دایره المعارف اسلام پدیا » تحریف قرآن
منوی اصلی

تحریف قرآن

تاریخ: ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ در باب: تحریف قرآن

معنای تحریف قرآن

تحریف معانی مختلفی دارد که در زیر به آن اشاره می شود:

۱٫ تحریف معنوی: تحریف معنوى آن است که آیه‏اى را آن چنان معنى و تفسیر کنند که خلاف مفهوم واقعى آن باشد.[۱] بنا بر این مفهوم تمام تفسیر به رأی‌ها و تأویلات نادرست و غلط  که تا کنون بوده و خواهد بود نوعی تحریف معنوی قرآن است. [۲]

۲- تحریف به کم یا زیاد شدن در حروف و حرکات همراه با حفظ قرآن و ضایع نشدن آن؛ به این نحو که در خارج معلوم نباشد قرآن اصلی کدام است. مانند آنچه در قرائت‌های گوناگون وجود دارد. قطعاً یکی از این قرائت‌ها صحیح است و بقیه یا به قرآن چیزی را افزوده یا از آن کاسته‌اند.[۳]

برخی از علمای شیعه بر این عقیده اند که قرائت حفص از عاصم که امروزه متداول است، همان قرائت قرآن اصلی است که نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده است و قرآن مرسوم و متواتر بین مردم همین قرآن است و بقیه قرائت‌ها نوعی اجتهادند.[۴] و اینکه این قرآن به حفص نسبت داده شده است نیز به این معنا نیست که حفص این طور خوانده و مردم از او تبعیت کرده‌اند؛ بلکه به این معناست که حفص از قرائت مرسوم در بین مردم تبعیت کرده است.[۵]

هم چنین روایاتی از ائمه نقل شده است که قرآن «علی حرف واحد من عند الواحد» نازل شده است و این روایات اشتباه بودن دیگر قرائت‌ها و درست بودن یکی از آنها را اثبات می‌کند.[۶]

اگر این روایات را با روایاتی که در آنها به مردم دستور داده شده است قرآن را همان گونه که مردم می‌خوانند بخوانید،[۷] ضمیمه کنیم، چنین می‌فهمیم که قرآن اصلی همان است که نزد مردم متواتر و مرسوم بوده است. بنا بر این هیچ گونه تحریفی در حروف و مصوت های قرآن واقع نشده است.

۳- تحریف به معنای کم یا زیاد شدن کلمه یا کلماتی همراه با حفظ اصل قرآن.

گفته شده است که چنین تحریفی در قرآن، در صدر اسلام واقع شده بود و گزارش‌های تاریخی بیانگر آن است، اما با توحید مصاحف عثمان این مشکل برطرف گردید. عثمان پس از جمع‌آوری قرآن به والیان خود دستور داد مصحف‌هایی را که مخالف مصحف جمع شده توسط او هستند، بسوزانند. (البته مصحف عثمان بنا به عقیده شیعه همان قرآن مرسوم در زمان پیامبر بوده است.) بنابراین تحریف به این معنا از زمان عثمان به بعد عملاً منقطع شد؛ اما پیش از آن وجود داشته است.[۸]

۴-تحریف به معنای کم یا زیاد شدن آیه، آیات یا سوره ای همراه با حفظ قرآن اصلی و اتفاق نظر نسبت به قرائت پیامبر(ص). مانند آنچه در بین اهل سنت وجود دارد که برخی از آنها بسم الله الرحمن الرحیم ابتدای سوره‌ها را جزو وحی می‌دانند؛ در حالی که برخی دیگر از آنها آن را جزو وحی نمی‌دانند. البته همه مسلمانان بر این اتفاق نظر دارند که پیامبر قبل از هر کدام از سوره‌ها به جز سوره توبه بسم الله را می‌خوانده است.[۹]

۵-تحریف به نقیصه و زیاده‌: یعنی اینکه قرآنی که امروزه در دست ماست مشتمل بر همه قرآن نباشد و یا چیزی از خارج به آن اضافه شده باشد. وقوع چنین تحریفی در قرآن از سوی شیعه مورد انکار قرار گرفته و ادله فراوانی نیز برای آن اقامه شده که در جای خود آمده است.[۱۰]

بنا براین در زمینه مصوت‌ها و حرکات قرآن گرچه به جز قرائت مرسوم، قرائت‌های دیگری نیز در لابلای کتابها وجود دارد اما آنها نوعی اجتهاد است و متواتر نیست. و البته در بین عالمان علوم قرآن برای تشخیص درست یا اشتباه بودن آنها ملاک‌هایی نیز نقل شده است.[۱۱] اما در صورت قبول چنین تحریفی در قرآن، باید گفت که تحریف به این معنا هیچ ضرری به جاودانگی قرآن نمی زند؛ زیرا قرائت اصلی نیز موجود است. آنچه مضر به جاودانگی قرآن است تحریف به معنای زیاد شدن حروف یا کلمات یا آیاتی از خارج قرآن به آن می باشد که به عقیده همه دانشمندان مسلمان در قرآن واقع نشده است.

تحریف قرآن از منظر برخی روایات

در تعداد زیادی از کتاب ها، روایات وجود دارد که نشانگر مفقود شدن تعدادی از آیات قرآن کریم؛ از جمله آیه رجم (سنگسار) و یا تغییراتی در قرائت آنها است که قاریان معروف نیز در تلاوت های خود، آنها را مورد توجه قرار می­دهند، امّا حتی با فرض پذیرش چنین روایاتی هم شیعیان و هم اهل سنت، عمل به قرآنی که با همین قرائت معمول اکنون در دسترس تمام مسلمانان است را راهگشا و هدایت کننده می­دانند و مواردی که عنوان می­شود در آنها تغییر یا حذفی انجام شده را در تعارض با آنچه اکنون وجود دارد ندانسته، بلکه آن موارد نیز یا اختلاف تعبیری از آنچه هست بوده و یا مشابه آن در جای دیگری از قرآن و سنت نبوی وجود دارد.

لذا وجود چنین روایاتی حتی در کتاب های اهل سنت را نمی­توان دلیل آن دانست که آنان به این کتاب مقدس بی­اعتقاد هستند. اما روایاتی که در این زمینه؛ چه در کتب اهل سنت و چه در کتاب های شیعیان وجود دارد به دسته­های مختلفی تقسیم می­شود که گروهی از آنها تبیین است و نه تحریف و … که باید در جای خود بحث شود. اما متأسفانه برخی از برادران اهل سنت با نادیده گرفتن اصل وحدت اسلامی چنان تبلیغ می­نمایند که گویا شیعیان، معتقد به قرآنی دیگر بوده و تنها اهل سنت­اند که از قرآن دفاع نموده و آن را محترم می­شمارند و این موضوع را خواسته یا ناخواسته، زمینه­ای برای پراکندن بذر اختلاف در جامعۀ اسلامی و متزلزل نمودن باورهایشان می­نمایند!

شبهه­ای که به شدت از جانب این گونه افراد تبلیغ می­شود، آن است که شیعیان، عقیده به تحریف و تغییر برخی آیات قرآن داشته و در این ارتباط نیز به چند روایت موجود در برخی کتاب های شیعه استناد می­نمایند.

باید بدانیم که این شبهه دو پاسخ حلی و نقضی دارد:[۱۲]

پاسخ حلی شبهه، آن است که عقیدۀ دانشمندان شیعه را در ارتباط با تحریف قرآن بدانیم که چنین پاسخی، ظاهراً موضوع پرسشتان نبوده و البته در جای خود به آن پرداخته شده است که نظر غالب دانشمندان شیعه در عدم پذیرش چنین روایاتی و تأکید بر عدم تحریف قرآن است.[۱۳]

پاسخ نقضی به این شبهه، این است که اگر بپذیریم که در کتاب های شیعه، چنین روایاتی وجود دارد، آیا کتاب های اهل سنت، خالی از هرگونه روایتی در این مورد بوده و در نتیجه، در مورد عقیدۀ به تحریف، هیچ اشکالی را نمی­توان به آنان وارد نمود؟

پاسخ ما این است که خویشتن داری دانشمندان شیعه از متهم نمودن سایر مذاهب در اعتقاد به تحریف، دلیل آن نیست که نتوان هیچ مستندی را در این زمینه، از کتاب هایشان به دست­آورد. ما در این زمینه، پنج روایت از صحیح بخاری که معتبرترین کتاب روایی اهل سنت بوده و آنان از این کتاب، با عنوان “خواهر قرآن” یاد می­نمایند، نقل می کنیم که اگر طرف مقابل، منصف باشد، با یکی از روایات ذیل نیز باید قانع شده و بیهوده به تلاش، جهت ایراد اتهام تحریف به شیعیان و پاکدامن نشان دادن خود از چنین اتهامی، ادامه ندهد:

۱٫ خلیفۀ دوم بیان می­دارد که اگر ترس از مردم نبود که بگویند عمر در قرآن دخل و تصرف نموده و چیزی به آن افزود، حتماً با دستان خودم، آیۀ سنگسار را در قرآن می­نگاشتم.[۱۴]

۲٫ در جایی دیگر آمده است، خلیفه دوم بر منبر رفته و بعد از ذکر مطالبی چنین می­گوید: و خداوند قرآن را بر رسولش نازل نمود و از جملۀ آیات آن، آیۀ سنگسار بود و ما این آیه را قرائت می­نمودیم و در مفهوم آن دقت نموده و به خاطر می­سپردیم و بر اساس همین آیه بود که پیامبر (ص)، زانیان را سنگسار می­نمود و ما نیز بعد از او به همین شیوه عمل می­نمودیم! من می­ترسم که مدت زمانی بگذرد و اشخاصی بگویند که چنین آیه­ای در قرآن وجود نداشته است و بدین وسیله از اجرای حکمی که توسط خداوند نازل شده، باز بمانند … خلیفۀ دوم در ادامه، گفت (علاوه بر آیۀ رجم) از جمله آیاتی که ما در زمان پیامبر (ص) می­خواندیم و اکنون قرائت نمی­شود، این آیه بود: “ان لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم”.[۱۵]

