دایره المعارف اسلام پدیا » اولیاء الله
منوی اصلی

اولیاء الله

تاریخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: اخلاق نظری, تاریخ شخصیت ها

علم اولیای خدا

به طور کلی انسان به گونه اى آفریده شده که از کانال هاى مختلفى مى تواند به اطلاعاتى دست یابد از جمله:

۱٫ امیال و غرایز.

۲٫ فطرت.

۳٫ عقل سلیم.

۴٫ حواس خمسه (پنج گانه).

۵٫ وراثت.

۶٫ از راه کهانت و حرکت ستارگان و … .

کانال هاى اطلاعاتى فوق بین نوع انسان مشترک و قابل تعلیم و تعلّم و انتقال اند و علمای علم النفس، معرفت شناسى و فلاسفه، اینها را به دو قسم کلى و حصولى تقسیم نموده اند و تفاصیل اینها در جاى خود آمده است و مجال بررسى اینها، در این مقال نیست.

۷٫ الاهیون به راه اطلاع رسانى دیگرى به نام “ارتباط با غیب” نیز معتقدند، اما مادی گرایان و حسیون که غیب و عوالم ماوراء الطبیعه را منکر هستند – با شدت و جدّیت تمام – منکر این کانال اطلاعاتى مى باشند و مدعیان آن را به سحر و کهانت و جنون و… متّهم مى کنند. اثبات و انکار این کانال، مهم ترین منازعه اى بوده که همواره مدعیان رسالت و نبوت از یکسو و معاندان و لجوجان از سوى دیگر با آن درگیر بوده اند و اختصاصى به عصر صنعت و علم و تمدن ندارد.[۱]

از نظر محققان اسلامى علم در این راه خود به انحای گوناگونى مى‏تواند حاصل آید:

۱٫ الهامات قلبى؛ مثل الهامى که مادر موسى(ع) دریافت تا او را در صندوقى نهد و به نیل افکند و بر خدا توکل کند، تا خداوند موسى(ع) را به او برگردانیده و رسولش نماید.[۲]

۲٫ خواب هاى صادقه: چنانچه در مورد حضرت ابراهیم(ع) براى ذبح فرزندش اسماعیل(ع) مى فرماید: ” ابراهیم(ع) به اسماعیل(ع) گفت: اى پسرم! من در خواب دیده ام که تو را ذبح نمایم، نظر تو چیست؟ گفت: اى پدر! انجام ده آنچه را بدان امر شده اى، اگر خدا خواهد مرا از صابران خواهى یافت”[۳] و نیز اطلاع از فتح مکه در آینده، در خواب توسط پیامبر اکرم(ص).[۴]

۳٫ وحى که خود چهارگونه محقق مى‏شود:

أ: بدون واسطه، کلام الاهى به قلب یا سمع، مخاطب آن مى رسد.

ب: ملکى به صورت واقعى اش رؤیت شده و وحى را به مخاطبش ابلاغ مى کند.

ج: مخاطب تنها صداى ملک را مى شوند و پیام را دریافت مى کند، اما او را نمى بیند.

د: مَلَک به صورت انسانى متمثّل شده و پیام الاهی را به مخاطبش مى رساند.[۵]

اما باید توجه داشت که وجود این ارتباط مستلزم ثبوت مقام نبوّت یا امامت براى مخاطب آن نیست، گرچه هیچ رسولى یا امامى بدون این ارتباط متصوّر نیست، به عبارت دیگر تمامى انبیا و اوصیا داراى این ارتباط به نحوى بوده اند، بلکه برخى مثل پیامبر اکرم(ص) از تمامى آن روش ها در ازمنه مختلف بهره مند مى گشته اند، لکن چنین نیست که هر کس چنین ارتباطى را داشته باشد، نبى یا وصى باشد، پس نبوت و امامت نبى یا امام(ع) باید از طُرقى دیگر – مثل ادعاى نبوت و امامت و ارایه معجزات و بشارت نبى قبلى یا بشارت نبى بر وصى (نص) و دلالت سایر شواهد و قرائن – اثبات شود؛[۶] از این رو گرچه حضرت زهرا(ع) و حضرت مریم(ع) و… مخاطب جبرائیل واقع شده‏اند، اما این گروه نبى یا امام نیستند.

