دایره المعارف اسلام پدیا » اهداف داستان های قرآن
منوی اصلی

اهداف داستان های قرآن

تاریخ: ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: قرآن

با توجه به این که قسمت بسیار مهمى از قرآن به صورت سرگذشت اقوام پیشین و داستان هاى گذشتگان بیان شده است، این سؤال براى بعضى پیش مى‏آید که چرا یک کتاب تربیتى و انسان ساز این همه تاریخ و داستان دارد؟

اما با توجه به چند نکته، علت حقیقى این موضوع روشن مى‏شود:

۱- با توجه به این که تاریخ آزمایشگاه مسائل گوناگون زندگى بشر است، و آن چه را که انسان در ذهن خود با دلائل عقلى ترسیم مى‏کند در صفحات تاریخ به صورت عینى باز مى‏یابد، نقش تاریخ را در نشان دادن واقعیات زندگى به خوبى مى توان درک کرد.

انسان با چشم خود در صفحات تاریخ، شکست مرگبارى را که دامن یک قوم و ملت را بر اثر نا فرمانی خدا و اختلاف و پراکندگى مى گیرد مى بیند، و همین گونه پیروزى درخشان قوم دیگر را که در سایه بندگی خدا و اتحاد و همبستگى به دست می آید. تاریخ با زبان بى زبانی اش نتائج قطعى و غیر قابل انکار مکتب ها: روش ها، و برنامه هاى هر قوم و گروهى را بازگو مى کند. داستان هاى پیشینیان مجموعه اى است از پرارزش ترین تجربیات آنها، و مى دانیم که محصول زندگى چیزى جز تجربه نیست. تاریخ آئینه اى است که تمام قامت جوامع انسانى را در خود منعکس مى‏سازد، زشتی ها، زیبائی ها، کامیابی ها، ناکامی ها، پیروزی ها و شکست ها و عوامل هر یک از این امور را بیان می کند. به همین دلیل مطالعه تاریخ گذشتگان، عمر انسان را – درست به اندازه عمر آنها- طولانى مى‏کند! چرا که مجموعه تجربیات دوران عمر آنها را در اختیار انسان مى‏گذارد.

امیر المؤمنین على (ع) به فرزند برومندش چنین مى‏فرماید: ” فرزندم! من هر چند عمر پیشینیان را یک جا نداشته‏ام، ولى در اعمال آنها نظر افکندم، در اخبارشان اندیشه نمودم، و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم، آن چنان که گویى همچون یکى از آنها شدم بلکه گویى من به خاطر آنچه از تجربیات تاریخ آنان دریافته‏ام با اولین و آخرین آنها عمر کرده‏ام”!.[۱]

البته تاریخى که خالى از خرافات و دروغ پردازی ها و تملق ها و ثنا خوانی ها و تحریف ها و مسخ ها بوده باشد، ولى متاسفانه این گونه تواریخ کم است، و نقش قرآن را در ارائه نمودن نمونه هایى از تاریخ اصیل نباید از نظر دور داشت. تاریخى که همچون آئینه صاف باشد، نه کژ نما!، تاریخى که تنها به ذکر وقایع نپردازد، به سراغ ریشه ها و نتیجه ها نیز برود. با این حال چرا قرآن که یک کتاب عالى تربیت است در فصول و فرازهاى خود تکیه بر تاریخ نکند و از داستان هاى پیشینیان، مثال و شاهد نیاورد.

۲- از این گذشته تاریخ و داستان جاذبه مخصوصى دارد، و انسان در تمام ادوار عمر خود از سن کودکى تا پیرى تحت تأثیر این جاذبه فوق العاده است. و به همین جهت قسمت مهمى از ادبیات جهان، و بخش بزرگى از آثار نویسندگان، را تاریخ و داستان تشکیل مى‏دهد. بهترین آثار شعرا و نویسندگان بزرگ اعم از فارسى زبان و غیر آنها، داستان هاى آنها است، گلستان سعدى، شاهنامه فردوسى، خمسه نظامى و آثار جذاب نویسندگان معاصر، همچنین آثار هیجان آفرین ویکتور هوگوی فرانسوى، شکسپیر انگلیسى، و گوته آلمانى، همه در صورت داستان عرضه شده است.

داستان چه به صورت نظم باشد یا نثر و یا در شکل نمایشنامه و فیلم عرضه شود، اثرى در خواننده و بیننده مى‏گذارد که استدلالات عقلى هرگز قادر به چنان تأثیر نیست.

