دایره المعارف اسلام پدیا » برهان نظم
منوی اصلی

برهان نظم

تاریخ: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: برهان

براهین و راه‏هایى که براى شناخت و اثبات وجود خداوند متعال اقامه و ارایه شده است، متعدد بوده و در آنها از روش‏هاى متفاوتى استفاده گردیده است. در یک دسته بندى کلى، این براهین را از جهت روش مى‏توان به سه دسته تقسیم نمود: راه روانى یا فطرى، راه علمى و شبه فلسفى، راه فلسفى.

برهان نظم را به عنوان یکى از اقسام راه علمى و شبه فلسفى مى‏توان تلقى نمود.[۱]

قبل از بیان و شرح برهان نظم، توجه به این مطلب ضرورى است که براهین و راه‏هاى اثبات خداوند از جهت صحیح و کامل بودن و یا معیوب و فاسد بودن، ارزش و محدوده‏اى هر یک از آنها در اثبات مطلوب ، میزان پاسخ گویى به شبهات و اشکالات و انتقاداتى که بر هر یک وارد شده است، و میزان استفاده‏ از مقدمات حسّى و تجربى، و حتى از جهت بیان و تقریرى که از هر یک از آنان ارایه گردیده است، در یک سطح و مستوا نمى‏باشند، و در نظر گرفتن این مطلب، مانع بسیارى از مغالطه‏هاى رهزن خواهد بود.[۲]

از این رو، براهینى را که براى اثبات خداوند، اقامه مى‏شود، از جهت صحت و فساد و کمال و نقص و شرایط افاده‏ یقین، به سه گروه مى‏توان تفکیک کرد:

أ. براهینى که معیوب بوده و از درون فاسد و پوسیده مى‏باشند و فاقد شرایط افاده‏ یقین مى‏باشند. در حقیقت این گونه از براهین، برهان نیستند.

ب. براهینى که معیوب و فاسد نمى‏باشند، ولى ناقص بوده و توانایى اثبات واجب الوجود را به نحو تمام ندارند. نهایت کارآیى این براهین اثبات وصفى از اوصاف و اسمى از اسماى الاهى مى‏باشد و براى این که بتوانند وجود واجب (خداوند) را اثبات نمایند نیازمند تکیه‏ بر دیگر براهین مى‏باشند. و برهان نظم، از این گونه برهان‏ها مى‏باشد.

ج. براهینى که صحیح و کامل بوده و مطلوب خویش را که اثبات واجب تعالى مى‏باشد، به خوبى محقق مى‏سازند.[۳]

برهان نظم: یکى از اقسام راه علمى (حسّى) و شبه فلسفى شناخت خداوند، برهان نظم مى‏باشد. در این برهان از مقدمه‏اى که حسّى و تجربى است استفاده مى‏شود بدین معنا که از راه مطالعه حسى و تجربى واقعیات و مخلوقات خارجى طبیعى و مشاهده آثار و آیات الهى و به کارگیرى آن در استدلال برهانى، به نتیجه و مطلوب دست مى‏یابیم؛ از این روى است که برهان نظم، استدلال حسّى و تجربى محض نمى‏باشد و پاى عقل و مقدّمه‏ عقلى در میان خواهد بود.[۴]

بررسى برهان نظم که به تعبیر بعضى از بزرگان، مشهورترین و معروف‏ترین و عمومى‏ترین دلیلى است که الاهیون بر وجود خداوند اقامه نموده‏اند![۵] همان دلیل و مسأله‏ نظام موجودات (نظام متقن) است که، استفاده از آیه‏ کریمۀ “صنع اللَّه الذى اتقن کل شى”[۶] مى‏توان با نام “اتقان صنع” از آن یاد کرد. برهان نظم، رابطه نزدیکى با مسئله  “حکمت الاهى” دارد که پرداختن به آن مجال دیگرى را مى‏طلبد.[۷] گرچه مى‏توان گفت حکما و فلاسفه  اسلامى از برهان نظم براى اثبات “ذات واجب” به دلیل محدودیتى که این برهان در ذات خود دارد، استفاده ننموده‏اند.[۸]

