز بود حکم به پاک بودن می نماید. [۳۱]

مسئله دوم: اگر آزمایش را ترک کند و نماز بخواند نمازش باطل است، اگر چه بعد هم بفهمد که پاک بوده است، مگر با این که به وظیفه اش رفتار نکرده، توانسته باشد قصد قربت نماید.[۳۲]

برای آگاهی بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:

۱٫ توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۲۵۲ – ۲۹۵٫

۲٫ احکام بانوان، محمد وحیدی، ص۶۷ – ۹۰٫

مقام طهارت و تکلیف به وضوء و غسل

افرادی ادعا می نمایند که با رسیدن به مرتبۀ عالی عرفانی (حقیقت)، اساساً نیازی به نماز نیست، چه با وضو و چه بدون وضو!! یا در صورت رسیدن به مقام طهارت تکلیف به وضو و غسل ساقط می گردد.

در بیان و تشریح این موضوع ابتدا دو پرسش مطرح می نماییم! اول: این که آیا پیامبران و امامان(ع) به مقامی که به عنوان مقام طاهر[۳۳] از آن یاد می شود، رسیده اند یا خیر؟

دوم: آیا به طور مستند، به مقطعی از زندگی آنان برمی خورده ایم که این بزرگواران، عبادات ظاهری از جمله وضو و غسل را ترک کرده باشند؟ بر فرض این که پاسخ دهنده، مسلمانی معتقد به قرآن و روایات باشد، پاسخ منصفانۀ او به پرسش اول مثبت و به پرسش دوم منفی خواهد بود و هر مسلمانی خلاف آن را ادعا نماید، باید مستندی قابل دفاع از میان منابع معتبر اسلامی برای آن بیان نماید.

جهت توضیح بیشتر این موضوع باید گفت که اگر چه در میان مسلمانان واضح و روشن است که پیامبر(ص) به برترین مقام دست یافته اند، ولی سؤال ما این است که: آیا ممکن است شخصی به این مقام نرسیده باشد، ولی در عین حال، خداوند او را به عنوان بهترین اسوه معرفی نماید[۳۴] و مؤمنان را بدون هیچ قید و شرطی به اطاعت از اوامر و نواهی ایشان مکلف نماید.[۳۵]

از طرفی می دانیم که افرادی که چنین ادعاهایی را مطرح می سازند، به هر دلیلی که شاید یکی از آنها هراس از واکنش هوادارانشان باشد؛ خود را برتر از پیامبران و ائمه نمی پندارند و تنها اظهار می دارند که ما به نکات و ظرایفی دست یافته ایم که دیگران از رسیدن به آن عاجز بوده اند!

ذکر این نکته نیز ضروری است که ما منکر آن نیستیم که خداوند به دلیل بندگی خالصانۀ برخی اشخاص، توانایی ویژه ای به آنها عطا می فرماید، ولی به دلیل این که تنها خداوند است که می داند در حقیقت چه شخصی گمراه بوده و چه شخصی در راه راست قدم برمی دارد[۳۶]، باید در قبول سخنان اشخاص مختلف، آن را با قرآن و سنت تطبیق داده و در صورت منافات، در پذیرش چنین سخنانی بازنگری نماییم.

در این رابطه باید بدانیم که در طول زمان، برداشت های اشتباهی از دین گردیده که منشأ بسیاری از آنها، استنباط شخصی از معارف دینی بوده که برخی اشخاص، بعد از طرح نظریه ای، به خود زحمت نداده تا آن را با مسلمات بر گرفته از قرآن و سنت تطبیق دهند. این گونه انحرافات، گاه خود را در زمینه های عبادی نشان داده (همانند پرسشی که مطرح نمودید) و گاه در زمینه های اقتصادی و نیز سایر زمینه ها متبلور می گردند.

اما در مورد این که آیا تکلیف وضو و غسل در صورت رسیدن به مقام طهارت ساقط می گردد، باید بگوییم که ما از طریق منابع دینی به وجوب این دو عمل اطمینان یافته ایم. اکنون شخصی برای ما مسئله ای طرح می کند که می توانیم در شرایط خاصی؛ از جمله بعد از رسیدن به مقام طهارت!؛ وضو و غسل را ترک نماییم. در این حالت باید از ایشان، دلایل این عقیده را خواستار شده و آن را با متخصصان علوم دینی در میان گذاریم و به صحت و سقم آن پی ببریم. در مسئلۀ مورد بحث دلیلی بر این ادعا نیست. اکنون با نگاه مختصری به منابع اسلامی به بررسی این ادعا می پردازیم:

از یک سو باید بدانیم که طهارت ظاهری فرد تأثیر مستقیم بر طهارت باطنی او خواهد گذاشت، همان گونه که در آیۀ ۱۱ سورۀ انفال که در مورد جنگ بدر نازل گردیده، می خوانیم  که: خداوند از آسمان آبی فرستاد تا شما را با آن پاک گردانده (طهارت ظاهری) و وسوسه های شیطان را از شما دور نماید (طهارت باطنی). و از طرفی نیز باید گفت که طبق آیات و روایات، هر فرد با ایمانی به درجه ای از طهارت معنوی دست یافته و به چیزی به نام (مقام طاهر) که موجب رفع تکالیف شود، اشاره ای نشده است.

