دایره المعارف اسلام پدیا » معراج
منوی اصلی

معراج

تاریخ: ۰۱ اسفند ۱۳۸۹ در باب: تاریخ بزرگان, کلام قدیم

مفهوم معراج

معنای لغوی “معراج” در زبان عرب، وسیله ای است که با کمک آن، انسان به بلندی، صعود می نماید و در همین راستا، در آن زبان، به نردبان نیز “معراج” گفته می شود.[۱]

قرآن کریم، در آیۀ اول سورۀ اسراء، اعلام نموده که پیامبر اکرم (ص) به صورت اعجاز آمیزی، فاصلۀ طولانی میان مسجد الحرام و مکه را تا بیت المقدس و مسجد الاقصی؛ با یاری خداوند طی یک شب پیموده که این مسافرتشان، زمینه ای برای مسافرتی طولانی تر؛ یعنی گردش در آسمان ها و دیدن آیات و نشانه های الاهی گشته است. بخش دوم این مسافرت نیز در آیات اولیۀ سورۀ نجم به تصویر کشیده شده است.

با این وجود، باید دانست که در قرآن کریم از واژۀ “معراج” استفاده نشده، بلکه در روایات و تفاسیر آیات فوق، این شب، به “لیله المعراج” یا شب معراج نامیده شده است و شاید دلیل این نام گذاری، استفاده پیامبر (ص) از مرکبی به نام “براق” باشد[۲] که مسافرت ایشان و صعود به آسمان ها، با سواری بر این مرکب انجام پذیرفته است.

به هر حال، اکنون هرگاه که این واژه را می شنویم، ماجرای آن مسافرت زیبا و معجزه گونۀ پیامبر (ص) را در ذهنمان تصور خواهیم نمود.[۳]

معراج و پیامبران

در ارتباط با انحصار این معجزه به پیامبر اکرم (ص) و یا فقدان چنین انحصاری، باید گفت که از لحاظ عقل و موازین دینی، هیچ ایرادی وجود ندارد که دیگر پیامبران نیز، با یاری خداوند، با سرعتی اعجاز آمیز در زمین و آسمان ها به گردش پرداخته و نشانه های خداوند را مشاهده نمایند، اما آن چه از آیات قرآن کریم و نیز روایات معتبر، می توان استنباط نمود این است که معراجی با این کیفیت که طی آن، پیامبری، بعد از عروج به آسمان ها، به میان مردم خویش بازگشته، و به تبلیغ خود ادامه داده و مشاهدات خود را در اختیار آنان قرار داده، در ارتباط با هیچ پیامبر دیگری گزارش نشده است.

البته، آیاتی وجود دارند که سرعت اعجاب انگیز حضرت سلیمان (ع) را در مسافرت به نقاط مختلف زمین و با استفاده از نیروی باد بیان نموده،[۴] و یا این که عروج پیامبرانی؛ مانند ادریس (ع)[۵] و عیسی (ع)[۶] را به آسمان ها اعلام می دارد، اما همان گونه که بیان شد، هیچ کدام از آنها مشابهت کاملی با آنچه در معراج پیامبر (ص) اتفاق افتاده ندارد؛ زیرا که مسافرت سلیمان نبی (ع)، تنها در زمین انجام می شده و عروج ادریس و عیسی (ع) به آسمان ها نیز، بدون بازگشت بوده است؛ به دلیل آن که بر اساس روایات شیعه، ادریس (ع) در آسمان ها وفات نموده[۷] و حضرت عیسی (ع) نیز هنوز در آسمان ها و در انتظار ظهور حضرت مهدی (عج) و یاری رساندن به آن حضرت است.[۸]

تعدد معراج پیامبر

اگرچه بر این باوریم که، خداوندی که توانایی در اختیار گذاشتن چنین اعجازی را به بنده و رسول خود دارد، می تواند آن را بارها و بارها تکرار نماید، اما آن چه از آیات قرآن و تقریبا تمام روایات موجود در ارتباط با حادثۀ معراج می توان دریافت، آن است که معراجی با تمام خصوصیات یاد شده، تنها یک بار در زندگی پیامبر (ص) اتفاق افتاده است.

اما از طرفی، روایاتی نیز وجود دارند که بیانگر تکرار حادثۀ معراج اند که از جملۀ آنها، می توان به روایتی اشاره نمود که بر اساس آن، پیامبر اکرم (ص)، دو مرتبه به معراج رفته اند،[۹]و روایت دیگری که تعداد معراج های ایشان را به ۱۲۰ مرتبه نیز رسانده است.[۱۰]

در ارتباط با این روایات باید گفت؛ اولاً: تعداد این روایات اندک بوده و در مقابل روایات بی شماری که به طور ضمنی و یا حتی صریح، معراج ایشان را یک بار می دانند، توانایی مقابله ندارند.

