دایره المعارف اسلام پدیا » صفات و عادات ناپسند یهود در قرآن
منوی اصلی

صفات و عادات ناپسند یهود در قرآن

تاریخ: ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ در باب: یهود

قوم بنی اسرائیل و یهود در میان امّت ها و ملّت های دیگر از چنان لجاجت، خباثت، قساوت، غرور، استکبار و … برخوردارند که این خصایص و ویژگی ها در تاریخ، آنان را از دیگر مردمان متمایز کرده است. این خصایص منحصر به فرد آنان سبب شد، تا قرآن کریم اهتمام ویژه ای به بیان تاریخ، اخلاق، و صفات آنان داشته باشد و ویژگی های آنان را به صورت مفصل در قرآن کریم بیان کند. به گونه ای که تاریخ هیچ یک از دیگر ادیان الاهی، این گونه در قرآن توصیف نشده است، از این رو قرآن کریم به مجموعه ای از صفات زشت و ناپسند و عادت های بد یهود اشاره می کند که عبارت اند از:

۱٫ تحریف کتاب آسمانی (تورات)

خدای متعال در قرآن به این صفت اشاره می کند و می فرماید: “بعضى از یهود، سخنان را از جاى خود، تحریف مى‏کنند و (به جاى اینکه بگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم»)، مى‏گویند: «شنیدیم و مخالفت کردیم! و (نیز مى‏گویند:) بشنو! که هرگز نشنوى! و (از روى تمسخر مى‏گویند:) راعنا [ما را تحمیق کن!]» تا با زبان خود، حقایق را بگردانند و در آیین خدا، طعنه زنند. ولى اگر آنها (به جاى این همه لجاجت) مى‏گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تا حقایق را درک کنیم)»، براى آنان بهتر، و با واقعیت سازگارتر بود. ولى خداوند، آنها را بخاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته است از این رو جز عدّه کمى ایمان نمى‏آورند».[۱]

یکی از اعمالی که قوم یهود انجام می دادند، تحریف حقایق و تغییر حقیقت اوامر الاهی بود: “بعضى از یهودان کلمات خدا را به معنا دگرگون مى‏کنند”؛ یعنی قوم یهود آیات و کلمات الاهی را تحریف می کردند. این تحریف گاهی تحریف لفظی و گاهی تحریف معنوی و عملی بود. جملات ادامۀ آیه بیانگر این است که منظور از تحریف در این جا تحریف لفظی و تغییر در عبارت است؛ چراکه خدای متعال می فرماید: “و مى‏گویند: شنیدیم و عصیان مى‏ورزیم”؛ یعنی به جای این که بگویند “شنیدیم و اطاعت کردیم، می گویند: “شنیدیم و سرپیچی کردیم”. این کلام دقیقاً مانند سخن کسی است که با تمسخر می گوید: “از شما دستور از ما نشنیدن”. این عبارت و جملات دیگر در این آیه، بهترین شاهد بر این مطلب است.

قرآن کریم سپس به قسمت دیگری از حرف های دشمنانۀ همراه تحدی این گروه اشاره می کند که از این طریق سلطۀ خود را بر عده ای از مردم عوام و جاهل حفظ می کنند. قوم یهود علاوه بر سلاح تحریف حقایق و خیانت در ابلاغ کتاب های آسمانی که وسیله ای برای نجات این گروه و دارو دستۀ آنها از ظلم و ستم فرعونی بود، به سلاح استهزا و تمسخر که تنها حربۀ مخالفان و دشمنان مغرور است، متوسل می شدند.[۲]

در طول تاریخ، هرگز کسی، قومی لجوج تر و دشمنی سرسخت تر از یهود در مقابل خود ندیده است.[۳] هر سخنی که با انگیزها و مقاصد شوم آنان سازگار نبود آن را تحریف می کردند، حتی اگر تعقل می کردند و علم پیدا می کردند که این سخن از جانب خدا است!

آنان تورات را پیشاپیش تحریف کردند و به جای آیات عدالت و رحمت، امر غصب و تجاوز را جای گزین نمودند.[۴]

۲٫ پیمان شکنی، انکار آیات الاهی، تهمت و کشتن پیامبران

خداوند متعال در دو آیه از قرآن کریم به چهار صفت از صفات قوم یهود؛ یعنی پیمان شکنی، انکار آیات الاهی، تهمت و کشتن پیامبران اشاره کرده و می فرماید: ” پس به سبب پیمان شکستن و کافر شدنشان به آیات خدا و به ناحق کشتن پیامبران و این که گفتند: “دل هاى ما فرو بسته است، خدا بر دل هایشان مهر نهاده است و جز اندکى ایمان نمى‏آورند * و نیز به سبب کفرشان و آن تهمت بزرگ که به مریم زدند”.[۵]

