دایره المعارف اسلام پدیا » کرامت
منوی اصلی

کرامت

تاریخ: ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ در باب: اخلاق عملی

معنای کرامت

کرامت به معناى دورى از پستى و فرومایگى است و روح بزرگوار و منزّه از هر پستى را کریم گویند.[۱]

لئیم ضد کریم است.[۲] لئامت و دنائت به یک معنى است و لذا دنائت در برابر کرامت و دنى در مقابل کریم است.[۳]

روایات و کرامت:

به فرموده رسول مکرم اسلام (ص): خداى بزرگ کریم است و کَرَم را دوست مى‏دارد.[۴]

و به فرموده ‏امیرالمؤمنین على (ع): کسى که قبل از سؤال مى‏بخشد کریم است.[۵] حوادث ناگوار در روح کریم اثر نمى‏گذارد.[۶]

– کریم انسانى است که از حرام اجتناب کند و از همه عیب‏ها منزّه و پاک باشد.[۷]

انسان کریم از چیزى که لئیم به آن فخر مى‏کند مُنزجر است.[۸]

– کریم انسانى است که آبروى خود را با مال حفظ مى‏کند ولى لئیم کسى است که مال را به وسیله آبرو حفظ مى‏کند.[۹]

اگر کسى روح را به کرامت و عظمت بشناسد همه دنیا در چشمش کوچک مى‏شود.[۱۰]

چیستی کرامت

بیان شد که کرامت، بزرگوارى و دورى از هر پستى و فرومایگى است. اگر به این فرمودۀ رسول مکرم اسلام (ص) توجه کنیم که دوستى دنیا ریشه هر معصیت و ابتداى هر گناه است.[۱۱] و اینکه دنیا، دنیا نامیده شد چونکه بى مقدارتر از هر چیزى است[۱۲] دنائت در برابر کرامت و دنى در مقابل کریم است و چون دنى و دنائت و دنیا هم ریشه‏اند، از این رو نمى‏توان کرامت و بزرگوارى را در دوستى دنیا جستجو نمود. چرا که به فرموده حضرت امیر (ع) دنیا انسان را خوار و ذلیل مى‏کند[۱۳] و کرامت نقطه مقابل ذلّت و خوارى است.

راه رسیدن به مقام کرامت

براى رسیدن به قلّۀ بلند کرامت باید به سلاح پرهیز از گناه و دنیاطلبى و هوى و هوس، و در یک کلمه به سلاح تقوا مجهّز گشت. به فرمودۀ امیرالمؤمنین على (ع): کرامت بدون تقوا حاصل نمى‏شود.[۱۴]

خداوند در قرآن می فرماید: با کرامت‏ترین (گرامى‏ترین) شما نزد خداوند با تقواترین شماست.[۱۵]

و به فرموده امیرالمؤمنین على (ع): کلید کَرَم، تقوا است.[۱۶]

کرامت و روح الاهی

قرآن کریم گوهر اصلى انسان را به عنوان یک موجود شریف و کریم معرفى مى‏کند که اگر انسان کریم شود راه طبیعى خویش را پیموده و گوهر اصیل خود را بازیافته است و چون اطاعت و صعود، مناسب با گوهر اصلى انسان است، بنابراین، عصیان و سقوط بر انسان تحمیل است، اما کرامت چنین نیست؛ زیرا گوهر آدمى کریم است. خداى بزرگ مى‏فرماید: ما انسان را گرامى داشتیم.[۱۷] چون در خلقت او گوهرى کریم به کار رفته است. اگر انسان مانند سایر موجودات فقط از خاک خلق مى‏شد، کرامت براى او ذاتى یا وصف اوّلى نبود. ولى انسان داراى فرع و اصلى است؛ فرع او به خاک بر مى‏گردد و اصل او به اللَّه منسوب است. خداى کریم در قرآن مجید روح را به خود نسبت داد و جسم را که به خاک و طبیعت مرتبط است. به طین منسوب کرد.[۱۸] نفرمود من انسان را از گل و روح مجرّد خلق کردم، بلکه انسان را از گل ساختم، سپس از روح خود در او دمیدم و چون روح انسانى به خداوندى که معلم اکرم است، ارتباط دارد. پس سهمى از کرامت دارد و روح الاهی به معناى روح کرامت است.[۱۹]

کرامت و جایگاه انسان در برابر خدا

برای روشن شدن موضوع، لازم است مسئله از دو جهت مورد بررسی واقع شود:

۱٫ مقام انسان ها در پیشگاه خداوند متعال، در نظام تکوین و آفرینش: اگر بخواهیم انسان مجرد از هر بدی و خوبی؛ یعنی انسان “بما هو انسان” را در نظر بگیریم و در مورد مقام آن در نزد خداوند بحث کنیم، به این نکته می رسیم که انسان ها دارای مقام بالایی نسبت به دیگر موجودات هستند، و به اصطلاح دارای کرامت ذاتی هستند. این نوع کرامت حاکی از عنایت ویژه پروردگار به آدمی است و به اختیار انسان ربطی ندارد؛ یعنی انسان چه بخواهد و چه نخواهد، از این کرامت برخوردار است.

در مورد کرامت ذاتی انسان لازم است به نکاتی اشاره شود:

الف- بخشش کرامت به انسان: بر اساس فرمودۀ خداوند، انسان، بلند مرتبه و مسلط بر کائنات شمرده شده است.

قرآن مجید در این باره می‏فرماید: “ما بنی ‏آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر صحرا و دریا مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم”.[۲۰]

ب- جانشین خدا بودن: خداوند در قرآن می‏فرماید: “به یاد آور زمانی را که خداوند به فرشتگان فرمود: به راستی روی زمین جانشین قرار خواهم داد”.[۲۱] این خلافت ویژه آدم (ع) و برخی از فرزندان او که به مقام عالی انسانی و علم به اسمای الاهی دست یافته‏اند می‏باشد.

ج- کارگزار بودن جهان برای آدمی: آیات زیادی از تسخیر جهان و آفرینش آنچه در زمین است، برای انسان سخن می‏گوید که جایگاه رفیع وی را می‏رساند، مانند آیه: “سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعاً”؛ آنچه در آسمان و زمین است تسخیر شما قرار دادیم”.[۲۲]

د- امانت دار بودن انسان: انسان امانت دار خدا است و رسالت و مسئولیت دارد. قرآن مجید می‏فرماید: “ما امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوه‏ها عرضه کردیم، همه از پذیرش آن امتناع ورزیدند، اما انسان بار امانت را به دوش کشید و پذیرفت”.[۲۳]

تا این جا اثبات شد نفس آدمی از هر نوع، سیاه و سفید، عرب و عجم، زن و مرد، در برابر خداوند دارای مقامی رفیع است. البته از آنچه در موارد بالا ذکر شد، از جمله آیۀ “وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ” و همچنین سایر آیات، روشن می شود که تمامی انسان ها علاوه بر داشتن مقام رفیع در نزد خداوند، یکسان هم هستند.

مفسر بزرگ علامه طباطبائی در تفسیر گران سنگ المیزان در ذیل آیۀ “وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ” می گوید: مراد از آیه، بیان حال جنس بشر است، صرف نظر از کرامت هاى خاص و فضائل روحى و معنوى که به عده‏اى اختصاص داده، بنابر این، این آیه مشرکان، کفار و فاسقان را زیر نظر دارد، چه اگر نمى‏داشت و مقصود از آن انسان‏هاى خوب و مطیع بود، معناى امتنان و عتاب درست در نمى‏آمد.[۲۴]

آنچه گفته شد تنها در آیات قرآن مطرح نشده است بلکه در روایاتی نیز به این موضوع پرداخته شده است. در ذیل به برخی از این روایات اشاره می شود:

راوی می گوید: سلمان فارسی داخل مسجد شد، رسول خدا (ص) از جای خویش بلند شد احترامش نمود و او را در کنار خویش در صدر مجلس نشاند و به تناسب سن و شخصیتش او را اکرام نمود. در این هنگام عمر داخل شد و چنین صحنه ای را دید، گفت این عجمی کیست که در میان عرب در صدر مجلس نشسته است. پیامبر اکرم با شنیدن این سخن بر منبر رفت و خطبه خواند و فرمود: “ای مردم از  زمان آدم تا به امروز…. عرب را بر عجم  و … برتری و فضلی نیست، مگر به تقوا”.[۲۵]

در حدیثی دیگر از امیر المومنین نیز به این موضوع اشاره شده است. حضرت می فرمایند: همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستی یکسانند.[۲۶]

پیامبر (ص) در روایتی دیگر فرموده است : “هیچ چیزی نزد خداوند گرامی تر از فرزند آدم نیست”.[۲۷]

نتیجه این که تمامی انسان ها در مقام تکوین در مقابل خداوند یکسان اند.

۲٫ مقام انسان ها در برابر خداوند متعال، در سیر رشد از نقص به کمال: تا این جا یکسان بودن انسان ها در مقام تکوین روشن شد، اما در مقام رشد و تکامل، مسلماً انسان ها دارای درجاتی متفاوت اند. در این قسمت ملاک ارزشمندی هر کس تقوا است، همان گونه که خداوند فرموده است: “إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ”.[۲۸] بر این اساس؛ انسان ها در برابر خداوند یکسان نیستند و به تناسب بهره ای که از تقوا دارند طبقه بندی می شوند. در این راستا تفاوت انسان ها در برخورداری از محبت خداوند و به میزان قرب آنها به خدا باز می گردد. نه رنگ، نژاد، قوم، زبان و غیره، بلکه هرکسی ایمان، عمل صالح و معرفت را کسب کند، انسانی کامل؛ و هر که شرک، گناه و نفاق را کسب کند انسانی ناقص است.

