دایره المعارف اسلام پدیا » برهان امتناع تسلسل
منوی اصلی

برهان امتناع تسلسل

تاریخ: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: برهان

در ابتدا لازم است که اولاً: با معنای دقیق برهان محال بودن تسلسل آشنا گردیم و ثانیاً: معنای خدا بودن روشن گردد و توضیح داده شود که مصداق چنین موجودی نمی تواند یک موجود مادی محدود باشد.

به عنوان مقدمه بیان می شود که منظور از تسلسل در اصطلاح فلسفه ترتب امور نامتناهى است و فلاسفه تسلسلى را محال مى‏دانند که حلقات آن داراى ترتب حقیقى و اجتماع در وجود باشند[۱].

برای محال بودن تسلسل براهینی اقامه شده است که در زیر به گوشه ای از آن اشاره می شود: فارابى در برهان خودش که به اسد اخصر معروف شده این گونه استدلال کرده است:

اگر سلسله‏اى از موجودات را فرض کنیم که هر یک از حلقات آن وابسته و متوقف بر دیگرى باشد به گونه‏اى که تا حلقۀ قبلى موجود نشود حلقۀ وابسته به آن هم تحقق پذیر نباشد لازمه‏اش این است که کل این سلسله وابسته به موجود دیگرى باشد؛ زیرا فرض این است که تمام حلقات آن داراى این ویژگى است و ناچار باید موجودى را در رأس این سلسله فرض کرد که خودش وابسته به چیز دیگرى نباشد و تا آن موجود تحقق نداشته باشد حلقات سلسله به ترتیب وجود نخواهند یافت پس چنین سلسله‏اى نمى‏تواند از جهت آغاز نامتناهى باشد و به عبارت دیگر تسلسل در علل محال است.

صدرالمتألهین در حکمت متعالیه براى محال بودن تسلسل در علل هستى‏بخش، نظیر این برهان را اقامه کرده که تقریر آن چنین است:

بنا بر اصالت وجود و ربطى بودنِ وجودِ معلول نسبت به علت هستى‏بخش، هر معلولى نسبت به علت ایجاد کننده‏اش عین ربط و وابستگى است و هیچ گونه استقلالى از خودش ندارد و اگر علت مفروض نسبت به علت بالاترى معلول باشد همین حال را نسبت به آن خواهد داشت پس اگر سلسله‏اى از علل و معلولات را فرض کنیم که هر یک از علت ها معلول علت دیگرى باشد سلسله‏اى از تعلقات و وابستگی ها خواهند بود و بدیهى است که وجود وابسته بدون وجود مستقلى که طرف وابستگى آن باشد تحقق نخواهد یافت پس ناچار باید وراى این سلسله ربط ها و تعلقات وجود مستقلى باشد که همگى آنها در پرتو آن تحقق یابند بنا بر این نمى‏توان این سلسله را بى‏آغاز و بدون مستقل مطلق دانست. [۲]

با این توضیح روشن شد: به موجودی نیازمندیم که معلول علت دیگر و وابسته به موجود دیگری نباشد و مستقل مطلق باشد و این همان چیزی است که ما او را خدا می نامیم و فلاسفه واجب الوجود.

به عبارت دیگر؛ همۀ سخن در این است که هر موجودی نمی تواند سرسلسلۀ حلقات و معلولات، واقع شود، این موجود نباید وابسته و نیازمند باشد تا بتواند تکیه گاه دیگر موجودات واقع شود. حال جای این پرسش است که چگونه به کرۀ زمینی می رسید که جسم و از ممکنات است، اما نیازمندی در ذاتش نیست. آیا صرف قدیم بودن او را از حالت امکان ذاتی خارج می کند و حدوث ذاتی نخواهد داشت؟!

