دایره المعارف اسلام پدیا » تعریف وحی
منوی اصلی

تعریف وحی

تاریخ: ۱۶ فروردین ۱۳۹۰ در باب: وحی

وحی واژۀ عربی و در اصل مصدر فعل “وحی – یحی” از باب “وعد” است. در معنای آن آمده است که عبارت است از: “هر آن چه که کسی به دیگری القا کند تا بداند”.[۱]

وحی در لغت اصل و قاعده ای برای رساندن “علم” و غیر آن است. ویژگی های وحی عبارت است از: اشاره سریع به نوشتار و رسالت و گاهی اعلام به رمز و تعریض، زمانی به صورت برهنه از ترکیب، اشاره به برخی اعضا و زمانی به الهام و کلام پنهان. بنابراین، پنهان، سریع و مرموز بودن از ارکان اصلی وحی به شمار می رود.[۲]

وحی در اصطلاح:

علامه طباطبایی در تعریف وحی می فرماید: وحی شعور و درک ویژه است در باطن پیامبران که درک آن جز برای آحادی از انسان ها که مشمول عنایات الاهی قرار گرفته اند میسور نیست.[۳] وی در جای دیگر می گوید: وحی عبارت است از امری خارق العاده از قبیل ادراکات باطنیه، شعور مرموزی است که از حواس ظاهر پوشیده است.[۴]

پس منظور از وحی، “القاى معانى به قلب پیامبر (ص) از سوى خدا و سخن گفتن خدا با او است. این وحى بر اساس نیازى است که نوع بشر به هدایت الاهى دارد تا از یک طرف به سوى مقصدى که ماوراى افق محسوسات و مادیات است، هدایت شود و از طرف دیگر، به نیاز زندگى اجتماعى او که عبارت است از برخوردارى یک قانون الاهى، پاسخ مثبت داده شود.

از کلمات پیغمبر اکرم (ص) هم مى‏توان فهمید که اساساً وحى با سایر القائاتى که به بشر مى‏شود، از نظر ماهیت، متفاوت نیست، بلکه از نظر درجه فرق مى‏کند؛ مثلاً پیامبر اکرم (ص) ضمن حدیثى مى‏فرمایند: رؤیاى صادقه جزئى از هفتاد جزء نبوت است. این حدیث اشاره مى‏کند که وحى به انبیا درجه‏ قوى و نَشَآت پر تلألؤ نورى است که همگان از پرتو این نور بهره‏مند و روزى خوارند”.[۵]

وحى از اقسام علم حصولى نیست،[۶] بلکه نوعى علم شهودى و حضورى و نوعى کشف تام از خارج و عالم غیب است. این کشف به دلیل حضور حقایق هستى در محضر کاشف، ذاتاً قابلیت صدق و کذب را ندارد و تصور کوچک ترین خطا در آن به معناى نفى اصول وحى یا نداشتن حقیقت آن است. از این رو، با استناد به ادلۀ فلسفى و مراتب جهان هستى و درجات علم و میدان باز تکامل انسان، مى‏توان به این نتیجه – که با آیات قرآن نیز سازگار است – رسید که انسان مى‏تواند با سیر صعودى و تکاملى اش به جایى برسد که به حضور حضرت حق رسیده و بى واسطه علم الهى را دریافت نماید و خدا با او سخن گوید، بى آن که نیازى به الفاظ صوتى محسوس باشد، یا حاجتى به وساطت صور علمى بیفتد، و در این رتبه وجودى و عظمت روحى است که از کثرات، دور و از تعلق به هر چه غیر اوست، آزاد مى‏شود و از هرگونه وسوسه و گمراهى و خطا مصون مى‏گردد که این همان مقام عصمت انبیا است.[۷]

عالى ترین درجۀ وحى، همان است که تنها به سلسلۀ پیامبران اختصاص دارد و منظور از آن، القاى معانى به قلب پیامبر (ص) از سوى خدا و سخن گفتن خدا با اوست.[۸] وحى، دریافت هدایت الهى است از راه اتصال ضمیر پیامبر (ص) به غیب و ملکوت، و پیامبر واسطه اى میان جهان انسان ها و جهان غیب است.


[۱]. ابن فارس، مقاییس اللغه، ج ۶، ص۹۳، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ ه.ق؛  فیومی، المصباح المنیر، ص ۶۵۱، دار الهجره، چاپ سوم، قم، ۱۴۲۵ه.ق.

[۲]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده “وحی”.

[۳]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی، محمد باقر، ج ۲، ص ۱۵۹٫

[۴]. همان، ص ۱۶۰؛ همچنین برای آگاهی بیشتر رجوع شود به استاد هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص ۷۶- ۷۸؛ خسرو پناه، عبدالحسین، قلمرو دین، ص ۱۱۷- ۱۳۰ و نمایه: وحى و کیفیت آن، سؤال ۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۸۷). اقتباس از نمایه: کلمات پیامبر (ص) و وحی، سؤال ۲۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۵۹).

[۵]. سؤال شماره ۸۸، (سایت اسلام کوئست ۸۸۷).

[۶]. در علم حصولى فقط صورتى از معلوم در دسترس ما قرار دارد و خود معلوم بالعرض از دسترس ما خارج است. یعنى نمى‏توانیم خود را از چنگ واسطه نجات دهیم و ارتباط با واقعیت اشیاء از راه همین صورت علمى است. و اگر اشتباهى صورت گیرد، ما خطا کرده‏ایم و به واقعیت خارجى نخواهیم رسید و این به دلیل وساطت صورت علمى و تفسیر اشتباه ما در تطبیق آن بر خارج است.

[۷]. اقتباس از نمایه: وحى و کیفیت آن، سؤال ۸۸ (سایت: ۸۸۷).

[۸]. هرچند ادراک حقیقت وحى و کیفیت تنزل آن، امرى آسان و حتى ممکن نخواهد بود.




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 9 = 10