دایره المعارف اسلام پدیا » عدم تنافی آیات قرآن با عصمت انبيا
منوی اصلی

عدم تنافی آیات قرآن با عصمت انبیا

تاریخ: ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ در باب: پیامبران

برای روشن شدن این موضوع طى دو بخش به بررسى آیات قرآنى مى‏پردازیم: بخش اوّل، آیاتى که بیانگر عصمت انبیا مى‏باشند. بخش دوم، آیاتى که در ظاهر با مقام عصمت انبیا سازگار نیستند. و در پایان، نتیجه پاسخ روشن خواهد شد.

بخش اوّل: آیاتى که دلالت بر عصمت انبیا دارند: در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد که دلالت بر وجود ملکه اى به نام “عصمت” در انبیا دارند هرچند که واژه “عصمت” در آنها نیامده است. اما معنا و مفهوم و یا لوازم آن ملکه را از آیات قرآن مى‏توان استفاده نمود. این آیات در چند دسته قابل بررسى است.

دسته اوّل: آیاتى که انبیا (ع) را از مخلصان مى شمارند. و مخلصان، کسانى هستند که دست اغواى شیطان از دامان آنان کوتاه است. در نتیجه، باید معصوم باشند.

در سوره مبارکه “صاد” مى‏فرماید: “و به خاطر بیاور بندگان ما، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان دست ها و چشم ها. ما آنها را خالص کردیم به خلوص ویژه اى، و آن یادآورى سراى آخرت بود. و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند. و به خاطر بیاور اسماعیل و یسع و ذوالکفل را که همه از نیکان بودند”[۱]

در این آیات، نام عده‏اى از انبیا، که از “مخلصان” و از “اصفیا” هستند، به عنوان نمونه، ذکر شده است. و مخلصان کسانى هستند که در تیررس شیطان قرار نمى‏گیرند. چنان که قرآن، از قول شیطان، مى‏فرماید: “به عزتت قسم که آنها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگانت را که مخلصان از ایشانند”[۲] و نیز: “و بى گمان آنها را گمراه خواهم کرد مگر بندگانت را که مخلصان از ایشانند”.[۳]

دسته‏ى دوم: آیاتى که بیانگر وجود “هدایت الاهى” در انبیا مى‏باشد. مانند:”و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم و نوح را نیز پیش از آن هدایت کردیم و از فرزندان او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را (هدایت کردیم) این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. و همچنین زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را، همه از صالحان بودند. و از پدران و فرزندان و برادران آنها برگزیدیم و به راه راست هدایت نمودیم. این هدایت خدا است… اینها کسانى هستند که خداوند هدایتشان کرده پس به هدایت آنان اقتدا کن و بگو: در برابر این رسالت پاداش از شما نمى طلبم. این رسالت چیزى جز یک یادآورى براى جهانیان نیست.”[۴]

این آیات دلالت بر این دارند که انبیا، هدایت الاهى یافته‏اند. و در سوره‏ى زمر مى فرماید: “و کسى را که خدا هدایتش کرده باشد گمراه کننده‏اى براى وى نخواهد بود”[۵] پس کسى که تحت هدایت الاهى قرار گیرد، هرگز گمراه نخواهد شد و چون گناه و معصیت یک نوع گمراهى است، پس مى‏توان نتیجه گرفت که انبیاى الاهى معصوم هستند.

این که در آیات فوق، انبیا جزء برگزیدگان بر شمرده شده‏اند، دلیل دیگرى بر عصمت انبیا مى‏باشد؛ زیرا آنان برگزیده شده‏اند تا دیگران را هدایت کنند، پس مسلماً خودشان هدایت یافته و معصوم اند. علاوه بر این که در آیه اخیر، خداوند به پیامبر اکرم (ص) امر مى‏کند که به هدایت آنها اقتدا کند و مسلّم است که اقتدا کردن پیامبر خاتم، با آن جلالت قدر و مقام، به پیامبران دیگر، بر عصمت ایشان دلالت دارد و الاّ اقتدا نمودن بدون قید و شرط به کسى که معصوم نیست چه بسا به گمراهى بیانجامد.