توضیح این که:

۱٫ موجود بر دو قسم است واجب و ممکن. واجب قدیم ذاتى است، اما ممکن نیز به نوبه خود بر دو قسم است قدیم زمانى و حادث زمانى و آن چیزى که مناط احتیاج شى‏ء به علت است امکان ذاتى است نه حدوث زمانى[۳]؛ یعنى شى‏ء از آن جهت که در مرتبۀ ذات خود اقتضاى وجود ندارد نیازمند به علت است نه از آن جهت که در زمانى نبوده و بعد پیدا شده است.[۴]

۲٫ هر آنچه از جسم و جسمانیات باشد نمی تواند واجب و تکیه گاه ممکنات باشد[۵]؛ یعنی دارای امکان و حدوث ذاتی نباشد و لو این که قدیم زمانی باشد. جسم بودن ملازم با محدودیت ها و نیازمندی های فراوانی است همانند نیازمندی جسم به اجزائش و…  در حالی که واجب نامتناهی است و حد ندارد و محدود نیست و بسیط است و از اجزاء خارجیه و ذهنیه ترکیب نیافته است. حد و قید و محدودیت مساوى است با مقهوریت و معلولیت در حالی که واجب الوجود وجود مطلق و بى‏نهایت است.[۶]

نتیجه این که با برهان امتناع تسلسل به اثبات واجب الوجود می پردازیم و واجب الوجود؛ یعنى وجود موجودى مستقل و قائم بذات و بى‏نیاز از علت که هستى نامستقل متکى به هستى اوست و این خصوصیت را نمی توان برای جسم و جسمانیات همانند کرۀ زمین اثبات کرد؛ زیرا کرۀ زمین جسم  است و جسم از هستى ممکن است و هستی ممکن متکى به هستى واجب است.

در پایان لازم است اشاره کنیم که برای اثبات وجود خداوند دلایل متعدّدی وجود دارد. شما می توانید جهت مطالعه، نمایه های زیر را ملاحظه نمائید.

۱٫ سؤال ۴۷۹ (سایت اسلام کوئست: ۵۲۰)، نمایه: شناخت خدا.

۲٫ سؤال ۱۲۸۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۳۳۰)، نمایه: ادله وجود و چگونگی خلقت خدا.

۳٫ سؤال ۱۰۴۱ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۰۵)، نمایه: فطرت و شناخت خدا.


[۱]. نک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش‏ فلسفه، ج ‏۲، ص ۸۰، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۶۶ هـ ش.

[۲]. تفاوت این دو برهان در آن است که برهان اول در مطلق علت هاى حقیقى جارى است علت هایى که لزوماً باید همراه معلول موجود باشند، ولى برهان دوم مخصوص علت هاى هستى‏بخش است و در علل تامه هم نیز جارى مى‏شود از آن نظر که مشتمل بر علت هاى هستى‏بخش هستند. نک: آموزش‏فلسفه، ج ‏۲، ص ۸۱ – ۸۲٫

[۳]. حدوث زمانی؛ یعنی این که شیء مسبوق به عدم زمانی باشد و در مقابل آن حدوث ذاتی قرار دارد؛ یعنی این که شیء علت داشته باشد. طباطبایی، سید محمد حسین، نهایه الحکمه، ص ۲۳۱- ۲۳۳، مؤسسه النشر الاسلامی، قم.

[۴]. طباطبایی، سیدمحمدحسین، اصول‏فلسفه، مطهری، مرتضی، ‏ج ‏۵، ص ۱۵۰٫

[۵]. کل متعلق الوجود بالجسم المحسوس یجب به لا بذاته، الجسم المحسوس هو الأجسام النوعیه و متعلق الوجود به ینقسم إلى ما یتعلق وجوده …. و المقصود أن الأعراض الجسمانیه کلها ممکنه بذاتها واجبه بغیرها ( قوله و کل جسم محسوس فهو متکثر بالقسمه الکمیه و بالقسمه المعنویه إلى هیولى و صوره) و المقصود بیان أن کل جسم ممکن و کبرى القیاس قوله فواجب الوجود لا ینقسم فی المعنى و لا فی الکم …. نک: شیخ الرئیس ابوعلی سینا، شرح‏الإشارات، نصیر الدین محمد بن حسن طوسی، ج ‏۳، ص ۶۰- ۶۱، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هـ ق.

[۶] . نک: نهایهالحکمه، الفصل الرابع فی أن الواجب تعالى بسیط غیر مرکب من أجزاء خارجیه و لا ذهنیه، ص ۲۷۶-۲۷۸٫




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


5 + = 6