دایره المعارف اسلام پدیا » شفاعت
منوی اصلی

شفاعت

تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ در باب: کلام قدیم

مفهوم و حقیقت شفاعت

شفاعت در لغت

شفع، در لغت به معناى منضم کردن چیزى به چیزى دیگر است. و شفاعت، ضمیمه شدن فردی به فرد دیگری است، برای کمک گرفتن از وی و عمدتاً در جایی به کار می رود که کسی که از مقام بالاتری برخوردار باشد ضمیمه به فردی می شود که مقامش پایین تر از او است.[۱]با توضیح بیشتر، شفاعت از مادۀ “شفع” به معنای “جفت”، ضمیمه کردن چیزی به مثل خودش، گرفته شده است. نقطۀ مقابل آن “وتر” به معنای “تک و تنها” است، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قوی تر برای کمک به فرد ضعیف تر اطلاق شده است.

شفاعت در اصطلاح

شفاعت در اصطلاح، واسطه شدن یک مخلوق، میان خداوند و مخلوق دیگر، در رساندن خیر یا دفع شر – خواه در دنیا و خواه در آخرت- است.[۲]

در حقیقت شخصى که متوسل، به شفیع می شود نیروى خودش به تنهایى براى رسیدنش به هدف کافى نیست، لذا نیروى خود را با نیروى شفیع گره مى‏زند، و در نتیجه آن را دو چندان نموده، به آنچه می خواهد نایل مى‏شود، به طورى که اگر این کار را نمى‏کرد، و تنها نیروى خود را به کار مى بست، به مقصود خود نمى‏رسید، چون نیروى خودش به تنهایى ناقص و ضعیف و کوتاه بود.[۳]

به عبارتی دیگر، شفاعت در عرف، به این معناست که شخص شفیع از موقعیت خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتی را در مورد مجازات زیر دستان، عوض کند که این کار، گاهی با استفاده از نفوذ یا وحشتی که از نفوذ او دارند و زمانی با استفاده از مسائلی عاطفی و یا با تغییر دادن فکر و نظر او دربارۀ مجرم و استحقاق او یا … صورت می گیرد و در تمام این موارد، شفاعت هیچ گونه دگرگونی و تغییری در روحیات و فکر و رفتار مجرم و متهم ایجاد نمی کند و تمام تأثیرها و دگرگونی ها مربوط به شخصی است که نزد او شفاعت می شود.

این نوع شفاعت در فرهنگ اسلام و قرآن مطلقاً معنا ندارد؛ زیرا نه خداوند اشتباهی می کند که بتوان نظر او را عوض کرد و نظر او را به سوی صواب راهنمایی کرد، و نه عواطفی به آن معنا که در انسان وجود دارد، در او وجود دارد تا بتوان آن را برانگیخت و نه نفوذ کسی را ملاحظه می کند و از کسی وحشتی دارد و پاداش و کیفری غیر عادلانه هم از او سر نمی زند تا بخواهیم آن را اصلاح نماییم.

اما آن شفاعتی که در فرهنگ اسلام و آیات قرآن مورد توجه قرار گرفته است، شفاعتی است که بر محور دگرگونی و تغییر موضع شفاعت شونده، دور می زند؛ یعنی شفاعت شونده، موجباتی را فراهم می آورد تا از یک وضع نا مطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به واسطۀ ارتباط با شفیع خود را در وضعیت مطلوبی قرار دهد که مستحق بخشودگی گردد. ایمان به چنین شفاعتی در واقع یک مکتب عالی تربیتی و وسیلۀ اصلاح افراد گناهکار و آلوده است؛ زیرا کسانی که مرتکب جرایم سنگینی شوند، اگر از یک سو گرفتار عذاب وجدان و از سوی دیگر گرفتار یأس و نومیدی از رحمت و بخشش خداوند شوند و راه بازگشت به هدایت را به سوی خود بسته یابند، عملاً حاضر به هیچ گونه تجدید نظر در اعمال خود نمی شوند؛ زیرا برای آن اثر و فایده ای تصور نمی کنند. بلکه برعکس گاهی ممکن است دست به طغیان گری و سرکشی بیشتری بزنند و یا گناه خود را به گردن جامعه بیندازند و بگویند این جامعه و شرایط آن بوده است که ما را به چنین وضعیتی رسانده است و بخواهند با انجام جنایت های بیشتری، از جامعه انتقام بگیرند و … . اما ایمان به شفاعت روزنۀ امیدی به روی آنها می گشاید و آنها را به کنترل خویش و تجدید نظر و حتی جبران گذشته تشویق می کند و همین باعث تربیت افراد خاطی و برقراری امنیت و آسایش در جامعه می شود.

