قیامت

Print This Post ارسال به دوست

معنای قیامت

قیامت  از قیام‌، در لغت به معنای خیزش‌ و برخاستن است‌؛ و در اصطلاح‌، برخاستن‌ انسان‌ از خاک‌ و حضور در عالم‌ پس‌ از مرگ.[۱].

قیامت، معروف‏ترین نام‏ یوم القیامة است که ۷۰ بار در قرآن مجید ذکر شده و حکایت از قیام عمومی بندگان و رستاخیز عظیم انسان‏ها می‏کند و توجه به آن انسان را به قیام در این دنیا برای انجام وظیفه دعوت می‏نماید.

این که قیامت در قرآن کریم ‏با نام ها و عنوان هاى مختلف خوانده شده است هر کدام از آنها نشان دهندۀ وضع مخصوص و نظام مخصوص‏حاکم بر آن است؛ مثلاً از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح و در یک جا قرار مى‏گیرند و ترتیب زمانى آنها از بین مى‏رود،«روز حشر»، «روز جمع‏» و «روز تلاقى‏» خوانده شده است و از آن جهت که باطن ها آشکار و حقایق بسته و پیچیده باز مى‏شوند، یوم تبلى‏السرائر یا «روز نشور» نامیده شده است و از آن جهت که فنا ناپذیر و جاوید است، «یوم الخلود»،و از آن جهت که انسان هایى سخت در حسرت و ندامت فرو مى‏روند و احساس غبن مى‏کنند که چرا خود را براى چنین مرحله‏اى آماده‏ نکرده‏اند، «یوم الحسرة‏» و «یوم التغابن‏»، و از آن جهت که بزرگ ترین خبرها و عظیم‏ترین حادثه‏هاست «نبأ عظیم‏» خوانده شده است.

راز نام‏گذاری آن روز موعود به قیامت که از مشهورترین نام‏هاست و در قرآن سوره‏ای به این نام اختصاص یافته، این است که مردم در این روز دفعتاً قیام خواهند کرد،[۲] و نزد پروردگار جهانیان خواهند ایستاد و روزی است که لحظه و ساعت رستاخیز برپا شود[۳] و روزی که روح و فرشتگان برپا ایستند[۴]و روزی که حساب خلایق برپا گردد.[۵]

پیامبر اکرم (ص) می‏فرماید: هنگامی که مردم نزد پروردگار جهانیان می‏ایستند،(به تناسب کردارشان) عرق اندام آنان را فرامی‏گیرد… .[۶]

امیر مؤمنان(ع) می‏فرماید: روزی که حق تعالی پیشینیان و پسینیان را در آن گرد آورد برای رسیدگی به حساب کار و پرداخت پاداش کردار، آنان فروتنانه برپا باشند، عرق تا گوشه دهانشان روان و زمین زیر پا‏یشان لرزان است و نیکو حال‏ترین آنان کسی است که جای نهادن دو پای بیابد و برای جان خود فراخ جایی تهیه کند.[۷]

اقسام قیا

قیامت بر دو قسم است: قیامت صغرا و قیامت کبرا.

هر کس مى‏میرد قیامت صغراى او بر پا مى‏شود (من مات قامت قیامته) و سرآغازى است براى پاداش و کیفرها که بخشى جنبۀ برزخى دارد و بخش دیگرى در قیامت کبرا یعنى قیامت عمومى انسان ها دامانشان را مى‏گیرد، و در هیچ یک از این دو مرحله نه چاره‏جویی ها مؤثر است، و نه در برابر ارادۀ الهى یار و یاورى وجود دارد.

هول قیامت صغرا مثل هول قیامت کبرا است، با این فرق که در قیامت صغرا هولش فردى است و در قیامت کبرا هولش جمیع خلق را فرا مى‏گیرد.[۸]

قیامت صغرا (عالم برزخ):

انسان پس از مرگ وارد عالم قیامت نمی شود، بلکه به عالم برزخ وارد می گردد. منظور از عالم برزخ، جهانی است که میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد، یعنی هنگامی که روح از بدن جدا می شود، پیش از آن که بار دیگر در قیامت به بدن اصلی باز گردد، در عالمی که میان این دو عالم است و برزخ نامیده می شود، قرار خواهد داشت. قرآن دربارۀ عالم برزخ می گوید: “هنگامی که مرگ یکی از انسان ها فرا می رسد (تقاضا می کند) پروردگارا! مرا به دنیا برگردان تا اعمال صالحی را که ترک کرده بودم، انجام دهم. (در پاسخ به وی گفته می شود) بس کن، هرگز بازگشتی برای تو نیست،‌ و این سخن بی اساسی است که او بر زبان جاری می کند، و پس از زندگی دنیوی آنان،‌ حیات برزخی است که تا قیامت ادامه دارد”.[۹]

این آیه شریفه که ندامت شدید مُرده و تقاضای بازگشت دوباره‌ وی را برای جبران گذشته خاطر نشان می کند، به روشنی بر جهان برزخ که فاصله بین عالم دنیا و قیامت است،‌ دلالت دارد.

قیامت کبرا (عالم بعد از برزخ):

قیامت کبرا که عالمی است پس از عالم برزخ همۀ انسان ها از اولین تا آخرین جمع شده، و وارد مرحلۀ جدیدی از زندگی و حیات می شوند؛ و به پاداش و یا جزای اعمال و رفتار زندگی دنیایی خود می رسند.[۱۰]؛[۱۱] در قرآن کریم بیش از صد نام برای قیامت ذکر شده است که الواقعة، الراجفة، الطامة، الصاخة، الحاقة، یوم الفصل، یوم الندم، یوم النشور، یوم الحق، یوم المسألة، یوم الفراق، یوم الحساب، یوم الحکم، یوم العذاب، یوم المحاسبة و یوم التلاق و یوم الحسرة و… نام هایی است که در قرآن برای قیامت ذکر شده است.[۱۲]

اسامی قیامت در قرآن

قرآن نام هاى بسیارى براى “معاد” انتخاب کرده که هر یک از آن نام ها به ویژگى ها و رخ دادهاى قیامت اشاره دارد. برخى از آنها عبارت اند از:

یوم الحساب (غافر، ۲۷)؛ یوم الدین (حمد، ۴)؛ یوم الجمع (تغابن، ۹)؛ یوم الفصل (نبأ، ۱۷)، یوم الخروج (ق، ۴۲)، یوم الموعود (بروج، ۲)، یوم الخلود (ق، ۳۴)، یوم الحسرة (مریم، ۳۹)، یوم التغابن (تغابن، ۹)، یوم التناد (مؤمن، ۳۲)، یوم التلاق (مؤمن، ۱۵)، یوم الازفة (مؤمن، ۱۸)،. یوم الوعید (ق، ۲۰)،. یوم الحق (نبأ، ۳۹)، یوم البعث (روم، ۵۶)، الحاقة (حاقه، ۱)، الدارالاخرة (بقره، ۹۴)، الساعة (انعام، ۳۱)، الصاخة (عبس، ۳۳)، الطامة الکبرى (نازعات، ۳۴)، الغاشیة (غاشیه، ۱)، القارعة (حاقه، ۴)، المیعاد (آل عمران، ۹)، الواقعة (واقعه، ۱)، الیوم الاخر (بقره، ۸)، یوم الوقت المعلوم (حجر، ۳۷) ، یوم تبلی السرائر (طارق ،۹).

هر کدام از این نام‏ها بیانگر بُعدى از ابعاد آن روز بوده، و به تنهایى مى‏تواند مسائل بسیارى را در این رابطه بازگو کند.

به گفته مرحوم “فیض کاشانى” در زیر هر یک از این نام ها سرى نهفته شده، و در هر توصیفى معناى مهمى بیان گشته، باید کوشید تا این معانى را درک کرد، و این اسرار را یافت.

او بیش از یک صد نام براى قیامت ذکر کرده که همه یا اکثر آن را مى‏توان از قرآن مجید استفاده کرد؛ مانند “یوم الحسرة”؛ “یوم الندامة”؛ “یوم المحاسبة”؛ “یوم المسالة”؛ “یوم الواقعة”؛ “یوم القارعة”؛ “یوم الراجفة”؛ “یوم الرادفة”؛ “یوم الطلاق”؛ “یوم الفراق”؛ “یوم الحساب”؛ “یوم التناد”؛ “یوم العذاب”؛ “یوم الفرار”؛ “یوم الحق”؛ “یوم الحکم”؛ “یوم الفصل”؛ “یوم الجمع”؛ “یوم الدین”؛ “یوم تبلى السرائر”؛ “یوم لا یغنى مولى عن مولى شیئا”؛ “یوم یفر المرء من اخیه”؛ “یوم لا ینفع مال و لا بنون”؛ “یوم التغابن و …[۱۳]

معروف‏ترین نام‏ قیامت همان “یوم القیامة” است که ۷۰ بار در قرآن مجید ذکر شده و حکایت از قیام عمومی بندگان و رستاخیز عظیم انسان‏ها می‏کند و توجه به آن انسان را به قیام در این دنیا برای انجام وظیفه دعوت می‏نماید. [۱۴]

این که قیامت در قرآن کریم ‏با نام ها و عنوان هاى مختلف خوانده شده است هر کدام از آنها نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص‏ حاکم بر آن است؛ مثلاً از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح و در یک جا قرار مى‏گیرند و ترتیب زمانى آنها از بین مى‏رود،«روز حشر»، «روز جمع‏» و «روز تلاقى‏» خوانده شده است و از آن جهت که باطن ها آشکار و حقایق بسته و پیچیده باز مى‏شوند، یوم تبلى‏السرائر یا «روز نشور» نامیده شده است و از آن جهت که فنا ناپذیر و جاوید است، «یوم الخلود» ،و از آن جهت که انسان هایى سخت در حسرت و ندامت فرو مى‏روند و احساس غبن مى‏کنند که چرا خود را براى چنین مرحله‏اى آماده‏ نکرده‏اند، «یوم الحسرة‏» و «یوم التغابن‏»، و از آن جهت که بزرگ ترین خبرها و عظیم‏ترین حادثه‏ها است «نبأ عظیم‏» خوانده شده است.[۱۵]

قیامت و یوم الحسرة

در قرآن کریم از قیامت و منزل اصلی انسان با نام­های مختلفی یاد شده، که یکی از آنها «یوم الحسرة» است.

معنای حسرت:

معنای اصلی حسرت آشکار شدن و انکشاف است.[۱۶] گفته شده چون در قیامت حقایق و اسرار روشن می­شود (روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود[۱۷])آن را روز حسرت خوانده­اند.[۱۸]

حسرت به معانی دیگری نیز استعمال شده است:

۱٫ به معنای “پشیمان شدن” (به خاطر چیزی که از دست رفته و قابل جبران نباشد)، و چون در اثر آشکار گشتن حقایق، انسان به شدت نادم و پشیمان می­گردد، آن را روز حسرت خوانده­اند. این استعمال در حقیقت استعمال در لازمۀ معنا و مجاز است.

۲٫ به معنای “از حرکت باز ماندن”؛ طبق این بیان چون آدمی در قیامت از حرکت می­ماند و دیگر نمی تواند عملی انجام دهد و کارش یکسره می­شود و به تعبیر قرآن «در آن روز همه چیز پایان می­یابد»[۱۹] و نمی­تواند جبران گذشته را بکند، رستاخیز را روز حسرت خوانده­اند.

۳٫ به معنای “تحیّر”؛ قیامت را روز حسرت نام نهاده­اند چون در آن روز بشر به خاطر صحنه­های تازه و عجیبی که می­بیند حیران و سرگردان است.