خدای متعال سه مرتبه نسبت کفر را به یهود تکرار کرده است:

۱٫ آن جا که در بیان جحد و انکار یهود نسبت به آیات الاهی و کشتن انبیا به دست آنها بود؛ ۲٫ به مناسبت بیان قول آنها که گفتند: “قلوبنا غلف” (دل هاى ما فرو بسته است)؛ ۳٫ در جایی که از قول آنها منکری را به حضرت مریم نسبت داده بودند؛ منکری را که هیچ کس به جز یهود نگفته است.[۶]

زمانی که خداوند شکار را در روز شنبه بر آنها حرام کرد و از آنها پیمان محکم گرفت، اما آنها به تعالیم الاهی ملتزم نشدند و نه تنها به پیمان خود وفا دار نماندند، بلکه با نقض، تمرّد و سر پیچی از تمام مفاد تعهد، به طغیان و سرکشی خود ادامه دادند. در نتیجه به آیات روشن الاهی که از طریق پیامبران (ع) برای آنها تبیین گشته بود کافر شدند، و بدون کوچک ترین حقی که برای انسان قابل تصور باشد، پیامبران را به شهادت رساندند! پیامبرانی که خداوند آنها را مایۀ رحمت برای جهانیان فرستاد. قوم یهود هر دعوت خیری را به تمسخر گرفتند! و به دعوت کنندگان به سوی خدا گفتند: دل هاى ما فرو بسته است و چیزی از سخن حق در آن راه پیدا نمی کند، اما خداوند این ادعای آنها را رد می کند و می فرماید: قلوب آنها مانند دیگر مردم برای هدایت باز است، منتها آنها خود با افکار تاریکشان قلب هایشان را به روی هدایت الاهی بستند. خداوند نیز به سبب این کار آنها قلوبشان را تاریک نمود. در نتیجه ایمان نمی آورند، مگر تعداد اندکی از آنها؛ چرا که آنها خود قلوبشان را به روی درهای ایمان و معرفت باز نمی گذارند.[۷]

۳٫ ایمان بر اساس خواسته های نفسانی

یکی از خصایص اخلاقی یهود آن است که ایمان نمی آورند، مگر آنچه را که طبق میل و خواستۀ آنها باشد، بدین سبب است که از خواسته های به حق پیامبران – که از سوی پروردگار برای هدایت و سعادت آنها آورده بودند – سرپیچی می کردند، و در مقابل بعضی از پیامبران استکبار می ورزیدند و بعضی از آنها را به شهادت می رساندند.[۸]

خدای متعال در این باره می فرماید: “به تحقیق موسى را کتاب دادیم و از پى او پیامبران فرستادیم. و به عیسى بن مریم دلیل هاى روشن عنایت کردیم و او را به روح القدس تأیید نمودیم. و هر گاه پیامبرى آمد و چیزهایى آورد که مورد پسند نفس شما نبود سرکشى کردید، و گروهى را دروغ گو خواندید و گروهى را کشتید * گفتند: دل هاى ما در حجاب است. نه، خدا آنان را به سبب کفرى که مى ورزند مطرود ساخته و چه اندک ایمان مى‏آورند * و چون ایشان را از جانب خدا کتابى آمد، و او را شناختند، هر چند کتابشان را هم تصدیق کرده بود، و با آن که زان پیش خواستار پیروزى بر کافران بودند، به او ایمان نیاوردند، که لعنت خدا بر کافران باد”.[۹]

۴٫  انکار حق

از جمله ویژگی های قوم یهود و نصارا، این است که هر یک از این دو گروه هر آنچه را که از مسائل حق و حقیقت نزد آنها است انکار می کنند و این صفت بسیار زشت و ناپسند است.[۱۰] پروردگار عالمیان چنین می فرماید: “با آن که کتاب خدا را مى‏خوانند، یهودان گفتند که ترسایان بر حق نیند و ترسایان گفتند که یهودان بر حق نیند. هم چنین آنها که ناآگاهند سخنى چون سخن آنان گویند. خدا در روز قیامت درباره آن چه در آن اختلاف مى‏کنند، میانشان حکم خواهد کرد”.[۱۱]

منظور از جملۀ “لیست علی شیء” در این آیه آن است که قوم یهود و نصارا هیچ جایگاه و منزلتی نزد خداوند ندارند، یا این که دین آنان هیچ ارزشی پیش پروردگار ندارد. در قسمت بعد آیه که می فرماید: “و هم یتلون الکتاب”؛ یعنی خداوند برای هدایت آنان کتاب فرستاد که نزد آنها است؛ کتابی که می توانند از نور معرفتش در این مسائل بهره گیرند، اما متأسفانه در احکام خود از تعصب، لجاجت و عناد پیروی می کنند. سپس در ادامه می فرماید: “همچنین آنها که ناآگاهند سخنى چون سخن آنان گویند”. این آیۀ کریمه سخن این گروه را تشبیه به کلام متعصبان از جاهلان وثنیین کرد.[۱۲]