از طرف دیگر چون شفاعت یک موضوع مطلق نیست و دارای قیود و شرایطی هم در بارۀ گناه و جرم، و هم در جهت شفاعت کننده و هم در جهت شفاعت شونده است، کسانی که معتقد به این اصل هستند برای این که از این فرصت گرانبها استفاده کرده و مشمول شفاعت قرار گیرند، ناگزیرند که شرایط آن را فراهم سازند و از گناهانی نظیر ظلم و شرک و … که مشمول شفاعت نمی شود، دوری کنند و یا رفتار خود را طوری تنظیم کنند که مورد عنایات شفاعت کنندگان قرار گیرند و….

همۀ اینها دلیل بر این است که شفاعت مورد عنایات آیات قرآن، یک وسیلۀ بسیار با ارزش در جهت تربیت و تزکیۀ افراد جامعه که هدف اصلی بعثت پیامبران الاهی است، می باشد.[۴]

به بیان دیگر واژۀ شفاعت در محاورات عرفی بدین معنا به کار می رود که شخص آبرومندی از بزرگی بخواهد که از کیفر مجرمی درگذرد یا بر پاداش خدمت گزاری بیفزاید. منتها در موارد متعارف، کسی که شفاعت شفیعی را می پذیرد ممکن است دلایلی داشته باشد که آن دلایل در بارۀ خدا مطرح نباشد.

شفاعت شفیعان مأذون از طرف خدای متعال، به واسطۀ ترس یا نیاز به ایشان نیست، بلکه راهی است که خود او برای کسانی که کمترین لیاقت دریافت رحمت ابدی را دارند گشوده و برای آن، شرایط و ضوابطی تعیین فرموده است.

البته واژۀ شفاعت در فرهنگ اسلامی گاهی به معنای وسیع تری هم به کار می رود و  ظهور هر تأثیر خیری در انسان به وسیله دیگری را نیزشامل می شود و اگر گفته می شود پدر و مادر نسبت به فرزندان و گاهی بالعکس، یا آموزگاران و ازشادگران نسبت به شاگردان شان و حتی مؤذن نسبت به کسانی که با صدای اذان او به یاد نماز افتاده و به مسجد رفته اند، شفاعت می کنند، در حقیقت، به این معناست که همان اثر خیری که در دنیا داشته اند به صورت شفاعت و دستگیری در قیامت، ظاهر می شود. و از این جهت استغفار برای گناهکاران در همین دنیا نیز نوعی شفاعت است و حتی دعا کردن برای دیگران و درخواست قضای حوایج شان از خدای متعال نیز در حقیقت از قبیل “شفاعت عندالله” به شمار می رود؛ زیرا همگی اینها وساطت نزد خدای متعال برای رساندن خیری به شخص دیگر یا دفع شری از او است[۵].[۶]

اقسام شفاعت

شفاعت بر دو قسم است:

۱٫ تکوینى

۲٫ تشریعى

شفاعت تکوینى از تمامى اسباب جهانی سر مى‏زند، و همه اسباب نزد خدا شفیع هستند، چون میان خدا و مسبب خود واسطه‏اند.

اما شفاعت تشریعى  و قانونی نیز بر دو قسم است.

۱٫ شفاعتى که در دنیا اثر بگذارد، و باعث آمرزش الاهی، و یا قرب به درگاه او گردد که شفیع و واسطه میان خدا و بنده در این قسم شفاعت چند طائفه‏اند: اوّل؛ توبه کنندگان از گناه، [۷] دوم؛ مؤمنان به رسول خدا (ص)، [۸] سوم؛ عمل صالح انسان، [۹] چهارم؛ قرآن کریم،[۱۰] پنجم؛ هر چیزی که با عمل صالح ارتباطى دارد؛ مانند مسجدها، مکان های متبرکه، ایام الله و انبیا،[۱۱] ششم؛ ملائکه،[۱۲] هفتم؛ مؤمنان که براى خود و برادران ایمانى خود، استغفار مى‏کنند. [۱۳]شفاعت شافعان سه گونه است: ۱٫ ارتقاى درجۀ بهشتیان در بهشت؛ ۲٫ نجات از عذاب جهنم قبل از ورود به آن؛ ۳٫ نجات از عذاب و تخفیف اقامت در جهنم، پس از ورود به آن. روشن است که ترتب این نتایج و تفاوت آنها بستگى به قابلیت و ایمان و عمل مشمولان شفاعت دارد. [۱۴]

دلایل شفاعت از آیات و روایات

الف)شفاعت در آیات قرآن

به طور کلی، آیات قرآن در مورد شفاعت به سه دسته تقسیم می شوند.