دسته سوم: آیاتى که مسلمانان را به اطاعت از پیامبر (ص) و اقتداى به او دعوت مى‏نماید. مانند:”بگو اگر خدا را دوست مى‏دارید از من پیروى کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است. بگو: از خدا و فرستاده او اطاعت کنید و اگر سرپیچى کنید خداوند کافران را دوست نمى‏دارد.”[۶]

یا در سوره نساء، مى‏فرماید: “و کسى که پیامبر (ص) را اطاعت نماید همانا خداوند را اطاعت نموده است”[۷].

آیات دیگرى هم وجود دارد که بر اطاعت بدون قید و شرط از رسول خدا دلالت دارند و اگر اطاعت فردى بدون قید و شرط واجب باشد، نشانگر عصمت اوست و از گمراهى و زلل باید در امان باشد و الاّ، موجب گمراهى دیگران خواهد شد.

غیر از این سه دسته، آیات دیگرى هم وجود دارد که بر عصمت پیامبران یا شخص پیامبر اسلام (ص) در ابلاغ وحى، دلالت مى‏کنند، که به دو نمونه از آنها اشاره مى‏شود:

آیه اوّل: “داناى غیب او است و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى که آنان را برگزیده و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد تا بداند پیامبرانش رسالت‏هاى پروردگارشان را ابلاغ کرده‏اند و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصا کرده است[۸].”

آیه دوم: “انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً”.[۹] اراده خدا در این آیه، اراده تکوینى است و نه تشریعى[۱۰]؛ و چون اراده الاهى تخلف ناپذیر است، روشن مى‏شود که اراده قطعى خداوند بر این تعلق گرفته است که اهل بیت از هرگونه رجس و پلیدى و گناه پاک باشند که همان مقام عصمت است.

در این که اهل بیت چه کسانى هستند، فعلاً محل بحث ما نیست؛[۱۱] اما مسلماً پیامبر خاتم (ص) در میان آنان مى‏باشد. هدف ما نیز اثبات عصمت انبیا از طریق آیات قرآن است. پس به طور یقین، آیه بیانگر عصمت پیامبر اسلام (ص) از هرگونه گناه و آلودگى است و با ضمیمه “عدم القول بالفصل” عصمت کلیه انبیا ثابت مى‏شود. به بیان دیگر در مورد عصمت انبیا بیشتر از دو قول وجود ندارد: یکى وجود عصمت و دیگرى، عدم وجود عصمت. قول سومى که بیانگر تفصیل باشد و عصمت را در برخى، مثلاً پیامبر خاتم (ص)، اثبات و در دیگر انبیا نفى نماید، وجود ندارد. پس اگر ما عصمت پیامبر (ص) را ثابت کردیم، لازمه اش معصوم بودن سایر انبیا نیز هست.

بخش دوم، آیاتى که ظاهراً با مقام عصمت انبیا سازگار نیستند: در قرآن مجید، آیاتى وجود دارد که ظاهرشان با عصمت انبیا ناسازگار است. ولى باید توجه داشت وقتى که عصمت انبیا به دلیل عقلى ثابت شد، باید در معناى آیه اى که با دلیل عقلى منافات دارد، دقت کرده و در فهم مراد حقیقى آیه تلاش نمود. بدیهى است که بررسى تمام آیات نیاز به مجال وسیعى دارد و به کتاب‏هاى تفسیرى مفصل باید مراجعه شود. لکن در حدّ پاسخ به سؤال مطرح شده، بعضى از این آیات بررسى مى‏شود:

۱٫ سوره‏ى زمر: “به تو و همه پیامبران پیشین وحى شده که اگر مشرک شوى تمام اعمالت تباه خواهد شد و از زیان کاران خواهى بود، بلکه تنها خدا را عبادت کن و از شکرگزاران باش.”[۱۲]

ممکن است توهم شود که امکان مشرک شدن براى انبیا هم وجود دارد و راه شرک بر روى آنان نیز باز است والاّ، این آیه آنان را بر حذر نمى داشت.

