دایره المعارف اسلام پدیا » ابوطالب بن عبدالمطلب
منوی اصلی

ابوطالب بن عبدالمطلب

تاریخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: تاریخ بزرگان

ایمان ابوطالب

از جمله شخصیت های اسلامی که در تاریخ مورد ظلم قرار گرفت، حضرت ابوطالب پدر بزرگوار امام علی (ع) است، این ظلم ها فقط به این دلیل است که وی پدر علی (ع) است. علی که دشمن درجه یک خط انحراف در میان مسلمانان؛ مانند منافقین و آزاد شده های از اموی ها بود. این گروه به دلیل آن که در مصاف و رویارویی با حضرتش عاجز ماندند؛- چرا که همه می دانند که او اولین کسی است که اسلام آورد و نزدیک ترین فرد به رسول الله بود، بلکه طبق آنچه را که در سوره مباهله آمده است او نفس رسول خدا بود -، از راه دیگری برای ضربه زدن به آن حضرت برآمدند، مانند این که پدرش ابوطالب در حال کفر از دنیا رفت. در حالی که این تهمت و دروغی بیش نیست. عالمان بزرگ ما این تهمت ها را به صورت مستدل رد کرده اند، به نحوی که جای هیچ گونه شک و تردین در ایمان حضرت ابوطالب باقی نمی ماند. ما در این جا خلاصه ای از این جواب ها را متذکر می شویم.[۱]

حدیث زیر برای اثبات ایمان ابوطالب به عنوان دلیل در مکتب ما مطرح است:

از امام زین العابدین (ع) راجع به ایمان سؤال شده است ایشان چنین فرموده اند:

خداوند متعال به پیامبر (ص) دستور داد که مسلمانان رابطه زوجیت را با کفار قطع کنند. و فاطمه بنت اسد با این که مسلمان بود وی تا زمان مرگ ابوطالب زوجه وی باقی ماند.

قرآن کریم در سوره ممتحنه می فرماید:

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که زنان باایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش کنید -خداوند به ایمانشان آگاهتر است- هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را به سوی کفار بازنگردانید؛ نه آنها برای کفار حلالند و نه کفار برای آنها حلال[۲].

و هم چنین می فرماید:

و با زنان مشرک و بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! اگر چه جز به ازدواج با کنیزان، دسترسی نداشته باشید؛ زیرا کنیز باایمان، از زن آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (زیبایی، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتی آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسری غلامان باایمان درآورید؛ زیرا) یک غلام باایمان، از یک مرد آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (مال و موقعیت و زیبایی او،) شما را به شگفتی آورد.

بر اساس این آیات حرمت ازدواج با مردان مشرک در مدینه تشریع شده است پس برای ایمان ابوطالب که در دوران مکه از دنیا رفته است روایت فوق چگونه می تواند دلیل باشد؟

طرز تفکّر و عقیده هر شخص را از راه های متعددی می توان به دست آورد از جمله :

۱- بررسی آثار علمی و ادبی که از او به یادگار مانده است.

ما از میان ذخایر علمی و ادبی حضرت ابوطالب و قصائد طولانی وی، قطعاتی چند انتخاب نمودیم که بر ایمان حضرت ابوطالب دلالت دارد و مضمونش چنین است: “اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد(ص) بسان موسی و مسیح پیامبر است، همان نور آسمانی را که آن دو در اختیار داشتند او نیز دارد و تمام پیامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمایی و از گناه باز می دارند، سران قریش! تصوّر کرده اید که می توانید بر او دست بیابید در صورتی که آرزویی را در سر می پرورانید که کمتر از خواب های آشفته نیست، او پیامبر است وحی از ناحیه خداوند بر او نازل می گردد”[۳] ایشان در بخش دیگری از اشعار خود سروده اند: “قریش آیا نمی دانید که ما او (محمد) را مانند موسی پیامبر یافته ایم و نام و نشان او در کتاب های آسمانی قید گردیده است و بندگان خدا محبّت مخصوصی به وی دارند و نباید دربارۀ کسی که خدا محبّت او را در دل ها به ودیعت گذارده ستم کرد.”[۴]

همچنیین در جای دیگر آورده اند: “اى برادرزاده تا ابوطالب در میان خاک نخوابیده و لحد را بستر نساخته هرگز دشمنان به تو دست نخواهند یافت” به آن چه مأموری آشکار کن، از هیچ کس مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز، مرا به آیین خود خواندی و می دانم تو پند دهندۀ من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری، حقّا که کیش محمد(ص) از بهترین آئین ها است.”[۵]

دلالت این اشعار و کلمات بر ایمان راسخ حضرت ابوطالب (ع) واضح و غیر قابل انکار است.