۵٫ حسادت نسبت به مسلمانان

خدای تعالی در قرآن کریم به این صفت یهود اشاره کرده و می فرماید: “از میان اهل کتاب آنان که کافر شدند، و نیز مشرکان، دوست نمى دارند که از جانب پروردگار به شما خیرى برسد. و حال آنکه خدا هر کس را که بخواهد به بخشایش خویش مخصوص مى‏دارد. خدا صاحب فضلى بزرگ است”.[۱۳]

دور از ذهن و عجیب نیست اگر مشرکان، یهود، نصارا و منافقان، از نزول قرآن بر پیامبر اسلام (ص) خشنود نشدند و از این که خداوند وی را برگزید و کسانی که با او بودند هدایت و برتری بخشید، خوشحال نشدند و استقبال نکردند، بلکه اگر استقبال می کردند عجیب به نظر می آمد!

در تفسیر الکاشف در ذیل این آیه روایتی از امام علی (ع) نقل شده است که منظور از رحمت در آیۀ “و الله یختصّ برحمته من یشاء”، نبوت است.[۱۴]

حسادت به گونه ای در ذات آنان رسوخ پیدا کرده بود که خداوند به پیامبرش امر نموده که به آنان بگوید:[۱۵] “قل موتوا بغیظکم”؛ در عصبانیت خود بمیرید.

آنان (مشرکان، یهود و…) نبوت و رسالت را خیر و خوبی می دانستند و از آن رو که خداوند غیر آنها را برتری داده و به رسالت برگزیده، نزدیک بود که از کینه و عصبانیت منفجر شوند در حالی که ” الله اعلم حیث یجعل رسالته”. رسالت مانند دیگر رحمت ها است که خداوند طبق خواست خود و به هرکسی که خود اراده فرموده عطا می کند، نه بر طبق خواست مردم. ” و الله ذوالفضل العظیم”. ممکن است فضل الاهی نصیب تمام مردم بشود، اگر حسادت نورزند، و اعمال خود را در حال خلوص برای خدا انجام دهند. ممکن است انسان مشرک یا یهودی با یک نظر لطف الاهی مسلمان واقعی شود، و بر بسیاری از مؤمنان پیشی بگیرد؛ چراکه این فرصت برای همه فراهم است و رحمت واسعۀ الاهی شامل همۀ مردم می شود.[۱۶]

۶٫ آرزوی بازگشت و روی گردانی مسلمانان از اسلام

قرآن کریم در این باره می فرماید: “بسیارى از اهل کتاب با آنکه حقیقت بر آنها آشکار شده، از روى حسد، دوست دارند پس از ایمان آوردنتان شما را به کفر بازگردانند. عفو کنید و گذشت کنید، تا خدا فرمانش را بیاورد، که او بر هر کارى تواناست”.[۱۷] همۀ مردم دوست دارند که انسان ها بر دین خود باقی باشند. یکی از فلاسفه در این باره می گوید: مبارک ترین روز نزد من روزی است که شاهد باشم مردم مثل من فکر می کنند. اما قوم یهود تلاش وسیع و گسترده ای می کنند تا میان مسلمانان فتنه ایجاد کنند، تا آنان را به دوران جاهلیت برگردانند. اینان در این کار انگیزه ای جز حسادت ندارند، با علم به این که آنان نیز مانند دیگران می توانند مسلمان شوند، ولی در عین حال به جهت ترس از کسادی بازار و درآمدهایی که از راه های نامشروع دارند، این کار را نمی کردند.

جماعت یهود بعد از جنگ احد از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به دسیسه و نیرنگ می پرداختند. در اخبار و روایات آمده است، بعد از واقعۀ احُد یهودی ها جوانان مسلمان را به خانه های خود دعوت می کردند و با شراب و دختران خود آنها را فریب می دادند،- چنان که امروز نیز چنین می کنند – و در باره قرآن و رسالت پیامبر اسلام (ص) ایجاد شبه می کردند. وقتی که پیامبر اسلام (ص) متوجه این دسیسه و نیرنگ آنان شد، مسلمانان را از شرکت در مجالس لهو و بی بندباری نهی کرد و مجازات شدیدی برای زنا، شراب خواری، قمار بازی و خوردن گوشت خوک قرار داد. از آن پس وقتی که مسلمانان نیز متوجه این ترفند شوم آنان شدند، از رفتن به مجالس آنها خودداری نمودند.