ثانیاً: این روایات اندک نیز از سند چندان معتبری برخوردار نیستند. به عنوان نمونه، در سلسله سند روایت اول، علی بن ابی حمزه، ضعیف بوده،[۱۱] و قاسم بن محمد نیز واقفی است.[۱۲] در سلسله سند روایت دوم نیز، فردی همانند سلمه بن الخطاب وجود دارد که دانشمندان علم رجال، او را در نقل روایت، ضعیف شمرده اند.[۱۳]

ثالثاً: با این حال، می توان معتقد بود که پیامبر (ص)، تنها یک بار معراج جسمانی داشته، اما معراج روحانی، به دفعات مختلف برای ایشان رخ داده باشد و روایاتی که ناظر به تکرار معراج اند، به این معراج های روحانی اشاره نموده اند که حتی ممکن است در درجات پایین تر برای افرادی غیر از پیامبران نیز رخ دهد، و می دانیم که روایاتی وجود دارند که نماز را همانند معراجی برای افراد با ایمان در نظر می گیرند.[۱۴]

۴٫ باید توجه داشت که در بسیاری از حوادث تاریخی، دقت در خود حادثه و آموزه ها و عبرت های آن، بسیار مهم تر از دانستن زمان دقیق حادثه است و توجه بیش از حد به جزئیاتی؛ از قبیل زمان و مکان، نوعی انحراف از اصل ماجرا به شمار می آید و شاید به همین دلیل باشد که خداوند، با آن که نام بسیاری از پیامبران و داستان زندگی آنان را در قرآن ذکر نموده، اما به زمان دقیق میلاد و بعثت و وفات هیچ کدام از آنان اشاره ننموده و جز یک مورد،[۱۵] مدت پیامبری هیچ یک از آنان را نیز اعلام ننموده است!

از طرفی، معراج در زمانی اتفاق افتاد که هنوز پایه های اسلام مستحکم نشده و تاریخ نویسی اسلامی نیز مرسوم نبوده است و به همین دلیل “در تاریخ وقوع معراج در میان مورخان اسلامى اختلاف نظر است، بعضى آن را در سال دهم بعثت شب بیست و هفتم ماه رجب دانسته، و بعضى آن را در سال دوازدهم شب ۱۷ ماه رمضان، و بعضى آن را در اوائل بعثت ذکر کرده‏اند.”[۱۶]

مشاهدات پیامبر(ص) در معراج

بر اساس آیۀ اول سورۀ اسراء، هدف از معراج، معرفی آیات و نشانه های الاهی به پیامبر(ص) بود. از طرفی، می دانیم که به تصریح قرآن کریم، تمام آنچه در آسمان ها و زمین وجود دارد و از جمله، خود انسان ها، همه و همه، نشانه و آیه ای از طرف خداوند هستند.[۱۷] براین اساس، بدیهی است که خداوند در معراج، تنها در صدد معرفی نشانه های عادی نبوده، بلکه بدین وسیله خواسته تا نشانه هایی بس بزرگ را که تنها فردی همچون پیامبر (ص)، توانایی درک آنها را دارد، به او نشان دهد. نشانه هایی که خداوند از آن به نشانه های بزرگ خود و یا “آیات ربه الکبری” تعبیر نموده است![۱۸]

به یقین، تمام آنچه در آن حادثه بر پیامبر (ص) گذشت، قابل بازگو کردن نبوده و ما توانایی درک آن را نداریم، اما در روایات فراوانی، به گوشه ای از آنچه در آن شب اتفاق افتاده، اشاره شده است. البته متأسفانه و به دلیل وقفۀ نابجایی که در نگارش احادیث به وجود آمده بود، علی رغم قبول قطعی اصل ماجرای معراج توسط تمام مسلمانان، روایات مختلف و گاه متعارضی را در این زمینه مشاهده می نماییم. به همین دلیل، شیخ طبرسی، روایات نقل شده در این ارتباط را به چهار دستۀ اصلی تقسیم نموده و برای هر کدام نیز نمونه ای ذکر کرده و بیان داشته که باید نسبت به هر گروه از آنان، چه دیدگاهی داشته باشیم، بدین ترتیب که:

دستۀ اول: روایاتی هستند که متواتر بوده و یقین به درستی آنها داریم؛ مانند روایاتی که اصل معراج پیامبر (ص) را بیان نموده و به جزئیات دیگر نمی پردازند. طبیعتا، این گونه روایات را باید پذیرفت.

دستۀ دوم: روایات دیگری که برخی جزئیاتی از معراج را بیان نموده که با عقل و موازین اولیۀ دینی، منافاتی ندارند؛ نظیر آن که پیامبر (ص) در آسمان ها گردش نموده و با پیامبران دیگر ملاقات کرده و عرش و سدره المنتهی و بهشت و جهنم را مشاهده نموده است، که این موارد را نیز می پذیریم و آنها را مرتبط با زمان بیداری پیامبر (ص) می دانیم، نه آن که (مانند برخی افراد) بگوییم که این قضایا در خواب ایشان اتفاق افتاده است.

