دایره المعارف اسلام پدیا » ارتداد
منوی اصلی

ارتداد

تاریخ: ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ در باب: کلام قدیم

مفهوم ارتداد

ارتداد از واژه “ردّ” در لغت به معنای بازگشت است و در فرهنگ دینی بازگشت به کفر، ارتداد و رده نامیده می شود.[۱]

برخی از محقّقان معتقدند، ارتداد گرچه به معنای رجوع و بازگشت است، اما در معنای اصطلاحی آن  قید “جحود” اخذ شده است. جاحد کسی است که با وجود علم به حقانیت چیزی یا حداقل شک در آن، با وجود اتمام حجت باز هم انکار می کند.[۲]

از این رو اسلام پیروی کورکورانه و بی دلیل نمی خواهد. بلکه معتقد است بایستی با دلائل منطقی و دور از ابهام و پیچیدگی که فرا راه همگان قرار دارد به مبانی مذهبی پایبند شد.[۳]

در واقع ارتداد در معنای حقیقی خود ابزار انکار دین و تبلیغ علیه آن از روی عناد و ستیز است نه پایه استدلال و ناشی از شبهه و اشتباه، از این رو می توان گفت که فلسفه ارتداد عبارت است از: تبلیغ علیه دین و در نتیجه تهدید نظم و اخلاق عمومی جامعه اسلامی.[۴]

برای آگاهی بیشتر در این باره ” فلسفه تفاوت حکم ارتداد زن و مرد” ۱۶۶۴ را که در سایت اسلام کوئست است، مطالعه کنید.

شرایط ارتداد و مجازات مرتد

مقدمه

ارتداد، خروج از دین است. مجازات مرتد شامل کسى می شود که از دین خارج شده و این خروج رابه صورت علنی ابراز و اظهار می دارد اما اگر ارتداد خود را ابراز و اظهار نکرده است وکسی از ارتداد او با خبر نباشد مجازات نمی شود. زیرا اعتقاد یک امر قلبی است. بنابراین، مجازات مرتد به دلیل جرم و گناه اجتماعى اوست نه عقیده‏ى شخصى وى .

براى روشن شدن مطلب توجه به چند نکته ضروری است:

مطلب اول: مرتد کیست؟ مرتد کسى است که از اسلام خارج شده، و کفر را اختیار نماید.[۵] خروج از اسلام با انکار اصل دین، یا یکى از اصول دین (توحید، نبوت و معاد) حاصل مى‏شود، و نیز اگر یکى از ضروریات دین را – که براى همه‏ى مسلمانان روشن و واضح است – به گونه‏اى که – ملازم با انکار رسالت باشد، و انسان به این ملازمه توجه داشته باشد، باز ارتداد حاصل مى‏شود.[۶]

ارتداد به دو قسم فطرى و ملّى تقسیم مى‏شود:

مرتد فطرى، کسى است که پدر یا مادرش در هنگام انعقاد نطفه‏اش مسلمان بوده‏اند و خودش پس از بلوغ، اظهار اسلام کرده، و سپس از اسلام خارج شده است.[۷]

مرتد ملّى کسى است که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه‏ى او کافر بوده‏اند، و او پس از بلوغ، اظهار کفر کرده و سپس اسلام آورده، و مجدداً کافر شده است.[۸]

مطلب دوم: حکم مرتد در ادیان الاهى و مذاهب اسلامى،

در فقه شیعه، مرتد داراى برخى از احکام مدنى در باب ارث و زوجیت است که در جای خود بیان شده است.

حکم جزایى مرتد این است که: مرتد فطرى اگر مرد باشد کشته مى‏شود و توبه‏ى او نزد قاضى قبول نمى‏شود، اما اگر مرد مرتد ملّى باشد نخست دعوت به توبه مى‏شود، اگر توبه کرد آزاد مى‏شود، و الّا کشته مى‏شود. زن مرتد، چه فطرى باشد چه ملّى، کشته نمى‏شود، بلکه دعوت به توبه مى‏شود، اگر توبه کرد آزاد مى‏شود، و الّا در زندان باقى مى‏ماند.[۹]

در فقه اهل سنت، بنابر رأى مشهور، مرتد – در همه‏ى انواع آن – ابتدا دعوت به توبه مى‏شود، اگر توبه کرد آزاد مى‏شود، و گرنه کشته مى‏شود و فرقى میان ملّى و فطرى و زن و مرد نیست.[۱۰]

ارتداد در ادیان الاهى غیر از اسلام جرم و گناه، و مجازات آن مرگ است.[۱۱]

بنابراین، مى‏توان گفت ارتداد از دیدگاه همه‏ى ادیان و مذاهب جرم و گناه است و مجاز آن (با اختلاف در شرایط) مرگ است.[۱۲]

مطلب سوم: فلسفه ی مجازات مرتد

براى روشن شدن فلسفه‏ى مجازات مرتد باید به چند نکته توجه کرد:

۱٫ احکام اسلام به دو حیطه‏ى احکام فردى و احکام اجتماعى تقسیم مى‏شود. احکام اجتماعى بر اساس مصالح اجتماعى وضع مى‏شوند، و گاه تأمین این مصالح، بخشى از آزادى‏هاى فردى را محدود مى‏کند. این نکته در هیچ جامعه‏اى قابل انکار نیست.

۲٫ شخص مرتد اگر تمام تلاش خود را در شناخت حق کرده باشد، در ارتداد خود، نزد خدا، معذور است و واقعاً در حیطه‏ى احکام فردى خود مجرم، نیست[۱۳]، اما اگر در شناخت حق کوتاهى کرده باشد، در حیطه‏ى احکام فردى نیز مجرم است.

هرگاه مرتد، ارتداد خود را به جامعه بکشاند، رفتار او در حوزه‏ى احکام اجتماعى قرار مى‏گیرد و ملاک‏هاى احکام اجتماعى را پیدا مى‏کند و از این دیدگاه مجرم است؛ زیرا:

اولاً: حقوق دیگران را ضایع کرده است، چراکه در اذهان عمومى ایجاد شبهه و شک مى‏کند و واضح است که ترویج شبهات در افکار عمومى باعث تضعیف روحیه‏ى ایمانى جامعه مى‏شود و از آن جا که بررسى شبهات در توان متخصصان و دین شناسان است، عامه‏ى مردمِ دیندار – که این توانایى را در خود نمى‏بینند – حق خود مى‏دانند که فضاى عمومى جامعه سالم بماند.

ثانیاً: با قطع از این که حفظ روحیه‏ى ایمانى جامعه حق مردم است، اسلام آن را از مصالح اجتماعى مى‏داند، لذا به تعظیم شعائر دین ترغیب کرده است.[۱۴] و از شکستن آن نهى کرده است.[۱۵]

نتیجه این که ارتداد شاید از دیدگاه حکم فردى جرم نباشد، ولى از دیدگاه حکم اجتماعى جرم است.

۳٫ با توجه به جرم بودن ارتداد، فلسفه‏ى مجازات آن را در امور زیر مى‏توان بیان کرد:

الف- استحقاق مجازات

مجازات مرتد، کیفرى است که به جهت اختلال در نظم اخلاقى جامعه ایجاد کرده است. هر اندازه اختلال اخلاقى و مذهبى و نیز تضییع حقوق عمومى بیشتر باشد، مجازات باید سنگین‏تر باشد. روشن است جامعه‏اى که روحیه‏ى دینى در آن رو به تضعیف برود جامعه‏اى دور از سعادت واقعى است، هرچند از نظر تکنولوژى پیشرفته باشد. به همین دلیل است که علاوه بر ارتداد، هر عمل دیگرى که اعتقادات و ایمان عمومى را تضعیف کند، داراى مجازات سنگین است، از قبیل ناسزا گویى به پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع)؛ زیرا وقتى تقدس این امور در جامعه شکسته شود راه تحریف دین و نابودى آن باز مى‏شود.

ب- جلوگیرى از ادامه‏ى تبلیغ ارتداد توسط شخص مجرم

مرتد تا زمانى که ارتداد خود را اظهار نکرده است جرم اجتماعى مرتکب نشده است، مجازات سنگینى که از سوى اسلام براى ارتداد تعیین شده است راه تبلیغ ارتداد را مى‏بندد.

ج- نشان دادن اهمیّت دین در جامعه

هر نظام حقوقى و جزایى با وضع قوانین خود نشان مى‏دهد که چه امورى براى آن اهمیّت بیشترى دارد. وضع مجازات سنگین براى ارتداد، اهمیّت حفظ روحیه‏ى ایمانى جامعه را مى‏رساند.

د- ترغیب به تفکر بیشتر در دین، قبل از پذیرش آن

مجازات مرتد، غیر مسلمانان را ترغیب مى‏کند که با توجه و دقت بیشترى اسلام را بپذیرند. این مسئله از ایمان سست جلوگیرى مى‏کند.

ه- تخفیف مجازات اخروى

از دیدگاه دین، مجازات دنیوى باعث تخفیف مجازات اخروى مى‏شود. خداوند متعال، مهربان‏تر از آن است که انسان را براى یک گناه دو بار مجازات کند. روایات نشانگر این مطلب است که در صدر اسلام این باور که مجازات دنیوى باعث پاک شدن در آخرت مى‏شود وجود داشته و مجرمان را براى اقامه‏ى حدّ، تشویق به اعتراف گناه مى‏نموده است.

تذکر: گرچه مجازات دنیوى لااقل باعث تخفیف مجازات اخروى مى‏شود، امّا خداوند راه دیگرى را براى پاک شدن در آخرت، عنایت کرده است و آن توبه‏ى خالص است. اگر گنه کار توبه‏ى خالص کند بدون این که نیازى به مجازات شرعى در دنیا داشته باشد گناه او بخشیده مى‏شود.