شاید مراد خداوند تبارک و تعالی در جملۀ “من بعد ما تبیّن لهم الحقَّ” این باشد که یهود با علم به این که اسلام دین حق است، و شرک و انکار رسالت پیامبر اسلام (ص) باطل است، اما در عین حال مسلمانان را به کفر و انحراف دعوت می کردند. البته این اختصاص به یهودی ها ندارد، بلکه اکثر مردم این چنین اند که در تلاش اند تا حق را انکار کنند، این نیست، مگر به جهت این که حق با خواسته های نفسانی آنها مخالف است؛ چراکه انسان پیرو احساسات و عواطف خویش است، نه پیرو دین و عقلش.[۱۸] امام علی (ع) می فرماید: “اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع”؛ بیشتر جاهایی که عقل آدمیان بر زمین می افتد به خاطر شمشیرهای طمع است.[۱۹]

۷٫ اصرار بر انکار نبوت پیامبر اسلام (ص)

از دیگر صفات قوم یهود دشمنی آنها با مسلمانان و انکار نبوت پیامبر اسلام است، با علم به این که رسالت آن حضرت با صفات و ویژگی ها، در کتاب آسمانی آنها آمده و به آنها بشارت داده شده است، ولی آنها همچنان بر این انکار خود پا فشاری می کردند: ” آنان که از این رسول، این پیامبر امى که نامش را در تورات و انجیل خود نوشته مى‏یابند، پیروى مى‏کنند …”.[۲۰]

۸٫ سازش کاری در دین

خدای متعال می فرماید: “آیا کسانى را که نصیبى از کتاب داده شده‏اند ندیده اى که به جبت و طاغوت ایمان مى‏آورند و در باره کافران مى‏گویند که راه اینان از راه مؤمنان به هدایت نزدیک‏تر است * اینان آن کسانیند که خدا لعنتشان کرده است و هر کس را که خدا لعنت کند براى او هیچ یاورى نیابى.[۲۱]

اولین آیه از این دو آیه، یکی دیگر از خصوصیات ناپسند یهود را بیان می کند، و آن این که قوم یهود برای رسیدن به اهداف خود، هر قوم و ملتی را به سازش کاری در دین دعوت می کردند، تا جایی که برای قانع کردن و راضی نمودن مشرکان برای تعظیم و سجده در برابر بت ها، عقیدۀ مشرکان را با همۀ خرافات و بدی هایش، بر دین اسلام ترجیح می دادند، با آن که یهود اهل کتاب بودند و همۀ آنچه را که در باره عظمت اسلام و صفات پیامبرش در کتاب های خود خوانده بودند، می دانستند که مشترکات بین ما و آنها به مراتب بیشتر از مشترکات آنها با یهود است، ولی در عین حال همۀ اینها را نادیده می گرفتند و برای دشمنی و ضربه زدن به اسلام مشرکان را بر مسلمانان ترجیح می دادند.[۲۲]

اینها برخی از خصایص و صفات بارز قوم یهود بود که در این جا به صورت خلاصه و از باب نمونه بیان شد، البته این قوم دارای صفات فراوانی است که قرآن کریم آنها را بیان کرده است. نفاق، غرور، قساوت قلب، تکبر و استکبار، اهانت نسبت به مقام ربوبی، نسبت سحر به حضرت سلیمان، استهزا و تمسخر پیامبر خود و …، از دیگر ویژگی های قوم یهود است.


[۱] نساء ۴۶٫

[۲] تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۴۰۴٫

[۳] تفسیر الکاشف، ج ۲، ص ۳۳۸٫

[۴] همان.

[۵] نساء، ۱۵۵- ۱۵۶٫

[۶] تفسیر الکاشف، ج ۲، ص ۴۸۵٫

[۷] تفسیر من وحی القرآن، ج ۷، ص ۵۳۳٫

[۸] موجز الادیان فی القرآن الکریم، ص ۵۳٫

[۹] بقره، ۸۷- ۸۹٫

[۱۰] موجز الادیان فی القرآن الکریم، ص ۵۳٫

[۱۱] بقره، ۱۱۳٫

[۱۲] تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۴۰۸٫

[۱۳] بقره، ۱۰۵٫

[۱۴] تفسیر الکاشف، ج ۱، ص ۱۶۸٫

[۱۵] همان.

[۱۶] من هدی القرآن، ج ۱، ص ۲۳۰٫

[۱۷] بقره، ۱۰۹٫

[۱۸] تفسیر الکاشف، ج ۱، ص ۱۷۴٫

[۱۹] غررالحکم، ص ۲۹۸٫

[۲۰] اعراف، ۱۵۷٫

[۲۱] نساء، ۵۱- ۵۲٫

[۲۲] تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۴۱۶٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 10