۴٫ سیر در عوالم ماوراءالطبیعه، در حال مکاشفه یا بیدارى و هوشیارى کامل مثل معراج پیامبر(ص).[۷]

۵٫ مراجعه به اسنادى که در اختیار اهل آن قرار مى گیرد، مثل علم به بواطن قرآن و تأویلات و تفاسیر آیات قرآن به واسطه معصومین(‏ع) و انتقال جفر جامع از امام على(ع) به سایر ائمه(ع).

۶٫ انتقال معلومات به دیگران از طریق دم مسیحیایى و … یکى از اولیاءالله؛ مثل کرامتى که از کربلایى کاظم ساروقى به ظهور رسید و حافظ قرآن گردید.[۸]

تفاصیل موارد فوق در بیشتر کتاب های معارف، در بحث نبوت و وحى آمده است و مکاشفات برخى از اولیاءالله و علمای دین را مى توان در کتب تاریخ و سیره جست و جو کرد و یافت.

نکته دیگر این که، اطلاع اولیاء الله بر غیب با آیاتى که غیب را مخصوص خداوند متعال مى داند و یا علم غیب را از نبى(ص) نفى مى‏کند،[۹] منافاتى ندارد؛ زیرا این آیات با آیات دیگرى که دالّ بر این هستند که خداوند خود برخى از بندگان را بر غیب تا حدودى مطلع مى گرداند،[۱۰] تخصیص مى خورد.

به عبارت دیگر علم خداوند به غیب عالم، علمى ذاتى و ازلى است، اما علم اولیاءالله به غیب (آن چه بوده و هست و خواهد بود) علم عرضى و حصولى (دریافت از خداوند) و برگرفته از إذن و اجازه خداوند و محدود به آن مقدارى است که خداوند ایشان را بر آن مطلع مى‏گرداند نه بیشتر.

از طرف دیگر، این علم غیبى بدین معنا نیست که هیچ امرى بر آنها پوشیده نباشد؛ مثلاً در راه تبوک شتر پیامبر(ص) گم شد و اطلاعى از آن نداشتند؛ کسى طعنه زد که چگونه پیامبرى هستى که از جاى شتر خود خبر ندارى؟! پیامبر(ص) فرمود: “به خدا قسم من نمى دانم مگر چیزى را که خدا به من تعلیم کند و اکنون خداوند مرا به آن دلالت نمود، آن شتر در فلان قسمت به واسطه گیر کرد مهارش به درختى، حبس شده است، بروید او را بیاورید.”[۱۱] چنان چه مشابه این در مورد امام صادق(ع) و کنیزش نیز آمده است.[۱۲]

خلاصه این که، علم اولیاءالله به آن چه رخ داده و در حال رخ دادن است و یا رخ خواهد داد، از طریق ارتباط با عالم غیب (ماوراءالطبیعه) مى باشد و از طرق عادى ادراک فراتر است، اما این ارتباط با غیب خود به صور مختلفى قابل تحقق است که براى برخى همه آن موارد جمع مى شوند و در ازمنه و امکنه مختلف از آنها بهره مند مى گردند و براى گروهى تنها ممکن است، یکى از این صُوَر میسّر گردد. مهم این است که تحقق این صور و تفاوت آنها، وابسته و متناسب با صفاى قلب و توان روحى افراد است.

این امر حایز توجه است که مقدّرات و حوادث عالم هستى (در دنیا و آخرت) قبل از پیدایش آنها رقم خورده است و – بدون این که انسان را مسلوب الاختیار نماید – بر کل عالم هستى از جمله انسان حاکم است و پس از نابودى دنیا نیز، آن حوادث – مضبوط و مشخص – ماندگار هستند و امور مربوط به هر انسانى به صورت نامه عمل او به او تحویل داده خواهد شد. با توجه به این مطلب است که ارتباط با غیب و اطلاع دقیق از قبل و حال و بعد معنا یافته و تصویر مى‏یابد.[۱۳]

منابع و مآخذ

۱٫ بى ریا، ناصر، روانشناسى رشد، ج ۱، چاپ ۱، سمت (دفتر همکارى)،تهران، ۱۳۷۵٫

۲٫ جوادى آملى، عبداللَّه، تحریر تمهید القواعد، چاپ ۱، الزهرا، تهران، ۱۳۷۵٫

۳٫ جوادى آملى، عبداللَّه، حیات عارفانه امام على علیه السلام، چاپ ۱، اسراء، قم، ۱۳۸۰٫

