دایره المعارف اسلام پدیا » رابطه عقل حسابگر با ايمان و عشق
منوی اصلی

رابطه عقل حسابگر با ایمان و عشق

تاریخ: ۰۸ اسفند ۱۳۸۹ در باب: عقل

عقل حسابگر” عقل دو گونه محصول دارد: گاهى در حوزۀ هست و نیست به قضاوت مى‏پردازد و گاهى در حوزه‏ باید و نباید، از اولى به “عقل نظرى” و از دومى به “عقل عملى” تعبیر مى‏شود. عقل نظرى در جهاد علمى مرز وهم و خیال را مشخص مى‏نماید، تا انسان در مسائل علمى و نظرى در ورطه‏ مغالطه سقوط نکند و عقل عملى تعدیل خصلت‏هاى اخلاقى را بر عهده دارد و به منظور تنظیم خواسته‏ها و گرایش‏ها و میل‏ها وارد عمل مى‏شود و به تناسب نوع عملکردى که دارد به آن “عقل حسابگر” هم اطلاق مى‏گردد.

در فرهنگ غرب از عقل حسابگر به “عقل ابزارى” ، “عقل جزئى‏” یا “عقل استدلال گر” نیز یاد می شود.

جهت‏گیرى اصلى عقلانیت ابزارى و حسابگر در این اصطلاح، تسلط آدمى بر طبیعت است. عقل ابزارى معطوف به معاش است، و به طور کلى عبارت است از قدرت و شعورى که انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مى‏دهد و به زندگى دنیوى مطلوبش دست مى‏یابد. این عقل از آن‏جا که قدرت فن‏آورى و حسابگرى دارد، آدمى را قادر مى‏سازد تا وقایع آینده را پیش‏بینى کند .

احادیث اسلامی گرچه کارکرد ابزارى و عقل معاش را مى‏پذیرند;   اما این تفسیر از عقل معاش با تفسیر امثال هیوم و آنچه در غرب متداول است، کاملا متفاوت است .

عقل ابزارى هیوم معطوف به دنیا و زندگى دنیوى است و کارى با آخرت انسان ندارد.

عقلى است که ابزار رسیدن به امیال و شهوات انسان را فراهم مى‏کند . از این رو این عقل در طول شهوت و در خدمت آن است، نه در عرض و معارض آن .

این عقل در خدمت عقل نظرى که خدا و دین را اثبات مى‏کند و عقل عملى که حسن و قبح افعال را مشخص مى‏کند و آدمى را به کارهاى ارزشى و اخلاقى رهنمون مى‏شود، نیست؛ بلکه در مقابل عقل نظرى و عملى قرار مى‏گیرد .

اما از دیدگاه روایات اسلامی عقل معاش، ابزار رسیدن به اهداف عقل نظرى و عملى است، و چون عقل نظرى، خدا و دین و آخرت را اثبات مى‏کند و عقل عملى آدمى را به رعایت احکام خدا و دین و آخرت فرامى‏خواند، عقل ابزارى در خدمت دین و معنویت و آخرت قرار خواهد گرفت، و در مقابل شهوت و هواى نفس . از همین‏رو امام علی (ع) در برخى سخنان، کارکرد عقل معاش و عقل معاد را قرین یکدیگر ساخته است.

ایمان” عبارت است از: تصدیق و اذعان قلبى که نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت به یک امر است و با صرف شناخت و معرفت تفاوت دارد[۱]. جایگاه تحقق ایمان، نفس و قلب و دل است و اگر چه آثار قولى و فعلى دارد، اما تحقق حقیقت آن بر قول و عمل متوقف نیست و لذا میان اسلام و ایمان نسبت عام و خاص مطلق است؛ یعنى هر مؤمنى مسلمان است، ولى ممکن است برخى از مسلمانان در ظاهر تسلیم حق باشند ولى مؤمن نباشند.[۲]

عشق“: در کتب لغت، “عشق” به معناى “دوستى شدید” آمده است[۳] و گفته شده که از “عَشَقه” مشتق شده است و عشق همان گیاه پیچک مى‏باشد که درخت را احاطه و در نهایت راه تنفس را بر او مى‏بندد و درخت زرد مى‏گردد.[۴]

به هر حال، عشق یکى از صفات و حالات درونى انسان است و از نوع کشش و گرایش مى‏باشد، و احساسى است باطنى که به “قلب و دل” نسبت داده مى‏شود.[۵]

رابطه‏ عقل، عشق و ایمان: با توجه به مطالب پیشین مى‏توان گفت: عقل در مسیر زندگى مانند چراغ اتومبیل است و افزون بر وظیفه‏ پرتوافکنى، همانند ترمز، احساسات تند و سرکش را نیز مهار مى‏کند و آنها را از طغیان باز مى‏دارد.[۶] و عشق همانند موتورى است که اتومبیل را به حرکت در مى‏آورد و از این رو مى‏توان گفت موتور بى چراغ، عشقى کور، خطرناک، رسوا کننده و مرگبار است و چراغ بى موتور، بى اثر و بى روح، سرد و بى حرکت مى‏باشد، پس این دو رقیب هم نمى‏باشند آن گونه که عده‏اى از صوفیه ادعا کرده‏اند.[۷] عشق و عقل هم دو عنصر اساسى ایمان مى‏باشند.[۸]


[۱] شیرازى، ج ۱، ص ۲۴۹؛ اوائل المقالات، شیخ مفید، ص ۴۸؛ نظریه ی ایمان در عرصه ی کلام در قرآن، محسن جوادى، ص ۱۵۸ – ۱۱۹؛ اخلاق اسلامى، احمد دیلمى و مسعود آذربایجانى، ص ۷۳٫

[۲] اخلاق اسلامى، احمد دیلمى و مسعود آذربایجانى، ص ۷۳٫

[۳] العشق افراط الحب و یکون فى عفاف و فى الاساس «اشتقاق العشق من العشق…»، اقرب الموارد، ج ۲، ص ۷۸۶٫

[۴] سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، واژه ی عشق؛ همو، فرهنگ علوم عقلی، واژه ی عشق؛  و شاید به همین جهت باشد که حضرت امیر (ع) در وصف متقین فرمود: اجساد و بدن‏هاى آنها نحیف است… چونان تیر تراشیده و لاغر کرده مى‏باشند، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتى، ص ۳۰۳ و ۳۰۵٫

[۵] در لسان آیات و روایات معمولاً از چنین حالتى به محبت تعبیر مى‏شود.

[۶] البته در مبارزه با هواهاى نفسانى، تقویت کشش‏هاى مقابل، از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است، مثلاً از طریق ادراک آثار اعمال خیر، محبت خدا در دل انسان بیدار مى‏گردد و با محبت خدا جایى براى غیر خدا در دل باقى نمى‏ماند، و لذا در مناجات شعبانیه آمده است: «الهى لم یکن لى‏حول فانتقل به عن معصیتک الاّ فى وقت ایقظتنى لمحبتک». ر.ک: اخلاق اسلامى، ج ۱، مصباح یزدى، ص ۲۱۳ – ۱۹۵٫

[۷] ر.ک: جلوه‏ى حق، مکارم شیرازى، با مقدمه و پاورقى از داوود الهامى، ص ۱۲۹ – ۹۳٫

[۸] . اقتباس از سؤال شماره ۱۷۵ (سایت اسلام کوئست: ۹۳۷).




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 2 = 3