دایره المعارف اسلام پدیا » عصمت پیامبران و نسبت دزدی یوسف به برادرش
منوی اصلی

عصمت پیامبران و نسبت دزدی یوسف به برادرش

تاریخ: ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ در باب: عصمت

داستان حضرت یوسف (ع) یکی از داستان های زیبا و شگفت انگیز قرآن است. یکی از مراحل این داستان ماجرای نگه دا شتن بنیامین؛ برادر حضرت یوسف، توسط ایشان است. در این مرحله اتفاقاتی افتاد که از چند ناحیه قابل بررسی است.

۱٫ چرا حضرت یوسف آن ظرف مخصوص را در بار بنیامین گذاشت و حکمت این کار چه بود؟

۲٫ نسبت دزدی به چه کسی داده شد؟

۳٫ این نسبت توسط چه کسی بیان شد؟

۴٫ نسبت سرقت به بنیامین توسط چه کسانی داده شد و عکس العمل حضرت یوسف در مقابل آن چه بود؟

پاسخ سؤال اول: حضرت یوسف قصد داشت که برادر تنی اش را به طوری که دیگر برادران ناتنی وی آگاه نشوند نزد خود نگه دارد. از طرفی در آیین کنعانیان و قوم یعقوب (ع) چنین بود که اگر کسی سرقت می کرد باید برای مدتی در نظر صاحب مال، بوده و خدمت می کرد. حضرت یوسف با الهام ربانی، دست به نقشه ای برد. وی ظرف مخصوص گران قیمتی را که پیمانۀ آنان بود در بار برادرش بنیامین گذاشت تا با استفاده از قانونی که در میان آنان رایج بود، بتواند برادرش را مدتی پیش خود نگه دارد. خداوند می فرماید: “… این گونه راه چاره را به یوسف یاد دادیم! او هرگز نمى‏توانست برادرش را مطابق آیین پادشاه (مصر) بگیرد”.[۱] طبق بعضى از روایات، بنیامین نیز از این نقشه آگاه بود، بلکه یوسف به برادرش بنیامین گفت: آیا دوست دارى نزد من بمانى، او گفت: بله؛ ولى برادرانم هرگز راضى نخواهند شد؛ چرا که به پدر قول داده‏اند و سوگند یاد کرده‏اند که مرا به هر قیمتى که هست با خود بازگردانند، یوسف گفت: غصه نخور من نقشه‏اى مى‏کشم که آنها ناچار شوند تو را نزد من بگذارند، سپس هنگامى که بارهاى غلات را براى برادران آماده ساخت، دستور داد پیمانه گران قیمت مخصوص را، درون بار برادرش بنیامین بگذارد.[۲]‏ پس حکمت چنین کاری، هرگز اتهام زدن و متهم کردن کسی نبوده است.

پاسخ سؤال دوم: همان طور که در قرآن آمده است، حضرت یوسف (ع) فقط دستور داد که پیمانه را در بار برادرش بنیامین بگذارند و نسبت دزدی به کاروان داده شد، نه به شخص بنیامین. قرآن از این واقعه چنین یاد می کند: “هنگامى که ساز و برگشان را برایشان فراهم دید، جام [پادشاه‏] را در خورجین برادرش نهاد. آن گاه ندا دهنده‏اى ندا داد: که اى کاروانیان، شما دزد هستید”.[۳] بنابراین در این داستان هرگز به بنیامین از طرف حضرت یوسف (ع)، نسبت دزدی داده نشده است.بله اگر چه بعد از بازرسی، انگشت اتهام به سمت بنیامین برده شد ولی همان طور که بیان شد و از تفسیر المیزان نیز استفاده می شود؛برادر یوسف از این کار با خبر بود،بنابراین بنیامین هیچ احساس تهمتی نمی کرد.[۴]

پاسخ سؤال سوم: جالب است که بدانیم، نسبت دزدی که به کاروانیان داده شد، توسط شخصی غیر از حضرت یوسف (ع) بود. همان طور که در بالا ذکر شد، خداوند از آن شخص به عنوان ندا دهنده ای یاد می کند. پس اولاً: در قرآن نسبت دزدی به بنیامین داده نشد، بلکه به همۀ کاروانیان بود. ثانیاً: این نسبت توسط یکی از مأموران حکومتی که ظاهراً از اصل ماجرا بی خبر بود، به آنان داده شد.[۵]