۴٫ احتیاط در قانون گذارى؛ شاید مواردى که به عنوان فلسفه‏ى مجازات مرتد گفته شد و نیز آنچه که در قرآن کریم در باره‏ى توطئه ی اهل کتاب نازل شده است،[۱۶] در همه‏ى مصادیق مرتد صادق نباشد؛ یعنى شخص مرتد به هیچ وجه قصد توطئه بر علیه ایمان عمومى نداشته باشد و یا ارتداد او آن آثار منفى را بر ایمان عمومى مردم نداشته باشد، اما باز اسلام مجازات او را تخفیف نداده است. علت این مطلب چیست؟ به عبارت دیگر ممکن است امورى که فلسفه‏ى مجازات مرتد است در یک مورد صادق نباشد، پس چرا اسلام در آن مورد نیز مجازات را جارى مى‏کند؟

پاسخ این است که: هر قانون گذارى دایره‏ى موضوع حکم را وسیع‏تر از فلسفه‏ى آن حکم قرار مى‏دهد که به آن “احتیاط در قانون گذارى” مى‏گویند و این به دلیل نکاتى است که فقط به دو نکته از مهم ترین آنها اشاره مى‏کنیم:

الف- گاه قیودى که واقعاً و دقیقاً موضوع را مشخص مى‏کند به گونه‏اى نیستند که بتوان تشخیص آن را به عهده‏ى انسان گذاشت. مثلاً فلسفه‏ى اصلى ممنوعیت پارک اتومبیل در یک خیابان، کنترل وضعیت ترافیک در آن خیابان است و این فلسفه در روزهاى خلوت وجود ندارد، اما اداره‏ى راهنمایى و رانندگى، پارک اتومبیل در آن خیابان را بطور دائم و مستمر ممنوع مى‏کند؛ چون نمى‏تواند تشخیص سنگینى ترافیک را به عهده‏ى مردم بگذارد.

ب- گاه اهمیّت یک حکم چنان زیاد است که قانون گذار از روى احتیاط دایره‏ى موضوع آن حکم را وسیع‏تر قرار مى‏دهد تا یقین کند که حتماً مردم آن حکم را انجام مى‏دهند. مانند محدوده‏ى غرق گاه‏هاى ارتش، مثلاً یک تأسیسات نظامى که باید از دید مردم به دور باشد با محدوده‏ى غُرق ۵ کیلومترى، محرمانه باقى ماند، امّا ارتش به تناسب اهمیّت آن تأسیسات، محدوده‏ى غرق را تا چند برابر افزایش مى‏دهد تا یقین به تأمین هدف پیدا کند.

در قانون گذارى اسلام نیز این دو نکته باعث مى‏شود خداوند محدوده‏ى موضوع احکام را وسیع‏تر از موضوع واقعى فلسفه‏ى احکام قرار دهد تا حتماً آن فلسفه تأمین شود.[۱۷]

اقسام مرتد

مرتدی که از دین اسلام خارج شده، و کفر را اختیار نموده[۱۸] به دو قسم فطرى و ملّى تقسیم مى‏شود.

مرتد فطرى، کسى است که پدر یا مادرش در هنگام انعقاد نطفه‏اش مسلمان بوده‏اند و خودش پس از بلوغ، اظهار اسلام کرده، و سپس از اسلام خارج شده است.[۱۹]

مرتد ملّى کسى است که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه او کافر بوده‏اند، و او پس از بلوغ، اظهار کفر کرده و سپس اسلام آورده، و مجدداً کافر شده است.[۲۰]

حکم ارتداد در اسلام

هر دین برای حفظ کیان خود تدابیری اندیشیده و دستوراتی صادر کرده است که اگر آن دستورات عملی نشود اصل دین به خطر خواهد افتاد. از دیدگاه اسلام کسی که دین اسلام را پذیرفته و درخانواده دینی رشد و نمود کرده، و بعد از آن یکی از اصول دین را انکار کند، مرتد شده است و تا زمانی که کسی از ارتداد او آگاه نشده باشد مجازاتی بر او نیست، اما اگر ارتداد خود را از یک اعتقاد فردی به حیطه اجتماعی بکشاند و در برابر دین بایستد و با فتنه انگیزی اذهان عمومی را در تشخیص حق و باطل مشوش کند، مرتکب جرمی شده است که مجازات آن را نیز باید تحمل کند؛ زیرا مجازات مرتد به دلیل جرم و گناه اجتماعى او یعنی مبارزه با دین اسلام است. همان طور که در صدر اسلام عده‏اى از دشمنان اسلام نقشه کشیده بودند که به ظاهر اسلام بیاورند و سپس مرتد شوند، تا با این کار، ایمان مسلمانان را تضعیف کنند که با تشریع قانون مجازات ارتداد حیله آنان خنثی شد.

در فقه شیعه، هر یک از اقسام مرتد فطرى و ملّى داراى احکام مدنى و جزایى می باشند. حکم جزایی مردی که مرتد فطری است قتل است و توبه او نزد قاضى قبول نمى‏شود. اما مردی که مرتد ملّى است نخست دعوت به توبه مى‏شود، اگر توبه کرد آزاد مى‏شود، و الّا کشته مى‏شود. زن مرتد، چه فطرى باشد چه ملّى، کشته نمى‏شود، بلکه دعوت به توبه مى‏شود، اگر توبه کرد آزاد مى‏شود، و الّا در زندان باقى مى‏ماند.[۲۱]

در فقه اهل سنت، بنابر رأى مشهور، مرتد – در همه انواع آن – ابتدا دعوت به توبه مى‏شود، اگر توبه کرد آزاد مى‏شود، و الّا کشته مى‏شود و فرقى میان ملّى و فطرى و زن و مرد نیست.[۲۲]

ارتداد در ادیان الاهى غیر از اسلام نیز جرم و گناه، و مجازات آن مرگ است.[۲۳]

بنابراین، مى‏توان گفت ارتداد از دیدگاه همه ادیان و مذاهب جرم و گناه است و مجازات آن (با اختلاف در شرایط) مرگ است.[۲۴] [۲۵]

گرچه حکم سیاسى مرتد فطرى براى آنها که از محتواى آن آگاه نیستند ممکن است یک نوع خشونت و تحمیل عقیده و سلب آزادى اندیشه تلقى گردد، ولى اگر به این واقعیت توجه کنیم که این احکام مربوط به کسى نیست که اعتقادى در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نیامده، بلکه تنها کسى را شامل مى‏شود که به اظهار یا تبلیغ بپردازد، و در حقیقت قیام بر ضد دین و اعتقادات مردم جامعه کند، روشن مى‏شود که این خشونت بى دلیل نیست، و با مسئله آزادى اندیشه نیز منافات ندارد. همان گونه که گفته‏ایم شبیه این قانون در بسیارى از کشورهاى شرق و غرب با تفاوت هایى وجود دارد.

توجه به این نکته نیز لازم است که پذیرش اسلام باید طبق منطق باشد، مخصوصاً کسى که از پدر یا مادر مسلمان تولّد یافته و در یک محیط اسلامى پرورش دیده، بسیار بعید به نظر مى‏رسد که محتواى اسلام را تشخیص نداده باشد، بنابراین عدول و بازگشت او به توطئه و خیانت شبیه‏تر است تا به اشتباه و عدم درک حقیقت و چنین کسى استحقاق چنان مجازاتى را دارد.[۲۶] زیرا اسلام که داعیه هدایت و رهبری جامعه را دارد و خود را دین حق و کامل و دیگر ادیان را ناقص و تحریف شده می داند، قطعا دشمنانی دارد که برای از بین بردن آن از هیچ کوششی فرو گذار نخواهند کرد. به همین دلیل برای حفظ کیان خود تدابیری اندیشیده و دستوراتی صادر کرده است که اگر آن دستورات عملی نشود اصل دین به خطر خواهد افتاد. جالب است بدانیم ابتدای تشریع قانون مجزات مرتدین زمانی بود که در صدر اسلام عده‏اى از دشمنان اسلام طبق نقشه ای حساب شده  ابتدا به ظاهر اسلام آورده و سپس مرتد شدند! تا با این کار، ایمان مسلمانان را تضعیف کنند که با تشریع این قانون حکیمانه و اعلام آن جلوی این کار گرفته شد. پس اسلام برای حفظ کیان خود ناچار به تشریع چنین قانونی بوده است.

خلاصه این که هر دینی که خود را بر حق می داند در درجه اول باید بتواند در برابر دشمنان از کیان خود دفاع نماید، وظیفه حفظ دیگر ادیان و پیروان آنها را بر عهده ندارد؛ زیرا اساسا آنها را بر حق نمی داند و همه مرتدینی که دارای ویژگی ها و شرایط یک مرتد هستند را دشمنان خود می داند که باید خطری که از ناحیه آنان متوجه اسلام است دفع و خنثا شود. کسانی که آئین دیگری غیر از اسلام انتخاب کرده اند نیز باید وظایف خود را طبق دستورات دین و آئین خود انجام دهند.

فلسفۀ حکم مرتد

اسلام پیروی کورکورانه و بی دلیل نمی خواهد، بلکه معتقد است بایستی با دلائل منطقی و دور از ابهام و پیچیدگی که فرا راه همگان قرار دارد به مبانی مذهبی پایبند شد.[۲۷]

قرآن کریم در همین رابطه می فرماید: «اگر یکی از مشرکان به تو پناهنده شد، به او پناه بده، تا گفتار خدا را بشنود. آن گاه او را به مأمنش برسان…».[۲۸]

به دنبال همین فرمان بود که شخصی به نام«صفوان» خدمت پیامبر اسلام (ص) شرفیاب گردید و از حضرتش خواست که اجازه دهد مدت ۲ ماه در مکّه بماند تا درباره اسلام تحقیق نماید. شاید به حقانیّت و درستی دین اسلام برسد و به آن ایمان آورد. پیامبر (ص) فرمودند من در عوض ۲ ماه ۴ ماه به تو  مهلت و امان می دهم.[۲۹]

از طرفی احکام اسلام با توجه به مصالح و مفاسد واقعی جعل شده است که احکام مربوط به ارتداد نیز از این قاعده مستثنا نیست.