پاسخ: انبیا، قدرت و اختیار مشرک شدن را دارند، زیرا چنان که گفتیم عصمت به معناى سلب اختیار و قدرت بر شرک یا گناه نیست، ولى هرگز مشرک نخواهند شد؛ زیرا بالا بودن سطح معرفت آنها و ارتباط مستقیم و مستمرشان با مبدأ وحى، از این که یک لحظه هم فکر شرک را به مخیلّه خود راه دهند، مانع مى‏شود. پس اوّلاً: مفاد آیه فوق یک جمله شرطیه است که دلالت بر وقوع “تالى” در صورت واقع شدن “مقدّم” دارد، نه این که دلالت بر واقع شدن فعل داشته باشد. ثانیاً: مقصود آیه، بیان خطر شرک است و مى‏فهماند که شرک از هیچ کس حتى پیامبران قابل قبول نیست. در واقع با این تعبیر، تکلیف سایر مؤمنان را روشن مى‏نماید. چنان که در زبان عربى ضرب المثلى است که مى‏گوید: “وایاک اعنى واسمعى یا جاره”[۱۳]. یا در فارسى که “به در مى‏گوید تا دیوار بشنود”.

نیز از حضرت امام رضا (ع) نقل شده است که فرمود:”منظور از این گونه آیات، امّت است، هرچند که مخاطب رسول خدا (ص) باشد.”[۱۴]

نظیر آیه فوق، آیه دیگرى است که مى‏فرماید: “هرگز یهود و نصارا از تو راضى نخواهند شد تا از آیین آنان پیروى کنى. بگو هدایت الاهى تنها هدایت است و اگر از هوى و هوس هاى آنان پیروى کنى، بعد از آن که آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.”[۱۵]

اگر سؤال شود: آیا پیامبر (ص) با آن مقام عصمت، ممکن است از هوى و هوس هاى یهود پیروى نماید؟ جواب این است که: اوّلاً، بیان فوق، یک جمله‏ شرطیه است و جمله شرطیه دلالت بر وقوع ندارد. ثانیاً: معصوم بودن پیامبر، گناه را بر او محال نمى‏کند. هر چند که علم و تقوى و ایمان پیامبر در حدى است که سراغ گناه نمى‏رود.

ثالثاً: ممکن است این خطاب متوجه همه مردم باشد.

۲٫ سوره‏ى حج، “هیچ پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر این که هرگاه آرزو مى‏کرد، شیطان القائاتى در آن مى‏کرد، اما خداوند القائات شیطان را از میان مى‏برد، سپس آیات خود را استحکام مى‏بخشید و خداوند علیم و حکیم است. هدف این بود که بدانند این حقى است از سوى پروردگارت و در نتیجه به آن ایمان بیاورند و دل هایشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏کند.”[۱۶]

این آیات از مهم ترین دستاویزهاى قایلان به عدم عصمت انبیا مى‏باشد. مستشرقان نیز براى تشکیک در صدق وحى، این آیات را مطرح کرده‏اند و گویا القاى شیطان در آرزوهاى پیامبران را به معناى دخالت شیطان در کار وحى گرفته‏اند و در حقیقت مى‏خواهند عصمت پیامبران را در تلقى و ابلاغ وحى نفى نمایند.[۱۷] یا منظور آنان این است که شیطان در قلوب پیامبران وسوسه کرده و عزم ایشان را سست مى‏نماید تا دست از هدایت قومشان برداشته و آنان را قومى غیر قابل هدایت بدانند،[۱۸] در حالى که مسلماً منظور آیه چنین معنایى نیست. چنان که خداوند صریحاً القائات را از ساحت مقدس انبیا و حتى بندگان شایسته، نفى مى‏نماید.[۱۹]

بنابراین، تفسیر صحیح آیات فوق به شرح زیر است: در هر برهه اى که پیامبران براى هدایت بشر ارسال مى‏شدند تا آیات الاهى را براى مردم بیان کنند، همیشه شیطان هایى از جن و انس قصد داشتند مزاحم دعوت آنان شوند و مطالبى را براى انحراف مردم القا کنند تا اثرات هدایت بخش تبلیغ پیامبران را خنثى نمایند. آنها مى‏خواستند مردم را گمراه کنند و به مخالفت با انبیا برانگیزانند؛[۲۰] چنان که خداوند مى‏فرماید: “به ایشان وعده مى‏دهد و آرزوها را نشانشان مى‏دهد و شیطان جز گمراهى وعده‏اى به ایشان نخواهد داد.”[۲۱]

در این آیات خداوند مى‏فرماید: ما هم در مقابل این فعالیت‏هاى شیطانى دست بسته نیستیم و به یارى پیامبران و مؤمنان مى‏شتابیم و آنان را غلبه مى‏دهیم.