تعبیر «دار الحسرة» در متون اصیل دینی اعم از آیات قران و روایات نیامده است، ولی عبارت «یوم الحسرة» هم در قرآن و هم در روایات ذکر شده است.

در قرآن می­خوانیم: «و ای رسول ما امت را از روز غم و حسرت بترسان که آن روز دیگر همه چیز پایان می­یابد و مردم سخت از آن روز غافلند و به آن ایمان نمی آورند».[۲۰]

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می­فرماید: از سیاق آیه فهمیده می شود که علت حسرت خوردن آنها این است که کار پایان می­پذیرد و از نتیجه اعمال خویش در دنیا مطلع می­شوند و متوجه می­شوند که ضرر کرده­اند و آنچه را که می­توانستند به دست آورند از دست داده­اند و در ادامه آیه می­فرماید: سبب این ضرر و زیان غفلت­شان در دنیا بوده است.[۲۱]

روز حسرت، روزی است که مردم به دلیل کوتاهی که در اطاعت خدا کرده­اند حسرت می­خورند.[۲۲] حضرت امیر المؤمنین (ع) می­فرماید: «ای وای بر انسان غافل و بی­خبری که عمرش دلیلی بر ضد او است و روزگارش او را به بدبختی و شقاوت می­کشاند».[۲۳]

روایت زیبایی در تفسیر آیه یاد شده، هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت با کمی اختلاف، نقل شده است که معصوم (ع) با تمثیل زیبایی تفسیر آیه را بیان می­کند. از امام صادق (ع) تفسیر این آیه را پرسیدند. امام فرمود: «پس از آن که بهشتیان در بهشت و اهل جهنم در جهنم قرار گرفتند، ندا دهنده­ای از سوی خداوند ندا می­کند: ای اهل بهشت و ای اهل جهنم! آیا می­دانید مرگ به چه شکلی است. پاسخ می­دهند نه. مثل مرگ مثل قوچ خاکستری رنگی است که در بین بهشت و جهنم می­ایستد. سپس همه را فرا می­خوانند نزدیک بیایید و به مرگ نگاه کنید. پس نزدیک می­آیند. سپس به فرمان خداوند حیوان را ذبح می­کنند و می­گویند: ای اهل بهشت برای همیشه در بهشت خواهید ماند و مرگی نیست و ای اهل جهنم برای همیشه جهنمی هستید و مرگی وجود ندارد» سپس امام (ع) افزود: این معنای بیان خداوند است که فرمود: «آنان را از روز حسرت بترسان ، در آن هنگام که همه چیز پایان می­یابد و آنها در  غفلت هستند و ایمان نمی آورند»؛ یعنی کار بهشتیان با جاودانه شدن در بهشت و کار اهل جهنم با جاودانه ماندن در جهنم یکسره می­شود.»[۲۴] در برخی از منابع در ادامه حدیث آمده است: «اهل بهشت چنان فرحناک شوند که اگر کسی در آن جا مردنی بود از شادی می­مرد و اهل دوزخ چنان فریاد می­کشند که اگر کسی مردنی بود از ناراحتی جان می­سپرد.»[۲۵]

بله، در آن دنیا هم گناه­کاران حسرت خواهند خورد که چرا کار نیک انجام ندادند و هم نیکوکاران حسرت خواهند خورد که ای کاش! بیشتر کارهای نیک و شایسته انجام می­دادند.اهل بهشت بر لحظه­ای که در آن به یاد خدا نبوده­اند تأسف خواهند خورد و خود را سرزنش خواهند کرد.[۲۶]

رسول خدا (ص) می­فرماید: دو کس در روز رستاخیز بیش از همه حسرت خواهند خورد؛ یکی فردی که می­توانست در دنیا در پی کسب دانش باشد، ولی در پی آن نرفت و دومی فردی که به دیگری دانش آموخت و یاد گیرنده از آن دانش بهره­مند شد، ولی معلم بی­بهره ماند و از دانش خویش سودی نبرد.»[۲۷]

باری، سستی در دنیا حسرت آخرت را به دنبال دارد.[۲۸]

برزخیان و نفخ صور

برای روشن شدن مطلب، ترسیم دقیق رستاخیز و صحنۀ قیامت ضروری است. در قرآن کریم آیات فراوانی به ترسیم قیامت و حوادث مربوط به آن پرداخته است که ما در ادامه برای تبیین بحث به آنها می پردازیم.

ترسیم رستاخیز و قیامت، دو گونه قابل تصویر است:

۱٫ عالم بعد از نفخ صور اول تا نفخ صور دوم.

۲٫ عالم بعد از نفخ صور دوم.

معنای نفخ صور:

«نفخ» به معناى دمیدن[۲۹] و “صور” به معناى” شیپور” یا شاخ میان تهى است[۳۰] که معمولاً براى حرکت قافله یا لشکر، یا برای توقف آنها به صدا درمى‏آوردند، البته آهنگ این دو با هم متفاوت است، شیپور توقف، قافله را یک جا متوقف می کرد، و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت قافله بود.

این تعبیر ضمناً بیانگر سهولت امر است و نشان مى‏دهد که خداوند بزرگ با یک فرمان که به سادگى دمیدن در یک شیپور است، اهل آسمان و زمین را مى‏میراند (نفخۀ مرگ) و با یک فرمان که آن هم شبیه به “شیپور رحیل و حرکت” است همه را زنده مى‏کند (نفخۀ حیات).[۳۱]

عالم بعد از نفخ صور اول:

با استناد به قرآن مسلم است که در عالم، تحقیقاً دو نفخه صور، اتفاق می افتد:[۳۲]

نفخۀ اول، زمانی است که عمر دنیا تمام شده و به وسیلۀ آن تمام موجودات زندۀ روی زمین از بین می روند.[۳۳]

در نفخۀ بعد که به نفخۀ حیات مشهور است، همۀ انسان ها، زنده می شوند.[۳۴]

هر دو نفخه به طور ناگهانی اتفاق می افتد و فاصلۀ بین دو نفخه نیز، معلوم نیست. در برخی از روایات، این فاصله چهل سال ذکر شده است که معیار سنجش آن مشخص نیست.[۳۵] قیامت با نفخ صور اول شکل می گیرد،[۳۶] و قبل از قیامت، اتفاقاتی در عالم رخ می دهد، که در اصطلاح به آنان ” اشراط الساعة “؛ یعنی مقدمات قیامت، می گویند.

اشراط الساعة در قرآن:

قبل از قیامت، اتفاقاتی در عالم شکل می گیرد که به «اشراط الساعة» مشهور است. قرآن کریم می فرماید: ” آیا آنها

(کافران)] جز این انتظارى دارند که قیامت ناگهان فرا رسد (آن گاه ایمان آورند)، در حالى که هم اکنون نشانه‏هاى آن آمده است، اما هنگامى که بیاید، تذکّر (و ایمان) آنها سودى نخواهد داشت”.[۳۷] علامه طباطبائی (ره) در تفسیر این آیه می گوید: “برخی از مفسران گفته‏اند: منظور از این که فرموده علامت هاى قیامت آمده است، ظهور رسول خدا (ص) است که آخرین انبیا است و در عهد او، شق القمر که یکى از علامت ها است صورت گرفت، و یکى نزول قرآن است که آخرین کتب آسمانى است. این همان معنایى است که تدبر در آیه به دست مى‏دهد و به طورى که ملاحظه مى‏کنید در عین این که جنبه اتمام حجت دارد، حجتى برهانى نیز هست”.[۳۸] با توجه به آیۀ مذکور این تفسیر به جایی است؛ زیرا خداوند می فرماید: در حالى که هم اکنون نشانه‏هاى آن آمده است. روایات فراوانی اشراط الساعة را بیان کرده است که وقایع و حوادث هولناک ذکر شده در قرآن جزء آنان نیست.

البته برخی از بزرگان، حوادثی که در سوره های مختلف قرآن برای قیامت، ذکر شده است را جزء اشراط الساعة آورده اند.[۳۹]

در این جا ممکن است چند سؤال مطرح شود:

۱٫ آیا منظور از “اشراط الساعة” بودن حوادث مذکور، این است که قبل از برپایی قیامت این وقایع رخ می دهد؟ به تعبیر روشن تر؛ آیا قبل از نفخ صور اول این حوادث رخ می دهد؟

اگر منظور از “اشراط الساعة” این باشد که قبل از نفخ صور این حوادث اتفاق می افتد، با اشکال مواجه می شویم؛ زیرا اولاً: در قرآن، قرائن مختلفی وجود دارد که به خوبی نشان می دهد این وقایع در قیامت و بعد از نفخ صور اول اتفاق می افتد. خداوند می فرماید: “به محض این که یک بار در «صور» دمیده شود، زمین و کوه‏ها از جا برداشته شوند و یک باره در هم کوبیده و متلاشى گردند، در آن روز «واقعه عظیم» روى مى‏دهد. و آسمان از هم مى‏شکافد و سست مى‏گردد و فرو مى‏ریزد”.[۴۰] همان طور که دیده می شود، متلاشی شدن زمین، کوه ها و در هم فرو ریختن آسمان، بعد از نفخ صور اول اتفاق می افتد. پس باید تمام وقایعی که در قرآن، مربوط به درهم پیچیده شدن خورشید و ستارگان،[۴۱] یا دیگر آیات مربوط به دگرگونی زمین،[۴۲] و درهم پیچیده شدن آسمان[۴۳] است، را مربوط به وقایع بعد از نفخ صور دانست؛ زیرا اتفاق افتادن این حوادث، فقط برای یک بار در قرآن و احادیث، مورد قبول است. و هیچ قرینه ای که دلالت بر تکرار مجدد این حوادث در برهه ای دیگر از تاریخ عالم کند، نداریم.

ثانیاً: تعداد زیادی از آیات مربوط به حوادث مذکور، با کلمۀ “یوم” یا “اذا” شروع شده است که نشان از “روز خاص” [= قیامت] دارد.[۴۴]

ثالثاً: در روایات مربوط به اشراط الساعة، این حوادث به عنوان مقدمات قیامت، ذکر نشده است.[۴۵]

۲٫ آیا مردم روی زمین این حوادث را تجربه می کنند؟

بنابراین، اگر این اتفاقات بعد از نفخ صور اول واقع شود، به این معنا است که با نفخ صور اول، مردم و تمام موجودات زنده از بین می روند و این اتفاقات هولناک بعد از مرگ همگانی، در جهان واقع می شود.

برخی از آیات[۴۶] قرآن رسیدن ناگهانی قیامت را تأیید می کند، به طوری که مردم مشغول زندگی روز مرۀ خود هستند قیامت فرا می رسد و همۀ آنان را فرا می گیرد. خداوند می فرماید: “آنها جز یک صیحه (آسمانى) را انتظار نمى‏کشند (نفخه اول صور را که نفخه اماته است) که آنان را در حالى که با یک دیگر (در امور دنیاى خود) در خصومت‏اند فرا گیرد”.[۴۷] یا در آیۀ دیگر می فرماید: “(چنان نیست که می گویند) بلکه آنان انتظارى جز ساعت قیامت را ندارند که ناگهان براى آنها خواهد رسید و آنها غافل و بى‏خبرند”.[۴۸] معنای آیات این است که، حوادث هولناک قیامت، بعد از شروع قیامت و مردن زندگان، که با نفخ صور اول محقق می شود، رخ می دهد.