بدین ترتیب امامان و پیامبران در اعلی درجۀ قرب به حضرت حق قرار دارند، و انسان های پست و نادان در اسفل سافلین نقص و کاستی.

پاداش انسان‏هاى کریم

امیرالمؤمنین على (ع) می فرماید: خدا شما را به پرهیزکارى سفارش کرد و آن را نهایت خشنودى خود و خواستش از بندگان قرار داده است. پس بترسید از خدایى که در پیشگاه او حاضرید و اختیار شما در دست او است و همه حرکات و حالات شما را زیر نظر دارد. اگر چیزى را پنهان کنید مى‏داند و اگر آشکار کردید ثبت مى‏کند. براى ثبت اعمال، فرشتگان کریم و بزرگوارى را گمارده که نه حقّى را فراموش و نه باطلى را ثبت مى‏کنند. آگاه باشید آن کس که تقوا پیشه کند از فتنه‏ها نجات مى‏یابد، و با نور هدایت از تاریکى‏ها مى‏گریزد و به آنچه که دوست دارد جاودانه دسترسى پیدا مى‏کند. خدا او را در منزل کرامت خویش مسکن مى‏دهد، خانه‏اى که مخصوص خدا است. سقف آن عرش پروردگارى و روشنایى آن از جمال الاهى و زائرانش فرشتگان و دوستان و همنشینانش پیامبران الاهى مى‏باشند.[۲۹]


[۱] جوادى آملى، عبداللَّه، کرامت در قرآن ص۲۲٫

[۲] ثعالبى نیشابورى، فقه اللغه، ص ۱۳۹٫

[۳] جوادى آملى، عبداللَّه، کرامت در قرآن، ص ۲۲٫

[۴] رى شهرى، محمد، (حسینى سید حمید)، منتخب میزان الحکمه، روایت شماره ۵۴۹۳٫

[۵] آمدى عبدالواحد، غررالحکم و دررالحکم، چاپ دانشگاه، ج ۱ ص ۳۶۵، شماره ۱۳۸۹٫

[۶] همان مصدر، ج۲، ص۱ شماره ۱۵۵۵٫

[۷] همان مصدر، ج۲، ص۴ شماره ۱۵۶۵٫

[۸] همان مصدر، ج۲، ص۴۴ شماره ۱۷۷٫

[۹] همان مصدر، ج۲، ص۱۵۴ شماره ۲۱۵۹٫

[۱۰] همان مصدر، ج۵، ص۴۵۱ شماره ۹۱۳۰٫

[۱۱] محمدی رى شهرى، محمد، (حسینى سید حمید)، منتخب میزان الحکمه، روایت شماره ۲۱۹۴٫

[۱۲] همان مصدر، روایت شماره ۲۱۷۱٫

[۱۳] همان مصدر، روایت شماره ۲۱۹۲٫

[۱۴] نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳٫

[۱۵] قرآن کریم، سوره حجرت، آیه ۱۳٫

[۱۶] رى شهرى محمد، (حسینى سید حمید) منتخب میزان الحکمه، روایت شماره ۶۶۶۴٫

[۱۷] اسراء، ۷۰٫

[۱۸] ص، ۷۲ – ۷۱٫

[۱۹] جوادى آملى، عبداللَّه، کرامت در قرآن، ص ۶۲٫

[۲۰]. “وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا”. اسراء، ۷۰٫

[۲۱]. “وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ”. بقره، ۳۰٫

[۲۲]. ” وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ”. جاثیه، ۱۳٫

[۲۳]. ” إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً”. احزاب، ۷۲٫

[۲۴]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱۳، ص ۲۱۴٫

[۲۵]. محدث نوری، مستدرک‏ الوسائل، ج ۱۲، ص ۸۹، “قَالَ بَلَغَنِی أَنَّ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ دَخَلَ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ذَاتَ یَوْمٍ فَعَظَّمُوهُ وَ قَدَّمُوهُ وَ صَدَّرُوهُ إِجْلَالًا لِحَقِّهِ وَ إِعْظَاماً لِشَیْبَتِهِ وَ اخْتِصَاصِهِ بِالْمُصْطَفَى وَ آلِهِ (ص) فَدَخَلَ عُمَرُ فَنَظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ مَنْ هَذَا الْعَجَمِیُّ الْمُتَصَدِّرُ فِیمَا بَیْنَ الْعَرَبِ فَصَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلَى یَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِیِّ عَلَى الْعَجَمِیِّ وَ لَا لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلَّا بِالتَّقْوَى الْخَبَرَ”.

[۲۶]. نهج البلاغه، خ ۱۸۵، ص۲۵۶٫

[۲۷]. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۱، ص۲۱۰٫

[۲۸]. حجرات، ۱۳٫

[۲۹] نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


2 + = 3