دایره المعارف اسلام پدیا » اعجاز قرآن
منوی اصلی

اعجاز قرآن

تاریخ: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در باب: علوم قرآنی

تعریف و اثبات اعجاز

دانشمندان اسلامى در تعریف معجزه گفته‏اند:[۱]

“معجزه، امر خارق عادتى است که مقرون به تحدى باشد و از طرفى مطابق با ادعا داشته باشد” خوارق عادت، رویدادهایى هستند که بر خلاف عادت امور و اشیا و عملکرد معهود قوانین طبیعى مى‏باشند. اینکه گفته شد: معجزه خارق عادت است، نه بدین معناست که معجزه، استثنایى است از قانون علیت. معجزه، نفى علل نیست چون قانون علیت، هم مورد پذیرش برهان است و هم قرآن. قانون علیت[۲] و خوارق عادت، هر دو مورد پذیرش قرآن کریم‏اند، ولى معارفى را هم به بشریت عرضه مى‏کند مانند اینکه زمام علل بدست خداست، اسباب مادى مستقل در تأثیر نیستند و سبب واقعى خداست[۳] و از جمله اسبابى که در مورد معجزات مؤثر است، نفوس انبیا مى‏باشد[۴] و مبدئى که در نفوس انبیا و اولیا و مؤمنین قرار دارد، مافوق تمام اسباب ظاهرى و غالب بر آنهاست.[۵]

نتیجه اینکه، معجزه و سایر امور خارق العاده همانند امور عادى به اسباب طبیعى محتاج هستند و علاوه، هر دو (معجزه و امور عادى) از اسباب باطنى بهره‏مندند، و اسباب باطنى با آنچه که ما آنان را به عنوان اسباب مى‏شناسیم متفاوتند، ولى در امور عادى، اسباب ظاهرى و عادى توأم با اسباب باطنى و حقیقى بوده و آن اسباب باطنى هم توأم با اراده و امر خدا مى‏باشند. البته گاهى اسباب حقیقى با اسباب ظاهرى هماهنگى نمى‏کنند ودر نتیجه، سبب ظاهرى از سببیّت افتاده و آن امر عادى موجود نمى‏شود، چون اراده و امر خدا بدان تعلق نگرفته است. برخلاف امور خارق العاده که مستند به اسباب طبیعى عادى نبوده بلکه به اسباب طبیعى غیر عادى تکیه دارند یعنى به اسبابى که براى عموم مردم قابل لمس نیست. البته اسباب طبیعى غیر عادى نیز مقارن به اسباب حقیقى و باطنى و در نهایت مستند به اذن و اراده‏ى خدا مى‏باشند.

از شروط دیگر معجزه، مقرون بودن به تحدى است. یعنى پیامبرى که معجزه به دست او جارى مى‏شود از همگان، بویژه منکران و ناباوران، مى‏خواهد که اگر معجزه‏ى او را عمل عادى مى‏دانند و حاکى از صدق دعوت او نمى‏شمارند، نظیر آنرا بیاورند.[۶]

بعبارت دیگر، معجزه یعنى “بینه و آیت الهى” که براى اثبات یک مأموریت الهى صورت مى‏گیرد و لذا محدود به شرایط خاص و مقرون به تحدى مى‏باشد.[۷]

از جمله مواردى که در معجزه شرط است و در تعریف معجزه بیان شده، اینست که مطابقت با دعوا داشته باشد یعنى اگر کسى ادعاى نبوت مى‏کند و معجزه‏ى خودش را، به عنوان مثال، شفا دادن کور مى‏داند، باید کور شفا پیدا کند تا دلیلى بر صدق او باشد.[۸]

پس معجزه، خرق عادت است و خرق عادت گرچه شامل سحر و کهانت و استجابت دعا و امثال آن مى‏شود اما سحر و کهانت تاب مقاومت در برابر معجزه را ندارند و اسبابش، مغلوب مى‏شوند و معجزه، از این جهت معجزه است که عوامل طبیعى و غیر عادى آن، مغلوب واقع نمى‏گردند و همواره قاهر و غالب‏اند.[۹] سحر و جادوگرى نه منشاء الهى دارد ونه منشاء طبیعى وما به ازاى واقعى و نفس الامرى، و غالباً بر چشم بندى، از جمله سبقت گرفتن بر سرعت دید و ایهام و تخیل و تلقین مبتنى است و اگر در بعضى موارد هم منشاء طبیعى داشته باشد، در خدمت اهداف شر است و غالباً با جهل و خرافات توأم مى‏باشد.

یعنى خارق العاده‏ى بشرى در هدف هم با معجزه پیامبران، تفاوت دارد. پیامبران معجزات را به منظور هدایت و راهنمایى بشر مى‏آورند نه سرگرمى….

از طرف دیگر، معجزه قید و شرط خاصى ندارد بدین معنا که براى انجام آن نیاز به تعلم و تمرین نیست برخلاف آنچه که مرتاضان انجام مى‏دهند که از سویى به تعلم و تمرین محتاجند و از سوى دیگر نمى‏توانند هر کارى را انجام دهند. و این بخاطر اینست که معجزه‏ى پیامبران متکى به نیروى لایزال و نامحدود الهى است ولى خارق العاده‏اى که از دیگران سرمى‏زند از نیروى محدود انسانى مایه مى‏گیرد و لذاست که خارق عادت بشرى قابل معارضه است و احدى جرأت ندارد که تحدى کند.[۱۰]

معجزه با استجابت دعا و… این فرق را دارد که در مورد معجزه، پاى تحدى و هدایت خلق در کار است و با صدور آن، صحت نبوت پیامبر و رسالت و دعوتش بسوى خلق اثبات مى‏گردد و لذا شخص صاحب معجزه، درآوردن آن مختار است به این معنا که هر وقت از او معجزه خواستند مى‏تواند بیاورد و خدا هم اراده‏اش را عملى مى‏سازد. بخلاف استجابت دعا و کرامات اولیا که چون پاى تحدى در کار نیست و هدایت کسى وابسته به آن نیست، تخلف آن امکان‏پذیر است و تخلف آن موجب گمراهى دیگران نمى‏شود.[۱۱]

بعبارت دیگر، کرامت یک امر خارق العاده‏اى است که صرفاً اثر قوت روحى و قداست نفسانى یک انسان کامل یا نیمه کامل است و براى اثبات هدف الهى خاصى نیست و در واقع، معجزه زبان خداست که شخصى را تأیید مى‏کند ولى کرامت، چنین زبانى نیست.[۱۲]

بهرحال معجزه‏ى همراه با ادعا، مختص نبى است و اگر از شخصى معجزه‏اى سرزد یا ادعاى نبوت دارد یا ندارد و اگر دارد، از طریق معجزه‏اش به صدق ادعایش علم پیدا مى‏کنیم، چون اظهار معجزه از دست دروغگو عقلاً قبیح است، و اگر ادعاى نبوت ندارد به نبوتش حکم نمى‏شود زیرا معجزه، ابتداءً بر نبوت دلالتى ندارد و آنچه را که اثبات مى‏کند، صدق ادعا است و اگر ادعا متضمن دعواى نبوت باشد، معجزه دلالت مى‏کند که مدعى در ادعایش راستگو مى‏باشد ولازمه این راستگویى، ثبوت نبوتش مى‏باشد.

البته پیامبر قبل از نبوت هم مى‏تواند معجزه کند، اما این از باب “ارهاص” یعنى آماده کردن مردم براى شنیدن دعوت مى‏باشد.[۱۳]

آرى، معجزه فقط بعد از آغاز دعوت پیامبران و همراه با تحدى سرمى‏زند و در غیر اینصورت اگر عمل خارق العاده‏اى از پیامبر ملاحظه شود، کرامت شمرده مى‏شود هرچند که عرفاً همه‏ى کرامات انبیا و ائمه‏ى اطهارعلیه السلام معجزه شمرده مى‏شوند.[۱۴]

اما اثبات معجزه، متوقف بر تبیین دو مسأله است: اولاً، اقسام معجزات پیامبرعلیه السلام ثانیاً، وجوه اعجاز قرآن.

اقسام معجزات:معجزه بر دو قسم است: فعلى و قولى

معجزه‏ى فعلى عبارت است از: تصرف در کاینات بر اساس ولایت تکوینى[۱۵]، به اذن خداوند؛ مثل شق القمر[۱۶] و شق الشجر[۱۷] از طرف پیامبر عظیم الشأن اسلام و شق الارض[۱۸] و شق البحر[۱۹] در داستان قارون و فرعون از ناحیه‏ى حضرت موسى‏علیه السلام و شق الجبل[۲۰] از سوى حضرت صالح و شفادادن اکمه و ابرص و احیاى مردگان[۲۱] توسط حضرت عیسى‏علیه السلام و کندن درب قلعه‏ى خیبر به اعجاز علوى[۲۲]

معجزه‏ى قولى عبارت است از: کلمات و بیانات خداوند و پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه علیه السلام‏که حاوى معارف عمیق و حقى هستند که موجب حیرت و ابتهاج عقول عالمیان گشته‏اند.

در فرق معجزه فعلى و گفتارى باید گفت که معجزه‏ى فعلى، هم محدود به زمان ومکان خاصى است و هم براى عوام مى‏باشد، چون آنها با محسوسات سر و کار دارند[۲۳] و اما معجزه‏ى قولى، اختصاص به زمان خاصى ندارد ودر تمام عصرها باقى و براى خواص مى‏باشد.

