دایره المعارف اسلام پدیا » دیدگاه مفسرین در مورد عرش و کرسی
منوی اصلی

دیدگاه مفسرین در مورد عرش و کرسی

تاریخ: ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ در باب: عرش و کرسی

در این که مراد از عرش خدا چیست؟ بین علما و مفسران اختلاف شده، و به طور کلى مى‏توان آنان را در این مسئله به دو دسته تقسیم نمود:

۱٫ اکثر علماى سلف، بر این باور بودند که بحث در اطراف حقایق دینى و تجاوز از ظواهر کتاب و سنت بدعت است. آنان مى‏گویند: عرش خدا چیزى است که بشر، تنها نام آن را مى شناسد و از درک حقیقت آن عاجز است و این گونه آیات را از متشابهاتى مى‏دانند که باید از بحث کردن پیرامون آن خوددارى شود. حال آن که عقل بلکه قرآن و سنت نیز بر خلاف عقیده آنان مردم را به تدبر در آیات خدا و تلاش در معرفت خدا و شناسایى آیات و تذکر و تفکر در آنها و احتجاج به حجت هاى عقلى تشویق مى‏کند. چگونه ممکن است با این همه تشویق در مقدمات، از نتیجه آن منع و نهى فرموده باشد؟[۱]

۲٫ عالمانى که بحث در اطراف حقایق دینى را جایز مى‏دانند. که در این مسئله (عرش خدا) به چهار دسته تقسیم می شوند:

الف: آنهایى که بر معناى ظاهرى لفظ جمود ورزیده، گفته اند: عرش، وجود خارجى است و مخلوقى کاملاً شبیه به تخت است که داراى پایه هایى است و آن پایه ها بر آسمان هفتم تکیه دارند و خداوند هم مانند پادشاهان بر آن قرار مى‏گیرد، و از آن جا تدبیر امور عالم را مى‏نماید.

ب: علمایى که عرش را وجود خارجى و مخلوق مى‏دانند، ولى در مصداق با آنان اختلاف کرده‏اند و عرش را منطبق مى‏کنند بر فلک نهم که محیط به عالم جسمانى و محدود کننده جهات آن است و از جهت این که خالى از ستاره است اطلس نامیده مى‏شود.[۲] کرسى را متحد و یک چیزى مى‏دانند. و مشهور به مشبّهه هستند.

آنان عرش خدا را همان فلک اعلا و کرسى او را فلک کواکب دانسته و به هیئت بطلمیوسى و نیز به روایتى از رسول اکرم (ص) استناد مى‏کنند که فرمود: «آسمان ها و زمین هفتگانه در جنب کرسى نیستند، مگر مانند حلقه اى که در صحرایى فراخ و وسیع افتاده باشد.»[۳]

ج: کسانی که بر خلاف دو گروه قبل مى‏گویند: “عرش خدا” معناى کنایى دارد و وجود خارجى و حقیقى ندارد. البته در این که منظور از آن معناى کنایى چیست؟، سخن بسیار گفته اند. گاهى عرش را به معناى “علم بى پایان پروردگار” تفسیر کرده. و به حدیثى از حفص بن غیاث استناد مى‏کنند که از امام صادق (ع) درباره تفسیر آیه «وسع کرسیه السماوات و الارض» سؤال کردند، فرمود: منظور علم او است.[۴] و گاه با توجه به آیاتى چون «ثُمَّ استوى على العرش»[۵] و یا «الرحمن على العرش استوى»[۶] عرش را به معناى “مالکیت و حاکمیت خدا” دانسته‏اند. گاه به معناى هر یک از صفات کمالیه و جلالیه وی تفسیر نمودند؛ چرا که هر یک از این اوصاف بیانگر عظمت مقام خدای متعال است. همان گونه که تخت سلاطین نشانه عظمت آنهاست.