۵٫ جوادى آملى، عبداللَّه، فطرت در قرآن، چاپ ۲، اسراء،  قم، ۱۳۷۹٫

۶٫ جوادى آملى، عبداللَّه، معرفت شناسى در قرآن، چاپ ۲، اسراء، قم، ۱۳۷۹٫

۷٫ حسینى، نعمت اللَّه، مردان علم در میدان عمل، دفتر نشر اسلامى، قم ، ۱۳۷۵٫

۸٫ سبحانى، جعفر، فرازهایى از تاریخ اسلام، مشعر، تهران ، ۱۳۸۱٫

۹٫ سلطان الواعظین، شیرازى، شبهاى پیشاور چاپ ۴،، ص ۹۴۰ – ۸۶۱ ، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۸ هـ.ق.

۱۰٫ کیاشمشکى، ابوالفضل، ولایت در عرفان، چاپ ۱، دارالصادقین، تهران، ۱۳۷۸٫

۱۱٫ مصباح یزدى، محمد تقى، آموزش عقاید، چاپ ۶، ج ۱ – ۲، سازمان تبلیغات اسلامى، قم، ۱۳۷۰٫

۱۲٫ مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن، چاپ ۱، ج ۴ – ۵، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره) ، قم،  ۱۳۷۶٫

درد و رنج در زندگی اولیای الاهی

فلسفه وجود بلا در زندگی ائمه و اولیاء الاهی مطلبی است که در زیر در ضمن نکاتی به بیان آن می پردازیم:

۱٫ خدا برای تربیت و پرورش جان انسان ها دو برنامه تشریعی و تکوینی دارد و در هر برنامه شدائد و سختی هایی را گنجانیده است در برنامه تشریعی عبادات را واجب کرده و در برنامه تکوینی، مصائب را در سر راه بشر قرار داده است. روزه، حج، جهاد، انفاق، و نماز شدایدی است که با تکلیف ایجاد گردیده و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش استعدادهای عالی انسانی است، گرسنگی، ترس، تلفات مالی و جانی شدایدی است که در تکوین پدید آمده است و به طور قهری انسان را در بر می گیرد. در نتیجه انبیا و اولیا نیز مانند انسان های دیگر چون در این جهان مادی زندگی می کنند نمی توانند بیرون از قوانین این نظام مادی باشند و زندگی بدون درد و رنج داشته باشند علاوه بر این اگر فلسفۀ درد و رنج تکامل و پرورش روح است انبیا و اولیا باید دارای بالاترین درجات کمال روحی باشند از این رو است که وقتی خدا نسبت به بنده ای از بندگانش لطف مخصوصی دارد او را گرفتار سختی ها می کند و جملۀ معروف “البلاء للولاء” مبیّن همین اصل است[۱۴] در حدیثی از امام باقر (ع) آمده است: خدا از بندۀ مؤمنش تفقد می کند و برای او بلاها را اهدا می نماید همان طوری که مرد در سفر برای خانوادۀ خویش هدیه ای می فرستد”.[۱۵] امام صادق (ع) می فرماید: خدا زمانی که بنده ای را دوست بدارد او را در دریای شدائد غوطه ور می سازد”.[۱۶]

سعد بن طریف می گوید: خدمت ابى جعفر امام باقر(ع) بودیم که جمیل ازرق وارد شد و از مشکلات و گرفتاری های شیعیان فراوان شکایت کرد و علت آن را پرسید که چرا دوستان خاندان پیامبر (ص) باید در بلاها و مشکلات گوناگون زندگی کنند؟ امام صادق (ع) به نقل از امام سجاد (ع) فرمود: گروهی با همین پرسش ها و انگیزه ها خدمت امام حسین (ع) و عبد اللَّه بن عباس رسیدند و لب به شکوه گشودند و راه حل خواستند که امام حسین (ع) فرمود: سوگند به خدا بلا و فقر و تهی دستی و کشتارها شتابان ترند به دوستان ما از دویدن اشتران و از آب سیل به دریاچه خود … و اگر چنین نبودید دانستیم که از ما نباشید.[۱۷]

امام صادق (ع) می فرماید: بیشترین بلاها در میان انسان ها ابتدا متوجه انبیا سپس متوجه جانشینان و پیروان آنها است.[۱۸]

بلا مثل موج های دریا است همان طوری که انسان، شنا را بر اثر برخورد زیاد با امواج دریا می آموزد، بهترین روش برای پروش و تربیت جان آدمی نیز برخورد و مواجهۀ زیاد با بلاها است؛ از این رو خداوند چون دوست دارد که بندۀ مؤمنش به رشد و تربیت کامل دست پیدا کند، بلاهای زیادی را نصیب او می کند تا بر اثر مواجه با بلاها، رشد نماید و به کمال نهایی خود برسد.

