دایره المعارف اسلام پدیا » جایگاه الفاظ در وحی
منوی اصلی

جایگاه الفاظ در وحی

تاریخ: ۱۶ فروردین ۱۳۹۰ در باب: وحی

در مورد جایگاه الفاظ در وحی گفتنی است که الفاظ جزء ذات و حقیقت وحی نیست؛ زیرا وحی غالباً از سنخ علم و ادراک است، و علم و ادراک نحوۀ خاص وجود است که منزه از ماهیت است.

به عبارت دیگر، وحی مفهومی برگرفته از “هستی” است. از این رو، ماهیت ندارد و نمی توان آن را از طریق جنس و فصل و حد و رسم تعریف کرد. پس وحی منزه از آن است که تحت مقولات معروف ماهوی قرار گیرد. مفهوم وحی – مانند معنای هستی – دارای مصداقی است که آن مصداق، مراتب گوناگون و متفاوتی دارد.[۱] لذا تعریف هایی که برای وحی شده، تعریف شرح الاسمی است نه حقیقی. به علاوه وحی یک ارتباط عادی نیست، تا درک آن برای همه امکان پذیر باشد.

از آنچه بیان شد روشن گردید که وحی فراتر از زبان[۲] و نوعی ارتباط حضوری برای دریافت حقایق هستی است؛ ولی القاء وحی بدون  الفاظ ممکن نیست.

در بارۀ این نکته که چه نیازی است تا در این ارتباط حضوری مفاهیم با الفاظ دریافت گردند باید توجه داشت چرایی دریافت پیام الهی در وحی از طریق لفظ، در ارتباط تنگاتنگ بین لفظ و معنا نهفته شده است. توضیح این که: گرچه زبان چیزى غیر از شناخت و معرفت است؛ زیرا شناخت و معرفت و فهم به مفاهیم ذهنى ارتباط دارد، و زبان مجموعۀ خاصى از الفاظ است که به نحوى با معانى ارتباط دارند، اما این ارتباط لفظ و معنا مى تواند آنقدر زیاد شود که ما حتى در خالص ترین برخورد هاى معنایى، با لفظ سر و کار داشته باشیم؛ یعنى وقتى که با درون خود سر و کار داریم و در ذهن خویش به امورى مى اندیشیم – که فضاى اندیشه، صرفاً فضاى بهره بردارى و استفاده از معانى ذهنى است – باز در پرتو الفاظ مى اندیشیم. این امر – که در تعبیر شیخ الرئیس در منطق اشارات «نجواى درونى» نام گرفته است[۳] – نه از آن رو است که اندیشیدن در گرو زبان است ) اصولاً اندیشیدن، سر و کار داشتن با معانى است و معانى امورى جدا از الفاظ هستند. ما مى‏توانیم بدون الفاظ بیندیشیم و صرفاً با خود معانى سر و کار داشته باشیم(، بلکه از آن رو است که در ذهن بین الفاظ و معانى ارتباط تنگاتنگى وجود دارد، به گونه اى که وقتى ما معنا را در ذهن خویش حاضر مى‏کنیم، لفظ نیز به صورت غیر ارادى به همراه آن مى‏آید، و ما در واقع در پرتو لفظ، معنا را مى‏بینیم. به عبارت دیگر؛ ارتباط لفظ و معنا آنقدر زیاد مى‏شود که معنا در ذهن کسى که در فضاى یک زبان زندگى مى‏کند، در پوستۀ الفاظ قرار مى‏گیرد. از طریق همین ارتباط تنگاتنگ میان لفظ و معنا است که شما مى توانید به راحتى گفت و گو کنید، سخن دیگران را بفهمید و در هنگام سخن گفتن به سرعت معانى را در ذهن حاضر کنید و چون این معانى در پوستۀ الفاظ هستند، به سرعت، صورت، ذهنى الفاظ هم در ذهن شما پدید مى‏آید. در غیر این صورت، شما نمى توانستید به راحتى سخن بگویید و در هنگام تکلّم گرفتار لکنت و توقف مى‏شدید. این ارتباط تنگاتنگ بین لفظ و معنا، مفاهمه را آسان کرده و گفتن و فهمیدن را سرعت بخشیده است. در یک گفت و شنود عادى و هم زبانى، هر لفظى که به گوش شما مى‏خورد، گویى خود معنا در ذهن نقش مى‏بندد. حال نیز که این متن را مى‏خوانید، با همین فرایند رو به رو هستید. از یک سو، در درون خود نجوا مى‏کنید و از سوى دیگر، گویا با معانى ارتباطى بدون واسطه دارید.[۴]


[۱]. جهت آگاهی بیشتر در این زمینه، رجوع شود به: کتاب های وحی و نبوت در قرآن، جوادی آملی؛ مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، هادوی تهرانی، ص ۷۷ و ۷۸٫

[۲]. از این رو است که گفته می شود: قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژۀ عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد. نک: المیزان، (ترجمه فارسی)، ج ۱۸، ص ۱۲۲ – ۱۲۳٫

[۳]. ر.ک: ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، ج۱، ص۲۲ – مهدى هادوى تهرانى، گنجینه خرد، ج ۲،ص ۲۱ – ۱۶٫

[۴]. نک: هادوی تهرانی ، مهدی ، مبانی کلامی اجتهاد، ص۱۰۰ – ۱۰۲٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


6 + = 14