دایره المعارف اسلام پدیا » منابع فهم دین
منوی اصلی

منابع فهم دین

تاریخ: ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ در باب: مرجعیت

عقل اگر چه یک منبع معرفتی برای فهم دین محسوب می شود اما در حوزه جزئیات نیازمند یک منبع معرفتی دیگری است زیرا عقل یک سری کلیات را می تواند درک کند و توانایی وارد شدن در خصوصیات و جزئیات را ندارد.

آن منبع معرفتی دیگر، وحی است و در اسلام، تجلّی وحی در دو مورد است:

۱٫ در کتاب: ما معتقدیم علاوه بر معانی، الفاظ این کتاب هم وحی الاهی است و این که برخی گفته اند فقط معانی قرآن وحیانی بوده و وحیانی بودن الفاظش در قلب پیغمبر (ص) را نپذیرفته اند، اشتباه است. در فرهنگ اسلامی، مرز بین روایات قدسی و آیات قرآن در همین است که در روایات قدسی مضمون، مضمون الاهی و وحیانی بوده، ولی عبارت، عبارت پیغمبر (ص) است، اما درباره قرآن، هم الفاظش وحیانی است و هم خود این الفاظ، بر قلب مبارک پیامبر (ص) وحی شده است؛

۲٫ در سنت و روایات؛ به این معنا که پیغمبر (ص) از روی هوا و هوس سخن نمی گوید. چنان که قرآن کریم می فرماید: «و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!».[۱]

همچنین، در روایت آمده است: “شخصی از راویان در حالی که ناراحت بود، خدمت پیامبر اکرم (ص) آمد و حضرت فرمود: چرا ناراحتی؟ او گفت: شما هر آنچه می فرمایید من می نویسم، ولی قریش مرا نهی کرده و می گویند: چرا هر چه که پیغمبر (ص) می گوید می نویسی؟ پیغمبر هم انسان است و در حال ناراحتی یک چیز می گوید و در حال خوشحالی چیز دیگری را؛ پیغمبر (ص) فرمود: تو بنویس. پس، قسم به کسی که جانم در دست او است، چیزی از دهانم خارج نمی شود مگر حق.[۲]

و اهل بیت (ع)، هم کسانی هستند که تأویل قرآن را می دانند؛ همان طور که قرآن کریم می فرماید: «… در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند…».[۳]‏ و راسخان در علم ائمه (ع) هستند که اینها تأویل قرآن، یعنی اصل و ریشه قرآن را می دانند. البته، آن هم به علم الاهی که در گفتارشان تجلّی پیدا کرده و برای ما نقل شده است.

بنابر این، با توجه به توضیحات مطرح شده، اگر  بخواهیم یک خصوصیتی در مسئله دینی را بدانیم، باید به قرآن و حدیث مراجعه کنیم، اما با در نظر گرفتن این نکته که برای فهم قرآن، نیازمند به ادبیات عرب، مفاهیم و فرهنگ زمان نزول، همچنین شناخت روایات هستیم؛ چون روایات، مفسّر آیات بوده و برخی از آیات را تخصیص و تقیید می زند و شناخت روایت هم، نیازمند شناخت سند می باشد که باید فهمید، آیا فلان روایت سندش معتبر است یا خیر؟ آیا می توان به این روایت عمل کرد یا خیر؟ و این بحث ها نیاز به بحث های متدلوژی که در اصول فقه مطرح می شود، دارد. و مجموع این اطلاعات، چیزی است که به آن اجتهاد گفته می شود. و اجتهاد، یعنی تخصّصی که شخص با آن می تواند به منابع اصلی دین که عبارت از کتاب، سنت و عقل باشد، مراجعه کرده و احکام را به دست آورد.

البته، محدودۀ عقل، بسیار محدود است و بسیاری از احکام را یک مجتهد از طریق مبانی و الفاظ کتاب و سنت به دست می آورد، نه با عقل. بنابراین، قطعاً همه مردم، مجتهد و متخصّص در احکام نیستند و اجتهاد یک امری است که نیاز به انرژی و استعداد فراوان دارد. و قرآن کریم هم اشاره فرموده که لازم نیست همه مجتهد و متخصّص در دین بشوند، بلکه، باید طائفه ای از مردم، تفقه و فهم در دین پیدا کنند،[۴] و مجتهدین یکی از این طائفه هستند.

برای آگاهی بیشتر در باره تقلید مطالعه مطالب زیر مفید است:

عقل و گستره فعالیت آن، ۲۲۷ (اسلام کوئست: ۱۸۶۶).

عقل “حسابگر”، دل، ايمان و عشق، ۱۷۵ (اسلام کوئست: ۹۳۷).

عقل و دین، ۴۹۱۰ (اسلام کوئست: ۵۲۸۴).

حکمت تقلید از مراجع و عدم بیان مستندات، ۲۴۴۱ (اسلام کوئست: ۲۹۹۱).

عمل به تحقیق خود به جای تقلید، ۹۱۸۸ (اسلام کوئست: ۹۱۷۹).

دلایل ضرورت تقلید از مراجع، ۹۷۵ (اسلام کوئست: ۱۰۷۸).

تقلید و مذمت آن، ۸۱۶۵ (اسلام کوئست: ۸۳۲۰).


[۱] نجم، ۳ – ۴: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى».

[۲] احمد بن حنبل، المسند، ج ۲، ص ۱۶۲، به نقل از: سبحانی، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱، ص ۱۷۹؛طنطاوى، سيد محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۱۴، ص ۵۹٫

[۳] آل عمران، ۷: «…وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم…».

[۴] توبه، ۱۲۲٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر