دایره المعارف اسلام پدیا » حصرت عیسی (ع)
منوی اصلی

حصرت عیسی (ع)

تاریخ: ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ در باب: 4 مطلب صفحه اول سایت, عمومی

عیسی (ع)

حضرت عیسی (ع) یکی از پیامبران اولوالعزم است که نام مبارکش بارها در قرآن ذکر شده ، اولین سخن عیسی(ع) در گهواره این بود که من بندۀ پروردگارم[۱] و در دورۀ پایانی رسالتش نیز به خداوند عرضه داشت که به پیروانم گفتم خدایی را که پروردگار من و شما است را بپرستید.[۲]

این پیامبر الاهی، بدون پدر آفریده شد، چنان چه آدم، بدون پدر و مادر به وجود آمد.

طبق روایات وارده پس از ظهور حضرت حجت (عج) حضرت عیسی (ع) به اذن خداوند به زمین نزول خواهد کرد و در حضور همگان به عنوان یکی از یاران حضرت قائم (عج) پشت سر او به نماز خواهد ایستاد.[۳]

 

نامیده شدن عیسی به روح الله

در قرآن کریم، آیه ای وجود دارد که در معرفی این پیامبر الاهی بیان می دارد که: “إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْه‏”[۴]یعنی همانا مسیح، عیسی بن مریم فرستادۀ پروردگار و کلمه و روح اوست که در مریم دمیده شده است.

و با استناد به این آیه است که از واژۀ “روح الله” به عنوان یکی از اسامی عیسی(ع) در متون اسلامی استفاده شده است.

از طرفی باید بدانیم که “روح” از موضوعاتی است که به تصریح قرآن کریم، نمی توان با دانش اندک بشری، به تمام جوانب آن دست یافت[۵]، اما با این وجود، آیات بسیاری را در قرآن مشاهده می نماییم که معانی متعددی را از واژۀ “روح” ارائه می نمایند که چه بسا وجه مشترکی هم میان آنها وجود داشته باشد. نمونه ای از معانی “روح” در قرآن عبارتند از:

۱٫ فرشتۀ مقرب پروردگار که پیام خدا را به پیامبران می رسانده است.[۶]

۲٫ کتاب آسمانی.[۷]

۳٫ امداد غیبی از جانب خداوند برای بندگان خود.[۸]

۴٫ خصوصیتی از عیسای پیامبر(ع).

در مورد اخیر مشاهده می نماییم که یک بار در قرآن، عیسی(ع)، روحی از خدا نامیده شده[۹] و بار دیگر عنوان شده که ایشان با “روح القدس” مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته است.[۱۰] این اختلاف در تعبیر هم می تواند ناظر به جنبه های مختلف “روح” باشد که چند و چون آن برای ما دقیقاً روشن نیست.

شاید تمام آنچه بیان شد، به تنهایی موردی را برای ابهام و پرسش ایجاد نمی کرد، اما اعتقادات خاص مسیحیان، به ویژه سه گانه پرستی[۱۱]، موجب آن شد تا آنان بخواهند با استفاده از این آیات به مسلمانان بباورانند که قرآن نیز عیسی(ع) را دارای ویژگی هایی می داند که در نهایت اعتقاد مسیحیان را در ارتباط با او تقویت می کند که او را قدیم دانسته و مخلوق خداوند نمی دانند، بلکه پسر پروردگارش می پندارند.

باید بدانیم که این موضوع از دیرباز وجود داشته و پیشوایان معصوم ما نیز پاسخ مناسب به چنین ابهاماتی را در اختیار پیروان خویش قرار می دادند. به دو نمونه ذیل توجه فرمایید:

۱٫ حمران از امام صادق(ع) در ارتباط با آیۀ ” وَ رُوحٌ مِنْه” خواستار توضیحاتی می شود. امام در پاسخ می فرمایند: مراد از این روح، آفریده و مخلوقی است که خداوند، آن را در نهاد آدم و عیسی قرار داده است.[۱۲]

بدین ترتیب، امام این شبهه را برطرف می نماید که اگر روح خدا در فردی باشد، حتما او نیز همانند خدایش، ازلی و ابدی خواهد بود.