البته از معجزات فعلى پیامبر صلى الله علیه وآله، تعیین قبله‏ى مدینه مى‏باشد که هنوز هم پابرجاست و پیامبرصلى الله علیه وآله بدون اینکه از آلات نجومى وقواعد هیوى و… استفاده نماید، بسوى کعبه ایستاد و فرمود: “محرابى على المیزاب” محراب من روبروى ناودان خانه خداست.[۲۴]

اثبات اعجاز فعلى، نیاز به بررسى روایاتى دارد که آن اعجاز را نقل کرده‏اند، اگر آن روایات از نظر سند مورد پذیرش بودند یا قراینی برای صحت وجود داشتند، آن اعجاز را مى‏پذیریم و الا راهى براى اثبات آن نداریم، گرچه احتمال آن را هم نمى‏توانیم نفى کنیم. بله آن دسته از اعجاز فعلى را که قرآن از پیامبران نقل کرده است، بدون شک و تردید مى‏پذیریم و همچنین اعجازهاى فعلى که هنوز پابرجا مى‏باشند، مورد قبول خواهند بود.

اعجاز قرآن: سرسلسله‏ى اعجاز قولى، قرآن است ودر صدور و عدم تحریف قرآن، کسى نمى‏تواند شک کند و آنچه که مى‏ماند اینست که به چه دلیل قرآن معجزه است؟

براى پاسخگویى به این سؤال، تبیین وجوه اعجاز ضرورى به نظر مى‏رسد، یعنى قرآن از جهات مختلف بررسى گردد تا ثابت شود که کلام خداست.

وجوه اعجاز قرآن:[۲۵] قرآن از جهات مختلف تحدى کرده است که در ذیل به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

۱- تحدى به فصاحت و بلاغت[۲۶]

۲- تحدى به عدم اختلاف در معارف ارائه شده[۲۷]. و بدین جهت است که حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: بعضى از قرآن، ناطق به مفاد بعض دیگر و پاره‏اى از آن شاهد پاره‏اى دیگر است.

۳- تحدى به خبرهاى غیبى[۲۸]؛

۴- تحدى به کسى که قرآن بر او نازل شده است[۲۹]؛

۵- تحدى به علم[۳۰] و…

قرآن مجید از این طریق اعجاز و حقانیت خود را اثبات مى‏نماید که: شخصى که امى و درس نخوانده است ودر محیطى که از اخلاق و معارف و تمدن بشرى، در آن خبرى نبوده رشد کرده، نمى‏تواند از پیش خود معارف و اخلاق و قوانین دینى، اعم از عبادتها و معاملات و سیاسات اجتماعى و… و خلاصه هر آنچه که بشریت بدان محتاج است، به بشریت عرضه کند، به نحوى که صاحبان اندیشه و علوم را به اعجاب وا داشته و از ادراک آن عاجز مانده‏اند. قرآن نه تنها کلیات و مهمات مسایل را متعرض شده است بلکه از بیان جزئى‏ترین مسائل هم فروگذار نکرده است و عجیب اینست که تمام معارفش بر اساس فطرت و اصل توحید بنا شده است بطوریکه تفاصیل احکامش بعد از تحلیل به توحید برمى‏گردد و اصل توحیدش بعد از تجزیه به همان تفاصیل بازگشت مى‏کند.

قرآن، هم الفاظش معجزه است و هم معانى نهفته در الفاظش، یعنى هم خوب سخن گفته و هم سخن خوب ارایه داده است.[۳۱] و تا حال کسى نیامده که در برابر تحدى قرآن در زمینه‏هاى مختلف قد علم کند و لااقل سوره‏اى همچون سوره کوثر بیاورد.

نکته‏اى که در آخر لازم است بدان اشاره گردد اینست که قرآن در کلماتش بطور مطلق تحدى کرده[۳۲] و فرموده اگر کسى مى‏تواند نظیرش را بیاورد و نفرموده که اگر مى‏توانید کتابى فصیح و یا بلیغ مثل قرآن و یا کتابى که مشتمل بر چنین معارفى است بیاورید؛ و این مى‏فهماند که قرآن از هر جهتى که ممکن است مورد برترى قرار گیرد، برتر است و این تحدى و تعجیز براى فرد فرد بشر در تمامى اعصار مى‏باشد و اگر کسى توان درک وجوه اعجاز قرآن را ندارد، براى اینکه اعجاز قرآن بر وى اثبات گردد باید به صاحبان فهم قوى مراجعه کند، همانها که عمرى در فهم معارف قرآن تلاش کرده‏اند و خود بر این باورند که قرآن اقیانوسى از معارف است که آنها قطره‏اى از آن را چشیده‏اند.

نتیجه اینکه: اعجاز به معناى خرق عادت است که از طرفى مقرون به تحدى است و از طرف دیگر، مطابق ادعایى است که از سوى صاحب اعجاز صورت گرفته است. خرق عادت یعنى برخلاف عملکرد معهود قوانین طبیعى، امرى رخ دهد.

خارق عادت بودن اعجاز به معناى نداشتن علت و یا نفى قانون علیت نمى‏باشد و اعجاز گرچه همچون امور عادى اسباب طبیعى دارند اما آن اسباب براى عموم مردم قابل لمس نبوده و از آن آگاهى ندارند. تحدى یعنى اینکه پیامبرِ صاحب اعجاز، از افرادى که اعجاز او را باور ندارند و دعوت او را صادق نمى‏شمرند، بخواهد که اگر مى‏توانند نظیر آنرا بیاورند.

اعجاز از نفوس انبیاء نشأت گرفته وبه اذن خدا مى‏باشد، یعنى متکى به نیروى لایزال و نامحدود الهى است، و لذا همیشه غالب و قاهر است. اعجاز نیاز به تعلیم و تمرین ندارد و از این جهت نیازمند قید و شرط خاصى نمى‏باشد. معجزه‏ى پیامبران براى سرگرمى و… نیست بلکه به منظور هدایت و راهنمایى بشر صورت مى‏گیرد و اینگونه است که معجزه از کرامت، همچون استجابت دعاو… و نیز از سحر و جادو و…، تمایز پیدا مى‏کند.

در کرامات، پاى تحدى و هدایت خلق و ادعاى پیامبرى در کار نیست. در سحر وجادو و کارهایى که مرتاضان انجام مى‏دهند، منشأ طبیعى وجود ندارد و اگر در بعضى از موارد هم وجود داشته باشد، هدف مقدسى را دنبال نمى‏کند.

علاوه بر این، شخص در اثر تعلم و تمرین به چنین چیزى دست مى‏یابد و قادر به انجام کار مشخصى است و چون از نیروى بشرى سرچشمه مى‏گیرد و انسان و نیروهایش محدود مى‏باشد، امر خارق العاده‏اى که توسط چنین اشخاصى انجام مى‏پذیرد، مغلوب نیروى مافوق قرار مى‏گیرد.

و اما اثبات اعجاز: اعجاز بر دو قسم است، گاهى فعلى است و زمانى بیانى و گفتارى. اعجاز فعلى از طرفى با حواس مردم سر و کار دارد ودر بستر زمان واقع مى‏شود و بعد از وقوع معجزه باقى نمى‏ماند، گرچه از پیامبر اسلام‏علیه السلام تعدادى از معجزات فعلى باقى مانده است.

اثبات این قسم، براى افرادى که در زمان وقوع معجزه حضور نداشتند، با بررسى روایات ناقل اعجاز، امکان‏پذیر است.

و اعجاز قولى پیامبر اسلام‏علیه السلام همانا قرآن است، قرآن در موارد زیادى منکرین را به مبارزه دعوت کرده و تحدى نموده است.

تحدى قرآن در زمینه‏ى خاصى همچون فصاحت و بلاغت نیست، بلکه از هر جهتى که امکان برترى در آن وجود داشته باشد، مى‏تواند مورد تحدى قرار گیرد همچون خبر از غیب و طرح مسایل علمى و عدم اختلاف در قرآن و…، که اثبات چنین اعجازى نیازمند بررسى وجوه اعجاز قرآن است به این معنا که اثبات گردد قرآن در زمینه‏هاى مختلف برترى‏هایى دارد که بشر از ارایه‏ى آنها عاجز است.

اعجاز محتوایى قرآن

جهات مختلفى را براى اعجاز محتوایى قرآن ذکر کرده اند که در ذیل به آنها اشاره مى شود:

۱٫ عدم وجود اختلاف در قرآن:

آیۀ شریفۀ: “أفلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا”ً.[۳۳] نیز ناظر به همین وجه اعجاز است.

۲٫ اخبار غیبى:

در قرآن مطالبى نسبت به برخى افراد، یا بعضى از وقایع که در آینده؛ یعنى زمان بعد از نزول آیات قرار بوده واقع شود، پیش بینى شده که به همان صورت به وقوع پیوسته است. از جمله آیۀ کریمۀ: “ا لم* غلبت الروم فى أدنى الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون”،[۳۴] است.