بنابر این، هیچ فرد با ایمانی، نجس نیست تا وضو برای رفع نجاست باطنی او باشد و به فرمودۀ امام باقر(ع): وضو تکلیفی از تکالیف خداوند است که به وسیلۀ آن، اشخاص مطیع و عاصی از یک دیگر بازشناخته می گردند و هیچ چیز نمی تواند فرد با ایمان را نجس نماید.[۳۷] در این روایت دقت شود! امام بیان می دارند که هیچ چیز، فرد با ایمان را نجس نمی نماید، با این که می دانیم در بسیاری از موارد، بدن مؤمنان با نجاسات ظاهری نجس می گردد، بر این اساس، نظر امام در این روایت، نجاست باطنی است؛ یعنی هر فرد مؤمنی با ایمان آوردن خود، به مقامی از طهارت معنوی رسیده است و بر این اساس، وضوء برای از بین بردن نجاست معنوی او واجب نگردیده است، بلکه تکلیفی جداگانه به منظور آزمایش انسان ها بوده و ادامۀ واجب ماندن آن، ارتباطی با مقدار طهارت معنوی انسان ها ندارد.  شاید به دلیل همین شبهه بوده که شخصی به نام حسن بن عبید به امام صادق(ع) نامه ای نوشته و در آن از ایشان پرسیده که  امیرالمؤمنین(ع) بعد از این که پیامبر (ص) را بعد از وفاتشان غسل(میت) دادند، آیا خودشان غسل(مس میت) نمودند؟ امام ششم که متوجه نکتۀ موجود در پرسش آن فرد شده بودند، چنین پاسخ دادند:

پیامبر اکرم(ص) هم طاهر (پاک) و هم مطهر (پاک کنندۀ دیگران) است، اما با این وجود، امیرالمؤمنین(ع) غسل نمود و سنت نیز بر همین غسل نمودن جاری شده است.[۳۸]

مشاهده می نماییم که با وجود این که هم پیامبر خدا (ص) و هم امیرالمؤمنین(ع) در بالاترین مقام طهارت بودند، ولی مولای متقیان(ع) برای اطاعت امر پروردگار، هم پیامبر(ص) را غسل داده و هم خود بعد از آن، غسل نمودند و مدعی نگردیدند که چون هر دوی آنها به مقام والایی رسیده اند، دیگر نیازی به غسل ندارند. در کتاب های روایی و تاریخی مسلمانان؛ اعم از شیعه و اهل سنت؛ به موارد بسیاری از وضو و غسل و تیمم پیامبر(ص) و معصومین(ع) و اصحاب ایشان برخورد نموده که بیان تمام آنها در این مختصر، امکان پذیر نیست و حتی به یک مورد برخورد نمی نماییم که شخصی از آنان، این گونه اعمال را ترک نموده باشد.

صرف نظر از این موارد، آیا با خود اندیشیده ایم که کسانی که ادعا می کنند با بیان برخی از اذکار از وضو و غسل بی نیاز می شوند، چه خصوصیتی در آن ذکر ادعایی (که شاید مستندی از سخنان معصومین(ع) هم نداشته باشد)، نهفته است که می توان با کمک آن، از دستورات صریح خداوند و پیامبر(ص) در قرآن و روایات سرپیجی نمود؟!

بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که عمل به دستورات اسلامی بر همگان لازم بوده و نمی توان چنین ادعاهایی را پذیرفت.

در ضمن، برای اطلاع از برخی ویژگی های عرفان اسلامی می توانید به پرسش های ۱۲۲۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۲۲۰) و ۲۳۹  (سایت اسلام کوئست: ۱۷۸۰)، نیز مراجعه فرمایید.