جالب است که در برخی کتاب های اهل سنت، دلیل در دسترس نبودن آیۀ سنگسار را چنین بیان نموده­اند که این آیه که از جمله آیات سورۀ احزاب بود، در کاغذی نگاشته شده و در خانۀ عایشه همسر پیامبر (ص)؛ قرار داشت و گوسفند جناب عایشه (چون غذایی دیگر پیدا نکرده بود)، آن را خورد![۱۶]

۳٫ در جایی دیگر، بیان می­شود که آیه­ای در ارتباط با شهدای واقعۀ “بئرمعونه” نازل شد: “ان بلغوا قومنا ان قد لقینا ربنا فرضی عنا و ارضانا”؛ یعنی به قوم ما ابلاغ نمایید که ما به ملاقات پروردگار خود نائل شده در حالی که از ما راضی بوده و ما را نیز از خود راضی نمود. بعد از مدتی، این آیه نسخ شد.[۱۷]

۴٫ از عمر بن خطاب شنیدم که می­گفت: روزی هشام بن حکیم بن حزام را دیدم که سورۀ فرقان را به گونه­ای غیر از آنچه من می­خوانده­ام، تلاوت می­نماید، با این که من این سوره را نزد پیامبر (ص) آموخته بودم. بر این اساس، بسیار عصبانی شده و نزدیک بود بلائی به سرش بیاورم سپس کمی به او مهلت دادم تا به راه افتد. در این هنگام، او را در لباسش پیچیده و با همین حال نزد پیامبر (ص) بردم و به ایشان عرض نمودم که او این سوره را بر خلاف آنچه شما به من یاد داده­ای، می­خواند، پیامبر (ص) خطاب به من فرمودند: رهایش کن. سپس به او فرمودند: سوره را قرائت نما. او نیز قرائت نمود. پیامبر (ص) فرمودند: همین گونه نازل شده است. سپس به من فرمودند: حالا تو قرائت کن. من نیز قرائت نمودم. پیامبر (ص) به من نیز فرمودند: همین گونه نازل شده است. همانا قرآن به هفت شیوه، نازل شده و شما تا می­توانید از آن بخوانید.[۱۸]

۵٫ صحیح بخاری از ابن عباس نقل نموده که گفت: من از پیامبر (ص) شنیدم که این متن را تلاوت می­نمود: “لو ان لابن آدم مثل واد مالاً لاحبّ ان له الیه مثله و لا یملأ عین ابن آدم الا التراب و یتوب الله علی من تاب”؛ اگر انسانی به مقدار یک وادی مال داشته باشد، دوست دارد که باز هم مالش دو برابر شود و تنها خاک است که می­تواند حرص بنی آدم را فرو نشاند و خداوند توبه تائبان را خواهد پذیرفت. ابن عباس می­گوید: نمی­دانم این متن قرائت شده، جزئی از قرآن بوده یا نه؟[۱۹]

پنج روایت فوق را از معتبرترین کتاب اهل سنت انتخاب نمودیم و گرنه در دیگر کتاب هایشان، صدها مورد دیگر از این قبیل را نیز می­توان یافت،[۲۰] و با دقت در تلاوت قاریان معتبر و محترم اهل سنت نیز خواهید یافت که در مواردی که کم یا زیاد نمودن قرآن نبوده و تنها تغییر یک کلمه است، آنان تلاوت های مختلفی را اجرا می­نمایند و به عنوان نمونه در آیه ۵۸ سورۀ عنکبوت، بسیاری از قاریان اهل سنت، به جای کلمۀ “لنبوئنهم”، عبارت “لنثوینهم” را تلاوت می­نمایند.

برخی از دانشمندان اهل سنت که متوجه این نکته شده­اند که این روایات، دقیقاً ناظر به تحریف است، تلاش نموده­اند تا نام تحریف را از آن برداشته و نام هایی چون “نسخ تلاوت” و یا “نسخ حکم” را در این موارد استفاده نمایند، اما پرسش ما این است که به عنوان نمونه، چه دلیلی دارد که تلاوت مورد سوم از روایات فوق، نسخ شود، با این که حکم آن نسخ نشده و مشابه مفاد آن در آیۀ: “ارجعی الی ربک راضیه مرضیه”[۲۱] وجود دارد؟ و آیا برای حذف آن، جز تحریف، نام دیگری را می­توان درنظر گرفت؟ و یا این که عقیدۀ خلیفۀ دوم در بقای حکم رجم و تلاوت آن و تصمیم او در نگارش مجدد این آیه در زمان خلافتش و سپس انصراف از آن، آن هم تنها به دلیل ترس از مردم نمی­توان دلیلی بر اعتقاد ایشان در تحریف قرآن دانست؟!

آیا آنچه در کتب شیعه یافته­اند و غیر منصفانه بر این مکتب می­تازند، چیزی غیر از مواردی مشابه با این روایات است!؟ چگونه می­توان این تناقض را توجیه نمود؟

در پایان، نتیجه می­گیریم که روایاتی؛ هم در کتب اهل سنت و هم در کتاب های شیعه در ارتباط با تحریف وجود دارد، اما با این وجود، در میان هر دو مکتب مسلم است که عمل به همین قرآنی که در میان مسلمانان متداول بوده و در خانۀ هر مسلمان؛ چه شیعه و چه سنی به صورت کاملاً مشابه وجود دارد، بهترین راهنما برای رسیدن به هدایت و سعادت بوده و باید آن را عاملی برای وحدت مسلمانان بدانیم نه موضوعی برای تفرقه و جدایی بین آنان! و بحث های مرتبط را تنها به صورت علمی مطرح نماییم و نه سیاسی و مذهبی.

در این زمینه به دو روایت؛ یکی از کتب شیعه و دیگری از کتب اهل سنت می پردازیم که هر دو ناظر به یک مطلب اند:

۱٫ سفیان بن سمط از امام صادق (ع) نقل می­نمایند که از ایشان در ارتباط با اختلافاتی که در قرائات قرآن وجود دارد، سؤال نمودم. ایشان فرمودند که (همانند سایر مردم) و همان گونه که به شما آموخته­اند، قرآن را تلاوت نمایید.[۲۲]

۲٫ ابن مسعود که خود یکی از صحابۀ پیامبر اکرم (ص) است، می­گوید که من قرآن را از قاریان مختلف شنیدم و تمام آنها را (با وجود اختلافاتی که دارند)، نزدیک به هم و به یک معنا ارزیابی نموده­ام، بنابر این، از اختلاف و درگیری در این مورد پرهیز نمایید. همانا برخی اختلافاتی که در نقل الفاظ قرآن وجود دارد، همانند آن است که یکی از شما الفاظ مختلفی، چون “هلم” و “تعال” و “اقبل” را برای یک مفهوم واحد بکار ببرد.[۲۳]

مشابه این موضوع را در زبان فارسی هم داریم که برای دعوت نمودن یک شخص از الفاظی همانند “تشریف بیاورید”، “بفرمائید”، “خدمتتان باشیم” و ده ها لفظ شبیه به آن استفاده می­شود، اما یقین داریم که تمامشان یک معنا و مفهوم را می­رسانند.

بر همین اساس، آیات قرآن کریم؛ به نظر بیشتر دانشمندان کم و زیاد نشده، اما اگر احیاناً، اشخاصی از فریقین، معتقد به تغییرات اندکی باشند، این اعتقاد آنان، به کلیت قرآن و صحت آنچه در دستان ما است، آسیبی نخواهد رسانید.

ادله عدم تحریف قرآن

عدم تغییر و تحریف قرآن مستند به ادله قطعی و محکمی است اینک به بعضی از ادلۀ نقلی آن اشاره می کنیم:

۱٫ قرآن از هنگام نزول دارای خصوصیاتی؛ مانند نظم بدیع، عدم اختلاف بین آیات، اخبار غیبی و .. بوده است و همچنان آن خصوصیات را دارد و هنوز هم کسی نتوانسته حتی یک سوره مانند آن بیاورد. پس قرآن ۱۴ قرن گذشته با قرآن امروز فرقی ندارد.

۲٫ اگر دینی بخواهد آخرین دین باشد، اولاً: باید کامل باشد (بر خلاف دین های غیر خاتم که کامل نبودند) و ثانیاً: هیچ تحریف و تغییری در طول تاریخ نداشته باشد، و با فقدان هر یک از این دو ویژگی، عقل خواهد گفت این دین خاتم نیست. البته باید توجه داشت که از بارزترین امور دین که نباید تغییر و تحریف در آن راه یابد، کتاب آن دین است. پس می گوییم قرآن کتاب اسلام است و دین اسلام هم دین خاتم، پس قرآن، کتاب دین خاتم است و از آن روی که کتاب دین خاتم باید مصون از تغییر و تحریف باشد، پس نتیجتاً قرآن مصون از تحریف و تغییر است.

۳٫ قرآن کتابى است که مسلمانان همیشه در نمازها، مساجد، خانه، میدان جنگ، به هنگام روبه رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده مى‏کردند و هیچ گاه از آن جدا نبوده اند، و با چنین حضوری، جایی برای تحریف آن وجود نخواهد داشت.

۴٫ اگر کسی در کیفیت جمع قرآن به صورت یک مجموعه و با همین شکل فعلى در عصر خود پیامبر (ص) با دیگری اختلاف داشته باشد، در این شکی ندارد که نه کلمه ای به قرآن اضافه شده و نه کلمه ای از آن کم شده است؛ زیرا از آن زمان تا کنون مسلمانان سخت به یاد گرفتن و حفظ آن اهمیت مى‏دادند. حافظان و قاریان و معلمان قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص) آن قدر زیاد بودند که تنها درحادثۀ ” بئر معونه”  حدود ۷۰ نفراز آنان شربت شهادت نوشیدند [۲۴] در زمان های بعد از پیامبر اکرم (ص) تا امروز در تمامی کشورهای اسلامی همواره عده زیادی حافظ و قاری و معلم قرآن بوده اند که با این وصف حتی احتمال تحریف آن وجود نخواهد داشت.