۳٫ علوم و معارف قرآنى:

در قرآن مطالبى آمده که لا اقل در آن زمان هیچ بشرى نمى توانسته به آنها دسترسى پیدا کند. البته هم اکنون نیز علوم و معارف بلندى در قرآن وجود دارد که هنوز براى بشر ناشناخته مانده و بیشتر آنچه معلوم گشته از طریق خود پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) و هدایت هاى مستمر آنان بوده است، به طورى که امروز بخش قابل توجهى از احادیث را روایات اعتقادى، مباحث عقلى، نکته هاى فلسفى و کلامى و موضوعات عرفانى تشکیل مى دهد. به هرحال، حتى اگر کسى فرضاً همۀ علوم و معارف قرآنى را هم اکنون شناخته شده و در دسترس بشر بداند، هر چند به یقین در گذشته چنین نبوده است، این امر از ارزش اعجازى قرآن در این زمینه چیزى نمى کاهد. شایان توجه است که این اثبات اعجاز قرآن از طریق آورندۀ آن نیست، بلکه گفته مى شود این علوم و معارف عمیق و بلند آن قدر عظمت دارد که از افق اندیشۀ هر دانشمندى در آن روزگار بالاتر بوده است و به طور کلى اندیشه اى بشرى نبوده و نشان وحى الاهی بر تارک آن دیده مى‏شود.

۴٫ عجز از ابطال معارف و علومى که در قرآن آمده است:

پس از گذشت سالیان دراز و بعد از این همه پیشرفت هاى علمى بشر و تبادل دانش ها و فرهنگ ها هیچ کدام از مطالبى که در قرآن آمده، ابطال نشده است و همین حقانیت قرآن و آسمانى بودن آن را اثبات مى کند.

تذکر این نکته مفید است که اگر چه شاید برخى از دانش هاى بشرى – همانند منطق و ریاضى – که در یک مجموعۀ مدوّن گردآورى شده و از دوران کهن به ما ارث رسیده است، ابطال نشده باشد، ولى باید توجه نمود که اولاً: این دانش ها در قالب بدیهیات اولى، یا فطرى در اندیشۀ هر خردمندى مکنون بوده است و کسانى که به تدوین این مسائل پرداخته اند، در واقع گردآورنده بوده اند، و نه آورنده. ثانیاً: به طور کلى کتاب هایى که بشر تألیف مى کند، مربوط به یک دانش خاص و پیرامون موضوع ویژه اى است، در حالى که یکى از مهم ترین ویژگى هایى که بر رخسار علوم و معارف قرآن مى درخشد، گستردگى حوزۀ مباحث آن و اشاره به ده ها مطلب در یک سخن است.

اساساً این خود، یکى دیگر از وجوه اعجاز است که چنین دانش هاى گوناگونى را در خود جاى داده است. کدام بشرى مى تواند علاوه بر دست یابى به علوم متفاوت و حوزه هاى کاملا بی گانه از هم – با آن همه دقت نظر و استوارى بیان و گستردگى موضوعات – چنین دانش ها را به هم آمیزد و مسائل را چنان در کنار یکدیگر قرار دهد که در صدر و ذیل سخنان، میوه هاى متفاوتى از علوم گوناگون به دست آید، به گونه اى که نه مقصود، ضایع و نه پیوستگى زایل شود و نه خطایى صورت پذیرد و این چنین در طول قرن ها بدرخشد و از هرگونه ابطال پذیرى مصون باشد؟[۳۵]

اعجاز بلاغی قرآن

بحث اعجاز بلاغى قرآن، یا بلاغت قرآنى، از گذشته هاى دور شناخته شده بوده و تقریباً بین همۀ مذاهب اسلامى مورد التفات و توافق بوده است. البته برخى، اعجاز بلاغى قرآن را از امورى؛ مانند نظم، اسلوب و شیوۀ بیانى قرآن جدا کرده و گفته اند: یکى از جهات اعجاز قرآن، اعجاز بلاغى آن است و جهت دیگر آن، نظم و اسلوب بیانى قرآن است. برخى دیگر نیز وجه اعجاز قرآن را مجموع مرکب از بلاغت و نظم و اسلوب آن دانسته‏اند.[۳۶] ولى در واقع اینها از باب تکثیر مثال است و همۀ موارد مرتبط با شیوۀ بیانى قرآن به اعجاز بلاغى قرآن بر مى‏گردد.

شیوۀ بیانى قرآن، شیوه اى است که هیچ بشرى، حتى ساحت بلند رسول اکرم (ص)، نمى تواند به این روش سخن گوید.

توضیح آن که: در باب “تاریخ حدیث” اهل سنت مدعى هستند که رسول اکرم (ص) از نوشتن احادیث و کلمات خودشان منع فرموده بودند و در این باره روایتى از ایشان نقل مى‏کنند،[۳۷] آن گاه با این پرسش مواجه شده اند که چرا حضرت از کتابت حدیث نهى کرده اند؟

یکى از پاسخ هایى که داده شده و در میان اهل سنت خیلى معروف است، این است که سبب نهى، آن بوده که مبادا قرآن با غیر قرآن؛ یعنى احادیث نبوى، مخلوط شود. یکى از محققان اهل سنت، این استدلال مشهور بین علما اهل سنت را ردّ کرده و گفته است: اعجاز بلاغى قرآن مانع از این است که غیر قرآن با قرآن اشتباه شود.[۳۸] آن گاه در باره این اشکال که شاید پیامبر اسلام (ص) در بلاغت به حدى بودند که مى توانستند همانند قرآن سخن بلیغ گویند، پاسخ داده است: لازمۀ این سخن، انکار اعجاز بلاغى قرآن است.[۳۹] به هر حال مسئلۀ منع حضرت (ص) از کتابت حدیث – با این که احادیث ایشان، سخنان معمولى و از سوى خود نبوده، بلکه سخنانى نورانى و به هدایت الاهی و مکشوف از عالم غیب بوده است و مى توانسته رهگشاى بسیارى از گرفتاری هاى امت اسلام باشد – یک اشکال اساسى بر اهل سنت محسوب مى شود، از این رو در میان علماى شیعه از گذشته تا حال این ادعا که حضرت رسول (ص) از نوشتن احادیث نهى فرموده اند، نادرست شمرده شده است.

اعجاز عددی قرآن

وجوه اعجاز قرآن بسیار فراوان و منحصر به فصاحت و بلاغت آن نیست. یکی از وجوه اعجاز لفظى قرآن که اخیراَ برای قرآن ادعا شده است، اعجاز عددی قرآن است. این بحث هنوز احتیاج به تحقیق بیشتری دارد و بعید نیست در آینده بتوان با یک ادعای قطعی چنین چیزی را به قرآن نسبت داد. اما آن چه امروز به عنوان اعجاز عددی مطرح است، حداکثر نوعی تناسب بین واژگان قرآن است که با روشهای سلیقه ای در شمارش کلمات به دست آمده است. در قرآن و یا روایات به چنین وجهی از اعجاز اشاره نشده، اما بخشی از آماری که در این باره ارائه شده است، تناسب و هماهنگی هایی را بین کلمات قرآن نشان می دهد. مثلا اگر واژۀ “شهر” ( ماه = ۳۰روز) را بدون صیغه های جمع آن و تنها با صیغۀ مفرد (الشهر، بالشهر، شهر، شهرا) در نظر بگیریم متوجه می شویم که تعداد آن به تعداد ماه های سال، (یعنی دوازده) است. مثال های دیگری نیز برای اثبات اعجاز عددی زده شده است که صحت انتساب آن بر عهدۀ کسانی است که چنین ادعای کرده اند.[۴۰]

یادآوری: همان طور که گذشت، در مواردی که ادعای اعجاز عددی برای قرآن شده است، معیار صحیحی برای شمارش کلمات ذکر نشده است، بلکه چه بسا به صورت سلیقه ای شمارش شده است. به عنوان مثال، واژۀ “شهر= ماه” را اگر با صیغه های جمع آن حساب کنیم، بیشتر از دوازده تای ادعا شده به دست می آید. اما باید توجه داشت که، عدم اثبات چنین اعجازی چیزی از شأن و اعجاز این کتاب آسمانی کم نمی کند.

برای آگاهی بیشتر در باره اعجاز قرآن به نمایه های زیر مراجعه کنید:

۱٫ سؤال ۱۱۵ (سایت اسلام کوئست: ۹۸۵) (تعریف و اثبات اعجاز)

۲٫ سؤال ۷۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۱) (اعجاز قرآن )

۳٫ سؤال ۶۹ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۰) (وجوه اعجاز قرآن)

اعجاز قرآن از جهت آورنده

وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده[۴۱] که  اعجاز قرآن از جهت آورندۀ را می توان یکی از آنها نام برد

این وجه که از قدیم‏ الایام مورد بحث واقع شده، بر این مطلب تکیه دارد که رسول گرامى اسلام (ص) فردى امّى بوده، پس چگونه مى توانسته است در میان مردم جزیرهالعرب که اصولاً با دانش و فرهنگ بی گانه بودند، چنین کتابى از پیش خود بیاورد.