۲- طرز رفتار و کردار او در میان جامعه:

حضرت ابوطالب شخصیتی است که در طول زندگی خود حتی برای یک لحظه  راضی نشد برادر زادۀ عزیزش آزرده و  دلشکسته شود و علی رغم  تمام مشکلات و عدم امکانات زحمت بردن او را به شام همراه خود پذیرفت.

اعتقاد او به فرزند برادر تا آن جایی است که او را همراه خود به مصلّی برده و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبید.

وی در راه حفظ پیامبر(ص) لحظه ای از پای ننشست و سه سال آوارگی و زندگی پر مشقت در شکاف کوه و اعماق درّه (شعب ابی طالب ) را بر ریاست و سیادت مکّه ترجیح داد تا آن جا که این آوارگی سه ساله او را فرسوده و بیمارکرد و چند روز پس از نقض محاصره اقتصادی بدرود حیات گفت.

ایمان او به پیامبر(ص) به قدری قرص و محکم بود که راضی بود تمام فرزندان گرامی خود کشته شوند، ولی او زنده بماند، وقتی آیه شریفه “و انذر عشیرتک الاقربین” نازل شد و  پیامبر تمام اعمام و خویشاوندان خود را دور خود جمع کرد و آئین اسلام را به آنها معرفی کرد، ابوطالب به او گفت: “برادر زاده عزیزم قیام کن! تو والا مقامی !حزب تو از گرامی ترین حزب ها است! تو فرزند مرد بزرگی هستی!، هر گاه زبانی تو را آزار دهد، زبان های تیزی به دفاع از تو بر می خیزد و شمشیرهای برّنده آنها را می رباید به خدا سوگند، اعراب مانند کودک نسبت به مادرش در پیشگاه تو خاضع خواهند شد.”[۶]

۳- عقیدۀ دوستان و نزدیکان بی غرضش در حقّ او:

الف: وقتی امام علی(ع) خبر ارتحال ابوطالب را به پیامبر(ص) داد وی سخت گریست و به علی(ع) دستور غسل و کفن و دفن را صادر نمود و از خدا برای او طلب مغفرت کرد.[۷] در حالی که غسل و کفن و دفن میّت مسلمان واجب بوده و انسان کافر غسل و کفن و دفن ندارد.[۸] و هیچ مسلمانی حق ندارد برای کافر از خداوند طلب مغفرت نماید.[۹]

ب: امام باقر(ع) می فرماید: ایمان ابوطالب بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و امیر مؤمنان دستور می داد از طرف وی حج به جا آورند.[۱۰]

ج: امام صادق(ع) فرمود: حضرت ابوطالب(ع) همانند اصحاب کهف است که در دل ایمان داشتند و تظاهر به شرک می کردند؛ از این جهت دو بار مأجور خواهند بود.[۱۱]

این روایت دلیل بر آن است که در مقاطعی از عمر خود، برای حفظ اسلام و جان پیامبر ایمان خود را کتمان نموده است، اما این کتمان نه تنها هیچ خدشه ای به ایمان او وارد نمی سازد که نشانه درجه والای ایمان و اجر مضاعف او در پیشگاه خداوند است.

د: علماء امامیّه، زیدیه به پیروی از اهل بیت(ع) همگی اتّفاق دارند که ابوطالب یکی از افراد برجسته اسلام بوده و روزی که جان از بدنش خارج گردید، دلی مالامال از ایمان و اخلاص به اسلام و مسلمانان داشت و در این باره کتاب ها و رساله های زیادی نوشته اند.[۱۲]

هـ: بسیاری از علمای بزرگ اهل سنّت مثل علّامه برزنجی، شیخ ابراهیم حنبلی، ابن جوزی و نیز همۀ علمای بزرگ شیعه؛ مثل امین الاسلام طبرسی، محمد باقر مجلسی، علاّمه شیخ ابو جعفر،ابن فتال نیشابوری، سید عبد الله شبر، محقق راوندی، شیخ صدوق، علامه کراجکی، سید بن طاووس، سید مرتضی به ایمان ابوطالب شهادت داده و تصریح کرده اند.[۱۳]

امّا در مورد ایمان ابوطالب شبهه ای مطرح شده که ضمن بیان آن به پاسخش می پردازیم.

امام زین العابدین (ع) راجع به ایمان ابوطالب سؤال شده است ایشان چنین فرموده اند: خداوند متعال به پیامبر (ص) دستور داد که مسلمانان رابطه زوجیت را با کفار قطع کنند. و فاطمه بنت اسد با این که مسلمان بود وی تا زمان مرگ ابوطالب زوجه وی باقی ماند.