اشکال: در برخی از آیات، طوری حوادث قیامت ترسیم شده است که گویا؛ مردم این حوادث را تجربه می کنند. در آیۀ ۲ از سورۀ حج می فرماید: “روزى که آن را مى‏بینید، (آن چنان وحشت سراپاى همه را فرامى‏گیرد که) هر مادر شیردهى، کودک شیرخوارش را فراموش مى‏کند و هر باردارى جنین خود را بر زمین مى‏نهد و مردم را مست مى‏بینى، در حالى که مست نیستند، ولى عذاب خدا شدید است”‏.

جواب: اگر چه عده ای این زلزله را قبل از نفخ صور اول دانسته اند،[۴۹] ولی با توجه به قرائنی که ذکر شد، این آیه معنای دیگری دارد که به آن اشاره می شود. این آیه اشاره به زلزله روز قیامت دارد (به قرینه جمله لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ) در این صورت ذکر جمله‏هاى فوق جنبه مثال پیدا مى‏کند؛ یعنى آن قدر، صحنه وحشتناک است که اگر زنان باردارى وجود داشته باشند همگى سقط جنین مى‏کنند، و اگر کودکان شیرخوارى باشند مادرها آنها را به کلى فراموش خواهند کرد”.[۵۰]

عالم بعد از نفخ صور دوم:

بعد از این نفخ است که همۀ انسان ها زنده می شوند،[۵۱] و سراسیمه و هراسان همانند ملخ ها و پروانگان که به سرعت در هوا منتشر می شوند،[۵۲] با سرعت به سوی محضر الاهی روانه می گردند.[۵۳] در آن عالم حقایق آشکار می شود،[۵۴] و بعد از رسیدگی به حال همۀ انسان ها هر کس به سوی جایگاه ابدیش، می رود.

نتیجه:

با توجه به مباحث گذشته، و حکایت خداوند از حال برزخیان[۵۵] که بعد از نفخ صور دوم زنده می شوند، چنین می توان نتیجه گرفت که برزخیان در حوادث مابین دو نفخ صور، نقشی ندارند.

نمایه های مربوط:

۱٫ سؤال ۳۸۹۱ (سایت اسلام کوئست: ۴۱۶۰) (برزخ وزندگی برزخی).

۲٫ سؤال ۱۱۵۰ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۷۲) (آگاهی از احوال مردگان در عالم برزخ).

۳٫ سؤال ۳۳۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۳۶۳۲) (ترس از قیامت و اتفاقات آن).

زمان قیامت

قرآن مجید در یک آیه هنگامی که از روز قیامت سخن می گوید آن را به عنوان یک روز بسیار طولانی معرفی می کند. در یک جا می فرماید: فرشتگان و روح به سوی او عروج می کنند در آن روز که مقدارش پنجاه هزار سال است.[۵۶]

البته، تعبیر به “پنجاه هزار سال”، از این نظر است که آن روز، برحسب سال های دنیا تا این حد ادامه پیدا می کند و در جای دیگر مقدار آن را یک هزار سال تعیین می نماید. لازم  به ذکر است که بین این دو آیه، منافاتی وجود ندارد؛ زیرا همان گونه که در روایات وارد شده است: در قیامت پنجاه موقف است و هر موقف به اندازه یک هزار سال طول می کشد.[۵۷]

بعضی دیگر نیز احتمال داده اند، عددپنجاه هزار سال، برای تکثیر باشد نه بیان تعداد؛ یعنی آن روز بسیار طولانی است.[۵۸]

قیامت در چه زمانی اتفاق می افتد:

زمان دقیق قیامت و این که در چه زمانی اتفاق می افتد معلوم نیست، اما در آیات و روایات شواهد و علاماتی برای زمان وقوع آن ذکر شده است که به  سه دسته تقسیم می شوند:

الف. حوادثی که قبل از پایان جهان محقق می‏شود: یکی از حوادث قبل از قیامت، بعثت آخرین پیامبر است.

و از دیگر نشانه‏های پایان یافتن این عصر دودی  است که در آسمان ظاهر می‏شود. قرآن می‏فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید آورد.[۵۹]

یکی از اصحاب پیامبر (ص) از معنای دخان (دود) سؤال کرد، حضرت فرمود: “دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‏کند و چهل شبانه روز باقی می‏ماند اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‏دهد و کافر همچون مستان خواهد بود و دود از بینی و گوش‏ها و پشت او بیرون می‏آید”[۶۰].

ب. حوادثی که در آستانه پایان جهان پدیدار می‏شود:

۱- کوه‏ها بعد از مقدماتی متلاشی می‏شود. کوه‏ها در ابتدا به لرزه در می‏آیند.[۶۱] بعد از جا کنده می‏شوند.[۶۲] سپس به حرکت درمی‏آیند.[۶۳] و در هم کوبیده می‏شوند.[۶۴] آن گاه به صورت توده‏ای از شن‏های متراکم درمی‏آیند.[۶۵] بعد به صورت گرد و غبار پراکنده می‏شوند[۶۶].

۲ – دریاها برافروخته و منفجر می‏شوند: “آن زمان که دریاها منفجر گردد.”[۶۷] “در آن هنگام که دریاها برافروخته شود.[۶۸]

۳ – زلزله‏های عظیم و ویران گر: زلزله‏های بی سابقه و عظیمی تمام کره خاکی را به لرزه درمی‏آورد، همه چیز در هم ریخته و از بین می‏رود و تمام انسان‏ها در لحظه‏ای کوتاه مدفون می‏شوند: “ای مردم! از پروردگارتان بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید که زلزله رستاخیر مسئله مهمی است”[۶۹].

۴ – تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان: “در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود و در آن هنگام که ستارگان بی فروغ شوند”[۷۰].

۵- شکافته شدن آسمان و کرات : “در آن هنگام که آسمان شکافته شود.”[۷۱]

ج – حوادثی که در آغاز رستاخیر و بازگشت به حیات مجدد ایجاد می‏شود:

مرحله آخر در قیامت، حوادثی است که بعد از اتمام دو مرحله قبل پدید می‏آید: “وعده الهی در آن روز تحقق می‏یابد که این زمین به زمین دیگر و آسمان‏ها (به آسمان‏های دیگر) مبدّل می‏شود و انسان‏ها در پیشگاه خدا ظاهر می‏گردند”[۷۲].

بعد از حوادثی که به دنبال آن جهان متلاشی می‏شود، اینک نوبت انسان‏ها است که وارد صحرای محشر شده، و ثمرۀ اعمالی را که در دنیا انجام داده است، مشاهده می کند.

ترس از قیامت و اتفاقات آن

در تبیین مسئله می توان به چند نکته اشاره نمود:

۱٫ صحنه آخرت صحنه ظهور و تجلى هیبت و کبریایى خداوند است. خداوند در توصیف روز قیامت مى فرماید: « …تا (مردم را) از روز ملاقات [روز رستاخیز] بیم دهد! روزى که همه آنان آشکار مى‏شوند و چیزى از آنها بر خدا پنهان نخواهد ماند (و گفته مى‏شود:) حکومت امروز براى کیست؟ براى خداوند یکتاى قهّار است! تا مردم را از روز ملاقات بیم دهد»[۷۳].

در آیات قرآن چند ویژگى از ویژگى هاى قیامت بیان شده که هر کدام اشارتى است به هیبت و عظمت خداوند.

یکم: موانع مادى همچون کوه ها برچیده مى شود و به گفتۀ قرآن زمین به صورت (قاعاً صَفْصَفا) هموار و بدون پستى و بلندى در مى آید[۷۴].

دوم: همۀ انسان ها از درون قبرها سربر مى دارند و خارج مى شوند.

سوم: اسرار درون همگان آشکار مى گردد[۷۵]. و زمین آن چه در درون دارد بیرون مى فرستد[۷۶].

چهارم: نامه هاى اعمال گشوده مى شود و محتواى آن آشکار مى گردد[۷۷].

پنجم: اعمالى که انسان از پیش فرستاده در برابر او مجسم مى شود[۷۸].

ششم: مسائلى را که انسان اصرار در اخفاى آنها داشت ظاهر مى گردد[۷۹].

هفتم: زمینى که روى آن اعمال انجام داده و اعضاى پیکر انسان  به افشاگرى برمى خیزند و حقایق را بازگو مى کنند[۸۰]. و انسان ها با تمام وجود و هستى خویش در آن صحنه عظیم ظاهر مى شوند و هیچ چیز مکتوم نمى ماند.[۸۱] براى این که بدانیم در آن جا چه غوغایى برپا مى شود کافى است فکر کنیم که اگر یک لحظه در این دنیا چنین صحنه اى برپا شود و درون و برون و خلوت و جلوت همۀ انسان ها یکى گردد، چه ولوله اى در میان خلق ایجاد خواهد شد؟ و چگونه رشته هاى پیوند مردم از هم گسسته مى شود؟

۲٫ علت بسیارى از ترس ها و هراس ها در آن روز ریشه در اعمال و کردار انسان دارد. انسان به خاطر رفتار ناشایستى که در این دنیا داشته است و به خاطر فزونى گناهان و انحرافات از درون دچار ترس و دهشت مى گردد. به گونه اى که خداوند در توصیف حالات انسان مى گوید: «در آن روز آن چنان وحشت سر تا پاى انسان را فرا مى گیرد که مادر شیرده، کودک شیرخوارشان را فراموش مى کند و هر باردارى جنین خود را بر زمین مى نهد و مردم را مست مى بینى، در حالى که مست نیستند ولى عذاب خداوند شدید است»[۸۲] یعنى، گروهى از مردم وقتی عملکرد و رفتارهاى ناشایست خود را مى نگرند و از طرف دیگر قدرت لایزال الاهی را مى بینند، چنین حالات هولناک و دهشتناکى براى آنها پیش مى آید. البته در مقابل گروه فوق افراد با تقوا و صالحى هستند که خداوند در مورد آنها مى فرماید: «کسانى که در قیامت با حسنات و کارهاى نیک وارد شوند پاداش بهتر از آن یابند و ایشان از هول و هراس قیامت ایمن مى باشند.»[۸۳] همچنین اهل ایمان که کار شایسته انجام داده اند: «هیچ گاه هول و هراس هنگامه بزرگ قیامت آنها را محزون نخواهد ساخت و فرشتگان (رحمت) با آنها ملاقات خواهند کرد.»[۸۴]

بنابراین تمام این ترس ها و هول و هراس ها به عملکرد انسان ها باز مى گردد. در حقیقت ترس انسان در قیامت مانند ترس مجرم در دادگاه عادلانه و در دست عاملان اجراى کیفر قانونى است و کسى که جرمى ندارد در پیشگاه عدالت کاملاً آسوده خاطر است. اگر انسان، مؤمن و با تقوا باشد و در این دنیا اعمال صالحی انجام داده باشد، نه در وقت جان دادن هولى دارد و نه شب اول قبر و نه هنگام قیامت نگرانى دارد. از امام حسن (ع) پرسیدند: مرگ چیست که نسبت بدان نادانند؟ فرمودند: «بزرگترین شادمانى که بر مؤمنان وارد مى‏شود».[۸۵]

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم از پى جانان بروم‏

بر هواى لب او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم‏

همچنین امام صادق (ع) فرمودند: «قیامت زفاف و عروسى اهل تقوا است».[۸۶]

جهت آگاهی بیشتر مراجعه شود به:

۱٫ نمایه خوف اولیای الهی، شماره ۱۰۸ (سایت اسلام کوئست: ۹۶۵).

۲٫ نمایه خدا، ترس یا محبت، شماره ۶۴ (سایت اسلام کوئست: ۳۰۵).