برخى از مستشرقین در رد این وجه گفته اند: پیامبر با سواد بوده و بین علماى ادیان گذشته رفت و آمد داشته و نزد آنها درس خوانده است. او – نعوذ بالله – قرآن را با توجه به این اطلاعات نوشته است. و اگر در قرآن، مردم جزیرهالعرب، امّى خوانده شده اند، به این معناست که با معارف الاهى آشنا نبوده اند، نه آن که بى سواد باشند. در جزیرهالعرب، افراد با سواد، و حتى با معلومات و اطلاعات فراوان، زیاد بوده اند و اگر از حضرت نیز به “امّى” تعبیر شده است، بدین معنا نیست که ایشان بى سواد یا با معارف الاهى بی گانه بوده و از کسى درس نگرفته، بلکه مقصود این است که ایشان پیامبر یک امت امى؛ یعنى بی گانه با معارف الاهى بوده ‏است. در واقع وصف به حال متعلّق  موصوف است. ولى تحقیقات منصفانۀ محققان بى طرف نشان داده که این سخنان بى اساس است و همۀ این توجیهات براى آن است که اعجاز قرآن را انکار کنند.[۴۲]

شایان ذکر است که بحث اعجاز، اگر چه معمولاً در مباحث علوم قرآنى مطرح مى‏شود، در واقع بحثى کلامى است. از این رو در برخى کتب کلامى هم ذکر شده است.[۴۳]

منابع مطالعه بیشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷٫

اعجاز علمی قرآن

مفسران و کسانی که در باب “جامعیت قرآن” بحث کرده و می کنند، در این مسئله اختلاف نظر دارند که آیا قرآن به تمام جزئیات مسائل و علوم جدید پرداخته، یا در این باره ساکت است؟

برخی بر آنند که قرآن در بردارنده و جامع تمام جزئیات مسائل علمی است.

گروهی در مقابل این نظریه معتقدند که قرآن کریم هیچ اشاره ای به مسائل و علوم تجربی و جدید ندارد.

گروه سوم بین این دو نظریه جمع کرده و نظریه ای معتدل ارائه کرده اند و می گویند: در حقیقت قرآن کتاب هدایت و ارشاد است و یک کتاب علمی تخصصی در شیمی، یا فیزیک یا علم نجوم نیست.

اگر در قرآن اشاره ای به مسائل علمی شده از باب تمثیل است برای هدفی که قرآن کریم به دنبال آن است و از این جهت قرآن به مطالب علمی که مطرح کرده است که می توان آنها را از اعجاز علمی قرآن برشمرد.

برای نشان دادن اعجاز علمی قرآن ارائۀ مثالی خالی از لطف نیست:

قرآن می فرماید: “آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را براى (پذیرش) اسلام، گشاده مى سازد و آن کس را که بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آن چنان تنگ مى‏کند که گویا مى خواهد به آسمان بالا برود این گونه خداوند پلیدى را بر افرادى که ایمان نمى آورند قرار مى‏دهد”![۴۴]

برخی از مفسران در تفسیر این آیه مطالبی بیان کرده اند که شایسته است به آنها اشاره شود:

۱٫ مراد از “صدر” همان بسط و پرورش روح و بلندی فکر و گسترش افق عقل بشری است؛ چرا که پذیرش حق ملازم چشم پوشی و گذشت از بسیاری از مصالح شخصی است و این چیزی است که کسی قادر به انجام آن نیست،‌ مگر صاحبان روح های پاک و سلیم و اربابان افکار باز و روشن.

۲٫ “حرج” به معنای ضیق  وتنگی است و این صفت مخالفان، معاندان و انسان های بی ایمان است. چنین انسان هایی افکارشان پست و کوتاه، روح و روانشان بسیار کوچک و ضعیف است و در زندگی در هیچ چیزی صاحب گذشت نیستند!

۳٫ معجزه علمی قرآن: تشبیه چنین انسان هایی به کسی که قصد صعود به آسمان را دارد، از آن جهت است که صعود به آسمان جداً سخت و مشکل است. همچنین است پذیرش حق نزد چنین افرادی.

ما در کلام روزمره خود چنین مثال هایی داریم. هنگامی که می خواهیم بگوییم رسیدن به فلان کار یا فلان چیز سخت است، می گوییم: پرواز به آسمان راحت و آسان تر از این است که به فلان چیز برسی! البته، در گذشتۀ نه چندان دور پرواز به سوی آسمان و کشف سیارات فضایی، تصوری بیش نبود، اما امروز به رغم دست یافتن بشر به چنین پیشرفت هایی، ولی سختی و مشکلات آن همچنان باقی است. فراوان در دستگاه ها، ایستگاه و وسایل پرواز انسان به سوی آسمان ها اشکالاتی ایجاد می شود و اختلالاتی به وجود می آید! معنای لطیف تری که برای تکمیل بحث به نظر می رسد، این است که امروزه از نظر علمی ثابت شده است که هوای اطراف زمین به شکلی است که تنفس برای انسان راحت است، ولی هر چه انسان از سطح زمین فاصله بگیرد، اکسیژن هوا کمتر می شود، به گونه ای که اگر انسان چند کیلومتر از زمین فاصله بگیرد به جهت کمبود هوا، تنفس برای انسان مشکل می گردد و هر چه بیشتر فاصله بگیرد، این تنفس سخت تر می شود به نحوی که منجر به بیهوشی و مرگ می شود، (مگر اینکه کپسول اکسیژن با خود داشته باشد). بیان این تشبیه در دنیای گذشته و قبل از این که این حقیقت علمی ثابت شود، از معجزات قرآنی قلم داد می شد.[۴۵]

صاحب تفسیر مراغی در تفسیر این آیه می گوید: منظور آیه این است کسی که فطرت پاکش به سبب شرک فاسد شد و روح و جانش به سبب گناهان پست و خوار شد، در قلب و سینه اش نوعی تنگی و فشار احساس می کند، هنگامی از او خواسته شود، در دلایل توحید و نگاه و در آسمان ها و نفس خویش تفکر و تأمل کند. به خاطر آنچه را که از باطل؛ مانند تقلیدی های کورکورانه و تکبر ورزی و… قلبش را پوشاند و به خاطر ضعف و سستی اراده اش – در ترک آنچه را که از باطل و مسیر انحراف در آن بوده، – اجابت دعوت کنندگان به دین حق بر او سنگین می آید، داستان این انسان مانند کسی است که در آسمان پرواز می کند و دچار تنگی شدید تنفسی می شود. این شخص هر چه بیشتر به آسمان صعود کند، کمبود هوا و تنگی نفس را بیشتر احساس می کند. تا جایی که به جهت ایجاد اختلال در هوا و اکسیژن راهی برای زنده ماندن ندارد. اگر در این جا بماند به خاطر خفگی خواهد مرد. خلاصه این که خداوند در این آیه مثال زد و تشبیه به ضیق نفس معنوی کرد، کسی را که را که به سوی حق دعوت می شود، در حالی که او به سوی باطل می رود و به باطل انس و الفت گرفته است، به کسی که به سبب صعود کردن به بالای جو،‌ تنگی نفس احساس می کند، تا جایی که مشرف به نابودی و مرگ می شود. این شخص (کسی که به بالای جو پرواز کرده) اگر برای خود اکسیژن هوا تدارک نبینند و یا از بالای جو به سمت پایین که دارای هوا است نیاید، سرانجام محکوم به مرگ و نابودی است. پاک و منزه است خدایی که، در کتابش قرآن کریم به مسئله ای اشاره کرده که بشر به اسرارش دست نیافت، مگر بعد از ۱۴۰۰ سال، با پیش رفت علم فضایی، اکنون دانشمندان به سبب رفتن به فضا و با تجربه، به آنچه رسیدند که ۱۴۰۰ سال پیش قرآن کریم آن را بیان کرده است. و این دلیلی است بر صحت آنچه را که در علم طبیعی ثابت شده، از اختلاف فشار جوی در طبقات مختلف هوا، و امروز به وسیله علم ثابت گشته که در طبقات بالای جو هوا کمتر از طبقات پایین است. هر چه انسان بیشتر به سمت آسمان بالا رود احساس می کند که به هوای بیشتری نیاز دارد و به جهت کمبود هوا و اکسیژن، احساس تنگی نفس می کند، تا جایی که برای سیر در فضا احساس نیاز به کپسول های مجهز به هوا پیدا می کند. عالمان و مفسران در گذشته نتوانستند، تفسیر واضح و روشنی از این آیات داشته باشند؛ چرا که برای آنان راهی به اسرار این آیات وجود نداشت. ولی امروزه با کشفیات علوم جدید و پیش رفت علوم، این امکان برای مفسران فراهم شد، که مقصود از این گونه آیات را بیایند. از این رو قول کسانی که می گویند علم و دین … نه دشمن یکدیگر حرف درستی است. بنابراین، هر چه علم بیشتر پیش رفت کند مسائل بیشتری که در گذشته برای عالمان و مفسران مخفی بود، کشف خواهد شد.[۴۶]

در بعضی از کتاب های غربی ها آمده است که این تعبیر قرآن (یصعد فی السماء) بیانگر اعجاز قرآن است، چراکه حالت تنگی نفس و خفگی که انسان در اثر کمبود اکسیژن در فضا احساس می کند، در زمان پیامبر کشف نشده بود؛ برای این که انسان به تجربه این مسئله و این حقیقت علمی را دریافت نکرده بود.

این حقیقتی است که در عصر نبی (ص) اتفاق نیفتاده بود و انسان به فضا پرواز نکرده بود، تا این موضوع را لمس کند، بلندترین ارتفاعی که انسان در عصر پیامبر (ص) و سال ها پس از آن به آن جا پا گذاشته، ارتفاعات کوه ها بود، که انسان کمبود هوا و اکسیژن را در آن جا احساس نکرد، برای این که ارتفاعات کوه ها به آن حدی نیست که انسان در آن جا احساس کمبود هوا و در نتیجه خفگی و مشکل تنفسی پیدا کند.