۱٫ در دستۀ اول آیاتی وجود دارد که به طور مطلق بحث شفاعت را نفی کرده اند؛ مانند این آیه: “بپرهیزید از روزى که احدى بجاى دیگرى جزاء داده نمی شود، و از او شفاعتى پذیرفته نیست، و از او عوضى گرفته نمی شود، و هیچ کس از ناحیه کسى یارى نمى‏گردد”،[۱۵] و این آیه: “روزى که در آن نه خرید و فروشى است، و نه رابطه دوستى”.[۱۶]

۲٫ در دستۀ دوم به اثبات شفاعت پرداخته شده است، ولی شفاعت را تنها برای خداوند قرار داده است؛ مانند این آیه: “بغیر او ، ولى و شفیعى برایشان نیست”.[۱۷] و آیه: “بگو شفاعت همه‏اش مال خدا است”.[۱۸]

۳٫ و در دستۀ سوم شفاعتِ کسانی پذیرفته شده است که خداوند به آنان اذن بدهد؛ مانند آیۀ: “امروز شفاعت سودى نمى‏بخشد، مگر از کسى که رحمان به او اجازه داده باشد، و سخن او را پسندیده باشد، او به آنچه مردم کرده‏اند، و نیز به آنچه آثار پشت سر نهاده‏اند، دانا است، و مردم به او احاطه علمى ندارند”.[۱۹]

اما آنچه که در مقام جمع بین این سه دسته از آیات باید بدان توجه داشت؛ این است که به جز خدا هیچ موجودی به طور مستقل نمی تواند شفاعت کند و اگر موجودی چنین قدرتی را به دست آورد به واسطۀ اعطای خداوند به آن شخص است.

از این جا معلوم می شود: آیاتى که شفاعت را انکار مى‏کنند، اگر بگوییم ناظر به شفاعت در روز قیامت است، شفاعت به طور استقلال را نفى مى‏کند، و می خواهد بفرماید: کسى در آن روز مستقل در شفاعت نیست، که چه خدا اجازه بدهد و چه ندهد او بتواند شفاعت کند، و آیاتى که آن را اثبات مى‏کند، نخست اصالت در آن را براى خدا اثبات مى‏کند، و براى غیر خدا به شرط اذن و تملیک خدا اثبات می نماید، پس شفاعت براى غیر خدا هست، اما با اذن خدا.[۲۰]

شفاعت در روایات:

روایات زیادی از طریق شیعه و سنی در این باب وارد شده است که به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود:

۱٫ رسول خدا (ص) فرمودند: “در روز قیامت مؤمنان نزد حضرت آدم می روند و می گویند: ای پدر، بهشت را برای ما باز کن! حضرت آدم می‌فرماید: من شایستگی این کار را ندارم. آنها نزد حضرت ابراهیم می‌روند. او هم می‌فرماید: من نیز شایستگی این کار را ندارم. حضرت موسی و حضرت عیسی نیز همین را می‌گویند و آنها را نزد من می‌فرستند. من برمی‌خیزم و از خداوند اذن می‌گیرم و شما مسلمانان را به سرعت برق از صراط عبور می‌دهم”.[۲۱]

۲٫ آن حضرت در این باره (ص) فرمودند: “هر پیامبری از خدا درخواستی دارد، اما من درخواست خود را برای قیامت ذخیره کرده‌ام و آن شفاعت برای امت است”.[۲۲]

۳٫ امام صادق (ع) فرمودند: “هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست: معراج رسول خدا (ص)، سؤال در قبر و شفاعت”.[۲۳]

۴٫ امام باقر (ع) فرمودند: “رسول خدا (ص) اجازه شفاعت امتش را دارا است. ما نیز شفاعت شیعیان خود را می‌کنیم و شیعیان‌ ما نیز اهل خودشان را شفاعت می کنند”[۲۴].