۵٫ مورخان تعداد “نویسندگان وحى” در زمان پیامبر اکرم (ص) را تا چهل و سه نفر نوشته‏اند، در این صورت کتابى که این همه نویسنده داشته، امکان ندارد دست تحریف کنندگان به سوى آن دراز شود.

۶٫ دعوت همه پیشوایان اسلام که همه یک زبان، مردم را به تلاوت و بررسى و عمل به همین قرآن موجود دعوت مى‏کردند، نشان مى‏دهد که این کتاب آسمانى به صورت یک مجموعۀ دست نخورده در همۀ قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.

۷٫ آیاتی از قرآن کریم بیان می کنند که قرآن قابل تغییر و تحریف نیست و تغییر و تحریف در آن امکان ندارد:

“نه از پیش روی، باطل بدو راۀابد و نه از پس، نازل شده از جانب خداوند حکیم و ستودنی است.”[۲۵] “نشاید که این قرآن را جز به خدا نسبت دهند، بلکه تصدیق چیزی است که پیش از آن آمده است و توضیح آن کتاب است، شکی نیست که از جانب پروردگار جهانیان است”.[۲۶]

۸٫ آیاتی که به طور جداگانه عصمت پیامبر (ص) را در دریافت، نگه داری و ابلاغ وحی بیان می کنند.

الف. عصمت پیامبر (ص) در مقام دریافت وحی: “همانا تو قرآن را از نزد حکیم و دانا دریافت می کنی”.[۲۷]

ب. عصمت در مقام نگه داری قرآن: “ما بر تو قرآن را قرائت می کنیم و تو از یاد نمی بری”.[۲۸]

ج. عصمت پیامبر (ص) در مقام تلاوت و ابلاغ: “پیامبر (ص) آیات قرآن را بر آنها تلاوت می کند”.[۲۹] یا این که می فرماید: “پیامبر (ص) از روی هوا و هوس سخن نمی گوید سخن او وحی است”.[۳۰]

بلکه خداوند پیامبر (ص) را تهدید می کند اگر کمترین تغییری در وحی انجام دهد او را به بدترین عذاب گرفتار می کند: “اگر پیامبر (ص) پاره ای از سخنان را به افترا بر ما می بست، با قدرت او را فرو می گرفتیم، سپس رگ دلش را پاره می کردیم، و هیچ یک از شما را توان آن نبود که مانع شود”.[۳۱]

۹٫ آیاتی که بیان می دارد که پیامبر (ص) حق هیچ گونه تغییر و تبدیلی را، در قرآن ندارد: “بگو مرا نرسد که آن را از سوی خود دگر گون کنم. هر چه به من وحی می شود پیرو همان هستم”.[۳۲]

۱۰٫ روایاتی که از آنها عدم تغییر و تحریف قرآن استفاده می شود. برای نمونه به یک روایت اشاره می شود:

پیامبر (ص) فرمود: “من در بین شما دو چیز گرانبها کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را به یادگار می گذارم و این دو از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند”.[۳۳]

این روایت که مورد قبول شیعه و اهل سنت است، بیان می دارد که قرآن تا روز قیامت صلاحیت استناد را دارد و بر مردم حجت است. روشن است که اگر قرآن قابل تحریف و تغییر می بود، صلاحیت استناد و منبعیت احکام دین را نداشت.

دو. روایات متعددی از پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) رسیده است که می فرمایند ملاک قبولی یا رد احادیث، موافقت و مخالفت با قرآن است.

در زیر نمونه های از آن نقل می شود:

پیامبر (ص) فرمود: “هر چیزی که موافق کتاب خدا است قبول کنید و هر چیزی که مخالف قرآن است قبول نکنید”.[۳۴]

امام صادق (ع) می فرمایند: “از ما حدیثی را قبول نکنید، مگر آنچه موافق قرآن است و حدیثی که مخالف سخن پرودگار ما است قبول نکنید”.[۳۵]

از اینرو روایاتی که از نظر سند و دلالت، مفهوم و محتوای صحیح و درست داشته باشد، بر اساس دستور پیامبر (ص) و ائمه (ع) چون مخالف با آیات متعدد قرآن کریم است، نباید آن را قبول کرد و ارزش استناد ندارند.

تحریف ناپذیری و اعجاز قرآن

تغییر و تحریف کتب آسمانی از شایع ترین اموری است که در ادیان الاهی اتفاق افتاد، به طوری که یکی از اهداف بعثت انبیا جدید مبارزه با همین نوع تحریف در دین است.[۳۶] اما ساحت اسلام به عنوان آخرین و خاتم ادیان از هر گونه تحریف و تغییری دور است. اینک به بعضی از وجود اعجاز قرآن می پردازیم:

دلیل اول

مرحوم علامه طباطبائی با استفاده از اعجاز قرآن بر عدم تحریف و تغییر قرآن استدلال کرده است. ایشان می گوید: از ضروریات تاریخ است که ۱۴ قرن پیش پیامبری به نام محمد (ص) آمد و کتابی به نام قرآن برای هدایت مردم آورد که معجزۀ جاوید وی بود. قرآن در همان صدر اسلام دارای خصوصیاتی بود که نشان از معجزه بودن آن داشت و با همان خصوصیات با دشمنان و مخالفان خود تحّدی می کرد. همچنین در تاریخ ثبت است که در زمان صدر اسلام کسی از مخالفان نتوانست حتی سوره ای همانند کوچک ترین سوره های قرآن با همان خصوصیات بیاورد.

قرآنی که امروز در دست ما است، کتابی دارای نظم بدیع و عجیب، بدون هیچ اختلاف و … است؛ یعنی تمام خصوصیات ۱۴ قرن پیش را در بردارد، و تا به حال کسی نتوانسته حتی سوره ای همانند آن (در ترکیب الفاظ، نظم و عدم اختلاف بین آیات و …) بیاورد. در نتیجه این قرآن، همان قرآن ۱۴ قرن پیش است؛ چرا که اگر دچار تغییر شده بود، دیگر آن اوصاف باقی نبود.[۳۷] اگر بشر توانایی آوردن حتی سوره ای همانند یکی از سوره های کوچک قرآن را داشت، مشرکان عرب صدر اسلام که در فصاحت و بلاغت و عربیّت و شعر و خطابه سرآمد و قطعا از دیگران در این زمینه تواناتر بودند، با توجه به عناد و دشمنی که با اسلام داشتند و برای مقابله با دین نوپای اسلام خود را به آب و آتش می زدند، و با توجه به تحدّی قرآن (دعوت به مبارزه و مقابله در مورد آوردن حتی یک سوره)، دیگر به خود زحمت مبارزه با اسلام و پیامبر(ص) را نمی دادند، بلکه با آوردن یک سورۀ کوچک، طومار اسلام را در هم می پیچیدند. کما این که دشمنان اسلام در این جهت سعی و تلاش زیادی نمودند، ولی موفقیتی نصیب شان نشد؛ چرا که خداوند می فرماید: “اگر انس و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند نمی توانند مثل آن را بیاورند، هر چند یکدیگر را کمک کنند”.[۳۸]

از دیگر تحدیّات قرآن تحدی به عدم وجود اختلاف است که فرموده است: “آیا در قرآن تدبر نمی کنید؟! اگر از سوی غیر خدا بود درآن اختلاف فراوانی می یافتید”.[۳۹] ما در بین آیات قرآنی که امروزه در اختیار داریم، هیچ اختلافی مشاهده نمی کنیم.[۴۰]

همین طور همۀ اوصاف گوناگونی که در بارۀ قرآن نازل شده بر پیامبر (ص)، شنیده ایم؛ نظیر اخبار غیبی، داستان انبیا، معارف و ذکر الاهی و … در قرآن امروز به خوبی قابل مشاهده است.[۴۱]

دلیل دوم

این دلیل از چند مقدمه تشکیل شده است:

۱٫ دین مرسل مجموعه اموری است که از سوی خداوند برای هدایت بشر از طریق انبیا فرستاده شده است.

۲٫ هر دین مرسلی قبل از آخرین آن، مطابق با مقتضیات زمان، مقداری از دستورات دین کامل (دین نزد خداوند) را برای هدایت بشر آورده است.

۳٫ حکمت تعدد ادیان مرسل، علاوه بر آوردن دستورات جدیدی از آن دین کامل (دین نزد خداوند) تصحیح آن بخش از شریعت قبلی است که مورد تحریف و تغییر واقع شده است.

۴٫ سلسلۀ ادیان الاهی وقتی پایان می پذیرد و در یک دین به عنوان دین خاتم ظهور می کند که اولاً: کامل باشد به طوری که هیچ عنصر هدایتی باقی نمانده، جز آن که در دین بیان شده باشد.

ثانیاً: این دین برای تمام تاریخ مصون از تحریف و تغییر باشد که اگر هر یک از این دو عنصر منتفی گردد، عقل خواهد گفت این دین هنوز آخرین دین نیست.

با توجه به این مقدمات نتیجه گرفته می شود که “دین خاتم مصون از تحریف است”.[۴۲] و این بدان معنا است که کتاب او (منبع اصلی و بی بدیل آن آیین) باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازم مصونیت دین از تحریف است.[۴۳]

پس تا این جا این کبرای عقلی اثبات شد که کتاب دین خاتم مصون از تحریف است و اگر این کبرای عقلی را کنار نتیجۀ دو مقدمه دیگر قرار دهیم؛ ألف. قرآن، کتاب اسلام است. ب. دین اسلام، دین خاتم است. پس قرآن، کتاب دین خاتم است. چنین نتیجه گرفته می شود که؛ قرآن، مصون از تحریف و تغییر است.[۴۴]

اصولا پس از قبول خاتمیت پیامبر (ص) و این که آیین اسلام آخرین آیین الاهى است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه مى‏توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسدارى نکند؟! آیا تحریف قرآن با جاودانگى اسلام طى هزاران سال و تا پایان جهان مفهومى مى‏تواند داشته باشد؟

دلیل سوم:

اگر به این موضوع دقت کنیم که قرآن براى مسلمانان همه چیز بوده، قانون اساسى، دستور العمل زندگى، برنامۀ حکومت، کتاب مقدس آسمانى و رمز عبادت، روشن مى‏شود که اصولا کم و زیاد در آن امکان نداشته است.

