دایره المعارف اسلام پدیا » اسلام و مسئله جبر و اختيار
منوی اصلی

اسلام و مسئله جبر و اختیار

تاریخ: ۲۱ فروردین ۱۳۹۰ در باب: اختیار

با مراجعه به متون دینى و دقت در مضمون آیات و روایات، مختار بودن انسان فهمیده می شود. معناى این سخن آن نیست که انسان مختار محض است و هیچ عامل و قدرتى نمى‏تواند بر رفتار و اعمال او تأثیر و حاکمیت داشته باشد، بلکه منظور آن است که على رغم همه عوامل و شرایط و با حفظ حاکمیت قدرت و اراده الاهى، بشر قادر به انجام افعالى است که اگر اراده مى‏کرد مى‏توانست آنها را انجام ندهد و به گونه‏اى دیگر رفتار کند. پس انسان مسئول اعمال ارادى خویش است و جبر مطلق بر او حکم ‏فرما نیست.[۱]

براى این ادعا تفسیرهاى متعددى از ناحیه متکلّمین و حکماى اسلامى بیان شده که عمیق‏ترین و زیباترین آن تفسیرى است که صدر المتألّهین آن را تقریر کرده است.

ملاصدرا مى‏گوید: پدیده‏هاى هستى با همه تفاوت هایى که از نظر ذات و صفات و افعال با یک دیگر دارند و نیز با همه اختلافاتى که از نظر قرب و بعد به مبدأ آفرینش دارند در یک چیز شریک اند و آن این که یک حقیقت الاهى همۀ آنها را در برگرفته است، این حقیقت الاهى (هستى مطلق) در عین بساطت و وحدت، همه ابعاد عالم وجود را شامل است و هیچ ذره‏اى در گستره حیات از سیطره و احاطه این حقیقت الاهى و نور الانوار بیرون نمى‏باشد.

بنابراین، همان گونه که در نظام آفرینش، شأن و هستى هر پدیده‏اى، شأن و هستى خدا است، فعل هر پدیده‏اى فعل خدا نیز مى‏باشد. البته مقصود این نیست که مثلاً فعل زید از او صادر نشده است، بلکه مقصود این است که فعل او در عین این که حقیقتاً فعل او است، حقیقتاً فعل خدا نیز است.

در نتیجه همان گونه که هستى زید و حواس و ویژگى‏هایش به او نسبت داده مى‏شود، فعل و ایجاد نیز به او نسبت داده مى‏شود و این هر دو نسبت حقیقى مى‏باشد، پس اندیشه جبر نادر است. همان گونه که هستى زید در عین این که هستى او است و حقیقتاً به او نسبت داده مى شود به خدا نیز نسبت داده مى شود چون فیض وجود از خدا اعطاء مى گردد، علم و اراده و حرکت و سکون و همه آنچه از او صادر مى‏گردد در عین این که حقیقتاً به او نسبت داده مى شود، به خدا نیز نسبت حقیقى دارد پس انسان حقیقتاً فاعل و پدید آورنده کارهاى خویش است.

بدیهى است که انسان در عین این که موجودى مختار و آزاد است براى ساختن اندام هاى روانى خویش و تبدیل محیط طبیعى به صورت مطلوب خود و ساختن آینده‏ خویش آن چنان که خود مى خواهد، محدودیت‏هاى فراوانى دارد و آزادیش آزادى نسبى است؛ یعنى آزادى در داخل یک دایره محدود است. محدودیت هاى انسان از چند ناحیه است:

۱٫ وراثت

انسان با طبیعت انسانى به دنیا مى آید و از آن جایى که پدر و مادرش انسان بوده‏اند او هم قهراً و جبراً انسان به دنیا مى‏آید و از طرف دیگر پدر و مادرش یک سلسله صفات موروثى مانند رنگ، پوست، رنگ چشم و دیگر خصوصیت هاى جسمى که احیاناً از چند پشت به ارث مى رسد که هیچ یک از این ها را خود انتخاب نکرده است، بلکه، وراثت این ها را جبراً به او داده است.

۲٫ محیط طبیعى و جغرافیایى

محیط طبیعى و جغرافیایى انسان و منطقه‏اى که در آن منطقه رشد و نمو مى‏کند خواه ناخواه یک سلسله آثار قهرى بر روى اندام و روحیه انسان مى‏گذارند. منطقه سرد سیر یا گرم سیر و هم چنین کویر یا کوه پایه‏اى بر اندام و اخلاق و روحیه انسان مؤثر است.

