دایره المعارف اسلام پدیا » برافراشتن کوه طور بر بالای سر بنی اسرائیل
منوی اصلی

برافراشتن کوه طور بر بالای سر بنی اسرائیل

تاریخ: ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ در باب: یهود

در آیه ۶۲ سورۀ بقره در رابطه با بنی اسرائیل به دو نکته اشاره شده است:

۱٫ پیمان‏ گرفتن از بنی اسرائیل: این پیمان که برخی از مواد آن در آیات قرآن مجید[۱] و نیز در تورات بیان شده است عبارت است از: توحید پروردگار، ایمان به همه پیامبران الاهى، نیکى به پدر و مادر و بستگان و یتیمان و مستمندان، صدقه و انفاق در راه خدا، گفتار نیک، بر پا داشتن نماز، پرداختن زکات، پرهیز از خون ریزى و … در ذیل آیه ۱۲ سوره مائده براى آنها تضمین مى‏کند که اگر به این پیمان عمل کنند، اهل بهشت خواهند بود.

۲٫ قرار گرفتن کوه طور بالاى سر بنى اسرائیل.

طبق آنچه در کتب تفسیر آمده است، قرار گرفتن کوه طور بالاى سر بنى اسرائیل یک امر واقعی بوده که در زمان حضرت موسی (ع) واقع شده است و نه موضوعی که در ابتدای خلقت رخ داده باشد. گفتنی که قرآن در چند آیه از آیات خود با تعبیر “وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّور” و مشابه آن در باره بنی اسرائیل به این نکته و حقیقت اشاره کرده است.[۲]

طبرسى از قول “ابن زید” چنین نقل مى‏کند: “هنگامى که موسى (ع) از کوه طور بازگشت و تورات را با خود آورد، به قوم خویش اعلام کرد: کتاب آسمانى آورده‏ام که حاوى دستورات دینى و حلال و حرام است، دستوراتى که خداوند برنامۀ کار شما قرار داده، آن را بگیرید و به احکام آن عمل کنید. یهود به بهانه این که تکالیف مشکلى براى آنان آورده، بناى نافرمانى و سرکشى گذاشتند، خدا هم فرشتگان را مأمور کرد، تا قطعه عظیمى از کوه طور را بالاى سر آنها قرار دهند. در این هنگام موسى (ع) اعلام کرد: چنان چه پیمان ببندید و به دستورات خدا عمل کنید و از سرکشى و تمرّد توبه نمائید، این عذاب و کیفر از شما بر طرف مى‏شود و گرنه همه هلاک خواهید شد. آنها تسلیم شدند و تورات را پذیرا گشتند و براى خدا سجده نمودند، در حالى که هر لحظه انتظار سقوط کوه را بر سر خود مى‏کشیدند، ولى به برکت توبه سرانجام این عذاب الاهى از آنها دفع شد”.[۳]

بنابراین آیه فوق بیانگر نشانه ای از عظمت و قدرت خداوند در رابطه با تنبیه کافران و متمرّدان از دستورات و میثاق های انبیا است که در تاریخ واقع شده است و با توجه به قدرت لایزال الاهی که میلیون ها ستاره و منظومه و کهکشان را آفریده و با فواصل معینی در فضا با سرعت بسیار زیاد به آنها حرکت داده است، امکان و وقوع چنین امری که قرآن از وقوع آن خبر داده است (تمام کوه طور یا قسمتی از آن بر بالای سر قوم بنی اسرائیل به حرکت در آید)، از نظر عقل و علم محال نیست و جای شگفتی ندارد. بله ممکن است از نظر عادی امری خارق العاده باشد، ولی باید گفت این حادثه همانند دیگر معجزات انبیای الاهی (زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی، خارج کردن شتر از میان کوه توسط حضرت صالح و…) که همگی کارهایی خارق العاده بود، ولی به اذن خداوند در جلو چشم همگان به وقوع می پیوست، واقع شده است.

در مورد تأثیر بر افراشتن کوه طور بر بالای سر بنی اسرائیل می توان با چند مقدمه، نتیجه گیری نمود:

۱٫ هیچ مانعى ندارد که افراد متمرّد و سرکش را با تهدید به مجازات در برابر حق تسلیم کنند، این تهدید و فشار که جنبۀ موقتى دارد، غرور آنها را در هم مى‏شکند و آنها را وادار به اندیشه و تفکر صحیح مى‏کند و در ادامۀ راه با اراده و اختیار به وظائف خویش عمل مى‏کنند.[۴]

۲٫ اگر صرف نگه داشتن کوه بالاى سر بنى اسرائیل، ایشان را مجبور به ایمان و عمل مى‏کرد، بایستى بگوئیم: بیشتر معجزات موسى (ع)، نیز باعث اکراه و اجبار شده است.[۵]

نتیجه: همۀ انذارهایی که در قرآن آمده و همۀ وعیدهایی که برای بندگان وارد شده، همه برای ترسانیدن بندگان و جهت دادن آنها برای بندگی است، پس اگر به این جهت خدا را پرستش کند بنابر منطقی که شما بیان کردید باید به اجبار باشد که ارزشی ندارد.