سؤال در روز قیامت

یکی از ویژگی های روز رستاخیز که در منابع دینی از آن یاد شده است، سؤال و جواب در آن روز است. آیاتی که در این زمینه وجود دارد را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱٫ آیاتی که به عمومی و فراگیر بودن سؤال در روز قیامت می پردازند. که در این باره می توان از آیات زیر یاد کرد:

«به یقین از کسانی که پیامبران به ایشان فرستاده شدند و از پیامبران سؤال خواهیم کرد».[۸۷] «سوگند به پروردگارت بی تردید از همۀ آنها از آنچه انجام می دهند سؤال خواهیم کرد».[۸۸]

۲٫ آیاتی که می گوید از گناه گناه­کاران سؤال نمی شود. خداوند می فرماید: «در آن روز از هیچ انس و جنی درباره گناهش پرسیده نمی شود».[۸۹]

درباره این دو دسته از آیات دو پرسش مهم وجود دارد:

۱٫ تعارض و ناسازگاری میان این دو دسته از آیات چگونه مرتفع می شود؟

۲٫ سؤال از پیامبران به چه معنا است؟

پیش از پرداختن به پاسخ این دو پرسش مقدمه­ای بیان می گردد. در یک تقسیم بندی، استفهام یا سؤال بر دو بخش تقسیم شده است:

الف. حقیقی: گاهی استفهام حقیقی است؛ یعنی سؤال کننده مطلبی را نمی داند و به غرض فهمیدن می پرسد؛ مانند سؤالی که ساحران از فرعون پرسیدند: «اگر ما بر موسی پیروز شدیم، آیا برای ما پاداشی خواهد بود»؟[۹۰]

ب. مجازی: گاهی استفهام مجازی است؛ یعنی پرسش کننده به علت فهمیدن نمی پرسد، بلکه اغراض دیگری؛ چون تهدید یا ملامت یا مسخره کردن یا تعظیم و … دارد، ولی ظاهر سخنش سؤالی است. چه بسا جواب پرسش خود را نیز بداند؛ مانند آن جایی که خداوند به غرض ملامت کردن بت پرستان می فرماید: «آیا به دروغ خدایانی غیر از الله را می پرستید».[۹۱]

استفهام های خدا از قسم دوم است؛ چون هیچ چیز از خدا پنهان نیست و او بر هر چیزی آگاه است از این رو هیچ وقت برای فهمیدن نمی پرسد: «هیچ ذره ای در همه زمین و آسمان از خدای تو پنهان نیست».[۹۲]

هر چند همه سؤال های خداوند مجازی است، ولی همۀ آنها از یک سنخ نیستند و دارای اقسام مختلفی هستند. گاهی برای اقرار گرفتن می پرسد، گاهی برای نفی و گاهی به غرض ملامت و سرزنش کردن و گاه به عللی دیگر سؤال می کند.

سؤال در روز رستاخیز عمومی است، ولی نوع سؤال­ها متفاوت است؛ هر چند که همۀ سؤال های خداوند مجازی است و برای فهمیدن نمی پرسد، در عین حال پرسش­های مجازی نیز انواع مختلفی دارد. سؤال از مردم برای کسب اطلاع و کشف حقیقت نیست؛ زیرا خداوند می فرماید: «افراد مجرم به سیمای خود شناخته می شوند»،[۹۳] بلکه سؤال خداوند از گناهکاران، سؤال توبیخی و به علت ملامت کردن آنها است، که چرا با وجود این همه آیات و بینات باز نافرمانی و معصیت کردید.

فراگیر بودن سؤال و جواب در قیامت:

این که در برخی از آیات آمده است که خداوند برخی را بدون حساب و سؤال و جواب به بهشت و یا جهنم می برد، ولی در برخی دیگر؛ مانند آیۀ ۶ سوره اعراف می فرماید که از همه سؤال می شود و حتی انبیای خود را نیز استثنا نمی کند. در ظاهر این دو دسته از آیات باهم تنافی و تعارض دارند. برای رفع این تعارض ظاهری پاسخ هایی داده شده است که در زیر به دو نمونه از این جواب­ها پرداخته می شود:

الف. هر جا گفته شده است که خداوند سؤال نمی کند، منظور سؤال حقیقی بوده است؛ یعنی خداوند برای فهمیدن گناهکار بودن یا نیکوکار بودن بندگان از آنها سؤال نمی کند؛ زیرا خداوند به هر چیزی آگاه است.[۹۴] در مواردی هم که خداوند می فرماید همه مسئول هستند و همه باز خواست می شوند، مقصود استفهام مجازی است.

ب. در قیامت مواقف و مراحل مختلفی وجود دارد در برخی از این مراحل به هیچ کس حق صحبت کردن داده نمی شود و هیچ سؤال و جوابی نیست که برخی از آیات به این مراحل اشاره دارد؛ ولی در بعضی از مواقف و مراحل دیگر سؤال و جواب مطرح است که برخی از آیات نیز ناظر به این مواقف است.

سؤال از انبیای الاهی:

در این که مقصود خداوند از سؤال از پیامبران چیست، نظریات مختلفی وجود دارد:

۱٫ برخی معتقدند این سؤالات به منظور توبیخ پیامبران نیست، بلکه به منظور توبیخ کفار است.[۹۵] می خواهد به کفار بفهماند که با وجود این که پیامبران آنها را از عواقب نافرمانی و طغیان ترساندند و آن چه از سوی خدا به پیامبران واگذار شده بود به نحو احسن به انجام رساندند، چرا باز عصیان کردید؟!

۲٫ برخی نیز گفته­اند که منظور از سؤال از پیامبر این است که پیامبر شهادت بدهد که مردم در برابر تبلیغ پیام الاهی به آنها چه واکنشی نشان دادند؟ و چه پاسخی به فرستاده خدا گفتند و با او چگونه رفتار نمودند؟[۹۶]

در حدیثی از حضرت علی (ع) نقل شده است که حضرت فرمود: «در روز قیامت از انبیا دربارۀ به انجام رساندن رسالتشان می پرسند، پیامبران پاسخ می­دهند که پیام و رسالت الاهی را به امٌت ها رساندند و از امت ها نیز دربارۀ رسالت پیامبران می پرسند و آنها انکار می­کنند و می گویند: بشارت دهنده و انذار کننده ای پیش ما نیامد و از رسول اکرم (ص) می پرسند و حضرت به راست­گویی پیامبران و دروغ انکار کنندگان گواهی می دهد».[۹۷]

۳٫ برخی نیز گفته­اند که تعظیم و تشریف پیامبران سبب این سؤال است.[۹۸]با این سؤال، شرافت و عظمت انبیا برای دیگران بیان می گردد. گاهی از کسی در حضور دیگران پرسشی می شود نه به هدف فهمیدن، بلکه به این نیت که برتری او را نشان داده شود.

۴٫ گاهی نیز سؤال از پیامبران برای اقرار گرفتن از پیامبر در برابر امتش، و محکومیت گناهکاران است همچنان که خداوند از حضرت عیسی (ع) سؤال می کند: «آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!»، او مى‏گوید: «منزهى تو! … .[۹۹]

اساسی ترین پرسش روز قیامت

توجه به نکات زیر ما را در تبیین موضوع یاری می رساند.

۱٫ آیه ای در قرآن کریم وجود دارد که بر اساس آن، پیامبر (ص)، جز دوستی اهل بیت، پاداش دیگری برای رسالت خود نخواسته است: “قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى”.[۱۰۰]

عموم شیعیان، این آیه را به دوستی اهل بیت (ع) تفسیر کرده و اشاره به چنین تفسیری در بسیاری از روایات اهل سنت نیز وجود دارد، مانند این روایت: “عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: لما نزلت هذه الآیة قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ قالوا: یا رسول الله من هؤلاء الذین أمر الله بمودتهم؟ قال: فاطمة و ولدها علیهم السلام”؛[۱۰۱]

ابن عباس نقل می کند که بعد از نزول این آیه، صحابه از پیامبر (ص) پرسیدند که ای پیامبر! این افرادی که خداوند به دوستی آنها فرمان داده، چه کسانی هستند؟ ایشان پاسخ دادند: فاطمه و فرزندانش!

در این راستا، ولایت و محبت اهل بیت به عنوان یک رکن اعتقادی شیعیان به شمار آمده و آنان با این رفتار خود، به درخواست پیامبر (ص)، پاسخ مثبت داده اند.

۲٫ دوستی خدا و پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) نباید تنها به زبان بوده، بلکه باید پیروی از دستورات آنان را نیز به دنبال داشته باشد. خداوند خطاب به پبامبر می فرماید که به مردم ابلاغ کن: اگر خدا را دوست دارید، پیرو من باشید تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بیامرزد و … .[۱۰۲]

بر اساس چنین آیاتی، محبت، موجب اطاعت و هر دوی آنها، موجب بخشش گناهان است.

۳٫ امام صادق (ع) در همین زمینه می فرمایند: “اولین پرسش هایی که هنگام معاد مطرح می شوند، عبارت اند از: نمازهای واجب، زکات های واجب، روزه های واجب، حج واجب و ولایت ما اهل بیت”.[۱۰۳]

و نیز در روایتی می خوانیم: “قَالَ النَّبِیُّ (ص): أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْت”؛[۱۰۴] پیامبر (ص) فرمود: اولین چیزی که مورد پرسش قرار می گیرد، دوستی ما اهل بیت است.

این روایات و موارد مشابه، نشانگر نوعی تلازم و به هم پیوستگی میان دو عنصر مهم “ولایت” و “عمل صالح” بوده و بیانگر آن است که:

الف. اشخاصی که مقام و منزلت پیامبر (ص) را شناخته و لزوم دوستی اهل بیت (ع) را که هم در قرآن و هم در سفارشات رسول وجود دارد، می دانند، اما با این وجود، نسبت به این خاندان بزرگوار، کینه و حسد ورزیده و دل هایشان خالی از محبت اهل بیت است ، اعمال به ظاهر نیکشان نیز مورد پذیرش واقع نخواهد شد؛ زیرا چنین اعمالی، برخاسته از نیتی پاک نیست.

ب. از طرف دیگر، اشخاصی که به ظاهر، خود را محب اهل بیت (ع) معرفی کرده، اما در مقام عمل، از توصیه ها و دستورات آنان، سرپیچی می کنند نیز دوستدار واقعی اهل بیت (ع) نیستند؛ زیرا همان طور که اشاره شد، محبت، اطاعت را نیز به دنبال دارد.

ج. اگر چه در روایت موجود در پرسشتان، محبت اهل بیت، به عنوان اولین موضوع مورد سؤال در معاد اعلام شده، اما معنای آن با توجه به دیگر روایات، این نیست که سایر اعمال، از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، بلکه بر عکس، همان طور که در روایت امام صادق (ع) صراحتاً اعلام شده، علاوه بر ولایت و محبت، نماز و روزه و زکات و حج نیز از اولین پرسش های معاد می باشند. نکتۀ جالب توجه این است که هم در این روایت و هم در روایت موجود در پرسشتان، از عبارت “أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ ” استفاده شده است.

نتیجۀ نهایی پاسخ، آن است که هنگام معاد، ولایت و محبت اهل بیت (ع) در ردیف دیگر واجبات مهم شرعی؛ نظیر نماز، روزه، زکات و …، بلکه در رتبه ای بالاتر از آنها، مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و این موضوع، مخالف با آموزه های قرآن و سنت نبوده و ما شیعیان از ابراز آن هیچ جای تردید و نگرانی نداریم.

حل آیات به ظاهر متناقض درباره پرسش و عدم پرسش در قیامت

تناقض ظاهری در برخی از آیات قرآن کریم به چشم می خورد که با کمی دقت و تعمق برطرف می شود و همان گونه که در اعجاز قرآن کریم گفته اند، هیچ یک از آیاتش آیۀ دیگر را نفی نمی کند و این یکی از معجزات این کتاب جاوید است. این تناقض ظاهری به ذهن مفسران قرآن نیز رسیده و در کتب تفسیر مطرح شده است. با این بیان که از برخی از آیات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود که بعد از برپاشدن روز قیامت مردم از یک دیگر سؤال مى‏کنند، مانند این آیه شریفه که در مورد مجرمان به هنگامى که در آستانه دوزخ قرار مى‏گیرند مى‏گوید: “وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ”؛[۱۰۵] آنها رو به یکدیگر نموده و سؤال هاى (سرزنش آمیز) از یک دیگر مى‏کنند.

و این آیه شریفه که از بهشتیان سخن مى‏گوید که به هنگام استقرار در بهشت رو به سوى یک دیگر مى‏کنند و از هم (درباره یارانى که در دنیا داشتند و بر اثر انحراف از جاده حق به دوزخ رفتند) سؤال مى‏کنند: “فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ”.[۱۰۶]

اکنون سؤال این است که این آیات چگونه با آیۀ شریفه ای که مى‏گوید در قیامت از یک دیگر سؤال نمى‏کنند،[۱۰۷] سازگاری دارد؟!

مقدمتاً باید گفت: کتاب های لغوی “یتساءلون” از ماده “سؤال” را هم به معناى پرسش کردن از یک دیگر، و هم به معنای در خواست کمک معنا کرده اند.[۱۰۸]

با دقت در آیات قرآن مشاهده می کنیم که مسئله پرسش و عدم پرسش در قیامت با عنوان سؤال در شش آیه مطرح شده است که دو مورد آن با واژه “لایتساءلون”،[۱۰۹] حکایت از عدم پرسش و در خواست دارد و در چهار آیه در قالب واژه “یتساءلون”[۱۱۰] از ماده “سؤال” به معناى پرسش کردن از یک دیگر آمده است.

باید دانست که هیچ تناقض و تضادی بین این آیات وجود ندارد؛ زیرا آیاتی که می فرماید در آن روز هیچ فردی از دیگری تقاضای کمک و سؤال نمی نماید، اشاره به مراحل نخستین رستاخیز دارد و این به دلیل شدت حیرت و  وحشت آن روز است و به جهت همین شدت وحشت و سرگردانی است که انسان ها از یک دیگر گریزانند و هم دیگر را نمی شناسند. در آن روز انسان ها چنان در وحشت فرو مى‏روند که از شدت ترس حساب و کیفر الاهى از حال یک دیگر به هیچ وجه سؤال نمى‏کنند، آن روز روزى است که مادر از کودک شیرخوارش غافل مى‏شود، و برادر، برادر خود را فراموش مى‏کند. انسان ها همچون مردم مست به نظر مى‏رسند، در حالی که مست نیستند، چنان که در آغاز سوره حج می خوانیم: “روزى که آن را به بینید هر زن شیرده از شیر خوار خویش غافل شود و هر زن باردار بار خویش بگذارد و مردمان را مستان بینى، اما مستان نیند، ولى عذاب سخت است‏”.[۱۱۱] این مسئله را می توان با یک مثالی ساده ترسیم کرد. هنگامی که گرگ ها به گله ای از گوسفندان حمله ور می شوند، چنان رعب و وحشتی در بین آنها ایجاد می شود که اجتماع آنها پراکنده شده و آن چنان از هم دیگر فرار می کنند که هر گوسفندی به فکر نجات خویش است … بعد از نفخ صور هرکسی گرفتار اعمال خویش بوده و به فکر نجات خویش است. به عبارت دیگر، هول و اضطراب و وحشت آن قدر آنها را پریشان مى‏کند که یک دیگر را به کلى فراموش مى‏کنند. لذا شناخت و نسبت فامیلی و مسائلی از این دست از ذهن ها می رود.

اما قرآن کریم آن جا که درباره سؤال پرسش انسان ها از یک دیگر سخن می گوید: “و اقبل بعضهم علی بعض یتسائلون…”، این پرسش و گفت و گو بعد از استقرار در بهشت و جهنم است، طبق آیات قرآن بنده های خوب خدا غرق انواع نعمت هاى معنوى و مادى بهشت اند، و بر تخت هاى بهشتى تکیه داده و با دوستان خود به راز و نیاز مشغول اند، ناگهان بعضى از آنها به فکر گذشتۀ خود و دوستان دنیا مى‏افتد، همان دوستانى که راه خود را جدا کردند و جاى آنها در جمع بهشتیان خالى است، مى‏خواهند بدانند سرنوشت آنها به کجا رسید. لذا بعضى رو به بعضى دیگر کرده سؤال مى‏کنند: “فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ”.[۱۱۲]

همین طور دوزخیان نیز با یک دیگر گفت و گو می کنند؛ مانند آیه ۲۷ سوره صافات که در مورد مجرمان به هنگامى که در آستانه دوزخ قرار مى‏گیرند مى‏گوید: “وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ”؛ آنها رو به یکدیگر نموده و سؤال هاى (سرزنش آمیز) از یکدیگر مى‏کنند. گناه خویش را به گردن دیگرى می اندازد، دنباله‏روان رؤساء و پیشوایان خود را مقصر مى‏شمرند، و پیشوایان پیروان خود را، چنان که مى‏گوید: “آنها رو به سوى یک دیگر مى‏کنند و یکدیگر را مورد سؤال قرار مى‏دهند: “وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ”. آیات ۶۲ تا ۶۴ سوره صاد نیز شاهد صادق بر این مسئله است: “آنها می گویند: چرا مردانی را که ما از اشرار می شمردیم (در این جا در آتش دوزخ) نمی بینیم … این یک واقعیت است گفت و گوهای خصمانۀ دوزخیان”.

در همین راستا آیاتی وجود دارد که نشانگر آن است که میان بهشتیان و دوزخیان نیز ارتباطات کلامی وجود دارد، آن جا که می فرماید: “فی جناتٍ یتساءلون* عن المجرمین* ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ* قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ….”؛[۱۱۳]‏ آنها در باغ های بهشت اند و سؤال می کنند از مجرمان چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! می گویند ما از نماز گزاران نبودیم… بنابراین، با در کنار هم قرار دادن این آیات و دقت و تأمل در آنها روشن خواهد شد که هیچ تعارضی میان آنها وجود ندارد.‏

البته نظریه های دیگری نیز در جمع بین این آیات بیان شده، از جمله این که آیه ۱۰۱ سوره مؤمنون به دو قسمت از پدیده‏هاى قیامت اشاره شده است: یکى از کار افتادن نسب ها است؛ زیرا رابطۀ خویشاوندى و قبیله‏اى که حاکم بر نظام زندگى مردم این جهان است، سبب مى‏شود که افراد مجرم از بسیارى از مجازات ها فرار کنند، و یا در حل مشکلاتشان از خویشاوندان کمک گیرند، اما در قیامت انسان است و اعمالش، و هیچ کس نمى‏تواند حتى از برادر و فرزند و پدرش دفاع کند و یا مجازات او را به جان بخرد. بر این اساس، جمله “وَ لا یَتَساءَلُونَ” بدان معنا است که آنان که از یک دیگر تقاضاى کمک نمى‏کنند؛ زیرا مى‏دانند این تقاضا به هیچ وجه مفید و مؤثر نیست[۱۱۴]، اما سایر گفت و گوها امکان پذیر خواهد بود.

خلاصه: با دقت و تأمل در مضمون آیات فوق موضوع بحث نیز روشن خواهد شد؛ زیرا آیات مربوط به اثبات سؤال از یکدیگر بعد از استقرار در بهشت و جهنم و یا در آستانه ورود به آنها است، در حالى که نفى سؤال از یک دیگر مربوط به مراحل نخستین رستاخیز است که هول و اضطراب و وحشت آن قدر آنها را پریشان مى‏کند که یک دیگر را به کلى فراموش مى‏کنند و یا به عقیدۀ برخی دیگر، سؤال ننمودن در قیامت، به معنای درخواست ننمودن است، نه سایر گفت و گوها.

سرنوشت غیر شیعه در قیامت

برای تبیین موضوع توجه به چند نکته لازم است:

۱٫ تفاوت غیر از تبعیض است؛ و آن چه با عدالت ناسازگار است تبعیض است نه تفاوت.[۱۱۵]

۲٫ اصل وجود تفاوت لازمۀ وجودی جهان خلقت به ویژه خلقت جهان مادی است.

برای توضیح این مطلب چند نکته را متذکر می شویم:

الف. خلقت موجودات لازم و ضروری است؛ زیرا اگر خلقت موجودات لازم و ضروری نباشد و خداوند هیچ موجودی را خلق نکند، باید بپذیریم که خداوند دارای ظهور و بروز نباشد و در خفای مطلق و همیشگی بماند، و این  منافات با تجلی ذاتی و فیض بخشی همیشگی خداوند دارد. به علاوه، مستلزم این است که هیچ خیری در جهان محقق نشود.

بنابراین، خلقت موجودات لازم و ضروری است و مناسب با اقتضای ذاتی حضرت حق است.

ب. ظهور و تجلی ذات خداوند مستلزم تفاوت در میان مخلوقات است؛ دلیل این مطلب نیز روشن است؛ چون مخلوقات بر اساس قاعده علیت و سنخیت بین علت و معلول و با رعایت مراتب از ذات باری تعالی تجلی و ظهور می یابند.

۳٫ هر موجودی در حد خود کامل است و ابزار لازم برای رسیدن به کمال را دارد.

۴٫ هر موجودی که از امتیازات بیشتری برخوردار است، در مقابل مسئولیت بیشتری دارد و هر موجودی که دارای امتیاز کمتری است مسئولیت کمتری دارد؛ گواه این مطلب از یک سو روایات فراوانی است که بیان می کند خداوند در قیامت از انسان جاهل هفتاد گناه را چشم پوشی می کند، ولی از عالم یک گناه را نمی بخشد.[۱۱۶] از سوی دیگر، آیات و روایاتی که بیان می دارد انبیا و اولیا با کوچک ترین کوتاهی و تقصیر مجازات می شوند؛ اعمالی که نسبت انسان های عادی گناه و معصیت محسوب نمی شود برای آنها بزرگ ترین معصیت محسوب می شود.[۱۱۷]

بنابراین، چه بسا انسان هایی که در محیط دور از اسلام زندگی می کنند با اعمال اندک خود به درجات بالایی برسند، ولی انسان هایی که در محیط شیعی زندگی می کنند برای رسیدن به آن درجات باید اعمال و تلاش بیشتری داشته باشند.

در نتیجه این فرض که در قیامت عده ای از انسان ها از خدا طلبکار هستند، جز خیال پردازی چیز دیگری نیست؛ و گرنه باید بگوییم همه انسان ها بلکه همۀ موجودات (به جز انسان های کامل؛ مانند پیامبران و ائمه) از خدا ناراضی و طلب کار باشند.

گواه بر این که هیچ انسانی در قیامت از خداوند طلب کار نیست؛ این است که  قرآن وقتی حالات قیامت را بیان می کند، از شدت حسرت عده ای خبر می دهد،[۱۱۸] حسرت و اندوه مربوط به جایی است که انسان در اثر کوتاهی و بی توجهی نعمتی را از دست بدهد.