قرآن کتابى بود که مسلمانان نخستین همواره در نمازها، مساجد، خانه، میدان جنگ، به هنگام روبرو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب، از آن استفاده مى‏کردند. حتى از تاریخ اسلامى استفاده مى‏شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار مى‏دادند!، و اصولا تنها کتابى که در همۀ محافل مطرح بوده و هر کودکى را از آغاز عمر با آن آشنا مى‏کردند و هر کس می خواست درسى از اسلام بخواند آن را به او تعلیم مى‏دادند، همین قرآن مجید بود. آیا با چنین وضعى کسى احتمال مى‏دهد که دگرگونى در این کتاب آسمانى رخ دهد.[۴۵]

دلیل چهارم:

قرآن به صورت یک مجموعه با همین شکل فعلى در عصر خود پیامبر (ص) جمع‏آورى شده بود،[۴۶] اگر کسی این را هم نپذیرد، باید بداند که آنهایی که در بارۀ ترتیب سوره ها و … اختلاف کرده اند، در این شکی ندارند که نه کلمه ای به قرآن اضافه شده و نه کلمه ای از آن کم شده است؛ زیرا مسلمانان سخت به یاد گرفتن و حفظ آن اهمیت مى‏دادند، و اصولا شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادى به این شناخته مى‏شد که چه اندازه از آیات قرآن را حفظ کرده بودند.

عدد حافظان قرآن به اندازه‏اى زیاد بود که در تاریخ مى‏خوانیم در یکى از جنگ ها که زمان ابوبکر واقع شد چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند.[۴۷]

در داستان “بئر معونه” (یکى از آبادی هاى نزدیک مدینه) و جنگى که در آن منطقه در حیات پیامبر (ص) اتفاق افتاد مى‏خوانیم که جمع کثیرى‏ از قاریان قرآن از اصحاب پیامبر (ص) در حدود ۷۰ نفر شربت شهادت نوشیدند.[۴۸]

از این همه روشن مى‏شود که حافظان و قاریان و معلمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک میدان جنگ این تعداد از آنها شربت شهادت نوشیدند.

قرآن یک کتاب متروک در گوشۀ خانه و یا مسجد که گرد و غبار فراموشى روى آن نشسته باشد، نبود تا کسى از آن کم یا بر آن بیافزاید.

مسئلۀ حفظ قرآن به عنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ همیشه در میان مسلمانان بوده و هست. حتى پس از آن که قرآن به صورت یک کتاب تکثیر شد و در همه جا پخش گردید و حتى بعد از پیدایش صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پرنسخه‏ترین کتاب در کشورهاى اسلامى چاپ و نشر گردد، باز مسئلۀ حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ موقعیت خود را حفظ کرد، به طورى که در هر شهر و دیار همیشه جمعى حافظ قرآن بوده اند.

هم اکنون در بعضى از کشورهاى اسلامى مدارسى به عنوان “مدرسه تحفیظ القرآن الکریم” یا نام هاى دیگر وجود دارد که برنامۀ آن در درجۀ اوّل مسئلۀ حفظ قرآن توسط شاگردان است و حتی در بعضی از این مدارس اساتیدی که به تعلیم دیگران می پردازند، حافظان قرآنی هستند که خردسالاند.[۴۹]

گزارشات حاکی از آن است که در کشور پاکستان حدود یک میلیون و پانصد هزار نفر حافظ قرآن وجود دارد[۵۰]! یکى از شرایط امتحان ورودى دانشگاه اسلامى الازهر مصر، حفظ تمام قرآن است که از چهل نمره حد اقل باید بیست نمره بگیرند![۵۱]و…

کوتاه سخن این که سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر (ص) و به دستور و تاکید خود آن حضرت که در روایات زیادى وارد شده در تمام قرون و اعصار ادامه داشته است. آیا با چنین وضعى هیچ گونه احتمالى در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟!

دلیل پنجم:

پیامبر(ص) نویسندگان متعددى داشت که وحى را یادداشت مى‏کردند. آنها ۴۳ نفر[۵۲] بودند که از همه مشهورتر خلفاى چهار گانه نخستین بودند، ولى بیش از همه زید بن ثابت و امیر مؤمنان على بن ابى طالب (ع) ملازم پیامبر (ص) در این رابطه بودند [۵۳].

کتابى که این همه نویسنده داشته چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوى آن دراز شود؟!

دلیل ششم:

دعوت تمام پیشوایان اسلام به قرآن موجود[۵۴] نشان از آن دارد که این کتاب آسمانى به صورت یک مجموعۀ دست نخورده در همۀ قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.

سخنان على (ع) در نهج البلاغه گواه زنده این مدعا است. در خطبۀ ۱۳۳ مى‏خوانیم‏: “کتاب خدا در میان شما است، سخن گویى است که هرگز زبانش به کندى نمى‏گراید، و خانه‏اى است که هیچ گاه ستون هایش فرو نمى‏ریزد، و مایۀ عزت است آن چنان که یارانش هرگز مغلوب نمى‏شوند”.[۵۵]

در خطبۀ ۱۷۶ مى‏فرماید: “بدانید که این قرآن نصیحت کننده‏اى است که هرگز در نصیحت خود غش و خیانت نمى‏کند، و هدایت کننده‏اى است که هیچ گاه گمراه نمى‏سازد.[۵۶] نیز در” همین خطبه” مى‏خوانیم: “هیچ کس با این قرآن همنشین نمى‏شود، مگر این که از کنار آن با فزونى یا نقصان برمى‏خیزد، فزونى در هدایت و نقصان از گمراهى”!.[۵۷] مانند این تعبیرات در سخنان على (ع) و سایر پیشوایان دین فراوان است.

آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانى دراز شده بود، امکان داشت این گونه به سوى آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیلۀ جدایى حق از باطل و نورى که هرگز خاموش نمى‏شود و چراغى که به خاموشى نمى‏گراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفى گردد؟[۵۸]

با توجه به ادلۀ شش گانه بالا جای هیچ گونه شک و تردیدی در عدم تغییر و عدم تحریف قرآن مجید از زمان نزول تا امروز باقی نمی ماند.

تأثیر عدم اعراب در تحریف قرآن

خط عربی در زمان بعثت افزون بر آن که از نقطه خالی بود، حروف و کلمات‌ آن نشانه و علامت نیز نداشت و به طور طبیعی قرآن کریم نیز، طبق معمول آن زمان‌، اعراب نداشت‌. اما از آنجا که مسلمانان در ابتدای صدر اسلام‌، حافظ قرآن و عرب زبان بودند و قرآن را که به زبان آنان بود، صحیح می‌خواندند از این جهت مشکلی نبود. به خصوص که مسلمانان‌، به قرآن عنایت فراوان داشتند ، آنان قرآن را از بزرگانی که به زمان پیامبر اکرم (ص) نزدیک بودند، فرا می‌گرفتند.

تا پایان نیمه اول قرن اول هجری‌، یگانه راه قرائت قرآن سماعی بوده است‌. قاریان و حافظان فراوانی‌، قرائت خویش را سینه به سینه از قاریان پیش از خود می‌گرفتند و سند این قرائات به قاریان مشهور صدر اسلام و پیامبراکرم (ص) ‌و حضرت علی (ع) ‌می‌رسید. در این مدت دراز قاریان فراوانی پرورش یافتند که بعدها خود حامل قرائت صحیح قرآن و نگهبان آن شدند.

در اوایل نیمه دوم قرن اول هجری که پای مسلمانان ناآشنا به زبان عربی در اجتماع اسلامی باز شد، به وضع علایم و نشانه‌هایی برای کلمات قرآن احساس گردید و در همان سال‌ها بود که یکی از شاگردان حضرت علی (ع) ‌به نام “ابوالاسود دئلی‌” اعراب‌گذاری قرآن را عهده‌دار شد و این کار را با دقت فراوانی به انجام رساند. “ابوالاسود” علاوه بر تسلط به قرائت قرآن (وی از قاریان برجسته بوده است‌) بر زبان عربی و قواعد آن نیز تسلط کافی داشت و او بود که به اشاره و راهنمایی حضرت‌ علی (ع)‌ به تدوین علم نحو همت گماشت‌.[۵۹] اضافه بر آن‌، اعراب‌گذاری او دور از دید قاریان و حافظان قرآن نبود به طوری که جلو هرگونه اشتباه و خطای احتمالی را می‌بست‌. اعراب‌گذاری ابوالاسود گر چه به کار ناآشنایان به زبان عربی فصیح و قرائت قرآن می‌آمد، ولی قاریان و حافظان بسیاری بودند که هم‌چنان بر اساس شنیدن از قاری قبل‌، به قرائت قرآن می‌پرداختند. چنان‌که می‌بینیم قاریان مشهور تاریخ قرائت، هر یک سند قرائتی دارند. یعنی قرائت آن‌ها به قاریان مشهور صدر اسلام و خود پیامبر گرامی ‌اسلام (ص) ‌و یا حضرت‌علی(ع)‌ که او نیز از پیامبر گرامی اسلام (ص) گرفته است‌، می‌رسد، گرچه برخی از سندها از اعتبار بیشتری برخوردار است‌، مانند روایت حفص از عاصم که قرائتی شیعی است‌.