شفاعت در قیامت، ۴۴۰ (سایت: ۴۷۰).

مفهوم شفاعت در اسلام، ۳۵۰ (سایت: ۳۵۰).

شفاعت و رضاى الاهى، ۱۲۴ (سایت: ۲۹۷۴).

نفى مالکیت نفع و ضرر از پیامبر و طلب شفاعت و شفا از ایشان، ۸۴ (سایت: ۲۳۷۸).

عدم منافات برخی آیات قرآن با اصل شفاعت

خداوند متعال در آیه شریفه: “قل لا أملک لنفسى نفعاً و لا ضرّاً إلا ما شاء الله …”،[۲۵] خطاب به پیامبر خویش مى‏فرماید: بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند) و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند! (و آماده پذیرش حقند).

ابتداً به نظر می رسد با توجه به آنچه در این آیه آمده، طلب شفاعت از پیامبر (ص) با مفاد آیه منافات دارد! اما با دقت در آن متوجه خواهیم شد که آنچه این کریمه در صدد بیان آن است، اثبات توحید افعالى و نفى استقلال پیامبر (ص) از خداوند در وجود و سایر شؤون وجودى است، بنابر این هیچ گونه منافاتى با آیاتى که فاعلیت یا شفاعت و… را با اذن و ارادۀ الاهى، به خود آن بزرگوار نسبت مى‏دهد و ما را به مراجعۀ به اولیاء الله از جمله پیامبر (ص) امر مى‏نماید، ندارد؛ زیرا شفاعت بسان سایر افعال ایشان، در طول فاعلیت خداوند و با اذن و ارادۀ او است.

در واقع، پیامبر (ص) با این کریمه و امثال آن، داعیۀ الوهیت یا ربوییت را از جانب خویش منتفى مى‏داند. بر خلاف مسیحیت و غالیان که قایل به الوهیت مسیح (ع) و امام على (ع) هستند، یا آنان که صاحبان کلیسا را ربّ خود گرفته و بیانات آنها را بر حکم خداوند ترجیح مى‏دهند و… .

بنابر این، گر چه ما مأمور به مراجعۀ به این بزرگواران و احترام به ایشان هستیم، لکن هرگز نباید ایشان را تا مقام الوهیت یا ربوبیت بالا برده و هم طراز خداوند قرار دهیم.

به علاوه ما موظفیم از سیرۀ ایشان درس گرفته و وجود و کمالات وجودى خود را عطیۀ الاهى بدانیم، تا دچار غرور و استکبار نشویم.

آیه کریمۀ ۸ سوره مبارکۀ انفال و نیز آیۀ ۴۹ سورۀ مبارکه یونس و آیات مشابه این دو، تنها نافى استقلال در وجود و فاعلیت از شخص پیامبر (ص) است و وقتى که از شخص اول عالم امکان این استقلال نفى مى‏شود، نفى آن از سایر انسان‏ها و بالتبع از سایر موجودات، اولى خواهد بود.

این کریمه، تفسیرى است براى آیاتى چون ۶۴ و ۷۹ و ۸۰ سوره مبارکۀ آل عمران که ادعاى الوهیت و ربوبیت را از جانب پیامبران راستین الهى منتفى و مردم را از این که قایل به این امر شوند، نهى نموده است. در این جا به جاى این که پیامبر (ص)، خود را فاعل و مالک و صاحب اختیار مطلق و مستقل از خداوند معرفى نماید و داعیۀ الوهیت یا ربوبیت بر مردم را بنماید، تمام شؤون وجودى خود را متعلق و وابستۀ به خداوند مى‏داند و ذکر نفع و ضرر از باب نمونه و به جهت شاخص بودن این دو در فعالیت‏هاى انسان است؛ زیرا هدف اغلب انسان‏ها در کلیۀ فعالیت هایشان، جلب منفعت و دفع ضرر از خویش است نه چیزى دیگر و إلّا تمامى شؤون وجودى همۀ موجودات و تمامى فاعلیت و کمالات آنها، از جانب خداوند است نه فقط جلب منافع و دفع ضررها.

شرایط شفاعت

برای این که نجات از عذاب از طریق شفاعت شامل کسی شود، تابع شرایط ذیل است:

۱٫ هیچ کس حق شفاعت براى احدى را بدون اذن خدا ندارد؛ زیرا در محشر حاکم و قاضى مطلق، خدا است و شفاعت جلوۀ سبقت رحمت الاهی بر غضب او است.

