دایره المعارف اسلام پدیا » وحدت عددی و وحدت حقه حقیقیه در فلسفه
منوی اصلی

وحدت عددی و وحدت حقه حقیقیه در فلسفه

تاریخ: ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ در باب: وحدت وجود

یکی از تقسیمات در باب وجود تقسیم وجود است به واحد و کثیر

وحدت بر دو قسم است : حقیقی و غیر حقیقی

واحد حقیقی : وحدتی است که واحد بدون واسطه متصف به وحدت می شود .

واحد غیر حقیقی : وحدتی است که واحدی با واسطه متصف به وحدت می شود ؛ مثل انسان و اسب که در حیوانیت مشترک هستند و به واسطه حیوانیت متصف به وحدت می شوند .

واحد حقیقی نیز بر دو قسم است :

الف : یا ذاتی است که عین وحدت است  مثل صرف الشی که به هیچ وجه متکرر و دو تا نمی شود ؛ که در این نوع از وحدت موضوع و محمول یک چیزند و ذات موضوع عین وحدت است ؛مثلا وقتی گفته می شود الله واحدٌ ؛موضوع یعنی الله عین وحدت است و  وحدت منفک از ذات نیست ؛ از این وحدت  به و حدت حقه حقیقیه تعبیر می شود .

ب : ذاتی  که متصف به وحدت است ؛ مثل انسان که متصف به وحدت شود. در اینجا تصور انسان هیچ گونه ملازمه ای با اثبات صفت وحدت ندارد و در ذات خودش نه وحدت نهفته و نه کثرت ، لذا هم می تواند واحد باشد و هم می تواند کثیر باشد؛ از چنین وحدتی به وحدت غیر حقه تعبیر می کنند .

وحدت حقیقی غیر حقه نیز بر دو قسم است :

الف : واحد خاص یا بالخصوص که با تکرار آن، عدد ساخته می شود مثلا اگر آنرا دو بار تکرار کنی  عدد دو و اگر  سه بار تکرار کنی عدد سه و… ، پس سه یعنی یک و یک ویک ؛  گر چه خود یک عدد نیست ولی مبدا اعداد است چون عدد کمیتی است که قابل انقسام باشد در حالی که یک تقسیم پذیر نیست[۱] ؛ از این نوع وحدت به وحدت عددی تعبیر می کنند که در مقابل کثرت است .

ب :واحد عام یا بالعموم که موصوفات عامی مثل نوع یا جنس متصف به وحدت شوند[۲].

هر یک  از این وحدتها باز تقسیماتی دارد که برای تبین بحث نیازی به بیان آن نیست و عمده در این تقسیم بندی وحدت  حقه حقیقیه و وحدت عددی  و جایگاه و حوزه جریان آنها است .

برهانی که برای  اثبات وحدت حقه (غیر عددی)خداوند اقامه شده این است که کثرت و تعدد فرع بر محدودیت است و محدودیت مساوی با معلولیت و امکان؛  بنابر این واجب الوجود مطلق و بی نهایت است چون حقیقت وجود ذاتا محدودیت بر نمی دارد و هر قید و محدودیتی که در وجود راه پیدا کند از ناحیه خارج از ذات وجود است  و خارج از ذات وجود، عدم و نیستی است .

براهین متعددی برای اثبات صرافت و عدم محدودیت و ماهیت نداشتن واجب الوجود اقامه شده است[۳] ؛ یکی از براهین این است  که امکان لازمه ماهیت است ، پس هر صاحب ماهیتی ممکن است ، عکس نقیض این قضیه این می شود که  هر چه ممکن الوجود نیست پس ماهیت ندارد، نتیجه: واجب الوجود غیر از وجودش ماهیت ندارد[۴]، و وقتی ماهیت که بیان نداری های شئ است، نداشت پس صرف الوجود است و صرف الوجود واحد است به وحدت حقه حقیقی[۵] ؛ مثلا  اگر انسان را در نظر بگیریم از آن جهت که انسان است و بس  و هیچ چیز دیگری را با او لحاظ نکنیم جز یک حقیقت بیش نیست و اگر بخواهیم یک انسان دیگری را تصور کنیم ممکن نیست و اگر هم تصور کردیم انسان دومی در واقع همان انسان اولی است که یک بار دیگر تصور کرده ایم نه اینکه یک انسان دیگری باشد، و انسان وقتی قابل تعدد و تکثر است که بواسطه ماده و زمان مکان ودیگر محدودیت ها،محدود شود، یکی بشود انسان این زمانی و مکانی و دیگری بشود انسان آن زمانی و مکانی؛ بنابراین اگر ما موجودی را مطلق و بی نهایت تشخیص دادیم،دیگر فرض وجود مطلق دیگری معنا ندارد مثل اینکه اگر ما عالم را بی نهایت فرض کردیم و قائل به عدم تناهی ابعاد عالم شدیم فرض جهانی دیگر غیر ممکن است چون هر جهان دیگری را فرض کنیم یا خود همین جهان و یا جزئی از این جهان خواهد بود[۶].


[۱] ملا صدرای شیرازی؛اسفار اربعه؛ج ۲؛ص ۹۸؛چاپ چهارم؛دار احیاء التراث العربی؛ بیروت؛۱۴۱۰؛ه.ق

[۲] اسفار اربعه؛ج ۲؛ص ۸۲؛ علامه طباطبایی؛ نهایه الحمه؛ ص ۱۸۲؛ چاپ شانزدهم؛ مؤسسه النشر الاسلامی؛ قم؛۱۴۲۲؛ ه.ق

[۳] همان، ج ۱، ص ۹۶-۱۱۳٫

[۴] نهایه الحکمه؛ ص۶۶

[۵] نهایه الحکمه ؛ ص ۳۳۸

[۶] مجموعه آثار؛ جلد ۱۶؛ص ۳۹۸




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 1 = 4