چنان که در آن روز کافران آرزو می کنند که ای کاش خاک بودند.[۱۱۹] یعنی اگر خاک بودند چون امکانات کمتری داشتند مسئولیت کمتری داشتند.

۵٫ نکته دیگری که باید توجه داشت این است که بر حق بودن غیر از بهشت رفتن است؛ ممکن است افرادی از نظر اعتقاد و شناسنامه ای بر حق باشند، ولی در اثر اعمال بد و رسوخ نداشتن اعتقاد در اعماق قلبشان، اهل دوزخ باشند؛ چنان که ممکن است عده ای هر چند به اعتقاد صحیح دست نیافته اند، ولی در اثر حفظ پاکی فطری وارد بهشت گردند.

برای اطلاع بیشتر به پاسخ ۳۲۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۷۵۱) (قاصرین و نجات از جهنم) و ۴۷ (سایت اسلام کوئست: ۲۸۳) (جهنم و غیر مسلمان).

حیات جدید پس از قیامت

تبیین این موضوع متوقف بر فهم درست از قیامت و نشانه‌های آن است. بنابراین، طی نکاتی ابتدا به برخی از نشانه‌های قیامت اشاره خواهیم کرد و سپس به بیان آن خواهیم پرداخت:

اول. آن چه از بیانات قرآن استفاده می‌شود این است که جهان با رسیدن قیامت پایان می‌یابد و عالمی جدید پس از رستاخیز برپا می‌شود.[۱۲۰]

قرآن علامت‌هایی را برای قیامت بیان کرده است که می‌توان آنها را در سه گروه تقسیم بندی کرد:

الف. حوادثی که قبل از پایان جهان محقق می‏شود: یکی از حوادث قبل از قیامت، بعثت آخرین پیامبر است.

از دیگر نشانه‏های پایان یافتن این عصر دودی است که در آسمان ظاهر می‏شود. قرآن می‏فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید آورد.[۱۲۱]

یکی از اصحاب پیامبر (ص) از معنای دخان (دود) سؤال کرد، حضرت فرمود: “دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‏کند و چهل شبانه روز باقی می‏ماند، اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‏دهد و کافر همچون مستان خواهد بود و دود از بینی و گوش‏ها و پشت او بیرون می‏آید”.[۱۲۲]

ب. حوادثی که در آستانه پایان جهان پدیدار می‏شود:

۱٫ کوه‏ها بعد از مقدماتی متلاشی می‏شود. کوه‏ها در ابتدا به لرزه در می‏آیند.[۱۲۳] بعد از جا کنده می‏شوند.[۱۲۴] سپس به حرکت درمی‏آیند.[۱۲۵] و در هم کوبیده می‏شوند.[۱۲۶] آن گاه به صورت توده‏ای از شن‏های متراکم درمی‏آیند.[۱۲۷] بعد به صورت گرد و غبار پراکنده می‏شوند.[۱۲۸]

۲٫ دریاها برافروخته و منفجر می‏شوند: “آن زمان که دریاها منفجر گردد.”[۱۲۹] “در آن هنگام که دریاها برافروخته شود”.[۱۳۰]

۳٫ زلزله‏های عظیم و ویران گر: زلزله‏های بی سابقه و عظیمی تمام کره خاکی را به لرزه درمی‏آورد، همه چیز در هم ریخته و از بین می‏رود و تمام انسان‏ها در لحظه‏ای کوتاه مدفون می‏شوند: “ای مردم! از پروردگارتان بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید که زلزله رستاخیر مسئله مهمی است”.[۱۳۱]

۴٫ تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان: “در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود و در آن هنگام که ستارگان بی فروغ شوند”.[۱۳۲]

۵٫ شکافته شدن آسمان و کرات: “در آن هنگام که آسمان شکافته شود”.[۱۳۳]

ج. حوادثی که در آغاز رستاخیر و بازگشت به حیات مجدد ایجاد می‏شود:

مرحله آخر در قیامت، حوادثی است که بعد از اتمام دو مرحله قبل پدید می‏آید: “وعده الاهی در آن روز تحقق می‏یابد که این زمین به زمین دیگر و آسمان‏ها (به آسمان‏های دیگر) مبدّل می‏شود و انسان‏ها در پیشگاه خدا ظاهر می‏گردند”.[۱۳۴]،[۱۳۵]

از مجموع این موارد می‌توان چنین نتیجه گرفت که قیامت ادامه دنیا نیست، بلکه این جهان به کلی در هم کوبیده می‌شود؛ زیرا انفجارهای عظیم و زلزله‌های هولناک همه چیز را در هم می‌ریزد و در هم می‌پیچد. سپس طرح تازه‌ای ریخته می‌شود و جهان نوینی بر ویرانه‌های این جهان برپا می‌شود و رستاخیز انسان‌ها در آن عالم جدید است.[۱۳۶]

دوم. شواهد دیگری نیز در قرآن وجود دارد که موقت بودن عمر این جهان را اثبات می‌کند. برای مثال در قرآن کریم چنین آمده است: “ما آسمان‌ها و زمین را نیافریدیم؛ مگر بر اساس حق، آن هم برای مدتی معین”. این مدت معین همان روز قیامت است. در آن روز بساط آسمان و زمین در هم پیچیده می‌شود و در زمین تغییرات اساسی داده می‌شود. نه تنها زمین، بلکه خورشید، ماه و سایر کرات هم برای همیشه در این نظام نیستند و حرکت و نظام آنها موقت و تا مدت معین است که بعد از پایان مدت معین بساط آنها نیز برچیده می‌شود.[۱۳۷]

پیش‌بینی‌های علمی نیز که برای آینده جهان و نظام موجود شده است، تا مقدار زیادی در شعاع نظریه وحی حرکت می‌کند. گرچه هرگاه نظریه‌ای خلاف وحی باشد، از نظر ما بیش از حدسی نیست که دیر یا زود توسط دیگر دانشمندان تکمیل و به حقایق قرآن نزدیک می‌شود.[۱۳۸]

سوم. این که آیا پس از برپایی قیامت و استقرار بهشتیان در بهشت و جهنمیان در جهنم خداوند باز هم خلقتی جدید با خصوصیاتی جدید خواهد داشت یا نه، سؤالی است که در برخی از روایات به آن اشاره شده است.

امام باقر (ع) در تفسیر آیۀ: “أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ”،[۱۳۹] به جابر بن یزید (یکی از اصحاب) چنین می‌گویند: “تأویل این آیه چنین است که وقتى این عالم و این خلقت فانى شود و اهل بهشت در بهشت و اهل آتش در آتش جاى گیرند، خداى تعالى دست به خلقت عالمى غیر این عالم مى‏زند و خلقتى جدید مى‏آفریند، بدون این که مرد و زنى داشته باشند و تنها کارشان عبادت و توحید خدا است و برایشان سرزمینى خلق مى‏کند، غیر از این زمین تا آن خلایق را بر دوش خود بکشد و آسمانى برایشان خلق مى‏کند، غیر از این آسمان تا بر آنان سایه بگستراند. شاید تو خیال مى‏کردى خدا تنها همین یک عالم را خلق کرده، و یا مى‏پنداشتى‏ که غیر از شما دیگر هیچ بشرى نیافریده. به خدا سوگند هزار هزار عالم، و هزار هزار آدم آفریده که تو فعلاً در آخرین آن عوالم هستى و در دودمان آخرین آن آدم‌ها قرار دارى”.[۱۴۰]

البته علامه طباطبائی (ره) پس از آن که این مطلب را نقل می‌کند این معنا را یکی از معانی ممکن برای این آیه عنوان می‌کند، نه این که تنها معنای آیه این باشد.[۱۴۱]

بنابراین، این جهان با تمام آسمان و زمینش پس از قیامت برچیده می‌شود و اگر جهانی نیز دوباره آفریده شود، خصوصیات دیگری خواهد داشت که تصور آن برای ما غیر ممکن است.

برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به نمایه های:

۱٫ چگونگی ارتباط فعل با حوادث زمانی، سؤال ۲۲۲۹ (سایت: ۲۵۲۵).

۲٫ عمر نوع بشر، ۶۳۷ (سایت: ۷۰۱).

۳٫ خلقت آدم و یافته های دانشمندان، ۲۹۹۹ (سایت: ۳۲۹۷).

قیامت و جاودانگی

در قیامت کبرا که عالمی است پس از عالم برزخ همه انسان ها از اولین تا آخرین جمع شده، و وارد مرحلۀ جدیدی از زندگی و حیات می شوند؛ و به پاداش و یا جزای اعمال و رفتار زندگی دنیایی خود می رسند.[۱۴۲]

آیات قرآن، روایات  و دلایل عقلی بر این اتفاق دارند که در قیامت کبرا (پس از رفتن انسان ها به بهشت یا جهنم)  مرگ وجود ندارد.

اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

قرآن قیامت را به هفتاد اسم می خواند که هر کدام به یک جنبه و خصوصیت آن اشاره دارند؛ مثلاً از آن جهت که همه انسان ها و بسیاری از موجودات در آن محشور می شوند روز حشر نام دارد و از آن جهت که همیشگی است و مرگ در آن راه ندارد یوم الخلود نام دارد .[۱۴۳] این نام ، در سوره مبارکه (ق) آمده است. [۱۴۴]

علاوه این که قرآن، بیش از ۷۰ بار، اهل بهشت و جهنم را با صفت خلود و جاودانگی نام می برد. که برای نمونه دو آیه قرآن را بیان می کنیم:

« آرى، کسانى که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود.»[۱۴۵]

«و آنها که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، آنان اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند.»[۱۴۶]

در روایات هم بیان شده که در قیامت مرگ وجود ندارد؛ از جمله علامه مجلسی در «بحار الانوار»[۱۴۷] احادیث متعددی نقل می کند که مرگ را به صورت گوسفندی در مقابل اهل بهشت و جهنم سر می برند؛ از جمله آن روایتی است که از پیامبر (ص) نقل شده که فرمودند: وقتی خداوند اهل بهشت را وارد بهشت و اهل جهنم را وارد جهنم کرد مرگ مانند گوسفندی آورده می شود و در جلوی چشم آنها، آن را ذبح می کنند؛ بعد منادی ندا می دهد یا اهل الجنة خلود فلا موت یا اهل النار خلود فلا موت[۱۴۸]یعنی در قیامت دیگر مرگی وجود ندارد، بلکه خلود و جاودانگی هست[۱۴۹].

اما از نظر عقلی چون نفس انسان مجرد است و هر مجردی فناناپذیر است پس انسان ها پس از رفتن به بهشت یا جهنم مرگ نخواهند داشت.

برخی از دلایل حکما و متکلمین بر تجرد نفس:

۱- نفس کلیات را ادراک می کند، و کلی مجرد است؛ پس محل آن هم باید مجرد باشد.

۲- نفس بر اموری قدرت دارد که جسمانیات بر آن قدرت ندارند؛ مانند تصور امور غیر متناهی.

۳- ما وقتی مشاهده می کنیم که همه مدرکات حواس را یک چیز ادراک می کند این دلیل بر تجرد نفس است؛ زیرا حواس از مدرکات یک دیگر خبر ندارند؛ مثلاً چشم، سفیدی جسمی، مانند قند را می بیند، ولی از طعم آن خبر ندارد؛ و یا اگر چیزی را که ندیده ایم در دهان بگذاریم، مزه آن را درک می کنیم، ولی رنگ آن را نمی بینیم؛ پس معلوم است در درون ما یک چیز مجرد کلی وجود دارد که همه اینها را ادراک می کند.