دانشمندان مغرب زمین در کتاب هایشان، درباره مشکل تنفسی انسان در فضا می گویند:

هوا اطراف زمین را پوشانده، وجود هوا در اطراف زمین برای تنفس انسان است. اما اگر انسان از زمین فاصله بگیرد و به سمت فضا پرواز کند، لطافت و اکسیژن هوا کم می شود، به گونه ای که هر چه فاصله اش از زمین بیشتر شود، اگر کپسول اکسیژن به همراه نداشته باشد، تنفس برایش سخت و سخت تر می شود، در نتیجه دچار بیهوشی و مرگ می شود.[۴۷]

مقدار دلالت وجوه اعجاز قرآن

به طور کلى، برخى از وجوه اعجاز نشان مى‏دهد که قرآن نه در آن زمان و نه در هیچ زمان دیگرى، نمى تواند از طرف غیر خدا آورده شود، همانند اعجاز بلاغى قرآن، که مخصوص زمان یا مکان خاصى نیست و این شیوه بیانى براى هیچ کس مقدور نیست، نه در آن روزگار و نه در آینده. ولى برخى از وجوه اعجاز فقط به این مقدار دلالت دارد که در آن روزگار قرآن نمى توانسته از طرف غیر خدا باشد، مانند وجه سوم از وجوه اعجاز محتوایى قرآن (در صورتى که فرض کنیم همه علوم و معارف قرآن هم اکنون شناخته شده و در دسترس بشر است) از سوى دیگر برخى از این وجوه ناظر به خصوصیت آورنده آن است؛ به این معنا که چه در زمان گذشته و چه در حال یا آینده، هیچ درس ناخوانده اى قادر به آوردن چنین کتابى نیست، در حالى که بقیه وجوه اعجاز، قرآن را معجزه تاریخ براى هر عامى و عالم و هر زمان و مکان معرفى مى‏کند، به طورى که تا ابد هیچ بشرى نخواهد توانست مانند آن را بیافریند.

حال باید دید هر یک از وجوه اعجاز، الاهى بودن قرآن را تا چه مقدار ثابت مى‏کند.

اعجاز از حیث آورنده قرآن فقط ثابت مى کند که مفاد قرآن از ناحیه خداوند است، اما این که الفاظ هم از سوى اوست، اثبات نمى شود.[۴۸]

حال اگر گفته شود: حضرت رسول‏ (ص) نمى توانسته از پیش خود چنین الفاظى را برگزیند، یا چنان تعبیراتى را به کار برد، پس الفاظ و عبارات و تراکیب نیز الاهى است، خواهیم گفت: این سخن به فصاحت و بلاغت قرآن و در واقع به همان اعجاز بلاغى قرآن بر مى گردد، پس نتیجه اعجاز از حیث آورنده قرآن محسوب نمى شود. مگر آن که ادعا شود: هر چند نتوانیم ثابت کنیم چنان بلاغتى از غیر خدا میسور نیست، ولى لا اقل، براى رسول اکرم (‏ص) از پیش خود، چنین چیزى مقدور نبوده است. با چنین فرضى، با استناد به همین وجه مى توان نتیجه گرفت که الفاظ، عبارات و تراکیب قرآنى نیز از سوى خداوند متعال است.

وجوه چهارگانه اى که در اعجاز محتوایى قرآن ذکر مى شود،[۴۹] تنها مى تواند الاهى بودن مفاد آن را اثبات کند.

اما وجوه اعجاز لفظى قرآن – اعجاز بلاغى و عددى – ثابت مى کند که الفاظ و ترکیبات قرآن نیز الاهى است.[۵۰] همچنین الاهى بودن آن مقدار از آیات را که به یکدیگر مرتبط هستند و در واقع یک سیاق را مى سازند، ثابت مى کند. اما افزون بر این امور، چگونه مى توان ثابت کرد که تجمیع آیات در کنار یکدیگر (اگر چه وحدت سیاق نداشته باشند) و پیدایش سوره ها، و نیز تجمیع سوره ها و پیدایش قرآنى که امروز در دست ما است، الاهى مى باشد؟

پاسخ به این پرسش معمولا در بحثى به نام “تاریخ قرآن” مطرح شده است.[۵۱] برخى از اهل سنت، و بیشتر مستشرقین، به این نکته دامن زده اند که جمع آیات و پیدایش سوره ها، و جمع سوره ها و ظهور قرآن موجود، بعد از رحلت پیامبر اسلام (‏ص) صورت پذیرفته است.[۵۲] [۵۳]

منبع برای مطالعه بیشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد.

تحدی قرآن

بیان شد که معجزۀ جاوید پیامبر گرامی اسلام قرآن است، که دارای جنبه های زیادی از اعجاز است و برای همیشه باقی است و با همه دوستان و دشمنان خود تحدی و آنان را به مبارزه دعوت کرده است و از آنان خواسته است اگر در الهی بودن قرآن شک و تردیدی دارند کتابی مثل آن یا ده سوره یا حداقل یک سوره مثل یکی از سوره های قرآن بیاورند.[۵۴]

تحدی قرآن سه مرحله یا سه مرتبه داشته است:

۱-آوردن قرآنی مثل این قرآن، چنانکه می فر ماید: بگو: «اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند.” [۵۵]

۲- آوردن ده سوره مثل سوره های این قرآن، خدای متعال می فر ماید: ” آنها مى‏گویند: او به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (و ساختگى است)! بگو: اگر راست مى‏گویید، شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید و تمام کسانى را که مى‏توانید- غیر از خدا- (براى این کار) دعوت کنید! [۵۶]

۳- آوردن یک سوره مثل سوره های این قرآن، خدای متعال می فر ماید : “و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پیامبر] نازل کرده‏ایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- براى این کار، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید!”.[۵۷]

علامه طباطبایی (ره) در این باره می فرماید:  آیات مشتمله بر این تحدیها از نظر عموم و خصوص مختلفند، بعضى ها در باره یک سوره تحدى کرده اند، نظیر آیه سوره بقره، و بعضى بر ده سوره، و بعضى بر عموم قرآن و بعضى بر خصوص بلاغت آن، و بعضى بر همه جهات آن.[۵۸]

بنا بر این قرآن مجید هیچ گاه با یک آیه با دشمنان خود تحدی نکرده و نفرموده است که یک آیه مثل یکی از آیات قرآن بیاورید تا بحث کنیم که آیا این آیه شامل حروف مقطعه هم می شود یا نه؟

داوری در مورد مدعیان آوردن مثل قرآن

داوری و نظر دادن در هر رشته ای در محدودۀ تخصص متخصصان آن رشته است و برای اینکه در بارۀ کتاب یا سخنی که ادعای همانندی با قرآن را دارد، بخواهد داوری شود چند چیز باید رعایت شود:

۱- این کار باید توسط داوران منصف و بی طرف برگزار شود.

۲- این داوران باید در محدودۀ داوری خود خبره و حاذق باشند و از آن جایی که قرآن در زمینه علوم مختلف نظیر فصاحت و بلاغت، اسلوب بیان و شیوۀ نظم آن، آهنگ بین کلمات، اخبار غیبی، عدم تناقض در صدر و ساقۀ آن، اعجاز علمی و اشتمال بر معارف حقیقى، اخلاق فاضله، قوانین صالحه‏ و …. سرآمد و بی نظیر و دارای امتیازات و ویژگی های منحصر به فرد فراوان است؛ داوری باید در همۀ این زمینه ها باشد و داور یا داوران باید در همه این زمینه ها متخصص و صاحب نظر باشند پس اگر سخن یا کتابی قصد هماوردی با قرآن را دارد، باید در این زمینه ها، با قرآن مقایسه شود.

معجزۀ جاوید پیامبر گرامی اسلام قرآن است، که از جنبه های زیادی اعجاز دارد و برای همیشه باقی است و با همه دوستان و دشمنان خود تحدی و آنان را به مبارزه دعوت کرده است و از آنان خواسته است اگر در الهی بودن قرآن شک و تردیدی دارند کتابی مثل آن یا ده سوره یا حداقل یک سوره مثل یکی از سوره های قرآن بیاورند،[۵۹] اما تا کنون هیچکس نتوانسته است چنین کاری را انجام دهد و حتی یک سوره مثل یکی از سوره های قرآن بیاورد. علت معجزه بودن قران نیز همین است.[۶۰] البته در طول تاریخ عده ای زیادی سعی داشته اند تا سکۀ قرآن را از اعتبار بیاندازند و با زحمت زیاد کلمات و عباراتی را ردیف کرده و نام سوره بر آنها گذاشتند اما درکوتاه ترین زمان نوشته های آنان از طرف ادبا و دانشمندان عرب مورد نقد قرار گرفت و ایراداتی که در کلام آنان وجود داشت سستی ادعای آنان را برای همگان آشکار ساخت.