ما مدّعی هستیم که این نحو ترساندن ها از رحمت الاهی سرچشمه می گیرد؛ چون کسی که به دلیل ترسیدن از این معجزه، ایمان می آورد در حقیقت پس از آن اندیشیده و به این نتیجه رسیده است که این نیرویی که می تواند در یک چشم بر هم زدن کوه را در بالای سر آنان قرار دهد و آن کوه را در همان حالت معلّق داشته باشد که روی آنان نیفتد این یک نیروی قوی و مافوق همۀ قدرت ها است که خدای قادر، حکیم، متعال، خالق و … است که باید به او ایمان آورد و از او اطاعت نمود و از همین باب پیمانی که به دنبال آن است اجبارى نیست، بلکه بعد از تنبیه و توجه، آگاهانه و با اختیار به آن پای بند خواهند بود.

علاوه بر این، به تجربه ثابت شده است، اگر کسی به خاطر ترس از ناهنجاری ها فاصله بگیرد، معمولاً این رفتار کم کم در او به عنوان یک عادت و ملکه تبدیل خواهد شد؛ نظیر این که راننده ای به دلیل ترس از جریمۀ سنگین یا تصادف و یا … از سبقت بی جا یا عبور از چراغ قرمز و یا … خودداری نماید.

یادآورى این نکته در این جا نیز ضرورى است که در توصیف چگونگى قرار گرفتن کوه بالاى سر بنى اسرائیل جمعى از مفسّران معتقدند که به فرمان خداوند، طور از جا کنده شد و همچون سایبانى بر سر آنها قرار گرفت.[۶] این نظر بر گرفته از این آیه است که می فرماید: “و (نیز به خاطر بیاور) هنگامى که کوه را همچون سایبانى بر فراز آنها بلند کردیم، آن چنان که گمان کردند بر آنان فرود مى‏آمد (و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:) آنچه را (از احکام و دستورها) به شما داده‏ایم، با قوّت (و جدّّیّت) بگیرید! و آن چه در آن است، به یاد داشته باشید، (و عمل کنید،) تا پرهیزگار شوید!”[۷]

البته در ارتباط با جزئیات این حادثه، احتمالات دیگری مطرح شده مبنی بر این که  زلزله شدیدى در کوه واقع شد و چنان کوه به لرزه درآمد افرادى که پایین کوه بودند، سایۀ قسمت هاى بالاى آن را بر سر خود مشاهده کردند و احتمال مى‏دادند هر لحظه ممکن است بر سر آنها فرود آید، ولى به لطف الاهى زلزله آرام گرفت و کوه به جاى خود قرار گرفت.[۸] و یا این که “این احتمال نیز وجود دارد که قطعۀ عظیمى از کوه به فرمان خدا بر اثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد، و از بالاى سر آنها گذشت به طورى که چند لحظه، آن را بر فراز سر خود دیدند و تصور کردند که بر آنها فرو خواهد افتاد”.[۹]

اما به نظر می رسد، برخی از توصیفات و توجیهات ارائه شده، به دنبال آن بوده که به مخاطبان خود بباوراند که این معجزۀ الاهی، چندان هم عجیب و شگفت انگیز نبوده و با معیارهای عادی عقل بشری سازگار است.

ما معتقدیم که هر موضوعی که محال عقلی نباشد، بدون نیاز به هیچ توجیهی در حیطۀ قدرت پروردگار خواهد گنجید و در توصیف جزئیات یک معجزه، تنها باید با تکیه بر مستندات شرعی و یا موازین مسلم عقلی بهره جست.


[۱]. مائده، ۱۲٫

[۲]. بقره،۶۳؛ بقره ۹۳؛ نساء ۱۵۴؛ اعراف، ۱۷۱٫

[۳]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱، ص ۲۹۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، ۱۳۷۴ ش.‏

[۴]. همان، ص ۲۹۵‏.

[۵]. طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۱، ص ۳۰۰، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم‏، ۱۳۷۴ ش‏.

[۶]. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۴، ص ۷۶۴ (ذیل آیه ۱۷۱- اعراف)، انتشارات ناصر خسرو، تهران‏، ۱۳۷۲ ش‏.

[۷]. اعراف، ۱۷۱٫

[۸]. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ذیل آیه مورد بحث. به نقل از تفسیر نمونه، ج‏۱، ص ۲۹۴٫

[۹]. تفسیر نمونه، ج ‏۱، ص ۲۹۴٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 5 = 14