در اعراب‌گذارهای بعدی (استنساخ از اعراب‌گذاری ابوالاسود و تکامل آن‌) همواره اعراب‌ گذاری با قرائت‌های مقبول تطبیق داده می‌شده است تا امروزه که اعراب قرآن به حد تکامل خویش رسیده و علایمی مانند: سکون‌، تشدید، مد و غیر آن‌ها نیز بدان اضافه شد.[۶۰]

عدم تأثیر اعراب در تحریف قرآن

قرائت مشهور بین مردم که سینه به سینه منتقل شده است‌، متواتر و مورد تأیید اهل بیت‌(ع) می‌باشد. در روایتی‌، امام صادق‌(ع)به یکی از اصحاب دستور می‌دهد که “اقرء کما یقرو الناس‌…”. آن چنان که مردم می‌خوانند، تو نیز بخوان‌. (عین روایت این چنین است‌:”سالم ابوسلمه گوید: در حالی که من می‌شنیدم مردی حروفی از قرآن را (به گونه‌ای متفاوت با آنچه که مردم می‌خوانند، بر ابوعبدالله‌،امام صادق (ع)‌ قرائت کرد. ابوعبدالله (ع) ‌فرمود: از این قرائت خودداری کن همان گونه که مردم می‌خوانند، قرائت کن…”)[۶۱]

بنابراین متن قرآن در طول تاریخ اسلام‌، سینه به سینه و دست به دست‌، از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شده و به این دلیل همواره قاریان و حافظان بسیاری از صدر اسلام تا کنون در بین مسلمانان وجود داشتند و از ارج و منزلت والایی برخوردار بوده‌اند. و قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا(ص) در طول تاریخ رواج داشته است و عواملی از قبیل ابتدایی بودن خط در زمان کتابت قرآن و خالی بودن از نقطه و اعراب و اختلاف لهجه‌های قبایل عرب و احیاناً اجتهادات شخصی برخی قاریان‌، خللی در قرائت رایج ایجاد نکرده و تنها در برخی از قرائت‌های شخصی و نادر، اشتباهاتی به وجود آورده که مورد اعتنای جامعه اسلامی نبوده است‌. مقصود از قرائت مردم در روایت “واقرء کما یقرء الناس‌” نیز همین قرائت معروف و مشهور رایج در طول تاریخ اسلام در میان مسلمانان است‌. همچنین مطابقت قرآن موجود با قرائت عاصم از آن رو است که قرائت عاصم با قرائت مشهور و عامه ی مردم، مطابق بوده است‌.[۶۲]

البته خطاطان و خوشنویسان تا اواخر قرن چهارم‌، قرآن را به خط کوفی می‌نوشتند، ولی خط نسخ در اوایل قرن پنجم جای خط کوفی را گرفت‌، از این قرن تمام نقطه‌ها و نشانه‌هایی که هم‌اکنون معمول و متداول است‌، در خط قرآن نوشته می‌شد.[۶۳] بنا بر این از این جهت جای احتمال هیچ گونه تحریفی در الفاظ قرآن وجود ندارد.

قرآن و مسئله تفسیر یا تحریف

بر خلاف دیگر کتب آسمانی که دچار تحریف شده اند، اکنون ما هیچ مطلب خلاف واقعی را در قرآن مشاهده نمی نماییم و حتی آنانی که به معانی خاصی از تحریف نیز معتقدند، از این نکته غافل نمانده اند. خداوند، قرآن کریم را با متنی آسان و قابل استفاده برای تمام مخاطبان نازل فرموده است که همگان می توانند در صورت تمایل، از تعالیم و آموزه های آن استفاده برده و با پروردگار خویش ارتباط برقرار نمایند، اما طبیعی است که پیامبر (ص) که واسطۀ اصلی چنین ارتباطی است، و نیز جانشینان بر حق ایشان و در مرحلۀ بعد، دانشمندان خدا شناس، بهتر از سایرین، قدرت درک نکات و ظرایف نهفته در قرآن را دارا هستند.

از طرفی، یکی از زیبایی ها و شیوایی های قرآن این است که گاه، تعالیمی کلی ارائه نموده و گاهی موارد جزئی و خاص را؛ چه با تصریح به آن مورد و نام بردن اشخاص و گروه های مرتبط و چه در ظاهری کلی بیان می نماید که این موارد خاص را شأن نزول آیه می نامند، اما یقیناً هیچ گاه، تعالیم آیات قرآن، منحصر به موارد شأن نزول نبوده، بلکه در موارد مشابه نیز قابل استفاده و استناد است و در نهایت باید بیان داشت که هرچند انسان ها در مرحلۀ اول، تنها ملزم به اطاعت از پروردگار خود هستند، اما به تصریح قرآن کریم، اطاعت از دانشمندانی که آنان را به سوی خدا دعوت می نمایند؛ چه از پیامبران و چه از غیر آنان در همان راستای اطاعت از خدا به شمار آمده و بر عموم مردم، لازم و واجب است.

مخاطبین قرآن

برای روشن شدن بحث و بنا بر تصریح قرآن به عدم مناقشه در مقام مثال،[۶۴] در قالب مثال می توان گفت:

شما کارگردانی زبردست را در نظر بگیرید که بعد از مدت ها فکر و تلاش، فیلم سینمائی ارزش مندی را به معرض نمایش گذاشته است. افرادی که به مشاهدۀ این فیلم می پردازند در گروه های مختلفی قابل رده بندی می باشند:

الف. کودکانی که تنها داستان موجود در فیلم، آنان را به خود سرگرم نموده و به دنبال پیامی که در آن نهفته است، اندیشۀ خود را مشغول نمی سازند.

ب. بزرگسالانی که از ابتدا تا انتهای فیلم، پیام کارگردان و هدف او را از ارائه این فیلم، پیگیری نموده اند.

ج. دانشجویان هنری که فرازهایی از این فیلم را به عنوان سرفصلی برای کارهای آیندۀ خود برگزیده و در مورد آن به تحقیق و مطالعه پرداخته اند.

د. کارگردانان دیگر و نیز منتقدان برجسته ای که به دقت، تمام فیلم را مورد ارزیابی قرار داده و به کوچک ترین ایراد و اشکال موجود در آن، حساس می باشند، و … .

به نظر شما، این فیلم برای کدام یک از گروه های فوق ساخته شده است؟! یقینا، همگان به اندازه درک و دانش خود، از آن بهره مند خواهند شد.

خداوند کریم، قرآن را برای هدایت تمام انسان ها نازل نمود و هر انسانی نیز می تواند به قدر دانش و نیز میزان ارتباط خود با خداوند، از آن بهره گیرد.

البته در این که پیامبر (ص) و جانشینان برحق ایشان، مخاطب اصلی و اولیۀ خداوند هستند، شک و شبهه ای نیست و یقینا می توان ایشان را بهترین مفسر و تبیین کننده آیات قرآن دانست، اما تمام اینها، بدان معنا نیست که راه استفاده از قرآن برای دیگران بسته باشد و یکی از اموری که ما این عقیدۀ خود را بدان مستند می نماییم، آیات فراوانی است که به تدبر و تفکر در کلام خداوند سفارش می نماید، از جمله:

۱٫ “آیا در قرآن اندیشه نمی نمایند که اگر قرآن از جانب خداوند نبود، مطمئنا اختلافات فراوانی در مضامین آن می یافتند”.[۶۵]

۲٫ آیا در قرآن اندیشه نمی نمایند و آیا بر قلب هایشان قفل زده شده است”؟[۶۶]

۳٫ “این کتابی با برکت است که بر تو فرو فرستادیم تا همگان در آن تدبیر نموده و صاحبان اندیشه از آن پند گیرند”[۶۷]

۴٫ این سوره ای است که فرو فرستاده و عمل به آن را واجب نمودیم و در آن، نشانه های روشنی گنجاندیم، شاید پند گیرید”![۶۸] و ده ها آیۀ دیگر.[۶۹]

آیا از خداوند حکیم، سزاوار است که مردم را به اندیشیدن و پند گرفتن از چیزی دعوت نماید که معنا و مفهوم آن را نمی فهمند؟! چنین نیست، بلکه ظواهر قرآن برای تمام افرادی که به لغت عربی و اصطلاحات موجود در آن آشنایی دارند، قابل درک و فهم است و به همین دلیل است که خداوند بارها می فرماید: “و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر”.[۷۰] یعنی ما قرآن را برای پند گرفتن عموم، به زبان ساده و روان نازل نمودیم، پس آیا پندگیرنده ای وجود دارد؟!

البته، همان گونه که در مثال فوق بیان شد، در قرآن کریم نیز نکته ها و ظرایفی است که جز برخی خواص، آن را در نمی یابند که این موضوع، هیچ منافاتی با نزول قرآن برای استفادۀ عموم مردم ندارد.

اعتقاد به تحریف قرآن

در مورد تحریف قرآن باید گفت که از دیرباز، گفتگوهای فراوانی میان مفسران، در این زمینه وجود داشته و اکثریت دانشمندان شیعه و اهل سنت، معتقد به عدم تحریف قرآن بوده و هستند. البته تعداد اندکی از پیروان این دو گروه مهم اسلامی، مواردی را بیان نمودند که نشانگر نوعی تحریف است، اما با این وجود، این نکته، مورد اجماع و اتفاق همگان است که تمام آنچه اکنون از قرآن در اختیار ما است، از طرف خداوند نازل شده و قابلیت استفاده و استناد دارد

برداشت کلی از آیات با شأن نزول خاص، و تفسیر به رأی

۱٫ خداوند در پاسخ به مشرکان، خطاب به شخص پیامبر (ص) اظهار نموده  که می توانم برای تو باغ ها و کاخ هایی قرار دهم.[۷۱] اطمینان داریم که خداوند قدرت دارد، نه تنها برای رسولش، بلکه برای همۀ افراد بشر، چنین کاری را انجام دهد.

۲٫ آیه ای در سورۀ مسد وجود دارد که تصریح به بی فایده بودن مال و منال شخص ابولهب به حال او دارد.[۷۲] مطمئنا، هر مشرک دیگری که نام او در قرآن نیامده است، نیز سرنوشتی مشابه با ابولهب خواهد داشت.

۳٫ آیاتی از قرآن به ثروت قارون و سرنوشت او اشاره می نماید[۷۳]که هر چند به بیان ماجرایی تاریخی می پردازد، اما آموزه های آن کلیت داشته و برای هر نسل و هر قرن مفید است.

۴-۳٫ آیه ای در قرآن، حکمی را در ارتباط با بنی اسرائیل بیان می نماید که اگر هر فردی از آنان، حتی یک نفر را به قتل برساند، گویا تمام جهانیان را کشته است و هر فردی که یک نفر را نجات دهد، گویا تمام جهانیان را نجات داده است![۷۴] بسیاری از روایات ما نیز از این آیه، استفاده ای کلی نموده و در موارد مختلفی بدان استناد نموده اند.[۷۵]

براین اساس، در چهار مورد فوق که شأن نزول خاص داشته و به تصریح قرآن، نه تفسیر و تأویل آن، به ترتیب در ارتباط با پیامبر اکرم (ص)، ابولهب، قارون و بنی اسرائیل نازل شده است، اما مانعی ندارد که استفاده ای کلی و عمومی از آن داشته و در موارد مشابه نیز بدان استناد نماییم.

از طرفی، آیات دیگری نیز وجود دارند که به ظاهر، حکمی کلی را بیان می نمایند، اما مفسران با استناد به روایات موجود، معتقدند که این آیات در ارتباط با موضوعی خاص نازل شده است؛ مانند:

الف. تقریبا بین تمام مفسران تردیدی نیست که آیه یازدهم سورۀ نور که به “آیۀ افک” اشتهار یافته است، در ارتباط با تهمت ناروا به یکی از همسران پیامبر (ص) نازل شده است،[۷۶] اما با نگاهی به ظاهر آیه، آن را به صورت حکمی کلی مشاهده می نماییم و صد البته می توان مفهومی کلی، مبنی بر ناپسند بودن تهمت و بهتان را نیز از آن استفاده نمود.

ب. در پی اختلاف نظر برخی از مسلمانان و فخرفروشی آنان نسبت به هم، در مورد برتری منصبی که عهده دار آن بودند، خداوند با نزول آیه ای،[۷۷] به صورت کلی و بدون نام بردن از شخصی خاص؛ اعلام نمود که ایمان قلبی و تلاش در جهت رضایت او، به مراتب از تصدی برخی مراتب و منزلت های اجتماعی، حتی اگر به ظاهر نیز منصبی دینی شمرده شوند، برتر و والاتر است.[۷۸]

شأن نزول این آیات در ارتباط با مورد خاصی بوده و حتی اگر در مورد نام اشخاص مورد نظر هم به توافق نرسیم، دست کم، مرتبط با موضوعی بوده که در زمان پیامبر (ص) اتفاق افتاده است، اما تعالیم مندرج در آیه به گونه ای است که منحصر در آن زمان نبوده و در تمام دوره های بعد از آن نیز قابل استفاده است.

شیعیان نیز اگر شأن نزول آیاتی را در مورد امیرالمؤمنین (ع) بدانند، این بدان معنا نیست که آن آیه در هیچ مورد دیگری کاربرد نخواهد داشت. در این زمینه به دو نمونۀ زیر توجه فرمایید:

یک. ما پیروان اهل بیت (ع)؛ مانند بسیاری از دانشمندان اهل سنت، معتقدیم که آیات ابتدائی سورۀ دهر، در ارتباط با ایثار و از خودگذشتگی امام علی (ع) و خانواده او نازل شده است، اما به هیچ وجه، پروندۀ این آیه را نبسته و عمل به مفاهیم والای آن را برای دیگران غیر ممکن نمی دانیم، بلکه براساس روایات پیشوایانمان معتقدیم که هر فرد با ایمانی که مشابه چنین اقدامی انجام دهد، می توان او را از مصادیق این آیه برشمرد.[۷۹]

دو. هرچند روایات ما، مصداق بارز صلۀ رحمی را که در قرآن بدان تأکید شده،[۸۰] دوستی اهل بیت پیامبر (ص) می دانند، اما در ردۀ بعدی، هر نوع رسیدگی به خویشاوندان خود را نیز از دیگر مصادیق این آیه اعلام می نمایند.[۸۱] جالب است بدانید که امام صادق (ع) در روایتی در همین زمینه، به یکی از اصحاب خود که گویا ابهامی مانند پرسش شما در ذهن او وجود داشته، توصیه فرمود: مبادا از افرادی باشی که یک آیه را منحصر در موردی خاص می نمایند (و آن را به سایر موارد تعمیم نمی دهند)![۸۲]

روایات دیگری نیز وجود دارند که علی رغم تأکید بر وجود شأن نزولی خاص برای برخی آیات، گسترۀ آیه را منحصر در آن ندانسته و به موارد مشابه نیز تعمیم می دهند. به عنوان نمونه، روایتی در همین راستا و از امام باقر (ع)، در مورد “آیۀ ولایت” که در پرسشتان مطرح نمودید نیز وجود دارد.[۸۳]

آری، اگر فردی تنها با استناد به عقل خطا پذیر خود و بدون داشتن مدرکی از آیات دیگر و روایات معتبر و متواتر، شأن نزولی را برای آیه ای عنوان نماید، ما نیز آن را تفسیر به رأی دانسته و نخواهیم پذیرفت، اما استدلال به خطاپذیر بودن انسان ها برای نپذیرفتن هیچ واقعۀ تاریخی، مورد قبول ما نیست

اطاعت از خدا یا بندگان در استفاده از آیات

انسان ها بندۀ خدا بوده و در مرحلۀ اول، تنها ملزم به اطاعت از او هستند و اطاعت از پیامبران نیز موضوع مستقلی نبوده و در همان راستای اطاعت از خدا لازم و واجب است.[۸۴] به همین ترتیب، اگر خدا و رسولانش، مردم را به پیروی از افراد دیگری فراخوانند، پیروی از رهنمودهای چنین افرادی نیز؛ مانند پیروی از دستورات خدا و پیامبر، ارزیابی خواهد شد. اما برای اثبات این ادعا از قرآن کریم، به موارد زیر توجه فرمایید:

۱٫ آیاتی از قرآن وجود دارد که حضرت موسی (ع) را که پیامبری اولو العزم بوده، به پیروی از دانشمندی به نام خضر (ع)؛ که پیامبری او نیز مورد تردید است؛ فرا خوانده است[۸۵]!، آیا چنین اطاعتی توجیه پذیر خواهد بود؟!

۲٫ خداوند به مردم توصیه می فرماید که در مواردی که دانشی نسبت به آن ندارید، به دانشمندان مراجعه نمایید،[۸۶] آیا تقاضای خداوند از مردم، منحصر به مراجعه و پرسش بوده و شامل پیروی آنان در مواردی که آموخته اند، نخواهد شد؟!

۳٫ خداوند از برخی افراد با ایمان خواسته که حتی به قیمت شرکت ننمودن در جنگ و ترک جهاد، به آموختن تعالیم دینی بپردازند تا بعدها، هر یک از آنان به راهنمایی اطرافیان خود بپردازند[۸۷] که البته این موضوع، توجیه گر ترک کامل جهاد نبوده، بلکه به معنای نوبتی نمودن آن در زمانی است که نیروی کافی برای جنگیدن وجود دارد،[۸۸] اما به هر حال، آیا افرادی که به هر دلیل نتوانسته اند دانش لازم را بیاموزند، نباید رفتار و کردار خود را با پیروی از افراد دیگری که به این دانش دست یافته اند، ساماندهی نمایند؟! ما تقلید را جز این ندانسته و آن را منطبق بر آیات مختلف قرآن؛ از جمله دو آیۀ بیان شده، می دانیم.

الف. اسموئیل پیامبر، بنی اسرائیل را به پیروی و اطاعت از فردی به نام طالوت فراخواند، با آن که او پیامبر نبود، اما از دانش بیشتری نسبت به سایرین برخوردار بود[۸۹]! آیا همین موضوع به تنهایی نمی تواند توجیه گر لزوم اطاعت از دانشمندان باشد؟!

ب. آیا نقیبان موسی (ع)[۹۰] و حواریون عیسی (ع)[۹۱] خدا و یا پیامبر بودند که دیگران ملزم به پیروی از رهنمودهای آنان شده اند؟! و …

بنابراین، در یک جمع بندی کلی، می توان گفت که اطاعت و پیروی از دانشمندانی که در راستای اهداف خدا و پیامبرانش حرکت می نمایند، به تصریح قرآن، واجب و لازم بوده و نباید از رهنمودهای ایشان سرپیچی نمود.

در ضمن، تمام افراد با ایمان باید دوست دار یکدیگر بوده و به هم ابراز علاقه نموده و بر اساس فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، نقائص یکدیگر را برطرف کنند.[۹۲] طبیعتا با توجه به این که دانشمندان دینی از رتبه های بالاتری نسبت به سایرین برخوردارند،[۹۳] موارد فوق نیز نسبت به آنان ظهور و بروز بیشتری خواهد داشت و اگر اطاعت به معنای علاقمندی شدید به آنان دانسته شود، بر اساس موازین دینی نه تنها ایرادی نداشته، بلکه بدان توصیه نیز شده است، اما اگر آن را به معنای پرستش و بندگی غیر خدا  معنا کنیم، ما نیز چنین موضوعی را مورد تأیید قرار نداده و آن را مخالف توصیه های پیشوایانمان می دانیم که فرمودند: بندۀ دیگری نباش، چون خدا تو را آزاد آفریده است.[۹۴]

عبدالله بن ابی سرح و تحریف قرآن

در مورد نحوه و علت ارتداد عبد الله بن سرح، سه گونه روایت وارد شده است:

الف. در بعضی روایات چنین آمده است: “پیامبر (ص) آیات سورۀ تین را بر وی املا کرد و او می نوشت. تا رسید به آیۀ ” ثم انشأناه خلقا آخر”. ابن ابی سرح از نحوۀ بیان خداوند در مورد خلقت انسان به شگفت آمد و گفت: “فتبارک الله احسن الخالقین”. پیامبر (ص) فرمود: بنویس “فتبارک الله احسن الخالقین” و همین امر باعث شد که در دل ابن ابی سرح وسوسه ای ایجاد شود و به خود گفت اگر حقیقتاً این وحی است، پس بر من هم وحی می شود. اگر دروغ است پس پیامبر (ص) (العیاذ بالله) دروغ می گوید و به همین جهت مرتد شد و به مکه گریخت”.[۹۵]