۳٫ آیات مربوط به حضرت آدم (ع) که در چندین مورد ذکر شده است. از جمله: آیات ۳۷ و ۳۵ سوره‏ى بقره و آیات ۲۴ و ۱۹ سوره اعراف و آیات ۱۱۵ الى ۱۲۳ سوره‏ى طه؛ که ظاهر آنها بر فریب خوردن آدم از شیطان و عصیان و گمراهى او دلالت مى‏کند و در نتیجه بیانگر عدم عصمت او است!

پاسخ به این شبهه از چند طریق امکان‏پذیر است: اوّلاً، نهى در آیات، نهى ارشادى است و نه مولوى و تحریمى، و زبان این نهى، زبان ناصح مشفق است که از عاقبت عمل خبر مى‏دهد، و عدم انجام امر ارشادى و یا ارتکاب نهى ارشادى، خللى به عصمت وارد نمى‏سازد. ثانیاً، با فرض این که امر و نهى در آیات، مولوى باشد، غیر الزامى و تنزیهى هستند که از آن به ترک اولى تعبیر مى‏شود و ارتکاب آن، گناه مطلق مصطلح شمرده نشده، بلکه گناه نسبى محسوب مى‏گردد؛ یعنى شایسته نبود چنین عملى از چنان شخصى صادر شود و به قول مشهور “حسنات الابرار سیئات المقربین.[۲۲]” ثالثاً، آنچه که مخالف مقام عصمت است، عصیان یک انسان مکلّف مى‏باشد، در حالی که حضرت آدم (ع) در زمان و مکانى بوده که عالم تبلیغ و تشریع و تکلیف نبوده است، بلکه بعد از هبوط و سکونت بر روى زمین و تشریع شرایع و انزال کتب، تکلیف الاهى شروع شده است. پس مخالفت هاى قبل از شریعت نمى‏تواند ناقض مقام عصمت باشد.[۲۳] از سوى دیگر شاید بتوان گفت: مراد از آدم، در آیات، مقام آدمیت و بشریت باشد؛ نه شخص آدم ابوالبشر که از انبیا و اصفیاى الاهى گردید.

علاوه بر این که اگر مراد، آدم ابوالبشر باشد، ظاهر آیات این است که پیامبرى را بعد از “توبه” به او دادند؛ نه قبل از آن. پس اگر کسى بر این عقیده باشد که پیامبران در زمان رسالتشان مصون از گناه و اشتباه هستند، ضررى به عصمت وارد نمى‏شود. مگر این که نظر او این باشد که معصومان از بدو تولد مى‏بایست داراى عصمت باشند.[۲۴]

۴٫ آیات مربوط به سایر انبیا: این آیات موهم این معنا هستند که بعضى از پیامبران دچار خطا یا گناهى شده و یا اعتراف به اشتباه خود کرده‏اند که مخلّ به مقام عصمت است. این آیات در مورد حضرت نوح، ابراهیم، یوسف، موسى، داود، سلیمان، ایوب و یونس(علیهم السلام) است. اما بررسى آنها فرصت فراوانى مى‏طلبد. از این روى علاقمه ندان مى‏توانند به کتاب‏هاى تفسیر مراجعه نمایند.

۵٫ آیاتى که مربوط به عصمت شخص حضرت خاتم الانبیا، نبّى مکرم اسلام (ص) مى‏باشد و دستاویز مخالفان قرار گرفته است. از جمله، آیات سوره فتح است که مى‏فرماید: “انا فتحنالک فتحاً مبیناً. لیغفرلک اللَّه ماتقدم من ذنبک وماتأخر و یتّم نعمته علیک و یهدیک صراطاً مستقیماً”.[۲۵]

ظاهر آیات بر این دلالت دارد که پیامبر (ص) گناهانى داشته و خواهد داشت و خداوند به وسیله صلح حدیبیه و فتحى که براى او حاصل شد، آنها را مى آمرزد.