پاسخ سؤال چهارم: در دنبالۀ همین آیات وقتی برادران بنیامین ظرف مخصوص را در بار بنیامین می بینند، به او و حضرت یوسف (ع) نسبت دزدی می دهند که در این جا یوسف (ع) بسیار نار احت می شود و چون می خواهد اصل ماجرا فاش نشود تنها در درون خود به آنان و نسبت سرقتی که به بنیامین و خودش داده اند، اعتراض می کند. قرآن کریم این صحنه را به زیبایی ترسیم کرده و می فرماید: “(برادران) گفتند: اگر او دزدى کند (تعجب ندارد) برادرى از او نیز در گذشته دزدى کرده بود، پس یوسف آن سخن را در دل خود پنهان داشت و بر آنها آشکار نساخت (و با خود) گفت: شما در منزلت (انسانیت) بدترید (که انحطاط اخلاقى و صفت حسد دارید) و خداوند به آنچه توصیف مى‏کنید داناتر است”.[۶] یعنی نه تنها به بنیامین نسبت سرقت نمی دهد، بلکه زمانی که به او چنین نسبتی داده می شود بسیار ناراحت می شود.

در نتیجه؛ درست است که حضرت یوسف (ع) ظرف مخصوص را در بار برادرش گذاشت، ولی هرگز نه او و نه هیچ کس دیگر را متهم به دزدی نکرد. این مطالبی بود که با توجه به ظاهر آیات بیان کردیم. اما امکان طرح احتمال دیگری در بین است و آن خبر داشتن و تأیید سرقت کاروانیان توسط حضرت یوسف و یا حتی نسبت دادن جملۀ “ای کاروان شما دزد هستید.”[۷] به حضرت یوسف(ع) است. بنابر این احتمال، پاسخ قانع کنندۀ آن از این قرار است:

آن چه از روایات این باب برداشت می شود آن است که: حضرت یوسف در این موضع، توریه کردند. توریه به این معنا است که شخص، با لفظی که می گوید، اراداۀ واقع و حقیقتی را دارد ولی طوری القاء می کند که مخاطب، برداشت خلاف واقع از آن مطلب داشته باشد.[۸] اظهار چنین امری در مواقعی که ضرورتی اقتضاء کند یا مصلحتی پیش آید،اشکال ندارد.[۹] توریه، به تصریح فقهاء از مصادیق کذب و دروغ نمی باشد.[۱۰] در مورد حضرت یوسف نیز روایت می گوید:” به خدا قسم! یوسف هرگز دروغ نگفت”.[۱۱] در روایت دیگر،امام صادق(ع) می فرماید:منظور یوسف از این که گفت: “شما سارق هستید”،سرقتی بود که برادرانش در سال های قبل انجام داده بودند،آنان با حیله و نیرنگ یوسف را از پدرش دزدیدند و به چاهی انداختند.[۱۲] بنابراین؛ یوسف(ع) اگر چه مستقیم یا غیر مستقیم به آنان نسبت دزدی داد، ولی توریه کرد، و منظورش سرقتی غیر از دزدیده شدن ظرف مخصوص بوده است.

مطالعه نمایه های زیر می تواند در این موضوع مفید باشد:

کشته شدن نوجوان به دست حضرت خضر (ع)، سؤال ۱۳۹ (سایت: ۱۴۵۷).

عصمت انبیا (ع) در قرآن، سؤال ۱۲۹ (سایت: ۱۰۶۹).


[۱] یوسف، ۷۶٫

[۲] قمی،علی بن ابراهیم ،کتاب تفسیر،ج۱،ص۳۴۹،دار الکتاب،قم،۱۳۷۶؛مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۳۴، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴٫

[۳] یوسف،۷۰ .

[۴] طباطبایی،محمد حسین،ترجمه المیزان،موسوی همدانی،ج۱۱،ص ۳۰۴،دفتر انتشارات اسلامی،قم،۱۳۷۴٫

[۵] طبرسی،فضل بن حسن،ترجمه مجمع البیان، ج ۱۲، ص ۲۶۶،انتشارات فراهانی،تهران،۱۳۶۰٫

[۶] یوسف، ۷۷٫

[۷] یوسف،۷۰٫

[۸] انصاری،شیخ مرتضی،مکاسب المحرمه،ج۱،ص ۱۹۷،دار الذخائر،قم،۱۴۱۱٫

[۹] همان.

[۱۰] همان.زیرا کذب به معنای القاء لفظ و ارداۀ معنای خلاف واقع است.نک:شهیدی تبریزی،میرزا فتاح،هدایه الطالب الی اسرار المکاسب،ج۱،ص ۱۰۱،بی جا، بی تا.

[۱۱] قمی مشهدی،محمد،کنز الدقائق و بحر الغرائب،ج۶،ص ۳۴۲،سازمان چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران،۱۳۶۸٫

[۱۲] سید هاشم،بحرانی،البرهان فی تفسیر القرآن،ج۳، ص۱۸۸،بنیاد بعثت،تهران،۱۳۶۸،قوله فی یوسف (علیه السلام): أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ قال: «إنهم سرقوا یوسف من أبیه».




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


4 + 6 =