[۱]. نک: جزیری، عبدالرحمان، الفقه على المذاهب الأربعه و مذهب أهل البیت، ج ‏۲، ص ۴۱۲، دار الثقلین، بیروت، ۱۴۱۹٫

[۲]. البته حداقل سن حیض را نه سالگی فرض کرده اند. نک :  کتاب الطهاره ( للإمام الخمینی، ط-الحدیثه)، ج‏۱، ص ۹٫

[۳]. الفقه على المذاهب الأربعه و مذهب أهل البیت، ج‏۲، ص ۴۱۲٫

[۴]. نک : همان.

[۵]. نک: طوسی، محمد بن الحسن، المبسوط، ج ۳، ص ۳۷؛ شرایع الاسلام، ج۱، ص ۱۷۹؛ جامع المقاصد، ج ۵، ص ۱۸۰؛ تذکره الفقهاء، ج ۱۴، ص ۱۸۸؛ ایضاح الفوائد، ج ۲، ص ۵۰؛ کشف الرموز فی شرح مختصر النافع، ج۱، ص ۵۵۲٫

[۶]. نک : الفقه على المذاهب الأربعه و مذهب أهل البیت، ج ‏۲، ص ۴۱۲؛ فتاوای الازهر، ج۱۰،ص ۴۲۶؛ الموسوعه الفقهیه، ج ۲، ص ۳۳۲، وزاره الأوقاف و الشؤون الإسلامیه بالکویت: و قد اختلف فی سنّ البلوغ : فیرى الشّافعیّه و الحنابله و أبو یوسف و محمّد من الحنفیّه ، و برأیهما یفتى فی المذهب، و الأوزاعیّ ، أنّ البلوغ بالسّنّ یکون بتمام خمس عشره سنهً قمریّهً للذّکر و الأنثى ‘ تحدیدیّه کما صرّح الشّافعیّه ‘ ، لخبر ” ابن عمر.

.[۷]طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی، محمد باقر، ج ۱۳، آیه ۱۴ و ۲۳ اسراء.

[۸]. انعام، ۱۵۱، همچنین در روایتی از امام باقر (ع) وارد شده است که “به والدین بر و نیکی کنید چه فاجر باشد و چه نیکوکار، بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۵۶ ، چاپ وفا، بیروت .

[۹]. عنکبوت، ۸؛ لقمان، ۱۵، در این ادامۀ همین مطلب دارد: ولى با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‏اى رفتار کن‏.

[۱۰]. “لا طاعه لمخلوق فی معصیه‌ الخالق”؛ نهج البلاغه، قصار الحکم، ش ۱۶۵٫

[۱۱]. “اِنَّ لِلْوالِدِ عَلَی الْوَلَدِ حَقّاً … فَحَقُّ الْوالِدِ اَنْ یُطیعَهُ فی کُلِّ شَیْءٍ اِلّا فی مَعْصِیَهِ اللهِ”، نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۳۹۹٫

[۱۲]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۷۲٫

[۱۳]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۱،ص ۹۶۶ م ۱۷۴۱٫

[۱۴]. همان، ص ۷۶۹ م ۱۴۰۶٫

.[۱۵] مرحوم شهید در قواعد فرموده: ‌شکی نیست که هر آن چیزی که نسبت به بی گانگان واجب یا حرام است، نسبت به پدر و مادر واجب است و پدر و مادر ویژگی هایی نیز دارند که از این قرار است:

اوّل: مسافرت مباح یا مستحب بدون اذن و رضایت پدر و مادر حرام است.

دوم: اطاعت پدر و مادر در هرحال واجب است حتی درمورد شبهه؛ زیرا ترک شبهه مستحب و اطاعت آن دو واجب است.

سوم: اگر پدر و مادر او را صدا زدند و اوّل وقت نماز است، خواندن نماز را تأخیر اندازد و جواب آن دو را بگوید.

چهارم: اگر از حضور به جماعت منع کردند، اقرب آن است که لازم نباشد قبول، مگر هر گاه بر والدین شاق باشد، مثل آن که در تاریکى شب در وقت عشا یا صبح برود.

پنجم: در صورتی که جهاد واجب کفایی باشد نه تعیینی، می توانند او را از رفتن به جهاد منع کنند.

ششم: اگر مشغول نماز نافله باشد و پدر و مادر او را صدا بزنند باید نمازش را قطع نموده و جواب بدهد.

هفتم: اگر پدر اجازه ندهد فرزند نمی تواند روزۀ مستحبی بگیرد، همۀ اینها درحد توان و قدرت است. نک: القواعد و الفوائد، ج ‏۲، ص ۴۷- ۴۹٫

.[۱۶]نک: وسائل الشیعه، چاپ اسلامیه. ج ۱۴، ص ۱۱- ۱۲۰٫

[۱۷]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۱، باب حقوق والدین ؛ کافی، ج ۲، ۱۵۹٫

[۱۸]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، چاپ اسلامیه. ج ۱۴، ص ۱۱۲، ح ۲۵۳۰۰۰، “مَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَقّاً عَلَى الرَّجُلِ قَالَ وَالِدُه”‏.