۲٫ شافعان تنها کسانى‏هستند که: ألف. خود محتاج شفاعت نباشند و از ایمان و عمل صالح بالایى برخوردار باشند؛ ب. آگاهانه و به جا (به حق) شفاعت کنند؛ ج. مأذون از طرف حق باشند.

۳٫ مشمولان شفاعت باید: ألف. نیازمند شفاعت باشند ؛ ب. مستحق شفاعت باشند و قابلیت این را داشته باشند که مورد رحمت حق واقع شوند و با شفاعت شافعان از عذاب رهایی یابند؛ ج. موانع شفاعت؛ مثل کفر و نفاق و شرک و انکار شفاعت و استخفاف نماز را نداشته باشند.

با توجه به شرایط فوق، اگر به آیات مربوط به شفاعت مراجعه شود، چنین نتیجه می گیریم که مؤمنان و ملائکه نه تنها اجازه شفاعت براى مشرکان و منافقان و کافران، بلکه حتى اجازه دعا و طلب استغفار برای آنها ندارند. خداوند مى‏فرماید: “براى مشرکان و منافقان طلب استغفار نکن و اگر هفتاد بار هم، براى آنها طلب استغفار کنى، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید”.[۲۶]؛ زیرا “خداوند این را که کسى به او شرک بورزد، نمى‏بخشد، ولى پایین‏تر از آن را مى‏بخشد”.[۲۷] و از آن جا که انبیا و ملائک معصوم اند، هرگز از امر خداوند سر پیچی نکرده[۲۸] و براى مشرکان شفاعت نخواهند کرد. بر فرض که دیگر مؤمنان براى آنها شفاعت کنند، شفاعت آنها براى مشرکان و منافقان و کفار مورد پذیرش خدا واقع نمى‏شود؛ زیرا حاکم نهایى او است و این سه گروه با سوء اختیار خود، قابلیت شمول رحمت و شفاعت را از خود سلب کرده‏اند. آنها ایمان و عمل صالحى در نامۀ عملشان ندارند تا به سبب آن مرضى حق باشند و خدا به شافعان اذن شفاعت براى آنها را بدهد، یا بر فرض صدور شفاعت از طرف مؤمنان، آنها را مورد رحمت قرار دهد و شفاعت شافعان را در حقشان بپذیرد. از این رو پندار مشرکان مبنى بر شفاعت بت‏ها یا ملائکه براى آنها، خواب و خیالى بیش نیست و در قیامت تحقق نخواهد یافت.

عدم انحصار شفاعت به قیامت

روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است که در آن، حضرت از برزخ شیعیانشان هراسیده اند که به آن اشاره ای می کنیم.

امام صادق (ع) می فرمایند: “بخدا سوگند من فقط از برزخ شما می ترسم، چون وقتى کار دست ما بیفتد، ما به شما اولى خواهیم بود”.[۲۹]

آنچه که از این روایت به دست می آید؛ این است که عالم برزخ، عالم سختی برای برخی از شیعیان خواهد بود تا حدی که امام صادق (ع) از آن برای شیعیانش ابراز نگرانی کرده اند. ولی این امر نافی مسئلۀ شفاعت در غیر قیامت نیست و اگر مؤمنی از شرایط شفاعت برخودار باشد، در برزخ نیز پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) به فریاد او خواهند رسید.

در این جا اشاره به چند نکته ضروری است:

۱٫ در کتاب بدائع الاحکام فی تفسیر آیات الأحکام،[۳۰] در ذیل این روایت آمده است که این روایت اضطراب دارد، علاوه بر آن که، سند روایت نیز مرسله است و البته پر واضح است که چنین روایاتی در میان علمای ما چندان اعتباری ندارد.

۲٫ همچنین آنچه که از روایات باب شفاعت به دست می آید؛ این است که شفاعت منحصر به عالم قیامت نبوده، بلکه ممکن است که فردی که از شرایط شفاعت برخوردار باشد، در برزخ نیز مشمول لطف پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) واقع شود.