برخی از آیات از جمله آیه ۲۱۷سوره بقره و آیه ۷۲ سوره آل عمران نشان می دهد ارتداد به عنوان یک جریان فتنه انگیز برای ایجاد تزلزل در باورهای دینی مسلمانان از سوی دشمنان داخلی و خارجی مطرح بود».[۳۰]

در آیه ۷۲ سوره آل عمران می فرماید: “جمعی از اهل کتاب (به پیروان خود) گفتند در اول روز به آن چه بر مؤمنان نازل شده است ایمان بیاورید و در پایان روز انکارش کنید (از آئین اسلام باز گردید) شاید آنها [مؤمنان] از آئین خویش بازگردند”.[۳۱]

در واقع ارتداد در معنای حقیقی خود ابزار انکار دین و تبلیغ علیه آن از روی عناد و ستیز است نه پایه استدلال و ناشی از شبهه و اشتباه، از این رو می توان گفت که فلسفه ارتداد عبارت است از: تبلیغ علیه دین و در نتیجه تهدید نظم و اخلاق عمومی جامعه اسلامی.[۳۲]

اسلام برای پیشگیری از حوادث سوئی که ممکن است از راه تغییر مذهب دامنگیر جامعه اسلامی شود، صریحاً دستور می دهد، اگر مرد مسلمانی که از پدر و مادر مسلمان متولد شده «مرتد» شود (که به او «مرتد فطری» گفته می شود) کیفر اعدام داده شود، ولی چنان چه از پدر و مادری غیر مسلمان متولد شده باشد بعد اسلام اختیار کند سپس کافر گردد (که به او «مرتد ملی» گفته می شود) برای مدتی او را امر به توبه کنند چنان چه نپذیرفت او را نیز اعدام کنند.[۳۳]

اما اگر زن مرتد شود اسلام برای او کیفر آسان تری قرار داده است.[۳۴] با این توضیح که زن مرتد (ملی یا فطری) کشته نمی شود، بلکه او را به توبه فرا می خوانند. چنان چه توبه کرد او را آزاد می کنند در غیر این صورت در زندان باقی می ماند و به هنگام نماز او را تازیانه زده و در تنگنای معشیتی قرار می دهند.[۳۵]

معنای ارتداد صحابه و اثبات آن

بحث مان را با این موضوع پی می گیریم که در برخی روایات آمده که اصحاب پیامبر (ص) بعد از وفات او مرتد شدند و برگشتند (بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۳۵۲، ح ۸۰) و پس از تحلیل و بررسی این گونه روایات، دیدگاه مان را پیرامون این مسئله بیان می کنیم.

پدید آمدن انحراف، از نوع بدعت و ارتداد، در میان بخش هایی از اصحاب رسول گرامی اسلام (ص)، پس از درگذشت آن حضرت، اولاً؛ از منظر منابع دست اول امت اسلامی، امری مسلم و تردید ناپذیر است و اختصاص به منابع شیعه ندارد.

ثانیا؛ ارتداد مطرح شده در این گونه روایات، به معنای ارتداد اصطلاحی نیست که موحب کفر اصطلاحی آنان گردد، بلکه به معنای بازگشت به گذشته و ارزش های جاهلی و روی گرداندن از راه و روش پیامبر (ص) است. پس ارتداد در این جا به این معنا نیست که آنان شیعه بوده اند و پس از پیامبر، سنی شده اند یا این که در عصر پیامبر (ص) سنی بوده اند و بعداً شیعه شده اند.

برای اثبات این موضوع لاجرم باید مروری به احادیث حوض کوثر داشته باشیم.

اعتقاد به حوض کوثر از مسلّمات اعتقادی پیروان مذاهب مختلف، و جزء عقاید مشترک امت اسلامی به شمار می آید. روایات متواتر[۳۶] بر جای مانده از نبی اکرم (ص) که در کتب دست اول فریقین به ثبت رسیده، بیانگر آن است که صحابۀ پیامبر (ص) در روز قیامت به حوض کوثر هجوم می برند تا بر پیامبر وارد شده و خود را از آب کوثر سیرآب سازند، اما تنها شمار اندکی از آنان پذیرفته شده و بخش اعظم آنان، از حوض کوثر رانده شده و فرشتگان عذاب، آنان را به طرف جهنم می برند. آنان با مشاهده این وضعیت، پیامبر (ص) را به یاری می طلبند، و پیامبر رحمت با هدف حمایت از آنان، علت این امر را جویا می شود؛ از جانب خداوند به آن حضرت خطاب می شود: آنان پس از درگذشت تو، بدعت گذارده، و این اقدام آنان، به ارتدادشان منتهی شده است. این پیام الاهی موجب می شود تا پیامبر (ص) نیز آنان را نفرین نموده و از خود دور سازد.

نمونه هایی از احادیث مورد نظر چنین است:

۱٫ سهل بن سعد از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود: “من پیش از شما بر حوض وارد می شوم … پس از آن، گروهی از کسانی  که من آنان را می شناسم، و آنان مرا می شناسند، بر من وارد می شوند، سپس میان من و آنان فاصله می افتد. (و از ورود آنان به حوض جلوگیری می شود) من می گویم: آنان از من هستند. خطاب می شود: تو نمی دانی آنان پس از تو چه بدعت هایی پدید آوردند. به دنبال آن من می گویم: دورباد، دورباد کسی که اوضاع را پس از من دگرگون کرد”.[۳۷]

۲٫ “ابوهریره” از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود: “در روز قیامت جمعی از اصحابم بر من وارد می شوند، اما از حوض طرد می شوند. من می گویم: پروردگارا ! اصحابم؟ خطاب می شود: تو نمی دانی پس از تو چه بدعت هایی پدید آوردند. آنان از راه حق و هدایت[۳۸] رجوع کرده و به افکار گذشتۀ خود بازگشتند”.[۳۹]

۳٫ باز هم ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: من بر سر حوض ایستاده ام، در این هنگام گروهی حاضر می شوند که آنان را می شناسم. (مردی از مأموران خداوند که مراقب آنها است)، از میان من و آنان خارج می شود و به آنها می گوید: بیایید (برویم) من می پرسم: به کجا؟ پاسخ می دهد: به خدا سوگند به سوی آتش. من می پرسم: گناه شان چیست؟ پاسخ می دهد: آنان پس از تو به افکار و عقاید گذشتۀ خود بازگشتند. سپس گروه دیگری را می آوردند که آنان را می شناسم. مردی (از مأموران الاهی که مراقب آنها است) از میان من و آنان خارج می شود و به آنها می گوید: بیایید برویم، می پرسم: به کجا؟ پاسخ می دهد: به سوی آتش. می پرسم: گناه شان چیست؟ پاسخ می دهد: آنان پس از تو به افکار گذشتۀ خویش بازگشتند. من گمان نمی کنم کسی از آنان نجات یابد مگر به تعداد شتران اندکی که از گله جدا شده و به دلیل نداشتن چوپان، گم و ضایع می شوند[۴۰] (کنایه از این است که نجات یافتگان از نظر تعداد، بسیار اندک اند).

۴٫ امّ سلمه از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: من پیش از شما بر حوض وارد می شوم. پس، از من بپرهیزید! هیچ یک از شما نمی آید، مگر آن که از نزد من رانده می شود، چنان که شتر بی گانه از آبشخور رانده می شود. من می پرسم: علت این امر چیست؟ خطاب می شود: تو نمی دانی ایشان پس از تو چه بدعت هایی پدید آوردند. پس من می گویم: دور باد!.[۴۱]

۵٫ ابوسعید خدری از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: ای مردم من در روز قیامت، پیش از شما بر حوض وارد می شوم؛ گروهی از اصحابم را به من نشان داده و به سوی جهنّم می برند. مردی از آنان صدا می زند ای محمد من فلان فرزند فلان هستم و دیگری می گوید: ای محمد من فلان فرزند فلان هستم. من در جواب می گویم: اما نسب تان را به خوبی می شناسم، ولی شما پس از من بدعت گذاشتید، و به افکار و عقاید گذشتۀ خود بازگشتید. [۴۲]

۶٫ عمر بن خطاب نیز از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود: من می کوشم مانع ورود شما به آتش شوم، اما شما بر من غلبه نموده و بی پروا به طرف آتش هجوم می برید، همانند هجوم بردن پروانه ها و ملخ ها، و نزدیک است که رهای تان کنم (تا وارد آتش شوید) من پیش از شما بر حوض وارد می شوم، و شما با هم، و پراکنده بر من وارد می شوید. من شما را با نام و چهره تان می شناسم، چنان که صاحب شتران، شتر غریبه را از شتران خود تشخیص می دهد. پس شما را گرفته و به سوی جهنم می برند، و من دربارۀ شما خدا را سوگند می دهم: پروردگارا گروه من؟ پروردگارا امّت من؟ خطاب می شود: تو نمی دانی آنان پس از تو چه بدعت هایی پدید آوردند. آنان پیوسته در حرکتی واپسگرایانه به افکار گذشتۀ خویش بازگشتند. [۴۳]

در برخی از منابع شیعۀ امامیه از طریق شماری از امامان اهل بیت (ع) این گونه روایات مطرح گشته است. از جمله در بحار الانوار به نقل از ابوبصیر آمده است: “ابوبصیر می گوید: به امام صادق (ع) گفتم: آیا مردم (پس از پیامبر (ص)) جز سه نفر، ابوذر، سلمان و مقداد، مرتد شدند؟ امام صادق (ع) فرمود: پس أبو ساسان و ابو عمره انصاری کجا بودند؟”[۴۴]

چنان که می بینید امام صادق (ع) نظر ابوبصیر را که تصور می کرده جز سه نفر، ما بقی مردم مرتد شده اند، ردّ کرده اند و از افراد دیگری نیز نام برده اند که در مسیر هدایت قرار داشته اند.

در مورد حدیث فوق باید توجه داشت که:

اولاً: حدیث در منابع معتبر روایی شیعه نیامده است.