ب. در بعضی از روایات دیگر آمده که ابن ابی سرح در نوشتن وحی تغییراتی می داد و همین امر باعث باشد که پیامبر (ص) او را از مقام کتابت وحی عزل نماید و او مرتد شد و به مکه گریخت.[۹۶]

ج. فیض کاشانی از امام صادق (ع) نقل می کند: عبدالله بن سعد بن ابی سرح برادر رضاعی (شیری) عثمان خط زیبایی داشت، هر وقت بر رسول اکرم (ص) وحی نازل می شد او را فرا می خواند و وحی را بر او می خواند و او می نوشت، اما او به جای “سمیع بصیر”، “سمیع علیم” و به جای “بما تعلمون خبیر”، “بما تعملون بصیر” می نوشت، و “یا” را عوض “تا” و “تا” را عوض “یا” کتابت می کرد، با این حال حضرت می فرمود “هو واحد؛ فرقی نمی کند اینها یکی است”. عاقبت این شخص مرتد شد و به مکه گریخت و به قریش گفت: به خدا قسم، محمد نمی داند چه می گوید؛ من هم قادرم مثل او بگویم و به مانند او آیه نازل کنم.[۹۷]

این روایات چون در مورد نحوۀ ارتداد اختلاف دارند، دقیقا نمی توان به آنها استناد نمود. نقل اول دلالتی بر تحریف و تغییر ندارد؛ زیرا منافاتی ندارد که آنچه در دل ابی سرح گذشته است همان وحی الاهی باشد که قبل از آن بر قلب پیامبر (ص) نازل گشته است، و نقل دوم هم مبهم و مجمل است.مرحوم صدوق در مورد روایت سوم دربارۀ این کلام از رسول خدا (ص)؛ “هو واحد” می نویسد: “یعنی، چه تغییر بدهی و چه تغییر ند هی آنچه من املا می کنم نوشته می شود نه آنچه را که تو تغییر می دهی”.[۹۸]این توجیه در واقع مطابق آیاتی از قرآن است که می فرماید: قرآن قابل تغییر و تحریف نیست، و نیز آیاتی که بیان می داشت پیامبر (ص) در مقام دریافت، نگه داری و ابلاغ وحی معصوم اند و اشتباه نمی کنند.

اگر هم توجیه مرحوم صدوق را قبول نکنیم و از نظر سند هم صحیح باشد این گونه روایات چون مخالف صریح آیات قرآن هستند قابلیت استناد را ندارند و بر اساس دستور پیامبر (ص) اکرم و ائمه (ع) این گونه روایات را نباید قبول کرد.

عبدالله بن ابی سرح بعد از ارتداد به مکه گریخت و پیامبر (ص) در زمان فتح مکه هم به جهت شفاعت عثمان (خلیفه سوم) او را اعدام نکرد و او بعدها فرماندار عثمان در مصر شد.[۹۹]

لازم به ذکر است با دقت در این روایت به دست می آید، این روایت بیش از آن که بر تحریف قرآن دلالت کند بر عدم تحریف دلالت دارد؛ چراکه قائلین به عدم تحریف قرآن، تلاش های مخالفان را برای تحریف نفی نمی کنند، بلکه عدم توفیق آنها را در این تلاش ها نفی می کنند.

دلیلش آن است که، اولاً: حفظ و صیانت قرآن از جانب الاهی است. ثانیاً: پیامبر محافظ و نگهبان قرآن از دست برد تحریف و  تغییر بود. این کوشش ها از طرف ابن ابی سرح مصداقی از مصادیق آن تلاش های شکست خورده و توطئه های باطلی است که پیامبر متصدی مبارزه با آنها بوده است و حضرت این توطئه ها را در نطفه خفه کرد. در حقیقت کسی که با دقت و تعمق به این روایت نگاه کند به روشنی می فهمد که این روایت بر عدم تحریف قرآن دلالت دارد، نه بر تحریف.

تحریف قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره) در کتاب “کشف الاسرار” ذیل باب “چرا قرآن صریحاً اسم امام را نبرده” اینگونه می فرمایند:” …آنکه ممکن بود در صورتی که امام را در قرآن ثبت می کردند آنهایی که جز برای دنیا و ریاست با اسلام و قرآن سر و کار نداشتند و قرآن را وسیلۀ اجرای نیات فاسدۀ خود کرده بودند، آن آیات را از قرآن بردارند و کتاب آسمانی را تحریف کنند و برای همیشه قرآن را از نظر جهانیان بیندازند و تا روز قیامت این ننگ برای مسلمانها و قرآن آنها بماند و همان عیبی را که مسلمانان به کتاب یهود و نصاری می گرفتند، عینا برای خود اینها ثابت شود”.[۱۰۰]

استدلالی را مطرح نموده اند که حاصل آن را می توان این گونه بیان کرد که چون نام امامان در قرآن وجود نداشت، افرادی که در صدد محو جریان امامت بودند، نیازی به دستبرد در قرآن و تحریف آن نداشته و همین امر بدان انجامید که قرآن کریم دچار تحریف نشده و مانند تورات و انجیل، به صورت ناقص در اختیار مسلمانان قرار نگیرد، اما اگر نام امامان صریحاً در قرآن ذکر می شد، افرادی که در صدد قدرت طلبی بودند، علاوه بر تجاوز به حریم امامت، قرآن را نیز مورد حملۀ خود قرار داده و آن بخش هایی را که می توانست به قدرت طلبی شان آسیب وارد کند، از مجموعۀ قرآن حذف می کردند.

این استدلال دقیقاً ناظر به عدم تحریف قرآن است، البته شنیده شده است که برخی از افرادی که این کتاب را به زبان عربی برگردانده اند، در ترجمه رعایت امانت را نکرده و آن جایی که ایشان سخن دیگران در مورد تحریف قرآن را بیان می کنند، به گونه ای ترجمه کرده اند که گویا چنین نظری، عقیدۀ مؤلف می باشد.

تحریف قرآن از دید تفسیر کشف الاسرار

گرچه خواجه عبد الله انصاری، تفسیری به نام “کشف الاسرار” ندارد، اما ابوالفضل رشید الدین میبدى با الهام گرفتن از تفسیر خواجه، تفسیری با نام “کشف الاسرار و عده الابرار” نگاشته است.

این کتاب را میبدى در اوایل سال ۵۲۰ هجرى آغاز کرده است و سرمشق او در این کار، تفسیر معروف خواجه عبد الله انصارى بوده است که متاسفانه اکنون به تمامى در دسترس نیست و احتمال دارد که در اثر حوادث روزگار از میان رفته باشد.

به هر حال، مروری اجمالی در این تفسیر، نشانگر آن است که ایشان معتقد به عدم تحریف قرآن می باشند که به عنوان نمونه باید به موارد ذیل توجه نمود:

۱٫ “کتاب لفظى مشترک است میان تورات که از آسمان فرو آمد و میان آنچه جهودان در افزودند و نبشتند، چنان که ربّ العالمین گفت: یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ. پس ایشان را بر سبیل ذمّ بآن دست نبشته خویش باز خواند، یعنى که یا اهل کتاب مبدّل محرّف! و این تحریف و تبدیل بحمد اللَّه در قرآن نیست”.[۱۰۱]

۲٫ “افزونى شرف قرآن بر دیگر کتابهاى منزل باختصار است و بتأخیر و بحفظ از تبدیل و تحریف. اما اختصار آنست که کتب دیگر با طول عظیم است، و قرآن جوامع الکلم است، و اما تأخیر آنست که قرآن بر همه کتب قاضى است بنسخ و احکام، و اما حفظ از تبدیل و تحریف آنست که گفت: وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ، و در کتب پیشین تبدیل و تحریف کردند، چنان که گفت: فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا، یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه”.[۱۰۲]

۳٫ “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ. ذکر اینجا قرآنست، میگوید قرآن فرو فرستادیم، وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ. و ما آن را گوشدار و نگه داریم، کس را نیست و نتواند نه ابلیس و شیاطین و نه آدمیان که در آن زیادت و نقصان آرند، همانست که جاى دیگر گفت:لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ”.[۱۰۳]

نظر آیت الله مهدی هادوی تهرانی در باره روایات تحریف قرآن

حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته) در مورد کیفیت احادیث تحریف قرآن و حکم قائلین به آن می فرمایند:

۱٫ احادیث تحریف قرآن یا سنداً ضعیف هستند یا از جهت صدور حجت نمی باشند و یا دلالت آنها مقبول نیست و قرآن کریم به هیچ وجه تحریف نشده و نخواهد شد.

۲٫ اگر کسی اعتقاد به تحریف قرآن داشته باشد، اعتقادش باطل است و اگر مستند به اجتهاد یا تقلید معتبری نباشد، معذور نیست. ولی در هر حال، صرف این اعتقاد باعث کفر نمی شود.


[۱] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۲۹، دار الاکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴٫

[۲] . به نقل از البیان فی تفسیر القرآن، سید ابوالقاسم خوئی، ص ۱۹۷ – ۱۹۹، نشر امید. کل این تقسیم بندی از کتاب آقای خویی نقل شده است.

[۳] . همان.

[۴] . معرفت، محمد هادی، تلخیص التمهید، ص ۳۹۹- ۴۰۰، مؤسسه النشر الاسلامی.

[۵] . همان، ص ۳۷۵٫

[۶]. همان، ص ۳۷۸٫

[۷] . همان، ص ۳۷۹٫

[۸] . خوئی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، ص ۱۹۷ – ۱۹۹، نشر امید.

[۹] . همان.

[۱۰] . ر. ک. به: البیان فی تفسیر القرآن، سید ابوالقاسم خوئی، ص ۲۰۰ – ۲۵۹؛ صیانه القرآن من التحریف، محمد هادی معرفت، مؤسسه النشر الاسلامی. همچنین ادله شیعه بر نفی این تحریف در پاسخ سؤال شماره ۴۵۳ (سایت: ۴۸۶) مطرح شده است.