برهان نظم را به صورت‏هاى گوناگون مى‏توان اقامه نمود، لکن همان گونه که قبلاً اشاره شد، هر نتیجه‏اى که به دست آید، متکى بر دو مقدمه است که یکى تجربى و دیگرى عقلى است.[۹] و مقدمه‏ عقلى، که همان کبراى قیاس است (هر نظم نیازمند به ناظم است) بدون اعتماد به یک قیاسى که از حرکت، حدوث و یا امکان استفاده کرده باشد، نتیجه نمى‏دهد، مانند این که گفته شود: نظم واقعیتى حادث و یا ممکن است و هر حادث و یا ممکن نیازمند به مبدئى محدث و یا واجب است، پس نظم نیز داراى مبدئى محدث و یا واجب است.

البته، این مبدأ چون نظم از او صادر مى‏شود، “ناظم” نیز نامیده خواهد شد، بنابراین مى‏توان گفت، برهان نظم در هر محدوده‏اى که بخواهد نتیجه دهد، نیازمند به برهان دیگرى بوده و هرگز یک برهان مستقل نمى‏توان محسوب شود.[۱۰]

از سوى دیگر، به دلیل این که برهان نظم به کمک یکى از براهین دیگر، مبدأ ناظم را اثبات مى‏نماید، و چون فعلى که از ناظم صادر مى‏شود (نظم) عالمانه است، صفت علم را براى ناظم نیز مى‏توان اثبات کرد.[۱۱]

صورت کلى برهان نظم را مى‏توان چنین بیان داشت: نظم موجود است، یعنى جهان منظوم (داراى نظم) است، و هر منظوم ناظمى دارد، پس جهان ناظم دارد.[۱۲]

معرفى برهان نظم نیازمند به چند امر مى‏باشد:

۱٫ تعریف نظم (چیستى نظم)

۲٫ اقسام نظم

۳٫ اثبات وجود نظم

۴٫ دلیل و چرایى نظم.[۱۳]

تعریف نظم: چنان که در بخش بعدى، بیان خواهد شد، نظم نوعى ربط وجودى میان اشیا مى‏باشد و آن چه که نظم را محقق مى‏سازد، همان وجود و ربط وجودى است، و ربط وجودى در نظم تکوینى حاصل مى‏گردد، از این رو مى‏توان به وضعیتى که از “گردآمدن و همکارى و هماهنگى اجزاى متفاوت یک مجموعه‏ محدود و یا مجموع هستى و یا از مسانخت فعل با فاعل و یا از ارتباط ضرورى فعل با غایت” به دست مى‏آید، تعریف نمود.[۱۴] هرچند که در هر یک از انواع ربط وجودى، نظم مخصوص به همان نوع، وجود خواهد داشت.

اقسام نظم: از این رو که آنچه در ابتداى برخورد با واژه‏ نظم در اذهان ظهور مى‏کند، یک امر قیاسى و نسبى است (که از سنجش دو یا چند چیز به هم در شرایط خاص به دست مى‏آید) و قیاس و سنجش، گاهى اعتبارى است و گاهى صناعى و گاهى طبیعى و تکوینى. نظم هم به اعتبارى و صناعى و تکوینى (و طبیعى) تقسیم مى‏گردد. “نظم اعتبارى که از اعتبار و قرارداد اعتبارکنندگان حاصل مى‏شود و در حالات گوناگون متفاوت خواهد بود، مانند نظم صف سربازان و یا صف نمازگزاران. “نظم صناعى” که بر اساس قانون صنعت و حرفه‏ خاصى، تهیه و اعمال مى‏شود، مانند نظم رادیو، ساعت و… . “نظم طبیعى و تکوینى” که در مدار تکوین و حقیقت، یافت مى‏شود و از مقایسه و سنجش موجودات خارجى و عینى به دست مى‏آید، حکم خاص خود را خواهد داشت.