ثانیاً: کلمه «ناس» در حدیث یاد شده به معنای صحابه است، نه همۀ مردم مسلمانی که پس از پیامبر (ص) در قرون مختلف وجود داشته اند. دلیل این مدعا آن است که کسانی که در حدیث از آنان یاد شده و در مسیر هدایت قرار داشته اند، همگی از اصحاب پیامبرند. پس باید افرادی که از پیمودن مسیر هدایت بازمانده اند نیز از اصحاب پیامبر باشند.

ثالثاً: از ظاهر روایت فوق و روایت های دیگری که شمار افراد هدایت شده در آنها بیش از روایت فوق ذکر شده، به وضوح استفاده می شود که ائمه (ع) در این روایات، در صدد ذکر عدد معینی نبوده اند، بلکه فقط می خواسته اند این مطلب را بیان کنند که شمار کسانی که پس از پیامبر (ص) به ارزش های اسلامی پای بند مانده اند کم بوده ، و اکثریت مردم از ارزش های اسلامی روی گردانده و به ارزش های جاهلی بازگشته اند. و چنان که اشاره شد، معنای ارتداد در حدیث فوق، بازگشت به ارزش های جاهلی است نه ارتداد اصطلاحی.

نتیجه این که:

در جمع بندی روایات فوق می توان گفت: اولاً؛ کلمۀ «احداث» که در روایات فوق استعمال شده به معنای «بدعت» است؛ و بدعت، به معنای افکار و عقاید نوظهوری است که ریشه در کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) نداشته باشد.[۴۵] و بدعت جزء گناهانی است که به تصریح احادیث صحیح پیامبر (ص) اعمال گذشته فرد بدعت گذار را نابود ساخته و او را از مسیر ارزش های اسلام خارج می کند.[۴۶]

ثانیاً؛ به تصریح روایات فوق، گروه هایی از صحابه پس از پیامبر (ص) بدعت گذاری کرده اند. «انک لاتدری ما أحدثوا بعدک».[۴۷] و گناه بدعت گذاری آنان نیز به حدی بزرگ بوده که موجب محرومیت آنان از حوض کوثر، و دوری آنان از خدا و پیامبر (ص) شده است.

ثالثاً؛ احادیث فوق، بر اهل “ردّه”، یعنی تازه مسلمانانی که در آخرین روزهای عمر پیامبر (ص)، یا اندکی پس از آن حضرت، در نقاط دوردست کشور اسلامی از اسلام خارج شدند، قابل تطبیق نیست؛ زیرا طبق صحیح ترین تعریفی که برای «صحابی» صورت گرفته، اهل ردّه جزء صحابه محسوب نمی شوند.

این حجر عسقلانی می نویسد:

صحیح ترین تعریفی که بدان دست یافته ام، این است که:

«صحابی، کسی است که پیامبر (ص) را ملاقات کند در حالی که به آن حضرت ایمان داشته باشد، و با اعتقاد به اسلام، چشم از جهان فرو بندد».[۴۸] و اهل ردّه فاقد این ویژگی اند، چون آنان در حالی از جهان چشم فرو بسته اند که هیچ اعتقادی به اسلام نداشته اند. بنابراین، تعریف «صحابی»، آنان را شامل نمی شود؛ در حالی که در احادیث رسول خدا (ص) سخن از صحابه است.

تعریف «عرفی» صحابه نیز اهل رده را شامل نمی شود. چون دانشمندان اهل سنت گفته اند: از دیدگاه عرف، کسانی جزء صحابه محسوب می شوند که مدت زمان زیادی، همراه پیامبر بوده، و محضر آن حضرت را درک کرده باشند.[۴۹] و «سعید بن مسیّب» مدت این همراهی را یک تا دو سال دانسته است.[۵۰] و اهل ردّه هیچ گاه این مقدار، محضر پیامبر را درک نکرده و با آن حضرت حشر و نشر نداشته اند. ابن اثیر هم تصریح کرده است که اهل ردّه جزء صحابه رسول خدا (ص) نبوده اند.[۵۱]

نیز در روایات حوض آمده است: «… رجال منکم… مردانی از شما »[۵۲] و «اعرفهم و یعرفوننی… من آنان را می شناسم و آنان مرا می شناسند»[۵۳] و «… رجال من أصحابی…»[۵۴] و «نام تان را می دانم و چهره شما را می شناسم و … ». [۵۵]

تعابیر فوق به هیچ روی اهل ردّه را شامل نمی شود؛ زیرا آنان، نه از رجال و بزرگان صحابه بودند، و نه پیامبر نام و چهره آنان را می شناخت، و نه نام و نسب آنان را می دانست. به خصوص که شماری از بزرگان اصحاب پیامبر (ص) اعتراف کرده اند که پس از درگذشت رسول خدا (ص) بدعت گذاری کرده اند[۵۶]. این اعتراف ها به درستی نشان می دهد که بدعت و ارتداد ذکر شده در احادیث حوض، ارتداد شماری از افراد تازه مسلمان، مانند اهل ردّه نبوده است.

رابعاً؛ نکته دیگری که نظر فوق را تأیید می کند سخن صحابی پیامبر (ص) “زید بن ارقم” است. وی یکی از کسانی است که احادیث حوض را از پیامبر (ص) نقل کرده است. هنگامی که او حدیث پیامبر را برای مردم نقل کرد، مردم از او پرسیدند: شما در آن روز که پیامبر (ص) این حدیث را برایتان بیان فرمود چند نفر بودید؟

وی پاسخ داد: حدود ۸۰۰ یا ۹۰۰ نفر.[۵۷]

خامساً؛ افزون بر مباحث گذشته، اگر ماجرای مرتد شدن گروه هایی از مردم تازه مسلمان پس از رسول خدا (ص) صحت داشته باشد، (که چون حاضر نشدند به حکومت خلیفه اول زکات بپردازند، از طرف حکومت به کفر و ارتداد متهم شدند)؛ در این صورت، افراد تازه مسلمان را که از اسلام دست کشیده و به کفر بازگشته اند، به هیچ عنوان نمی توان مصداق احادیث حوض دانست، چرا که در احادیث حوض که نمونه های آن در آغاز بحث گذشت، سخن از «بدعت» است، و اهل ردّه مرتکب هیچ بدعتی نشده اند، بلکه از اسلام بازگشته و دچار ارتداد شده اند. و میان بدعت و ارتداد، تفاوت فاحشی وجود دارد. بدعت به معنای وارد کردن چیزی در دین است که جزء دین نیست.[۵۸] و اهل ردّه چیزی وارد دین نکردند. بلکه آنان از راه و روش پیامبر دست کشیده و به افکار و عقاید گذشته خویش بازگشتند، و نام این اقدام شان، ارتداد است، نه بدعت.

در ارتداد، شخص، به کلی دین را رها کرده و به افکار و عقاید گذشته خویش باز می گردد. در حالی که در بدعت، شخص، دین را رها نمی کند، بلکه دین را نگه می دارد، اما از سر هوی و هوس، چیزهایی را که جزء دین نیست، جزء دین قرار می دهد. و ارتدادی هم که در احادیث حوض به آن اشاره شده، ارتدادی است که از بدعت نشأت گرفته است؛ یعنی آنان ابتدا اقدام به بدعت گذاری کرده اند، و این بدعت، به ارتداد آنان منتهی شده است. و منظور از این ارتداد هم بازگشت به ارزش های جاهلی است نه ارتداد اصطلاحی و ارتداد در این روایات با حفظ اسلام هم محقق می شود و صاحب آن کافر اصطلاحی به شمار نمی آید.

سادساً؛ در احادیث حوض سخن از «تغییر» و «تبدیل» به میان آمده است. «سحقاً سحقاً لمن غیر بعدی».[۵۹]

«سحقاً سحقاً لمن بدل بعدی».[۶۰] جملات فوق به صراحت نشان می دهد که گروه هایی از صحابه پس از درگذشت پیامبر (ص)، حقایق مهمّی از اسلام را دگرگون کرده اند، و این اقدام آنان، موجبات خشم خدا و رسول خدا (ص) را برانگیخته، و پیامبر (ص) با به کار بردن کلمه «سحقاً» آنان را نفرین نموده و از خود رانده است.

شماری از دانشمندان اهل سنت کلمات «سحقاً» و «غیّر» و «بدّل» را به معنای تغییر در دین و خروج از ارزش های اسلام دانسته اند. «قسطلانی» از شارحان صحیح بخاری می نویسد: «کلمات یاد شده نشان می دهد که افراد مورد نظر احادیث حوض، دین خود را تغییر داده اند؛ زیرا اگر آنان گناهی غیر از دگرگون ساختن ارزش های دین  داشتند، پیامبر (ص) کلمه «سحقاً» را در باره آنان به کار نمی برد، بلکه به حلّ مشکلات آنان اهتمام می ورزید، و آنها را شفاعت می نمود».[۶۱]

سابعاً؛ در احادیث حوض آمده است: آنان در حرکتی قهقرایی به گذشته خود بازگشتند[۶۲]. و آمده است: به خدا سوگند آنان پیوسته از حق روی گردانده و به گذشته خود بازگشتند.[۶۳]

جملات فوق نیز ظهور در خروج از ارزش های اسلامی دارد؛ زیرا گذشته صحابه، عصر جاهلیت است، و بازگشت به چنین دورانی، خروج از ارزش های اسلامی و بازگشت به ارزش های جاهلی است.

ابن حجر عسقلانی در شرح حدیث پیامبر (ص) می نویسد: «قوله: مابرحوا یرجعون علی أعقابهم» ای یرتدون.[۶۴] آنان پیوسته به گذشته خود باز می گردند، یعنی مرتد می شوند.

ثامناً؛ چنان که پیشتر گذشت، در یکی از احادیث حوض در سخن پیامبر (ص) آمده است: «گمان نمی کنم کسی از آنان نجات یابد، مگر به تعداد شتران اندکی که از یک گله شتر گم می شوند. »[۶۵]

این حدیث، صراحت دارد در این که از صحابه ای که در حوض کوثر بر پیامبر (ص) وارد می شوند، تنها شمار اندکی، اهل رستگاری و نجات اند.[۶۶] چنان که دیدیم، مسئله ارتداد بخش هایی از صحابه رسول خدا (ص) پس از درگذشت آن حضرت، چیزی نیست که فقط در منابع تشیع آمده باشد؛ بلکه در معتبرترین منابع اهل سنت نیز به صورت گسترده ای انعکاس یافته است.