داوری دربارۀ قرآن در طول تاریخ توسط عده ای صورت گرفته است. این اشخاص هر کدام دربارۀ جنبه ای از وجوه اعجاز قرآن داوری کرده اند که در آن رشته خبره بوده اند. گاهی این کارشناسان از دوستاران و گاهی از افراد بی طرف نسبت به قرآن بوده اند و بسیاری از اوقات هم کسانی بوده اند که خود در صدد مبارزه با قرآن بوده اند، و دشمن آن به حساب می آمده اند. اعتراف دشمنان و کسانی که قصد بر اندازی قرآن و اسلام را داشتند به بزرگی قرآن، بالاترین اعتراف است که از داوری هر شخص بی طرفی بالاتر است؛ زیرا چنان که مشهور است: “الفضل ما شهدت به الاعداء” یعنی بزرگی و برتری آن است که دشمنان به آن اعتراف کنند”؛ زیرا وقتی کسی، که قصد براندازی داشته است به عظمت قرآن اعتراف کند، مسلماً انسانهای بی طرف، به عظمت آن اعتراف می کنند.

در ابتدای نزول قرآن در صدر اسلام بسیاری از فصحای عرب که از دشمنان درجه اول اسلام و شخص پیامبر(ص) بودند اعترافات بزرگی دربارۀ عظمت و بزرگی قرآن نموده اند که بسیار گویا است ما در این جا به برخی از کلمات آنان اشاره می کنیم:

۱- ولید بن مغیره که از سران بلند پایه و سرشناس عرب به شمار می رفت و از دشمنان اسلام بود؛ بعد از شنیدن آیات قرآن چنین گفت: آن چه این مرد می گوید به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه گزافه. بی گمان گفتۀ او سخن خداوند است.[۶۱]

۲- نضر بن حارث بن کلده که از سران قریش و تیز هوشان عرب شناخته می شد و با پیامبر گرامی اسلام دشمنی آشکار داشت به قریش می گوید: ” پیش آمد بزرگی رخ داده است محمد آورد آنچه را آورد! به او گفتید ساحر است، نه به خدا سوگند!  به او گفتید کاهن است. نه به خدا سوگند!. به او گفتید: شاعر است. نه به خدا سوگند! به او گفتید: دیوانه است. نه به خدا سوگند! نه شبیه کاهنان و ساحران صحبت می کند و نه آنچه آورده است بر اوزان شعری استوار است. درست بیاندیشید که رخداد بزرگی پیش آمده است. نباید آن را ساده گرفت.[۶۲]

۳- در الدر المنثور آمده است که ابن ابى شیبه، عبد بن حمید، ابو یعلى و حاکم، ابن مردویه، ابو نعیم، و بیهقى، و ابن عساکر از جابر بن عبد اللَّه روایت آورده‏اند که گفت: روزى قریش دور هم جمع شده و گفتند: تحقیق کنید ببینید از همۀ شما داناتر به سحر و کهانت و شعر کیست، برود نزد این مرد که بین جمع ما تفرقه افکنده و نظام ما را درهم و برهم کرده و به دین ما بدگویى مى‏کند، تا با او حرف بزند ببیند چه جواب مى‏شنود. همگى گفتند: ما به جز عتبه بن ربیعه کسى را داناتر از خود سراغ نداریم، رو به عتبه کردند و گفتند: اى ابو ولید، برخیز و نزد این مرد برو. عتبه نزد پیامبر رفت و گفت: به خدا سوگند ما براى قومت هیچ فرزندى شوم سراغ نداریم که شوم تر از تو باشد. تو جمع ما را پراکندى، امور منظم ما را از هم گسیختى، دین ما را مورد حمله و عیب جویى قرار دادى. تو ما را در بین عرب رسوا ساختى، تا آنجا که در بین همۀ عرب شایع شد که در قریش ساحر و کاهنى پیدا شده و به خدا سوگند ما دیگر هیچ راه چاره اى برایمان نمانده، مگر اینکه بى‏خبر و ناگهان دست به اسلحه برده، به جان یکدیگر بیفتیم. هان اى مرد! بگو تا اگر احتیاجاتت فزونى گرفته برایت پول جمع آورى کنیم، آن قدر که از تمامى افراد قریش توانگرتر شوى و مرد یگانه قریش گردى، و اگر شهوتت گل کرده، بگو تا هر زنى از قریش مى خواهى هر چند ده زن باشد برایت بگیریم. رسول خدا (ص) فرمود: تمام شد؟ گفت: بله، دیگر حرفى ندارم. فرمود:” بسم اللَّه الرحمن الرحیم حم تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیا لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ” و هم چنان آیات این سوره را خواند تا رسید به این آیه” فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَهً مِثْلَ صاعِقَهِ عادٍ وَ ثَمُودَ”. عتبه گفت: دیگر بس است. آیا غیر از اینها سخنى ندارى؟ فرمود: نه. عتبه نزد قریش رفت. قریش پرسیدند: ابا ولید! چه خبر آوردى؟ در پاسخ گفت: به خدا سوگند کلامى از او شنیدم که تا کنون مثل آن را نشنیده بودم. به خدا سوگند نه شعر بود، نه سحر بود، و نه کهانت، و باز به خدا سوگند مى‏خورم این کلامى که من از او شنیدم، به زودى موجى به دنبال خواهد داشت.[۶۳]

۴- ابوذر برادری داشت به نام “انیس” که در زمان جاهلیت با دوازده تن از شعراء نامی عرب مسابقه داد و بر همه چیره گشت. در سفری که به مکه داشت با پیامبر دیدار داشت و بعد از بازگشت جریان سفر را به ابوذر چنین گفت: مردی در مکه بود که ادعای پیامبری می کرد، مردم به او شاعر یا کاهن و یا ساحر می گفتند، ولی من سخنان ناهنجار کاهنان را شنیده ام و اوزان شعری را خوب یاد دارم ولی هرگز شبیه آن نمی باشد. به خدا سوگند او راست می گوید و مردم دربارۀ او دروغ می گویند.[۶۴]

این قسمتی از اعتراف خبرگان در موضوع فصاحت و بلاغت، دربارۀ قرآن بود. انسان باید مطمئن باشد اگر کتاب یا سخنی می توانست در طی این همه سال کمترین سخنی شبیه قرآن داشته باشد از دید تیزبین و نقاد دشمنان و بی طرفان، پوشیده نمی ماند. امروز هم بعضی از قدرت ها در صدد ضربه زدن به قرآن برآمده اند و احتمالاً خواسته اند آیات مشابهی بیاورند، اما آن قدر بی ربط و غیر واقعی است که ارزش نظر دادن توسط خبرگان را نداشته است.

جاودانگی قرآن

قرآن کریم چنان که خود شهادت می دهد، کتابی است جهان شمول و جاودانه و در بردارنده نیازهای بشر در هر زمان و مکان و اختصاص به نژاد و آداب و سنن خاص ندارد:  “ذکری للعالمین”.[۶۵] “نذیراً للبشر”.[۶۶]

خدای متعال، محتوا و معارف قرآن را به گونه ای تنظیم کرده که تا همیشۀ تاریخ و در هر عصر و زمانی همۀ مردم بتوانند از معارف زلال و ناب آن بهره مند شوند. تاریخ قرآن و تفسیر آن نیز بیانگر آن است که به برکت قرآن در هر زمانی، معارف جدیدی روی روشنفکران گشوده شده و میوه های معرفتش در هر عصری پرسش ها و نیازهای بشر را پاسخ داده است و تشنگان معارف الاهی را سیراب کرده است.

درباره جامعیت، جاودانگی و جهان شمول بودن قرآن کریم می توان از راه های زیادی استدلال کرد که در زیر به برخی از آنان اشاره می شود:[۶۷]

۱٫ قرآن در این باره می فرماید: “ما فرّطنا فی الکتاب من شیء؛[۶۸] ما هیج چیزی را در کتاب فرو گذار نکردیم.

“الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی …” [۶۹] و… .

این آیات دلالت دارند که دین اسلام کامل شده و همۀ آنچه می بایست گفته شود و احکام و مقرراتی که برای هدایت بشر باید جعل شود، تعیین شده است.

۲٫ از امام صادق (ع) درباره تازگی و نو بودن معارف قرآن، سؤال شد، حضرت فرمودند: “تازگی قرآن برای آن است که خدای متعال آن را برای زمان موقت یا مردم خاص نفرستاده و چون همیشگی و همگانی است، در هر زمان، جدید است و در نزد هر مردمی تا روز قیامت شیرین و پر جذبه است.[۷۰]

۳٫ خاتمیت دلیل جامعیت و جاودانگی قرآن کریم است؛ زیرا فلسفۀ ارسال رسل این بوده که خداوند از طریق وحی، مردم را هدایت کرده و با بیان عقاید و راهنمایی به احکام و مقررات در جهت سعادت و رشد و معنویت قرار دهد و چون زندگی انسان همواره در حال دگرگونی و رشد و تکامل است و نیازمند آن است که دینی فرستاده شود که حاوی تمام نیازمندی های بشر باشد، از این جهت باید خصوصیتی در پیامبر اسلام که خاتم پیامبران است، و دین جدید باشد که نیازمند تجدید نبوت و تجدید شریعت و کتاب نبوده باشد.

به عبارت دیگر، دایمی بودن و نیازمندی همیشگی بشر به آن، لازم دارد که هیچ گاه گرد کهنگی بر آن ننشیند و همیشه تازه باشد. سرّ این که قرآن هیچ گاه کهنه و مندرس نمی گردد، آن است که قرآن یک پدیده تشریعی است و با فطرت انسان ها که یک پدیده تکوینی است هماهنگ است و در فطرت تبدیل و دگرگونی راه ندارد.

