دایره المعارف اسلام پدیا » پذیرش ولایت امامان (ع)
منوی اصلی

پذیرش ولایت امامان (ع)

تاریخ: ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ در باب: ولایت

از دیدگاه مذهب شیعه شناخت “ولّى اللَّه” و گردن نهادن به اوامر و نواهى و قضاوت‏ها و احکام او بر همگان واجب است و هر کس از این امر سرباز زند، در واقع توحید و نبوت را نپذیرفته است.

به عبارت دیگر؛ لازمۀ پذیرش وجود خدا و توحید و عدالت او، پذیرش نبوت و پذیرش این دو مستلزم پذیرش ولایت ولیّ الله مى‏باشد. این مطلب از آیۀ ۳ سوره مائده که ابلاغ و معرفى ولىّ را معادل ابلاغ رسالت و توحید قرار مى‏دهد و آیه ۵۹ سورۀ نساء که اطاعت از اولوالامر را در طول اطاعت از خدا و رسول (ص) قرار مى‏هد و نیز حدیث ثقلین که “عترت” را قرین قرآن کریم مى‏نماید،[۱] به وضوح مستفاد است و به واسطۀ حدیث شریف نبوى (ص) “هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است”.[۲] بر پذیرش ولایت امامان (ع) تأکید مى‏شود.

از روایات استفاده می شود که هیچ عمل و عبادتى، بدون پذیرش ولایت ولى اللَّه الاعظم مقبول درگاه احدیت واقع نمى‏شود. به عنوان نمونه، امام رضا (ع) در حدیث معروف سلسله الذهب از اجدادشان به صورت حدیث قدسى فرمودند: “کلمه لا إله إلاّ اللَّه دژ محکمی است، و هر که در آن داخل شود از عذاب من مصون خواهد ماند” و پس از اندکى تأکید نمودند: “با عمل به شرایط لا إله إلاّ اللَّه و من یکى از آن شرایط است”[۳].

و نیز امام باقر (ع) مى‏فرمایند: “اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، حج و ولایت، و هیچ یک از آن ارکان به پاى رکن ولایت نمى‏رسد”[۴]؛ زیرا ولایت در میان ارکان دین نقش کلیدى دارد و امام راهنماى دین است.[۵]

سیر انسان به سوى اللَّه و دست یابى به مقام خلافت الاهى، سیرى نامتناهى و داراى درجات متفاوت و عرض عریض است، لکن در هر زمان تنها یک نفر در اوج این قلّه واقع مى‏شود و همطرازى در بین معاصرانش نخواهد داشت و او است که بر سایرین ولایت خواهد داشت؛ مثلاً در زمان رسول اکرم (ص) هیچ کس – حتى امام على و فاطمه (ع) – به پاى ایشان نمى‏رسیدند و همه – حتى این دو بزرگوار – تحت ولایت رسول اللَّه (ص) واقع مى‏بودند. چنانچه در زمان امام على (ع) – پس از رحلت نبى اکرم (ص) – حسنین ‏(ع) تحت ولایت پدر واقع گشتند و همچنین سایر ائمه ‏(ع) در زمان حیات پدر یا جدشان و نیز در زمان امام حسن (ع)، امام حسین (ع) تحت ولایت و امامت برادر بزرگوار خویش و مطیع ایشان بودند، تا آن جا که امام حسین (ع) پس از شهادت برادر نیز، عهدنامۀ ایشان با معاویه را تا زمانى که او زنده بود، محترم شمردند و از درگیرى مستقیم با او اجتناب کردند. در این زمان نیز تنها یک نفر بر فراز قلّۀ‏ انسانیت مى‏درخشد و تنها او داراى ولایت کلیه الاهیه بر تمامى انسان‏ها مى‏باشد، چه دیگران متوجه او باشند یا نباشند و نظارتش را یقین بدارند یا خیر، و او – به عقیدۀ شیعه اثنى عشرى – کسى جز حضرت حجه ابن الحسن العسکرى (ع) نمى‏باشد.

از سوى دیگر – چون این مسیر بى نهایت است و هدف آفرینش تمامى انسان‏ها طى این مسیر است، چنان که مى‏فرماید: “إنا للَّه و انّا إلیه راجعون” ما از سوى او آمده‏ایم و به سوى از باز مى‏گردیم.[۶] – سایر انسان‏ها اگر بخواهند به درجات این مسیر بار یابند چاره‏اى جز این ندارند که ولایت ولى اللَّه الاعظم را پذیرا شوند و به او اقتدا کنند و پا جا پاى او بنهند تا به طور دقیق و سریع بتوانند این درجات را پشت سر نهاده و با گذراندن مراحل کمال انسانیت به کمال مقصود برسند.[۷]


[۱]. مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص ۴۶ – ۷۶٫

[۲] مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص ۴۶ – ۷۶٫

[۳] بحارالأنوار، ج  ۳ ، ص  ۸٫

[۴] بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۳۳۳ – ۳۲۹ .

[۵] جوادى آملى، عبداللَّه، عید ولایت، ص ۶۲ – ۶۴٫

[۶] بقره، ۱۵۶؛ انشقاق، ۶٫

[۷] ر.ک: مطهرى، مرتضى، انسان کامل.




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


2 + 7 =