قرآن کریم در سوره ممتحنه می فرماید:

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که زنان باایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش کنید -خداوند به ایمانشان آگاهتر است- هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را به سوی کفار بازنگردانید؛ نه آنها برای کفار حلالند و نه کفار برای آنها حلال.[۱۴]

و هم چنین می فرماید: و با زنان مشرک و بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! اگر چه جز به ازدواج با کنیزان، دسترسی نداشته باشید؛ زیرا کنیز باایمان، از زن آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (زیبایی، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتی آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسری غلامان باایمان درآورید؛ زیرا) یک غلام باایمان، از یک مرد آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (مال و موقعیت و زیبایی او،) شما را به شگفتی آورد.

بر اساس این آیات حرمت ازدواج با مردان مشرک در مدینه تشریع شده است پس برای ایمان ابوطالب که در دوران مکه از دنیا رفته است روایت فوق چگونه می تواند دلیل باشد؟

اما دو آیه ای که در متن شبهه به آن اشاره شده و آنها مرتبط به روایت امام سجاد (ع) دانسته شد باید گفت که معلوم نیست روایت مربوط به این دو آیه باشد؛ زیرا آن حضرت می فرماید: “راستى در شگفتم که چرا برخى مى‏پندارند که ابوطالب کافر بوده است! آیا نمى‏دانند که با این عقیده بر پیامبر و ابوطالب طعنه مى‏زنند؟ مگر نه این است که در چندین آیه از آیات قرآن از این موضوع منع شده است که زن بعد از اسلام آوردن در قید زوجیت کافر خود نماند و این مسلم است که فاطمه بنت اسد از پیشگامان در اسلام است و تا پایان عمر ابوطالب همسرش بود[۱۵]” و بر فرض که این روایت مربوط به این آیات (مدنی) باشد[۱۶] دلالت این روایت بر ایمان حضرت ابوطالب مشکل می شود، اما با توجه به  این که این حدیث مرفوعه است و از حیث سند اعتباری ندارد این مشکل حل می شود و همان گونه که ملاحظه شد برای اثبات ایمان ابوطالب نیازی به خصوص این روایت نداریم.

بررسی حدیث از حیث سند

حدیثی که از امام سجاد (ع) نقل شده از چند جهت ضعیف است:

۱- هیچ منبع معتبر حدیثی شیعه؛ مثل کتب اربعه آن را نقل نکرده اند و تنها کتاب “إیمان أبی طالب”[۱۷] این روایت را نقل نموده است.

۲- راوی این حدیث ابو علی موضح است که در کتب تراجم و رجال از او یاد نشده است تنها در کتاب “اعیان الشیعه” سید محسن امین، این طور معرفی شده است:

فی الریاض اسمه عمر بن الحسین بن عبد الله بن محمد الصوفی بن‏ یحیى بن عبد الله بن محمد بن عمر بن أمیر المؤمنین علی (ع) العمری العلوی الکوفی المعروف بالموضح.[۱۸]

۳- همان طور که ملاحظه می شود او با هفت واسطه به امیرالمؤمنین (ع) می رسد که محمد بن عمر بن أمیر المؤمنین پسر عمو و هم طبقۀ امام سجاد محسوب می شود؛ از این رو موضح که با پنج واسطه به محمد بن عمر بن أمیر المؤمنین می رسد نمی تواند از امام سجاد به طور مستقیم روایت کند.

با توجه به ادله ای که بیان شد اگر در هر چیز تردید کنیم در این حقیقت هیچ کس نمی تواند تردید کند که ابوطالب از حامیان درجۀ اول اسلام و پیامبر بود حمایت او از پیامبر و اسلام به حدى بود که هرگز نمى‏توان آن را با علایق و پیوندهاى خویشاوندى و تعصبات قبیله‏اى تفسیر کرد.

نمونۀ بارز آن داستان شعب ابوطالب است همان که گفتیم همه مورخان نوشته‏اند هنگامى که قریش پیامبر و مسلمان ها را در یک محاصره اقتصادى و اجتماعى و سیاسى شدید قرار دادند و روابط خود را با آنها قطع کردند ابوطالب یگانه حامى و مدافع حضرت سه سال از همه کارهاى خود دست کشید و بنى هاشم را به دره‏اى که در میان‏ کوه‏هاى مکه قرار داشت و به شعب ابوطالب معروف بود برد و در آن جا سکنى گزید.