۲٫ بین شدت بلا و کثرت ثواب رابطۀ تنگاتنگی وجود دارد به طوری که أمیر المؤمنین (ع) می فرماید: پاداش بزرگ همراه با بلای بزرگ است پس هر گاه خدای سبحان قومی را دوست بدارد آنها را مورد ابتلاء قرار می دهد.[۱۹]

حضرت علی (ع)می فرماید: بلاء برای انسان ظالم وسیله ادب کردن، و برای مؤمن وسیله امتحان، و برای پیامبران موجب بالا رفتن  درجات و برای  اولیاء موجب کرامت است. [۲۰]

در روایتی سلیمان بن خالد از امام صادق (ع) روایت می کند که برای بندۀ مؤمن پیش خدا مقام و منزلتی است که جز از دو راه با از بین رفتن مال یا بلاء بدنی نمی توان به آن دست پیدا کرد.[۲۱]

در روایتی دیگر امام رضا (ع) می فرماید: بیماری مؤمن باعث رحمت و پاک شدن اوست و برای کافر عذاب و لعنت است و بیماری برای مؤمن همیشه هست تا برایش گناهی نماند.[۲۲]

حضرت علی (ع) در مورد فلسفۀ ابتلاء اولیاء الاهی در نهج البلاغه می فرماید: اگر خداوند خانه محترمش و مکان های انجام مراسم حج را در میان باغ ها  و نهرها و سرزمین های سبز و هموار و در وسط باغستانی شادی آفرین و جاده های آباد قرار می داد به همان اندازه که آزمایش ساده بود پاداش نیز سبک تر می شد در صورتی که خداوند متعال بندگان خود را با انواع سختی ها می آزماید و با مشکلات زیاد به عبادت فرا می خواند و به اقسام گرفتاری ها مبتلا می سازد تا کبر و خود پسندی را از دل هایشان خارج کند و به جای آن فروتنی آورد و درهای فضل و رحمتش را بر رویشان بگشاید و وسایل عفو و بخشش را به آسانی در اختیارشان بگذارد.[۲۳]

پس فلسفه ابتلاء اولیاء الاهی، تربیت و پرورش روح و جان و رسیدن به مراحل تکامل انسانی است.[۲۴]

۴٫ نکته دیگری که در مورد فلسفۀ وجود درد و رنج در زندگی اولیای الاهی باید در نظر داشت این است که آنان الگو و سرمشق زندگی برای دیگران هستند و در صورتی الگو و سرمشق بودن آنان کامل خواهد بود که در همۀ جهات سرمشق باشند آنان چگونه می توانند در صورتی که درد و رنج نداشته باشند  الگو و سرمشق کاملی برای افرادی گردند که با درد و رنج دست و پنجه نرم می کنند.

خوف و حزن در مورد اولیاء و انبیاء

خداوند در چند جای قرآن فرموده که برای دوستان خدا نه ترسی است و نه غمی “الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون”. نترسیدن از آثار قطعی ایمان به خدا است؛ چون مؤمن در سایه اعتماد به خدا و خوش بینی به آخرت از خیلی امور نمی ترسد، ضعف نفس او بر طرف می شود، صبر او زیاد می گردد و توان مقاومت او در بلایا ازدیاد پیدا می کند. برعکس غیر مؤمن از مرگ می ترسد چون درک درستی از مرگ ندارد از آینده و حوادث تلخ می ترسد چون تدبیر عالم را در دست خدا نمی داند یا با خدا ارتباط درستی ندارد، صبر او کم است چون به اجر صابران اعتقاد ندارد و همین طور … از این رو می بینیم که در میان افراد بی دین بیماری های روانی و خود کشی زیاد است.