نیز، چنان که گذشت، مسئله ارتداد صحابه به این معنا نیست که آنان شیعه بوده اند و پس از پیامبر، سنی شده اند. یا این که در عصر پیامبر (ص) سنی بوده اند و بعداً شیعه شده اند؛ بلکه ارتدادشان به معنای روی گرداندن از راه و روش پیامبر (ص) و بازگشت به افکار و عقاید جاهلی است. هرچند از نظر تاریخ و روایات اسلامی، این امر ثابت است که نخستین اسمی که در اسلام و در عصر پیامبر (ص) پدید آمده نام «شیعه» است. و نخستین کسی که واژه شیعه را بر پیروان علی (ع) اطلاق نموده و آنان را با عنوان «شیعه علی (ع)» یاد کرده، شخص رسول اکرم (ص) است.[۶۷] و نخستین کسانی که به نام شیعه علی (ع) نامیده شدند، شماری از صحابه پیامبرند.

ابوحاتم رازی می نویسد: «نخستین اسمی که در اسلام در عصر رسول خدا (ص) پدید آمد، نام «شیعه» بود. این نام، لقب چهار نفر از صحابه، یعنی ابوذر و سلمان و عمار و مقداد بود».[۶۸]

ارتداد اصحاب بعد ار رحلت پیامبر (ص)

مقدمه

قبل از پرداختن به اصل مسئله توجه به نکتۀ زیر ضروری به نظر می رسد.

منطق شیعه در بارۀ صحابه منطق امام و مولایشان امیرمؤمنان (ع) است که در خطبه ۹۷ نهج البلاغه آمده است:

“من اصحاب محمد (ص) را دیدم، اما هیچ کدام از شما را همانند آنان نمی نگرم. آنها صبح می کردند در حالی که موهای ژولیده و چهره های غبارآلود داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت می گذراندند و پیشانی و گونه های صورت را در پیشگاه خدا بر خاک می ساییدند. با یاد معاد چنان ناآرام بودند گویا بر روی آتش ایستاده اند. بر پیشانی آنها از سجده های طولانی پینه بسته بود (چون پینۀ زانوهای بزها) اگر نام خدا برده می شد چنان می گریستند که گریبان های آنان تر می شد. و چون درخت، در روز تند باد می لرزیدند. از کیفری که از آن بیم داشتند، یا برای پاداشی که به آن امیدوار بودند”.

بله، آن چه را که شیعه معتقد است، این است که بعضی از صحابه که عدد آنها از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند، بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) با اهل بیت (ع) برخوردهای بدی داشتند. به این جهت (به جهت این برخوردها) شیعه از آنها تنفر پیدا کرد و این کار عجیبی نیست. خود پیامبر (ص) از عمل خالد بن ولید انزجار پیدا کرد و فرمود: “خدایا من تبرّی می جویم از آن کاری که خالد انجام داد”.

پس از بیان این مقدمه در تبیین مسئلۀ باید به نکات زیر توجه کرد:

یک. روایات ارتداد که معروف به روایات “حوض” است.

این روایات از سوی اهل سنت بسیار وسیع تر و با روایات زیاد و متواتر مطرح شده است[۶۹] که در این جا فقط به ذکر آدرس بعضی از این روایات اکتفا می کنیم:

۱٫ شرح صحیح مسلم، نووی، ج ۱۵- ۱۶، ص ۵ و ۵۹٫

۲٫ عمده القاری، ج ۲۳، ص ۱۳۵٫

۳٫ شرح صحیح بخاری، کرمانی، ج ۲۳، ص ۶۳٫

۴٫ التمهید، ابن عبدالبر، ج ۲، ص ۲۹۱٫

۵٫ صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳، احادیث ۶۲۱۲؛ ۲۱۱۵٫

۶٫ صحیح مسلم، کتاب فضائل، باب ۹٫

۷٫ مصابیح السنه، بغوی، ج ۳، ص ۵۳۷٫

۸٫ الترغیب و الترهیب، منذری، ج ۴، ص ۴۲۲٫

۹٫ النهایه فی غریب الحدیث، ابن اثیر، ج ۵، ص ۲۷۴٫

۱۰٫ فتح الباری، ابن حجر، ج ۱۱، ص ۴۷۵٫

۱۱٫ عمده القاری، عینی، ج ۲۳، ص ۱۴۲٫

۱۲٫ ارشاد الساری، قسطلانی، ج ۹، ص ۳۴۲٫

در این جا فقط یک روایت از روایات منابع اهل سنت را به عنوان نمونه متذکر می شویم و مراجعه به سایر منابع را به اهل معرفت واگذار می کنیم:

ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: من بر سر حوض ایستاده ام، در این هنگام گروهی حاضر می شوند که آنان را می شناسم. (مردی از مأموران خداوند که مراقب آنها است)، از میان من و آنان خارج می شود و به آنها می گوید: بیایید (برویم) من می پرسم: به کجا؟ پاسخ می دهد: به خدا سوگند به سوی آتش. من می پرسم: گناه شان چیست؟ پاسخ می دهد: آنان پس از تو، به افکار و عقاید گذشته خود بازگشتند. سپس گروه دیگری را می آوردند که آنان را می شناسم. مردی (از مأموران الاهی که مراقب آنها است) از میان من و آنان خارج می شود و به آنها می گوید: بیایید برویم، می پرسم: به کجا؟ پاسخ می دهد: به سوی آتش. می پرسم: گناه شان چیست؟ پاسخ می دهد: آنان پس از تو، به افکار گذشته خویش بازگشتند. من گمان نمی کنم کسی از آنان نجات یابد، مگر به تعداد شتران اندکی که از گله جدا شده و به خاطر نداشتن چوپان، گم و ضایع می شوند.[۷۰] (کنایه از این است که نجات یافتگان از نظر تعداد، بسیار اندک اند).[۷۱]

دو. معنای ارتداد مطرح شده در این احادیث:

با توجه به کثرت و تواتر احادیث ارتداد صحابه در منابع معتبر اهل سنت، باید برادران اهل سنت پاسخ دهند که ارتداد اصحاب در این روایات به چه معنا است؟ و هر معنایی را که آنان برای ارتداد مطرح شده در روایات بپذیرند ما نیز همان معنا را خواهیم پذیرفت.

اما علمای شیعه معتقدند ارتدادی که در برخی از روایات به برخی از صحابه نسبت داده شده به معنای کفر و بازگشت به بت پرستی نیست، بلکه به معنای شکستن پیمان ولایت و نافرمانی پیامبر (ص) در امر خلافت است.

آیت الله سبحانی معتقد است که این ارتداد به معنای کفر و الحاد و بازگشت به جاهلیت نیست، بلکه مراد از آن عدم وفای به پیمانی است که در روز غدیر خم از آنها گرفته شده بود.

امام خمینی (ره) نیز در کتاب طهارت خود در بحث از این که آیا مخالفان شیعه کافرند یا نه، می‌گوید: صدق اسلام بر افراد به صرف اعتقاد به الوهیت، توحید، نبوت و معاد (مورد آخر اختلافی است) محرز است.

ایشان امامت را از اصول مذهب شیعه و مخالفت با آن را سبب خروج از تشیع، نه اسلام می‌داند. ایشان در این بخش روایاتی را که در آنها به اهل سنت نسبت کفر داده شده است، بررسی می‌کند و معتقد است که در این نسبت‌ها کفر به معنای اصطلاحی اراده نشده؛ چرا که این با اخبار مستفیضه بلکه متواتره در این باب و معاشرت شیعیان و ائمه با اهل سنت (حتی در مواردی که شائبه تقیه وجود ندارد) مخالف است.[۷۲]، [۷۳]

بنابراین، از نظر شیعه ارتداد مطرح شده در این روایات با ارتداد افرادی؛ مانند اصحاب مسیلمه و یاران طلیحه بن خویلد و پیروان اسود عنسی و سجاح، کاملا متفاوت است و فرق دارد. آنها حقیقتاً اسلام را کنار گذاشتند و کافر شدند؛ در حالی که کار آن دسته از صحابه نافرمانی پیامبر و شکستن پیمان ولایت بود.

از آن گذشته بنا به گزارش منابع تاریخی، امام علی (ع) در مواردی به خلفا مشاوره می‌داده و آنها را راهنمایی می‌کرده تا در فتوحات موفق شوند.[۷۴] این نشانه رضایت ایشان به اصل این فتوحات است؛ هرچند که اگر این فتوحات با هدایت و رهبری امام علی (ع) انجام می‌شد بهتر بود و جلوی برخی از اشتباهات گرفته می‌شد.

نتیجه: از آن چه گذشت روشن شد که ارتداد اصحاب در روایات اهل سنت بسیار وسیع تر و با روایات زیاد و متواتر مطرح شده است، در حالی که در منابع شیعه روایات صحیحی که بیانگر ارتداد اصحاب باشد بیش از دو روایت نبوده و به اصطلاح علم حدیث از خبر واحد تجاوز نمی کند. علمای شیعه معتقدند ارتدادی که در برخی از روایات به برخی از صحابه نسبت داده شده به معنای کفر و بازگشت به بت پرستی نیست، بلکه به معنای شکستن پیمان ولایت و نافرمانی پیامبر (ص) در امر خلافت است.

بنابراین، آن کسانی که در فتوحات اسلام شرکت داشتند، همگی مسلمان بودند و برای گسترش اسلام تلاش کردند؛ هرچند که ممکن است اشتباهاتی و گناهانی در زندگی خود مرتکب شده باشند.

فلسفه تفاوت حکم ارتداد زن و مرد

با توجه به ویژگی های متفاوت زن و مرد و این که این دو جنس دارای ویژگی های روحی، روانی و جسمی خاص خود هستند که هر کدام را از دیگری متمایز می سازد؛ مثلاً زن از نظر بعد روحی و روانی دارای عواطف و احساسات شدیدتری نسبت به مرد می باشد پس حکمی که در مورد این دو جنس داده می شود نمی تواند یکسان باشد.