۴- نیروهای جسمانی در اثر به کارگیری فرسوده می شوند، ولی قوه نفس بر خلاف آن است؛ زیرا کثرت تعقلات آن را نیرومند می کند پس  نفس از سنخ جسم نیست و مجرد است.[۱۵۰]

۵- دلیل دیگر بر تجرد نفس وحدت شخصیت است. بدن تغییر می کند، ولی یک امر ثابتی در همه این تغییرات وجود دارد که به آن نفس می گوئیم. و این نفس در اثر تغییر ماده تغییر نمی پذیرد؛ لذا از ماده مجرد است.[۱۵۱]

البته عده ای هم مخالف هستند، و روح را مادی و با مغز یکی می دانند؛ ولی دلایل آنها فقط ارتباط سلول های مغزی را با ادراک اثبات می کنند نه این که مغز انجام دهنده آن ادراک کلی باشد.

بنابراین مسئله بقای روح رابطه نزدیکی با استقلال و تجرد روح دارد؛ زیرا اگر مجرد باشد بعد از مرگ می تواند باقی باشد.

البته دلایل فنا ناپذیری مجردات از مباحث فلسفی است، که برای اطلاع از آنها باید به کتاب های فلسفی، مراجعه شود.

نام نیکو در قیامت

با بررسی مجموعۀ روایات می توان گفت: اشخاصی که نام پیامبران و امامان بر آنان نهاده شده است، در دنیا و آخرت از امتیازاتی برخوردارند؛[۱۵۲] اما در مورد روایتی که برخی نقل کرده اند که “در روز قیامت هر فرد پشت سر امام هم نام خود می ایستد”، با مرور اجمالی احادیثی که در این زمینه وجود دارد، روایتی که دقیقا همین مطلب را برساند یافت نشد، اما روایتی وجود دارد که تا حدودی مشابه متن مورد نظر است بدین مضمون که از امام صادق (ع) نقل شده که: اسامی مناسب برای خود برگزینید زیرا روز قیامت این گونه خوانده می شوید که ای فلانی فرزند فلانی به پاخیز و به سوی نور خود روانه شو و فلانی بپاخیز ولی نوری نداری[۱۵۳] .اما به نظر می رسد که این روایت نیز با آن چه گفته شد هماهنگ نیست؛ چون اولاً: در این روایت تعبیر به نور خود آمده، این عبارت با تعبیر به امام خود تفاوت دارد. ثانیاً: اگر کلمه نور  در این روایت به امام تفسیر گردد، این روایت نمی گوید که علت همراهی شخص با نور خود (امام) صرف تشابه اسمی است؛ بلکه شاید این روایت می خواهد بیان کند نام های نیک برای خود انتخاب کنید تا در قیامت وقتی با نام خود خوانده می شود احساس شرمندگی نکنید.

چون هر چند اشخاصی که نام پیامبران و امامان بر آنان نهاده شده است، در دنیا و آخرت از امتیازاتی برخوردارند؛ ولی با توجه به مبانی اسلامی و آیات و روایات غیر قابل خدشه، نباید این امتیازات به گونه ای تلقی گردد که هر شخصی که همنام آن بزرگواران است خود را از مجازات مصون بداند؛ به عنوان نمونه توجه داشته باشید که میان قاتلان امام حسین (ع) شخصی به نام محمد بن اشعث وجود داشت[۱۵۴] که همنام پیامبر بود که نمی توان تصور نمود که تنها به همین دلیل، در آخرت بازخواست نخواهد شد؛ بله، اگر شخصی مراعات موازین اسلامی را نماید، نام نیک او نیز امتیازی بر امتیازات او خواهد افزود.

بسیاری از یاران ائمه هستند که به نام دشمنان اهل بیت نام گذاری شدند؛ مثل اسم معاویه یا یزید و … آیا این عده پشت سر امامان قرار می گیرند یا پشت سر دشمنان امامان؟

علاوه بر این، آیۀ شریفه به طور واضح موقعیت ها را مشخص نموده و معیار را اعتقاد و اندیشه و جایگاه قرار داده نه اسم و نام گذاری، آنجا که خداوند متعال می فرماید: ” یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏”[۱۵۵] (به یاد آورید) روزى را که هر گروهى را با پیشوایشان مى‏خوانیم‏) گفته مى‏شود پیروان ابراهیم را بیاورید، و پیروان موسى را بیاورید، پیروان محمد را بیاورید، پیروان پیامبران یکی پس از دیگری برمى‏خیزند در حالى که کتاب هایشان به دست راستشان داده شده، بعد صدا مى‏زنند پیروان شیطان و رهروان رؤساى ضلالت را بیاورید، عده‏اى هم به این عنوان حاضر مى‏شوند‏.[۱۵۶]

و در تفسیر نمونه نیز آمده: یعنى آنها که رهبرى پیامبران و جانشینان آنان را در هر عصر و زمان پذیرفتند، همراه پیشوایشان خواهند بود، و آنها که رهبرى شیطان و ائمه ضلال و پیشوایان جبار و ستمگر را انتخاب کردند همراه آنها خواهند بود.

خلاصه اینکه پیوند” رهبرى” و” پیروى” در این جهان به طور کامل در آن جهان منعکس مى‏شود، و بر اساس آن گروه‏هایى که اهل نجات و اهل عذابند مشخص مى‏گردند.[۱۵۷]


[۱] نک: لسان العرب، ج۱۲، ص ۵۰۶٫

[۲] «یوم یقوم النّاسُ لربّ العالَمین» مطفّفین، ۶٫

[۳] «و یوم تقوم السّاعة» روم، آیات ۱۲، ۱۴، ۵۵٫

[۴] «یوم یقوم الرّوح و الملئکة صفّاً» نبأ ، ۳۸٫

[۵] «یوم یقوم الحِساب» ابراهیم، ۴۱ .

[۶] علم الیقین۲/۱۱۱۱٫

[۷] «وذلک یوم یجمع الله فیه الأوّلین و الاخرین لنِقاش الحساب و جزاء الأعمال خضوعاً، قیاماً، قد ألجمهم العَرق و رجفت بهم الأرض فأحسنهم حالاً من وجد لقدمیه موضعاً و لنفسه متّسعاً»؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۰۲٫

[۸] تفسیر نمونه، ج‏۲۲، ص ۴۶۵٫

[۹] مؤمنون، ۹۹ و ۱۰۰٫

[۱۰] عالم برزخ شخصی است و هر فرد وقتی مرد وارد برزخ می شود، قیامت کبری مربوط است به جمع یعنی همۀ افراد عالم یک مرتبه محشور می شونند. نک: جهان بینی شهید مطهری، بحث معاد، ص ۳۱٫

[۱۱] اقتباس از سؤال ۱۱۵۱ (سایت: ۱۲۶۱).

[۱۲] اقتباس از سؤال ۱۴۹۶ (سایت: ۱۵۴۳).

.[۱۳] فیض کاشانی، المحجة البیضاء، غفاری، علی اکبر، ج ۸ ، ص ۳۳۱ ، انتشارات اسلامی، (با اختصار).

[۱۴] تفسیر نمونه، ج ‏۲۵، ص ۲۸۵، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۴٫

[۱۵] اقتباس از سؤال ۱۹۴۳ (سایت: ۱۹۴۶).

[۱۶] العین ، ج ۳، ص ۱۳۴؛ لسان العرب، ج ۴، ص ۱۸۹٫

[۱۷] الطارق،۹٫

[۱۸] روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۳، ص ۸۳٫

[۱۹] مریم،۳۹٫

[۲۰] مریم ، ۳۹ وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فی‏ غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُون‏.

[۲۱] المیزان، ج ۱۴، ص ۵۱٫

[۲۲] التبیان، ج ۷، ص ۱۲۷٫

[۲۳] – نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۶۳، ص ۱۵۳٫

[۲۴] – بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۴۶و شبیه همین روایت در صحیح بخاری ج ۵، ص ۲۳۶و هم­چنین در بسیاری از منابع دیگر شیعه و سنی.

[۲۵] – بحار الانوار ج ۸، ص ۳۴۵٫

[۲۶] – کنز العمال، ج ۱، ح ۱۸۰۶٫

[۲۷] – نهج الفصاحة، ج ۱، ص ۲۴۵٫

[۲۸] – غررالحکم، ح ۱۰۶۲۶٫

[۲۹] راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن،ص ۸۱۶، دار العلم، دمشق،۱۴۱۲٫

[۳۰] مهیار، رضا،فرهنگ ابجدی،ص ۸۳٫

[۳۱] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،ج ۱۹، ص ۵۳۵، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۶٫

[۳۲]. البته برخی این تعداد را به سه نفخۀ صور و برخی دیگر چهار صور رسانده اند.

[۳۳] زمر، ۶۸، “وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه‏…”.

[۳۴] یس، ۵۱، ” وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ یَنْسِلُون‏”..

[۳۵] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،ج ۱۹،ص ۵۴۰ و ۵۴۲٫

[۳۶] قرآن در این باره می فرماید: ” به محض اینکه یک بار در «صور» دمیده شود،*و زمین و کوه‏ها از جا برداشته شوند و یک باره در هم کوبیده و متلاشى گردند،*در آن روز «واقعه عظیم» روى مى‏دهد،( آیات ۱۳، ۱۴،۱۵، سورۀ الحاقة).

[۳۷] محمد، ۱۸٫

[۳۸] طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی،ج ۱۸، ص۳۵۷، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۶٫

[۳۹] جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن (تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۴)، بخش هشتم، نشانه های قیامت،ص ۲۷۵،مرکز نشر اسراء، قم، ۱۳۸۰، از کتاب” آموزش عقاید”، آیت الله مصباح یزدی استفاده می شود که ایشان نیز، این حوادث را قبل از نفخ صور اول می داند.

[۴۰] الحاقه، ۱۳-۱۶٫

[۴۱] تکویر، ۱-۲٫

[۴۲] ابراهیم ، ۴۸؛ زلزال،۱؛ واقعه،۴؛ کهف، ۴۷؛ نحل، ۸۸؛ تکویر، ۲؛ کهف، ۸٫

[۴۳] انبیاء، ۱۰۴؛ طور، ۹-۱۰؛ رحمن، ۳۷؛ الحاقه، ۱۶؛ مزمل، ۱۸؛ مرسلات، ۹؛ نبآ، ۱۹ ؛ انشقاق، ۱؛ انفطار، ۱٫

[۴۴] یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیه‏(عبس، ۳۴)؛ یوم ترجف الارض و الجبال و کانت الجبال کثیباً مهیلاً( مزمل، ۱۴) ؛ یوم تمور السماء موراً و تسیر الجبال سیراً( طور، ۹و ۱۰) ؛ یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ‏ ( حج،۲) ؛ وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَت‏( مرسلات، ۹)؛ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَت‏( تکویر، ۱) و ……

[۴۵] جوادی آملی، معاد در قرآن، ص ۲۲۷ و ۲۲۸ ؛ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب،ج ۱۲، ص ۲۳۰، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، تهران، ۱۳۶۸٫از مشروح ترین روایاتی که نشانه های قیامت را به گسترده گی بیان کرده است، حدیثی است از رسول گرامی اسلام به نقل از ابن عباس. در این روایت امور فراوانی از جمله مقدمات قیامت، شمرده شده است.این روایت با همۀ تفصیلی که دارد از اموری مثل؛ انشقاق آسمان، متلاشی شدن کوه ها و دیگر نشانه های که برخی از بزرگان از آنان، به اشراط الساعة نام برده اند، وجود ندارد.