دستۀ سوم: روایاتی که ظاهرشان با برخی دانسته های قبلی ما منافات دارد، اما می توان با توجیهاتی، این تنافی را برطرف نمود؛ مانند روایاتی که بیان می دارد آن حضرت، گروهی را متنعم در بهشت و گروه دیگری را معذب در دوزخ مشاهده نموده اند (که این پرسش پدیدار می شود که قیامت هنوز محقق نشده، پس چگونه افرادی در بهشت و دوزخ وجود دارند؟ که در توجیه آن، می توان گفت که یا بهشت و دوزخ برزخی بوده و یا این که خود آن افراد وجود نداشته اند، بلکه اسما و صفات و یا جسم مثالی شان در آن جا بوده است). چنین روایاتی را نیز، با تأویلاتی باید پذیرفت.

دستۀ چهارم: روایاتی هستند که ظاهرشان صحیح و منطبق بر موازین نبوده و تأویلشان نیز بسیار دشوار است؛ مانند آن که پیامبر (ص) به همراه خداوند بر روی یک تخت سلطنتی نشستند! و … که سزاوار است، چنین احادیثی را مردود بدانیم.[۱۹]

بنابراین و با توجه به روایات بی شماری که در این موضوع وجود دارد، نمی توان در این مختصر، به نقل و بررسی تمام آنها پرداخت، اما در صورت تمایل می توانید به کتاب ها و مقالاتی که در این زمینه نگاشته شده، مراجعه فرمایید.[۲۰]

کیفیت برگشتن پیامبر از معراج و اخبار آن

در ارتباط با این که پیامبر (ص) چگونه از معراج بازگشته و بعد از آن، چه کارهایی را انجام داد، باید گفت: بر اساس برخی روایات، ایشان مستقیما از آسمان ها به شهر مکه بازگشته و با ابوطالب که نگران حال ایشان بود، ملاقات نمودند.[۲۱] سپس خبر معراج را به اطلاع قریش رسانده و به پرسش های تردید آمیز آنان در این مورد پاسخ دادند. به عنوان نمونه، آنان پرسش هایی را در ارتباط با ویژگی های شهر بیت المقدس[۲۲] و نیز کاروانی از قریش که در این مسیر قرار داشت،[۲۳] مطرح نموده و پاسخ مناسب را از جانب پیامبر (ص)دریافت کردند.

روایاتی وجود دارد که بیانگر آن است که رسول خدا (ص)بعدها و حسب مورد، برخی از آن چه را که در معراج مشاهده نموده بودند، به اطلاع عموم می رساندند.


[۱]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۲، ص ۳۲۲٫

[۲]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۵۷، ح ۶۴۸۳، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ ق.

[۳]. پرسش ۲۴۱۴ (سایت: ۲۸۹۷) اسلام کوئست نیز در ارتباط با حادثه معراج است که در صورت تمایل، آن را نیز مطالعه فرمایید.

[۴]. انبیاء، ۸۱؛ سبأ، ۱۲؛ ص، ۳۶،”فسخرنا له الریح تجری بأمره رخاء حیث أصاب”.

[۵]. مریم، ۵۷، “و رفعناه مکانا علیا”.

[۶]. نساء، ۱۵۸، “بل رفعه الله إلیه”.

[۷] .کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۳، ص ۲۵۰، ح ۲۶، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۸] .همان، ج ۸، ص ۴۹، ح ۱۰٫

[۹].  کافی، ج ۱، ص ۴۴۲، ح ۱۳٫

[۱۰] .شیخ صدوق، خصال، ج ۲، ص ۶۰۱- ۶۰۰، ح ۳، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۳ ق.

[۱۱] .رجال علامه حلی، ص ۲۳۳- ۲۳۲، دار الذخائر، قم، ۱۴۱۱ ق.

[۱۲] .رجال کشی، ص ۴۵۲، انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ ش.(واقفی به شیعه ای می گویند که تنها معتقد به هفت امام است و راویان این مذهب، از توثیق چندانی برخوردار نیستند).

[۱۳] .رجال علامه حلی، ج ۱، ص ۲۲۷٫

[۱۴] .مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۲۴۷، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۱۵] .عنکبوت، ۱۴، در ارتباط با حضرت نوح (ع).

[۱۶] .مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ش.

[۱۷]. ذاریات، ۲۱-۲۰؛ بقره، ۱۶۴؛ آل عمران، ۱۹۰ و دهها آیه دیگر.

[۱۸]. نجم، ۱۸٫

[۱۹]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۶، ص ۶۰۹، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ ش.

[۲۰]. به عنوان نمونه، در مجلدات ۱۲ و ۲۲ تفسیر نمونه، مطالب مفیدی را در ارتباط با معراج می توانید مورد مطالعه قرار دهید.

[۲۱]. بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۳۸۳٫

[۲۲]. همان، ص ۳۰۹٫

[۲۳]. همان، ص ۳۳۵٫




کلیدواژه ها: , , , , , ,



ثبت نظر


5 + = 14