جواب این است که: اوّلاً، “ذنب” و “غفران” در آیه مذکور در معناى لغوى خود به کار رفته‏اند. “ذنب” در لغت به معناى آثار شوم و تبعات عمل و “غفران” به معناى ستر و پوشاندن است. در نتیجه، معناى آیه این خواهد بود: ما به تو فتحى عنایت کردیم تا به وسیله آن عواقب کار رسالت تو پوشش داده شود.

توضیح آن که: مشرکان مکه، چه قبل از هجرت و چه بعد از آن، ذهنیات نادرستى درباره اسلام و شخص پیامبر (ص) داشتند که پیروزى هاى بعد به همه آنها خط بطلان کشید و تبعات دعوت پیامبر هم که در آغاز، زندگى مشرکان را از هم پاشیده بود، به وسیله پیروزى وى، کم کم به دست فراموشى سپرده شد.[۲۶]

با این وصف “ذنب” و “غفران” در این آیه، در معناى اصطلاحى خود به کار نرفته‏اند. بنابراین هیچ منافاتى با مقام عصمت نخواهند داشت. ثانیاً، به فرض که “ذنب و غفران” در معناى اصطلاحى خود به کار رفته باشند، مقصود، عملى است که از نظر مشرکان گناه بوده و خلاف قانون آنان باشد، نه مخالفت با قانون الاهى؛ تا این که تنافى با مقام عصمت داشته باشد.[۲۷]

نظیر آیه فوق، آیه ۴۳ سوره توبه است که مى‏فرماید: “عفااللَّه عنک لمِ أذنت لهم حتى یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین”[۲۸]. که عده اى عفو و بخشش خداوند را دلیل بر وجود گناه براى پیامبر (ص) گرفته و پیامبر (ص) را غیر معصوم پنداشته‏اند.

پاسخ این است که: جمله “عفاالله عنک” یک جمله خبریه است که اراده انشا از آن شده است و در حقیقت، دعا و تقدیر و تکریم نسبت به ساحت پیامبر (ص) مى‏باشد، مانند “ایدک اللَّه” و “رحمک اللَّه” و امثال آن. در نتیجه هیچ منافاتى با مقام عصمت ندارد. و به تعبیر استاد علامه طباطبائى (قدس سره) معنایى که مخالفان از آیه ارایه داده‏اند در حقیقت، بازى با کلام خداوند است و نشان از این دارد که معانى آیات را درست نمى‏فهمند.[۲۹] یا به تعبیر دیگر، با “الفباى” قرآن آشنا نیستند.[۳۰]

در مورد آیات دیگر که در ظاهر منافى با مقام عصمت پیامبر اسلام (ص) است، بحث جداگانه اى مطرح ننموده و مطالب ارایه شده کافى به نظر مى‏رسد.

اما این که چرا در قرآن این گونه آیات هست و چرا خداوند با پیامبرانش این گونه سخن مى‏گوید (احیاناً با لحن تند) به این دلیل است که:

پیامبران با همه علّو مقام و شأن و عصمتى که دارند، مانند دیگران انسان هایى هستند که داراى شهوت و غضب و غرایز و امیال نفسانى بوده و نیازمند راهنمایى و ارشاد الاهى مى‏باشند و اگر لحظه اى به خود واگذار شوند، هلاک خواهند شد و براى چنین اشخاص مهمى که رهبرى جامعه را به عهده دارند، یک لحظه غفلت یا ضعف و سستى در کار رسالت، گناهى بزرگ محسوب مى‏شود. لذا چنین تعبیرات شدیدى در مورد آنان بیان شده، کما این که هیچ گاه مستغنى از دعا و آمرزش و عفو الاهى نیستند.[۳۱]

نتیجه: اوّلاً، با وجود دلایل عقلى و نقلى، باید از ظواهر آیاتى که با مقام عصمت انبیا سازگار نیستند، دست کشید. ثانیاً، بسیارى از آیات فوق اگر درست معنا شوند، منافاتى با مقام عصمت انبیا ندارند. ثالثاً، آیات زیادى در قرآن هست که دلالت بر وجود و لزوم عصمت در انبیا دارد که نمونه هایى از آنها ذکر گردید.