اصولاً قانون، زمانی حکیمانه است که با توجه به شرائط و ویژگی های افراد جعل شود. و این خداوند متعال است که به همۀ خصوصیات بندگان خویش اشراف کامل دارد و بر اساس آن امر و نهی می کند.

باید توجه داشت از دیدگاه اسلام  همه انسان ها (زن و مرد) در خلقت یکسانند: «خلقکم من نفس واحده»،[۷۵] و نسبت به یک دیگر برتری ندارند و تنها ملاک برتری تقوای الاهی است: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم».[۷۶]

اما به هر حال هر یک از دو جنس زن و مرد دارای ویژگی های روحی، روانی و جسمی خاص خود است که او را از دیگری متمایز می سازد؛ مثلاً همه ما می دانیم که زن از بعد روحی و روانی دارای عواطف و احساسات شدیدتری است و شاید بتوان گفت که در روایت امیر المومنین (ع): “المرأه ریحانه و لیست بقهرمانه”؛ زن گل است نه قهرمان،‏[۷۷] همین حقیقت نهفته است.

این مطلب، حقیقتی است که یافته های محققان و دانشمندان نیز بر آن گواهی می دهد:

یک روان شناس مشهور آمریکائی می گوید: “دنیای مرد با دنیای زن به کلی فرق می کند … علاوه بر این احساس این دو موجود هیچ وقت مثل هم نخواهد بود”.

«کلیو دالسون» می گوید: به عنوان یک زن روان شناس بزرگ ترین علاقه ام مطالعه روحیه مردها است… به این نتیجه رسیده ام خانم ها [بیشتر] تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند. بسیار دیده شد، که خانم ها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابری می کنند، بلکه گاهی در این زمینه از آنها برتر هستند. کارهائی که به تفکر مداوم احتیاج دارد زن را کسل و خسته می کند.

«اتو کلاین برگ»: زن ها عموماً احساسی تر از مردان هستند.

«محمد قطب»: اگر زنان بخواهند مادر باشند باید احساساتی باشند.[۷۸]

لذا اگر [احکام] بدون توجه به هر گونه تفاوت و اختلاف جعل شود خلاف مصلحت تشریع و تقنین بوده و مصالح جامعه آن طور که باید تأمین نمی شود. از این رو برخی تکالیف و احکام مربوط به زن و مرد و از جمله حکم ارتداد با یک دیگر متفاوت است.

بنابراین می توان گفت: «زن ها نظر به این که از لحاظ سازمان دفاعی و فکری نوعاً با مردها متفاوت اند و زودتر تحت تأثیر قرار می گیرند. چنان چه مرتدّ شوند اسلام برای آنها کیفر آسان تری قرار داده است.[۷۹]

ناگفته نماند که علم و دانش بشری ناچیز است و به گفته ویلیام جیمز معلومات انسان در مقابل مجهولاتش مانند قطره در مقابل دریا است[۸۰] و به تعبیر انیشتین آن چه تا کنون انسان از کتاب طبیعت خوانده تازه به اصول زبان آشنا شده است.[۸۱]

بر همین اساس عقل انسان قادر به درک کامل ملاکات (مصالح و مفاسد) و چرائی احکام نیست و آن چه که به عنوان فلسفه برخی از احکام (از جمله حکم ارتداد) بیان می شود اگر متکی به منابع وحیانی نباشد و معصومین (ع) حکمت آن را نفرموده باشند، در حد یک احتمال است؛ چرا که به فرموده امام زین العابدین (ع): «انّ دین الله لا یصاب بالعقول الناقصه» دین خدا را با عقل مردم نمى‏توان به دست آورد.[۸۲] و بنابر فرمایش امام صادق (ع): «ان دین الله لا یصاب بالقیاس» دین خدا را با قیاس نمی توان به دست آورد.[۸۳]

برای اطلاع بیشتر، نک:

۱٫ سؤال ۲۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۲۵)، نمایه زن در اسلام.

۲٫ سؤال ۲۶۷ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۸۱)، نمایه قرآن و قوّامیت مردان بر زنان.

۳٫ سؤال ۹۴۸ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۲۷)، نمایه اعدام مرتدّ فطری.

۴٫ سؤال ۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۲۸۹)، نمایه آزادی عقیده و اعدام مرتد در اسلام.

اجرای حکم ارتداد

ارتداد از اسلام دارای شرایطی است که برای آگاهی از آن و نظر اسلام دربارۀ ارتداد می توانید به سؤالات ۵۳ (سایت: ۲۸۹) (آزادى عقیده و اعدام مرتد در اسلام) و ۳۱۷۵ (سایت: ۴۱۵۲) (حکم ارتداد در اسلام) در سایت اسلام کوئست مراجعه کنید. اما باید توجه داشت که تحقق این شرایط و اثبات ارتداد یک شخص کار آسانی نیست و به مجرد احتمال نمی توان شخصی را مرتد دانست. ضمن آن که می توان با استفاده از روابط خانوادگی و بحث های عالمانه، چنین شخصی را از افکار و نظراتش دور کرده و با بیان خوبی های اسلام او را به این دین ترغیب کرد. در هر صورت حکم به ارتداد کسی به همین سادگی نیست‌؛ بلکه باید ارتدادش در دادگاه اسلامی به ثبوت برسد و هنگامی که حکومت اسلامی نیست ارتداد وی پیش مجتهد جامع الشرایط ثابت شود و او حکم به ارتداد ‌دهد. اجرای حکم قتل نیز در حکومت اسلامی به عهده حاکم شرع است و در غیر این صورت چنان چه مرجع تقلید اجازه عمومی به کشتن فردی -مانند سلمان رشدی- داد بر هر مسلمانی واجب کفایی است که به آن اقدام کند.

بنابراین، شخصی که پدر و مادرش یا یکی از آنها مسلمان است و پس از رسیدن به سن تمییز و درک صحیح از ناصحیح، اسلام را برمی گزیند و سپس از اسلام بر می گردد و این امر را اظهار می کند، حکمش اعدام است که تشخیص تمام این شرایط نیاز به علم دارد و معمولاً جز توسط فقیه جامع الشرایط یا مجتهد متجزی در امور قضایی و کیفری، آن هم پس از بررسی دقیق، میسور نیست.

اگر شخصی پدر و مادرش کافر باشند و خودش پس از رسیدن به سن تمییز و درک صحیح از ناصحیح مسلمان شود و سپس از اسلام برگردد و این امر را اظهار کند، حاکم شرع به او سه روز مهلت می دهد تا به اسلام بازگردد و پس از آن او را اعدام می کند. و همان گونه که گذشت تشخیص این امور کار ساده ای نیست.

البته اگر چنین کسی فقط نسبت به عقاید اسلامی گرفتار تردید شود، مادامی که کفر او از طریق معتبر احراز نشود، مسلمان محسوب می شود.

اعدام مرتد و آزادی در انتخاب دین

برای روشن شدن مسئله توجه به نکاتی ضروری به نظر می رسد:

۱٫ اسلام، دینی است که جست و جو و پرسش را در تمام اصول و فروع دین جایز و در بسیاری از موارد لازم می داند،[۸۴] و هر شخص مسلمانی، با توجه به سطح دانش و معلومات خود می تواند تمام مسائل مطرح شده در این دین آسمانی را مورد بحث و بررسی خود قرار دهد و تا زمانی که با دلیل مناسبی اقناع نشده باشد، شک و تردیدی که در درون او به وجود می آید، به دینداری و اسلام او آسیبی وارد نخواهد نمود.

۲٫ از دیدگاه اسلام، مرتد شخصی است که بعد از رسیدن به حق و اثبات حقانیت اسلام بدون هیچ دلیل قابل قبولی از این دین روی برگرداند.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: “کسانى که بعد از روشن شدن هدایت براى آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است”![۸۵]

۳٫ گروهی از کافران، با این که به حقانیت اسلام پی برده بودند، تصمیم داشتند که به دلیل حسادت، با شیوه های مختلف، افراد با ایمان را وادار نمایند که از دین خود برگردند،[۸۶] این افراد، با انتشار شبهات غیر منطقی، تصمیم به انجام چنین کاری داشتند، اما خداوند به افراد با ایمان دستور داد که با دلایل منطقی به مبارزه با این گونه افراد برخاسته و از برخورد فیزیکی با آنان خودداری نمایند.[۸۷] توجه به این نکته مهم است که فرمان اولیۀ الاهی آن است که با پیروان ادیان مختلف، با بهترین شیوه به گفت و گو بپردازیم، مگر آنانی که به دنبال حقیقت نیستند، بلکه در صدد ظلم و ستم می باشند.[۸۸]

۴٫ با توجه به منطق قوی اسلام، شیوۀ قبل با شکست روبرو شد. بنابراین، دشمنان اسلام روش جدیدی را در پیش گرفته، تا چنین وانمود نمایند که اسلام، دینی بی منطق و بی دلیل بوده و اشخاصی که به این دین گرایش می یابند، بعد از مدتی، آن را ترک می نمایند. در این راستا، آنان تصمیم گرفتند که خود را افرادی جویای حقیقت جلوه داده و اعلام نمایند که به دلیل آن که اسلام را هدف دلخواه خود یافته اند، مسلمان شده اند، اما بعد از گذشت زمان کوتاهی، خروج خود از این دین و بازگشت به دین قبلی را با سر و صدا و تبلیغ فراوان، به اطلاع مردم برسانند و با این شیوه به طور غیر مستقیم، دیگر مسلمانان را دچار این شک و شبهه نمایند که اگر اسلام دینی منطقی بود؛ پس چرا این تازه مسلمانان به ظاهر دانشمند و جویای حقیقت، اسلام را ترک گفته اند؟![۸۹]

با توجه به مقدمات فوق، می توان به این نتیجه رسید که موضوع ارتداد، دیگر از محدودۀ آزادی ادیان که مورد تأیید اسلام بود،[۹۰] خارج شده و به روشی سیاسی برای تضعیف و به شکست کشاندن اسلام تبدیل شده بود و طبیعتاً می باید چاره ای برای آن اندیشید. بر همین اساس، بدون آن که بحث و گفت و گوی منطقی در ارتباط با مسائل مرتبط با دین، ممنوع شود، و یا این که تمام کافران مجبور شوند که الزاماً مسلمان شوند، مقرر شد که اعلام رسمی خروج از دین مقدس اسلام (و نه ارتداد باطنی)، ممکن است مجازات های سنگینی؛ از جمله مرگ را در پی داشته باشد،[۹۱] تا از این راه، از سوء استفادۀ دشمنان و ایجاد هرج و مرج در میان پیروان اسلام، جلوگیری به عمل آید.