۲٫ امام ششم(ع) بار دیگر در پاسخ به محمد بن مسلم در این زمینه، چنین بیان می فرماید که: همان گونه که پروردگار، خانه ای (کعبه) را از میان دیگر خانه ها برگزیده و گفته که آنجا خانۀ من است، پیامبری (ابراهیم) را از میان دیگر پیامبران انتخاب نموده و اعلام داشته که او دوست و خلیل من است و نیز مانند دیگر موارد مشابه، عیسی(ع) را بدین دلیل روح خود اعلام نموده که او را از میان دیگر ارواح برگزیده است و این موضوع خدشه ای به آفریده بودنش نخواهد زد و او (چون دیگر انبیاء) مخلوق خداوند بوده و با تدبیرات او ایفای نقش می نماید.[۱۳]

امام در این جا به یک نکتۀ مهم اشاره می فرمایند که گاهی خداوند، یک ویژگی را که در همگان و یا در بسیاری افراد وجود دارد، به دلایلی در مورد یک شیء یا یک فرد، برجسته می نماید، اما این بدان معنا نیست که این ویژگی در ارتباط با سایرین وجود نداشته باشد، به عنوان نمونه:

۱٫ با این که تمام جهان، متعلق به پروردگار است[۱۴]، محدودۀ کوچکی در شهر مکه را برجسته نموده و با تعبیر “بیتی”[۱۵] به عنوان خانۀ خود اعلام می نماید.

۲٫ با آن که به تصریح قرآن، تمام پیامبران و فرشتگان، برگزیدۀ پروردگار می باشند[۱۶]، در بخشی دیگر از آن کتاب مقدس، برگزیده شدن گروهی از پیامبران، به صورت برجسته اعلام شده است.[۱۷]

۳٫ و در نهایت، با آن که روح الاهی در تمام پیامبران دمیده شده و تمام آنان و حتی سایر افراد با ایمان، با روحی از جانب خداوند پشتیبانی می شوند[۱۸]، اما این خصوصیت در مورد عیسای مسیح(ع) و نیز قبل او در ارتباط با حضرت آدم(ع)[۱۹] به صورت برجسته اعلام شده است.

بر این اساس، نباید “روح الله” بودن عیسی(ع) را به عنوان خصوصیتی در نظر گرفت که برای او حالتی شبه خدایی تصور نماییم، به گونه ای که گویا بخشی از خدا در او تجسم یافته است[۲۰].

اولین سخن عیسی(ع) در گهواره این بود که من بندۀ پروردگارم[۲۱] و در دورۀ پایانی رسالتش نیز به خداوند عرضه داشت که به پیروانم گفتم خدایی را که پروردگار من و شما است را بپرستید.[۲۲] از درون من خبر داری و من نمی توانم به دانش تو دست یابم [۲۳] … و بدین ترتیب مجدداً مراتب عبودیت خود را اعلام نمود.

این پیامبر الاهی، بدون پدر آفریده شد، چنان چه آدم، بدون پدر و مادر به وجود آمد. بر این اساس، با این که پیدایش یکا یک افراد بشر، اعجازی از جانب خداوند است، اما این معجزه در ارتباط با این دو پیامبر، برجسته تر بوده و بر همین اساس، خداوند مشخصاً از میان پیامبران، آن دو را برجسته نموده و به روح خود نسبت داده است، گرچه واقعیت آن است که خداوند روح خود را بر هر بنده ای که بخواهد، القا خواهد نمود.[۲۴]

 

تحریف انجیل و بشارت عیسی (ع) به آمدن پیامبر اسلام

قرآن مجید می فرماید: ” و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده [تورات‏] مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى که او [احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سحرى است آشکار».[۲۵]

با یک مطالعه اجمالى انجیل های موجود روشن می شود که این کتاب مجموعه‏اى است از مطالبی که به وسیلۀ یاران آن حضرت یا افرادى که بعد از آنها پا به عرصه وجود گذاشته اند، جمع آوری شده و تألیف یافته است. که قسمتى از تعلیمات حضرت عیسى (ع) و بخشی از محتواى کتب آسمانى آنها در ضمن گفته‏هاى پیروانشان، به این کتاب ها انتقال یافته است. همین روش در مورد تورات نیز صادق است، به همین دلیل نمى‏توان همه آنچه را در عهد قدیم (تورات و کتاب هاى وابسته به آن) و عهد جدید (انجیل و کتب وابسته به آن) آمده است پذیرفت، و نه همۀ آن را  انکار نمود، بلکه مخلوطى است از تعلیمات این دو پیامبر بزرگ، با افکار و اندیشه‏هاى دیگران.