محل بحث در برهان نظم، نظم طبیعى و تکوینى است نه اعتبارى و یا نوع صناعى آن، هرچند از این نوع (صناعى) براى تأیید ذهن متعلم استمداد[۱۵] و در قیاس تمثیلى کمک گرفته شود؛ مثلاً وقتى انسان در جزیره‏اى ساعتى را مشاهده مى‏کند، نظم صناعى ساعت بیننده را به ناظم و سازنده‏ آن راهنمایى مى‏نماید و در تمثیل، از مشابهت نظم تکوینى با نظم صناعى بر وجود ناظم نسبت به نظم تکوینى استدلال مى‏شود.[۱۶]

اقسام نظم طبیعى و تکوینى: ربط وجودى (در طبیعت و تکوین) که به همراه خود، نظم طبیعى و تکوینى را محقق مى‏سازد، سه قسم است؛ زیرا ربط وجودى فقط در مدار علت و معلول است و امورى که با هم پیوند علّى و معلولى ندارند، هیچ گونه نظمى براى آنها نسبت به هم نخواهد بود و ربط علت و معلول از سه حال بیرون نیست:

۱٫ ربط علت فاعلى

۲٫ ربط علت غائی

۳٫ ربط علت قوام (داخلى).

قسم نخست که ربط علت فاعلى با معلول است، “نظم” آن عبارت از “لزوم سنخیت خاص هر فعل با فاعل” مى‏باشد. “کلّ یعمل على شاکلته” و گرنه هر اثر از هر مؤثرى متوقع خواهد بود و هر مؤثرى مى‏تواند داراى هر اثرى باشد، که این امر، همان تصادف و انکار قانون علیت و معلولیت مى‏باشد.

قسم دوم که ربط علت غائى با معلول است، “نظم” آن نیز عبارت از “لزوم ربط تکاملى مخصوص هر موجود غیر واجب با هدف معین” مى‏باشد، و گرنه چیزى به هر سمت و سویى گرایش خواهد داشت و پایان و معاد هر موجودى، هر چیز دیگرى خواهد بود و این ناهماهنگى غایى، نظیر ناهماهنگى فاعلى، سبب هرج و مرج است.

قسم سوم که ربط داخلى اجزاى یک شى‏ء است، مخصوص چیزى است که داراى ماده و صورت، جنس و فصل و یا عناصر و ذرّات متعدد باشد و چیزى که بسیط خارجى است، نظم داخلى به لحاظ خارج براى او تصور نمى‏شود. گرچه نظم داخلى به لحاظ ذهن در اثر ترکیب از جنس و فصل و مانند آن، براى او معقول مى‏باشد. و چیزى که بسیط ذهنى است، همان طور که نظم داخلى به لحاظ خارج براى او متصور نیست، نظم داخلى به لحاظ ذهن هم براى او معقول نخواهد بود.[۱۷]

نظم درونى و داخلى، خود به دوگونه مى‏تواند باشد: نظمى که از “هماهنگى درونى عناصر یک نظام و مجموعه‏ محدود” حاصل مى‏شود و نظمى که از “هماهنگى عناصر هستى در مجموع هستى” به دست مى‏آید.[۱۸]

البته، این گونه نظم‏ها منحصر در اقسام یاد شده نبوده و از حصر عقلى برخوردار نیستند و ممکن است اقسام دیگرى هم بر آنها اضافه گردد. نیز برخى از اقسام ذکر شده مى‏توانند متداخل باشند.[۱۹]

به بیان دیگر، چهار نوع نظم وجود دارد:

أ. هماهنگى درونى عناصر یک نظام محدود.

ب. هماهنگى عناصر هستى در مجموع هستى.

ج. هماهنگى و مسانخت فعل با فاعل.

د. هماهنگى و ارتباط ضرورى هر فعل با غایت مختص به همان فعل در سلسله علل غایى.