دلیل این موضوع شاید آن باشد که معمول و اکثریت انسان ها قبل از آن که، عقلى باشند حسى اند و بیش از آنچه به مسائل فکرى بیاندیشند در مسائل حسى غوطه ور هستند. مسائل مختلف زندگى هر اندازه برایشان از میدان حس دور مى شوند و جنبه تجرد عقلانى به خود مى‏گیرند ثقیل تر و سنگین تر و دیر هضم تر مى شوند؛ از اینرو مى بینیم همیشه براى جا افتادن استدلالات عقلى از مثال هاى حسى استمداد مى شود و گاهى ذکر یک مثال مناسب و به جا تأثیر استدلال را چندین برابر مى‏کند. لذا دانشمندان موفق، آنهایی هستند که تسلّط بیشترى بر انتخاب بهترین مثال ها دارند. و چرا چنین نباشد در حالى که استدلال هاى عقلى بالآخره برداشت هایى از  مسائل حسى و عینى و تجربى است.

۳- داستان و تاریخ براى همه کس قابل فهم و درک است، بر خلاف استدلالات عقلى که همه در آن یکسان نیستند! به همین دلیل کتابى که جنبه عمومى و همگانى دارد حتماً باید روى تاریخ و داستان ها و مثال ها تکیه نماید.

مجموعه این جهات نشان مى دهد که قرآن بهترین راه (تاریخ و داستان) را از نظر تعلیم و تربیت پیموده است. مخصوصاً با توجه به این نکته که قرآن در هیچ مورد به ذکر وقایع تاریخى به طور برهنه و عریان نمى پردازد، بلکه در هر گام از آن نتیجه گیرى کرده، و بهره بردارى تربیتى مى‏کند.[۲]

قبل از پرداختن به هدف های قرآن از قصص، جا دارد که اشاره کنیم؛ ماهیت داستان های قرآنی بیان واقعیاتی است که در جهان پدید آمد، نه خیال پردازی.

در هر صورت به صورت خلاصه می توان اهداف قرآن را از ذکر داستان ها بدین صورت بیان کرد:

۱٫ تفکر: «فاقصص القصص لعلهم یتفکرون»؛ داستان ها را بیان کن به آن امید که بیاندیشند.[۳]

۲٫ عبرت گرفتن.[۴]

۳٫ جلوگیری از انحراف قصه ها: خداوند بعد از بیان داستان مباهله می فرماید: «ان هذا لهو القصص الحق» یعنی: حقیقت داستان این است.[۵] و بعد از بیان گوشه ای از زندگی حضرت عیسی (ع) می فرماید: «الحق من ربک» یعنی: کلام درست از ناحیه پروردگار تو است.[۶]

۴٫ بر طرف کردن اختلافات: «ان هذا القرآن یقص علی بنی اسرائیل اکثر الذی هم فیه یختلفون» این قرآن داستان هایی می گوید که بیشتر بنی اسرائیل در آن مورد اختلاف دارند.[۷]

۵٫ آگاهی مردم از سنت های الاهی در مقابل نیکوکاران و بدکاران.[۸]

ذکر داستان گذشتگان تسلّى خاطرى بود براى پیامبر و مؤمنان اندک نخستین، و براى مؤمنان در هر عصر و زمان که از انبوه مخالفان و اکثریت قوم گمراه، وحشتى به خود راه ندهند، و به نتیجه کار خود صد در صد امیدوار باشند.

و نیز هشدار و انذارى است براى جباران و ستمگران و گمراهان در هر عصر و زمان که مجازات الاهى را از خود دور نبینند، عذاب هایى همچون زمین لرزه، صاعقه، طوفان مرگبار، آتشفشان، شکافتنَ زمین، باران سیل آسا که انسان هاى امروز در برابر آن به همان اندازه ناتوانند که انسان هاى گذشته هستند.

اینها همه به خاطر آن است که هدف از داستان هاى قرآن رشد و تکامل انسان ها است.[۹]



[۱]. نهج البلاغه، نامه ۳۱ به امام حسن مجتبى (ع)، «أَیْ بُنَیَّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ».

[۲]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۹، ص ۳۰۴ – ۳۰۶٫

[۳]. اعراف، ۷، ۱۷۶٫

[۴]. مجتبوی، سید جلال الدین، علم اخلاق اسلامی، ترجمۀ جامع السعادات، ج ۳، ص ۱۹۴٫

[۵]. آل عمران، ۶۲٫

[۶]. همان، ۵۹٫

[۷]. نمل، ۲۷، ۷۶٫

[۸]. فیض کاشانی، محسن، محجه البیضاء، ج ۷، ص ۸۵٫

[۹]. تفسیر نمونه، ج ‏۱۵، ص ۳۴۳٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


9 + 9 =