د: گروه چهارم که از یک جهت با نظریه گروه اوّل و دوم مشترک هستند و مى‏گوید: “عرش” داراى وجود حقیقى است، (بر خلاف نظریه گروه سوم) و از یک جهت نیز با نظریه سوم مشترک است و مراد از “عرش” را معناى کنایى مى‏داند. (برخلاف نظریه گروه اوّل و دوم) و این رأى بعضى از معاصران، مانند علامه طباطبایى (ره) است. طبق این نظریه، “عرش” مرحله‏اى از مراحل عالم وجود است که زمام جمیع حوادث و اسمایى که علّت وجود آن حوادث اند، در آن جا جمع و ترتیب و ردیف کردن سلسله اسباب و عِلَل منتهى به آن مرحله مى‏باشد. علامه طباطبایى (ره) مى فرمایند: جمله «ثُمَّ استوى على العرش»[۷] در عین این که مثالى است که احاطه تدبیر خداوند را در ملکش مجسم مى‏سازد، دلالت دارد که حقیقتى هم در کار است، و آن مقامى است که زمام جمیع امور در آن جا متراکم و مجتمع مى‏شود. و آیاتى نظیر: «و او پروردگار عرش بزرگ است»[۸] و «کسانى که عرش را به دوش مى‏کشند و کسانى که در اطراف آنند»[۹] و… همه بر همین معنا دلالت دارند.[۱۰]

کرسى خدا

همان نظریاتى که در “عرش” بیان گردید، در کرسى نیز با تفاوت اندکى مطرح است که مجموع آن را مى‏توان چنین بیان نمود:

۱٫ نظریه اکثر عالمان پیشین که مى‏گویند: کرسى خدا چیزى است که بشر تنها نام آن را مى‏شناسد و از درک حقیقت آن عاجز است و بحث از آن بدعت است.

۲٫ نظریه عالمان اهل بحث که نظریات اینان را میتوان به صورت زیر  دسته بندی کرد:

الف: نظریه مشبهه، این که کرسى و عرش با هم متحدند و آن تخت سلطنت الاهى است بر آسمان هفتم که از آن جا عالم را تدبیر مى‏کند.

ب: نظریه قومى که با توجه به هیأت بطلمیوسى مى‏گویند: کرسى، فلک کواکب و عرش، فلک اعلى است.

ج: نظریه بسیارى از مفسران که قایلند، کرسى وجود حقیقى ندارد، بلکه کنایه است. این کنایه یا از علم خدا، یا از قدرت و سلطه خداست.

د: نظریه معاصران مانند علامه طباطبایى و نظریه صحیح است. طبق این دیدگاه، کرسى در عین این که کنایه است، اما وجود حقیقى دارد و مرتبه اى از مراتب وجود است و مراد، آن مقام ربوبى است که تمامى موجودات آسمان ها و زمین قائم به آن هستند. پس کرسى مرتبه اى از مراتب علم خداست که تمام عالم قائم بدان است و همه چیز در آن محفوظ و نوشته شده است. بنابر این، عرش و کرسى در حقیقت، امر واحدى هستند که به حسب اجمال و تفصیل داراى دو مرتبه اند و اختلافشان در حقیقت، رتبى است و هر دو از حقایق وجودى هستند، ولى نه آن طور که عده اى پنداشته اند که تختى است و خداوند را بر آن حمل مى‏کنند.[۱۱]


[۱] طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه، موسوى همدانى، ج ۱۵، ص۲۱۲، کانون انتشارات محمدى، چاپ سوم ۱۳۶۲٫

[۲] راغب، مفردات، واژه عرش؛ المیزان، همان، ص ۲۱۳٫

[۳] به نقل از مفردات راغب ماده عرش.

[۴] بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۸، حدیث ۴۶ و ۴۷٫

[۵] اعراف: ۵۴٫

[۶] طه، ۵٫

[۷] اعراف، ۵۴٫

[۸] توبه، ۱۲۹٫

[۹] غافر، ۷٫

[۱۰] المیزان، همان، ج ۱۵، ص ۲۱۶٫

[۱۱] مجموعه مطالب از کتب ذیل جمع آورى گردید. المیزان، ج ۴، ص ۲۳۰ به بعد، و ج ۱۵، ص ۲۱۲ به بعد، و ج ۲۷، ص ۱۸۷ به بعد؛ تفسیر نمونه ج ۲، ص ۲۰۱ به بعد، و ج ۶، ص ۲۰۴، و ج ۹، ص ۲۵، و ج ۲۰، ص ۵۳، و ج ۲۴، ص ۴۵۸، و ج ۲۶، ص ۱۹۳ و ۳۴۸٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 8