مطالعۀ نکات ذیل نیز می تواند در تکمیل تبیین موضوع، مفید باشد:

۱٫ باید توجه داشت که تنها ارتدادی، مجازات مرگ دارد که نمودهای عملی به دنبال داشته باشد؛ مانند آن که مرتد به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) ناسزا گفته و یا بدیهیات دین را انکار نماید، و گرنه اگر شخصی تردیدهایی نسبت به این دین مقدس داشته و یا حتی بدون اعلام ارتداد و بدون انکار صریح موازین دینی، یکایک اصول و فروع دین را به نقد و چالش کشیده و خواستار پاسخی مناسب شود، نمی توان او را مجازات نمود!

۲٫ اگر شخصی به دلیل برخورد با شبهاتی، در دین خود دچار تردید شده و (بدون جار و جنجال تبلیغاتی و تنها در باطن خود) مرتد شود، نه تنها مجازاتی دامنگیر او نخواهد شد، بلکه اگر مجددا به اسلام برگردد، کارهای نیک قبل از ارتداد او نیز از بین نخواهد رفت.[۹۲]

۳٫ هر شخص برای تغییر دین خود باید از منطقی برخوردار باشد، اما شما با مروری در افکار و عقاید اشخاصی که از دین اسلام برگشته­اند، به ندرت به افرادی برخورد می نمایید که برای این تغییر و نیز پذیرش آیین جدید و یا بی دینی مطلق، به مطالعۀ عمیق و پرسش و پاسخ پرداخته و دلایل به ظاهر منطقی؛ هر چند نادرست! برای ارتداد خود ارائه نموده باشند، و به این نکته پی خواهید برد که اکنون نیز، اعلام صریح ارتداد، بیش از آن که از پایه های فکری برخوردار باشد، ناشی از انحرافات سیاسی و یا اخلاقی است!

۴٫ با این وجود، همان گونه که بیان شد، این مجازات بیشتر جنبۀ بازدارنده داشته و اثبات ارتداد نیز امری دشوار بوده، و یقیناً شامل افرادی که تردیدهای جدی در دین اسلام دارند، اما تردیدشان به مرحلۀ انکار صریح نرسیده،  نخواهد شد، و به همین دلیل به ندرت شاهد اجرای چنین مجازاتی در کشورهای اسلامی هستیم.

۵٫ باید توجه داشت که احکام اولیۀ فقهی را نمی توان تغییر داد، اما احکام ثانویه و نیز احکام حکومتی، جدا از فقه نبوده، بلکه بخشی از آن ارزیابی می شوند که نشانگر انعطاف پذیری فقه است.


.[۱] نرم افزار پرسمان

.[۲] صرامی، سیف الله، احکام مرتد از دیدگاه اسلام و حقوق بشر، ص ۲۵۵٫

[۳] .قربانی، زین العابدین، اسلام و حقوق بشر، ص ۴۸۰٫

[۴] .صرامی،سیف الله، احکام مرتد از دیدگاه اسلام  و حقوق بشر، ص ۲۸۱٫

[۵] امام خمینى، تحریر الوسیله، ج۲، ص ۳۶۶؛ ابن قدامه، المغنى، ج ۱۰، ص ۷۴٫

[۶] همان، ج۱، ص ۱۱۸٫

[۷] همان، ج ۲، ص ۳۳۶؛ برخى، اسلام یکى از والدین را در هنگام ولادت شرط مى‏دانند (خویى، مبانى تکلمه المنهاج، ج۲، ص ۴۵۱) و برخى دیگر اظهار اسلام بعد از بلوغ را شرط نمى‏دانند (شهید ثانى، مسالک الافهام، ج۲، ص ۴۵۱).

[۸] امام خمینى، تحریر الوسیله، ج۲، ص ۳۳۶٫

[۹] همان، ج۲، ص ۴۹۴٫

[۱۰] الجزیرى، عبدالرحمن، الفقه على المذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۴؛ ابو حنیفه مانند شیعیان میان زن و مرد فرق گذاشته است. (ابوبکر الکاسانى، بدایع الصنایع، ج ۷، ص ۱۳۵) و حسن بصرى دعوت به توبه را نمى‏پذیرد (ابن قدامه، المغنى، ج۱۰، ص ۷۶).

[۱۱] ر.ک: عهد قدیم: سفر توریه مثنى، فصل ۱۳؛ کتاب مقدس، ترجمه فارسى ولیم گلن، دار السلطنه، لندن، ۱۸۵۶ میلادى، ص ۳۵۷ – ۸؛ الکتاب المقدس، دار المشرق، بیروت، سفر ثنیه الاشتراع، الفصل ۱۳، ص ۳۷۹ – ۸۰٫ – عهد جدید سازمان ترجمه تفسیرى کتاب مقدس، تهران، ۱۳۵۷، ص ۳۰۵ – ۶٫

[۱۲] البته برخى مجازات مرگ براى ارتداد را حکم تعزیرى مى‏دانند نه حد؛ و معتقدند تعزیرات تماماً به دست حاکم است و شکل خاصى براى آن در اسلام معین نشده است؛ لذا نمى‏توان گفت مجازات ارتداد از دیدگاه اسلام مرگ است. ر.ک: منتظرى، حسینعلى، دراسات فى ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج۳، ص ۳۸۷؛ نیز ر.ک: ولایى، عیسى، ارتداد در اسلام، ص ۱۴۸ – ۱۲۹٫

[۱۳] خداوند متعال فرمود: “لا یکلف اللَّه نفساً الّا وسعها”، بقره ، ۲۸۶٫

[۱۴] حج، ۳۲٫

[۱۵] مائده، ۲٫

[۱۶] آل عمران‏، ۷۲٫

[۱۷]برگرفته از سؤال ۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۲۸۹)، نمایه: آزادى عقیده و اعدام مرتد در اسلام.

[۱۸] امام خمینى، تحریر الوسیله، ج۲ ، ص ۳۶۶ ؛ ابن قدامه، المغنى، ج ۱۰، ص ۷۴٫

[۱۹] امام خمینى، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۳۳۶٫ برخى، اسلام یکى از والدین را در هنگام ولادت شرط مى‏دانند (خویى، مبانى تکلمه المنهاج، ج ۲، ص ۴۵۱) و برخى دیگر اظهار اسلام بعد از بلوغ را شرط نمى‏دانند (شهید ثانى، مسالک الافهام، ج ۲، ص ۴۵۱).

[۲۰] امام خمینى، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۳۳۶٫

[۲۱] امام خمینى، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۹۴٫

[۲۲] الجزیرى، عبدالرحمن، الفقه على المذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۴، ابو حنیفه مانند شیعیان میان زن و مرد فرق گذاشته است، الکاسانى، ابوبکر، بدایع الصنایع، ج ۷، ص ۱۳۵؛ حسن بصرى دعوت به توبه را نمى‏پذیرد ابن قدامه، المغنى، ج ۱۰، ص ۷۶٫

[۲۳] نک: عهد قدیم: سفر توریه مثنى، فصل ۱۳؛ کتاب مقدس، ترجمه فارسى ولیم گلن، دار السلطنه، لندن، ۱۸۵۶ میلادى، ص ۳۵۷ – ۸؛ الکتاب المقدس، دار المشرق، بیروت، سفر ثنیه الاشتراع، الفصل ۱۳، ص ۳۷۹ – ۸۰؛ عهد جدید سازمان ترجمه تفسیرى کتاب مقدس، تهران، ۱۳۵۷، ص ۳۰۵ – ۶٫

[۲۴] البته برخى مجازات مرگ براى ارتداد را حکم تعزیرى مى‏دانند نه حد و معتقدند تعزیرات تماماً به دست حاکم است و شکل خاصى براى آن در اسلام معین نشده است؛ لذا نمى‏توان گفت مجازات ارتداد از دیدگاه اسلام مرگ است. ر.ک: منتظرى، حسینعلى، دراسات فى ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج۳  ص ۳۸۷٫ و نیز ر.ک: عیسى ولایى، ارتداد در اسلام، ص ۱۴۸ – ۱۲۹٫

[۲۵] اقتباس از سؤال شماره ۹۴۸ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۲۷)، نمایه: اعدام مرتد فطری.

[۲۶] تفسیر نمونه، ج ‏۱۱، ص ۴۲۷٫

[۲۷] .قربانی، زین العابدین، اسلام و حقوق بشر، ص ۴۸۰٫

[۲۸] . توبه، ۶٫

.[۲۹] ابن الاثیر، اسدالغابه، ج ۳، ص ۲۲ به نقل از اسلام و حقوق بشر، ص ۴۸۱٫

[۳۰] .  نرم افزار پرسمان.