اما همه ترس ها، منفی و زشت نیستند و به خاطر هر ترسی نباید اولیاء الله را سرزنش کرد چون قرآن در چندین جا مؤمنان را به خاطر ترس می ستاید و حتی دستور به ترس می دهد. به عنوان نمونه می فرماید: «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إیتاءِ الزَّکاهِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»؛[۲۵] مردانى که تجارت و معاملات دنیا آنان را از یاد خدا غافل نمى گرداند و نماز را برپا داشته و زکات را مى پردازند و از روزى که دل ها و دیدگان منقلب و مضطرب است، ترسانند.

این آیه اثبات می کند که برخی ترس ها جزو شرایط ایمان است چه رسد به پیامبری که باید این نوع ترس را در حد اعلا داشته باشند. بنابراین  اجمالاً هر ترسی مذموم نیست و همه ترسها از اولیاء الله برداشته نمی شود.

برای درک واضح تر، علت ترس ها را به طور اجمالی بررسی می کنیم. گاهی ترس از دیگران است گاه از اتفاقات تلخ آینده و گاه از سرنوشت بد احتمالی که در انتظار ماست. و برخی هم به خاطر ضعف نفسی که دارند در رویارویی با حوادث و دشمن و هر چیزی که ضرر جانی یا مالی در آن باشد دچار ترس و اضطراب می شوند. همه اینها ترس منفی بوده و دوستان خدا به اندازه ایمان و یقین شان از این ترسها مبرا و پاک هستند.

اما برخی ترسها به خاطر بزرگی حادثه یا عظمت مخاطب – به طوری که تحمل آن از توان هر بشری خارج است- ترسی مثبت و لازم است. مثل ترس از قیامت و ترس از بدی کردار خود یا عاقبت به شر شدن خود و دیگران یا ترس از انحراف دینی امت یا ترس از هلاکت یاران اندک حق در جنگ نابرابر و در نتیجه نابودی طرفداران و وارثان دین  و امثال آن، همگی ترس هایی مثبت هستند که در مدیران بزرگ اجتماع و انسانهای برگزیده باید باشد.

پیامبر گرامی اسلام در مورد ترس مؤمنان می فرماید: «الْمُؤْمِنُ بَیْنَ خَوْفَیْنِ خَوْفِ مَا مَضَى وَ خَوْفِ مَا بَقِیَ وَ بِمَوْتِ النَّفْسِ یَکُونُ حَیَاهُ الْقَلْبِ وَ بِحَیَاهِ الْقَلْبِ الْبُلُوغُ إِلَى الِاسْتِقَامَهِ وَ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَلَى مِیزَانِ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ لَا یَضِلُّ وَ یَصِلُ إِلَى مَأْمُولِهِ وَ کَیْفَ لَا یَخَافُ الْعَبْدُ وَ هُوَ غَیْرُ عَالِمٍ بِمَا تُخْتَمُ صَحِیفَتُهُ وَ لَا لَهُ عَمَلٌ یَتَوَسَّلُ بِهِ اسْتِحْقَاقاً وَ لَا قُدْرَهَ لَهُ عَلَى شَیْ‏ءٍ وَ لَا مَفَرَّ… و الزاهد یعبد علی الخوف»؛[۲۶] مؤمن بین دو ترس قرار دارد ترس از آن چه گذشته (از اعمالش) و ترس از آنچه مانده و خواهد آمد (از اعمالش و تقدیراتی که به خاطر اعمالش برایش مقدر می شود) و با مرگ نفس زندگى قلب شروع مى‏شود، و با زندگى دل آدمى به استقامت و پایدارى مى‏رسد و مقاومت مى‏نماید و هر کس خدا را عبادت کند به اندازه ترس و امیدی که دارد گمراه نمی شود و به آرزویش می رسد و چگونه بنده نترسد در حالی که نمی داند سرنوشت اش  چگونه تمام می شود و می بیند که عملی هم ندارد که به واسطه آن به آرزویش در عاقبت به خیری برسد و قدرت تغییر تدبیر عالم را هم ندارد (پس می ترسد) .. و زاهد به میزان ترس اش بندگی می کند.