[۱] ص، ۴۸ – ۴۵٫

[۲] ص، ۸۳٫

[۳] حجر، ۴۰٫

[۴] انعام، ۸۴ – ۹۰٫

[۵] زمر، ۳۷٫

[۶] آل عمران، ۳۲ – ۳۱٫

[۷] نساء، ۸۰٫

[۸] جن، ۲۸ – ۲۶؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۴۱، دارالکتب الاسلامیه، قم، چاپ دهم، ۱۳۷۱٫

[۹] همانا که خداوند اراده کرده است که پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.

[۱۰] اراده‏ى تشریعى نسبت به پاکى و طهارت، فقط مربوط به اهل بیت نیست، بلکه همه بندگان را شامل مى‏شود. پس اراده تشریعى با کلمه “انما” که دلالت بر حصر دارد، سازگار نمى‏باشد.

[۱۱] ر نمایه: اهل بیت (‏ع) و آیه تطهیر.

[۱۲] زمر، ۶۵ و ۶۶٫

[۱۳] با تو هستم. همسایه تو بشنو! این ضرب المثل در جایى به کار مى‏رود که خطاب اصلى متوجه کس دیگرى است، ولى در ظاهر شخص دیگرى را طرف خطاب قرار داده‏اند.

[۱۴] نورالثقلین، ج ۴، ص ۴۹۷، به نقل از تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۵۲۸، دارالکتب الاسلامیه، قم.

[۱۵] بقره، ۱۲۰٫

[۱۶] حج، ۵۴ – ۵۲٫

[۱۷] در بعضى از کتب اهل سنت روایت عجیبى از ابن عباس نقل شده مبنى بر این که این آیات پس از جریانى که به “افسانه غرانیق” معروف شد، نازل شده است که طى آن، شیطان در کار ابلاغ وحى دخالت نمود و آیاتى شیطانى را بر زبان پیامبر (ص) جارى ساخت؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۱۴۰٫

[۱۸] همان.

[۱۹] همانا براى تو بر بندگان سلطنتى نیست. حجر، ۴۲ ؛ اسراء،۶۵٫ به عزتت قسم که همه بندگانت را گمراه مى‏کنم. مگر بندگانت که مخلصان از ایشانند مخلصین، ص ۸۲ و ۸۳٫ تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۱۳۶ ؛ استاد سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، ج ۴، ص ۴۴۲٫

[۲۰] تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۱۳۶؛ استاد سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، ج ۴، ص ۴۴۲٫

[۲۱] نساء، ۱۲٫

[۲۲] یعنى خوبى هاى نیکان، بدى هاى مقربان محسوب مى‏شود. و این مطلب در جایى به کار مى‏رود که از شخصى انتظارى فوق العاده دارند.

[۲۳] ر.ک: استاد سبحانى، مفاهیم القرآن، ج ۵، ص ۲۱، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، ۱۴۰۵ هق (هر سه وجه) ؛ استاد مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۸۸ (هر سه وجه) ؛ علامه طباطبایى، المیزان، ج ۱، ص ۱۳۶، مؤسسه اعلمى بیروت (فقط وجه اول).

[۲۴] وعصى آدم ربه فغوى. ثم اجتباه ربه فتاب علیه وهدى”. طه، ۱۲۰٫ ظاهر کلمه‏ى “ثم” که دلالت بر بعدیت دارد مى‏رساند که “عصى” قبل از “اجتباه” بوده است.

[۲۵] ما براى تو پیروزى آشکار فراهم ساختیم تا خداوند گناهان گذشته و آینده‏اى را که به تو نسبت مى‏دادند، ببخشد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت کند. فتح، ۱ و ۲٫ (ترجمه، استاد مکارم شیرازى).

[۲۶] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۲۱ ؛ سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، ج ۵، ص ۱۲۴ ؛ علامه‏ى طباطبائى، ترجمه‏ى تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۲۰۴٫

[۲۷] استاد سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، ج ۵، ص ۱۲۵، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۵ هق.

[۲۸] خداوند تو را ببخشد، چرا پیش از آن که راست‏گویان و دروغ گویان را بشناسى به آنها اجازه دادى.

[۲۹] علامه طباطبائى، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۲۸۶٫

[۳۰] استاد سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، ج ۵، ص ۲۷٫

[۳۱]همان.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 9 = 12