۳٫ محیط اجتماعى

محیط اجتماعى انسان عامل مهمى است در تکوین خصوصیات روحى و اخلاقى انسان، زبان انسان، آداب عرفى و اجتماعى، دین و مذهب، غالباً همان چیزى است که محیط اجتماعى بر انسان تحمیل مى‏کند.[۲]

قرآن نه تنها جامعه را در رفتارهای انسان مؤثر می داند، بلکه صریحاً فرد را از نظر امکان سرپیچى از فرمان جامعه توانا مى داند.

در سوره نساء آیه ۹۷ درباره گروهى که خود را «مستضعفین» در جامعه مى‏نامیدند، مى‏فرماید: به هیچ وجه عذر آنها پذیرفته نیست؛ زیرا حداقل امکان مهاجرت براى آنها هست.

و یا در جاى دیگر مى‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم».[۳]

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافته‏اید، گمراهى کسانى که گمراه شده‏اند، به شما زیانى نمى‏رساند.

۴- تاریخ و رخدادهای گذشته

زمان گذشته و وقایع و حوادثى که در گذشته رخ داده است نیز در ساختن انسان تأثیر به سزایى دارد. به طور کلى میان گذشته و آینده‏ هر موجودى رابطه‏ قطعى و مسلم برقرار است، گذشته نطفه و هسته آینده است.

در نهایت این که اگر چه انسان نمى‏تواند رابطه‏اش را با وراثت، محیط طبیعى، محیط اجتماعى و تاریخ و زمان به کلى قطع کند، اما مى‏تواند تا حدود زیادى علیه این محدودیت ها طغیان نموده خود را از قید حکومت این عوامل آزاد سازد. انسان به حکم نیروى عقل و علم از یک طرف و نیروى اراده و ایمان از طرف دیگر تغییراتى در این عوامل ایجاد مى‏کند و آنها را با خواست هاى خویش منطبق مى‏سازد و خود مالک سرنوشت خویش مى‏گردد.[۴]

ما منکر نقش عوامل ژنتیکى، زیستى و طبیعى در شکل گیرى شخصیت و رفتار آدمى نیستیم. اما این که تمامى عوامل مؤثر در شخصیت و رفتار آدمى را در عامل ژنتیک و ساختار زیستى انسان منحصر کنیم، دور از صواب است. و نادیده گرفتن بعد روحانى و غیر مادى انسان است. با توجه به اثبات وجود نفس مجرد، اراده‏ آزاد انسانی از توانشهاى روح مجرد است و با در نظر گرفتن اراده آزاد آدمى، هر چند نقش عوامل طبیعى و فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایى پذیرفته مى‏شود، اما بر این نکته تأکید مى‏شود که نقش این امور در حد سلب اختیار آدمى نیست. آیا ما نمى‏دانیم با وجود عوامل خارجى و تأثیر آنها در برانگیخته شدن برخى از غرایض و امیال و حصول فعل و انفعالات فیزیک و شیمیایى، در برابر آن عوامل مقاومت کنیم؟ ما در زندگى روزمره خود و دیگران نمونه‏هاى فراوانى را در این خصوص تجربه مى‏کنیم.

قانون وراثت نیز مقتضى آن نیست که فرزندى که پاره‏اى از خصوصیات را از والدین و اجداد خود به ارث برده است، قدرت هیچ گونه انتخابى ندارد. انسان نیز مى‏تواند اعمال اختیار کند و برخلاف اقتضاى همه این عوامل، رفتار دیگرى را در پیش گیرد.[۵]

ذکر منابع براى مطالعه بیشتر:

محمد تقى جعفرى، جبر و اختیار

جعفر سبحانى، سرنوشت از دیدگاه علم و فلسفه

سید محمد باقر صدر، انسان مسئول و تاریخ ساز

مرتضى مطهرى، انسان و سرنوشت

محمد تقى مصباح، معارف قرآن (خداشناسى، کیهان شناسى، انسان شناسى)



[۱]. واعظى، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، ص ۱۲، قم، دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۵٫

[۲]. مطهرى، مرتضى، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى، ص۲۷۰ – ۲۷۱، انتشارات صدرا، قم.

[۳]. مائده، ۱۰۵٫

[۴]. مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى، ص ۳۳۰ و ۲۷۲٫

[۵]. رجبى، محمود، انسان شناسى، ص ۱۵۱، مؤسسه‏ آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ اول، ۱۳۷۹٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 5 = 10