ابوطالب فداکارى را به جایى رسانید که اضافه بر ساختن برج هاى مخصوصى به خاطر جلوگیرى از حمله قریش هر شب پیامبر را از خواب گاه خود بلند مى‏کرد و جایگاه دیگرى براى استراحت او تهیه مى‏نمود و فرزند دلبندش على (ع) را به جاى او مى‏خوابانید[۱۹] ما معتقدیم هر کس تعصب را کنار گذاشته و بیطرفانه سطور طلایى تاریخ را دربارۀ ابوطالب مطالعه کند با ابن ابى الحدید شارح نهج البلاغه هم صدا شده و مى‏گوید:

و لو لا ابوطالب و ابنه             لما مثل الدین شخصا و قاما

فذاک بمکه آوى و حامى             و هذا بیثرب جس الحماما[۲۰]

یعنی :”هر گاه ابوطالب و فرزند برومندش نبود هرگز دین و مکتب اسلام به جاى نمی ماند و قد راست نمى‏کرد ابوطالب در مکه به یارى پیامبر شتافت و على (ع) در یثرب (مدینه) در راه حمایت از اسلام در گرداب مرگ فرو رفت!”.

براى اطلاع بیشتر از ایمان ابوطالب که در تمام دوران حیاتش حامى پیامبر (ص) و مدافع او بود و سر بر فرمانش داشت و روایات و شواهدى که در مورد ایمان جناب ابوطالب وجود دارد به ترجمه المیزان، ج ‏۷، ص ۸۰ و تفسیر نمونه ج ۵ ، ص ۱۹۱ – ۱۹۸ و الغدیر جلد ۸ مراجعه شود.


[۱] . اقتباس از پاسخ شمارۀ ۸۴۳۰٫

[۲]. ممتحنه ۱۰٫

[۳]. سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص۱۶۳ ،نشر مشعر، ۱۳۷۸، به نقل از دیوان ابو طالب ص۳۲، و سیره ابن هشام ج ۱ ص ۳۷۳٫

[۴]. همان

[۵]. همان، به نقل از تاریخ ابن کثیر، ج ۲ ص ۴۲؛ تفسیر نمونه، ج ‏۵، ص ۱۹۵٫

[۶]. همان به نقل از سید بن طاووس، الطرائف، ص ۸۵٫

[۷]. همان

[۸]. مکی عاملی، محمد بن جمال الدین، اللمعه الدمشقیه، ص۲۰، مؤسسه دار الفکر، ۱۳۷۴؛ امام خمینی(ره)، تحریر الوسیله، ج ۱ ص ۶۵، دار العلم،  ۱۳۷۴؛ توضیح المسائل سیزده مرجع، ج ۱ ص۳۱۳، مه ۵۴۲، دفتر تبلیغات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۸۳٫

[۹]. توبه، ۱۱۳، پیامبر و کسانى را که ایمان آورده‏اند نرسد و شرعا جایز و عقلا صحیح نباشد که براى مشرکان آمرزش بخواهند هر چند خویشان (آنها) باشند، پس از آن که برایشان آشکار شده که آنان اهل دوزخند.

[۱۰]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴،ص ۷۶٫

[۱۱]. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱ ص ۳۷۷، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،۱۳۷۷، به نقل از اصول کافی ص۲۴۴٫

[۱۲]. مردانی، خیر الله، پرتویی از سیمای تابناک ابو طالب، ص۱۳۶، نشر راه قران،۱۳۸۴، به نقل از وسائل الشیعه، ج ۱۱،ص ۴۸۰٫

[۱۳]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، محمد باقر، ج ۲ ص ۳۰۸، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۳۵، دار المکتب الاسلامیّه، ۱۳۷۱٫

[۱۴]. ممتحنه ۱۰٫

[۱۵]. کتاب الحجه، درجات الرفیعه، به نقل از الغدیر، ج ۸، به نقل از تفسیر نمونه، ج ‏۵، ص ۱۹۷،إیمان ‏أبی ‏طالب ‏للفخار، ص ۱۲۳، و بالإسناد عن أبی علی الموضح قال تواترت الأخبار بهذه الروایه و بغیرها عن علی بن الحسین (ع) أنه سئل عن أبی طالب أ کان مؤمنا فقال (ع) نعم فقیل له إن هاهنا قوما یزعمون أنه کافر فقال (ع) وا عجبا کل العجب أ یطعنون على أبی طالب أو على رسول الله (ص) و قد نهاه الله تعالى أن یقر مؤمنه مع کافر فی غیر آیه من القرآن و لا یشک أحد أن فاطمه بنت أسد… .

[۱۶]. علامه معتقد است که این آیات در مدینه نازل شده اند. نک: ترجمه المیزان، ج ‏۲، ص ۳۰۸٫

[۱۷]. موسوى، فخار بن معد، إیمان أبی طالب، انتشارات سیدالشهداء (ع) قم، ۱۴۱۰ هجرى قمرى

[۱۸]. امین، سید محسن أعیان‏الشیعه، ج ‏۲، ص ۳۸۷٫

[۱۹]. الغدیر جلد ۸ تفسیر نمونه، ج ‏۵، ص ۱۹۸٫

[۲۰]. ابن‏أبی‏الحدید، شرح ‏نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۸۴٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


1 + = 4