حزن هم مثل ترس دو جنبه مثبت و منفی دارد. حزن مثبت مثل غم برای آخرت و حزن به دلیل دوری از خدا و اولیای او، همچنان که پیامبر اکرم می فرماید: «یَا أَبَا ذَرٍّ مَا عُبِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مِثْلِ طُولِ الْحُزْنِ »؛[۲۷] ای ابوذر خدا به چیزی مثل حزن و غم طولانی پرستیده نشده است، اما حزن منفی مثل غم برای از دست دادن مال و…؛ هم چنان که علی (ع) می فرماید: «الرَّغْبَهُ بِالْآخِرَهِ عِنْدَ اللَّهِ تُورِثُ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَهَ وَ الرَّغْبَهُ فِی الدُّنْیَا تُورِثُ الْهَمَّ وَ الْحُزْن»؛[۲۸] رغبت به آخرت نزد خدا باعث راحتی و آرامش می گردد و رغبت به دنیا باعث هم و غم و حزن می شود.

در پایان توضیح این مطلب لازم است که؛ ترس جزو طبع اولیه انسان است و لازمه حفظ بقای ذات انسانی است و غیر خدای کامل نمی تواند بدون ترس باشد؛ چون تا قوی تر و بزرگ تر هست ترس از او نیز هست و تا امکان فنا و نیستی و نقص هست ترس هم هست.


.[۱] قصص، ۷؛ طه، ۴۰ – ۳۷٫

.[۲] ذاریات، ۵۲؛ حجر، ۱۵ – ۱۰٫

[۳]. صافات، ۱۰۶ – ۱۰۲٫

[۴]. فتح، ۲۷٫

[۵]. شورى، ۵۲ – ۵۱٫

[۶]. ر.ک: سبحانى، جعفر، الالهیات، ج ۳، ص ۶۵ و ۲۱۸٫

[۷]. اسراء، ۲ – ۱؛ ر.ک: تفاسیر ذیل این کریمه.

[۸]. ر.ک: محمدى رى شهرى، محمد، کربلایى کاظم، مؤسسه در راه حق.

.[۹] انعام، ۵۰ و ۵۹؛ کهف، ۱۱۰؛ اعراف، ۱۸۸؛ هود، ۳۳؛ نمل، ۶۶؛ آل عمران، ۱۷۴ و… .

.[۱۰] کهف، ۶۴؛ جن، ۲۶؛ آل عمران، ۴۳ و ۱۷۴؛ هود، ۵۱؛ شورى، ۵۳٫

.[۱۱] سبحانى، جعفر، تاریخ پیامبر اسلام، ص ۴۸۰٫

.[۱۲] اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۷؛ ر.ک: آموزش عقاید، درس ۳۹، ص ۳۷۴ – ۳۶۸٫

.[۱۳] ر.ک: نمایه رطب و یابس و کتاب مبین در قرآن، سؤال ۱۸۷از سایت اسلام کوئست.

.[۱۴] مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص ۱۷۸ -۱۸۱٫

.[۱۵] کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۲۵۵٫

.[۱۶] دشتی، محمد، فرهنگ سخنان امام حسین (ع)، ص ۱۴۵، حدیث ۹۱٫

.[۱۷] همان؛ اخلاق اسلامى-ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار، ص ۱۹۴٫

.[۱۸] ان اشد الناس بلاءً الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل کلینی، اصول کافی، ج ۲، باب شده ابتلاء المؤمن، ج ۱٫

.[۱۹] عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و در الکلم، ج ۲٫

.[۲۰] مستدرک الوسائل،ج ۲ ،ص ۴۳۸٫

.[۲۱] کلینی، اصول کافی، ج ۲، باب شده ابتلاء المؤمن، ح ۲۳٫

.[۲۲] مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۱، ص ۱۸۳٫

.[۲۳] نهج البلاغه، ص ۳۸۹ – ۳۹۱، خطبه ۱۹۲َ.

.[۲۴] برای اطلاع بیشتر به سؤالات ۲۸۸ (۴۳۴) و ۹۳۶ (۱۱۶۶) و ۱۶۹ (۱۲۴۴) و ۱۰۷ (۲۲۳۱) از سایت اسلام کوئست مراجعه نمایید.

[۲۵] . نور، ۳۷٫

[۲۶] . بحارالانوار، ج‏۶۷، ص ۳۹۱، موسسه الوفاء، بیروت.

[۲۷] . بحار الانوار، ج۷۴، ص۸۰، موسسه الوفاء بیروت.

[۲۸] . ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۹، انتشارات شریف رضی.




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


3 + 9 =