[۴۶] روایات نیز همین مطلب را تأیید می کند.در روایتی پیامبر گرامی می فرماید: ” قیامت بر پا می شود در حال که دو نفر پارچه گشوده اند تا خرید و فروش کنند، هنوز پارچه را جمع نکرده اند که قیامت بر پا می شود….”، بحارالأنوار ج  ۶، ص ۳۲۰٫

[۴۷] یس، ۴۹٫

[۴۸] زخرف ،۶۶٫

[۴۹] طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی، ج ۱۴، ص ۴۷۹٫

[۵۰] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۸٫

[۵۱] کهف، ۴۵؛ نحل، ۷۷؛ قمر، ۵۰٫

[۵۲] قارعه، ۴؛ قمر، ۷٫

[۵۳] یس، ۵۱؛ ؛ نباء، ۱۸٫

[۵۴] ابراهیم،۲۱؛ الحاقه، ۱۸٫

[۵۵] می فرماید:” و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد مى‏کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! اینچنین از درک حقیقت بازگردانده مى‏شوند”. روم، ۵۵٫

[۵۶] «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحَ اِلَیهِ فی یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ اَلْفَ سَنَةٍ»؛ معارج، ۴٫

[۵۷] نورالثقلین، العروسی الحویزی، ج ۷، ص ۴۷۳٫

[۵۸] ن.ک: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۶٫

[۵۹] دخان ، ۱۰٫

[۶۰] پیامبر قرآن، ج ۶، ص ۲۷٫

[۶۱] مزمل،  ۱۴٫

[۶۲] حاقه،  ۱۴٫

[۶۳] طور،  ۱۰٫

[۶۴] حاقه،  ۱۴٫

[۶۵] مزمل،  ۱۴٫

[۶۶] واقعه ، ۶ و ۵٫

[۶۷] انفطار  ۳٫

[۶۸] تکویر،  ۶٫

[۶۹] حج،  ۱٫

[۷۰] تکویر،  ۲ و ۱٫

[۷۱] انشقاق،   ۱٫

[۷۲] ابراهیم،  ۴۸٫

[۷۳] . غافر، ۱۵ و ۱۶، لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ()یَوْمَ هُم بَارِزُونَ  لَا یخَْفَى‏ عَلىَ اللَّهِ مِنهُْمْ شىَ‏ْءٌ  لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ  لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار

[۷۴] . طه، ۱۰۶، فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا.

[۷۵] . طارق، ۹، یَوْمَ تُبْلىَ السَّرَائر.

[۷۶] . زلزال، ۲، وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا.

[۷۷] . تکویر، ۱۰، وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَت‏.

[۷۸] . نبأ،۴۰، یَوْمَ یَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاه‏.

[۷۹] . انعام، ۲۸، بَلْ بَدَا لهَُم مَّا کاَنُواْ یخُْفُونَ مِن قَبْل‏.

[۸۰] . زلزال، ۴، یَوْمَئذٍ تحَُدِّثُ أَخْبَارَهَا.

[۸۱] . ابراهیم، ۲۱، وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِیعًا.

[۸۲] . حج، ۲، یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُکَارَى‏ وَ مَا هُم بِسُکَارَى‏ وَ لَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِید.

[۸۳] . نمل، ۸۹، مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌْ مِّنهَْا وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئذٍ ءَامِنُون‏.

[۸۴] . انبیاء ۱۰۳، لَا یحَْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبرَُ وَ تَتَلَقَّئهُمُ الْمَلَئکَةُ هَذَا.

[۸۵] . بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۵۳٫ «اعظم سرور یرد على المؤمنین».

[۸۶] . همان، ج ۷، ص ۱۷۶٫ «القیامة عرس المتقین».

[۸۷]. اعراف، ۶٫

[۸۸]. حجر، ۹۲و ۹۳٫

[۸۹]. رحمان، ۳۹٫

[۹۰]. شعراء، ۴۱٫

[۹۱]. صافات، ۸۶٫

[۹۲]. یونس، ۶۱٫

[۹۳]. رحمان، ۳۹٫

[۹۴]. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۴ ، ص ۳۳۴، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۹۵]. طبرسی، فضل بن حسن،  مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۱۸، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۴۱۵ هـ ق.

[۹۶]. طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، ج۱، ص ۶۴۱، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول، قم، ۱۴۱۸ هـق.

[۹۷]. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۸۰ و ج‏۱، ص ۴۵۲ ، چاپ دوم، مکتبة الصدر، تهران، ۱۳۷۴هـش.

[۹۸]. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ۴، ص ۵، چاپ دوم، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۴۴ ه.ش.

[۹۹]مائده، ۱۱۶٫

[۱۰۰] شوری، ۲۳٫

[۱۰۱] ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱۰، ص ۳۲۷۷، ح ۱۸۴۷۷، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان سعودی، مکة المکرمة ، ۱۴۱۹ هـ ق.

[۱۰۲] آل عمران، ۳۱، “قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم”.

[۱۰۳] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج ۴، ص ۱۲۴، ح ۴۶۸۸، مؤسسة آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۱۰۴] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۷۹، ح ۱۸، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۱۰۵] صافات، ۲۷٫

[۱۰۶] صافات، ۵۰؛ و نظیر این معنا در آیه ۲۵ سوره طور نیز آمده است.

[۱۰۷] مؤمنون، ۱۰۱٫

[۱۰۸] ابن منظور، لسلن العرب، واژه سئل؛ ….

[۱۰۹] مؤمنون، ۱۰۱؛ قصص، ۶۶٫

[۱۱۰] صافات، ۲۷، ۵۰؛ طور، ۲۵؛ مثر،۴۰٫

[۱۱۱] حج، ۲٫ “یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُکارى‏ وَ ما هُمْ بِسُکارى‏ …”.

[۱۱۲] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۶۱، دار الکتب الإسلامیة، تهران‏، ۱۳۷۴ ش‏.

[۱۱۳] مدثر، ۴۰- ۴۳٫

[۱۱۴] تفسیر نمونه، ج ‏۱۴، ص ۳۲۷٫

[۱۱۵] برای اطلاع بیشتر به پاسخ ۲۰۵ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۹۸) (فلسفۀ وخودی اختلاف و تفاوت انسان ها) مراجعه کنید.

[۱۱۶] الکافی، ج ۱، ص ۴۷٫ “حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ یَا حَفْصُ یُغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ یُغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ”.

[۱۱۷] برای اطلاع بیشتر به پاسخ ۱۲۹ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۲۹) (عصمت انبیا در قرآن) مراجعه شود.

[۱۱۸] زمر،۵۶٫ “أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرینَ”.

[۱۱۹] النبأ،۴۰٫ “یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی‏ کُنْتُ تُراباً”.

[۱۲۰] مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج ۶، ص ۲۱، انتشارات مدرسه امیرالمؤمنین، ۱۳۷۴ش.

[۱۲۱] دخان، ۱۰٫

[۱۲۲] پیامبر قرآن، ج ۶، ص ۲۷٫

[۱۲۳] مزمل، ۱۴٫

[۱۲۴] حاقه، ۱۴٫

[۱۲۵] طور، ۱۰٫

[۱۲۶] حاقه، ۱۴٫

[۱۲۷] مزمل، ۱۴٫

[۱۲۸] واقعه، ۶ و ۵٫

[۱۲۹] انفطار، ۳٫

[۱۳۰] تکویر، ۶٫

[۱۳۱] حج، ۱٫

[۱۳۲] تکویر، ۲ و ۱٫

[۱۳۳] انشقاق، ۱٫

[۱۳۴] ابراهیم، ۴۸٫

[۱۳۵] ر. ک. به: سؤال ۱۹۴۶ سایت اسلام کوئست.

[۱۳۶] مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج ۶، ص ۴۰٫

[۱۳۷] قرائتی، محسن، معاد، ص ۲۰۰، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ سوم،

[۱۳۸] همان، ص ۲۰۱٫

[۱۳۹] ق، ۱۵٫ مگر از آفرینش نخستین [خود] به تنگ آمدیم؟ [نه!] بلکه آنها از خلق جدید در شبهه‏اند.

[۱۴۰] فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۵، ص ۶۰، تهران، صدر، ۱۴۱۵ق.

[۱۴۱] طباطبائی، محمد حسین، ترجمه، محمد باقر موسوی همدانی، ج ۱۸، ص ۵۳۴، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۴٫

[۱۴۲] عالم برزخ شخصی است و هر فرد وقتی می میرد، وارد برزخ می شود، قیامت کبری مربوط است به جمع؛ یعنی همۀ افراد عالم یک مرتبه محشور می شوند. نک: جهان بینی شهید مطهری، بحث معاد، ص ۳۱٫

[۱۴۳] مکارم شیرازی، پیام قرآن، بحث معاد، ج ۵، ص ۵۸٫

[۱۴۴] ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُود. ق، ۳۴٫

[۱۴۵] بقره، ۸۱٫

[۱۴۶] بقره، ۸۲٫

[۱۴۷] . بحارالانوار، ج ۸، باب ۲۶٫

[۱۴۸] وَ رَوَى مُسْلِمٌ فِی الصَّحِیحِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ قِیلَ یَا أَهْلَ الْجَنَّةِ فَیُشْرِفُونَ وَ یَنْظُرُونَ وَ قِیلَ یَا أَهْلَ النَّارِ فَیُشْرِفُونَ وَ یَنْظُرُونَ فَیُجَاءُ بِالْمَوْتِ کَأَنَّهُ کَبْشٌ أَمْلَحُ فَیُقَالُ لَهُمْ تَعْرِفُونَ الْمَوْتَ فَیَقُولُونَ هُوَ هَذَا وَ کُلٌّ قَدْ عَرَفَهُ قَالَ فَیُقَدَّمُ وَ یُذْبَحُ ثُمَّ یُقَالُ یَا أَهْلَ الْجَنَّةِ خُلُودٌ فَلَا مَوْتَ وَ یَا أَهْلَ النَّارِ خُلُودٌ فَلَا مَوْتَ قَالَ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ الْآیَة ؛ نک: بحار النوار، ج۸، صص ۳۴۴ و ۳۴۵٫

[۱۴۹] البته این به آن معنا نیست که آن که وارد جهنم شد تا ابد در آن بماند، بلکه خلود در جهنم مخصوص عده خاصی می باشد.

[۱۵۰] علامه شعرانی، ترجمه شرح الاعتقاد، ص ۲۴۲ تا ۲۶۲٫

[۱۵۱] مکارم شیرازی، پیام قرآن، بحث معاد، ج ۵، ص ۲۸۷٫

[۱۵۲] ر.ک: وسائل الشیعة، ج ۲۱؛ بحار الانوار، ج ۱۰۱٫

[۱۵۳] بحار الانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۳۱، روایت ۲۹٫

[۱۵۴] ر .ک: بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۱۶٫

[۱۵۵] الاسراء،۷۱٫

[۱۵۶] الجصاص، احکام القرآن، ج ۵، ص ۳۱؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۳، ص ۱۶۷٫

[۱۵۷] مکارم، تفسیر نمونه، ج ‏۱۲، ص ۲۰۱٫






- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مطالب مرتبط :
  • تناقض ظاهری آیات
  • تناقض ظاهری در بارۀ پرسش و عدم پرسش در قیامت در آیات قرآن
  • حل آیات به ظاهر متناقض درباره پرسش و عدم پرسش در قیامت
  • اساسی ترین پرسش روز قیامت
  • اسامی قیامت در قرآن
  • - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    نوشتن نظر

    ایمیل شما منتشر نخواهد شد. *

    نام

    ایمیل

    وب سایت