تفاوت نتیجه در هر یک از نظم‏ها: نظم وقتى از نظر به “هماهنگى درونى عناصر یک نظام محدود” یا “هماهنگى عناصر هستى در مجموع هستى” به دست مى‏آید، غیر از نظمى است که در نتیجه‏ “مسانخت فعل با فاعل” در سلسله‏ علل فاعلى و یا از “ارتباط ضرورى هر فعل با غایت مختص به همان فعل” در سلسله‏ علل غایى وجود دارد. برهانى که با استفاده از هماهنگى عناصر یک نظام شکل مى‏گیرد در صورت تمامیت، به غایت بالذات که همان فاعل نخست است راه نمى‏برد و فقط مبدأ و علتّى را اثبات مى‏کند که عهده دار هماهنگى معیّن بوده و نسبت به آن آگاه است و چنین فاعلى مى‏تواند یک امر ممکن، حادث و یا متحرک باشد. حتى اگر نظم عمومى مجموع هستى، مدار استدلال قرار گیرد، ناظم آن مى‏تواند یک موجود مجرد عالم و قدیر که خارج از مجموع هماهنگ است، باشد و در عین حال واجب نباشد، آن گاه براى تتمیم برهان نظم و اثبات واجب باید از برهان امکان استفاده کرد.[۲۰]

آن چه در برهان نظم، محور بحث است، همان (هماهنگى و) نظم داخلى و نظم غایى است[۲۱] و بیشتر، همان “هماهنگى” مراد است که در افعال و رفتار عناصر و اعضاى مختلف یک مجموعه در تحصیل غرض واحد مشهود است و این غرض به گونه‏اى است که در محدوده‏ فعل و رفتار هیچ یک از عناصر و اعضا به تنهایى قرار نمى‏گیرد؛ مانند نظم صناعى تعیین وقت و زمان به وساطت رفتار هماهنگ اجزاى ساعت و یا حتى تأمین لذت و نشاط بینندگان در ترکیب رنگ‏هایى که در یک تابلو به نمایش گذارده شده‏اند. و شاید کسانى که تکرار افعالى مشابه را از فاعل‏هاى مشابه و همانند، مقدمه (صغرا) برهان نظم قرار داده‏اند یکسانى و هماهنگى فعل با فاعل را در نظام علّى جهان نیز بر همین قیاس تحلیل نموده‏اند.[۲۲]

اثبات وجود نظم (هستى نظم): بعد از بیان تعریف و اقسام نظم، مى‏بایست وجود نظم ثابت شود؛ زیرا همان گونه که قبلاً اشاره شد، مقدمه‏    اول برهان نظم (صغرا) وجود نظم (تکوینى، نه نظم اعتبارى و صناعى) مى‏باشد.[۲۳]

مدار و متعلق نظم تکوینى گاه موجودات مادى و طبیعى‏اند و گاه موجودات عالم مثال (مجردات مثالى) و زمانى هم موجودات عالم عقل (مجردات عقلى).[۲۴]

آن چه در نزد ارایه کنندگان برهان نظم، و نیز منتقدان آن مطرح است[۲۵] همان نظم طبیعى موجودات مادى است که علوم تجربى عهده‏دار اثبات آن مى‏باشند.

البته با توجه به تعریف و تحلیل نظم که نوعى پیوند ضرورى و ربط لزومى دو یا چند چیز است، مقدمه‏ برهان نظم (صغرا) مقدمه‏اى “تجربى” است نه “حسّى”، زیرا حداکثر بهره‏اى که حس از مشاهده‏ امور طبیعى دارد، ادراک اشیایى است که در کنار هم و متعاقبت یا متداخل یک دیگر قرار دارند. و نظم (پیوند ضرورى و ربط لزومى) از راه احساس به دست نمى‏آید.[۲۶]

در برهان نظم اگر نظر به وجود نظم در بخشى از طبیعت باشد، نتیجه‏اى که با ضمیمه نمودن کبراى برهان (هر نظمى، ناظم دارد)، به دست مى‏آید اثبات نظم در همان محدوده خواهد بود و اگر نگاه به تمام جهان طبیعت باشد، باز نتیجه در محدوده‏ همان جهان طبیعت خواهد بود که وجود مدبر و ناظم براى جهان طبیعت مى‏باشد و چون از راه مشاهده و حس و تجربه به بخشى از جهان طبیعت مى‏توان دست رسى یافت مشکل خاصى در سر راه نخواهد بود.[۲۷]

لکن اگر کسى به دنبال اثبات نظم در مجموعه‏ هستى (جهان طبیعت، جهان مثال و جهان عقل) باشد، جز با برهان عقلى ممکن نیست.[۲۸]

با برهان “لِم”،[۲۹] یعنى از طریق نظر به مبادى عالیه و به وساطت اوصاف و اسماى الهى، نه تنها مى‏توان نظم طبیعت و یا نظم کلى عالم، بلکه مى‏توان احسن بودن نظام موجود را نیز اثبات کرد.

البته کسى که از راه برهان “لم” براى اثبات نظم و هماهنگى و یا احسن بودن نظام استدلال مى‏کند، قبل از پى بردن به اصل نظام به وجود مبدأ آگاهى پیدا کرده است.[۳۰]

دلیل و چرایى نظم (علت نظم): این که چرا در عالم (در بخشى از طبیعت یا در تمام جهان طبیعت یا در مجموعه هستى) نظم وجود دارد، همان بحث از کبراى قیاس است که با کدام علت فاعلى، نظم وجود دارد. اگر براى نظم موجود، ناظم و مبدأى فاعلى وجود نداشته باشد و در اثر تصادف پدید آمده باشد، مقدمه‏ دوم استدلال (کبرا) که هر نظمى، ناظمى دارد، صحیح نخواهد بود؛ زیرا در غیر این صورت فرقى میان این که تمام نظم‏ها بدون ناظم پدید آمده باشند و یا برخى بر اثر تصادف و برخى دیگر به وسیله‏ ناظم، نخواهد بود.[۳۱]

مراد از ناظم، موجود مشخص خارجى و عینى است که سبب به وجود آمدن نظم و هماهنگى مخصوص در نظام داخلى یا غایى موجودات طبیعى مى‏باشد و وجود آن براى تحقق این نظم ضرورى است. از این رو باید احتمال تصادف به طور کامل منتفى گردد.[۳۲]

استفاده از برهان نظم در قرآن: با چشم پوشى از محدودیت‏هایى که در برهان نظم وجود دارد و به برخى از آنان اشاره گردید، استفاده از این برهان در برابر کسانى که نظم را در بخشى از طبیعت و یا در کل جهان مى‏پذیرند و به ذات واجب و به خالقیت و توحید ذاتى باور دارند، مفید است.

هر موجود ممکن، آیه و نشانه‏اى از خداوند است. قرآن مجید آفرینش آسمان‏ها و زمین، نفوس و ابدان، ذى روح و غیر ذى روح را نشانه خداوند مى‏داند و از همه آنها به عنوان آیه یاد مى‏نماید و موجودهاى منظم، از جهات گوناگون، آیت و نشانه‏اى از مبدأ هستى بخش مى‏باشند.[۳۳]

نظم زمان از جهت شب و روز و ایلاج یکى در دیگرى در فصول مختلف یا در فصل واحد، در اماکن متفاوت و یا نظم زمین از جهت تأمین آرامش آن توسط کوه‏ها و … از دیگر نمونه‏هاى نظم موجود در جهان طبیعت مى‏باشند که ذکر تمام موارد، سبب طولانى شدن نوشتار مى‏گردد.[۳۴]

از این رو در قرآن کریم برهان نظم به شیوه‏اى خاص در خطاب با مشرکان به کار رفته است.[۳۵]