بنابر این اگر در کتاب هاى انجیل موجود بشارت به ظهور پیامبر اسلام (ص) نیامده، اما این دلیل بر نبودن آن در انجیل واقعی و در تعالیم حضرت عیسی (ع) نیست .علاوه بر این که در همین انجیل های موجود نیز با تعبیرات فراوانى بشارت به ظهور شخص بزرگى آمده است که نشانه‏هاى آن جز بر اسلام و آورنده آن تطبیق نمى‏کند، اما همان طور که مسیحی شناسان اذعان دارند، تشخیص مطالب انجیل عیسی (ع) یا گفته های وی از آنچه دیگران افزوده اند، بر اساس منابع مسیحی ممکن نیست و راهی جز مراجعه به قرآن که (مهیمن) بر کتاب های الاهی است وجود ندارد[۲۶].

اما این جمله که حضرت عیسی در انجیل فرموده باشد فقط به من ایمان بیاورید تا وارد بهشت شوید، باید توجه داشت که هر پیامبری مأمور دعوت نمودن مردم زمان خود به دینی است که خود از طرف خداوند برای هدایت مردم زمان خود آورده است و برای این منظور باید اجر و پاداش معنوی انان را تضمین نماید. علاوه بر این، معنای چنین کلامی این است که: کسانی که در زمان حضرت عیسی (ع) واقعاً به آن حضرت ایمان آورده باشند و به همۀ دستورات آن حضرت عمل کرده باشند به بهشت وارد خواهند شد. شکی نیست که ایمان کامل و واقعی به حضرت عیسی (ع) به معنای ایمان به تمام آموزه ها و دستوراتی است که در جهت ادای رسالت خود به مردم ابلاغ فرموده اند، ازجمله بشارت به آمدن پیامبری به اسم “احمد “که همان پیامبر اسلام(ص) است.

جهت آگاهی بیشتر مراجعه شود به:

۱٫ نمایه: انجیل عصر پیامبر، سؤال شماره ۲۶۶۴ (سایت: ۲۸۶۲).

۲٫ نمایه: تحریف ناپذیری قرآن، سؤال شماره ۴۵۳ (سایت: ۴۸۶).

 

زنده بودن حضرت عیسی بر اساس آیات قرآن

در قرآن کریم می فرماید:

” [یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى! من تو را [از روى زمین و از میان مردم‏] بر مى‏گیرم، و به سوى خود بالا مى‏برم، و از بودن در میان اجتماع آلوده کافران پاک مى‏کنم‏”.[۲۷]

باید دانست که “توفی” از ماده “وفی” بوده و در معانی متعددی از آن استفاده می شود، از جمله “مردن”، “گرفتن”، “تکمیل کردن”و…[۲۸]. در این راستا، عمل به عهد و پیمان را نیز وفا می گویند که به معنای تکمیل کردن و انجام دادن آن است و از این رو اگر کسی طلبش را از دیگری به طور کامل بگیرد در زبان عرب می گویند: “توفی دینه”.

مجمع البحرین که یکی از کتب لغوی است، در توضیح این آیه آورده است: “أی مستوف أجلک، و معناه إنی عاصمک من أن تصلبک الکفار و مؤخرک إلى أجل أکتبه لک و ممیتک حتف أنفک لا قتلا بأیدیهم و رافعک إلى سمائی”. یعنی (ای عیسی) من اجل تو را استیفاء می کنم و معنایش آن است که تو را از گزند کافران حفظ می کنم، تا نتوانند تو را به صلیب بیاویزند و مرگ تو را تا اجل طبیعی که برایت نوشته شده است به تأخیر می اندازم.[۲۹]

بنابراین، واژۀ “توفی”، گرچه می تواند به معنای مرگ هم باشد چنان که در بعضی از آیات نیز به همین معنا آمده است،[۳۰] اما لزوماً به این معنا نیست، بلکه آیاتی وجود دارند که معنای دیگری را از این واژه ارائه می کنند، از جمله، این آیه: “وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فیهِ لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون”؛‏[۳۱] او کسى است که شبانگاهان روح شما را به وقت خواب مى‏گیرد، و آنچه را در روز [از نیکى و بدى‏] به دست مى‏آورید مى‏داند سپس شما را در روز [با برگرداندن روح به جسمتان از خواب‏] بر مى‏انگیزد تا اجل مُعّین سر آید … .