[۳۱] .آل عمران، ۷۲٫

[۳۲] .صرامی،سیف الله، احکام مرتد از دیدگاه اسلام  و حقوق بشر، ص ۲۸۱٫

[۳۳] . قربانی، زین العابدین، اسلام و حقوق بشر، ص ۴۸۴٫

[۳۴] .همان، ص ۴۸۴٫

[۳۵] .امام خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، کتاب حدود، ص ۴۴۵٫

[۳۶] نووی، شرح صحیح مسلم، ج ۱۵-۱۶، ص ۵ و ۵۹؛ عمده القاری، ج ۲۳، ص ۱۳۵؛ کرمانی، شرح صحیح بخاری، ج ۲۳، ص ۶۳؛ ابن عبدالبر، التمهید، ج ۲، ص  ۲۹۱٫

[۳۷] «انی فرطکم علی الحوض،… لیردن علی أقوام أعرفهم و یعرفوننی، ثم یحال بینی و بینهم. فأقول: انهم منی، فیقال: انک لاتدری ما أحدتوا بعدک، فأقول: سحقاً سحقاً لمن غیّر بعدی» صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳، ح ۶۲۱۲؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل، باب ۹؛ بغوی، مصابیح السنه، ج ۳، ص ۵۳۷٫

[۳۸] شرح احادیث بخاری از مصطفی دیب البغا، ذیل صحیح بخاری، ج ۵، ص ۲۴۰۷٫

[۳۹] «یرد علی یوم القیامه رهط من أصحابی، فیجلون عن الحوض، فأقول: یا رب اصحابی؟ فیقول: انک لاعلم لک بما أحدثوا بعدک، انهم ارتدوا علی ادبارهم القهقری» صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳، ح ۶۲۱۳٫

[۴۰] «بینا أنا قائم إذا زمره، حتی إذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم، فقال: هلم، فقلت: أین؟ قال: الی النار والله، قلت: و ماشأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدک علی أدبارهم القهقری. ثم إذا زمره، حتی إذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم، فقال: هلم، قلت: أین؟ قال: إلی النار والله. قلت: ماشأنهم؟ قال: أنهم ارتدوا بعدک علی أدبارهم القهقری، فلا أراه یخلص منهم الا مثل همل النعم». صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳، ح ۲۱۱۵؛ ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۳۵؛ منذری، الترغیب و الترهیب، ج ۴، ص ۴۲۲؛ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج ۵، ص ۲۷۴؛ ابن حجر، فتح الباری، ج ۱۱، ص ۴۷۵؛ عینی، عمده القاری، ج ۲۳، ص ۱۴۲؛ قسطلانی، ارشاد الساری، ج ۹، ص ۳۴۲٫

[۴۱] «انی لکم فرط علی الحوض، فایای! لایأتین أحدکم فیذب عنی کما یذب البعیر الضال، فاقول: فیهم هذا؟ فیقال: انک لاتدری ما أحدثوا بعدک، فأقول: سحقاً». صحیح مسلم، کتاب فضائل، باب ۹، ح ۲۲۹۵٫

[۴۲] «… ایها الناس أنا فرطکم علی الحوض یوم القیامه ولیرفعن الی قوم ممن صحبنی و لیمرن بهم ذات السیار فینادی الرجل یامحمد أنا فلان بن فلان و یقول آخر یا محمد أنا فلان بن فلان، فأقول: اما النسب فقد عرفته و لکنکم أحدثتم بعدی و ارتددتم علی اعقابکم القهقری». مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۷۹؛ ابن عبدالبر، التهمید، ج ۲، ص ۲۹۹٫

[۴۳] «انی فنمسک بحجزکم هلم عن النار و تغلبوننی تقاحمون فیه تقاحم الفراش و الجنادب، و اوشک أن أرسل حجزکم و أفرط لکم علی الحوض و تردون علی معا و أشتاتاً، فأعرفکم بأسمائکم و سیماکم، کما یعرف الرجل، الغریبه فی ابله، فیؤخذ بکم ذات الشمال، و أناشد فیکم رب العالمین، أی رب رهطی، أی رب امتی، فیقال انک لاتدری ما أحدثوا بعدک، انهم کانوا یمشون القهقری»، ابن عبدالبر، التمهید، ج ۲، ص ۳۰۱٫

[۴۴]قلت لأبی عبدالله (ع): ارتد الناس الاّ ثلاثه: ابوذر و سلمان و المقداد؟ قال ابوعبدالله: فأین أبو ساسان و ابوعمره الأنصاری. مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۳۵۲٫

[۴۵] ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج ۱، ص ۳۵۱٫

[۴۶] سنن ابن ماجه، مقدمه باب ۷ ح ۴۹٫

[۴۷] صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل، باب ۹٫

[۴۸] ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۴٫

[۴۹] راغب، معجم الفاظ قرآن، ص ۳۸۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج ۱، ص ۲۶٫

[۵۰] اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۲۵؛ فتح الباری، ج ۷، ص ۴٫

[۵۱] النهایه فی غریب الحدیث، ج ۲، ص ۲۱۴٫

[۵۲] صحیح بخاری، رقاق، باب ۵۳؛ صحیح مسلم، فضائل، باب ۹٫

[۵۳] همان.

[۵۴] همان.

[۵۵] «… فاعرفکم باسمائکم و سیماکم…» ابن عبدالبر، التمهید، ج ۲، ص ۳۰۱٫

[۵۶] نک: ابن قتیبه، المعارف، ص ۱۳۴؛ صحیح بخاری، کتاب مغازی، باب ۳۳٫

[۵۷] حاکم نیشابوری، مستدرک، ج ۱، ص ۷۶ و ۷۷؛ ذهبی، تلخیص المستدرک، ج ۱، ص ۷۶ و ۷۷؛ بغوی، مصابیح السنه، ج ۳، ص ۵۵۱؛ طبرانی، معجم کبیر، ج ۵، ص ۱۷۵ و ۱۷۶٫

[۵۸] راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۹۸٫

[۵۹] صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳؛ و کتاب فتن، باب ۱؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل، باب ۹٫

[۶۰] همان.

[۶۱] ارشاد الساری، ج ۹، ص ۳۴۰؛ نووی، شرح صحیح مسلم، ج ۱۵، ص ۶۰٫

[۶۲] صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳٫

[۶۳] «… هل شعرت ماعملوا بعدک؟ والله مابرحوا یرجعون علی أعقابهم». صحیح بخاری، رقاق، باب ۵۳؛ و فتن، باب ۱؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل، باب ۹٫

[۶۴] فتح الباری، ج ۱۱، ص ۴۷۶؛ النهایه فی غریب الحدیث، ج ۴، ص ۱۲۹٫

[۶۵] «… فلا اراه یخلص منهم الا مثل همل النعم».صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳، ح ۲۱۱۵٫

[۶۶] ارشاد الساری، ج ۹، ص ۳۴۲؛ عمده القاری، ج ۲۳، ص ۱۴۲٫

[۶۷] سیوطی، درالمنثور، ج ۸، ص ۵۸۹، دارالفکر؛ سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص ۵۶؛ ابونعیم، حلیه الاولیاء، ج ۴، ص ۳۲۹؛ تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص ۲۸۹٫

[۶۸] محمدکردعلی، خطط الشام، ج ۶، ص ۲۴۵٫

[۶۹] جامع الاصول، ج ۱۱، ص ۱۱۹- ۱۲۳٫

[۷۰] «بینا أنا قائم إذا زمره، حتی إذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم، فقال: هلم، فقلت: أین؟ قال: الی النار والله، قلت: و ماشأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدک علی أدبارهم القهقری. ثم إذا زمره، حتی إذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم، فقال: هلم، قلت: أین؟ قال: إلی النار و الله. قلت: ماشأنهم؟ قال: أنهم ارتدوا بعدک علی أدبارهم القهقری، فلا أراه یخلص منهم الا مثل همل النعم». صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب ۵۳، ح ۲۱۱۵؛ ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۳۵؛ منذری، الترغیب والترهیب، ج ۴، ص ۴۲۲؛ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج ۵، ص ۲۷۴؛ ابن حجر، فتح الباری، ج ۱۱، ص ۴۷۵؛ عینی، عمده القاری، ج ۲۳، ص ۱۴۲؛ قسطلانی، ارشاد الساری، ج ۹، ص ۳۴۲٫

[۷۱] برگرفته از سؤال ۱۵۸۹ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۷۰)، نمایه: معنای ارتداد صحابه و اثبات آن.

[۷۲] امام خمینی، کتاب الطهاره، ج ۳، ص ۴۳۷ ، چاپ اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۹٫

[۷۳] اقتباس از سؤال شماره ۲۸۰۷ (سایت اسلام کوئست: ۳۵۰۱).

[۷۴] مصاحبه با آیت الله واعظ زاده خراسانی، نشریه حوزه، سال ۲۴، شماره ۱۴۱، مرداد و شهریور ۱۳۸۶، ص ۳۹ – ۵۲٫

[۷۵] .نساء، ۱٫

[۷۶] .حجرات، ۱۳٫

[۷۷] . کلینی، کافی، ج ۵، ص ۵۱۰٫

[۷۸] . اسلام و حقوق بشر.

[۷۹] .همان، ص ۴۸۴٫

[۸۰] .اسلام و حقوق بشر، ص ۸۲ – ۹۲٫

[۸۱] .همان.

[۸۲] .بحار الانوار، ج ۲، ص ۳۰۳٫

[۸۳] .همان، ج ۲۶، ص ۳۳٫

[۸۴] در رساله های توضیح المسائل آمده که لازم است تمام افراد با ایمان، در ارتباط با اصول دین، به یقین کافی دست یابند.

[۸۵] محمد، ۲۵٫

[۸۶] بقره، ۱۰۹٫

[۸۷] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۶۷، ح ۱۵، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۸۸] عنکبوت، ۴۶، “و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالذی هی احسن الا الذین ظلموا منهم”.

[۸۹] آل عمران، ۷۳ – ۷۲٫ (سزاوار است، تفسیرهای مرتبط با این آیات را نیز مطالعه فرمایید).

[۹۰] بقره، ۲۵۶، “لا اکراه فی الدین”.

[۹۱] در ارتباط با دلیل وضع مجازات مرگ برای جرم ارتداد، می توانید پرسش های ۵۳ و ۹۴۸ را که در سایت اسلام کوئست موجود است، مطالعه فرمایید.

[۹۲] حرعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۰۵ – ۱۰۴، ح ۲۱۰۹۹، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


+ 9 = 12