قرآن کریم در برابر این گروه که به توحید خالق و وقوع اصل تدبیر در مخلوقات قایل مى‏باشند، لکن مدبر و ناظم آنها را ارباب انواع و شفیعانى مى‏دانند که واسطه‏ بین خدا و خلق هستند به جدال احسن مى‏پردازد.[۳۶]

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود         هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار[۳۷]

در پایان، به نمونه‏هایى از آیات و روایات اشاره مى‏گردد که متذکر آیت‏ها و نشانه‏هاى خداوند و ناظم جهان هستى مى‏باشد.[۳۸]

“و من آیاته خلق السماوات و الارض و…” یا “من آیاته ان یرسل الریاح مبشرات…” یا “ا فلا ینظرون الى الابل کیف خلقت و…”.

در کلمات امیرمؤمنان على (ع) نیز اشارات فراوانى به نظم و شگفتى مخلوقات الاهى شده است که با مطالعه  نهج البلاغه مى‏توان از این چشمه زلال، سیراب شد.[۳۹]

امام صادق (ع) در سخنان خود به نظم و هماهنگى جهان اشاره نموده، فرمود: ” فَلَمَّا رَأَیْنَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ الْفَلَکَ جَارِیاً وَ التَّدْبِیرَ وَاحِداً وَ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَلَّ صِحَّهُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِیرِ وَ ائْتِلَافُ الْأَمْرِ عَلَى أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِد”[۴۰] که منظم بودن جهان آفرینش و پشت سر هم قرار گرفتن شب و روز، حرکت منظم خورشید و ماه ما را به این موضوع رهبرى مى‏کند که ناظم و مدبر جهان یکى است. و نیز هنگامى که “هشام بن حکم” از حضرت دلیل بر یگانگى خدا مى‏خواهد، حضرت مى‏فرماید: “اتصال التدبیر و تمام الصنع”[۴۱] به هم پیوستگى و دوام نظام هستى و تمامیت آفرینش، گواه بر یگانگى او است.


[۱]. ر.ک: مطهرى، مرتضى، توحید، ص ۳۱ و ۵۸؛ روش رئالیسم، ج ۵، ص ۳۴؛ مصباح، محمد تقى، آموزش فلسفه، ج ۲، ص ۳۶۷ – ۳۶۵٫

[۲]. جوادى آملى، عبداللَّه، تبیین براهین اثبات خدا، ص ۲۳ و ۲۲٫

[۳]. همان.

[۴]. مصباح یزدى، آموزش فلسفه، ج ۲، ص ۳۶۶؛ الهیات؛ سبحانى، جعفر، ص ۵۶ و ۵۷؛ جوادى آملى، عبداللَّه، تبیین براهین اثبات خدا، ص ۳۲ و ۲۳۱٫

[۵]. مجموعه آثار شهید مطهرى، ج ۸؛ درس‏هاى الهیات شفا، ص ۴۵۴؛ روش رئالیسم، ج ۵، ص ۴۰٫

[۶]. نمل، ۸۸٫

[۷]. ر.ک: مجموعه‏ى آثار، ج ۸، ص ۴۵۴؛ اسفار، ج ۷، ص ۹۴ – ۵۶ و ۹۵ و ۱۰۱ و ۱۰۶ و ۱۸۸؛ آموزش فلسفه، ج ۲، ص ۴۲۳ و ۴۲۴؛ الهیات، جعفر سبحانى، ص ۲۲۷؛ المیزان، ج ۴، ص ۲۶۹؛ مفاتیح الغیب، ج ۱، ص ۳۵۲ – ۳۵۰؛ تبیین براهین اثبات خدا، جوادى آملى، عبداللَّه، ص ۴۲ و ۴۱ و ۲۳۳٫