مطمئناً، عبارت “یتوفاکم” در این آیه به معنای مرگ نبوده، بلکه به معنای خواب شبانگاهی است که در هر شبانه روز تکرار می شود! و قبض روح را به گونه ای دیگر، در خواب نیز می توان مشاهده کرد و بر همین اساس، نباید آیۀ موجود در پرسش را نشانی قطعی از مرگ عیسی (ع) تلقی کرد، اما در مورد این که سرانجام عیسی (ع) چه بوده، نکاتی قابل مطالعه است:

۱٫ مسیحیان معتقدند که ایشان به دار آویخته شده و به دست دشمنانش کشته شده، اما قرآن صراحتاً این نوع از مرگ ایشان را منتفی دانسته است: “وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ….وَ ما قَتَلُوهُ یَقینا”.[۳۲]

۲٫ قرآن هر چند کشته شدن عیسی (ع) را انکار کرده است، اما هیچ آیه ای در آن نمی یابیم که به صراحت اعلام نماید که ایشان به گونۀ دیگر نیز وفات نیافته و اکنون زنده است.

۳٫ آیاتی چون آیۀ ۵۵ آل عمران  و نیز آیۀ ۱۱۷ سورۀ مائده وجود دارند که اگرچه نمی توان از آنها به صورت قطعی، مرگ این پیامبر بزرگ را استنباط کرد، اما نشانگر آن هستند که ارتباط کنونی ایشان با جهان مادی، متفاوت از ارتباطشان در زمان حضور مستقیم در میان پیروانشان است.

۴٫ روایات فراوانی در کتاب های معتبر شیعیان و اهل سنت وجود دارد که زنده بودن عیسی (ع) را اعلام می کند و ما حتی اگر نتوانیم آیۀ صریحی از قرآن در این مورد بیابیم، می توانیم با استفاده از این روایات، به حیات ایشان پی ببریم. به دو مورد از این روایات توجه فرمایید:

۱-۴٫ قال رسول الله (ص) للیهود: “أن عیسى لم یمت و أنه راجع إلیکم قبل یوم القیامه”؛[۳۳] پیامبر (ص)، خطاب به یهودیان فرمودند که عیسی نمرده و قبل از روز قیامت به میان شما بازخواهد گشت.

۲-۴٫ قال رسول الله (ص): “… و من ذریتی المهدی إذا خرج نزل عیسى ابن مریم لنصرته فقدمه و صلى خلفه”؛‏[۳۴] پیامبر فرمودند: و مهدی از دودمان من است که هر گاه ظهور کند، عیسی بن مریم برای یاری او حاضر شده و در پی او نماز خواهد گزارد.

 

نقش حضرت عیسی (ع) در زمان ظهور امام زمان (عج)

طبق روایات وارده پس از ظهور حضرت حجت (عج) حضرت عیسی (ع) به اذن خداوند به زمین نزول خواهد کرد و در حضور همگان به عنوان یکی از یاران حضرت قائم (عج) پشت سر او به نماز خواهد ایستاد.[۳۵] چنان که در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است: “سوگند به آن کسی که مرا مژده آور راستین قرار داد، اگر از عمر جهان، جز یک روز نمانده باشد، خداوند همان یک روز را آن قدر طولانی می کند، تا فرزندم مهدی خروج کند. پس از خروج او، عیسای روح الله فرود می آید و در پشت سر وی نماز می گزارد، آن گاه زمین با فروغ پروردگار خویش روشن می شود و حکومت مهدی به شرق و غرب گیتی می رسد”.[۳۶]

از آن جا که در این دوران عده بسیار زیادی از مردم را پیروان حضرت عیسی (ع) تشکیل می دهند و ایشان، آن حضرت را به عنوان منجی و مصلح جهانی می دانند با دیدن این صحنه و به پیروی از پیامبر خود به حضرت مهدی (عج) علاقه مند شده و به حضرتش ایمان می آورند و این مطلب، خود یکی از اسباب پیروزی آن حضرت، در این حرکت و قیام عظیم جهانی او است.[۳۷]

برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به:

۱٫ نمایه: علائم بعد از ظهور، سؤال شماره ۳۰۰۶ (سایت: ۳۵۷۸).