علاوه قرآن کتابی است که تنها محدود به ذکر عقاید و احکام، توصیف حال ملت ها، اسباب و علل پیروزی و شکست، تاریخ امت ها، توصیف جهان ابدیت و راه وصول به خودسازی و انسان سازی نیست، بلکه ما را به راهنمایانی هدایت کرده است که در طی طریق، مردم را یاری می رسانند. آنان اولیای دین، راسخان در علم اند که قادرند متشابهات را به محکمات بر گردانند و با پایه گذاری روش اجتهاد احکام مستحدثه و متغیر در هر عصری را استنباط نمایند. قرآن در عصر خاتمیت رجوع به راسخان در علم را پیش بینی کرده است که آنها با استفاده از نقشۀ کلی، راهنمایی امت را به عهده گیرند و به تفسیر و توضیح و تدوین آیین نامه های جزئی مناسب با شرایط و زمان بپردازند. اجتهاد دارای چنین نقشی است.[۷۱] بنابراین، وظیفه این عالمان تطبیق کلیات و تفسیر احکام و بهره گیری از منابع پایان ناپذیر وحی با توجه به دگر گونی شرایط و تغییر موضوعات احکام است. گاه مساله ای در جامعۀ صدر اسلام مطرح نبوده، اما در جامعۀ امروز مطرح می گردد و ضروری شناخته می شود. نیازهای جدید بر اساس انطباق جزئیات بر کلیات و روش استنطاق، توسط عالمان و مجتهدان پاسخ گفته می شود. در حقیقت جامعیت به همین معنا است و اگر قرآن تفصیل هر چیزی را آورده و تبیان هر چیزی است[۷۲] به همین معنا است.

ما معتقدیم که قرآن از نظر شکل ظاهری زیبا ( فصیح و بلیغ) و از نظر معنوی یک دست و هماهنگ است، به گونه ای که هیچ اختلاف و ناسازگاری در آیات و احکام آن یافت نمی شود. قرآن هیچ یک از آیاتش،‌ آیۀ دیگر را نفی نمی کند، بلکه بعضی از آیات، آیات دیگر را تصدیق می کند و هیچ تناقض و باطلی در آن راه ندارد:[۷۳] “آیا درباره قرآن نمی اندیشیند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می یافتند”.[۷۴]

اگر گفته شود که منظور از نفی و تعدیل آیات قرآن، نسخ باشد، در جواب باید گفت: نسخ در لغت به معنای زایل کردن و از بین بردن است؛ یعنی چیزی را ابطال کردن و چیز دیگری را جای آن گذاشتن است.[۷۵] و در اصطلاح، به معنای برداشتن امری که در شریعت اسلامی ثابت است و این به جهت پایان یافتن زمان آن است.[۷۶]

در قرآن سه نوع نسخ قابل تصور است:

۱٫ نسخ حکم و تلاوت، به این معنا که آیه ای از قرآن که دارای حکمی از احکام الله بوده، نسخ گردد. این نوع نسخ به دلیل ناسازگاری با عدم تحریف قرآن مردود است و امکان ندارد.

۲٫ نسخ تلاوت بدون حکم؛ به این معنا که خود آیه برداشته شود، ولی حکم آن استمرار داشته باشد. این نوع نسخ نیز به دلایلی در قرآن راه ندارد.

۳٫ نسخ حکم بدون تلاوت، این نوع نسخ هم ممکن است و هم در قرآن واقع شده و مورد اتفاق مفسران است.

اما این نوع از نسخ نه تناقض کلامی است و نه اختلاف نظر و تجدید رأی، بلکه یک اختلاف حکمی ناشی از مصداق است. به این معنا که یک مصداق چون در شرایط معینی ممکن است دارای مصلحتی باشد، حکم خاص به آن تعلق می گیرد و همین که در اثر تغییر شرایط، مصلحت مزبور از بین رفت، حکم نیز تغییر پیدا می کند؛ یعنی از همان اول این دارای مصلحت محدود و موقت بود.

برخی از آیات قرآن نظیر آیۀ ۱۰۱ سوره نمل و ۱۰۶ و ۱۰۷ سوره بقره درصدد بیان همین معنا است.[۷۷]

پس ناسخ و منسوخ به حسب ظاهر با هم منافات دارند، ولی در واقع تناقضی بین آنها وجود ندارد؛ زیرا هر کدام دارای مصلحت خاص خود هستند، اما در ناسخ آن مصلحت بعد از مصلحتی است که در منسوخ بوده است.

همین طور است آیات محکم و متشابه در قرآن کریم. چنان که خود قرآن می فرماید: آیاتش دارای محکم و متشابه است. سبب وجود آیات متشابه در قرآن می تواند، نارسایی افکار بشر و بلندی افق معانی و حقایق ماورای طبیعی، نارسایی الفاظ و عباراتی که تنها‌، برای نیازمندی های روزمره به وجود آمده و به طور طبیعی کشش و گنجایش تحمل آن معانی بلند را ندارد، باشد.[۷۸]

پیامبران الاهی به سوی تمام مردم اعم از، دانا و نادان، هوشمند و کودن برانگیخته شده اند، بسیاری از معانی بلند و دقیق به گونه ای القا شده که هر کس را توان فهم آن نیست و تنها افراد خاصی قادر به درک آنهایند. دانش اینها نزد راسخان در علم است.[۷۹]

بنابراین، وجود این اختلافات ظاهری به همین دلیل است و این مسئله به هیج وجه به معنای وجود تناقض و نفی و تبدیل در آیات نیست، تا در نتیجه با راهنماییش برای بشر در طول تاریخ منافات داشته باشد.


[۱] ر.ک: کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلى با تعلیق و تصحیح آیت الله حسن زاده آملى، ص ۳۵۰ – ۳۵۳، و تعلیقات آیت الله حسن زاده بر کشف المراد، ص ۵۹۵٫

رهبران بزرگ ومسئولیتهاى بزرگتر، ص ۱۱۹ – ۱۵۳، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى -شهید مطهرى – چاپ جامعه مدرسین، ۱۳۶۲، ص ۱۷۹ – ۲۰۸، المیزان، ج۱، ص ۵۸ – ۹۰ و ترجمه فارسى المیزان، ج۱، ص ۹۳ – ۱۴۰ انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص ۸ – ۲۱، ترجمه و شرح اشارات ابن سینا، نگارش دکتر ملکشاهى، ص ۴۶۶ – ۴۹۱، شواهد الربوبیه، ملاصدرا با حواشى مرحوم سبزوارى و تعلیق و تصحیح و مقدمه سید جلال آشتیانى چاپ دوم، ص ۳۴۰ – ۳۴۹، فصل فى اصول المعجزات وخوارق العادات، مبدء و معاد، ملاصدرا، ترجمه احمد بن محمد الحسینى اردکانى به کوشش عبدالله نورانى، ص ۵۳۸ – ۵۴۹٫

[۲] طلاق، آیه ۳ – حجر، آیه ۲۱ – قمر، آیه ۴۹٫

[۳] اعراف، آیه ۵۴ – بقره، آیه ۲۸۴ – حدید، آیه ۵ – نساء، آیه ۸۰ – آل عمران، آیه ۲۶ – طه، آیه ۵۰ – بقره، آیه ۲۵۵ – یونس، آیه ۳٫

[۴] مؤمن، آیه ۷۸٫

[۵] صافات، آیه ۱۷۳ – مجادله، آیه ۲۱ – مؤمن، آیه ۵۳٫

[۶] ر – ک: بهاء الدین خرمشاهى، جهان غیب و غیب جهان، ص ۴۵ – ۸۳٫

[۷] ر – ک: شهید مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى، چاپ جامعه مدرسین – ص ۱۸۹٫

[۸] کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص ۳۵۰٫

[۹] در داستان سحره فرعون وقتى آنها کار حضرت موسى را دیدند خود فهمیدند که کار حضرت موسى معجزه است چون سحرها بلعیده شدند و لذا به عجز خود اعتراف کردند و… (اعراف، آیه ۱۰۵ – ۱۲۵٫)

[۱۰] ر – ک: آیه الله مکارم شیرازى، رهبران بزرگ و مسئولیتهاى بزرگتر، ص ۱۱۹ تا ۱۵۳٫

[۱۱] ر – ک: المیزان، ج۱، ص ۸۲٫

[۱۲] ر – ک: شهید مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان بینى، ۱- ۷، ص ۱۸۹ – شهید مطهرى، آشنایى با قرآن، ج۲، ص ۲۳۵ به بعد.

[۱۳] ر – ک: کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص ۳۵۲٫

[۱۴] همان، ص ۳۵۳ – جهان غیب و غیب جهان، ص ۴۶ – ۴۷٫

[۱۵] انسان در اثر انجام اوامر و دستورات الهى به خدانزدیک مى‏گردد ودر اثر قرب به خدا از مقام ولایت بهره‏مند مى‏گردد و آنگاه مى‏تواند همچون خدا در کاینات تصرف کند.

[۱۶] از جمله معجزات پیامبر نصف کردن ماه بوده است.

[۱۷] (حضرت امیر ع) در نهج البلاغه، خطبه‏ى قاصعه، معجزه‏ى شق الشجر پیامبر را توضیح مى‏دهند. در باب معجزات پیامبر به کتاب بحار الانوار طبع کمپانى، چاپ سنگى، ص ۱۰۵ مراجعه شود.