[۸]. جوادى آملى، عبداللَّه تبیین براهین اثبات خدا، ص ۴۲ و ۲۲۷٫

[۹]. همان، ص ۲۲ و ۲۳۱؛ سبحانى، جعفر، الهیات، ص ۵۷ و ۵۶٫

[۱۰]. جوادى آملى، عبداللَّه، تبیین براهین اثبات خدا، ص ۲۳۱٫

[۱۱]. همان، ص ۲۳۲٫

[۱۲]. همان، ص ۳۹ و ۴۰٫

[۱۳]. همان؛ مرتضى مطهرى، توحید، ص ۶۱ و ۶۰٫

[۱۴]. ر.ک: تبیین براهین اثبات خدا، ص ۳۰ – ۲۹ و ۲۳۰ – ۲۲۸٫

[۱۵]. همان، ص ۲۹٫

[۱۶]. همان، ص ۲۲۸٫

[۱۷]. همان، ص ۳۳٫

[۱۸]. همان، ص ۲۳۰٫

[۱۹]. همان، ص ۲۲۸٫

[۲۰]. همان، ص ۲۳۰٫

[۲۱]. همان، ص ۳۲؛ سخن در رابطه نظم على (مسانخت فعل با فاعل) و نظم غایى (ارتباط ضرورى هر فعل با علیت) نیازمند مجال دیگرى است و از حوصله‏ فعلى بحث خارج است. ر.ک: تبیین براهین اثبات خدا، ص ۲۲۹ و ۲۲۸٫

[۲۲]. همان، ص ۲۳۰٫

[۲۳]. همان، ص ۳۲ و ۲۲۸٫

[۲۴]. همان، ص ۳۲٫

[۲۵]. اشکالات و شبهات گوناگونى پیرامون برهان نظم مطرح گردیده است که با مطالبى که بیان شد بسیارى از آنان برطرف شده، به ویژه این که سخن در این باره مجال دیگرى را مى‏طلبد. ر.ک: مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج ۸، ص ۴۸۶ – ۴۵۴؛ جوادى آملى، عبداللَّه، تبیین براهین اثبات خدا، برهان نظم؛ سبحانى، جعفر، الهیات، ج ۱، ص ۵۹ – ۵۵ و… .

[۲۶]. تبیین براهین اثبات خدا، ص ۳۳٫

[۲۷]. همان، ص ۲۳۳٫

[۲۸]. همان، ص ۳۵ و ۲۳۳٫

[۲۹]. براى اطلاع از اقسام برهان، به کتاب‏هاى منطق، بخش صناعات خمس، سنعت برهان مراجعه شود.

[۳۰]. تبیین براهین اثبات خدا، ص ۲۳۳٫

[۳۱]. همان، ص ۳۷ – ۳۶٫

[۳۲]. همان، ص ۳۷٫

[۳۳]. همان، ص ۴۳٫

[۳۴]. ر.ک: مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن، ج ۱ – ۳، ص ۳۱۷ – ۲۲۵؛ مطهرى، مرتضى، روش رئالیسم، ج ۵، ص ۴۸ – ۳۹ و توحید، ص ۱۵۳ – ۴۴؛ صدر، رضا، نشانه‏هایى از او؛ نجفى خردمند، احمد، هستى بخش جهان و… .

[۳۵]. “لئن سالتهم من خلق السماوات والارض لیقولن اللَّه” (لقمان، ۲۵).

[۳۶]. تبیین براهین اثبات خدا، ص ۲۳۸٫

[۳۷]. سعدى

[۳۸]. روم، ۲۵ – ۲۲ و ۴۶؛ لقمان، ۳۱؛ فصلت، ۳۷؛ شورى، ۲۹؛ غاشیه، ۲۱ – ۱۷ و… .

[۳۹]. نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه‏هاى: ۱، ۸۳، ۹۱، ۱۵۵، ۱۶۵، ۱۸۲، ۱۸۵، ۱۸۶، ۲۱۱، … .

[۴۰]. صدوق، توحید، ص ۲۴۴٫

[۴۱]. صدوق، توحید، ص ۲۵۰٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


5 + 3 =