روایات متعددی در این مسئله آمده است که پیامبر اکرم و دیگر اهل بیت برای اشخاصی در هنگام احتضارشان و یا پس از مرگ طلب استغفار کرده و به واسطۀ دعای ایشان عذاب از آن فرد برداشته شده است. حتی در برخی از روایات آمده است که وجود نازنین پیامبر اعظم به ملک الموت دستور داده اند که در عذابش تخفیف بدهد. بنابر این استغفار پیامبر و اهل بیت و ترحم ایشان و درخواستشان از ملک الموت و حضورشان بر سر جنازۀ مردم، همه دلالت بر شفاعت ایشان در عالم برزخ نیز می کند.[۳۱]

پیامبر اکرم (ص) خطاب به امام علی (ع) می فرمایند: “…اما کسانی که تو را دوست دارند، هنگام مرگشان تو را می بینند و تو برای آنان شفیع و نور چشم خواهی بود”.[۳۲]

بنابراین دلیلی بر نفی شفاعت در غیر قیامت نداریم و آنچه که از اطلاق آیات قرآن و روایات فراوانی که در این زمینه به دست می آید، اثبات شفاعت در عالم برزخ نیز می باشد.


[۱]راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۵۷، دارالعلم الدار الشامیه، دمشق بیروت، ۱۴۱۲ ق.

[۲] نرم افزار پرسمان ۲٫

[۳] طباطبائی، محمدحسین، ترجمه المیزان، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۱، ص ۲۳۸، چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۱۳۷۴ ش.

[۴] – تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۴۶- ۲۲۳٫

[۵] آموزش عقاید، مصباح یزدی، ص۴۸۲ و ۴۸۳٫

[۶] برای آگاهی بیشتر، نک: تفسیر نمونه، ج ۲ ، ص ۲۶۷و ترجمۀ تفسیر المیزان ج۱ ، ص ۲۷۷- ۲۳۹ ؛ نمایۀ: جایگاه شفاعت در قیامت، سؤال ۴۴۰ (سایت: ۴۷۰).

[۷] زمر، ۵۴

[۸] حدید، ۲۸٫

[۹] مائده، ۹٫

[۱۰] مائده، ۱۶٫

[۱۱] نساء، ۶۴٫

[۱۲] مؤمن، ۷٫

[۱۳] بقره، ۲۸۶٫

[۱۴] ر.ک: شیروانى، على، معارف اسلامى در آثار شهید مطهرى (ره)، ص ۲۵۴ – ۲۲۷ ؛ مکارم شیرازى، ناصر، انگیزه پیدایش مذاهب، ص ۱۵۱ – ۱۷۸ ؛ عبدالله جوادى آملى، سیره پیامبران در قرآن، ج ۶، ص ۱۱۳-۹۹ ؛ محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، درس‏هاى ۵۹ و۶۰٫

[۱۵] بقره، ۴۸٫

[۱۶] بقره، ۲۵۴٫

[۱۷] انعام، ۵۱٫

[۱۸] زمر، ۴۴٫

[۱۹] طه، ۱۱۰٫

[۲۰] ترجمه المیزان، ج ‏۱، ص ۲۳۸٫

[۲۱]. بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۵٫

[۲۲]. شیخ مفید، الاختصاص، ص ۳۷٫

[۲۳]. “مَنْ أَنْکَرَ ثَلَاثَهَ أَشْیَاءَ فَلَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا الْمِعْرَاجَ وَ الْمُسَاءَلَهَ فِی الْقَبْرِ وَ الشَّفَاعَهَ”. بحارالأنوار، ج ۶ ، ص ۲۲۳٫

[۲۴]. همان، ص ۴۸٫

[۲۵] اعراف، ۱۸۸٫

[۲۶] توبه، ۸۵ و ۷۳ و ۹۶ ؛ هود، ۳۷ و ۴۶ و ۷۶ ؛ منافقون، ۶ ؛ مؤمنون، ۷۴ ؛ حج، ۳۱٫

[۲۷] نساء، ۴۸ و ۱۱۶٫

[۲۸] تحریم، ۶؛ نحل، ۵۰٫

[۲۹] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۱۴، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۳۰] ملکى میانجى، محمد باقر، بدائع الکلام فی تفسیر آیات الأحکام، ص  ۱۵۸، مؤسسه الوفاء، بیروت،۱۴۰۰ ق.

[۳۱] در این زمینه برای مطالعۀ بیشتر رجوع شود به بدائع الکلام فی تفسیر آیات الأحکام، ص ۱۵۸٫

[۳۲] بحار الانوار ، ج ۶، ص ۱۹۴٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


6 + 9 =