.[۱۹]صدوق، معانی الاخبار، ج ۱،ص ۲۵۷ ، چاپ جامعۀ مدرسین.

.[۲۰] البته باید توجه داشت که فقها در باره این که اطاعت از پدر و مادر واجب است یا اذیت کردن آنان حرام است، بحث هایی نموده اند. بعضی از آنان این دیدگاه را مطرح کرده اند که اطاعت واجب نیست، اما اذیت حرام است، آنان فرموده اند: کاری که موجب اذیت والدین شود و بر فرزند واجب نبوده باشد، باید آن کار را مرتکب نشود و یا از پدر و مادر مخفی دارد یا آن‌ها را راضی کند، ولی اطاعت آنان به عنوان اطاعت والدین وجوبی ندارد (بلکه اذیت آنان حرام است). تبریزی جواد، ‌استفتائات جدید، مسئلۀ ۲۲۳۰،‌ چاپ اوّل انتشارات سرور؛ فاضل محمد، جامع المسائل، ‌ج ۱، مسئلۀ ۲۱۸۸؛ امام خمینی، توضیح المسائل مراجع، ج ۲،مسائل متفرقه، ص ۶۷۵، مسئلۀ ۸۵، چاپ اوّل، انتشارات اسلامی.

[۲۱] نک: مرحوم میرزای قمی در جامع الشتات فی أجویه السؤالات، ج‏۱، ص ۲۴۱٫ ایشان می فرماید: هر گاه مردد شود میان رضا جویى پدر و مادر و جمع ممکن نباشد دور نیست که رضاى والده را مقدم دارد بر رضاى پدر.

.[۲۲] “قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الْوَالِدِ قَالَ أَنْ تُطِیعَهُ مَا عَاشَ فَقِیلَ مَا حَقُّ الْوَالِدَهِ فَقَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَوْ أَنَّهُ عَدَدَ رَمْلِ عَالِجٍ وَ قَطْرِ الْمَطَرِ أَیَّامَ الدُّنْیَا قَامَ بَیْنَ یَدَیْهَا مَا عَدَلَ ذَلِکَ یَوْمَ حَمَلَتْهُ فِی بَطْنِهَا”، مستدرک‏الوسائل، ج  ۱۵، ص  ۲۰۴، روایت ۱۸۰۱۴ –  ۱۹٫

[۲۳]. توضیح المسائل مراجع، م ۴۹۶٫

[۲۴]. همان، م ۴۷۸ و ۴۹۴٫

[۲۵]. به ناسیه متحیره و مضطربه هم گفته اند. در این صورت، مبتدئه را عام گرفته اند که دو فرد دارد:

الف. زنی که نخستین بار حیض دیدن او است.

ب. زنی که عادت معینی پیدا نکرده است. (مضطربه به معنای اول). العروه الوثقی، ج ۱، فی الحیض، م ۸٫

[۲۶]. توضیح المسائل مراجع، م ۴۹۹٫

[۲۷]. العروه الوثقی، ج ۱، فی الحیض، م ۱۷ و ۲۰ و ۲۳٫

[۲۸]. توضیح المسائل مراجع، زیر م ۴۸۰٫

[۲۹]. همان، زیر م ۴۸۰ و ۵۰۶؛ العروه الوثقی، ج۱، فی الحیض، م ۲۳٫

[۳۰]. العروه الوثقی، ج ۱، فی احکام الحیض، م ۲۳ و ۲۴ و ۲۵؛ توضیح المسائل مراجع، م ۵۰۵ و ۵۰۶٫

[۳۱]. العروه الوثقی، ج ۱، فی احکم الحیض، م ۲۳؛ تحریر الوسیله، ج ۱، فی الحیض، م ۱۸؛ توضیح المسائل مراجع م ۵۰۶٫

[۳۲]. العروه الوثقی، ج۱، غسل حیض، سؤال ۱۵۷٫

[۳۳]. این مقام نزد عرفاء به “سکر” شناخته می شود در مقابل کسانی که قائل به “صحو (رعایت دقیق شریعت)” هستند.

[۳۴].احزاب، ۲۱٫

[۳۵]. حشر، ۷ .

[۳۶]. نجم، ۳۰ .

[۳۷]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۸۴، روایت ۱۲۸۲، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹٫

[۳۸]. همان، ج ۳، ص ۲۹۱، روایت ۳۶۷۷٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


2 + = 3