[۱۱] . ر. ک.به: تلخیص التمهید، محمد هادی معرفت، ص ۳۹۹ – ۴۰۰٫

[۱۲] در مورد ما، پاسخ حلی، یعنی پاسخ اصلی و بدون در نظر داشتن عقیدۀ طرف مقابل و پاسخ نقضی؛ یعنی این که به طرف مقابل بگوییم که خودتان نیز دارای همان اشکالی هستید که بر ما وارد می­سازید.

[۱۳] اکثر تفاسیر شیعه، در مورد عدم تحریف قرآن، باب های مستقلی را تدوین نموده اند که به عنوان نمونه می­توانید به این تفاسیر مراجعه فرمایید:

الف. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، ج ۱۲، ص ۱۰۴٫

ب. البیان فی تفسیر القرآن، آیت الله خوئی، ص ۱۹۵٫

ج. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج ۱۱، ص ۱۸٫ و … .

[۱۴] صحیح بخاری، ج ۸، ص ۱۱۳، دار الفکر، بیروت.

[۱۵] همان، ج ۸، ص ۲۶٫

[۱۶] ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج ۲، ص …، مؤسسه اسماعیلیان، قم؛ ابن منظور، لسان العرب، ج ۷، ص ۳۳، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۵هـ ق.

[۱۷] صحیح بخاری، ج ۳، ص ۲۰۴ و ۲۰۸ ؛ ج ۵، ص ۴۴٫

[۱۸] همان، ج ۳، ص ۹۰٫

[۱۹] همان، ج ۷، ص ۱۷۵٫

[۲۰] به عنوان نمونه، مرحوم آیت الله خویی در صفحه ۲۰۲ تا ۲۰۵  تفسیر البیان خویش، بعد از بیان عقاید دانشمندان شیعه در مورد تحریف، دوازده مورد از روایاتی که ناظر به تحریف در کتب اهل سنت می­باشند را ذکر نموده است.

[۲۱] فجر، ۲۸٫

[۲۲] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۶۳۱، ح ۱۵، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ه ش.

[۲۳] بیهقی، سنن کبری، ج ۲، ص ۳۸۵، دار الفکر، بیروت.

[۲۴] سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۷٫

[۲۵] فصلت ، ۴۲٫

[۲۶] یونس، ۳۷٫

[۲۷] نحل، ۶٫

[۲۸] اعلی، ۶٫

[۲۹] آل عمران، ۱۶۴٫

[۳۰] نجم، ۳ و ۴٫

[۳۱] الحاقه، ۴۴ تا ۴۷٫

[۳۲] یونس، ۱۵٫

[۳۳] مسند احمد، حدیث ۱۰۶۸۱٫سنن ترمذی، حدیث ۳۷۲٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص ۱۰۹٫

[۳۴] کافی، ج ۱، ص ۱۰۹٫

[۳۵] بحار الانوار، ج ۲، ص ۲۴۹٫

[۳۶] ـ نک: پیام قرآن، مکارم شیرازی.

[۳۷] ر.ک: تفسیر المیزان، طباطبائی، ج ۱۲، ص ۱۵۷، ۱۵۰ – ۱۵۵٫

[۳۸] ـ اسراء، ۸۸٫

[۳۹] نساء، ۸۶٫

[۴۰] برای آگاهی بیشتر، نک: مبانى کلامى اجتهاد، هادوى تهرانى، مهدى، ص ۵۵ – ۵۴٫

[۴۱] ـ ر.ک: ترجمه المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۰ – ۱۵۴٫

[۴۲] هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص ۶۷٫

[۴۳] همان.

[۴۴] همان.

[۴۵] تفسیر نمونه، ج‏ ۱۱، ص ۲۲٫

[۴۶] البته در باره جمع قرآن دیدگاه های متفاوتی وجود دارد، در این باره نک: نمایۀ: جمع قرآن، سؤال ۷۱٫

[۴۷] منتخب کنز العمال بنا به نقل البیان فى تفسیر القرآن، ص ۲۶۰٫

[۴۸] سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۷٫

[۴۹] دراین زمینه، زندگی و خاطرات دکتر محمد حسین طباطبایی کودکی که حافظ قرآن شده و به درجۀ دکتری نائل گردیده، خواندنی است.

[۵۰] تفسیر نمونه، ج‏۱۱، ص ۲۴ ، البته این آمار به سالهای قبل مربوط است و طبیعی است که الان بیش از این تعداد حافظ قرآن در آن کشور وجود دارد.

[۵۱] همان، طبق نقل دائره المعارف فرید وجدى

[۵۲] مورخین این تعداد را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشته اند.

[۵۳] زنجانى، ابو عبداللَّه، تاریخ القرآن، ص ۲۴٫

[۵۴] یعنی بررسى کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان مى‏دهد که از همان آغاز اسلام همه یک زبان، مردم را به تلاوت و بررسى و عمل به همین قرآن موجود دعوت مى‏کردند.

-[۵۵] وَ کِتَابُ اللَّهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ نَاطِقٌ لَا یَعْیَى لِسَانُهُ وَ بَیْتٌ لَا تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ وَ عِزٌّ لَا تُهْزَمُ أَعْوَانُه‏.

[۵۶] -اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یَغُشُّ وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ .

-[۵۷] َ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَهٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِیَادَهٍ فِی هُدًى وَ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى.

[۵۸] ر.ک تفسیر نمونه، ج ‏۱۱، ص ۲۴- ۲۶٫

-[۵۹] ر.ک دایره المعارف بزرگ اسلامی‌، ج ۵، ص ۱۸۲ـ۱۹۰، “مدخل ابوالاسود” ؛ علوم قرآنی‌، محمدهادی معرفت‌، ص ۱۷۲ـ۱۷۳، مؤسسه التمهید.

-[۶۰]ر.ک‌: علوم قرآنی‌، ص ۱۷۴ و ۱۷۵٫

[۶۱]- ر.ک‌: روش‌شناسی تفسیر قرآن‌، علی اکبر بابائی و دیگران‌، ص ۷۲، پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سمت‌، ج اول‌، قم‌، ۱۳۷۹ ش‌.

[۶۲]- ر.ک‌: همان‌، ص ۷۵ ـ ۷۶ / علوم قرآنی‌، محمدهادی معرفت‌، ص ۲۴۶ ـ ۲۴۷، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، ج اول‌، قم‌، ۱۳۷۸ ش‌.

-[۶۳]تاریخ قرآن کریم‌، سید محمدباقر حجتی‌، ص ۴۶۵ و ۴۸۴، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ علوم قرآنی‌، آیت‌الله معرفت‌، ص ۱۷۳، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.

[۶۴] بقره، ۲۶، “إن الله لا یستحیی أن یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها…”.

[۶۵] نساء، ۸۲٫

[۶۶] محمد، ۲۴٫

[۶۷] ص، ۲۹٫

[۶۸] نور، ۱٫

[۶۹] اعراف ۲؛ عنکبوت ۵۱؛ زخرف ۴۴؛ حاقه ۴۸؛ و …

[۷۰] قمر، ۱۷ و ۲۲و ۳۲ و۴۰٫

[۷۱] فرقان، ۱۰، “تبارک الذی…..و یجعل لک قصورا”.

[۷۲] مسد، ۲، “ما أغنی عنه ماله و ما کسب”.

[۷۳] قصص، ۸۲-۷۶٫

[۷۴] مائده، ۳۲٫

[۷۵] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۲۱۰، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۷۶] به عنوان نمونه، ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۸، ص ۶۹، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ ق.

[۷۷] توبه، ۱۹، “أ جعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن آمن…”.

[۷۸] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۶۸٫

[۷۹] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۲۴۳، ح ۳، “و هی جاریه فی کل مؤمن فعل مثل ذلک”، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ه ق.

[۸۰] رعد، ۲۱، “و الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل …”.

[۸۱] کافی، ج ۲، ص ۱۵۱، ح ۷ و ص ۱۵۶، ح ۲۶ و ۲۷٫

[۸۲] همان، ص ۱۵۶، ح ۲۸٫

[۸۳] حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۲۰، ح ۲۲۸، مؤسسه چاپ و نشر، ۱۴۱۱ ق.

[۸۴] نساء، ۸۰، “و من یطع الرسول فقد أطاع الله…”.

[۸۵] کهف، آیات ۶۲ به بعد.

[۸۶] نحل، ۴۳؛ أنبیاء، ۷، “فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون”.

[۸۷] توبه، ۱۲۲، “و ما کان المؤمنون لینفروا کافه…”.

[۸۸] بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۱۵۷، “هذا حین کثر الناس…و أن یکون الغزو نوبا”.

[۸۹] بقره، ۲۴۷، “…و زاده بسطه فی العلم و الجسم…”.

[۹۰] مائده، ۱۲٫

[۹۱] صف، ۱۴٫

[۹۲] انفال ۷۲؛ توبه ۷۱؛ آل عمران ۱۱۰؛ و … .

[۹۳] مجادله، ۱۱، “یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات”.

[۹۴] نهج البلاغه، ص ۴۰۱، انتشارات دار الهجره، قم، بی تا.

[۹۵] همان، ج ۲۲، ص ۳۴٫

[۹۶] تفسیر عیاشی، ج۱، ص ۳۶۹٫

[۹۷] فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۴۰ ذیل آیۀ ۹۳، انعام، تهران، مکتبه الاسلامیه.

[۹۸] صدوق، معانی الاخبار، به نقل از بحار الانوار، ج ۹۲، باب ۳، ص ۳۵٫

[۹۹] بحار الانوار، ج ۱۷، ص ۱۷۸٫

[۱۰۰] امام خمینی، کشف الاسرار، ص ۱۱۴، بی تا، بی جا.

[۱۰۱] میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج ۲، ص ۲۲۰، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۱ هـ ش، چاپ پنجم.

[۱۰۲] همان، ج ۳، ص ۶۲۱٫

[۱۰۳] همان، ج ۵، ص ۲۹۳٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


8 + 7 =