[۱۸] قصص، ایه ۷۶ – ۸۱٫

[۱۹] بقره، آیه ۵۰٫

[۲۰] شمس، آیه ۱۱ – ۱۵٫

[۲۱] آل عمران، ص ۴۹٫

[۲۲] بشاره المصطفى، طبع نجف، ص ۲۳۵ – امالى صدوق، مجلس، ۷۷، چاپ سنگى، ص ۳۰۷٫

[۲۳] معنای این حرف آن نیست که خواص از آن استفاده نمی کنند بلکه گاهی مثل سحره در داستان حضرت موسی در راس استفاده کنندگان قرار دارند.

[۲۴] میر داماد، قبسات، چاپ سنگى، ص ۳۲۱ – کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، تعلیقات آیت الله حسن زاده، ص ۵۹۷ – ۵۹۸ – انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، آیت الله حسن زاده آملى، ص ۸ – ۲۱٫

[۲۵] ر – ک: دائره المعارف تشیع، ج۲، ص ۲۶۵ – دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج۹، ص ۳۶۳ – ۳۶۶ – المیزان، ج۱، ص ۵۸ – ۹۰ – تعلیقات آیت الله حسن زاده بر کشف المراد، ص ۵۹۷ – ۶۰۰٫

[۲۶] هود، آیه ۱۴ – یونس، آیه ۳۹٫

[۲۷] نساء، آیه ۸۲ – زمر، آیه ۲۳٫

[۲۸] هود، ۴۹ – یوسف، ۱۰۲ – آل عمران، ۴۴ – مریم، ۳۴ – روم، ۱ – ۴ – فتح، ۱۵ – انبیاء، ۹۷ – قصص، ۸۵ – مائده، ۶۷ – نور، ۵۵ – فتح، ۲۷ – حجر، ۳۲۹ – انعام، ۶۵ – یونس، ۴۷ و….

[۲۹] یونس، آیه ۱۶٫

[۳۰] نحل، ۸۹ – انعام، ۵۹ – نساء، ۱۰۶ – فصلت، ۴۲ – حشر، ۷ – حجر، ۹٫

[۳۱] ر نمایه: وجوه اعجاز قرآن.

[۳۲] بقره، ایه ۲۳ – اسراء، آیه ۸۸٫

[۳۳] آیا در [معانى] قرآن نمى اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى یافتند. (نساء،۸۲).

[۳۴] الف، لام، میم. رومیان شکست خوردند، در نزدیک ترین سرزمین، [ولى] بعد از شکستشان، در ظرف چند سالى، بزودى پیروز خواهند گردید. (روم، ۳ – ۱).

[۳۵] از علامه طباطبائى نقل گردیده است که تمام معارف قرآن را مى توان از هر سورۀ قرآنى استخراج نمود. اگر چنین باشد بدین معناست که هر مجموعه اى که تحت یک سوره قرار دارد، حاوى تمام معارف قرآن است؛ یعنى تمام این معارف، یک صد و چهارده بار به اشکال مختلف بیان گردیده است. این از شگفتى هاى دیگر قرآن خواهد بود.

[۳۶] ن.ک: ثامنى، سید مصطفى، وجوه اعجاز قرآن (مجموعه مقالات دومین کنفرانس تحقیقاتى علوم و مفاهیم قرآن‏کریم، دارالقرآن قم) ص ۱۶۹٫

[۳۷] ن.ک: محمود ابوریه، اضواء على السنه المحمدیه، ص ۴۲ .

[۳۸] همان، ص۴۶٫

[۳۹] همان، ص۴۷٫

[۴۰] برای اطلاع بیشتر به سایت پرس و جو و کانون گفتمان قرآن مراجعه کنید.

[۴۱] ن.ک: ثامنى، سید مصطفى، وجوه اعجاز قرآن (مجموعه مقالات دومین کنفرانس تحقیقاتى علوم و مفاهیم قرآن ‏کریم، دارالقرآن قم) ص ۱۷۸ – ۱۶۸ .

[۴۲] ن.ک: دکتر صبحى الصالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص ۳ – ۲ .

[۴۳] هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، ص ۵۱ – ۴۷٫

[۴۴] انعام، ۱۲۵٫

[۴۵] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏۵، ص: ۴۳۵- ۴۳۶٫

[۴۶] تفسیر مراغی، ج ۸، ص ۲۵- ۲۶٫

[۴۷] تفسیر من وحی القرآن، ج ۹، ص ۳۲۱، نک: تفسیر من هدی القرآن، ج ۳، ص ۱۸۶٫

[۴۸] برخى نیز همین حرف را مى پذیرند و مى گویند: اگر چه مفاد قرآن، الاهى است، ولى الفاظ آن از خود پیامبر (ص) است. در حالى که علماى اسلام از گذشته تا حال معتقدند: فرق حدیث قدسى با قرآن در همین نکته است که در حدیث قدسى، مفاد، الاهى است، ولى الفاظ، بشرى و از جانب خود پیامبر اکرم (‏ص) است، در حالى که در قرآن، الفاظ نیز از جانب خدا است.

[۴۹] ر نمایه: اعجاز قرآن، سؤال ۶۹٫

[۵۰] شاید علت تاکید علماى ما از گذشته تا حال بر اعجاز بلاغى قرآن، همین بوده که شعاع دلالت آن را بیشتر مى دیدند.

[۵۱] براى نمونه به کتاب هاى زیر مراجعه کنید: ابو عبدالله زنجانى، تاریخ القرآن؛ محمود رامیار، تاریخ قرآن؛ سید محمد باقر حجتى، پژوهشى در تاریخ قرآن؛ سید محمد رضا جلالى نائینى، تاریخ جمع قرآن کریم.

[۵۲] ر نمایه: جمع قرآن سؤال ۷۱٫

[۵۳] هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، ص ۵۲ – ۵۳، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷٫

[۵۴] جهت اطلاع بیشتر از معجزه بودن قرآن به سؤ الات ۶۹ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۰) و ۷۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۱) مراجعه کنید.

[۵۵] اسراء،۸۸ ،قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً

[۵۶] هود،۱۳،أَمْ یَقُولُونَ افْترََئهُ  قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْترََیَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ.

[۵۷] بقره،۲۳، وَ إِن کُنتُمْ فىِ رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلىَ‏ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ.

[۵۸] ترجمه المیزان، ج‏۱، ص ۹۴٫

[۵۹] بقره،۲۳؛ یونس، ۳۸؛ هود،۱۳و..

[۶۰] جهت اطلاع بیشتر از معجزه بودن قرآن به سؤ الات ۶۹ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۰) و ۷۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۱) مراجعه کنید.

[۶۱] ترجمه المیزان،ج۲۰، ص۱۴۴

[۶۲] علوم قرآنی،ص۳۵۳

[۶۳] ترجمۀ المیزان، ج۱۷، ص ۵۶۳

[۶۴] صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۵۳، نرم افزار الشامله. از دیگر این افراد طفیل بن عمرو دوسی است.

[۶۵]. انعام، ۹۰٫

[۶۶]. مدثر، ۳۶٫

[۶۷] برای آگاهی بیشتر نک: نمایه رطب و یابس در قرآن کریم، سؤال ۱۳۵ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۰۱).

[۶۸] . انعام، ۳۷٫

[۶۹] . مائده، ۳٫

[۷۰] .بحار الانوار، ج ۸۹، ص ۱۵؛ نورالثقلین، ج ۳، ص ۷۴۰٫

[۷۱]. ایازی، سید محمد علی، جامعیت قرآن، ص ۵۱٫ برای آگاهی بیشتر درباره رابطه میان جامعیت و خاتمیت، مراجعه شود به کتاب های خاتمیت، مرتضی، مطهری؛ خاتمیت از نظر قرآن و حدیث، جعفر، سبحانی؛ راهنما شناسی، محمد تقی، مصباح یزدی.

[۷۲]. نحل، ۸۹٫

[۷۳]. فصلت، ۴۱ – ۴۲٫ “و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر که هیچ گونه باطل، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است”. علامه طباطبائی معتقد است، از این آیه شریفه استفاده می شود که احکام قرآن قابل تغییر و یا این که حکمی از آن برداشته شود و حکم دیگری جایگزین او گردد نیست. (در محضر علامه طباطبائی، محمد حسین رخشاد، ص ۲۷۶).

[۷۴]. قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ۷، واژۀ نسخ.

[۷۵]. خوئی، سید ابوالقاسم، البیان، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸٫

[۷۶]. نساء، ۸۲٫

.[۷۷] هر آیه ای را منسوخ یا ترک کنیم بهتر از آن یا همانند آن را می آوریم…، بقره، ۱۰۶٫ نک: فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج ۳ و ۴، ص ۲۲۶؛  تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۰۵، ج ۱، ص ۳۸۸٫ برخی از آیات نسخ شده عبارتند از: آیات ۱۵ و ۱۶ سوره نساء که به وسیله آیه ۲ سوره نور نسخ گردیده، هم چنین آیه ۱۲ سوره مجادله که درباره صدقه دادن قبل ازخلوت حضرت با رسول الله است که آیه ۱۳ همین سوره آن را نسخ کرد.

.[۷۸] همان.

[۷۹]. آل عمران، ۷، نساء، ۱۶۲٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


4 + = 13