دایره المعارف اسلام پدیا » بلال حبشی
منوی اصلی

بلال حبشی

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: تاریخ شخصیت ها

معرفی بلال حبشی

بلال پسر رباح و حمامه بود که از حبشه به حالت اسارت به شبه جزیره عربستان آورده شده بود. او بردۀ مردى به نام «امیه بن خلف» بود که از سران قریش به شمار مى‏رفت. با ظهور اسلام از اولین کسانی بود که با کمال میل و رغبت، اسلام را پذیرفت و در این راه از خود فداکاری و از خود گذشتگی بسیاری نشان داد.«امیه» براى برگرداندن بلال از پیروى اسلام، او را با وضع بسیار خشنى شکنجه مى‏داد و بلال با تمام وجود بر سر ایمان خود پافشاری می کرد. بعدها او را ابوبکر از امیه خریداری و آزاد کرد.[۱]

ازدواج و فرزندان بلال

در کتب تاریخی در مورد ازدواج بلال مطالبی آورده شده است؛ مثلا گفته شده که به پیشنهاد و اصرار پیامبر (ص) با زنی از بنی کنانه ازدواج کرد[۲] و در بعضی دیگر گفته شده با زنی از بنی زهره ازدواج کرد[۳] و در جایی دیگر آمده است که به همراه برادرش از خانواده ای یمنی خواستگاری کردند.[۴]

اما در مورد فرزندان بلال فقط در بعضی کتب یکی از نوادگان بلال، هلال بن عبد الرحمان معرفی شده که نسلش را به سلیمان بن بلال بن رباح رسانده اند[۵] از این جا فهمیده می شود سلیمان فرزند بلال بوده است. در غیر این مورد در کتب تاریخی نشانی از فرزندان بلال دیده نشد.

بلال حبشی و مسئلۀ خلافت

در باب مسالۀ خلافت در تاریخ مطالب زیادی از رفتار بلال ذکر نشده است، ولی همان مقدار نیز که نقل شده گویای مخالفت او با خلافت بوده است. در این جا به دو مورد از مخالفت های او می پردازیم:

۱٫ اعتراض عمر به بلال و تبعید او به شام:

در تاریخ آمده است که «بلال از بیعت با ابوبکر خودداری کرد، ازاین رو عمر او را سرزنش کرد و گفت: این گونه پاداش ابوبکر را می دهی که تو را از بردگی آزاد کرد و اکنون تو با او بیعت نمی کنی؟! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خدا آزاد ساخته است، مرا به خدا واگذار کند؛ ولی اگر از آزاد کردن من هدفی جز این داشته است، آگاه باش که من همین هستم (که می بینی) من با کسی که رسول خدا او را خلیفه قرار نداده است، بیعت نمی کنم؛ ولی بیعت آن کسی که رسول خدا او را خلیفه قرار داده است، تا روز رستاخیز بر گردن ما است. عمر عصبانی شد و به او گفت مدینه را ترک کند، بلال نیز به شام رفت.»[۶]

۲٫ نپذیرفتن اذان گویی برای دستگاه خلافت:

او بعد از رسول خدا حاضر نشد برای خلفا اذان بگوید[۷] و در خواست آنها را رد کرد و در نتیجه از سوی آنها به شام تبعید شد و در همان جا در دوران خلافت عمر درسال ۱۸ هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم کرد.[۸]

براى این شهامت و استقامت بود که امام صادق (ع) دربارۀ وى فرمود: «بلال بندۀ صالح خدا بود، وى گفت من براى کسى پس از پیامبر (ص) اذان نمى‏گویم، و بر اثر کناره گیرى او از این کار، و روى کار آمدن مؤذن‏هائى که فرمانبردار دستگاه خلافت بودند، یک فصل از اذان (حى على خیرالعمل) حذف گردید.[۹]


[۱]. نک: به پاسخ سؤال شماره ۱۰۱۲ (سایت اسلام کوئست: ۱۲۳۳).

[۲] . انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۹۰؛ الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۷۹٫

[۳]. الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۸۰٫

[۴] الاصابه، ج ۲، ص۱۹۹؛ الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۷۹٫

[۵] البدایه و النهایه، ج ۱۲، ص ۱۹۵٫

[۶]. قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج۱، ص ۳۸۹، چاپ دوم، دارالاسوه، ۱۴۱۶ هـق؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، ص ۶۲۲٫

[۷]. شیخ مفید، اختصاص، ص ۷۳، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ هـ ق.

[۸]. شیخ طوسی، رجال، ص ۲۷، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۵ هـق.

[۹]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه کتاب صلوه، باب ۱۶، حدیث ۹٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


6 + = 14