کلیدواژه ها: عیسی، امام زمان، ظهور، نماز، زنده، قرآن، مهدی، احمد، انجیل، ، رسالت، بشارت، تحریف، مسیحیت، روح الله، روح، مسیح، پیامبران، اولوالعزم


[۱] مریم، ۳۰، “قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّه‏”.

[۲] مائده، ۱۱۷، “ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنی‏ بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُم‏”.

[۳] مقدس شافعی، عقدالدرر، ص۲۹۲٫

[۴] نساء، ۱۷۱٫

[۵] اسراء، ۸۵، ” وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا”.

[۶] نحل، ۱۰۲؛ مریم، ۱۷؛ شعراء، ۱۹۳و …

[۷] شوری، ۵۲٫

[۸] مجادله، ۲۲؛ بقره، ۸۷٫

[۹] نساء، ۱۷۱، “وَ رُوحٌ مِنْه‏”.

[۱۰] بقره، ۸۷ و ۲۵۳، “وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس‏”.

[۱۱] البته برخی از متکلمان مسیحی، خود را سه گانه پرست ندانسته و با توجیهات و تأویلاتی، در صدد اثبات موحد و یکتاپرست بودن خود هستند و باید بدانیم که مسیحیان واقعی، خداپرست بوده و این واقعیت در آیه ۶۴ سورۀ آل عمران منعکس شده است.

[۱۲] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۱۳۳، ح ۲، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۱۳] همان، ح ۳٫

[۱۴] آل عمران، ۱۸۹، “وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏” و ده ها آیه مشابه دیگر.

[۱۵] بقره، ۱۲۵، “َ أَنْ طَهِّرا بَیْتِی‏”؛ حج، ۲۶″طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُود”.

[۱۶] حج، ۷۵، “اللَّهُ یَصْطَفی‏ مِنَ الْمَلائِکَهِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاس‏”.

[۱۷] آل عمران، ۳۳، “إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمین‏”؛ بقره، ۱۳۰″مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا…”.

[۱۸] مجادله، ۲۲، “أُولئِکَ کَتَبَ فی‏ قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ”.

[۱۹] حجر، ۲۹؛ ص، ۷۲، “فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدین‏”.

[۲۰] در این زمینه، می توانید پرسش ۴۶۷۱ این سایت را نیز مطالعه فرمایید.

[۲۱] مریم، ۳۰، “قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّه‏”.

[۲۲] مائده، ۱۱۷، “ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنی‏ بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُم‏”.

[۲۳] مائده، ۱۱۶، “تَعْلَمُ ما فی‏ نَفْسی‏ وَ لا أَعْلَمُ ما فی‏ نَفْسِک‏”.

[۲۴] غافر، ۱۵، ” ِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ “.

[۲۵] . وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ.

[۲۶] . اقتباس از سؤال شماره ۲۶۶۴ (سایت: ۲۸۶۲)، نمایه: انجیل عصر پیامبر.

[۲۷] آل عمران، ۵۴، ترجمۀ انصاریان.

[۲۸] ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۵،ص ۳۹۸ و ۳۹۹، چاپ اول، نشر ادب،  حوزه، قم، ۱۴۰۵٫

[۲۹] مجمع البحرین، ج‏۱، ص ۴۴۴،اده “وفی”، کتابفروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ ش.

[۳۰] نساء، ۹۷؛ محمد، ۲۷؛ یونس، ۴۶؛ سجده، ۱۱٫

[۳۱] انعام، ۶۰٫

[۳۲] نساء، ۱۵۷٫

[۳۳] ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۴، ص ۱۱۱۰، ح ۶۲۳۲، مکتبه نزار الصطفی الباز، عربستان سعودی، ۱۴۱۹ هـ ق.

[۳۴] شیخ صدوق، الامالی، ج ۱، ص ۲۱۸، انتشارات کتابخانۀ اسلامیه، تهران، ۱۳۶۲ هـ ش.

[۳۵] مقدس شافعی، عقدالدرر، ص۲۹۲٫

[۳۶] شیخ صدوق، کمال الدین، ص ۱۶۳، بنقل از در انتظار خورشید ولایت، نوشته عبدالرحمن انصاری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، سال ۱۳۷۳٫

[۳۷] . اقتباس از سؤال ۳۰۰۶ (سایت: ۳۵۷۸).








ثبت نظر


1 + 7 =